♥╬♥╬ ♥ اشك قلم درسوگ ياس بي نشان ♥ ╬♥╬ ♥ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
♥╬♥╬ ♥ اشك قلم درسوگ ياس بي نشان ♥ ╬♥╬ ♥
صفحه 9 از 18 نخستنخست ... 5678910111213 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 90 , از مجموع 177
  1. #81
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥╬♥╬ ♥ اشك قلم درسوگ ياس بي نشان ♥ ╬♥╬ ♥




    حیران جهان در آینه ی ساغرت شده
    آیینه محو روشنی باورت شده
    ای سوره ی زلال که بر شرح آیه هات
    قرآن ناطق ازلی همسرت شده
    ای ، چادر تو خیمه ی بخشایش جهان
    عشق تو روز حشر پل مغفرت شده
    تو مادر پدر شده ای و « همین بس است »
    وقتی پدر برای تو پیغمبرت شده
    مثل تو رو کرده به وجه یگانگی
    چشم کسی که وا به روی منظرت شده
    تا در مذاق خلق بریزد شراب نور
    دست خدای ، ساقی بر کوثرت شده
    ***
    پروانه ای و سوخته ای ....شعله شعله شمع
    پروانه ای بر آتش خاکسترت شده
    امیر اکبر زاده
    ♥╬♥╬ ♥ اشك قلم درسوگ ياس بي نشان ♥ ╬♥╬ ♥
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟


  2. #82
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥╬♥╬ ♥ اشك قلم درسوگ ياس بي نشان ♥ ╬♥╬ ♥




    هوا گرفته ، زمین زار زار می گرید
    در ازدحام خزان یک بهار می گرید
    وزیده در همه ی شهر روح حیله و مکر
    و شهر مضطرب و شرمسار می گرید
    تمام کوچه پر از فصل تلخ نامردی است
    و خانه ای که به غم ها دچار ....می گرید
    درون خانه گلی غسل داده خواهد شد
    زمین ، زمان ، همه ی روزگار می گرید
    «بریز آب روان » مرد خانه می گوید
    و آب – مهریه اش – بی گدار می آید
    و دست می برد آرام زیر پیراهن
    نگاه دخترکی بی قرار می گرید
    و دست می کشد آرام روی دست گل اش
    و از تورم دست بهار می گرید
    « بریز آب روان » خون تازه می بیند
    که سینه ، خون زغریبی یار می گرید
    ...و سر به شانه ی دیوار می گذارد مرد
    تمام هستی پروردگار می گرید
    امیر اکبر زاده
    ♥╬♥╬ ♥ اشك قلم درسوگ ياس بي نشان ♥ ╬♥╬ ♥
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟


  3. #83
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥╬♥╬ ♥ اشك قلم درسوگ ياس بي نشان ♥ ╬♥╬ ♥




    بدون خنده در این خانه هیچ شوری نیست
    بخند ، خنده ی تو آرزوی دوری نیست
    همیشه سنگ مرا می زدی به سینه ، نگو
    نگو که درد مر ا چاره جز صبوری نیست
    سپید و سرخ ؟ ! نه این لکه های خونابه
    برای پیرهنت وصله های جوری نیست
    بگو از چه کسی رو گرفته ای ؟هر قدر
    نگاه می کنم این جا فقیر کوری نیست
    گمان نکن که حضور تو - آه - ماه بلند
    در آسمان زمین خورده ام ضروری نیست
    کبوتری که پرش را شکسته صاعقه ای
    به فکر راه رهایی پر عبوری نیست
    کسی نبود بداند قلم اگر میخ است
    برای کندن بر لوحه ی بلوری نیست
    *******
    بخواه بر دل من داغ آرزویی را
    بخند ، خنده ی تو آرزوی دوری نیست
    امیر اکبر زاده
    ♥╬♥╬ ♥ اشك قلم درسوگ ياس بي نشان ♥ ╬♥╬ ♥
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  4. #84
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥╬♥╬ ♥ اشك قلم درسوگ ياس بي نشان ♥ ╬♥╬ ♥




    زبانه می کشد آتش ....زبانه می کشد آه
    ز سوز داغ تو هر دم زمانه می کشد آه
    نه در ، نه بام ، نه دیوار نه ستون هایش
    که خشت ، خشت از آه خانه تو می کشد آه
    رسیده شعله ی آهت به آسمان که چنین
    تمام وسعت این بی کرانه می کشد آه
    از آن دمی که کبودی گرفت آینه ات
    هر آن چه آینه با هر بهانه می کشد آه
    همین که سایه تو پر کشید از سر دل
    غمی غریب در این آشیانه می کشد آه
    به حال موی پریشان من نه ، از سر درد
    شکسته حال تر از دست ، شانه می کشد آه
    ******
    به دست کینه بر آورده نعره ، نیست عجیب
    که تازیانه در این ماجرا نمی کشد آه
    *****
    به بی نشانه ترین سمت ، آسمان پنهان
    به شانه بار امانت شبانه می کشد ....آه
    امیر اکبر زاده
    ♥╬♥╬ ♥ اشك قلم درسوگ ياس بي نشان ♥ ╬♥╬ ♥
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  5. #85
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥╬♥╬ ♥ اشك قلم درسوگ ياس بي نشان ♥ ╬♥╬ ♥




    تمام دفتر شب در تب سحر افتاد
    زنی میان غزلهای شعله ور افتاد
    دگر چه فرق که پروانه بود یا ققنوس
    بدان که بال و پری داشت پشت در می سوخت
    جز این نبود که می خواست اینچنین باشد
    اگر که شعله نشین گشته بود اگر می سوخت
    چگونه خم نشود ، می شود مگر وقتی
    ز میخ داغ چنان شد که تا کمر می سوخت
    صدای ناله می آمد ولی نفهمیدم
    که مادر است در آتش و یا پسر می سوخت
    نه، فاطمه است! که با او در آسمان خدا
    نشسته حضرت جبریل بال و پر می سوخت
    نه خانه بود نه دریا بگو که اقیانوس
    بگو که عرش خدا بود سر به سر می سوخت
    حدیث خانه و در هر چه بود آتش بود
    چه شد که فاطمه از کوچه بیشتر می سوخت
    محسن ناصحي
    ♥╬♥╬ ♥ اشك قلم درسوگ ياس بي نشان ♥ ╬♥╬ ♥
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟


  6. #86
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥╬♥╬ ♥ اشك قلم درسوگ ياس بي نشان ♥ ╬♥╬ ♥




    برگشت مرد، زخمی غم های بی حساب
    بر بازوی مبارک او ردّی از طناب
    از صحنه ای که دید، خدایا، چه ها کشید
    پر شد تمام قلب بزرگش از التهاب
    یک در که نیمه سوخته وامانده بود و بعد
    یک میخ تیز خورده به پهلوی آفتاب
    روی زمین قدم به قدم قطره های خون
    جامانده از شکنجه ی گل جا به جا گلاب
    از پشت اشک اینهمه را دید و تلخ تلخ
    فهمید عمق فاجعه را ، غرق اضطراب
    آمد و توی خانه صدا کرد: «فاطمه!
    بانوی من!» و باز صدا زد ولی جواب...
    تا بوی گل به سمت اتاقش کشید، رفت
    «امّن یجیب» بر لب و در چشم هاش آب
    بیمار دید ماه خودش را به گوشه ای
    بر روی زخم هاش ولی چادری نقاب
    پیچید در هوای پر از درد آن اتاق
    غم ناله های یک دل نازکتر از حباب
    ***
    باونی پرشکسته ی حیدر! بلند شو
    ای از کمر شکسته صنوبر بلند شود
    دارند از خجالتشان آب می شوند
    دیوار و میخ و لنگه ای از در، بلند شو
    شرمندگی همینکه مرا می کشد بس است
    از پا علی نشسته، تو دیگر بلند شو
    در چشم های خیس جگر پاره های تو
    این التماس خفته که: «مادر! بلند شو»
    هرچند زخمی است تنت، دست و صورتت
    مانند تیر خورده کبوتر، بلند شو
    آتش گرفته قلب من از غصه ها، تو را
    سوگند می دهم به پیمبر، بلند شو
    بانوی آبهای جهان چشم باز کن
    آهی کشید از دل از دردها کباب
    پا شد وَ راه رفت وَ از راه رفتنش
    مولا گریست، گفت: عزیزم کمی بخواب
    نادر حسيني
    ♥╬♥╬ ♥ اشك قلم درسوگ ياس بي نشان ♥ ╬♥╬ ♥
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟


  7. #87
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥╬♥╬ ♥ اشك قلم درسوگ ياس بي نشان ♥ ╬♥╬ ♥




    اگر چه در دل من غیر جای پای تو نیست
    وجود پست مرا لایق ثنای تو نیست
    کدام جاده در این دشت، رد پای شماست
    کدام نقطه ی این خاک آشنای تو نیست؟
    تو یاس سرخ و سپیدی که در نگاه علی
    کسی به حدّ فداکاری و وفای تو نیست
    تو در مقام بهشت پیمبری، هیهات
    میان دوزخیان مدینه جای تو نیست
    حریم امن خدا خانه ی اباالحسن است
    همیشه یار علی! سوختن سزای تو نیست
    نفس مجال سخن گفتن از تو می گیرد
    و تاب گفتن یک آه در صدای تو نیست
    شکسته بال و پری!... قصد پر زدن داری!
    مگر به غیر اجل مرهمی برای تو نیست
    تو نوحه خوان غزلهای بی سری مادر!
    که فاطمیه کم از داغ کربلای تو نیست
    دلم به یاد غمت باز بیت الاحزان است
    تو مام اشکی و جز اشک خون بهای تو نیست
    دوباره لرزه بر اندام شهر افتاده
    به شانه های زمین طاقت عزای تو نیست
    هادي ملك پور
    ♥╬♥╬ ♥ اشك قلم درسوگ ياس بي نشان ♥ ╬♥╬ ♥
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟


  8. #88
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥╬♥╬ ♥ اشك قلم درسوگ ياس بي نشان ♥ ╬♥╬ ♥




    با سینه ی شکسته علی را صدا مکن
    اینگونه پیش من کفنت را سوا مکن
    هفتاد و پنج روز، زمن رو گرفته ای
    امروز را بیا و از این کارها مکن
    من رو زدم تو خنده به تابوت می کنی؟!
    اینگونه با دلی که شکسته است تا مکن
    پیراهن اضافه نداری عوض کنی
    پس بر لباس خونی خود اعتنا مکن
    از این طرف به آن طرف خانه پیش من
    پیراهن حسین مرا جا به جا مکن
    من بیشتر به فکر توام درد می کشی
    پس زودتر برو، برو فکر مرا مکن
    هر قدر هم که باز بگویم نرو بمان
    بی فایده است پس برو و پا به پا مکن
    اصلا بیا بدون خداحافظی برو
    حتّی برای ماندن من هم دعا مکن
    علي اكبر لطيفيان
    ♥╬♥╬ ♥ اشك قلم درسوگ ياس بي نشان ♥ ╬♥╬ ♥
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟


  9. #89
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥╬♥╬ ♥ اشك قلم درسوگ ياس بي نشان ♥ ╬♥╬ ♥






    باغ هستی بی صفا می شد اگر زهرا نبود عطر گل از گل جدا می شد اگر زهرا نبود
    تیرگی در اوّلین برخورد با خورشید عشق چیره بر آیینه ها می شد اگر زهرا نبود
    ارتزاق آفتاب از روی عالم تاب اوست این جهان ظلمت سرا می شد اگر زهرا نبود
    ابرهای کفر آلود از نسیم فتنه ها در هوای دل، رها می شد اگر زهرا نبود
    در دل امواج توفان زای اقیانوس دهر فُلک دین بی ناخدا می شد اگر زهرا نبود
    نصرت حق در برِ کفر از فداکاریِّ اوست کفر، حق را رهنما می شد اگر زهرا نبود
    قامت یکتاپرستانی همانند علی زیر بار غم، دو تا می شد اگر زهرا نبود
    دست حبل اللّه را بستند ره پویانِ کفر فتنه بیش از این به پا می شد اگر زهرا نبود
    عشق اگر دارد حیات از اوست «یاسر» بی گمان عشق در عالم فنا می شد اگر زهرا نبود

    محمد تاری (یاسر)
    ♥╬♥╬ ♥ اشك قلم درسوگ ياس بي نشان ♥ ╬♥╬ ♥
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟


  10. #90
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥╬♥╬ ♥ اشك قلم درسوگ ياس بي نشان ♥ ╬♥╬ ♥






    یاس کبود

    کو به کو منزل به منزل دیده را دریا کنم
    گم شوم در اشک شاید مرگ را پیدا کنم
    پای رفتن ده خداوندا من افتاده را
    تا روم بیرون ز شهر و گریه در صحرا کنم
    رو بگیرم از علی یا از حسن یا از حسین ؟
    ناله از داغ پسر یا گریه بر بابا کنم ؟

    طالب مرگم ولی قوت ندارد بازویم
    تا به سوی آسمان دست دعا بالا کنم
    تخته ی در صفحه ی تاریخ غمهای علی ست
    من به خون محسنم این صفحه را امضا کنم
    در دل شب سنگدلها می برند از ریشه اش
    روز اگر در سایه ی نخلی عزا بر پا کنم


    ♥╬♥╬ ♥ اشك قلم درسوگ ياس بي نشان ♥ ╬♥╬ ♥

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم



صفحه 9 از 18 نخستنخست ... 5678910111213 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •