۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩
صفحه 22 از 35 نخستنخست ... 1218192021222324252632 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 211 تا 220 , از مجموع 350
  1. #211
    عضو كوشا
    عاشورا آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 247      تشکر : 1,783
    941 در 221 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عاشورا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩





    عبور حضرت زهرا علیهاالسلام از پل صراط

    فاطمة (علیهاالسلام) تجوز الصراط

    عن عائشة قالت: قال رسول ‏الله صلى الله علیه و سلم:


    إذا كان یوم القیامة نادى مناد یا معشر الخلائق طأطئوا رؤسكم حتى تجوز فاطمة بنت محمد صلى الله علیه و سلم.

    ... از عایشه نقل است كه گفت: پیامبر خدا فرمود:

    هنگامى كه روز قیامت فرارسد، منادى ندا كند:

    اى گروه انسان‌ها! سرهایتان را پایین بیندازید تا فاطمه دختر محمد از پل صراط عبور كند.


    منبع:
    قال الحافظ أحمد بن على الخطیب البغدادى فى تاریخه، ج 8، ص 141، ط بیروت، بإسناده.



    ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩

  2. تشكرها 2

    محب فاطمه (22-02-1389), شكوفه ياس (21-02-1389)

  3. #212
    عضو كوشا
    عاشورا آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 247      تشکر : 1,783
    941 در 221 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عاشورا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩





    نجوای پیامبر با فاطمه علیهماالسلام


    عن عائشة رضى‏ الله ‏عنها قالت: كذا عند رسول ‏الله صلى الله علیه و سلم فى مرضه الذى مات فیه، ما یغادر منا واحدة إذ جاءت فاطمة تمشى ما تخطى‏ء مشیتها من مشیة رسول ‏الله صلى الله و سلم شیئا فلما رآها قال: مرحبا بابنتى فأقعدها عن یمینه أو عن یساره ثم سارها بشى‏ء فبكت، فقلت لها أنا من بین نسائه: خصك رسول ‏الله صلى الله علیه و سلم من بیننا بالسرار و أنت تبكین؟ ثم سارها بشى‏ء فضحكت
    قالت: فقلت لها: أقسمت علیك بحقى أو بمالى علیك من الحق لما أخبرتنى.
    قالت: ما كنت لأفشى على رسول‏ الله صلى الله علیه و سلم سره، قالت (عائشة):
    فلما تؤفى النبى صلى الله علیه و سلم سألتها؟ فقالت (فاطمة): أما الآن فنعم.
    أما بكائى فإن رسول‏ الله صلى الله علیه و سلم قال لى: إن جبرئیل علیه‏السلام كان یعرض على القرآن كل عام مرة فعرضه على العام مرتین، ولا أرى إلا أجلى قد اقترب فبكیت، فقال لى: إتقى اللَّه واصبرى، فإنى نعم السلف، ثم قال: یا فاطمة أما ترضین أن تكونى سیدة نساء العالمین أو نساء هذه الأمة، فضحكت.

    سخنان رازناك حضرت رسول اکرم به فاطمه علیهماالسلام

    عایشه گفت:
    نزد پیامبر بودم، در آن مریضى كه به همان از دنیا رفت، هیچ ‏كدام از ما (زنان پیامبر) رسول خدا را تنها نگذاشتیم. در این هنگام فاطمه آمد. راه مى‏رفت و راه رفتنش فرقى با راه رفتن رسول خدا نمى‏كرد.
    چون پیامبر او را دید فرمود:
    آفرین به دخترم! و او را در سمت راست یا چپ خود نشاند. بعد در گوش او سخن گفت، پس فاطمه گریه كرد! من از بین زنان به فاطمه (سلام الله علیها) گفتم: پیامبر تو را در بین ما براى گفتن اسرار خود برگزید و تو گریه مى‏كنى؟!
    بعد رسول خدا در گوش او خبرى داد، و او خندید! عایشه گفت: به فاطمه گفتم: تو را به حق خودم قسم مى‏دهم، كه مرا از سخنانى كه پیامبر به تو فرمود خبر دهى، فاطمه فرمود: من اسرار رسول خدا را فاش نمى‏كنم.
    پس چون پیامبر وفات یافت، از فاطمه (سلام الله علیها) پرسیدم. فرمود، حال مى‏گویم: گریه‏ام براى این بود كه پدرم فرمود:
    جبرئیل هر سال یك بار قرآن را بر من عرضه مى‏كرد، اما امسال دو بار عرضه كرد و دلیلى نمى‏بینم مگر این كه اجلم نزدیك شده، و من گریه كردم. پس پیامبر به من فرمود:
    تقواى خدا پیشه كن و صبر در مفارقت از من داشته باش، همانا من بهترین گذشتگان هستم، بعد فرمود:
    اى فاطمه آیا راضى نیستى كه سرور زنان جهانیان هستی، یا سرور زنان این امت! پس من خندیدم.


    نجواى پیامبر با فاطمه علیهماالسلام

    در حدیثی دیگر آمده است(2)
    عن عائشة، أن رسول ‏الله صلى الله علیه و سلم فى مرضه الذى قبض فیه قال: یا فاطمة یا إبنتى أحنى (3) على فأحنت علیه، فناجاها ساعة ثم انكشفت عنه تبكى و عائشة حاضرة ثم قال رسول ‏الله صلى الله علیه و سلم بعد ذلك ساعة أحنى على فأحنت علیه فناجاها ساعة ثم انكشفت عنه تضحك فقالت عائشة: یا بنت رسول ‏الله أخبرینى بما ناجاك أبوك؟
    قالت: أو شكت (4) رأیته ناجانى على حال سر، ثم ظنفه أنى بسره و هى حى فشق ذلك على عائشه أن یكون یسر دونها فلما قبضه الله إلیه .

    قالت عائشة لفاطمة سلام‏ الله ‏علیها: ألا تخبریننى ذلك الخبر؟ قالت أما الآن فنعم ناجانى فى المرة الأولى فأخبرنى أن جبرئیل كان یعارضه القرآن فى كل عام مرة و أنه عارضه القرآن العام مرتین و أنه أخبره أنه لم یكن نبى بعد نبى إلا عاش عشرین و مائة سنة ولا أرانى إلا ذاهب على رأس الستین فأبكانى ذلك و قال یا بنیة لیس من نساء المؤمنین. عظم رزیة منك فلا تكونى أدنى من إمرى‏ء صبرا.

    ثم ناجانى فى المرة الأخرى فأخبرنى أنى أول أهله لحوقا به و قال: إنك سیدة نساء أهل الجنة.
    از عایشه نقل شده است كه گفت:
    پیامبر (صلی الله علیه و آله) در بیمارى‏اى كه به همان وفات یافت فرمود: فاطمه دخترم، به سوى من بیا، فاطمه به سوى پدر آمد، پیامبر یك ساعت با او نجوا كرد. پس گریه فاطمه آشكار شد (و عایشه حاضر بود) بعدا پیامبر فرمود: فاطمه به سوى من بیا. پس فاطمه بر پیامبر وارد شد، پیامبر یك ساعت با فاطمه نجوا كرد، خنده‏ى فاطمه آشكار شد.
    عایشه گفت: اى دختر رسول خدا مرا از آنچه كه پدرت با تو نجوا كرد آگاه كن! فاطمه فرمود: نزدیك پیامبر بودم دیدم با من سرّى سخن گفت، بعد گمان كرد سرّش را آشكار مى‏كنم (این قضیه بر عایشه گران آمد، چرا كه سرّى از او پنهان شد) چون رسول خدا ارتحال نمود. عایشه به فاطمه گفت آیا مرا از آن خبر آگاه نمى‏كنى؟ فاطمه (سلام الله علیها) فرمود: اكنون آگاه مى‏كنم. با من در مرتبه اول نجوا كرد، و به من خبر داد كه جبرئیل در هر سال یك بار قرآن را بر من عرضه مى‏كرد و امسال دو بار عرضه كرد. جبرئیل خبر داد كه هر پیامبرى پس از پیامبر دیگر 120 سال عمر مى‏كند و من اكنون در سال 60 هستم. پس این قضیه مرا به گریه آورد و پیامبر فرمود: دخترم! هیچ‏ كدام از زنان مؤمنین بیشتر از تو مصیبت نمى‏بینند پس كم صبرتر از دیگر زنان مباش.
    بعد در مرتبه دیگر با من نجوا كرد و فرمود:
    اولین كس از اهل‏بیتم تو هستى كه به من ملحق مى‏شوى، تو سرور زن‌هاى بهشتى.


    پی‌نوشت‌ها:
    1ـ قال الحافظ الكبیر سلیمان بن داوود الشهیر بأبى الطیالسى المتوفى (304) فى مسنده، ص 196، ط الهند: حدثنا یونس، قال: حدثنا أبو داوود قال: حدثنا أبوعوانة، عن فراس بن یحیى، عن الشعبى، عن مسروق.
    2ـ و قال الحافظ العلامة المتقى الهندى المتوفى (975) فى كنزالعمال، ج 7، ص 111، بإسناده.
    3ـ حنا حنوا و أحنى علیه: عكف و مال الیه: به سوى او میل كرد، المنجد.
    4ـ اوشك - ایشاكا (و شك) در رفتن سرعت كرد فرهنگ دانشگاه. أوشكت: نزدیك بود - دروس دارالعلوم العربیه، ص 111.





    ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩

  4. تشكرها 3

    محب فاطمه (22-02-1389), نرگس منتظر (27-02-1389), خادمه صدیقه طاهره(س) (21-02-1389)

  5. #213
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩





    احترام به نام فاطمه علیها السلام

    امام صادق علیه السلام به شخصی که نام دخترش را فاطمه گذاشته بود، فرمود:
    «... اذا سمیتها فاطمة فلا تسبها و لاتلعنها ولاتضربها; (8)
    حالا که نام او را فاطمه گذاشته ای، پس دشنامش مده، نفرینش مکن و کتکش مزن .»

    ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  6. تشكرها 3

    محب فاطمه (22-02-1389), نرگس منتظر (21-02-1389), خادمه صدیقه طاهره(س) (21-02-1389)

  7. #214
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    sham1 پاسخ : ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩







    ملاقات کنندگان دختر پیغمبر در بستر بیماری

    دختر پیغمبر چند روز را در بستر بیمارى بسر برده؟ درست نمى‏دانیم،اما مشهور این است که آن حضرت هفتاد و پنج یا نود و پنج روز پس از پیامبر اکرم به شهادت رسیده است. قدر مسلم آن که حضرتش مدتی را در بستر بیماری به سر بردند.

    به نقل مجلسى از دلائل الامامه در این بیمارى - که منجر به شهادت حضرت شد - دو تن از صحابى پیغمبر، ابوبكر و عمر خواستار دیدار ایشان شدند.
    اما دختر پیغمبر رخصت این دیدار را نداد. حضرت على علیه السلام گفت من پذیرفته‏ام كه تو به آنان اجازه ملاقات دهى. فاطمه گفت ‏حال كه چنین است ‏خانه خانه تو است. (7) اما ظاهرا از این ملاقات نتیجه‏اى به دست نیامد.

    دختر پیغمبر به آنان گفت نشنیدید كه پدرم فرمود فاطمه پاره تن من است هر كه او را بیازارد مرا آزرده است؟
    گفتند: چنین است! فاطمه گفت ‏شما مرا آزردید و من از شما ناخشنودم (8) و آنان از خانه او بیرون رفتند.
    بخارى در صحیح می نویسد: پس از آن كه دختر پیغمبر میراث خود را از خلیفه خواست و او گفت از پیغمبر شنیدم كه ما میراث نمى‏گذاریم زهرا دیگر با او سخن نگفت تا درگذشت.(9)

    در واپسین روزهاى زندگى، اسماء دختر عمیس را كه از مهاجران حبشه و از نزدیكان وى بود طلبید. اسماء نخست زن جعفر بن ابى طالب بود، چون جعفر در نبرد موته شهید شد به ابوبكر بن ابى قحافه شوهر كرد. دختر پیغمبر به اسماء گفت:

    - من خوش نمى‏دارم بر جسد زن، جامه‏اى بیفكنند و اندام او از زیر جامه نمایان باشد.

    - من در حبشه چیزى دیدم، اكنون صورت آن را به تو نشان مى‏دهم.
    سپس چند شاخه تر خواست. شاخه ‏ها را خم كرد. پارچه‏اى به روى آن كشید.

    دختر پیغمبر گفت:
    - چه چیز خوبى است. نعش زن را از نعش مرد مشخص مى‏سازد. (10)

    در آخرین روز زندگانى آبى خواست. بدن خود را نیكو شست و شو داد، جامه‏هاى نو پوشید و به غرفه خود رفت. خادمه خویش را گفت تا بستر او را در وسط غرفه بگستراند. سپس روى به قبله دراز كشید دست‏ها را بر گونه‏ها نهاد و گفت من همین ساعت‏ خواهم مُرد. (11)
    به نقل علماى شیعه، شوهرش على علیه‌السلام او را شست و شو داد. ابن سعد نیز همین روایت را اختیار كرده است.(12)
    لیكن ابن عبد البر گوید دختر پیغمبر اسماء را گفت تا متصدى شست و شوى او باشد. و گویا اسماء در شست و شوى فاطمه با على علیهماالسلام همكارى داشته است.

    ابن عبد البر نوشته است چون دختر پیغمبر زندگانى را بدرود گفت، عایشه خواست ‏به حجره او برود اسماء طبق وصیت، او را راه نداد.

    عایشه شكایت ‏به پدر برد كه:
    - این زن خثعمیه (13) میان من و دختر پیغمبر در آمده است و نمى‏گذارد من نزد جسد او بروم. به علاوه براى او حجله‏اى چون حجله عروسان ساخته است. ابوبكر در حجره دختر پیغمبر آمد و گفت:

    - اسماء چرا نمى‏گذارى زنان پیغمبر نزد دختر او بروند؟ چرا براى دختر پیغمبر حجله ساخته‏اى؟

    - زهرا به من وصیت كرده است كسى بر او داخل نشود. چیزى را كه براى نعش او ساخته‏ام، وقتى زنده بود به او نشان دادم و به من دستور داد مانند آن را برایش بسازم.

    - حال كه چنین است هر چه به تو گفته چنان كن. (14)

    ابن عبدالبر نوشته است نخستین كس از زنان كه در اسلام براى او بدین سان نعش ساختند فاطمه علیهاالسلام دختر پیغمبر بود. سپس مانند آن را براى زینب بنت جحش (زن پیغمبر) آماده كردند.



    ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩

  8. تشكرها 2


  9. #215
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    sham1 پاسخ : ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩




    پى‏نوشت‌ها:

    1. بحارالانوار، ص 191، ج 43/ روضة الواعظین، ص 151.

    2. الاستیعاب، ص 749.

    3. بحارالانوار، ص 213، ج 43.

    4. عیون المعجزات، به نقل مجلسى، ص 212.

    5. طبقات، ج 8، ص 18.

    6. انساب الاشراف، بلاذرى، ص 402.

    7. بحارالانوار، ج 43، ص 170، به نقل از دلائل الامامه و نیز رجوع شود به علل الشرائع، ج 1، ص 178.

    8. بحارالانوار، ص 171.

    9. صحیح، ج 5، ص 177.

    10. استیعاب، ص 751/ طبقات ابن سعد، ج 8، ص 18/ انساب الاشراف، ص 405/ بحارالانوار، ج 43، ص 189.

    11. بحارالانوار، ج 43، ص 172 به نقل از امالى شیخ طوسى/ انساب الاشراف، ص 402/ طبقات، ج 8، ص 17- 18.

    12. طبقات، ج 8، ص 18.

    13. خثعم از قحطانیان و از عرب‏هاى جنوبى بوده است. و این سرزنشى است كه عدنانیان (و از جمله قریش) به قحطانیان مى‏كردند.

    14. استیعاب، ص 751، چنان كه نوشتیم اسماء در این تاریخ زن ابوبكر بوده است.

    منبع:

    کتاب زندگانی فاطمه زهرا، جعفر شهیدی


    ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩

  10. تشكرها 2


  11. #216
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩






    خانم فاطمه الزهرا سلام الله علیها


    آية الله مظاهرى
    اسم آن خانم، فاطمه است و براى آن بزرگوار هشت لقب ذكر كرده‏اند: صديقه، راضيه، مرضيه، زهرا، بتول، عذرا، مباركه و طاهره (1) . از بعضى روايات استفاده مى‏شود كه زكيه و محدثه از القاب آن خانم است و كنيه او ام ابيها است. (2)
    عمر آن بزرگوار تقريبا هجده سال است. در روز جمعه بيستم جمادى الثانى سال دوم بعثت‏به دنيا آمد (3) و سال يازدهم از هجرت، سوم جمادى الثانى (4) به دست گردانندگان سقيفه بنى ساعده شهيد شد.
    شخصيت‏حضرت زهرا را با اين بحث كوتاه نمى‏توان معرفى كرد و آنچه در اينجا آورده مى‏شود، قطره‏اى از درياى فضيلت آن صديقه شهيده است.
    شخصيت اسلامى از دو راه يافت مى‏شود: از راه نسب و از راه حسب و فضايل نفسانى. شخصيت نسبى كه اسلام آن را پذيرفته است، تحت تاثير عوامل مختلفى است: قانون وراثت، تغذيه از راه مشروع، تاثير محيط، تاثير همسر و رفيق، اولاد صالح و غيره در تشكيل چنين شخصيتى نقش دارند. زهرا سلام الله عليها از نظر قانون وراثت، پدرى چون رسول گرامى دارد كه به گفته سعدى همه مراتب انسانيت را به كمالاتش پيموده است. همه تاريكى‏ها به جمالش روشن شده است و همه صفات او در انتهاى خوبى است:
    بلغ العلى بكماله كشف الدجى بجماله حسنت جميع خصاله صلوا عليه و آله
    مادرى چون خديجه دارد كه بايد گفت اسلام مرهون زحمات آن بزرگوار است. مادرى كه سه سال، مسلمانان محصور در شعب ابى طالب را اداره كرد و همه اموال خود را در اين راه خرج كرد. مادرى كه چندين سال در مكه با آن مصيبتهاى كمر شكن ساخت، و دوش بدوش رسول اكرم، اسلام را يارى فرمود و در اين راه سنگها به بدن مباركش فرود آمد، بى حرمتيها به او وارد شد، شماتتها در اين راه ديد و هرچه اين اتفاقات بيشتر مى‏شد، صبر و استقامت او زيادتر مى‏گشت.
    و اما از نظر قانون تاثير غذا: مورخين نوشته‏اند كه وقتى اراده حق تعالى به خلقت زهرا سلام الله عليها تعلق گرفت، پيامبر گرامى مامور شد كه چهل شبانه روز در كوه حرا به رياضت دينى پردازد. (5)
    حضرت خديجه در خانه خود، از مردم گوشه گرفته و به عبادت مشغول بود و پيامبر گرامى در كوه حرا، پس از آن مدت فرمان آمد كه پيامبر به خانه بازگردد. از عالم ملكوت براى آنان غذا آوردند. سپس نور زهرا به حضرت خديجه منتقل شد.
    از نظر تاثير محيط، زهرا علاوه بر آنكه در دامن مادرى فداكار، با گذشت و با استقامت، و در دامن پدرى چون پيامبر گرامى پرورش يافت، محيط زندگى او محيط پر تلاطمى بود. مكه با آن مصيبتها و حوادث ناگوار، محيط پرورش او بود. در شعب ابى طالب با آن حوادثى زندگى كرد كه اميرالمومنين در نهج البلاغه آنجا را براى معاويه چنين توصيف مى‏كند: «شما ما را سه سال در ميان آفتاب زندانى كرديد، به طورى كه بچه‏هاى ما از گرسنگى و تشنگى مردند، بزرگان ما پوست گذاردند، صداى آه و ناله زنها و بچه‏ها بلند بود...» روشن است‏بچه‏اى كه در اين چنين محيطى پرورش يابد; مخصوصا اگر مربى‏اى چون پيامبر گرامى داشته باشد، استقامت او، صبر او و سعه صدر او زياد خواهد بود:
    ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست عاشقى شيوه رندان بلاكش باشد
    زهرا سلام الله عليها از نظر همسر و مصاحب، و از نظر اولاد صالح نيز، فوق العاده است. شوهرى چون اميرالمومنين دارد كه بيش از سيصد آيه از قرآن شريف درباره او نازل شده. (6)
    شوهرى كه از نظر تاريخ، قطعى است كه اسلام مرهون او است. شوهرى كه به اقرار خود اهل تسنن، عمر بيش از هفتاد مرتبه در مواقع مختلفه گفته: لولا على لهلك عمر. (7)
    فرزندانى چون حسن، حسين، زينب و كلثوم دارد كه اگر نبودند، قطعا اسلام نبود و به گفته امام حسين و على الاسلام السلام (8) زهرا از نظر فرزند، ام الائمه است، سر مستودع است، مادر عصاره عالم خلقت، حضرت بقية الله عجل الله تعالى فرجه الشريف است.
    و اما از نظر فضايل انسانيت، چه مى‏توان گفت در حق كسى كه پيامبر گرامى (ص) كرارا درباره‏اش فرموده است: ان الله اصطفيك و طهرك و اصطفيك على نساء العالمين. (9)
    همانا خداوند تو را برگزيده و پاكيزه و معصوم گردانيده و تو را بر همه زنها رجحان داده است.
    اگر براى فضيلت زهرا چيزى جز سوره كوثر نبود، زهرا را بس بود كه بگويد نزد خداوند افضل و برتر از عالميانم.
    انا اعطيناك الكوثر فصل لربك و انحر ان شانئك هو الابتر. (10)
    همانا كوثر را بر تو ارزانى داشتيم، پس براى پروردگارت نماز گزار و قربانى كن، به درستى كه بدخواه تو دنباله بريده است.
    زهرا از نظر ايمان، راضيه و مرضيه است:
    «يا ايتها النفس المطمئنة ارجعى الى ربك راضية مرضية فادخلى فى عبادى و ادخلى جنتي‏». (11)
    «اى نفس مطمئنه! - كه به مقام شهود رسيده‏اى - بيا به سوى پروردگارت خشنود شده، و داخل در زمره بندگان من شو و داخل شو در بهشت من.» ما بايد بدانيم كه القاب چهارده معصوم، كنيه‏هاى آنان و اسماء آنان بى سبب نيست. همه آنها سر دارد. معنى ندارد زهرا، صديقه; زكيه; طاهره; محدثه و ... نباشد و به اين‏گونه لقبها متصف شود. اگر جبرئيل نيايد و با او محادثه نكند و به او محدثه بگويند، دروغ است: تعالى الله عما يقول غير العارفين فى حقهم، و معنى ندارد كسى محدثه باشد و ايمانش به مرتبه شهود نرسيده باشد.
    زهرا از نظر علم داراى مصحف است.

    از نظر روايات، كتابهايى نزد ائمه طاهرين است كه از جمله آن كتابها مصحف فاطمه سلام الله عليها است.
    اين كتاب را ائمه به آن افتخار مى‏كرده‏اند و مى‏گفتند: علم ما كان و يكون و ما هو كائن در آن است; و به خط اميرالمؤمنين و املاى حضرت زهرا سلام الله عليهما مى‏باشد. (12)

    ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  12. تشكر

    محب فاطمه (22-02-1389)

  13. #217
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩








    زهرا از نظر زهد


    شبى كه زهرا به خانه اميرالمومنين مى‏رفت، اميرالمومنين فرش خانه‏اش را از شن تهيه كرد و رسول اكرم جهازيه‏اى براى زهرا سلام الله عليها تهيه فرمود كه همه آن جهازيه شصت و سه درهم مى‏شد.
    جهازيه عبارت بود از:
    1- عبا 2- مقنعه 3- پيراهن 4- حصير 5- پرده 6- لحاف 7- دستك 8- بالش 9- آفتابه 10- آب خورى 11- كوزه 12- كاسه 13- آسياى دستى 14- مشك آب 15- حوله 16- پوست گوسفند.
    پيامبر گرامى چون جهازيه را ديد از چشمهاى مباركش اشك جارى شد و فرمود: «خدايا اين جهازيه را كه غالب آن از گل است مبارك كن!» (13) زهرا به خانه شوهر مى‏رود و در وسط راه پيراهنى را كه از جمله جهازيه او است، به فقير مى‏دهد و با همان پيراهن كهنه‏اى كه داشت‏به خانه اميرالمؤمنين رهسپار مى‏شود. (14)
    شب عروسى پايان گرفت و صبح، پيامبر گرامى به ديدن زهرا آمد و هديه آورد. هديه پيامبر گرامى اين بود: على فاطمة خدمت ما دون الباب و على على خدمت ما خلفه.
    كارهاى داخل خانه براى فاطمه است و كارهاى خارج از خانه براى على.
    زهرا از اين هديه، ازاين تقسيم كار به قدرى خشنود شد كه فرمود:
    ما يعلم الا الله ما داخلنى من السرور (15)
    جز خداوند كسى نمیداند كه از اين تقسيم كار چقدر خشنودم.

    ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  14. تشكر

    محب فاطمه (22-02-1389)

  15. #218
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    sham1 پاسخ : ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩








    ناموس خدا ، دخت نبی ، همسر حیدر
    ام الحسین ، شافعه ی خلق به محشر

    این غم نرود از نظر ما که ز کین شد
    نیلی رخت از سیلی آن شوم بد اختر

    یا رب تو عذابش بنما بیشتر از پیش
    آنکس که به پهلوی وی از کینه زدی در


    شهادت حضرت ام الحسنین و ام الزینبین و ام المحسن
    حضرت زهرا سلام الله علیها تسلیت باد





    ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩

  16. تشكرها 2

    محب فاطمه (22-02-1389), شكوفه ياس (22-02-1389)

  17. #219
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩







    عبادت زهرا


    در روايات آمده است كه زهرا به قدرى روى پا ايستاد و عبادت كرد كه پاهاى او متورم شد (16) امام حسن عليه السلام مى‏گويد، مادرم از اول شب تا صبح عبادت مى‏كرد و هرگاه از نماز فارغ مى‏شد، به ديگران دعا مى‏كرد. از او پرسيدم كه چرا به ما دعا نكرديد؟ فرمود: عزيز من اول ديگران، سپس ما - الجار ثم الدار. - (17)
    تسبيح حضرت زهرا سلام الله عليها بسيار با فضيلت است. امام صادق عليه السلام فرموده:
    «تسبيح جده‏ام زهرا سلام الله عليها نزد من از هزار ركعت نماز بهتر است‏» . (18)
    مى‏گويند: زهرا براى كمك، خادمه‏اى لازم داشت و گرفتن خادم و خادمه در آن زمان رايج و بلكه لازم بود. چون زهرا سلام الله عليها بر رسول الله وارد شد قبل از آنكه در اين مورد چيزى بگويد، پيامبر فرمود: زهرا جان مى‏خواهى چيزى به تو ياد دهم كه بهتر از دنيا و آنچه در آن است‏باشد؟ و تسبيح مشهور را به او ياد داد.
    زهرا سلام الله عليها با خوشحالى تمام به خانه بازگشت و به اميرالمومنين عرض كرد با دعايى كه از پدرم صلوات الله عليه گرفته‏ام، خير دنيا نصيب من شده است.



    ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  18. تشكر

    محب فاطمه (22-02-1389)

  19. #220
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩




    از میان شعله ها ، قسمت 6




    من محدّثه و مرضیّه ام، اینجا راه بازگشت مکّه است، و سال دهم هجرى.
    امسال پدرم نداى حجّ داده و به همگان گفته سفرِ آخر اوست.
    هزاران تن از مسلمانان از همه جا و حتّى از یمن براى حضور در مراسمِ آخرین حجِّ پیامبرشان آمده اند و من هم همراه عدّه اى از زنان مدینه. و حالا پس از اتمامِ مراسم حجّ است که همگان همراه پدرم به سوى مدینه در حرکتند. ناگهان: پدرم فرمان توقف داد. در صحرایى سوزان و کویر.
    فرستاد تا چند تن از صحابه ى خویش محلّى را که «غدیر خم» نام داشت حاضر نمودند و پیغام فرستاد تا جلوتر رفته ها بازگردند و بازماندگان سریع تر بیایند و آن روز، روز هیجدهم ماه ذى الحجه بود. چرا در اینجا و در چنین سوز آفتاب؟ چرا در این موقعیّت و اینگونه؟
    پدرم فرمود این دستور پروردگار است و جبرئیل آیه آورده:
    «یا أیّها الرسول بلّغ ما أنزل إلیک من ربّک و إن لم تفعل فما بلّغت رسالته و اللَّه یعصمک من الناس [ترجمه: اى پیامبر، آنچه (در حقّ امیرالمؤمنین علیه السلام و مسئله ى ولایت) از پروردگارت بر تو نازل شده (به مردم) برسان و اگر انجام ندهى رسالت او (خداوند) را نرسانده اى و خداوند تو را از (شرّ) مردم حفظ مى کند. سوره ى مائده، آیه ى ۶۷.]».پس پدرم در برابر صحرایى از جمعیّت و در زیر تابش شدید نیم روز آفتاب بر منبرى که از جهاز شتر ساخته بودند بالا رفت:
    «ألحمد للَّه الذى علا فى توحّده و دنا فى تفرّده و جلّ فى سلطانه و عظم فى أرکانه و...».
    همه سراپا به خطبه ى پدرم گوش فرامى دادند، خطبه اى قرآن گونه، کلمات پدرم گویى وحىِ الهى بود و مستقیم از سوى خداوند نازل مى شد.
    پدرم در این خطبه حرف اوّل و آخرش را گفت. از توحید گفت. از نبوّت گفت و از ما اهل بیت سخن گفت. کارشکنى هاى منافقین را بیان کرد و از احکام دین سخن به میان آورد و از همه مهمّ تر که خطبه را براى آنان خواند: و لایت دوازده امام و جانشینان بعد خود از همسرم على امیرالمؤمنین علیه السلام تا فرزند یازدهمى ام مهدى را براى همگان گفت. و نه تنها با زبان گفت که در مقابل همگان همسرم على را بر سر دست بلند نمود و خود فرمود:
    «من کنت مولاه فهذا علىّ مولاه، أللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله».
    (هر کس من مولاى اویم على مولاى اوست. خداوندا دوست بدار هر کس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر کس با او دشمنى کند، یارى کن هر که او را یارى نماید و خوار نما هر کس او را خوار کند).
    پس ا ایراد خطبه دستور داد خیمه اى برپا نمودند و در طول سه روز براى امیرالمؤمنین از همگان بیعت گرفت و گفت هر کس در اینجا بوده این مسئله را به غائبین برساند.
    مراسم با شکوه و پُر شور غدیر که به پایان رسید هر کس به راه خود رفت. آخر آنجا محلّ جدایى افراد هر مملکت و هر قبیله به سوى دیار خود بود و ما هم به مدینه بازگشتیم.
    منافقین و دشمنان پدرم و همسرم- و در رأسشان ابوبکر و عمر- از این اعلان عمومى ولایت و بیعت همگانى مسلمانان براى امامت چنان در خشم و پیچ و تاب بودند که از غدیر تا مدینه همانند کفّار قریش قصد جان پدرم را کردند. البتّه جبرئیل پدرم را مطلّع ساخت و آنها را رسوا نمود. و بالاخره به مدینه رسیدیم.
    اکنون ماه محرم و شروع یازدهمین سال هجرت پدرم نزدیک است و من هجده سال دارم.
    اوضاع مدینه خطرناک است و اجتماع منافقین روز به روز وسیع تر مى گردد. ماه محرّم تمام مى شود و روزهاى واپسین ماه غم انگیز صفر از راه مى رسد و منافقین هر روز در نقشه هاى خود جدّى تر مى شوند. این روزها دیگر مخالفت خود را عَلَنى نموده اند.
    پدرم براى اینکه مدینه از شرّ در امان باشد فرمان مى دهد لشگرى به سرکردگى «اسامه بن زید» تشکیل شود و اکثر منافقین را جزو این لشگر مى نماید و از همه مهمّ تر ابوبکر و عمر، و خود مى فرماید:
    «خداوند لعنت کند هر کس از لشگر اسامه تخلّف نماید».
    چهار روز به آخر صفر مانده بود که لشگر اسامه حرکت نمود و از مدینه خارج گشت و همان روز پدرم به بستر بیمارى افتاد.
    بیمارى که هر لحظه پدرم را آب مى کرد و حال او را وخیم تر، و غم اندوه ما را بیشتر. خبر مریضى پدرم رسول اللَّه توسّط عایشه و حفصه به گوش پدرانشان (ابوبکر و عمر) که در لشگر اسامه بودند رسید. بعد از آن کلام پدرم معلوم بود هیچ کس جرأت بازگشت به مدینه را نداشت ولى آن دو ابوبکر و عمر با کمال جسارت به مدینه بازگشتند و لعنت پیامبر صلى اللَّه علیه و آله را تا قیامت به جان خود خریدند.
    پس از آنها هم عدّه اى از گروهشان به دنبالشان آمدند، و نه فقط همین بلکه:
    صبح هنگام پدرم از شدّت مریضى نتوانست براى نماز صبح به مسجد برود. لحظاتى گذشته بود که بلال، مؤذّن باوفاى پدرم خبر آورد:
    ابوبکر در محراب پیامبر صلى اللَّه علیه وآله به نماز ایستاده و رفقایش هم پشت سرش و در جواب اعتراض مردم مى گوید خود پیامبر مرا فرستاده است!!
    پدرم- با آن حال- به کمک همسرم امیرالمؤمنین و دیگرى در حالى که از ضعف پاهایش به زمین کشیده مى شد خود را به محراب مسجد رساند و در مقابل دیدگان همه عباى آن مردک را گرفت و از محراب کنار کشید و خود با همان حال با مردم نماز خواند. ابوبکر و عمر و دار و دسته اشان هم در میان نماز از مسجد گریختند!
    نماز که تمام شد پدرم به منبر رفت و از شدّت ضعف بر همان پلّه ى اوّل نشست و فرمود:
    «إنّى تارک فیکم الثقلین کتاب اللَّه و عترتى أهل بیتى، ما إن تمسّکتم بهما لن تضلّوا أبداً، فإنّهما لن یفترقا حتّى یردا علىّ الحوض».
    (من دو چیز گرانبها را در میان شما مى گذارم: کتاب خدا و عترتم که اهل بیتم هستند. اگر به هر دوى اینان تمسّک کنید هیچگاه گمراه نمى شوید، که این دو هرگز از یکدیگر جدا نمى شوند تا کنار حوض (کوثر) بر من وارد شوند). و گفت که مزد پیامبرى من براى شما دوستى نسبت به اهل بیت من باشد:
    على امیرالمؤمنین، دخترم فاطمه و دو نوه ام حسن و حسین و نُه فرزند حسین که جانشینان منند.
    سپس به خانه بازگشت و باز به بستر بیمارى افتاد.
    دیگر روزهاى آخر ماه صفر بود. آن روز همگان در حجره ى پدرم رسول اللَّه بودند و اوضاع مدینه روز به روز آشفته تر و پدرم نگران فرداى امّتش. اضطراب و نگرانى در صورت پدرم موج مى زد. با اینکه اندى پیش در غدیر و نیز در مسجد و در همه ى طول عمرش مسئله ى ولایت و جانشینى امیرالمؤمنین را بیان داشته و سفارش ما را نموده بود و لى باز براى محکم تر شدن مسئله فرمود:
    «کاغذ و دواتى بیاورید تا بنویسم چیزى را که (اگر به آن عمل کنید) هیچگاه گمراه نشوید».
    درست در لحظه اى که خواستند کاغذ و دوات را حاضر کنند ندایى شیطان گونه از گوشه ى حجره برخاست:
    «رها گذاریدش، این مرد (پیامبر صلى اللَّه علیه وآله) هذیان مى گوید. کتاب خدا براى ما کافى است».
    همه بهت زده به طرف صدا برگشتند. صاحب صدا همان فرارى لشگر اسامه و جنگهاى دیگر بود. عجب بى شرمى و چه بى حیایى. یعنى کار عمر به جایى رسیده که در حضور پیامبر و در میان اهل بیت و اصحاب و هنوز در زمان حیات او در خانه ى خودش چنین سخنى مى گوید؟ پس واى بر روزى که پیامبر از دنیا برود.
    عدّه اى از اصحاب خشمگین از این کلام گستاخانه بر وى شوریدند و تازه دانستند عمر چگونه جرأت نموده چنین بگوید. چون عدّه اى هم به حمایت از او برخاستند که عمر راست مى گوید.
    عجب، پس این منافقین همه جا برایشان سقیفه است.
    در کنار خانه ى خدا با یکدیگر معاهده مى نمایند و هم قسم مى شوند و نوشته و قرارداد مى نویسند که نگذارند خلافت به دست اهل بیت برسد.
    در بازگشت مکّه قصد جان پدرم را مى کنند.
    از لشگر اسامه شبانه فرار مى کنند، و در صبح گاه مسجد پیامبر فتنه به
    پا مى نمایند...، و اینک در حجره ى پیامبر و در حضورش هم سقیفه تشکیل مى دهند. حال خواهم گفت سقیفه کجاست و در آن چه کردند.
    البتّه مى دانم که بسیارى از کارها و خبرها توسّط دو دخترهاى ابوبکر و عمر یعنى عایشه و حفصه صورت مى گیرد که همسران پدرم هستند.
    آرى، به قدرى گفتگو بین صحابه ى راستین پدرم و صحابه ى منافق (عمر و طرفدارانش) بالا گرفت که پدرم متوجه شد. با همان حال فرمود:
    از نرد من بروید. و روى خود را از آنان برگرداند.
    کار من شده گریه و اشک. از این حالِ پدرم که روز به روز تحلیل مى رود. از فتنه ى روز افزونِ منافقین و نگرانى آینده ى اسلام. و از آزارهایى که به پدرم و همسرم مى دادند.
    فقط یک چیز است که گاهى تسکینم مى دهد.
    در گوشه اى از حجره مى گریستم که صداى پدرم را شنیدم مرا به سوى خود خواند. مثل همیشه به سویش شتافتم و او آهسته در گوشم چنین گفت:
    فاطمه ام، بعد از من تو اوّلین کسى از اهل بیتم هستى که به من مُلحق مى شوى. و من از این سخن چنان غرق شادى شدم که در همان حالِ زار لبخند زدم و همه تعجب کردند. عایشه مثل همیشه خواست تا فضولانه وزیرکانه سبب شادى ام را بداند که به او گفتم:
    کلامى را که پدرم سرّى به من گفته هیچگاه آشکار نخواهم نمود.
    شد روزِ بیست و هشتمِ ماه صفر. سرِ پدرم بر روى زانوان همسرم على بود و پدرم با او سر و سرّى دیگر داشت. با یکدیگر سخن مى گفتند و هیچکس غیر از خودشان نمى دانست چه مى گویند!
    ناگهان دیدم امیرالمؤمنین سربلند نمود و خبر شهادت پدرم را به همگان داد. من که دیگر تحمّل نداشتم شیوَنَم برخاست و زارى ام را شروع نمودم. مى گریستم چون مى دانستم پدرم را همان دو زن (عایشه و حفصه) با سمّ شهید کرده اند و به مرگ طبیعى از دنیا نرفته است.
    مى گریستم چون پدرم را از دست داده بودم و نه تنها من و حسنین و زینبین که امّت یتیمِ رسول اللَّه شده بود.
    من یک طرف مى نالیدم و همسرم در گوشه اى و فرزندانم در کنارى دیگر. نه فقط ما که همه ى در و دیوار و خانه مى گریست تمام مدینه مى گریست، و تمام عالَم و عوالم.
    آرى، این آیه تحقّق یافته بود:
    « وما محمّد إلاّ رسول قد خلت من قبله الرسل أفإین مات أو قُتل إنقلبتم على أعقابکم و من ینقلب على عقبیه فلن یضرّ اللّه شیئاً و سیجزى اللَّه الشاکرین [ترجمه: و محمّد نیست مگر پیغمبرى (از طرف خدا) که پیش از او نیز پیغمبرانى بودند و از این جهان درگذشتند، اگر او نیز به مرگ یا شهادت درگذشت باز شما به جاهلیّتِ خود رجوع خواهید کرد. پس هر کس به گذشته ى خود بازگردد به خدا ضررى نخواهد رسانید و خداوند شکرگزاران را به زودى جزا عطا خواهد کرد. سوره ى آل عمران، آیه ى ۱۴۴.]».
    ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  20. تشكر

    شكوفه ياس (22-02-1389)

صفحه 22 از 35 نخستنخست ... 1218192021222324252632 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •