╬ *╬ *الهه صبر* خاطرات همسران شهدا و جانبازان ╬ *╬ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
╬ *╬ *الهه صبر* خاطرات همسران شهدا و جانبازان ╬ *╬
صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 32 , از مجموع 32
  1. #31
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض








    شهادت مهندس نورانی از زبان همسرش

    از آنجا که استحقاق شهادت داشت و همیشه می‌گفت مردن در رختخواب برای مردان خدا ننگ است به شهادت و لقاء پروردگارش رسید سحرگاه روز چهارم ماه رمضان سال 1403 مصادف با 15 تیرماه سال 60 بود. آن شب آقای مهندس انصاری، استاندار گیلان در منزل ما مهمان بودند.
    سحرگاه که برای صرف سحری بیدار شدیم، ده دقیقه به اذان صبح مانده بود.
    خیلی سریع کمی غذا خوردیم و امساک کردیم. اذان گفته شد بعد از فریضه نماز خوابیدیم. ساعت نزدیک هفته صبح، نورانی بیدار شد و گفت دیرم شده و یک ربع بعد صدایم کرد و گفت: به بچه‌ها غذا نمی‌دهی؟ گفتم آن‌ها که خوابند، باشد تا بیدار شوند.
    گفت: من چراغ را خاموش می‌کنم. مهدی پسر بزرگمان بیدار شده بود.
    بعد خداحافظی کردند و رفت. محل سکونت ما طبقه پنجم یک ساختمان پنج طبقه واقع در خیابان لاکانی رشت بود تا گذشتن او از 76 پله خوابم برد. ناگهان با صدای شلیک گلوله‌ها از خواب پریدم. از پنجره به خیابان نگاه کردم، لحظه بسیار دردناک و طاقت فرسایی بود.

    ماشین در حالی که درب طرف راننده باز بود و نورانی داخلش نشسته بود، دو نفر مسلح دورو بر آن می‌پریدند و آخرین گلوله را به طرف نورانی شلیک کردند و پریدند روی موتوری که در خیابان در جهت خلاف روشن بود و گریختند. تا لحظه‌ها موتور تروریست‌ها را با چشم تعقیب می‌کردم و از بالای ساختمان فریاد زدم بگیرید. انگار کسی صدایم را نمی‌شنید، با عجله از پله‌های طولانی پایین آمدم وقتی به پایین پله‌ها رسیدم هر دو شهید را به بیمارستان انتقال داده بودند.
    فریاد زدم نامسلمان‌ها استاندار شما بود و آن یکی هم معاونش . فریاد می‌زدم مرا هم ببرید اما کسی نبود که به حرفم گوش کند چون نگران بچه‌ها بودم و می‌ترسیدم به دنبال من از پله‌ها سرازیر شوند ناچار من و مهدی پسرم با دنیایی از حزن و اندوه به بالا رفتیم.
    ده دقیقه‌ای نمی‌دانستم چه کار کنم، من و مهدی گریه می‌کردیم. بچه‌ها از صدای گریه ما بیدار شدند. به یکی یکی فرزندانم می‌گفتم هادی جان، حامد جان، شما یتیم شدید بعد از آن به فکر تلفن افتادم و به لنگرود تلفن کردم و سپس استانداری را خبر کردم و تازه ساعت هشت صبح از استانداری آمدند و بعد متوجه شدیم که مهندس انصاری همان جا شهید شده بود و نورانی به احتمال یک درصد به تهران منتقل شده و از آنجا که استحقاق شهادت داشت و همیشه می‌گفت مردن در رختخواب برای مردان خدا ننگ است به شهادت و لقاء پروردگارش رسید و در روز بعد یعنی سه شنبه پنجم ماه مبارک رمضان با هم‌سنگر و یارش، مهندس انصاری از میدان ذهاب رشت به طرف زادگاهش لنگرود تشییع و به خاک سپرده شد

    .
    بخش فرهنگ پایداری تبیان
    منبع: سایت شهدای سرزمین پاک ایران




    ╬ *╬ *الهه صبر* خاطرات همسران شهدا و جانبازان ╬ *╬


  2. #32
    عضو وفادار
    عبدالله91 آواتار ها

    تاریخ عضویت : اسفند 1391
    نوشته : 466      تشکر : 4,493
    2,848 در 493 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عبدالله91 آنلاین نیست.

    پیش فرض




    نقل قول نوشته اصلی توسط نرگس منتظر نمایش پست ها
    خون شهید شهریاری مایه عزت و افتخار ایران
    با عرض سلام و تشکر بخاطر تاپیک بسیار جالبتون.خیلی جالبه؛دل هارو روشن میکنه

    اجرتون با خدا

    درست است که خون شهید شهریاری مایۀ عزت است اما با شهید گردن دانشمندان متعهد ما ضربۀ سختی را به ما می زنند. برای پرورش دانشمندانی چون شهریاری یا احمدی روشن می دونیم که چقد و چندین سال باید زحمت کشید. باید از این سرمایه های گرانقدر بهتر مواظبت نمود. شهید کردن یکی پس از دیگری دانشمندان ما نشانۀ ضعف ما از حفاظت دانشمندان ماست. ما در برابر این ضعفمان گفتیم بذار شهید بشوند ما از شور و شوق نمی افتیم. این درست که نیرو و انگیزه میگیریم اما پرورش دانشمند متعهد سالهای سال طول می کشد.این شهیدان عزیز روی نفس خود بیشتر از سواد کار کرده بودند.

    هدف دشمن کم کردن دانشمندان متعهد است و کار زیادی به حرفهای بعدش ندارد. اگر شهریاری ها و روشن ها بودند وضعیت هسته ای ما خیلی بهتر از این می بود. خدا مگه نگفته که هشیار باشیم. ما نتوانستیم از دانشمندان متعهدمان مواظبت کنیم. یک موتور سوار به راحتی می اومد و دانشمندان ما را شهید می کرد. یک موتور سواری که هیچ عرضه ای ندارد. با یک سیلی میشه جانشو گرفت. خب این ننگ است. مگر دانشمند متعهد هسته ای چند تا داشتیم و داریم که مراقبت از ایشان سخت بود؟

    ایشان شهید شدند و به مقام خو رسیدند ؛پس ما چی؟ ما باید در این دنیا زندگی کنیم شهید اول باید چشم و گوش مارو باز می کرد. یک موتور سوار احمق تونسته دانشمندان بزرگ و متعهد و دیندار مارو شهید کنه،مثه آب خوردن، این ضعف نیست؟ اونوقت ضعف خودمان را با جملاتی که اصلا مربوط نمیشدن پوشوندن. تو مصاحبۀ تلویزیونی خانم شهریاری کاملا نارضایتی و ناراحتی مشخص بود خبر نگار در اون لحظه چه سوالات احمقانه ای می پرسید. مگر از خانوادۀ کسی که عزیزترین فردشونو از دست دادن سوالات عجیب و غریب می پرسن که مثلا ناامید نشدیم شاگردانش و... جاشو پر میکنن ... که همسر شهید به این سوالات با مکث جواب دادن و جوابشون یه چیز دیگه بود یا مگه تو خطبه ها میگن شهید کنین ما بهترینها رو پرورش میدیم و جاشون پر میشه... خانوادۀشهید بهتون چی میگن؟ این خانواده ها با شهیدان متعهد زندگی کرده بودند میدونستن بودنشون چقد مایۀ آرامششان بود. از عمق فاجعه خانواده ها خبر دارن.شهید شهریاری اهل نماز شب بود. صدای شهید شهریاری تو نصف شب به گوش خانمش می رسید ... ما بگیم دانشمندان متعهد شنید شوند ما باز نمی ایستیم؟

    چرا پس رهبر عزیزمان از اینجور حرفا به خانواده های شهدا نزدند؟رهبر عزیزمان حرفهایی می زدند که مایۀ دلداری خانواده های این عزیزان بود.رهبران عزیزمان فقط مسألۀ آگاهی رو میگفتن. مثلا اما ره می فرمودن بیایید ما را شهید کنین ما بیدارتر می شویم. این بیدار شدنِ پس از شهادت بعد از حفاظت و مراقبت معنی پیدا می کند. خدا در قرآن دستور داده که چشم و گوشت باز باشه و کاملا مراقب دشمن باش.بدون حفاظت معلوم بود شهید میدیم. خوب بود که اعلام کرده بودن دانشمندانتون رو ترور میکنیم. ما به فکر هلوکاست و راست و دروغش بودیم{که همه می دانستند دروغه اما باز سوزنمون گیر کرده بود} چیکار به علم و دانشمند داریم؟!!!!!! الان هم اگه اراده بکنن میتونن دانشمندانمون رو مثه آب خوردن ترور کنن

    با زدن چنین حرفایی احساسات خفشون کرده بود اصلا نمی فهمیدن که باید حداقل خونوادۀ شهید را در نظر گرفت علم به کنار که ازمون گرفتن. اونوقت به ماها می گن احساسی. نمیگیم جلوی دشمن بگن وای بدبخت شدیم با اصولی که خدا گذاشته جوابگو میشدن. خدا کجا گفته بذار دانشمندت رو به راحتی شهید کنن بعد بگو ما بهترین ها رو پرورش خواهیم داد یا هستند کسانی که جای شهیدان رو بگیرن .چون این آقایون دیدشون این بود که عیبی ندارد جاشون پر میشه به جای یک دانشمند چندتا دانشمند دادیم. اگه قرار بود شهید بشن بهتر بود لا اقل جور دیگه شهید می شدند یعنی بعد از حفاظت ما شهید می شدند نه با موتورسواری که به راحتی میتوانستیم جلوشو بگیریم

    شهید مایۀ افتخار ماست اما ما ضعفهایمان را با این جملات پوشاندیم. حفاظت از 3-4 نفر دانشمند سخت بود؟ شرم آور است 2-3 تا موتور سوار پشت سر هم بتونن دانشمند ازمون بگیرن{موتورسواری که اگه دماغشو میگرفتن جانش در می اومد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!}

    ضعف برنامه ریزی و آینده نگری داریم اما تا دلتون بخواد در توجیه کردن استادیم. یکه تاز میدانیم در توجیه کردن
    ╬ *╬ *الهه صبر* خاطرات همسران شهدا و جانبازان ╬ *╬


صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •