۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩
صفحه 28 از 35 نخستنخست ... 18242526272829303132 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 271 تا 280 , از مجموع 350
  1. #271
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩




    قسمت ۱۰
    من شهیده ام، این اطاق من است، و هفته ى آخر زندگانى من.
    کم کم حسّ مى کنم روزهاىِ آخر زندگانى است. مثل اینکه همه این را حسّ کرده اند، به خصوص آنها که باعث این حال و روز من شده اند.
    بدنم روز به روز تحلیل رفته و جز شَبَحى از من باقى نمانده است.
    دشمنان عجیب به دست و پا افتاده اند. شب و روز در فکرند تا نقشه اى ترتیب دهند و در این روزهاى آخر طرح دوستى و آشتى با من و خاندان نبوّت بریزند. و این نه چون دلشان به حال من سوخته یا پشیمان شده اند که روز به روز خوشحال تر و در جنایات خود استوارترند، بلکه مى خواهند تا با مکر و حیله جنایات خود را پرده پوشى کنند.
    براى همین تا به حال چندین مرتبه از همسرم امیرالمؤمنین درخواست عیادتِ مرا نموده اند!! و اقعاً بى حیایى هم حدّى دارد. یعنى تا این حدّ مى شود بشرى از انسانیّت و همه چیز به دور باشد؟! و لى بگذار بیایند. بگذار به عیادت من بیایند. کارى کنم تا ابد خودشان و مُریدانشان بر خود لعنت کنند که چرا به این عیادت آمدند. حال کارِشان به جایى رسیده که دینِ خدا و عصمت پروردگار و حججِ الهى و خاندانِ وحى را به مسخره مى گیرند. به حدّى از ابلیس پیش تر رفته اند که مى خواهند به معصومین حیله بزنند. پس بگذار بیایند که خداوند مى فرماید:
    «ومکروا و مکر اللَّه واللَّه خیر الماکرین [ترجمه: آنها مکر زدند و خدا هم مکر زد، و خداوند بهترین مکر زنندگان است. سوره ى آل عمران، آیه ى ۵۴.]».
    آخرین بار که از همسرم اجازه ى عیادت خواسته بودند، خودشان هم پشت درِ خانه نشسته بودند تا بلکه اینگونه اجازه ى عیادت بگیرند.
    امیرالمؤمنین هم بر من وارد شد و فرمود:
    اى زنِ آزاد، فلان و فلان (ابوبکر و عمر) مى خواهند از تو عیادت کنند. آیا اجازه مى دهى؟ و من گفتم:
    خانه خانه ى توست و منِ آزاده همسر تو. هر چه مى خواهى بکن.
    - پس روى خود را بپوشان.
    من هم روى خود را پوشاندم و رو به طرف دیوار نمودم. آن دو وارد شدند و سلام کردند، ولى سلامى بى جواب. جوابِ سلامِ اینان نه تنها و اجب نیست که حرام است. اگر من جواب سلام اینان را مى دادم تا ابد مى گفتند: فاطمه مسلمانىِ اینان را قبول داشته است. و آن دو نیز این را خوب دانستند که سلامِ بى جواب یعنى کفر و نفاق، ولى آنها به این اندازه حیا نکردند. آمدند و رو به روىِ من نشستند. روى خود را به آن سو نمودم، باز آمدند مقابلِ من تا چندین بار. و آنها چون چنین دیدند فهمیدند این بار با دفعاتِ قبل فرق دارد. به زبان آمدند و عُذرخواهىِ خود را شروع نمودند:
    من در جواب فقط گفتم:
    من با شما کلمه اى سخن نخواهم گفت مگر پس از آنى که پدرم را ملاقات نمایم و از جنایاتِ شما شکایت کنم.
    آن دو نفر هم خود را به نشنیدن زدند و باز هم عذرخواهى نمودند و از من حلالیّت خواستند! و من دیدم فعلاً همین اندازه خوارى و بى آبرویىِ ظاهرى کافى است. اکنون نوبت محاکمه و آخرین کلامِ من با این دو رسیده است.
    پس رو به همسرم امیرالمؤمنین نمودم:
    من که با اینان سخن نمى گویم. ولى سؤالى مى کنم اگر راست گفتند هر چه خواستم مى کنم. و خطاب به آنان گفتم:
    شما را به خدا قسم مى دهم، آیا به یاد دارید پیامبر در نیمه ى شب شما را طلبید و فرمود: فاطمه پاره ى تن من است و من از اویم، هر کس او را بیازارد مرا آزرده است و هر کس مرا بیازرد خدا را آزرده است. هر کس او را پس از من آزار دهد همانند کسى است که در زمانِ حیاتِ من او را آزُرده و هرکس در حیاتِ من او را بیازارد گویى پس از من آزارش نموده است. ؟
    گفتند: آرى شنیدیم. و من گفتم:
    الحمداللَّه. خداوندا، و اى کسانى که در اینجا حاضرید شاهد باشید این دو مرا آزار داده اند در زندگانى ام و در دَمْ هاى مرگم. به خدا قسم با شما سخن نخواهم گفت تا خداوند را ملاقات نمایم و شکایت از جنایاتتان را به نزد او بَرَم، و من بعد از هر نمازم شما را نفرین مى کنم.
    ابوبکر و عمر که کار را اینگونه دیدند و فهمیدند کار از اوّل بدتر شد حیله ى همیشگىِ خود را شروع کردند:
    آه و ناله ى ابوبکر و خشونت و نعره ى عمر.
    ابوبکر شروع کرد به جَزَع و فَزَع نمودن و آه و ناله، و عمر بر سرش فریاد کشید که این مسئله این قدر ناراحتى ندارد!! و سپس برخاستند و رفتند.
    دیگر روزهاىِ آخر عمرِ من سپرى مى شود.
    امروز آخرین روزِ زندگانىِ من است.
    دیشب پدرم را خواب دیدم. از بلاها و ظلم دشمنانِ دین برایش گفتم و او بشارت داد که دیگر به همین زودى نزدش خواهم رفت.
    آرى، امروز روزِ آخر زندگانى من است و فردا اوّل روزِ یتیمى فرزندانم.
    پس آنها را صدا مى کنم، شستشویشان مى دهم و شانه بر سرشان مى زنم. نگاه به چهره ى معصومشان و فکر فردایِشان امانم را مى بُرد. ولى به زحمت لبخند مى زنم و به سختى دستم را بالا مى آورم و آنها خوشحال از اینکه حالِ مادرشان کمى بهبود یافته است.
    نوازش کودکانم که تمام مى شود کم کم باید خود را براى ملاقات با پروردگار آماده نمایم. به اسماء مى گویم آب بیاورد و با آن وضو مى گیرم و لباسِ نماز خود را به تن مى کنم. و لى باز هم فرزندانم، آنها که هیچگونه تحمّل رفتنِ مرا ندارند. آنها را روانه مى کنم به بهانه ى دعاىِ براى من سرِ قبر جدّشان بروند. و خود در اطاقى براى خلاصى از این دنیا و مردمِ این شهر مى آسایم و به اسماء مى گویم سوره ى «یس» بخواند. تلاوتش که تمام شد مرا صدا بزند، اگر جواب دادم که هیچ وگرنه بداند زینبِ چهار ساله ام باید خانه دارى کند و با غمِ یتیمى بسازد.
    ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  2. تشكرها 5

    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (26-02-1389), نوای عشق (26-02-1389), نرگس منتظر (25-02-1389), خراباتي (25-02-1389), درگاه محبوب (25-02-1389)

  3. #272
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩




    قسمت ۱۱
    من على همسر فاطمه ام، اینجا مدینه است و اوّل روزِ تنهایى من.
    در مسجد بودم و نزدیکى هاى ظهر که صداى زنانى را شنیدم:
    به خانه بشتاب که گمان نداریم فاطمه ات را زنده درک کنى.
    از ناباورىِ آنچه شنیده بودم لحظاتى بُهت زده ماندم و چون به خود آمدم به طرف خانه دویدم. در مسافتِ کوتاه بین مسجد و خانه ام چندین بار به زمین خوردم تا بالاخره به خانه رسیدم و خود را به داخلِ اطاقِ فاطمه ام انداختم:
    اى واىِ من، زهرایم رو به قبله آرام آرمیده و پارچه اى سفید بر روى خود کشیده است. و این دیگر نهایتِ غربتِ من بود که تنها یارم از دستم رفته بود.
    پس از عُمق درون نالیدم و زهرایم را صدا زدم.
    امّا او همچنان آرمیده بود. باز صدایش زدم و صدایش زدم ولى همه بى جواب ماند. آخر گفتم:
    فاطمه ام، من على هستم. با من سخن بگوى. که این بار اگر جواب نمى داد من هم به او ملحق مى شدم.
    چشم هاى بى رَمَقِ خود را بازکرد و من به بالین او شتافتم و هر دو به حال یکدیگر ساعتى گریستیم. او به مظلومى و تنهایىِ من و من به مظلومى و هجرانِ او.
    کمى که آرام شدیم، همسرم که در نُه سال زندگى یک دنیا وفا و صفا و سراپا اطاعت را نشان داده بود از من حلالیّت مى خواست!
    چه بگویم؟ با گریه مى گویم:
    «پناه مى برم به خدا! تو خدا را بهتر از دیگران مى شناسى و نیز تو نیکوکارتر و متّقى تر و عزیزتر، و هم خوف تو از خدا بیشتر از آن است که من تو را به مخالفتِ خود بازخواست نمایم، ».
    فاطمه ام، گویى از این سخنم سینه اش سبک شد. پس شروع کرد وصیّت هایش را که همان درد دل هایش بود براى من گفتن و من بودم که از جان و دل مى شنیدم:
    « وصیّت مى کنم مرا در تابوت پوشیده اى بگذارى، و وصیّت مى کنم هیچ کدام از اینان که به من ظلم نمودند و حقّ مرا گرفتند در تشییع و دفنِ من حاضر نگردند، چرا که اینان دشمنانِ من و دشمنان رسول اللَّه هستند، و نیز هیچ یکِشان و هیچ یک از پیروانشان بر من نماز نخوانند. مرا شب دفن، هنگامى که چشم ها آرام مى گیرد و به خواب فرو مى رود ». و وصیّت نمود که قبرش از همه مخفى بماند!!
    فاطمه وصیّت هایش تمام شده بود و دیگر هیچ کارى در این عالم نداشت پس آرام آرمید و دیگر براى همیشه از این دنیا راحت شد.
    حال این منم و این مدینه و یک شهر دشمن و جاى جایش یادبودِ مصیبت هاى فاطمه ام.
    باید همین گونه صبر کنم که اگر استخوانى در گلو داشتم و خارى در چشم از این آسوده تر بود.
    ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  4. تشكرها 4


  5. #273
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩




    قسمت ۱۲
    من مقداد، از صحابه ى پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و باقیماندگانِ بر ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام هستم، اینجا در خانه ى مولایم على است و دَمْهاى غروبِ عزاى فاطمه دختر پیامبر.
    از وقتى خبرِ از دنیا رفتن فاطمه زهرا علیهاالسلام در مدینه پیچیده این شهر یک پارچه عزا شده است. همانند روزى که پیامبر صلى اللَّه علیه و آله از دنیا رفته بود. و من سراپا غیظم از این مردم که تا دیروز از صداى ناله ى فاطمه به همسرش امیرالمؤمنین علیه السلام شکایت مى بُردند و امروز این گونه عزا نشان مى دهند. گویى همه بُهت زده شده اند و شهادتِ فاطمه علیهاالسلام آنان را از خواب بیدار کرده است ولو براى لحظه اى.
    شاید هم این نقشه ى خود منافقین و غاصبین خلافت باشد! این گونه مى کنند که جنایاتِ خودشان را بپوشانند و از یادها بیرون کنند. و اکنون این آفتابِ مدینه است که رو به مغرب گذارده و این شهر مدینه زیر نورِ غمناکِ غروب، که با فقدان فاطمه غمناک تر مى نماید.
    مردمِ مدینه اطراف خانه ى فاطمه علیهاالسلام را گرفته اند و منتظرند تا در نماز و تشییعِ او شرکت کنند و جلوتر از همه همان دو نفر:
    ابوبکر و عمر!
    به راستى عجب مردمانى پیدا مى شوند. یک نفر نیست بگوید همین دیروز بود عمر همین در را به آتش کشید؟ همین مردمان بودند که هر کدام- براى اینکه از قافله عقب نمانند- دسته اى هیزم مى آوردند ، و همه اشان ناله ى فاطمه علیهاالسلام را شنیدند؟
    هنوز درِ خانه نیم سوخته است و آثار شعله بر در و دیوار نمایان. این چه بازى و نفاقى است از خود نشان مى دهند. یا اینکه این بار جمع شده اند تا به بهانه اى خانه را خراب کنند؟!! کهصداى ابوذر همه را به خود آورد:
    على مى گوید تشییع فاطمه به تأخیر افتاد. و همگان خیال کردند مراسم تشییع فردا خواهد بود و به همین خیال رفتند.
    ما نیز پس از اندى به خانه هایمان بازگشتیم.
    نمى دانم چه قدر از شب گذشته بود که درِ خانه ام به صدا درآمد. آمدم و فرستاده ى مولایم امیرالمؤمنین علیه السلام را دیدم که براى نماز و تشییع فاطمه اش مرا نیز خوانده است!!
    حاضر بودم تمام هستى ام را از من بگیرند و این افتخار نصیبم شود:
    شرکت در نماز و تشییع و دفن ناموسِ پروردگار فاطمه زهرا علیهاالسلام.
    با عجله آمدم. منظره ى غریبى بود!
    شنیدم مولایمان على زهرایش را غسل و کفن نموده و مى دیدم چگونه هر لحظه شکسته تر مى شود. آخر مولاى مظلومم على چگونه آن سینه ى شکسته و کتف مجروح و آن بازوى ورم کرده را غسل داده است. و نیز شنیدم:
    در لحظه ى آخر که امیرالمؤمنین علیه السلام مى خواست بندهاى کفن زهرایش را ببندد، فرزندانش را صدا کرد تا آخرین توشه را از مادرشان برگیرند. فرزندانِ زهرا علیهاالسلام همگى خود را روى بدن آزرده ى زهراى اطهر علیهاالسلام انداختند. گویى جبرئیل آیه ى «نور على نور [سوره ى نور، آیه ى ۳۵.]» را تلاوت مى نمود.
    مادرشان نیز دو دست از کفن بیرون آورده و آنان را به خود فشرد و چنان آهى از سینه ى او برخاست که تا ملکوتیان را آشفته کرد.
    اکنون این مولایمان امیرالمؤمنین علیه السلام- که جان و دلم و تمام هستیم فداى او باد- است که همچون کوهى از صبر و استقامت در مقابل بدن زهراى خود براى نماز ایستاده و امام حسن و امام حسین علیهماالسلام و نیز سلمان و ابوذر و منِ مقداد و عمار و دو سه تن دیگر پشت سرِ آن حضرت ایستاده ایم.
    ما چند نفر در آن لحظات نمى دانستیم آیا در عرش هستیم یا در زمین! آیا مَلک هستیم یا از بشر؟ این چه مقامى است که امشب خداوند به ما ارزانى داشته:
    نیمه ى شب ، نماز بر بدن ناموسِ پروردگار فاطمه ى زهرا علیهاالسلام ، به امامت امیرالمؤمنین علیه السلام!!
    اى کاش در همان حال جان مى سپردیم تا همان گونه محشور شویم.
    نماز که تمام شد، بدن مطهّر فاطمه ى زهرا علیهاالسلام را به دوش گرفتیم. بدن آن حضرت طبق وصیّتش میان تابوتى پوشیده بود تا حجم بدن او ولو پس از شهادت و در دلِ تاریک شب آن هم نزد ما پیدا نباشد!
    همه به طرف قبرش به راه افتادیم. همان قبرى که باید مخفى مى ماند و احدى از آن مطلّع نمى گشت و نخواهد گشت. و این مولایمان امیرالمؤمنین علیه السلام است که این گونه بى تابى مى کند. شاخه ى خرمایى را آتش زده و ما در زیر نور آن تابوتِ فاطمه علیهاالسلام را حمل مى کنیم، گویى عرش را بر دوش گرفته ایم.
    کنار قبر فاطمه تابوت را بر زمین گذاردیم. مولایمان آمد تا فاطمه اش را دفن نماید. ولى هیچ مَحرمى نبود تا داخل قبر شود و بدن فاطمه را بگیرد، مگر فرزندانش حسن و حسین علیهماالسلام و این دو هم که هفت ساله و شش ساله بودند.
    در همین حال بود که دو دست از داخل قبر نمایان گشت که گویى دستان رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله بود و بدن مطهّر فاطمه زهرا علیهاالسلام را از مولایمان گرفت.
    دیگر علىِ مظلوم فاطمه اش را به خاک سپرده بود و کم کم روى قبر فاطمه اش را مى پوشاند تا تمام شد و خاک از دستهایش سِتُرد .
    ناگهان: کوه غم و یک دنیا غربت و مظلومیّت یک باره در دلش فروریخت و این در چهره ى او خوب نمایان بود.
    از همان جا رو به قبله رسول اللَّه صلى اللَّه علیه و آله نالید:
    «سلام بر تو اى رسول اللَّه صلى اللَّه علیه و آله ، ودیعه اى که به من سپرده بودى به تو بازگشت و امانت از من گرفته شد، و به راستى غم پیامبر چه غمى است و بعد از غم پیامبر غم بتول (فاطمه) ».
    مولایمان همچنان مى سوخت و مى دانست که سى سالِ دیگر نیز باید بسوزد و دَم نزند . باید همچون شخصى که خار در چشم دارد و استخوان در گلو زندگى نماید و صبر کند.
    مولایم پس از آن بر سرِ قبر زهرایش دو رکعت نماز خواند و صورت بر قبر فاطمه گذارد تا خدا نیز در این مصیبت به او کمک کند.
    سپس در بقیع چهل صورت قبر درست نمود تا قبر فاطمه علیهاالسلام کاملاً مخفى بماند و هیچ کس نشانى از آن پیدا نکند.
    آن شب تمام شد. شبى که به قدر هزار سال به درازا کشید. طَرَفهاى صبح که از خانه ى امیرالمؤمنین علیه السلام مى آمدم به ابوبکر و عمر برخورد کردم که از همه زودتر براى تشییع فاطمه علیهاالسلام به طرف خانه اى که آتش زده بودند مى رفتند:
    - مگر نمى خواهى در تشییع فاطمه شرکت کنى؟
    گفتم: دیشب بر فاطمه علیهاالسلام نماز خواندیم و دفنش نمودیم. و این عمر بود که دیوانه وار رو به رفیقش ابوبکر نمود:
    - به تو نگفتم اینان کار خود را مى کنند؟
    سپس از شدّت غیظ مرا به کتک گرفت!
    من، سراسر آتش گرفته بودم. نه براى خودم، براى اینکه تازه دانستم این دست و این قساوت چگونه به فاطمه ى حوریّه جسارت نموده و چ را در این مدّت کم بانوى هجده ساله روز به روز آب و آب تر شد تا به شهادت رسید.
    دانستم چرا مولایم علی علیه السلام هنگام غسلِ فاطمه اش آن گونه مى سوخت و اشک مى ریخت. پس از جان و دل لعنتش کردم و رو به قبله همگان نموده و گفتم:
    «بدانید دختر پیامبر از دنیا رفت در حالى که در اثر ضربات شما از سینه ى او خون جارى بود. من که نزد شما پایین تر از آنانم».
    آن دو (ابوبکر و عمر) گویى اصلاً جنایتى را از آنها بازگو نکرده ام مقابل درِ خانه ى مولایم ایستادند و عمر در میانِ جمع فریاد کشید:
    «اى بنى هاشم! حسد قدیمیتان نسبت به ما را ترک نمى کنید؟ ، به خدا قبرِ فاطمه را نبش مى کنیم و بر او نماز مى گذاریم». !!!
    سپس خود به راه افتاد و مردم همچون گلّه اى گوسفندِ کور که گرگ را هم نمى شناسند به دنبال او و به طرف آتشِ غضب خداوند و اولیائش راه افتادند. و من مات و متحیّر از این همه وقاحت و بى شرمى ولى ساکت در برابر مولا و امامم امیرالمؤمنین علیه السلام که او خود همه چیز را مى داند.
    بقیع جولانگاه عمر شده بود. آمده بودند تا قبرها را بشکافند و بدن فاطمه اى که خود شهیدش نمودند را بیابند و بر او نماز گذارند، و براى رعایت حجاب! عدّه اى زن آورده بودند!؟
    از میان این جمعیّت یک نفر هم نبود بگوید: مگر تا همین دیروز شما نبودید مى خواستید فاطمه را با خانه اش به آتش بکشید و کشیدید. همین عمر مگر نبود آن چنان صورت فاطمه علیهاالسلام را مجروح نمود؟! آیا آیه ى حجاب پس از آتش زدنِ در و به خانه ریختن و یا غصب فدک و قضیّه ى کوچه نازل گشته، و یا حرمت و عزیز بودن فاطمه علیهاالسلام فقط مخصوص بعد از شهادتِ اوست؟! چرا تا زنده بود این قدر عزیر نبود؟ بلکه آن قدر مظلوم شد و روز به روز مظلومتر و هر روزه شکسته تر. مگر از شهادت پیامبر صلى اللَّه علیه و آله چقدر مى گذرد؟!!
    آرى، در بقیع ابوبکر سر مى جُنباند و عمر هیاهو مى کرد و مى خواستند کارِ خود را شروع کنند که ناگهان شخصى دوان دوان آمد:
    - دست نگاه دارید. على بن ابى طالب به سوى بقیع مى شتابد.
    همه بُهت زده چشم به سوى راهِ بقیع داشتند و سیاهىِ مولایم که از دور نزدیک و نزدیک تر مى شد و بالاخره آمد. و لى چه على. قباىِ زردِ مخصوصِ جنگش را به تن نموده، رگهاى گردن متورّم گشته و شمشیر ذوالفقار در کمر فریاد برآورد:
    «اگر دست به یکى از این قبرها بزنید زمین را از خونتان سیراب مى کنم». و خود خیره ماند تا دستِ چه کسى به طرف زمین دراز مى شود. و لى هیچ. فقط صدایى با تردید که رگه هاى ترس از آن مشخص بود براى آخرن امتحانِ على علیه السلام که آیا این بار نیز دستِ او با وصیّتِ پیامبر صلى اللَّه علیه و آله بسته است یا نه به گوش رسید:
    «چه مى گویى اى اباالحسن. به خدا قبر فاطمه را مى شکافیم و بر او نماز مى گذاریم».
    صدا صداى عمر بود. مولایم على علیه السلام آمد و گریبانِ او را گرفت و او را بر زمین کوبید و روى سینه اش نشست.
    به خدا قسم اگر رفیقش ابوبکر به دادش نمى رسید همانجا مولایم اسلام بلکه جهانیان را از شرّ عمر خلاص نموده بود. ولى ابوبکر جلو آمد و حضرت را قسم داد و عذرخواهى نمود و قول داد که ما کارى با قبر فاطمه علیهاالسلام نداریم.
    امیرالمؤمنین علیه السلام برخاست و به خانه اش بازگشت و هر کس نیز به راه خود رفت و دیگر هیچ گاه و هیچ کس از این موضوع سخن نگفتند.
    آرى، قبر فاطمه علیهاالسلام مخفى ماند و همچنان خواهد ماند تا قیامت. و منِ مقداد و رفقایم: سلمان و ابوذر و عمّار و حذیفه و تا ابد سر بلند نموده و افتخار مى نمائیم:
    ما بودیم نماز بر فاطمه علیهاالسلام خواندیم و ما بودیم که زیر تابوت او رفتیم، و هم دفنِ او شرکت داشتیم.
    ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  6. تشكرها 4


  7. #274
    مدیر افتخاری
    خراباتي آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 4,962      تشکر : 3,978
    6,248 در 2,892 پست تشکر شده
    وبلاگ : 5
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خراباتي آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩




    هرا عصاره عصمت است.
    زهرا، آیینه پاکی است.
    زهرا زلال کوثر است.
    ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معنویت رشته‌های چادرت دست نیاز می‌آویزد و معرفت به غبار آستان خانه‌ات بوسه می‌زند. برهوت این دنیای خاکی شایان میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخم‌ها و داغ‌ها و در هجران پدر غریبانه زیستی و در وداع شبانه‌ات با پهلویی شکسته، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...
    وجود مبارك حضرت فاطمه علیهاالسلام تنها یك تفكر یا تصور یك حقیقت حیات بخش نیست. بلكه تجسمی عینی و زنده از بركت خداوند بر انسان است. اگر تا قبل از حضور ایشان در عالم خاكی انسان معناگرا مجبور بود گوشه‌هایی از نعمت یك زن مقدس را در اسطوره‌ها، الهه‌ها و افسانه‌ها جستجو كند یا متوسل به پاكدامنی حضرت مریم(ع) یا خردمندی آسیه و وفاداری سارا بشود، بعد از تجسم خاكی و عینی ایشان برای انسان كمال‌گرا یك الگوی زنده و جاوید پدید آمد و آن شخصیتی والا به نام «فاطمه» دختر رسول اكرم بود.
    ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معنویت رشته‌های چادرت دست نیاز می‌آویزد و معرفت به غبار آستان خانه‌ات بوسه می‌زند. برهوت این دنیای خاکی شایان میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخم‌ها و داغ‌ها و در هجران پدر غریبانه زیستی و در وداع شبانه‌ات با پهلویی شکسته، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...

    از این رو است كه فاطمه علیهاالسلام را ناموس و علت هستی می‌دانند. اگر فاطمه علیهااسلام پا به جهان فانی نگذاشته بود و خاك هبوط را به قدوم خود مبارك نمی‌كرد، دیگر برای پیروانش هدفی وجود نداشت تا برای آن به شهادت برسند و جهاد كنند. جهانیان با توسل به اوست كه توكل به احد را می‌آموزند و از نور هدایت ایشان است كه بركت زندگی دنیایی درك می‌شود.
    بنابراین بی‌دلیل نیست كه بعد از درگذشت ملكوتی ایشان، بشریت، سرگشته به دنبال مرهمی است تا زخم نبود روح بخش ایشان در عالم فانی التیام یابد. از این روست كه هر چه انسان برای درك حضرت فاطمه علیهاالسلام تلاش می‌كند، بركت آن بر خودش می‌تابد و این اصل وجودی نعمت فاطمه علیهاالسلام در دنیا است.
    امروز هم شاهد تلاش انسان‌های پاكی هستیم كه به دنبال معنویت فاطمه علیهاالسلام در رفتار روزمره خود هستند و با تذكره و یادمان‌هایی سعی دارند آوای خوش چشمه كوثر را در یادشان زنده نگه دارند تا در بهشت، حاضر در خدمت ایشان باشند.
    رسول اكرم صلی الله علیه و آله روایت نموده‌اند كه خدای متعال فرمود:
    ای احمد! اگر تو نبودی آسمان و زمین را نمی‌آفریدم و اگر علی نبود تو را نمی‌آفریدم و اگر فاطمه نبود، شما را نمی‌آفریدم.(یعنی شمایان رمز خلقتید)(1) از امام محمدباقر علیه السلام روایت شده است كه، ولادت حضرت زهرا علیهاالسلام پنج سال بعد از بعثت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سن شریف آن بانو در هنگام وفات هیجده سال و هفتاد و پنج روز بود.(2)
    فاطمه علیهاالسلام را ناموس و علت هستی می‌دانند. اگر فاطمه علیهااسلام پا به جهان فانی نگذاشته بود و خاك هبوط را به قدوم خود مبارك نمی‌كرد، دیگر برای پیروانش هدفی وجود نداشت تا برای آن به شهادت برسند و جهاد كنند. جهانیان با توسل به اوست كه توكل به احد را می‌آموزند و از نور هدایت ایشان است كه بركت زندگی دنیایی درك می‌شود.


    راز دل‌ غمین‌ فاطمه علیهااسلام
    "شما ای‌ مردم‌ بر پرتگاه‌ آتش‌ بودید و از فرط‌ ذلت‌ نزد دیگران، همچون‌ جرعه ‌آبی‌ در دست‌ تشنه‌ كامی‌ یا لقمه‌ای‌ در دست‌ گرسنه‌ای‌ و یا چون‌ آتشی‌ كه‌ شخص‌ مستعجلی‌ از آن‌ برگیرد. شما لگدكوب‌ و پایمال‌ بودید و از آب‌ متعفن‌ با سرگین‌ شتر می‌‌آشامیدید و از برگ‌های‌ خاك‌مال‌ و علف‌ بیابان‌ می‌خوردید. ذلیل‌ بودید و زبون‌ می‌زیستید و هر آن‌ مضطرب‌ بودید كه‌ مبادا از این‌ سوی‌ یا آن‌ سوی‌ به‌ شما هجوم‌ آورند و به‌ اسارتتان‌ ببرند. شما این‌ بودید تا خداوند به‌ دست‌ محمد صلی الله علیه و آله با همه‌ آنچه‌ بر او گذشت‌ رهایتان‌ كرد. چه‌ سختی‌ها كه‌ نكشید و چه‌ شكنجه‌ها كه‌ ندید.
    هرگاه‌ شاخی‌ از شاخ‌های‌ شیطان‌ و گردنكشی‌ از یارانش‌ سر بر می‌داشت‌ و فتنه‌ای‌ از مشركان‌ به‌ خونخواری‌ دهان‌ می‌گشود، او برادرش‌ علی علیه السلام را در كام‌ آتش‌ رقصان‌ آن‌ و در گلوگاه‌ خطر می‌افكند و او‌ نیز، تا مغز دشمن‌ را نمی‌كوفت‌ و آتش‌ سركش‌ فتنه‌ را به‌ آب‌ شمشیرش‌ خاموش‌ نمی‌كرد، آرام‌ نمی‌گرفت. در همه‌ این‌ مدت، علی علیه السلام در راه‌ خدا سختی‌ می‌كشید و به‌ آب‌ و آتش‌ می‌‌زد. در كار خدا از جان‌ مایه‌ می‌‌گذارد و همواره‌ به‌ رسول‌ خدا نزدیك‌ بود. در میان‌ دوستان‌ و سربازان‌ خدا وقف‌ راه‌ خدا بود و مدام‌ خود را به‌ مشقت‌ می‌انداخت. در دریای‌ رنج‌ فرو می‌رفت‌ و هرگز در راه‌ خدا به‌ ملامت‌ مردم‌ وقعی‌ نمی‌نهاد و به‌ ستوه‌ نمی‌آمد.
    ولی‌ شما چه؟ در تمام‌ آن‌ روزها، در رفاه‌ و عیش‌ بودید، خوش‌ می‌گذراندید و زندگی‌ می‌كردید و بی‌درد بودید. هرگاه‌ درگیری‌ و نبرد پیش‌ می‌آمد، خود را كنار می‌كشیدید و ما را تنها می‌گذاردید و از جنگ‌ می‌گریختید.
    "برای‌ تمام‌ كسانی‌ كه‌ می‌خواهند الهی‌ زندگی‌ كنند، فاطمه علیهاالسلام دفاع‌ از حریم‌ ولایت‌ را، زیباتر از هر كس‌ به‌ معرض‌ نمایش‌ گذارد. خطبه‌ غَرایش‌ در مسجد مدینه، گواه‌ فصاحت‌ و بلاغت‌ بی‌نظیر آن‌ حضرت‌ است. مضامین‌ عالی‌ خطبه، اسلام‌ راستین‌ را معرفی‌ می‌كند و اهمیت‌ ولایت‌ و امامت‌ را روشن‌ می‌سازد.

    ... به‌ كجا می‌روید؟ چه‌ می‌كنید؟ هنوز پیكر پیامبر تازه‌ است؛ آیا می‌گویید كه‌ محمد مُرد و همه‌ چیز تمام‌ شد؟ هرگز!
    ... هان‌ می‌بینم‌ كه‌ اینك‌ باز زمین‌گیر شده‌اید و دل‌ به‌ تن ‌آسایی‌ و راحت‌ طلبی‌ و دنیا خواهی‌ داده‌اید و قصد همیشه ‌ماندن‌ در دنیا كرده‌اید و كسی‌ را كه‌ به‌ قبض‌ و بسط‌ كار حكومت‌ سزاوارتر است، دور رانده‌اید و با راحتی‌ و عیاشی، خلوت‌ كرده‌اید.
    ... بدانید اگر همه‌ شما هم‌ كافر شوید و به‌ حق‌ پشت‌ كنید، خداوند همچنان‌ ستوده‌ است‌ و احتیاجی‌ به‌ شمایان‌ ندارد.
    و بدانید آنچه‌ را كه‌ اینك‌ گفتم؛ گفتم، در حالی‌ كه‌ می‌دانستم‌ هرگز یاوری‌ نخواهید كرد. ولی‌ آنچه‌ گفتم‌ راز دل‌ غمین‌ من‌ بود كه‌ در سینه‌ جمع‌ شده‌ و دود حزن‌ و اندوه‌ من‌ بود كه‌ در دل‌ خسته‌ام‌ متراكم‌ شده‌ و آه‌ آتش ‌افروزی‌ كه‌ از سینه‌ دردمند من‌ شعله‌ كشیده؛ تنها خواستم‌ با شما حجت‌ را تمام‌ كرده‌ باشم."(3)

    پی‌نوشت‌ها:
    1- مستدرك سفینة البحار؛ 3/334 .
    2- الكافی؛1/457.
    3- از سخنرانی‌ تاریخی‌ حضرت‌ فاطمه‌ زهرا علیهالسلام در مسجدالنبی، ده‌ روز پس‌ از رحلت‌ پدر (برگرفته‌ از كتاب‌ "زندگانی‌ حضرت‌ فاطمه (س)"، نوشتهِ دكتر اسماعیل‌ حسینی).
    ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩

  8. تشكرها 3


  9. #275
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩







    · بررسي الگوهاي رفتاري فاطمه (س) در نقش ام ابيهاچشمهاي هر انسان در طول زندگي به دنبال کسي است که از او بياموزد و يا رفتار خودرا با او مقايسه کند تا خود را اصلاح و يا توجيهي براي اعمال خود بيابد.در اين نظرگاه معمولا افراد ويژه مطمع نظرند؛بزرگان، نخبگان در ابعاد مختلف و خانواده ها و افراد وابسته به ايشان.پس شخصيتي چون فاطمه زهرا، به عنوان دختر بزرگ رهبر مسلمانان در طول تاريخ و شخصيتي که از سوي پدر به عنوان ام ابيها معرفي شده است جايگاه ويژه اي دارد.در بررسي الگوي رفتاري آن حضرت در نقش ام ابيها، ابتدا بايد به اين سوال پاسخ داد که مقصود از ام ابيها چيست؟ آنچه قطعي است اين عبارت حاکي از محبت بي نهايت پيامبر نسبت به فاطمه زهرا(س) است.حال بايد دانست که منشا اين محبت چيست ؟ آيا صرفا علاقه معمولي پدر به فرزند است، يا مسأله مهمتر است؟به دو دليل اين محبت ابعادي گسترده تر و عميقتر از يک دوست داشتن عادي است:اول: آن که پيامبرشخصيتي است تکامل يافته؛ براي دوست داشتن يا نداشتن صاحب معيار مشخص است چرا که پيروان خود را توصيه مي کند:« ان اکرمکم عند الله اتقيکم[8]» و اعجاز جاودانه او قرآن مي فرمايد:« اشدّاء علي الکفاررحماء بينهم[9]»پس نمي تواند فاطمه را آن همه عزيز بدارد و حال آن که از داشتن شرائط عزت محروم باشد؛ خصوصا که پيامبر رهبري جامعه اي را به عهده دارد که نو پا است و مي تواند از اين مسأله دچار صدمات شديدي شود.دوم: شواهد و منابع نقل شده ـ همچون نقل حسين ابن روح که بعدا خواهد آمدـ دليل بر اين است که: اين محبت از سنخ گزافه نيست.اگر زهرا با کنيه ام ابيها خطاب مي شود، نشان دهنده عظمت و نقش آن حضرت در بقاء و توسعه رسالت پدر بزرگوارش مي باشد. بنابراين آنچه که زهرا را زهرا، ام ابيها و پاره وجود مصطفي(ص) مي سازد، ويژگيهاي منحصر به فرد اوست که او را از زنان عالم ممتاز كرده، با اين وصف رفتار فاطمه (س) مي تواند براي تمام زنان در اقشار مختلف جامعه يک الگوي سازنده باشد.



    ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  10. تشكرها 3


  11. #276
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    sham1 پاسخ : ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩







    فاطمه (س) و حضور در صحنه های نبرد

    در روزگار صدر اسلام اندک زمانی از زنده به گور کردن دختران می گذرد که پیامبر دخترش را "ام ابیها " می نامد ، و بر دست وصورتش بوسه می نشاند .

    در آن ایام که عرب با پسرانی که می توانند بجنگند و نام پدر ویا قبیله خویش را برافرازند ، پیامبر تنها و تنها دل به دختر یگانه اش می سپارد ، دختری که بناست تمام رنج های پدر را بر دوش کشد ، حامل رسالت وی در کوثر وجودش گردد و همراه او در سالهای غربت مکه و روزگار نبردهای بی امان مدینه باشد ، دختری که روزهای فراق پدر را جز به مژده ی هم او که می گوید تو از خاندانم نخستین فردی که به من می پیوندی ، تاب می آورد و روز را به شب می رساند .

    روزهایی که نه تنها دشنه فراق پدر را بر دلش می نهد که همسرش ، یکه تاز میدانهای نبرد ، جان و جانشین رسول را خانه نشین می سازد ، روزهایی که حقش را به تاراج می برند و او یکه و تنهاست تا یک تنه در برابر تمام ناحقی هایی که اصحاب پدر بر او تحمیل کرده اند در ایستد .او شجاعانه ، اولین مدافع راه امامت و نخستین شهید همان راه است .

    ولی آیا فاطمه تنها پس از رسول خدا پای در صحنه می نهد ؟ آیا ریحانه رسول خدا (ص) پیش از اینها در زمان پدر برای این روزها آماده نشده بود ؟ آیا می توان نمونه های دیگری از حضور سیاسی و اجتماعی فاطمه یافت ؟ برای شناختن فاطمه باید فراتر از قالب های رایج اندیشید .

    باید او را چنان که بود ، نه تنها دختر خاتم رسولان و همسر نخستین امام که بانویی مسئول و آگاه به شرایط سیاسی – اجتماعی زمانه در نظر آورد ، آیا می توان تصور کرد دختری که در دامان وحی و نبوت پرورش می یابد ، در کنار امامت جای می گیرد ، لقب کوثر را از جانب خدای دریافت می دارد ، در کنار پدر رنج رسالت و هدایت عرب جاهلی را بر دوش می کشد ، و هم پای همسر در صحنه های نبرد حاضر می شود، از آگاهی و آنچه به اشتباه رشادت مردانه لقب یافته است بی بهره باشد ؟
    این فاطمه است که هدف خلقت کهکشانها و زمین است ، این فاطمه است که هم نشین کروبیان عالم بالاست ، و این فاطمه است که.... دیگر ما را که اسیر خاکیم چه می دانیم که فاطمه کیست و تا کجا پرکشیده است ؟ در این فرصت و با توجه به فرا رسیدن ایام سراسر اندوه شهادت یگانه بانوی عالم اسلام ، در نظر داریم به فعالیت های سیاسی و به ویژه حضور در عرصه های نبرد بانو فاطمه زهرا (س) بپردازیم .

    در سالهایی که حکومت نوپای اسلامی در مدینه پا می گرفت و آماج تیرهای کینه و عداوت دشمنان ، کافران و یهودیان بود ، و هردم طبل جنگ به صدا در می آمد ، پیامبر با اصحاب راستین خود بی مهابا در نبرد حاضر می شد و جان مبارکش را در صحنه های نبرد به خطر می افکند؛ و در این میان مردی چون سایه همه جا به دنبال پیامبر بود و او کسی نبود جز علی .
    و فاطمه (س) در این میان که دو عزیزترینش در کارزار در معرض خطرند آیا به خانه نشینی رضایت می دهد ؟
    حاشا که فاطمه (س) چنین کند .

    متاسفانه تاریخ صدر اسلام و به ویژه ایام پس از رحلت پیامبراکرم (ص) آکنده از غرض ورزی ها و نادیده گرفتن های حضور دائمی فاطمه زهرا و علی مرتضی (علیها سلام ) است ، با این حال گزارش هایی از حضور فاطمه زهرا(س) در صحنه های نبرد و پرستاری از مجروحان در دست است .

    ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩

  12. تشكرها 3


  13. #277
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    sham1 پاسخ : ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩







    " در طول 10 سال حكومت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) در مدینه 27 یا 28 غزوه و 35 تا 90 سریّه در تاریخ ذكر شده است.
    گاهى برخى از این مأموریتهاى رزمى به خاطر فاصله زیاد جبهه ها از مدینه، حدود دو یا سه ماه به طول مىانجامید.به تحقیق مىتوان گفت على(علیه السلام)در طول زندگى مشتركش با حضرت زهرا(علیها السلام) بیشتر اوقاتش را در میدانهاى جهاد یا مأموریّتهاى تبلیغى گذراند.

    در این مدّت، فاطمه(علیها السلام) به یارى خانواده هاى رزمندگان و شهیدان مىشتافت و با آنها اظهار همدردى مىكرد و گاهى هم، ضمن تشویق زنان امدادگر و آشنا ساختن آنان به وظایف خطیرشان، به مداواى جراحت محارم خویش مىپرداخت.
    در جنگ اُحد، فاطمه(علیها السلام) همراه زنان به اُحد (در شش كیلومترى مدینه) رفت.در این نبرد، رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) به شدّت زخمى شد و على(علیه السلام) نیز جراحاتى برداشت.
    فاطمه(علیها السلام)خون را از چهره پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) مىشست و على(صلى الله علیه وآله وسلم) با سپر خود آب مىریخت.هنگامى كه فاطمه(علیها السلام) مشاهده كرد كه خون بند نمىآید، قطعه حصیرى را سوزانید و خاكستر آن را بر زخم پاشید تا خون بند آمد."

    نبرد احد تنها حضور فاطمه (س) در جبهه های نبرد نبود بلکه " فاطمه زهرا(علیها السلام) در فتح مكّه نیز حضور داشت." علاوه بر این بانو فاطمه زهرا (س) در حجه الوداع شرکت کرد و در نتیجه در مراسم غدیرخم و اعلام جانشینی امیرالمومنین پس از پیامبر حضور داشت .
    شاید این حضور خود زمینه ای را بر دفاع تام وتمام فاطمه زهرا از خلافت وامامت امیر المومنین و پایفشاری بر حق مسلم ایشان فراهم کرد ؛ آنان که اندکی پس از پیامبراکرم بر ایشان دروغ بستند و احادیث جعلی ایراد کردند، در صورتی که فاطمه زهرا(س) در غدیر خم حضور نمی داشت به راحتی ادعای وی را نیز باطل می خواندند.

    به هر روی به نظر می رسد ادعای اینکه بانوفاطمه زهرا (س) تنها و تنها به کار خانه و تربیت فرزندان اشتغال داشته ، ادعایی باطل برای تحت الشعاع قرار دادن حضور سیاسی این بانوی بزرگ در دفاع از حق مسلم خود (فدک) و حق خلافت و جانشینی امیرالمومنین است ، تا این بزرگ بانو را در حد انسانی فاقد جهت گیری های سیاسی – اجتماعی تنزل بخشد . هر چند اشتغال فاطمه زهرا(س) به خانه داری و تربیت فرزندان به هیچ روی منزلت و شان ایشان را کاهش نمی دهد ولی منحصر کردن ایشان تنها به این دو امر به نوعی تحریف تاریخ است .
    دفاع فاطمه زهرا (س) از جانشینی امیرالمومنین دفاع زنی از شوی خویش نیست که دفاع فردی از جامعه اسلامی از امامی است که حق وی نادیده گرفته شده است .

    دفاع حضرت فاطمه (س) و مبارزه ایشان از امامت علی ابن ابیطالب را نباید تنها در چارچوب خانواده و مناسبات یک زوج دید و بررسی کرد بلکه باید این مبارزه را اولین ندا و نخستین فریاد بر کج اندیشان و فرصت طلبان دانست . باشد که زنان مسلمان در تمام زمینه ها به این بانوی پاک - که پاکی اش را نه در کنج عزلت و عبادت که درعین حضور در عرصه های پرالتهاب صدر اسلام به دست آورده است – تاسی کنند.


    ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩

  14. تشكرها 3


  15. #278
    مدیر افتخاری
    درگاه محبوب آواتار ها

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 729      تشکر : 2,082
    2,086 در 648 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درگاه محبوب آنلاین نیست.

    پاسخ : ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩




    زمينه ‏هاى مصحف در زمان پيامبر


    گرچه پيدايش و اتمام مصحف فاطمه(س) پس از رحلت رسول خدا انجام گرفت و از جانب خداوند به او الهام گشت كه احاديث زيادى بر اين دلالت دارد; ولى در برخى از روايات زمينه‏هاى پيدايش آن را از زمان حيات رسول الله مى‏داند.

    از امام صادق(ع) نقل شده است كه فرمود: مصحف فاطمه(س) به املاء رسول الله و خط على(ع) شكل گرفت. (8)

    چنين مصحفى در چندين حديث‏با اسناد مختلف از امام صادق(ع) نقل شده است و اينكه رسول خدا املا كرد و على(ع) با دست مباركش نوشت اين نظريه را اثبات مى‏كند كه مصحف فاطمه(س) در زمان پدرش بوجود آمد.

    البته برخى قائل‏اند كه جمله «رسول الله‏» در اين احاديث منظور پيامبر اسلام نيست، بلكه همان فرستاده خدا فرشته وحى است كه اخبار و گزارشها را املا كرد و على(ع) آنها را نوشت. (9)

    شاهدى كه سخن اين گوينده را تاييد مى‏كند حديثى است كه ابوبصير از امام صادق(ع) نقل كرده و در آن كلمه رسول نيست. «انما هو شى‏ء املاه الله عليها و اوحى اليها» (10) همانا - مصحف فاطمه(س) - چيزى است كه خداوند آن را بر فاطمه(س) املاء و به سوى او وحى كرد. و روشن است كه املاء خدا به واسطه فرشته وحى است.

    بنابراين مفهوم اين احاديث نيز شبيه آن رواياتى مى‏شود كه پيش از آن نقل كرديم كه در آنها پيدايش مصحف فاطمه را پس از رحلت پيامبر(ص) مى‏داند.

    البته صحيفه‏هايى از مصحف فاطمه(س) كه برگها و قسمتهاى جزئى از آن مجموعه ارزشمند خدادادى است پيامبر در زمان حيات به فاطمه(س) ارزانى داد كه بعدها كامل گشت و به نام مصحف فاطمه(س) در اختيار امامان معصوم(عليهم‏السلام) قرار گرفت. چرا كه بخشى از آن مصحف در زمان پيامبر(ص) در اختيار جابر بن‏عبدالله انصارى (11) قرار گرفت كه هم‏اكنون همين صحيفه در جوامع حديثى شيعى در دسترس علاقه‏مندان است.

    امام صادق(ع) فرمود: پدرم - امام محمدباقر(ع) - به جابر بن‏عبدالله انصارى گفت: پرسشى داشتم كه هر وقت مناسب شد آن را مطرح كنم. جابر عرض كرد: هر زمان كه دوست داشتى در محضرتان خواهم بود. تا آنكه فرصت مناسبى پيش آمد و پدرم خطاب به جابر گفت: اى جابر! به من خبر ده از لوحى كه در دست مادرم فاطمه دختر رسول الله (عليهما السلام) ديدى و مادرم از نوشته‏هاى آن لوح به تو چه خبر داد؟

    جابر عرض كرد: خداى را گواه مى‏گيرم كه در حيات رسول خدا براى عرض تبريك ولادت حسين(ع) بر مادرت فاطمه(س) وارد شدم كه در دستش لوح سبزرنگى چون زمرد درخشش داشت و در آن نوشته سفيدى كه چون خورشيد نورانيت داشت مشاهده كردم. عرض كردم: پدر و مادرم فدايت اى دختر رسول الله! اين لوح چيست؟ فرمود: اين لوحى است كه خداوند به پيامبرش هديه داده است و در آن نام پدرم، نام همسرم، نام فرزندانم و نام اوصياء از فرزندان نوشته شده است كه پدرم آن را به من بخشيد تا به سبب آن مرا خشنود كند. جابر گفت: مادرت فاطمه(س) آن را به من عطا كرد و خواندم و از آن رونوشت كردم. پدرم - امام محمدباقر(ع) - به جابر گفت: آيا ممكن است آن نوشته را بر من عرضه كنى؟ گفت: آرى! پدرم همراهش به منزل جابر رفت و پيش از آنكه آن لوح را بياورد ناگاه صحيفه‏اى از ورق نازكى كه در آن نوشته شده بود درآورد و گفت: اى جابر! نگاه كن در نوشته خودت تا من برايت‏بخوانم. جابر هم در نوشته خودش نگاه كرد و پدرم از روى نوشته‏اى كه داشت‏خواند; تا جايى كه اين دو نوشته حتى در يك حرف هم با يكديگر تفاوت نداشتند.

    آنگاه جابر گفت: خدا را گواه مى‏گيرم نوشته‏اى كه در آن لوح ديدم چنين بود... (12)



    ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩

    تاکه ما همسفر عشق به افلاک شویم

    بارالها!مددی کن که همه پاک شویم

    دست تقدیر چنان کن که پس از دادن جان

    درجوارحرم عشق همه خاک شویم


  16. تشكرها 2


  17. #279
    مدیر افتخاری
    درگاه محبوب آواتار ها

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 729      تشکر : 2,082
    2,086 در 648 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درگاه محبوب آنلاین نیست.

    پاسخ : ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩




    نشانه امامت


    مصحف فاطمه(س) به عنوان اسرار رسالت و امامت، تنها در دست ائمه معصومين (عليهم‏السلام) به يادگار ماند و در بين حجتهاى خدا در روى زمين يكى پس از ديگرى دست‏به دست گشت كه در اختيار داشتن آن را يكى از نشانه‏هاى امامت دانسته‏اند.

    امام رضا(ع) وقتى علامت و نشانه ‏هاى امام معصوم را شمارش كرد فرمود:

    «و يكون عنده مصحف فاطمة(س)» (13)

    مصحف فاطمه(س) در نزد او از نشانه ‏هاى امامت می ‏باشد.

    روايات بسيارى دلالت دارد بر اينكه «جامعه‏»، «جفر» و «مصحف فاطمه(س)» در نزد ائمه است كه در فرصت مناسب به آنها مراجعه و مشكلات و نيازهاى فكرى و علمى انسانها را حل مى‏كردند. تمام اين آثار گنجينه‏هاى گرانبهايى از معارف و دانشها بود كه تصور آنها در افكار مادى ذهن بشر نمى‏گنجد.

    ابوبصير مى‏گويد: به حضور امام صادق(ع) رسيدم و عرض كردم: قربانت گردم! از شما سؤالى داردم، راستى در اينجا كسى - نامحرمى - هست كه سخن مرا بشنود؟، امام صادق(ع) پرده‏اى را كه ميان آنجا و حجره ديگر بود بالا زد و در آنجا سر كشيد سپس فرمود: اى ابا محمد! هر چه مى‏خواهى بپرس.

    ... آنگاه فرمود: اى ابا محمد! همانا «جامعه‏» نزد ما است و مردم چه مى‏دانند «جامعه‏» چيست؟ عرض كردم: قربانت‏شوم! جامعه چيست؟ فرمود: طومارى است‏به طول هفتاد ذراع با املاء رسول خدا و دستخط على(ع) كه تمام حلال و حرام و همه نيازهاى مردم در آن موجود است‏حتى جريمه خراش.

    ... آنگاه فرمود: همانا «جفر» در نزد ما است و مردم چه مى‏دانند «جفر» چيست؟

    عرض كردم: جفر چيست؟ فرمود: مخزنى از چرم است كه علم پيامبران و اوصياء و دانشمندان گذشته بنى‏اسرائيل در آن وجود دارد.

    ... آنگاه فرمود: و ان عندنا لمصحف فاطمه(س) و ما يدريهم ما مصحف فاطمه(س)؟ (14)

    همانا مصحف فاطمه(س) در نزد ما است و مردم چه مى‏دانند كه مصحف فاطمه(س) چيست؟

    ابوعبيده حذاء مى‏گويد: ابوجعفر - امام محمدباقر(ع) - خطاب به من فرمود: اى ابا عبيده! كسى كه نزد او شمشير رسول الله، زره، پرچم برافراشته‏اش و مصحف فاطمه(س) باشد، چشم روشنى دارد.
    راوى نقل مى‏كند در محضر امام صادق(ع) بودم كه جمعى از محدثان نيز در مجلس حضور داشتند يكى از محدثان (15)

    خطاب به امام عرض كرد: قربانت گردم! عبدالله بن‏حسن (16) در باره امامت و خلافت مى‏گويد: اين منصب از آن ماست و به ديگران نخواهد رسيد! امام صادق(ع) پس از سخنانى فرمود: چه شگفت‏انگيز است از عبدالله! مى‏پندارد كه پدرش على(ع) امام نبوده؟ ولكن به خدا قسم (در حالى كه با دست‏به سينه‏اش اشاره مى‏كرد) اسرار نبوت و نيز شمشير و زره رسول الله در نزد ما است.

    «و عندنا و الله مصحف فاطمة‏» به خدا قسم مصحف فاطمه(س) در نزد ما است. (17)



    ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩

    تاکه ما همسفر عشق به افلاک شویم

    بارالها!مددی کن که همه پاک شویم

    دست تقدیر چنان کن که پس از دادن جان

    درجوارحرم عشق همه خاک شویم


  18. #280
    مدیر افتخاری
    درگاه محبوب آواتار ها

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 729      تشکر : 2,082
    2,086 در 648 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درگاه محبوب آنلاین نیست.

    پاسخ : ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩




    مصحف فاطمه(س) قرآن نيست




    برخى از نااهلان و يا مغرضان بر شيعه خرده گرفته‏اند كه شيعيان قرآن ديگرى تراشيده‏اند! و ممكن است در عصر حاضر نيز چنين اتهاماتى را وارد كنند و ناآگاهانه به باد انتقاد بگيرند. اين انتقادهاى نابخردانه و اهانت‏هاى ناروا ممكن است از چند چيز نشات گيرد:

    الف: عدم رجوع به متون و منابع حديثى و جوامع روايى شيعى و ناآگاهى و عدم اطلاع از اينكه تشيع كه قائل است زهراى مرضيه(س) داراى كتاب و مصحف بوده است مقصود چيست؟

    ب: عناد و لجاجت‏با انديشه‏هاى اسلام ناب و باورهاى اعتقادى و معارف كه از طريق امامان معصوم(ع) اين حجت‏هاى خدا در روى زمين در اختيار انسانها گذارده شد.

    ج: ذهنيت و تصورى كه پس از رحلت پيامبر اسلام(ص) در اذهان مسلمانان حتى اصحاب و ياران پيامبر از كلمه «مصحف‏» بود. چرا كه «مصحف‏» بيشتر به نوشته‏هايى از آيات قرآن اطلاق مى‏شد و در آن زمان مصحفهاى متعددى وجود داشت و شخصيتى كه داراى مصحف بود به همو نسبت مى‏دادند مثل اينكه مى‏گفتند مصحف على(ع) به اعتبار اينكه مولا على(ع) داراى مصحف بود. البته هم‏اكنون نيز تعبير «مصحف شريف‏» به قرآن مجيد شهرت بسيار دارد.

    گرچه چنين استعمالى در آن زمان شهرت فراوان داشت ولى اين‏طور نبوده كه مصحف تنها به نوشته‏هاى آيات قرآن گفته شود بلكه نظرشان به معناى لغوى مصحف بوده چرا كه به مجموعه صحيفه‏هاى نوشته شده بين دو جلد كه به صورت كتاب درآمده باشد مصحف يا مصحف مى‏گويند. (18)

    بنابراين به مجموعه صحيفه‏ها و نوشته‏هايى كه در موضوعات و مطالبى غير از آيات قرآن نوشته شده باشد مصحف اطلاق مى‏گردد و مصحف فاطمه(س) به همين اعتبار است.

    ابوبصير مى‏گويد: در محضر امام صادق(ع) بودم و پرسيدم:

    و ما مصحف فاطمه؟ قال: مصحف فيه مثل قرآنكم ثلاث مرات، و الله ما فيه من قرآنكم حرف واحد. (19)

    مصحف فاطمه چيست؟ فرمود: مصحفى است‏سه برابر قرآن كه در دست‏شما است، ولى به خدا قسم حتى يك حرف از قرآن شما هم در آن نيست.

    اين حديث آشكار مى‏سازد كه مصحف فاطمه(س) از نظر كميت و حجم سه برابر قرآن است ولى از نظر محتوا و مطالب حتى يك حرف از ظاهر قرآن هم در آن وجود ندارد.

    علامه مجلسى در توضيح اين حديث مى‏نويسد: ممكن است كسى اين شبهه را كند كه در احاديث‏بسيارى وارد شده قرآن همه احكام را در بردارد و نيز مشتمل بر حوادث و گزارشهاى حال و آينده تاريخ است. پس مصحف فاطمه در پى چه چيزى است و اين حديث چگونه معنا مى‏شود؟

    در پاسخ شبهه مى‏گويد: آرى قرآن چنين است ولى ممكن است منظور از مصحف معانى و تاويلاتى باشد كه ما از قرآن نمى‏فهميم نه معناى ظاهرى كه از الفاظ درك مى‏كنيم و مى‏فهميم. لذا مقصود از قرآن شما همان الفاظ ظاهرى قرآن است كه در مصحف فاطمه(س) وجود ندارد. (20)

    البته احاديثى كه در آينده ذكر خواهد شد مطالب و موضوعات موجود در مصحف فاطمه را تا حدودى روشن مى‏سازد.

    محمد بن‏مسلم از امام باقر و يا از امام صادق(ع) چنين نقل كرده است:

    «و خلفت فاطمة مصحفا ما هو قرآن ولكنه كلام من كلام الله انزل عليها.» (21)

    فاطمه(س) مصحفى را به يادگار گذاشت كه آن مصحف قرآن نيست ولى سخنى از سخن خداست كه بر فاطمه(س) نازل كرده است.

    حسين بن‏ابى‏العلاء مى‏گويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه فرمود:

    «ان عندى ... مصحف فاطمة ما ازعم ان فيه قرآنا» (22)

    نزد من، مصحف فاطمه(س) است. البته تصور نكن كه در آن آيات قرآن باشد.

    ابى‏حمزه مى‏گويد: امام صادق(ع) فرمود: «مصحف فاطمة(س) ما فيه شي‏ء من كتاب الله و انما هو شي‏ء القى عليها بعد موت ابيها» (23)

    در مصحف فاطمه(س) چيزى از كتاب خدا - قرآن مجيد - نيست و تنها مصحف چيزى است كه بر فاطمه(س) پس از رحلت پدرش الهام گشته است.

    روايات ديگرى نيز وجود دارد كه دلالت مى‏كنند مصحف فاطمه(س) قرآن نيست و موضوعات و مطالب آن غير از آيات قرآن است. (24)



    ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩

    تاکه ما همسفر عشق به افلاک شویم

    بارالها!مددی کن که همه پاک شویم

    دست تقدیر چنان کن که پس از دادن جان

    درجوارحرم عشق همه خاک شویم


صفحه 28 از 35 نخستنخست ... 18242526272829303132 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •