۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩
صفحه 23 از 35 نخستنخست ... 1319202122232425262733 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 221 تا 230 , از مجموع 350
  1. #221
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩




    قسمت ۷
    من مظلومه ام، اینجا وطنِ غربت مدینه است، و سال یازدهم هجرى. خانه ى ما دیگر عزاخانه شده و ما اهل بیت همه ماتم زده.
    از بیرونِ خانه گاهى صداى هیاهویى مى آید و معلوم است در مدینه خبرهایى است. همسرم على امیرالمؤمنین با دلى پُر اندوه و قلبى پُر غصه پدرم را غسل داد و کفن نمود و همراه با عدّه اى از اصحابِ خصوصىِ پیامبر و من هم همراه آنان بر پیکر پاک پدرم نماز خواندیم. سپس مردم دسته دسته مى آمدند و آیه ى «إنّ اللَّه و ملائکته... [سوره ى احزاب، آیه ى ۵۶.]» را بر بدن پدرم مى خواندند و مى رفتند، تا سه روز.
    بعد از سه روز پیامبر را طبق وصیّتش در همانجایى که از دنیا رفته بود دفن نمودیم . و لى بسیار تعجّب داشت. مردم، هیچکس به سراغ همسرم على نیامدند. آخر مگر نه اینست که او خلیفه ى پیامبر و امیرمؤمنان است.
    امروز، چند روز است که پدرم از دنیا رفته و من جز چند تن هیچکس را در خانه مان نمى بینم. لااقلّ براى تسلاّى ما هم شده باید مى آمدند.
    ناگهان: صداى در بلند مى شود و پشت سرِ آن نواهایى که هیچ به تسلیت گفتن و یا خدمت امام و پیشواى خود رسیدن نمى ماند.
    من پشت در مى روم و مى شنوم که قنفذ همراه عدّه اى مى گوید:
    به على بگویید به مسجد بیاید و با خلیفه ى رسول اللّه بیعت نماید. و اقعاً شنیدنى است! ابوبکر که بوده که حال بیاید و جانشین پدرم شود. به مسجد رود و بر منبر پدرم رسول اللَّه نشیند و کسى را بفرستد که امیرمؤمنان على بن ابى طالب برود و با او بیعت کند!!!
    چنان وجودم را خشم و نفرت فراگرفته که در را به رویشان باز نمى کنم و از همان پُشت در بَرِشان مى گردانم و خود با غصّه اى جدید به داخل بازمى گردم. و اى که چقدر مصیبت در این چند روز دیده ام. از دست دادن پدرم بى وفایى مردم نسبت به من و شوهرم، و حالا مى شنوم که ابوبکر خلیفه شده و این از همه چیز مصیبتش بیشتر است.
    آرى، خلافت غصب شده و اکثر مردم هم رضایت داده اند! آن هم به شخصى چون ابوبکر!! و این یعنى بى ثمر گذاردن زحماتِ پدرم از ابتداى بعثتش در مکّه و سپس در مدینه و جنگ هاى جان فرسا و تا آخرین لحظات عمرش و نه تنها پدرم، که زحمات همه ى انبیاىِ الهى. من زهراى «عالمه»ام و داناى تمام مطالب و من خوب مى دانم این مردمِ بى وفاىِ مدینه با این کار خود چه کرده اند.
    هنوز آرام نگرفته بودم که با صداىِ در بلند شد. پشت در رفتم:
    باز همان کس و همان حرف.
    عجب بى حیایى و عجب بى دینى! یعنى این قدر خود فروختگى و بى شرمى؟!
    این بار نیز در را نگشودم و بى جواب برگشتند.
    رفتند و هر کس بود مى گفت دیگر نمى آیند و به همین اندازه بس مى کنند. و لى لحظاتى بعد:
    صداى نعره اى در فضا پیچید:
    « در را باز کن و الاّ خانه را با اهلش آتش مى زنم». !!!
    اى واى. این چه حرفى است و آیا گوینده اش انسان است؟!
    صدا را خوب مى شناسم. صداى خشن و کُفرگوى عمر است که بار دیگر با این کلمات و حرکات کُفر خود را به نمایش گذارده است.
    براى بار سوّم پُشت درمى آیم تا شاید این بار دیگر حیا کنند و بروند و لااقلّ ما را به حال خود گذراند.
    هر چه با آن مرد که نعره مى کشید حرف زدم و هر چه اطرافیانش به او گفتند این فاطمه ى صدّیقه و داغ دیده است با تو سخن مى گوید، گویى قلب او از سنگ بود و سخت تر.
    لحظه لحظه همهمه بیشتر مى شود و نزدیکتر. مثل این که این بار قصد بازگشت ندارند مگر با همسرم على و من هیچگاه نخواهم گذاشت چنین شود.
    گویى این مردم به دین و آئین، بلکه به شرف و انسانیّت و به همه چیز یکباره پشت پا زده بودند. آخر اگر دین هم نباشد انسانیّت به کجا رفته؟ من تازه پدرم را از دست داده ام. فرزندانم تازه یتیم جدّشان شده اند و همسرم به تازگى بى برادر. گیریم خلافت حقّ ما نبود که غضب کرده اند و گیرم ما اهل بیتِ عصمت نبودیم، و گیرم نبود هزاران خلافِ دیگر. و اکنون دسته هاى هیزم است که مردم مى آورند و در پاىِ در ریخته مى شود. گویى دین دارد از بین مى رود که این قدر غیرت نشان مى دهند که همه مى دانند هر کس امروز بیشتر هیزم بیاورد فردا منصبش بالاتر خواهد بود!! این اوّلین لشگرکشى منافقین و غاصبین است که به خانه ى وحى هجوم آورده اند و مى خواهند آن را با اهلش به آتش بکشند! پس واى به فرداى اسلام و حال و روز اهل بیتِ پیامبر.
    شعله ى آتش از لابلاى در خودنمایى مى کرد و نزدیک و نزدیکتر مى شد و هیزُم ها که هر لحظه شعله ورتر. کم کم شعله هاى هیزم در را به خود گرفت. در مى سوخت و دلِ پیامبر را مى سوزاند و نه این در مى سوخت که تمامى هستى در آتش بود.
    حالا نیمى از درِ خانه سوخته...، و من که کار را تا بدینجا دیدم آماده ى فدا شدن براى امامم و همسرم شدم. پس دو دستم را به دو گوشه ى در مى گذارم و با تمام قدرت آن را مى فشارم. لهیب آتش کاملاً به صورتِ من مى خورد و حرارتش را حسّ مى نمایم ولى از جایم تکان نمى خورم، هر چه مى خواهد بشود.
    ناگهان: عمر با پایش به شدّت به در مى کوبد. در از جایش کنده مى شود و به روى من مى افتد. و من که فرزندى در رحم دارم بى طاقت نقش زمین مى شوم مى نالم:
    آه. یارسول اللَّه، آیا با دختر و حبیبه ى تو چنین مى شود؟ و سپس مى نالم:
    فضّه مرا دریاب که کودکم را کشتند.
    مردم، گویى کشورى را فتح کرده اند. همه به درون خانه هجوم مى آورند در حالى که من پشت در افتاده ام و در تب و تاب خود هستم. مى نالم و مى گریم و فضّه به دورِ من مى گردد.
    چه بگویم که آن روز گویى قیامت به پا شده بود و بال هاى ملائکه در آتشِ فتنه که از در شعله مى کشید مى سوخت، و چرا نسوزد که این آتش از درِ خانه سیده ى زنان عالمیان و بانوى محشر و قیامت بود.
    چرا نسوزد که چهار طفلِ من: حسن و حسینم، زینب و امّ کلثومم همچون پروانه به دور شمع وجودم مى گشتند و با آب شدن من مى سوختند.
    چرا نسوزد که طفلى که در رَحِم داشتم از بین رفت. فرزند دلبندم که حسرت دیدارش به دلم ماند و پدرم او را « محسن» نامیده بود. و چرا نسوزد که این منافقین درى را سوزاندند که جبرئیل پس از اجازه با ادب وارد مى شد. و لى هیچ یک از اینها براى منِ فاطمه مصیبت عظمى نبود. اوجِ مصیبت من چهره ى همسرم مظلومم على است. من همسرم را خوب مى شناسم، و نه من بلکه همه. تا این سر و صدا را شنید سراسیمه بیرون دوید و دید آنچه نباید ببیند. وجودش سراسر خشم بود و غضب. جلو آمد و گریبان آن مردَک (عمر) را گرفت و او را به قصد کشتن بر زمین کوبید و بر سینه اش نشست و ولى به یاد وصیت پدرم افتاد و قولى که از همسرم گرفته بود:
    مبادا بعد از من دست به شمشیر ببرى.
    از روى سینه ى عمر بلند شد و خطابش نمود:
    اگر نبود وصیّت پیامبر مى دانستى که جرأت چنین کارى را ندارى. و آن مرد، که نه بلکه نامرد وقتى دانست دستان شوهرم فعلاً به شمشیر نمى رود و چون از انسانیّت هیچ بویى نبرده بود، فریاد برآورد و من وقتى متوجّه شدم که همسرم را کشان کشان به مسجد مى بُردند.
    هیچ رَمَق نداشتم. یک زن هجده ساله مگر چقدر تحمّل دارد؟
    فراق بابا، آن چنان پدرى.
    روگردانىِ مردم. و از همه مهمّ تر غصب خلافت. و حالا هم اینگونه حرمت شکنى و حریم سوزى و سپس اینگونه حمله و آتش و بعد درد سینه و پهلو و سقطِ جنین! و لى اینجا جاىِ این حرف ها نیست. باید تا آخرین نفس در راه امامِ معصومم که اینگونه مظلوم شده بایستم.
    برخاستم و بین همسرم و آن نامردانِ دین برگشته ایستادم. به خدا نخواهم گذاشت امیرالمؤمنین را به مسجد ببرند. آن هم آن چنان: بدون عمامه و با پاى برهنه...!! چهل مرد بودند که همسرم على را مى کشیدند تا او را براى بیعت با خلیفه ى ساختگىِ خود ببرند.
    پس من هم کمربند او را گرفتم و به قوّت تمام کشیدم و این قوّت، قوّت الهى بود که با آن همه درد و رنج این چهل مرد حریف من نبودند.
    مستأصل شده بودند. از طرفى بیعت با ابوبکر دیر مى شد! و از طرفى من دست بردار نبودم، که ناگهان باز نعره ى عمر بلند شد: قنفذ! چرا دست فاطمه را کوتاه نمى کنى؟ و من زمانى درد را در تمام وجودم حسّ نمودم. دردى که از تازیانه ى قنفذ که به دورِ بازویم پیچیده بود تمامِ بدنم را لرزاند و من بیهوش روى زمین افتادم. و قتى چشم بازنمودم همه رفته بودند. سراسیمه از فضّه سراغ همسرم را گرفتم که گفت به سوى مسجد بردندش.
    درنگ نکردم و به سوى مسجد شتافتم.
    عجب منظره اى! ابوبکر بر منبر پدرم نشسته و دار و دسته اش درو او را گرفته اند. همسرم امیرمؤمنان را پاى منبر نشانده اند و عمر شمشیر به دست بالاى سر او ایستاده و مثل همیشه فریاد مى زند و کُفر مى گوید:
    اگر با ابوبکر بیعت نکنى تو را مى کشیم. !!!
    فرزندانم حسن و حسین تا این جمله را شنیدند خود را در آغوش پدرشان انداختند و شروع به گریه نمودند. من هم که کار را این گونه دیدم گفتم:
    هم الآن سر قبر پدرم مى روم و نفرینتان مى کنم.
    پیراهن پدرم را روى سرم انداختم. موهاى خود را پریشان نموده بر سرِ قبر پدرم رفتم. هنوز نفرین نکرده بودم که ستون هاى مسجد از جا حرکت کرد و آماده که من لب بازکنم و مدینه زیر و رو شود، که صداى سلمان را شنیدم:
    على مى فرماید:
    پدرت رحمت براى عالمیان بود. تو هم دست از نفرین بردار. و من هم که هر چه مى کردم براى امام و دینم بود از همان جا با حالى زار و بدنى مجروح به خانه بازگشتم.
    ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  2. تشكرها 3

    نرگس منتظر (22-02-1389), خراباتي (22-02-1389), درگاه محبوب (22-02-1389)

  3. #222
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    sham1 پاسخ : ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩









    پیامبر اکرم (ص) می فرمایند :

    من نام دخترم را فاطمه (س) گذاشتم ؛
    زیرا خداوند ، فاطمه (س) و هر کس که
    او را دوست دارد ، از آتش دوزخ دور نگه داشته است.



    ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩

  4. تشكرها 2

    خراباتي (22-02-1389), درگاه محبوب (22-02-1389)

  5. #223
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    sham1 پاسخ : ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩






    حجاب نزد فاطمه زهرا
    چند روایت درباره اهمیت حجاب در نظر فاطمه زهرا علیهاسلام:
    حضرت موسی بن جعفر علیه السلام از پدران گرامیش از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل فرمود که:
    روزی شخص نابینایی اجازه ورود خواست. فاطمه علیهاسلام برخاست و چادر به سر کرد.
    رسول خدا فرمود:" چرا از او رو می گیری، او که تو را نمی بیند؟"
    فاطمه عرض کرد:" او مرا نمی بیند، اما من که او را می بینم. و او اگر چه مرا نمی بیند ولی بوی مرا که حس می کند."
    رسول خدا فرمود:" شهادت می دهم که تو پاره تن منی."

    روزی رسول خدا از اصحاب خود پرسید:" نزدیکترین حالات زن به پروردگارش کدام است؟" اصحاب نتوانستند جواب بدهند. این سؤال به گوش فاطمه علیهاسلام رسید.
    فاطمه فرمود:" نزدیکترین حالات زن به پروردگارش وقتی است که در خانه اش بنشیند (و خود را در کوچه و بازار، جلو چشم نا محرمان قرار ندهد.)"
    وقتی رسول خدا این سخن را شنید، فرمود:" فاطمه پاره تن من است."

    امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: روزی رسول خدا از ما پرسید:" بهترین کار برای زنان چیست؟"
    فاطمه علیهاسلام پاسخ داد:" بهترین کار برای زنان این است که مردان را نبینند و مردان نیز آنها را نبینند "
    رسول خدا فرمود:" فاطمه پاره تن من است "

    رسول خدا بعد از ازدواج فاطمه علیهاسلام کارها را بین او و علی علیه السلام تقسیم کرد و فرمود کارهای منزل با فاطمه و کارهای خارج از منزل با علی.
    فاطمه علیها سلام می فرماید:" هیچ کس نمی داند من چقدر خوشحال شدم که رسول خدا مرا از ظاهر شدن در پیش چشم مردان معاف کرد."

    روزی فاطمه زهرا سلام الله علیها به اسماء فرمود:" چه بد است این تخته هایی که بدن مرده را برای تشییع جنازه روی آن می گذارند! زیرا وقتی زنی را روی آن قرار می دهند و پارچه ای بر بدنش می کشند، حجم بدن او معلوم است."
    اسماء گفت:" من که در حبشه بودم، می دیدم مردم آنجا تابوتی از چوب درست می کردند و مرده را داخل آن می گذاشتند."
    سپس اسماء با چوب خرما تابوتی لبه دار درست کرد و به فاطمه علیهاسلام نشان داد. حضرت فاطمه بسیار خوشحال شد و فرمود:" این خیلی خوب است. وقتی مرده را داخل آن قرار دهند و پارچه ای روی آن بکشند، دیگر معلوم نمی شود مرده مرد است یا زن." و فرمود:" پس از مرگم، مرا در همین تابوت بگذارید."

    * بحارالانوار، ج 43، صفحات 91 و 93 و 54 و 81 و 189.
    * بحار/92/43 اول صفحه -
    * بحار/189/43 -
    * بحار1/81/43-
    * بحار/54/43
    -


    ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩

  6. تشكرها 2

    خراباتي (22-02-1389), درگاه محبوب (22-02-1389)

  7. #224
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩






    سخاوت و ايثار زهرا


    مفسرين شيعه و سنى اتفاق دارند كه روزى زهرا سلام الله عليها با اطرافيانش روزه بودند. در هنگام افطار فقيرى رسيد و از آنها چيزى خواست. زهرا، شوهرش، بچه‏هايش و خادمه‏اش افطار خود را به آن گدا دادند. زهرا براى افطار روز بعد نانى تهيه كرد. يتيمى آمد، زهرا نان را به يتيم داد در مرتبه سوم نانى تهيه نمود اسيرى آمد و افطار خود را به او داد و بالاخره هر سه شب را بدون افطار صبح كرد و آيه شريفه نازل شد «و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا. انما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاءا و لا شكورا!» (19) «و اطعام كردند طعامى را كه دوست داشتند به مسكين و يتيم و اسير جز اين نيست كه اين كار را فقط براى خدا مى‏كنيم و از شما جز او سپاسى نمى‏خواهيم‏» . (20)


    ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  8. تشكرها 2

    خراباتي (22-02-1389), درگاه محبوب (22-02-1389)

  9. #225
    مدیر افتخاری
    خراباتي آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 4,962      تشکر : 3,978
    6,248 در 2,892 پست تشکر شده
    وبلاگ : 5
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خراباتي آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩




    حضرت زهرا سلام الله علیها و پاداش بندگان در هنگامه رحلت

    سدیر مى‏گوید: به حضرت صادق علیه‏السلام عرض كردم: فدایت شوم یابن رسول‏اللَّه، آیا مؤمن از قبض روحش كراهت دارد؟ فرمود: خیر (نه به خدا سوگند)، چون هنگامى كه ملك‏الموت براى قبض روحش مى‏آید و وى اظهار ناراحتى مى‏كند، فرشته مرگ به او مى‏گوید: اى ولى خدا، بى‏تابى مكن. سوگند به خدایى كه محد را بحق برانگیخت، من به تو از پدر خوب و مهربان به فرزندش مهربانترم، چشمانت را باز كن و نگاه كن. سپس فرمود:
    «فیتمثل له رسول‏اللَّه و امیرالمؤمنین و فاطمة والحسن والحسین والائمة (من ذریتهم) صلوات‏اللَّه‏علیهم.»
    - انوار مقدسه رسول‏اللّه و امیرالمؤمین و فاطمه و حسن و حسین و ائمه (از نسلشان) (صلوات‏اللّه‏علیهم) نزد او ظاهر مى‏شوند.



    در صورتی که می خواهید از آخرین مقالات کلوب مطلع شوید ، در کلوب قرآن سفره آسمانی عضو شوید.جهت استفاده دیگران این مطلب را داغ کنید.



    ملك‏الموت مى‏گوید: اینها رفقاى تواند. او چشمانش را مى‏گشاید و به آنان نگاه مى‏كند و سپس به خود خطاب مى‏كند: (1)
    (یا أیتها النفس المطمئنة) (2)إلى محمد و أهل بیته علیهم‏السلام (إرجعی إلى ربك راضیة) بالولایة (مرضیة) بالثواب، (فادخلی فی عبادی) یعنی: محمد و أهل بیته و (و ادخلی جنتى)، فما من شى‏ء احب إلیه من انسلال روحه و اللحوق بالمنادی.»(3)
    اى روان آسوده به محمد و اهل‏بیتش! بازگرد به سوى پروردگارت. در حالى كه هم تو خشنود به ولایت هستى، و هم او با ثوابش از تو خشنود است. پس داخل شود در زمره‏ى بندگانم، یعنى: محمد و اهل‏بیتش، و داخل بهشت خودم شو. در این هنگام هیچ چیز براى مؤمن از بیرون آمدن جانش و پیوستن به نداكننده دوست داشتنى‏تر نیست.
    بیان:
    غرض از اینكه این روایت ذكر حضرت زهرا علیهاالسلام در ردیف سائر ائمه علیهم‏السلام و جزو اهل‏بیت عصمت بودن ایشان است.

    1ـ در نقل كافى این قسمت به این صورت است: «فینظر فینادی روحه مناد من قبل رب العزة فیقول: (یا أیتها النفس المطمئنة)...»: (پس نگاه مى‏كند و كسى از طرف پروردگار به روحش ندا مى‏كند: اى روان آسوده...)
    2ـ فجر: 27- 30.
    3ـ بحارالانوار، ج 24، ص 94، روایت 7 و نیز بحارالانوار، ج 6، ص 196، روایت 49. این حدیث از دو طریق نقل شده: 1- كافى. 2- صدوق، و ما به طریق صدوق نقل كردیم كه در متن با كافى اختلاف دارد، مراجعه شود.

    ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩

  10. تشكرها 2

    درگاه محبوب (22-02-1389), شكوفه ياس (22-02-1389)

  11. #226
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩





    در خاتمه به تفسير كنيه و اسم ايشان مى‏پردازيم.


    براى القاب زهرا، تفسيرها، تاويلها و گفتگوها چندان است كه در اين نوشته مجال بازگو كردن همه آن نيست فقط به طور فشرده به تفسير كنيه و اسم ايشان مى‏پردازيم.
    زهرا را ام ابيها گفته‏اند و اين كنيه را كه افتخارى بر آن حضرت است، پيامبر گرامى به ايشان داده است. (21)
    ام ابيها به معناى «مادر پدرش‏» ; يعنى زهرا مادر پدر خويش است. اين كنيه معانى مختلفى دارد اما بهترين معنى همان است كه پيامبر (ص) به اين كنيه داد يعنى: «زهرا علت غايى جهان هستى است.» و اگر كسى ادعا كند كه واسطه فيض عالم هستى نيز هست، ادعاى او بدون دليل به گزاف نيست.
    واما فاطمه، فاطمه را فاطمه گفته‏اند و اين تسميه اسرارى دارد و همه آن اسرار از روايات بهره‏مند است:
    1- سميت فاطمة فاطمة لانها فطمت من الشر (22)
    فاطمه، فاطمه ناميده شده است; چرا كه از شر بريده و جدا است.
    اين جمله اشاره به عصمت زهرا سلام الله عليها است; زيرا مسلما معصومه است و آيه «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا» (23) درباره او است. (24)
    2- سميت فاطمة لانها فطمت عن الطمث. (25)
    فاطمه را فاطمه گويد زيرا بريده است از خونى كه زنها مى‏بينند. اين تفسير اشاره به طهارت ظاهرى زهرا سلام الله عليها است; زيرا از نظر روايات، چنانچه زهرا مطهره بود از نظر معنى، طاهره بود از خون حيض، نفاس و استحاضه.
    3- سميت فاطمة فاطمة لانها فطمت عن الخلق فاطمه را فاطمه گفتند، براى اينكه بريده شده بود از خلق.
    اين تفسير اشاره به مقام فنا و لقاى زهراى مرضيه است. كسى كه در دل او هيچ كس جز خدا نبود دل او فقط مشغول به خدا است.
    4- سميت فاطمة فاطمة لان الخلق فطموا عن كنه معرفتها.
    فاطمه، فاطمه نام گرفت; زيرا مردم از معرفت او بريده شده‏اند و قدرت بر شناخت‏حقيقت او ندارند و اين تفسير اشاره به همان مقامى دارد كه به واسطه آن مقام ام ابيها ناميده شده است.
    5- سميت فاطمة فاطمة لانها فطمت هى و شيعتها عن النار. (26)
    فاطمه را فاطمه گفتند; چون شيعيان خود را از آتش مى‏رهاند و نجات مى‏دهد. اين تفسير اشاره به شفاعت اوست.
    6- سميت فاطمة فاطمة لان اعدائها فطموا عن حبها
    فاطمه را فاطمه گفتند، چون دشمنان او بريده مى‏شوند ازمحبت او، و روشن است كه كسى كه محبت اهل بيت را ندارد به رو در آتش انداخته مى‏شود.
    در حق فاطمه چه توان گفت كه پيامبر گرامى صلى الله عليه و اله و سلم چون بر زهرا سلام الله عليها وارد مى‏شد يا زهرا سلام الله عليها بر او وارد مى‏شد، چهره زهرا سلام الله عليها و دست زهرا سلام الله عليها را مى‏بوسيد و او را استقبال مى‏كرد و به جاى خود مى‏نشانيد. (27)
    و مى‏فرمود: من بوى بهشت را از سينه زهرا استشمام مى‏كنم، ولى همين زهرا سلام الله عليها به قدرى براى ديگران متواضع است كه وقتى اميرالمؤمنين عليه السلام از او اجاره مى‏خواهد كه كسانى بر خانه زهرا سلام الله عليها وارد شوند، زهرا با آنكه ازاين ملاقات سخت‏بيزار است; (28) اما چون على عليه السلام مى‏خواهد آن بانوى متواضع درمقابل شوهر مى‏گويد: خانه، خانه تو و من هم كنيز تو هستم. (29)
    زنى مى‏آيد و از زهرا سلام الله عليها مساله‏اى سوال مى‏كند اما چون بيمارى فراموشى دارد، ده بار برمى‏گردد و مساله را سوال مى‏كند در بار دهم از زهرا سلام الله عليها عذر خواهى مى‏كند و زهرا در جواب مى‏فرمايد: «در هر بار، پروردگار عالم به من پاداشهاى زيادى عنايت مى‏كند پس تكرار سوال تو عذر ندارد» . (30)
    زهرا سلام الله عليها وقتى پدر بزرگوارش فضه خادمه را به او داد به دستور پدر كارهاى خانه را قسمت كرد: يك روز زهرا سلام الله عليها كارها را انجام مى‏داد و روز ديگر نوبت فضه بود. (31)
    نبايد فراموش شود و بانوان بايد بدانند كه زهرا سلام الله عليها و همه اهل بيت عليهم السلام سرمشق زندگى ما هستند، همه بايد از پيامبر گرامى و خاندان او سرمشق بگيرند.


    ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  12. تشكر

    درگاه محبوب (22-02-1389)

  13. #227
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩






    قرآن چنين دستور مى‏دهد:
    لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله و اليوم الاخر... (32)
    به تحقيق كه رسول خدا سرمشق است‏براى كسانى كه اميد به خدا و روز جزا دارند.
    ما اگر سعادت دو جهان را بخواهيم بايد پيرو رسول اكرم و اهل بيت گرامى او باشيم. بانوان اسلامى وقتى به سعادت مى‏رسند كه در عفت، ايثار، فداكارى، مردم دارى، شوهر دارى، خانه دارى وتربيت اولاد، پيرو زهرا سلام الله عليها باشند.
    صاحب وسايل الشيعه در جلد دوم وسايل قضيه‏اى از زهرا سلام الله عليها نقل مى‏كند كه همه مخصوصا بانوان اسلامى بايد به آن توجه داشته باشند.
    مضمون همه روايات چنين است: «فضه خادمه در روزهاى آخر عمر زهرا، سلام الله عليها او را مهموم و مغموم يافت. علت را پرسيد زهرا گفت: «چون جنازه مرا بلند مى‏كنند حجم بدن من نمايان است و نامحرم حجم بدن مرا مى‏بيند.» فضه مى‏گويد شكل عمارى را براى زهرا رسم كردم و گفتم: در عجم رسم است افراد باشخصيت را در عمارى مى‏گذارند. زهرا شاد شد، تبسم نمود و وصيت كرد كه جنازه او را در عمارى بگذارند.
    همه مى‏دانيم كه وصيت مؤكد كرد كه اميرالمؤمنين عليه السلام او را شب غسل دهد و كفن و دفن كند و كسى را هم خبر نكند. (33)
    پى‏نوشت‏ها:
    1- مناقب ج 3، ص 133 و 133- بحار الانوار ج 43 ص 16
    2- مناقب ج 3، ص 133 و 133- بحار الانوار ج 43 ص 16
    3- شيخ مفيد (ره) در حدائق الرياض، مصباح كفعمى (ره) 4- دلائل الامة طبرى شيعى از امام صادق عليه السلام نقل كرده است.
    5- بحار الانوار ج 6- بيت الاحزان محدث قمى (ره)، ص 5
    6- خطيب بغدادى در تاريخ خود ج 6 ص 221 و ابن حجر در صواعق ص 76، شبلنجى در نورالابصار ص 73 از ابن عسكر از ابن عباس: در كتاب خداى تعالى براى هيچ فردى، آنقدر كه در فضيلت على عليه السلام نازل شده، آيه نازل نشده است.
    7- سنن بيهقى ج 7 ص 442، رياض النضره ج 2 ص 196
    8- مقتل خوارزمى ج 1 ص 184- لهوف ص 20
    9- مناقب ابن شهر آشوب ج 3- امالى صدوق سوره كوثر.
    10- سوره كوثر.
    11- فجر آيات 27 تا 30.
    12- اصول كافى ج 1 بصائر الدرجات.
    13- امالى شيخ طوسى / 5 ج 1، ص 39
    14- صفورى شافعى در نزهة المجالس ج 2 ص 226.
    15- قرب الاسناد - منتهى الامال ج 1.
    16- بحار ج 43 ص 84- منتهى الامال ص 161.
    17- كشف الغمه ج 2 س 25 و 26- بحار ج 43 ص 81 و 82.
    18- وسائل الشيعه ج 4 باب 9 ص 1024.
    19- سوره دهر/ (انسان) آيه 7 و 8.
    20- امالى صدوق ص 212- 216- تفسير كشاف تاليف جار الله زمخشرى.
    21- مقاتل الطالبين، كشف الغمه
    22- مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص 230.
    23- احزاب/43.
    24- سيوطى در المنثور ج 5 ص 198 زمخشرى در كشاف ج 1 س 193 و . . .
    25- مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص 330.
    26- بحار الانوار ج 10.
    27- الامامة و السياسة ج 1 ص 14 علل الشرايع صدوق /5.
    28- ترمذى و ابن عبد ربه در عقد الفريد ج 2 ص 3 مناقب ابن شهر آشوب ج 3.
    29- علل الشرايع.
    30- بحار الانوار كتاب العلم.
    31- بحار ج 43 ص 28- بيت الاحزان ص 20.
    32- احزاب آيه‏21.
    33- روضه الواعظين.



    ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  14. تشكر

    درگاه محبوب (22-02-1389)

  15. #228
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    sham1 پاسخ : ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩








    ناموس دردهاي علي بودي و چو اشک
    پنهان نمود غيرت شير خدا تورا

    دفن شبانه ي تو که با خواهش تو بود
    فرياد روشني است ز چندين جفا تورا

    يک عمر در گلوي تو بغض استخوان شکست
    در سايه داشت گرچه علي چون هما تورا



    ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩

  16. تشكرها 2

    درگاه محبوب (22-02-1389), شكوفه ياس (22-02-1389)

  17. #229
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    sham1 پاسخ : ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩






    خوف و خشیت حضرت فاطمه(س)

    يكى از خصوصيات ويژه در نماز و عبادت حضرت فاطمه عليهاالسلام خوف و خشيت وى بوده است .
    ابومحمد ديلمى در ارشاد القلوب روايتى را در اين باره نقل نموده و گويد:
    كانت فاطمة تنهج فى صلواتها من خوف الله ؛ (1)

    و روايت شده كه حضرت فاطمه عليهاالسلام به هنگام نماز نفسش به شماره مى افتاد.
    سبب اين حالت كه در نماز و دعا براى فاطمه عليهاالسلام پيش مى آمد خوف و خشيت وى از حضرت بارى تعالى بوده است .
    ممكن است پرسيده شود كه : خوف از چه چيزى ؟
    مگر حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام ، معصوم نبوده و آيه تطهير در شان او نازل نشده است ؟

    پس كسى كه خداوند او را از معاصى و پليدى ها تطهير نموده گناهى از او صادر نمى شود، چرا بايد خائف و ترسان باشد؟

    در پاسخ گوييم : خوف اسباب متعدد دارد، گاهى به سبب گناه و سوء عمل است و اين كه فردى مى داند در محضر كسى ايستاده كه او را به دليل گناهش مجازات خواهد كرد و گاهى منشاء خوف ، اطلاع و يقين نسبت به نقص خود و كمال معبود است ، و ناقص وقتى خود را در محضر كامل بيند، البته نفسش به شماره مى افتد، رنگش متغير مى شود و حتى غش به او دست مى دهد.

    در روايتى آمده است : كان اميرالمومنين عليه السلام اذا اخذ بالوضوء يتغير وجهه من خيفة الله ؛
    على عليه السلام هرگاه وضو مى ساخت ، رنگ چهره اش از خوف الهى تغيير مى كرد.
    و در روايت ديگرى آمده است :

    امام حسن مجتبى عليه السلام هرگاه سجده شكر را به جاى مى آورد از خشيت و خوف مقام ربوبى حالت غش به او دست مى داد.
    و در روايت ديگر، درباره امام حسن عليه السلام آمده است :
    امام وقتى از وضو فارغ مى گرديد، رنگ چهره اش تغيير مى كرد، هنگامى كه از وى درباره علت اين حالت سوال كردند، فرمود:
    حق آن است كه وقتى در برابر كسى چون (پروردگار عالميان ) مى ايستيم رنگ از چهره ما پريده باشد.
    و شبيه اين روايات را درباره ساير امامان شيعه عليهم السلام و صديقين نيز نقل نموده اند: در روايتى آمده است كه :
    از امام سجاد عليه السلام پرسيدند: چرا وقتى براى وضو حاضر مى شويد رنگ چهره شما زرد مى گردد؟ فرمود: چه ميدانيد كه به حضور چه كسى مى روم !

    بنابراين معلوم مى شود كه علت خوف و خشيت حضرت فاطمه عليهاالسلام معرفت تمام نسبت به خداوند متعال مى باشد.
    حال اگر كسى بگويد: جايگاه خوف و خشيت در قلب است ؟
    گوييم : امام مومنان على بن ابى طالب عليه السلام در اين باره گويد: بنده خداوند طعم ايمان را وقتى مى چشد كه داراى خوف و رجا باشد و اگر خوف و رجاى او صحيح و كامل باشد، اثر آن ، در جسد و عمل مومن ديده مى شود. (2)

    1 - ارشاد القلوب ، ج 1، ص 105
    2 - زندگانى حضرت زهرا عليهاالسلام علامه مجلسى ، ص 933



    ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩

  18. تشكرها 2

    درگاه محبوب (22-02-1389), شكوفه ياس (22-02-1389)

  19. #230
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩








    تربت گم گشته

    دل از غم فاطمه توان دارد؟ نه
    وز تربت او کسی نشان دارد؟ نه

    آن تربت گم گشته به بَرْ زوّاری
    جز مهدی صاحب الزمان دارد؟ نه

    مؤیّد



    ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  20. تشكر

    درگاه محبوب (22-02-1389)

صفحه 23 از 35 نخستنخست ... 1319202122232425262733 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •