مثل شاخه های گیلاس سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
مثل شاخه های گیلاس
صفحه 8 از 12 نخستنخست ... 456789101112 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 112
  1. #71
    مدير ارشد انجمن چند رسانه ای
    *خادمه رقیه خاتون(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1393
    صلوات
    5000
    دلنوشته
    24
    طـاقتم طاق شـــــد و از تو نیامــــــد خبری...
    نوشته : 7,419      تشکر : 24,273
    14,100 در 6,129 پست تشکر شده
    وبلاگ : 5
    دریافت : 0      آپلود : 0
    *خادمه رقیه خاتون(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض






    مثل خاک سبز!

    خاک چرا سبز می‌شود؟ زمین چرا مزرعه یا باغ می‌شود؟
    چون تسلیم است، تسلیم زارع یا باغبان.
    یعنی وقتی آن را شیار می‌زنند زیر بار می‌رود بر خلاف سنگ.
    یا وقتی می‌خواهند در دل آن بذر یا نهال بکارند تسلیم
    است و می‌پذیرد، بر خلاف سنگ.

    یا وقتی آب و کود به آن می‌دهند می‌پذیرد و پس نمی‌زند، برخلاف سنگ.
    مولانا همین ویژگی خاک را دیده بود که می‌گفت:
    خاک باش! یعنی مثل خاک تسلیم باش.

    چون خاک به خاطر همین تسلیم بودن است که در موسم بهار سبز و
    خرم می‌شود، و از دل آن انواع گل‌ها و ریاحین سر می‌زند.

    و یادمان باشد آنچه دین از ما می‌خواهد همین خاک بودن است،
    یعنی خاکی بودن و تسلیم بودن است.

    اساساً دین چیزی جز تسلیم نیست.
    دین در نزد خداوند یعنی تسلیم بودن.

    تسلیم اولین تعلیم و درس نماز است.
    این‌که در ابتدای نماز دست‌ها را بالا می‌بریم یعنی:
    خدایا! تسلیم توایم، اسیر توایم، گوش به فرمان توایم.

    «حکم آنچه تو فرمایی»

    و فرمان خدا همان است که در قرآن کریم آمده است.

    پس کسی که دست‌ها را بالا می‌برد، باید پس از نماز،
    قرآن را باز کند و بخواند و طبق آن رفتار و زندگی کند.

    سرّ این‌که می‌گویند بعد از نماز قرآن بخوان! به خاطر این است که در
    ابتدای نمازدست‌ها را بالا برده‌ای و گفته‌ای: خدایا! تسلیم توام.
    پس باید بعد از نماز قرآن را باز کنی
    تا آنچه او گفته است بشنوی و به کار ببندی.

    پس اگر قرآن را باز کردی و خواندی که قولا له قولاً لَیِّناً،
    دیگر باید از آن پس با زن و بچه خود با دوست و رفیق خود حتی
    با دشمنان نادان خود به نرمی سخن بگویی.

    یعنی کسی که در نماز دست‌ها را بالا می‌برد، باید با دیگران نرم
    سخن بگوید، وگرنه دست‌ها را بی‌خودی بالا برده است!

    و سخن اگر نرم باشد البته به دل خواهد نشست.
    و هم این‌که موجب می‌شود به دوستان خود بیفزایی.

    امیرالمؤمنین علی(ع) فرمود:
    درخت‌ها را ببین. آن‌که چوبش نرم‌تر است
    (مثل بید مجنون) شاخ و برگ آن هم بیشتر خواهد بود.

    و دیگر آن‌که سخن نرم موجب می‌شود از دشمنی دشمنان کاسته شود.
    چرا قصاب‌ها دائم کارد خود را تیز می‌کنند؟
    چون به گوشت خورده و گوشت نرم است و این نرمی موجب کندی آن می‌شود.
    کسانی هم که با آدم با تندی رفتار می‌کنند اگر با نرمی با ایشان رفتار کنیم
    در دشمنی خود کند خواهند شد و دیگر قدرت
    برش خود را از دست خواهند داد.

    بگذریم...
    می‌بینی که لازمه بالا بردن دست‌ها در نماز،
    نرمی گفتار و نرمش در رفتار آدمی است.



    مثل شاخه های گیلاس
    ویرایش توسط *خادمه رقیه خاتون(س)* : 27-02-1395 در ساعت 01:30




    .


  2. #72
    مدير ارشد انجمن چند رسانه ای
    *خادمه رقیه خاتون(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1393
    صلوات
    5000
    دلنوشته
    24
    طـاقتم طاق شـــــد و از تو نیامــــــد خبری...
    نوشته : 7,419      تشکر : 24,273
    14,100 در 6,129 پست تشکر شده
    وبلاگ : 5
    دریافت : 0      آپلود : 0
    *خادمه رقیه خاتون(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض






    مثل جنس پارچه!

    هر وقت خواستی پارچه‌ای بخری آن را در دست مچاله کن
    و بعد رهایش کن، اگر چروک برنداشت جنس خوبی دارد.

    حال، آدم‌ها همین طور هستند.
    آدم‌هایی که بر اثر فشارها و مشکلات،
    شیوه و اخلاق و رفتارشان عوض می‌شود و چروک
    بر می‌دارند اینها جنس خوبی ندارند.

    ولی جنس پیامبر(ص) خوب بود.
    می‌فرمود: هیچ پیامبری به قدر من اذیت نشد و آزار ندید.
    با این وجود پیامبر هیچ گاه خم به ابرو نیاورد.
    هیچ گاه شیوه و شخصیت او تغییر نکرد؛
    چون شخصیت او با نخ آیات الهی بافته شده بود
    در حقیقت اخلاق او اخلاق قرآن بود
    یعنی او قرآنی زندگی می‌کرد.

    بیاییم پیامبر(ص) را اسوه‌ی خود قرار دهیم
    و ما هم همچون او بر اساس قرآن مشی و مشق کنیم.




    مثل شاخه های گیلاس
    ویرایش توسط *خادمه رقیه خاتون(س)* : 27-02-1395 در ساعت 01:31




    .


  3. #73
    مدير ارشد انجمن چند رسانه ای
    *خادمه رقیه خاتون(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1393
    صلوات
    5000
    دلنوشته
    24
    طـاقتم طاق شـــــد و از تو نیامــــــد خبری...
    نوشته : 7,419      تشکر : 24,273
    14,100 در 6,129 پست تشکر شده
    وبلاگ : 5
    دریافت : 0      آپلود : 0
    *خادمه رقیه خاتون(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    مثل داروی تلخ!

    دارو تلخ است؛ خاصیت آن هم به تلخی است، اما شیرینی سلامت و بهبود در پی دارد.
    به شرط این‌که در وقت و زمان خود مصرف شود، و دیر یا زود نشود.
    و دیگر آن‌که اندازه آن هم مراعات شود و کم یا زیاد نشود،
    اگر گفته‌اند شربتی را دو پیمانه مصرف کن و دیگری را سه یا چهار پیمانه،
    به همان میزان باید مصرف شود.
    از طرفی هم البته باید پرهیز را مراعات کرد، یعنی در کنار آن هر چیزی را نباید خورد.

    حال، نماز چیزی دقیقاً شبیه داروست.
    یعنی مثل دارو تلخ است، هر کس بگوید شیرین است شیرین‌عقل است.
    مگر می‌شود صبح سرمای زمستان توی جاده از اتوبوسی پیاده شوی،
    و در هوای سرد وضویی بسازی و با لرز و سرما نماز بخوانی و شیرین باشد؟
    یا غرق فیلم یا غرق گفتگو باشی و مؤذن اذان بگوید
    و بلند شوی و راهی مسجد شوی و شیرین باشد؟

    البته نه فقط نماز بلکه هر عبادت دیگری هم همین‌طور است،
    اساساً حق، اینگونه است

    امیرالمؤمنین علی(ع) فرمود:

    الحق مُرّ، یعنی حق تلخ است.

    نماز هم که حق است پس تلخی‌های خود را دارد.
    بله، اگر انسان نسبت به حقیقت نماز فهم و معرفت پیدا کند
    تلخی آن شیرین و آسان می‌شود.
    از این رو در دعا از خدا می‌خواهیم، خدایا شیرینی ذکر خودت را
    به ما بچشان. یعنی خدایا به ما معرفت کرامت کن!

    دیگر آن‌که نماز مثل دارو زمان‌دار است و باید زمان آن را
    رعایت کنیم، یعنی در وقت خود بخوانیم.

    چون فلسفه نماز احساس عظمت حق است و این احساس برای کسی
    اتفاق می‌افتد که نماز را در اول وقت خود بخواند.

    کسی که با تأخیر، نماز خود را می‌خواند در حقیقت با تأخیر خود فریاد می‌کند
    که خدایا! تو عظیم نیستی، پول عظیم است، کسب و کار عظیم است،
    تفریح و تفرج عظیم است.
    اگر تو عظیم بودی که من همان ابتدا حرف تو را گوش می‌دادم.

    دیگر این‌که مثل دارو باید کنار نماز پرهیز هم باشد،
    پس اگر نماز حق است باید از باطل فاصله گرفت،
    یعنی نباید به منکر و فحشایی آلوده شد.
    وگرنه خاصیت نماز را از بین می‌برد.

    شما وقتی یک فضا را با وسایل گرمایشی گرم نگه می‌داری باید
    تمام روزنه‌ها و دریچه‌ها و درها را ببندی،
    و گرنه انرژی را هدر داده‌ای.

    چرا نماز برای ما حرارت و گرمایی ایجاد نمی‌کند، چون پنجره گوش،
    پنجره چشم، پنجره دهان باز است و هر چیزی را می‌شنویم،
    هر چیزی را می‌بینیم، هر چیزی را می‌گوییم.

    درست مثل انباری که پر از گندم باشد اما روزنه‌ها هم باز باشند.
    اینجاست که همه چیز طعمه موش و مور و ملخ شده و از دست می‌رود.

    «گر نه موشی دزد در انبار ماست
    گندم اعمال چل ساله کجاست»

    خلاصه این‌که هر کس می‌خواهد از اندوخته نماز خود و از حرارت
    و گرمای آن برخوردار باشد باید این پنجره‌ها و روزنه‌ها را یکی پس از
    دیگری بسته نگه دارد و تنها به ضرورت باز کند،
    نه این‌که پیوسته از سر هوا و هوس و میل،
    چشم و زبان و گوش خود را باز بدارد.



    مثل شاخه های گیلاس
    ویرایش توسط *خادمه رقیه خاتون(س)* : 27-02-1395 در ساعت 01:31




    .


  4. #74
    مدير ارشد انجمن چند رسانه ای
    *خادمه رقیه خاتون(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1393
    صلوات
    5000
    دلنوشته
    24
    طـاقتم طاق شـــــد و از تو نیامــــــد خبری...
    نوشته : 7,419      تشکر : 24,273
    14,100 در 6,129 پست تشکر شده
    وبلاگ : 5
    دریافت : 0      آپلود : 0
    *خادمه رقیه خاتون(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض






    مثل آب!

    آب خیلی لطیف است،
    اما همین آب لطیف آهن سخت را با همه
    استحکام و مقاومتش از پای در می‌آورد.

    ما هم باید یاد بگیریم که لطافت و نرمش و مدارا
    حریف را هر قدر هم که صلابت داشته
    و سرسخت باشد از پای در می‌آورد.

    لذا سیدالشهداء(ع) فرمود:

    هر گاه در کار کسی فرو ماندی،

    «کان الرفقُ مِفتاحَه» یعنی رفق و مدارا کلید خوبی است
    و با حریف خود مدارا کن.


    خود آن نازنین بسیار اهل مدارا بود.
    هنگامی که شمر به او اهانت کرد، مسلم ابن عوسجه
    ناراحت شد و خواست او را با تیر هدف قرار بدهد،
    ولی حضرت مانع او شد و این در حقیقت دعوت به مدارا بود؛
    یعنی با او مدارا کن که همین مدارای تو او را از پای در می‌آورد.
    پس یکی از درس‌های بزرگ عاشورا انعطاف
    و مدارا است حتی در برابر دشمن.



    مثل شاخه های گیلاس
    ویرایش توسط *خادمه رقیه خاتون(س)* : 27-02-1395 در ساعت 01:32




    .


  5. #75
    مدير ارشد انجمن چند رسانه ای
    *خادمه رقیه خاتون(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1393
    صلوات
    5000
    دلنوشته
    24
    طـاقتم طاق شـــــد و از تو نیامــــــد خبری...
    نوشته : 7,419      تشکر : 24,273
    14,100 در 6,129 پست تشکر شده
    وبلاگ : 5
    دریافت : 0      آپلود : 0
    *خادمه رقیه خاتون(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض






    مثل گل!

    خوشا به حال آن گلی که سر راه آب قرار گیرد؛
    سبز می‌شود، بالنده می‌شود، بالا می‌آید، رنگ و رو پیدا می‌کند،
    عطر و بو پیدا می‌کند، تماشایی می‌شود؛ کنارش می‌نشینی،
    شاد می‌شوی، شاداب می‌شوی.

    و بدا به احوال آن گل و گیاهی که از آب دور بیفتد؛
    پژمرده می‌شود، خشکیده می‌شود، زباله می‌شود،
    و دیگر به درد سوختن می‌خورد و بس.


    آدمی همان گل است، همان گیاه است
    و خدا همان آب، آب حیات.

    خوشا به حال کسی که بر سر راه خدا قرار گیرد؛
    چه تماشایی می‌شود! چه طراوتی پیدا می‌کند! و چه رایحه‌ای!


    و بدا به احوال کسی که از خدا دور افتد؛
    مثل گلی می‌ماند که از آب دور باشد یا از آفتاب محروم شده باشد.


    «با تو حیات و زندگی، بی تو فنا و مُردَنا

    زآن‌که تو آفتابی و بی تو بود فُسُردنا»

    و البته آنچه آدمی را بر سر راه خدا قرار می‌دهد،
    بندگی و طاعت حق است آن هم بی هیچ چون و چرا.


    «مزن ز چون و چرا دم که بنده مُقبِل

    قبول کرد به جان هر سخن که جانان گفت»

    پس اگر بنده‌ای تسلیم باش!
    اگر بنده‌ای چون و چرا نکن! هرگز نگو
    تا ندانم تا نفهمم مثلاً نماز چه خاصیتی دارد نمی‌خوانم!


    جان من! وادی زندگی با عرصه معنوی متفاوت است
    و تفاوت از زمین تا آسمان است.


    در زندگی اول علم است و بعد عمل،
    نخست باید بدانی و آن‌گاه باید به کار ببندی.


    فیزیک را می‌خوانی و می‌دانی و آن‌گاه به کره ماه
    می‌روی وگرنه امکان‌پذیر نیست.


    شیمی را می‌خوانی و می‌دانی و آن‌گاه دارو می‌سازی
    و جز این راهی نداری.


    اما در عرصه معنا و معنویت ماجرا معکوس است.
    یعنی اول باید عمل کنی؛ آن‌گاه خواهی یافت.

    یعنی نماز را باید بخوانی طبق آداب هم باید بخوانی
    و آن‌گاه به معرفت و آگاهی و علم دست می‌یابی.


    این صریح سخن خداوند است:


    بندگی کن، یعنی عمل کن تا باور و یقین و
    معرفت و آگاهی به سوی تو بیاید.

    و البته بندگی تقوا را به بار می‌نشاند.
    و تقوا یعنی نگهداری.
    و متقی کسی است که خود را نگه می‌دارد و
    خود نگهدار است از آنچه او را از خدا دور می‌سازد.

    و این خود نگهداری و تقوا چه برکاتی که دارد.
    اول برکت آن آسانی در زندگی است.
    هر کسی تقوا پیشه کند خداوند برای او آسانی قرار می‌دهد.

    و این نه به معنی این است که سختی‌ها به کنار می‌رود،
    نه! یعنی در کنار سختی‌ها احساس سختی نخواهی داشت
    و به آسانی آن را پشت سر می‌گذاری.


    درست مثل اسب سواری که بر روی موانع به آرامی و آسانی
    و سلامت عبور می‌کند و البته چه لذتی که می‌برد.


    هنر تقوا این است که از آدمی سوارکاری ماهر و توانا می‌سازد،
    که تنها عشق او رسیدن به موانع و عبور از روی آن‌ها خواهد بود.


    دیگر از آثار و برکات تقوا این است که یا در مخمصه
    قرار نمی‌گیری و یا راه گریزی پیدا خواهد شد.


    هر کسی تقوا پیشه کند خداوند برای او راه گریز و خروج
    از اضطرار‌ها و مخمصه‌ها قرار می‌دهد.

    پس اگر دیدی سختی‌ها بر تو سخت می‌گیرند و یا در مخمصه‌ای گرفتار
    آمده‌ای و از هیچ سو و هیچ طرف راهی و روزنه‌ای در پیش نیست
    بدان که در جایی تقوا را پیشه خود نساخته‌ای.




    مثل شاخه های گیلاس
    ویرایش توسط *خادمه رقیه خاتون(س)* : 27-02-1395 در ساعت 01:32




    .


  6. #76
    مدير ارشد انجمن چند رسانه ای
    *خادمه رقیه خاتون(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1393
    صلوات
    5000
    دلنوشته
    24
    طـاقتم طاق شـــــد و از تو نیامــــــد خبری...
    نوشته : 7,419      تشکر : 24,273
    14,100 در 6,129 پست تشکر شده
    وبلاگ : 5
    دریافت : 0      آپلود : 0
    *خادمه رقیه خاتون(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض






    مثل عینک!


    کسانی که عینک می‌زنند دایم عینک خود را تمیز می‌کنند
    وگرنه درست نمی‌بینند.
    عینک اگر تیره باشد تیره می‌بینند.
    تمیز کردن هم البته با ملایمت و با دستمال لطیف و حریر مانند است.
    کسی را نمی‌بینی که عینک خود را با اسکاج یا سیم ظرفشویی پاک کند.

    حالا به یک معنا همه ما بر چشمان خود عینک داریم.
    عینک ما ذهن ماست، یعنی ما با ذهن و ذهنیت‌های خود عالم و آدم را می‌بینیم.
    یعنی پیش‌زمینه‌ها بر داوری‌های ما اثر دارند.

    مادرها را ببین از دختر خود هزار ناسزا می‌شنوند اما به دل نمی‌گیرند
    و توجیه هم می‌کنند، اما از عروس خود کمتر از گل بشنوند گُر می‌گیرند؛
    این به خاطر چیست؟ جز به خاطر تصورات و تخیلات باطل و بی‌اساسی است
    که مادرها نسبت به عروس‌های خود دارند؟
    از قبیل این‌که او می‌خواهد فرزند مرا و جگر گوشه‌ی مرا از من بگیرد و یا...

    یعنی این برخوردها ریشه در خیالات دارد.
    و این جنس خیالات دامنگیر غالب ما آدم‌ها هست.

    «تو جهانی بر خیالی بین روان»


    خیالات رشته‌ای بر گردن ما دارند که به هر کجا که بخواهند می‌کشند.

    شاید شنیدن این داستان خالی از لطف نباشد:

    کسی می‌گفت: در فرودگاه بودم. از فروشگاه کتابی و از غرفه بیسکویتی خریدم.
    روی صندلی به انتظار نشستم. از بیسکویتی که کنارم بود یکی برداشتم،
    اما دیدم پیرمردی هم که در کنار من نشسته است،
    بدون تعارف و بدون اجازه گرفتن از بیسکویت من بر می‌دارد.
    من یکی برداشتم، او هم یکی. خیلی ناراحت شدم اما روی خود نیاوردم.
    دوباره برداشتم او هم برداشت. نگاهی تند به او کردم اما او لبخند زد.
    تا این‌که بیسکویت آخر را دو قسمت کرد قسمتی خود در دهان گذاشت
    و قسمتی هم برای من گذاشت. با عصبانیت برخاستم و
    با نگاهی زهرآلود از او فاصله گرفتم.

    در هواپیما کیفم را باز کردم تا کتاب را بردارم، ولی دیدم بیسکویت من در کیفم است!
    تازه فهمیدم که من بیسکویت آن پیرمرد بیچاره را می‌خوردم
    در حالی که خیال می‌کردم بیسکویت خودم است و به خاطر این خیال غلط و ناصواب،
    در ذهن و خیال خود چه ناسزاهایی که نثار او کردم!

    بپذیریم که غالباً نزاع و درگیری‌های ما ریشه در چنین اندیشه‌ها و خیالات نادرست و ناچیز دارد.
    توصیه و تأکید دین بر زدودن این گونه خیالات و گمان‌های باطل و ناچیز است.
    عنوان سوء ظن که این همه در روایات و آیات به گونه‌های گوناگون مذموم شمرده می‌شود
    به همین دلیل است، یعنی ذهن خود را باید شست.

    همان که سهراب می‌گفت:

    «چشم‌ها را باید شست.»

    و پیشتر از او حافظ گفت:

    «شستشویی کن و آنگه به خرابات خرام.»

    و پیش از حافظ البته مولانا گفته بود:

    «پاک کن دو چشم را از موی عیب
    تا ببینی باغ و سروستان غیب»


    البته یادمان باشد یکی از ورودی‌ها و مدخل‌های
    عمده‌ی خیالات، شنیده‌های ما هستند.

    از این رو سفارش دین بر این است که نسبت به بدی‌های
    دیگران چشم باشید و نسبت به خوبی‌های ایشان گوش.

    یعنی اگر کسی خوبی دیگری گفت سراپا گوش باشید
    و بشنوید ولی نسبت به بدی‌هایی که از دیگران یاد می‌شود
    سراپا چشم باشید. بگویید من باید ببینم و تا نبینم نمی‌پذیرم.



    مثل شاخه های گیلاس




    .


  7. #77
    مدير ارشد انجمن چند رسانه ای
    *خادمه رقیه خاتون(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1393
    صلوات
    5000
    دلنوشته
    24
    طـاقتم طاق شـــــد و از تو نیامــــــد خبری...
    نوشته : 7,419      تشکر : 24,273
    14,100 در 6,129 پست تشکر شده
    وبلاگ : 5
    دریافت : 0      آپلود : 0
    *خادمه رقیه خاتون(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    مثل یک تلنگر

    وقتی بخواهند بفهمند که یک ظرف چینی سالم است یا شکسته
    تلنگری به آن می‌زنند و از جِنس صدای آن می‌فهمند که سالم است یا نه،
    سیدالشهداء(ع) یک تلنگر خیلی ظریف به حُر زد و فرمود:

    «ثَکَلَتکَ اُمُّکَ، ما تُریدُ»

    مادرت به عزایت بنشیند چه می‌خواهی؟
    و حر هم جواب داد، اما با جواب خود نشان داد که سالم و سلامت است.
    او گفت: نام مادر مرا بردی، ولی من نام مادر تو را نمی‌برم.
    یعنی ادب را نگاه داشت و البته ادب هم او را نگاه داشت.
    «نگاه دار سر رشته تا نگه دارد»

    پس می‌توان نتیجه گرفت که یکی از درس‌های بزرگ محرم و عاشورا این است
    که اگر ادب را رعایت کنیم و حریم و حرمت‌ها را نگاه داریم،
    آن‌ها نیز ما را حفظ می‌کنند و نگاه می‌دارند.
    «از خدا خواهیم توفیق ادب»




    مثل شاخه های گیلاس




    .


  8. #78
    مدير ارشد انجمن چند رسانه ای
    *خادمه رقیه خاتون(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1393
    صلوات
    5000
    دلنوشته
    24
    طـاقتم طاق شـــــد و از تو نیامــــــد خبری...
    نوشته : 7,419      تشکر : 24,273
    14,100 در 6,129 پست تشکر شده
    وبلاگ : 5
    دریافت : 0      آپلود : 0
    *خادمه رقیه خاتون(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض






    مثل کفش!

    وقتی پا از کفش بیرون می‌آوری، راحت می‌شوی،
    یک نفس راحت می‌کشی؛ به‌خصوص وقتی راه طولانی هم طی کرده باشی
    و از طرفی تابستان هم باشد، حرارت و گرما هم باشد، زیر سایه یک درخت
    هم باشی و پا را هم تا زانو در یک چشمه زلال و خنک بگذاری.

    یادمان باشد خیالات ما چیزی شبیه کفش‌های تنگ‌اند
    به خاطر همین هم است که احساس رنج و عذاب می‌کنیم، اذیت می‌شویم،
    و البته تا از این خیالات بیرون نیاییم احساس راحتی و نشاط و لذت
    نخواهیم کرد. مولوی هم همین را می‌گفت:

    «تا برون نایی نبگشاید دلت»

    یعنی تا از این کفش خیالات پا بیرون نکشی دلت باز و شاد
    نمی‌شود، بلکه همیشه احساس دلتنگی خواهی داشت.

    قرآن هم همین را می‌گوید:

    کفش‌هایت را بیرون کن، یعنی کفش‌های خیالاتت را،
    چیزهایی که پای تو را سخت بسته‌اند و نمی‌گذارند حرکت کنی.

    البته کفش خوب است به شرط این‌که طبی باشد، اندازه باشد،
    آن‌وقت نه فقط خوب است بلکه لازم هم هست.

    خیالات هم همین‌طورند؛ خیالاتی هستند که دائم آدمی را
    رنج می‌دهند و خیالاتی هستند که آدمی را خوش
    و خرم و با نشاط می‌کنند.

    مسئله خیالات را دست کم نگیریم.
    آدم‌ها متأسفانه با خیالات خود زندگی می‌کنند.

    «بر خیالی صلحشان و جنگشان
    و زخیالی فخرشان و ننگشان»


    یعنی اگر آدم‌ها را با هم در جنگ و نزاع می‌بینی
    صدی هشتاد آن ریشه در خیالات باطل و بی‌اساس دارد.

    مثلاً اگر کسی از کنار ما رد شود و سلام نکند، به ما بر می‌خورد،
    این است که دائم در ذهن خود با او می‌جنگیم
    و در نهایت هم دست به کار شده و درگیر می‌شویم.

    یا کسی با ما سرد می‌گیرد و ما خیال می‌کنیم او از ما خوشش نمی‌آید
    و تصور می‌کنیم به دنبال این خوش نیامدن هم با ما برخورد خواهد کرد،
    در نتیجه ما هم مهیای برخورد و درگیر شدن می‌شویم
    و با کمترین بهانه‌ای با او گلاویز می‌شویم!

    بد نیست در همین‌جا داستان کوتاهی بشنوید:

    نقل می‌کنند خانمی نامه‌ای به خدا نوشت که خدایا من مهمان
    دارم لطفاً صد دلار برای من بفرست!
    و نامه را در پاکتی گذاشت، و روی آن نوشت نامه‌ای
    به خدا و در صندوق پست انداخت.

    پستچی طبق معمول آمد و صندوق را خالی کرد
    و نامه‌ها را به اداره برد. وقتی که می‌خواستند بر اساس آدرس‌ها
    نامه‌ها را دسته‌بندی کنند، به نامه پیرزن برخورد کردند
    و دیدند نوشته است نامه‌ای به خدا.

    به رئیس اداره اطلاع دادند که چنین نامه‌ای در بین نامه‌هاست!
    رئیس دستور داد نامه را باز کنند. آن‌ها هم نامه را باز کردند
    و خواندند و خندیدند، و هر کس هم چیزی گفت.

    ولی آقای رئیس گفت:
    این پیرزن با یک باور و اعتقادی این نامه را نوشته، پس بیایید
    باور او را خراب نکنیم! گفتند: چه کنیم؟ گفت: هر کس به اندازه‌ای
    که می‌تواند کمک کند و کمک‌ها را برای او و از طرف خدا می‌فرستیم.
    همه کمک کردند و مجموعاً 97 دلار برای پیرزن ارسال کردند.

    پیرزن وقتی که آن‌ها را شمرد دید 97 دلار است گفت:
    خدایا! می‌دانم تو 100 دلار فرستاده‌ای
    ولی این پستچی‌ها 3 دلار آن را دزدیده‌اند!

    و آن‌گاه سریع شال و کلاه کرد و راهی اداره پست شد،
    و داد و فریاد راه انداخت که چرا 3 دلار مرا دزدیده‌اید!

    حال ممکن است شما با شنیدن این داستان شگفت‌زده شوید
    و یا به تمسخر بخندید، ولی باور کنید.

    به قول مولانا:

    «بشنوید ای دوستان این داستان
    خود حقیقت نقد حال ماست آن»


    حقیقتاً این داستان، داستان واقعی خود ماست
    یعنی نوع دعواها و نزاع‌های ما با یکدیگر یک چنین
    وضعیتی دارد و غالباً ریشه در خیالات
    موهوم و بی‌اساس ما دارد.



    مثل شاخه های گیلاس




    .


  9. #79
    مدير ارشد انجمن چند رسانه ای
    *خادمه رقیه خاتون(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1393
    صلوات
    5000
    دلنوشته
    24
    طـاقتم طاق شـــــد و از تو نیامــــــد خبری...
    نوشته : 7,419      تشکر : 24,273
    14,100 در 6,129 پست تشکر شده
    وبلاگ : 5
    دریافت : 0      آپلود : 0
    *خادمه رقیه خاتون(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض








    مثل آب زلال!

    آب، گوارا است و صدای آب هم آرام‌بخش است،
    اما آبی که زلال باشد، وگرنه آب گل آلود نه گوارایی دارد
    و نه آرامش می‌بخشد.

    من و تو مثل آبیم؛ اگر صاف و صادق باشیم،
    دیگران در کنار ما به آرامش خیال می‌رسند
    و در کنار ما راحت و آسوده‌اند و گرنه
    مایه‌ی رنج آن‌ها خواهیم بود.

    و چیزی که آدم را زلال و تصفیه می‌کند تقواست.
    تقوا یعنی، نامردی نکن! بی انصاف نباش!
    حرف کسی را پیش کسی نبر!

    قرآن از ما همین را می‌خواهد:

    «اتَّقُوا اللهَ»
    باتقوا باشید



    مثل شاخه های گیلاس




    .


  10. #80
    مدير ارشد انجمن چند رسانه ای
    *خادمه رقیه خاتون(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1393
    صلوات
    5000
    دلنوشته
    24
    طـاقتم طاق شـــــد و از تو نیامــــــد خبری...
    نوشته : 7,419      تشکر : 24,273
    14,100 در 6,129 پست تشکر شده
    وبلاگ : 5
    دریافت : 0      آپلود : 0
    *خادمه رقیه خاتون(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    مثل چای تلخ!

    کنار چای تلخ همیشه یا قند است یا شکر،
    به همین خاطر هم هست که گوارا می‌شود.

    یادت باشد بعضی‌ها مثل چای‌اند؛ یعنی تلخ‌اند.
    پس با آن‌ها شکر باش یعنی شیرین حرف بزن،
    شیرین رفتار کن.

    به قول سعدی شیرین حرکات باش و این سفارش خداست.


    بدی‌های دیگران را با خوبی‌های خود دفع کن.

    یعنی اگر دیگران تلخ بودند، شیرین باش.





    مثل شاخه های گیلاس




    .


صفحه 8 از 12 نخستنخست ... 456789101112 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •