۩ **♪♪**۩ ويژه نامه ولادت فرخنده حضرت زينب (س)و گراميداشت روز پرستار۩ **♪♪**۩ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۩ **♪♪**۩ ويژه نامه ولادت فرخنده حضرت زينب (س)و گراميداشت روز پرستار۩ **♪♪**۩
صفحه 12 از 16 نخستنخست ... 28910111213141516 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 111 تا 120 , از مجموع 151
  1. #111
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    ghalbha پاسخ : ۩ **♪♪**۩ ويژه نامه ولادت فرخنده حضرت زينب (س)و گراميداشت روز پرستار۩ **♪♪**۩






    هم‏مسیر با حسین علیه‏السلام

    خوش‏آمدی، بانوی خوش‏کلام نینوا ماه شب‏های تاریک سوختن و ساختن، درآ
    «درآ که در دل خسته توان درآید باز *** بیا که در تن‏مرده روان درآید باز»
    حقیقت این است که مسیر تو، مسیر حسین علیه‏السلام بود و در دوراهی کربلا، از ریشه علی علیه‏السلام و فاطمه علیهاالسلام ، دو شاخه گل رویید؛ گل حسین علیه‏السلام را، با خون خودش سرخ کردند و تو را با داغ حسین علیه‏السلام ؛ تا عطر دل‏انگیز نجابت و شهامت تو، بوی کربلا را همه جا پخش کند. تو، شمشیر بُرنده حسین علیه‏السلام بودی که پس از پر کشیدنش، رو کرد.


    زینت زنان عالم

    تو نه تنها زینت پدر، بلکه زینت تمام بانوان عالمی. از هر طرف برای وصف تو وارد می‏شوم، به کربلا می‏رسم. دشت نینوا، قله‏ای بود تا تمامی بلندای تو را نشان دهد، که بانوی مسلمان، غنچه لای گلبرگ پیچیده پرده‏نشین نیست؛ بلکه می‏تواند قوت استدلال و سخنوری را در مصاف با شمشیرها، رویارو کند. می‏تواند زورآوریِ بازوان صبر و تقوا را به رخ مصیبت بکشد. زن، می‏تواند به اوج برسد و حتی زینب علیهاالسلام باشد!




    ۩ **♪♪**۩ ويژه نامه ولادت فرخنده حضرت زينب (س)و گراميداشت روز پرستار۩ **♪♪**۩
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  2. تشكرها 2

    نرگس منتظر (30-01-1389), شكوفه ياس (31-01-1389)

  3. #112
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩ **♪♪**۩ ويژه نامه ولادت فرخنده حضرت زينب (س)و گراميداشت روز پرستار۩ **♪♪**۩





    بهار تولدت مبارک


    زینب تو، پرستار مجروح‏ترین لحظات هجوم درد بودی؛ آنجا که - خود - آزار دهنده‏ترین شکنجه روح را متحمل می‏شدی. وسعت علم تو، حلم تو را تحت‏الشعاع قرار می‏داد. تو را گاه، خلاصه حسن علیه‏السلام و گاه، تفسیر حسین علیه‏السلام می‏بینم و حقیقت این است که بهار، زیباترین پایان برای هجوم زمستان است، بهارت مبارک



    ۩ **♪♪**۩ ويژه نامه ولادت فرخنده حضرت زينب (س)و گراميداشت روز پرستار۩ **♪♪**۩
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  4. تشكرها 2

    نرگس منتظر (30-01-1389), شكوفه ياس (31-01-1389)

  5. #113
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩ **♪♪**۩ ويژه نامه ولادت فرخنده حضرت زينب (س)و گراميداشت روز پرستار۩ **♪♪**۩






    زنی که پیامبر بود

    کربلا، بیابان سوزانی است که در آن بال و پر منطق می‏سوزد. سر عقل خم می‏شود. پای چوبین استدلال می‏شکند و زبان استدلال، لال می‏شود.
    پیش از حسین(ع) و پس از او، صحنه تاریخ هماره میدان نبرد حق و باطل بوده است. اما چرا از میان این همه، عاشورا حماسه‏ای دیگرگونه است؟
    شاید حضور چهره‏های گوناگون یک جامعه، مثل زن، کودک، جوان، پیر و ... یا وجود تمام عناصر یک زندگانی کامل مانند تشنگی، ایثار، عشق، مظلومیت، نیایش، خواب، بیداری، جهاد، وفاداری و ... بر این تابلو، رنگی از جاودانگی پاشیده است.
    اما غیر از این شاید بتوان گفت که در درگیری مستمر حق و باطل، چیزی که اثر آن کمتر از خود آن درگیری نیست، آگاهی تاریخ و جامعه از آن است، چون افراد و جوامع زوال‏پذیرند و اگر درگیری حق و باطل، تنها در میان نیروهای درگیر در کشمکش مطرح باشد. هر دو نیرو روزی از بین خواهند رفت. اما اگر پیام این درگیری به گوش تاریخ و به دست جامعه برسد، اثری زوال‏ناپذیر خواهد داشت.
    و شاید بتوان گفت آنچه مبارزه حق و باطل را در طول تاریخ امتداد داده، پیام آن بوده است. و نیز شاید یکی از دلایل وجودی قصص قرآن همین باشد. مثلاً در قصه فرزندان آدم، برادری به دست برادر دیگر کشته می‏شود و کلاغی برانگیخته می‏شود تا قاتل را گورکنی بیاموزد، اگر خدا نبود که ببیند و بنگارد و پیام‏آوری نبود تا پیام را برساند، شاید خون هابیل برای همیشه در خاک می‏خفت.
    در اینجا هم درگیری حسین(ع) و یزید را پیامبرانی است. یکی پیامبری که «امام» است. و دیگر پیامبری که «زن» است. و دیگرانی که هر کدام بار پیامی را به دوش جان داشتند.
    چه می‏توان گفت از زبان آتشین سجاد(ع)؟ و چگونه می‏توان گفت که آن امام در عاشورا چه دید و چه شنید و چه کشید! و پس از آن چه می‏بایست ببیند و بکشد! که اگر او نبود فریادهای زینب(ع) هم در گنبد تاریخ طنینی می‏افکند و سپس رفته رفته به خاموشی و فراموشی فرو می‏رود.
    چرا که او حلقه‏ای طلایی از زنجیره خدایی امامت بود و اگر او نمی‏ماند، هیچ کسی و حتی هیچ زینبی توان امتداد این ریسمان آسمانی را نداشت.
    و از زینب(ع) گفتن نیز خود از سجاد(ع) گفتن است. چرا که زینب(ع) با حضور امام، زینب(ع) بود، که اگر امام نباشد هر حرکتی بی‏جهت و محکوم به زوال است.
    و اما من باز راه خطا رفتم. من بر آن بودم
    که در این کار، راه بر چند و چون و چرا ببندم. و «عشق را که تنها کار بی‏چرای این عالم است»، به زیر سؤال نکشم. قصد من آب دریا کشیدن نبود و تنها به قدر تشنگی چشیدن بود. و تنها بر آن بودم که به عبارتی کوتاه، اشارتی به عشق کرده باشم. اشارتی به زینب(ع) که پیامبر خون خدا است.
    که اگر زینب(ع) در آنجا نبود، کلاغهای
    سیاه چنان بر جنایاتشان بال می‏گستردند که به جز سیاهی چیزی به یادگار نمی‏ماند. و
    این است که تا قرآن گشوده است، کتاب عاشورا بسته نخواهد شد. چرا که مرگ قهرمانان این داستان، آخرین برگ کتاب نیست.
    و زینب(ع) فصلی دیگر بر این کتاب ضمیمه کرد. فصلی بی‏پایان که همچنان ورق می‏خورد و هر ورقش عاشورایی است.
    و نه تنها هر زمینی، که هر سینه‏ای کربلایی است که هر دم در آن عاشورایی بپاست. و حسینی و یزیدی در پهنه آن به نبرد ایستاده‏اند. تا کدام پیروز شوند. هر چند که حسین(ع) هیچ گاه شکست نخورده است. چرا که همیشه زینبی هست تا همچنان که علی(ع) ذوالفقار از نیام برمی‏کشید؛ زبان از کام برکشد و چون طوفان بتوفد و چون سیل بخروشد و در
    اسارت هم با گردن افراخته گام بردارد و با روی افروخته بر سر ابن‏زیادها و یزیدها فریاد بکشد.
    آری، حسین(ع) هیچ گاه نمرد و هیچ گاه شکست نخورد. و پرچمش بر زمین نیفتاد. پرچم حسین(ع) خون‏آلوده شد؛ اما خاک‏آلوده نشد. و حسین(ع) نه تنها شکست نخورد بسا غنیمت که آن روز به چنگ آورد و برای ما به ودیعه گذاشت.
    او گوهر گران شهادت را از دشمن به غنیمت گرفت و چه غنیمتی از این گران‏مایه‏تر؟!
    آری حسین(ع) نمرد، که اگر مرده بود، چرا پس از سالها «متوکل» دستور داد تا قبر او را آب ببندند و اگر کسی به زیارت آن برود، دستش را قطع کنند.
    و اما یزید، او نه تنها نتوانست از خود حسین(ع) بیعت بگیرد که از خون او نیز نتوانست. چرا که خون حسین(ع) پیام و پیامبر داشت.
    و یزید اگر زنده ماند، از آن بود تا ما در امتداد آن خط سرخ هر روز یزیدی را بکشیم و انتقام خون حسین(ع) را که هنوز می‏جوشد و تا آن سوی هنوز خواهد جوشید از آنان بگیریم.
    و اگر حسین(ع) تشنه ماند و حسینیان تشنه ماندند، از آن بود تا ما هر روز با اشک و خون، گلوی تشنه‏اشان را تر کنیم و از تشنگی آنها بیاموزیم که اگر تشنه بودیم، و از اندک سپاه آنها بیاموزیم که اگر اندک بودیم و تمام دنیا در برابر ما ایستاده بود؛ باز هم عاشقانه بجنگیم، حتی اگر هفتاد تن باشیم!
    و بیاموزیم که هر کدام یزیدی را در درونمان بکشیم و با جانی حسینی و زبانی زینبی به قیامی حسینی و پیامی زینبی برخیزیم. و بیاموزیم که گرسنگی بخوریم و برهنگی بپوشیم، اما بندگی نکشیم.
    خون بدهیم، اما دین نه! جان بدهیم، اما ایمان نه!
    روزی که حسین(ع) آهنگ رفتن دارد، گویی این آیات خدا، دوباره بر او و یارانش می‏بارد:
    ـ «و قاتلوا فی سبیل‏اللّه‏ الذین یقاتلونکم
    ...»(۱)
    ـ (و بجنگید در راه خدا با آنان که با شما می‏جنگند ...)
    ـ «... و لا تقاتلوهم عند المسجد الحرام ...)(۲)
    ـ (... و بجنگید با آنها در پیشگاه مسجدالحرام ...)
    ـ «و انفقوا فی سبیل‏اللّه‏ و لاتلقوا بایدیکم الی التهلکه ...»(۳)
    ـ (و انفاق کنید در راه خدا و به دست خود، خود را به نابودی میفکنید ...)
    اما حسین(ع) دیگر چه دارد که انفاق کند؟ او آخرین دارایی خود را برای انفاق و آخرین سلاح خود را برای قتال به کف می‏گیرد؛ یعنی جانش را و خونش را! آیا این چنین رفتن، خود را به هلاکت افکندن است؟ نه! راستی را که:
    آنکه مردن پیش چشمش تهلکه‏ست
    امر «لا تلقوا» بگیرد او به دست
    «کل شی هالک الا وجهه»(۴) می‏گوید: هر چیزی هلاک شود مگر حق. حال چه مرگ باشد، چه زندگی! هر چیزی! یعنی اگر رفتن، حق باشد، دیگر «رفتن» نیست که عین «ماندن» است.
    و باز در آیه‏های سپسین همان سوره، گویی خدا به حسین(ع) می‏گوید:
    ـ «و اتموا الحج و العمره لله فان احصرتم فما استیسر من الهدی ...»(۵)
    ـ (و به انجام رسانید حج و عمره را برای خدا پس اگر بازداشته شدید، آنچه که میسر شود از قربانی ...)
    و او که نمی‏تواند حج را به پایان برد، قربانی می‏کند. چه چیز را؟ هر چه داشته باشد! گوسفند؟ شتر؟ نه! اسماعیلش را، یک ابراهیم و هفتاد اسماعیل را! یک «امام» را!
    چه تفاوت دارد؟ اینجا باید بر گونه سنگ سیاه بوسه زد، و آنجا بر لب سرخ شمشیر!
    اینجا باید از لباس تن عاری شد و آنجا از لباس جان! اینجا باید ... و آنجا باید ...
    و باز، گویی در چند آیه پس از آنها خدا تصمیم نهایی حسین(ع) را باز می‏گوید:
    ـ «و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات اللّه‏ ...»(۶)
    ـ (و از مردم کسی است که می‏فروشد جان خود را برای خشنودی خدا ...)
    و آنگاه حسین(ع) به راه می‏افتد.
    آن روز آب فرات را بر حسین(ع) و یارانش بستند؛ و امروز بگذار تمام آبهای جهان را بر ما ببندند. ما آموخته‏ایم که تشنه و گرسنه بجنگیم، اما چه شکوهمند است اینکه بدانیم تاریخمان را خود می‏نویسیم، و نه تنها خود آن را ورق می‏زنیم، که خود، برگ برگ تاریخیم. کلمه به کلمه آن با قطره قطره عرق جهاد و خون شهادتمان رنگ می‏گیرد و صفحات آن از التهاب نفسهای اسبمان به شماره می‏افتد.
    آن روز حسین(ع) گفت: «خواب دیدم که ما می‏رویم و مرگ می‏آید.»
    مرگ جبر است. و حسین(ع) زره مرگ را برداشت، پوشید و رویین شد. چه، آنسان زندگی را مرگ می‏دانست و اینسان مرگ را زندگی!
    چرا که او از پدرش آموخته بود که می‏گفت: «محبوب‏ترین چیزی که من آن را ملاقات می‏کنم، مرگ است.»
    و هم از او آموخته بود که می‏گفت: «همانند کسی که در شب تاریک، در جستجوی آب در بیابانی بی‏پایان، ناگاه چشمه‏ای بیابد، شهادت برایم دوست‏داشتنی است.»
    آن روز که حسین(ع) قصد میدان داشت. به یاران خود چنین گفت: «من بیعت خود را از گردنتان برداشتم، شما می‏توانید بر مرکب شب سوار شوید و بروید.»
    آنان که خدا را هم بیعتی بر گردن داشتند، ماندند. و آن سیاهی لشکر، آن لشکر سیاه، آن شب در تاریکی، جان شبزده خود را برگرفتند و رفتند. و به شب پیوستند؛ که خفاشان تاب آفتاب ندارند!
    و «منطق پرواز» این چنین است. که آنجا از آن همه مرغ، تنها «سی مرغ» به «سیمرغ» رسید.
    و اینجا از آن همه مرد، تنها هفتاد و دو «مرد» به دیدار «مرگ» رفتند!
    و مرغان دیگر حرم که به دیدار مرگ آمده بودند، و هر یک برگ پیغامی را به منقار خونین خود داشتند، برگشتند، تا سفری دیگر را بیاغازند.
    حسین(ع) می‏رفت و تمام راههای برگشت را می‏بست. و پلهای پشت سر را ویران می‏کرد. که راه حسینیان برگشت ندارد. این راز را من از زبان زره علی(ع) شنیدم، که هیچ گاه پشت نداشت!
    آن روز که خبر رسید «مسلم» شهید شده، «هانی» شهید شده، امام یاران را فراخواند و پیامی را این چنین بر آنان خواند:
    ـ «یاران، اخبار غریبی از کوفه می‏رسد، اگر مردم کوفه هم خیانت کنند، من باید این راه را بروم، هر کس از شما تا این لحظه به امید نان و نام با من آمده، راهش را بگیرد و برود.» و امروز حتی اگر مسلم کشته شود، هانی کشته شود، باز اندکی ناامیدی به خود راه نخواهیم داد.»
    و اما این بار، دیگر تنها هفتاد تن با ما نخواهد ماند! این را هزاران شهید با خون خود، بر پیشانی صبح نوشته‏اند!
    و ما این همه را از عاشوار داریم. و عاشورا را از حسین(ع) داریم. و حسین(ع) را از زینب(ع) و زینبیان!
    حسین(ع)، خوب می‏دانست چه کسی را باید با خود ببرد، و چه کسانی را! کدام مورخی می‏توانست بهتر از زینب(ع) بنویسد که بر آنان چه رفته است؟ چه زبانی باید که با زر بسته نشود؟ و چه دهانی باید که با زور شکسته نشود؟
    حسین(ع) همچنان که از دیروز، امروز را ـ که عاشوراست ـ دیده بود؛ از امروز هم فردا را دیده بود! و زینب(ع) را برای فردا با خود برده بود! و سجاد(ع) را برای فردا می‏خواست!
    حسین(ع) دست زینب(ع) را گرفت و او را با خود به نمایشگاهی برد تا خدا را تماشا کند!
    و حسین(ع) زینب(ع) را با خود به آزمایشگاهی برد تا آزمایش خدا را تجربه کند!
    و عاشورا تجربه بود. و عاشورا معیار بود! معیار ایثار! و عاشورا نهایت صبر است. و حسین(ع) آخر خط است! و حُرّ تجسم اختیار انسان! و زینب(ع) پایان شکیبایی!
    عاشورا فرهنگی است که هر کلمه‏ای در آن معنی دیگری دارد، در قاموس عاشورا، مرگ یعنی زندگی، اسارت یعنی آزادی، شکست
    یعنی پیروزی، در آنجا دیگر زن به معنی ضعیفه نیست، که زن یعنی آموزگار مردانگی! چرا که این بار، بار تاریخ بر شانه‏های یک زن افتاه است. و چه می‏گویم؟ که تاریخ خود،
    گنجایش و ظرفیت چنین زنی را ندارد! که اگر او نبود و دیگران نبودند، شاید عاشورا هم نبود و حسین(ع) نبود ...
    و اگر حسین(ع) نبود، چه کسی می‏توانست بگوید، که در «نتوانستن» نیز «بایستنی» هست؟ و چه کسی می‏توانست بگوید: مسؤولیت در «آگاهی» هم هست؟ چه، آنجا که «توانایی» نیست «آگاهی» نیز خود نوعی «توانایی» است.
    چرا که اگر به «تواناییهای» خود «آگاه» نباشی، مسؤولیت را احساس نمی‏کنی، ولی همین که آگاه شدی که مسؤولی، هیچ هم که نداشته باشی، جان که داری! و هیچ که نباشد، خون که هست! ایمان که هست! و امکان شهادت که هست!
    اما سخن از «داشتن توانایی»، مَفرّی است که همیشه امکان گریز از آن هست. آیا چه هنگام، توانایی کافی خواهی داشت؟
    و تازه هنگامی که توانایی کافی نیست، احساس مسؤولیت و انجام آن اهمیت دارد، وگرنه انجام مسؤولیت در حالی که توانایی کافی هست، حماسه نیست!
    حسین(ع) خود می‏گوید: «من آن چنان مرگ را طالبم که یعقوب، یوسف را!»
    و اگر حسین(ع) نبود، چه کسی می‏توانست اینها را بگوید، هر چند که هنوز هم گروهی حسین(ع) را کسی می‏دانند که در روز نبرد، اجازه فرار و نجات، از دشمن می‏خواهد!
    شگفتا! کسی که شب به یاران خود می‏گوید: «همه شما بروید، دشمن تنها مرا می‏خواهد.» روز این چنین بگوید!
    و نیز اینکه این همه می‏گویند: «امام حسین(ع) می‏دانست که شهید می‏شود یا نمی‏دانست؟ می‏توانست یا نمی‏توانست؟»
    اینجا سخن از دانستن و ندانستن نیست، و سخن از توانستن و نتوانستن نیست!
    حدیث عاشورا بسی فراتر از اینهاست!
    اینجا سخن از «خواستن» است و «بایستن»!
    سخن از «توکل» است به معنی راستین آن!
    آنها که درگیر آن سخنانند، از آن است که «توکل» را ندانسته‏اند، یا درست نداسته‏اند!
    چرا که توکل، تعهد به انجام وظیفه است؛ نه تضمین سرانجام آن!
    توکل، یعنی که «انجام» وظیفه را به «خود»، و «سرانجام» آن را به «خدا» واگذاریم!
    و حسین(ع)، تنها این چنین کرد!
    و شاید این برای ما شگفت باشد، اما برای حسین(ع) شگفت نیست!
    این عجیب نیست که حسین(ع) این چنین بود؛ اگر حسین(ع) این چنین نبود، عجیب بود!
    اگر حسین(ع) نبود، اینها همه نبود! و اگر زینب(ع) نبود، زنانمان و حتی مردانمان، از چه کس پیامبری می‏آموختند؟
    آن روز ظهر همه چیز پایان یافت. نه، آن روز همه چیز آغاز شد. کار حسین(ع) تمام شده بود و کار زینب(ع) آغاز می‏شد.
    و عاشورا، نه یک آغاز بود و نه یک پایان! عاشورا «یک ادامه» بود!
    یک امتداد! برشی از یک امتداد!
    و زینب(ع)، ادامه‏دهنده این امتداد بود، کار حسین(ع) پایان یافت. و کاروان خون حسین(ع) به راه افتاد. از پیچ و خم جاده‏های تاریخ گذشت و هنوز هم همچنان پیش می‏رود.
    کاروانسالار این کاروان، نه یک زن، و نه یک شخص، که یک مفهوم بود!
    یک مفهوم مجرد، کاروان را به پیش می‏راند!
    و زینب(ع) آن مفهوم بود!
    و زینب(ع) را از همان کودکی آن چنان بزرگ کرده بودند که ظرفیت چنین حماسه‏ای را داشته باشد. و چشمهایش را آن چنان گشوده بودند که تاب دیدن آفتاب ظهر عاشورا را داشته باشد. و زبانش را آن چنان تیز کرده بودند که بر جگر خصم، زخم زبان بزند!
    و اینک زینب(ع) را به یاد بیاور، در شام غریبان!
    و زینبیان را، این غریبان آشنا را در میان آشنایان غریب!
    و زینب(ع) را که وقتی خورشید بر آسمان بود، همه چیز بود: خواهر، مادر ... و همه چیز داشت: برادر، پسر، تکیه‏گاه ...
    اما شب چه بود؟ فقط تنها بود! و هیچ نداشت، هیچ، حتی تشنگی! هیچ، حتی اشک! تنها یک چیز داشت، عشق! و این تنها دارایی و یارایی زینب بود!
    به راستی که آزمایش خدا چه توانفرساست! مرگ، تنها یک لحظه است، اما اینکه کسی، آن هم زنی، هفتاد بار بمیرد، و به جای هفتاد نفر زخم تیر و نیزه بچشد و باز زنده باشد، شگفت است!
    اینک زینب(ع) باید همه چیز باشد. کودکان را مادر باشد. و پدر باشد، و تازیانه‏ها را سپر باشد.
    اما کسی که بتواند مرگ یک محمد(ص) را تاب بیاورد. و مرگ یک مادر، آن هم یک فاطمه(ع) را ببیند و نمیرد. و شکاف پیشانی
    یک علی(ع) را ببیند و نشکند و پس از آن باز زنده باشد، عجیب نیست اگر بتواند، و عجیب است اگر نتواند آخرین یادگار عزیزانش را تاب وداع داشته باشد.
    که او دختر فاطمه(ع) است و همین بس که بتواند!
    و او دختر علی(ع) است و همین بس که بتواند!
    و او خواهر حسین(ع) است و همین بس که بتواند!
    و او خود، زینب(ع) است و همین بس که بتواند!
    و اینک زینب(ع) یک دریا آرامش است که هزاران طوفان را در دل نهفته دارد. و تنها وصیت برادر را در خاطر دارد که: «صبر کن بر بلا و لب به شکایت مگشا، که از منزلت شما خواهد کاست، به خدا، که خدا با شماست!»
    آن شب، زینب(ع) با کودکان و زنان در میان قطعات پراکنده می‏گشتند؛ آن طرف دست پسری، این طرف بازوی شوهری، پای برادری، بدن بی‏سری!
    و اینها همه پیامبر می‏خواست، آن همه خون اگر در همان جا می‏خفت، ما چه می‏کردیم؟
    و به راستی که زینب(ع) پیامبری امین‏بود!
    و من، اینها، همه را گفتم، اما هنوز در شگفتم که عاشورا چه بود؟ و چگونه بود؟ و زینب(ع) که بود؟ و حسین(ع) که؟
    و نمی‏دانم که آن روز و آن شب چگونه در تقویم تاریخ می‏گنجد؟
    کدامین خاک، یارای در بر گرفتن تن حسین(ع) را دارد؟ که خاک هم تا سه شبانه‏روز، از پذیرفتن او عاجز بود!
    و کدامین آب، آیا شایستگی شستن تن او را دارد؟ آنکه آب از وضوی دست او تطهیر می‏شود!
    و کدامین شمشیر، گردن او را ـ آن آبشار بشارت را ـ توان بریدن داشت؟ و دریای سینه او را کدام شمشیر شکافت؟ خدایا چگونه شمشیر، دریا را می‏شکافد! و قلب او را ـ آن قرآن متلاطم را ـ کدامین نیزه بر سر کرد؟ بی‏شک همان نیزه که قرآن را!
    و سر او را ـ آن دریای پرشور عشق را ـ چگونه بر نیزه کردند؟ خدایا مگر می‏شود دریایی را بر نیزه‏ای نشاند؟ و چگونه آن شانه را که انبان‏کش نیمه‏شب نان یتیمان بود، از تن او جدا کردند؟
    و چگونه آن لبها را که بوسه‏گاه پیامبر بود، آزردند؟ و چگونه «پاکی» را به خون آلودند؟ و «معصومیت» را گلو دریدند؟
    و بر آن سینه‏ها که در آنها به جز عشق نبود، کدامین سم ستوری آیا توان کوبیدن داشت؟
    و شانه‏های کدام زن است که توان این همه بار دارد؟
    و کدام کوه است که تکیه‏گاهش را از او بگیرند و او همچنان استوار بماند؟
    و کدام ماه است که خورشیدش را بکشند و او همچنان بتابد و محاق را بشکافد؟
    و کدام آسمان است که هفتاد ستاره‏اش را فروکشند و او همچنان بر طاق بماند؟
    و کدام زن است که پاره دلش را گلو بدرند و او همچنان با هزار دل، عاشق باشد؟
    زینب(ع)! و تنها زینب(ع)!
    زینب(ع) تنها! و زینبیان تنها!

    ____________________________
    ۱ ـ سوره بقره ، آیه ۱۹۰.
    ۲ ـ سوره بقره، آیه ۱۹۱.
    ۳ ـ سوره بقره، آیه ۱۹۵.
    ۴ ـ سوره قصص، آیه ۸۸.
    ۵ ـ سوره بقره، آیه ۱۹۶.

    ۶ ـ سوره بقره، آیه ۲۰۷.

    ۩ **♪♪**۩ ويژه نامه ولادت فرخنده حضرت زينب (س)و گراميداشت روز پرستار۩ **♪♪**۩
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  6. تشكرها 2

    نرگس منتظر (30-01-1389), شكوفه ياس (31-01-1389)

  7. #114
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩ **♪♪**۩ ويژه نامه ولادت فرخنده حضرت زينب (س)و گراميداشت روز پرستار۩ **♪♪**۩






    عبدالله بن جعفر طیار همسر زینب (علیها السلام )


    پدر و مادر

    عبدالله از نظر اصالت‏خانوادگی جایگاه‏بسیار ویژه‏ای دارد; پدرش جعفربن ابی‏طالب- پسر عموی پیامبر صلی الله و برادرحضرت علی علیه السلام - در جنگ موته (۱) به شهادت رسیدو مادرش اسماء بنت عمیس (۲) می‏باشد;مادر فداکاری که سالیان دراز در سرزمین‏حبشه برای رضای خدا و به دور از وطن، رنج‏فراوان کشید و با شهادت همسر خود در موته،نشان دیگری از صبر و استقامت‏برای خودکسب کرد. عبدالله بن جعفر در دامان این پدرو مادر پرورش یافت.

    ولایت و زادگاه

    به گفته تمام مورخان، عبدالله اولین نوزادمسلمانان مهاجر است که در سرزمین حبشه‏چشم به جهان گشود. (۳)
    از سال تولد عبدالله تاریخ دقیقی در دست‏نیست. عبدالله در روز رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله ده‏ساله بود. بنابراین می‏توان حدس زد که وی‏در سال‏های نخستین هجرت پیامبرصلی الله علیه وآله به‏دنیا آمده است.
    در دائره‏المعارف آمده است: عبدالله سه‏سال بعد از بعثت پیامبرصلی الله علیه وآله در حبشه متولدشد. (۴) این نظر صحیح نیست; زیرا دعوت‏پیامبرصلی الله علیه وآله در سه سال اول بعد از بعثت، علنی‏نبود تا مقابله‏ای از طرف کفار قریش صورت‏گرفته و در نتیجه، هجرتی به حبشه رخ داده‏باشد. شاید مراد مرحوم اعلمی سه سال پس‏از هجرت پیامبرصلی الله علیه وآله است، نه پس از بعثت. دراین صورت، نظر فوق تقریبا با سن عبدالله درموقع رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله همخوانی دارد. درغیر این صورت، نظر مرحوم اعلمی باسن‏عبدالله در موقع رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله تناسب‏ندارد، علاوه برآن که جعفر بن ابی‏طالب درماه رجب سال پنجم بعثت (۵) ، به دستورپیامبرصلی الله علیه وآله به حبشه هجرت کرد. بنابراین اگرنظر مرحوم اعلمی را بپذیریم، باید عبدالله دوسال پیش از هجرت به حبشه به دنیا آمده‏باشد، که کسی چنین سخنی را نگفته است.

    ۩ **♪♪**۩ ويژه نامه ولادت فرخنده حضرت زينب (س)و گراميداشت روز پرستار۩ **♪♪**۩
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  8. تشكرها 2

    نرگس منتظر (30-01-1389), شكوفه ياس (31-01-1389)

  9. #115
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩ **♪♪**۩ ويژه نامه ولادت فرخنده حضرت زينب (س)و گراميداشت روز پرستار۩ **♪♪**۩







    ویژگی‏ها
    ۱ - جایگاه رفیع

    عبدالله بن جعفر از آغاز جوانی به داشتن‏اخلاق نیک و ایمان شهرت یافته بود، به‏گونه‏ای که در بین مسلمانان از احترام خاصی‏برخوردار بود. مسلمانان به پاس خدمات‏شایسته‏ای که پدر اوتقدیم داشته بود(هجرت به حبشه که چشیدن طعم سختی‏هاو تلخی‏های غربت و دوری از وطن را به همراه‏داشت، دفاع از اسلام و پیامبرصلی الله علیه وآله و شهادت‏در راه خدا)، وی را مورد اکرام قرار می‏دادند.عبدالله بن عمر هر وقت عبدالله را می‏دید،وی را مخاطب قرار می‏داد و می‏گفت: السلام‏علیک یابن ذی الجناحین. (۶)
    در کتاب معجم رجال الحدیث، درباره‏جایگاه عبدالله بن جعفر آمده است: جلالت‏قدر و شان و منزلت عبدالله بن جعفر طیار به‏قدری روشن است که هرگز نیازی به توضیح‏ندارد; زیرا از جمله مواردی که دلالت‏برشان وعلو مقام وی دارد، این است که‏امیرمؤمنان‏علیه السلام همیشه تلاش می‏کرد تا ازکشته شدن عبدالله جلوگیری کند، همان‏گونه که از حسنین‏علیهما السلام و محمدبن حنفیه‏محافظت می‏نمود. (۷)

    ۲ - چهره محبوب

    از زمانی که پدر عبدالله در جنگ موته به‏شهادت رسید، عبدالله پیوسته مورد تفقد ودلجویی پیامبر خداصلی الله علیه وآله قرار گرفت. اسماءمی‏گوید: من در روز کشته شدن جعفر و یاران‏او، حدود چهل کیلو آرد خمیر کردم و خورشی‏درست کردم، پسرانم را شستشو دادم و روغن‏و بوی خوشی به آن‏ها زدم. ناگاه رسول‏خداصلی الله علیه وآله به خانه‏ام آمد و فرمود: ای اسماء!پسران جعفر کجایند؟ من پسرها را حضوررسول خداصلی الله علیه وآله آوردم. پیامبرصلی الله علیه وآله آن‏ها رابه‏سینه خود چسبانید و بوئید. سپس‏پیامبرصلی الله علیه وآله گریست. گفتم: ای رسول خدا! مثل‏این که خبری از جعفر به شما رسیده است.پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: آری، امروز کشته شد. (۸)
    عبدالله بن جعفر می‏گوید: به خاطر دارم که‏رسول خداصلی الله علیه وآله نزد من آمد و خبر مرگ پدرم‏را آورد. من به آن حضرت نگاه می‏کردم وایشان برسرمن و برادرم دست می‏کشید و ازچشمانش اشک سرازیر می‏شد و از محاسن‏مبارکش می‏چکید. سپس عرضه داشت:پروردگارا! جعفر برای رسیدن به بهترین‏ثواب‏ها پیشگام شد. پروردگارا! خودت‏بهترین جانشین برای فرزندان او باش; به‏بهترین نحوی که در مورد یکی از بندگان خوداعمال می‏فرمایی.
    سپس به مادرم فرمود: ای اسماء! به تومژده‏ای بدهم؟ گفت: آری، پدر و مادرم فدای‏توباد! فرمود: خداوند - عزوجل - برای جعفردوبال قرار داده است که در بهشت پروازمی‏کند. مادرم گفت: پدر و مادرم فدای تو باد!این مطالب را به مردم بگو. پیامبرصلی الله علیه وآله‏برخاست و دست مرا گرفت و درحالی که‏دست‏به سرم می‏کشید و نوازش می‏فرمود، به‏منبر رفت و مرا بر پله پایین، جلوی خود نشاندو با چهره‏ای اندوهگین فرمود: مرد باداشتن‏برادر و پسرعمو احساس افزونی و قدرت‏می‏کند. همانا جعفر کشته شد و خداوند برای‏او دو بال قرار داده است که در بهشت پروازمی‏کند. رسول خداصلی الله علیه وآله از منبر فرود آمد و به‏خانه خود رفت و مرا همراه خود برد و دستورفرمود غذایی برای خانواده ما درست کنند. آن‏حضرت برادرم را نیز نزد ما آورد و ما با رسول‏خداصلی الله علیه وآله غذا خوردیم. غذایی بسیار خوب وفرخنده... سه روز با آن حضرت بودیم. آن‏حضرت به هریک از حجره‏های خود که‏می‏رفت، ما همراه او بودیم. سپس به خانه‏خود برگشتیم. (۹)
    همچنین عبدالله می‏گوید: پیامبرصلی الله علیه وآله پس‏از گذشت‏سه روز از شهادت پدرم، به خانه ماآمد و فرمود: فرزندان برادرم را نزد من‏بیاورید. ما را که کودکانی بودیم، نزد او آوردند.در همان وقت فرمان داد تا سلمانی موی‏سرهای ما را بتراشد. آن گاه فرمود: محمدشبیه عموی ما، ابوطالب است و عبدالله‏شبیه خلق و خوی من است. سپس دست مراگرفت و بلند کرد و گفت: خدایا! جانشین جعفردر اهل و عیالش باش و خرید و فروش عبدالله‏را نیز مبارک گردان. دراین هنگام مادرمان‏آمد و از یتیمی ما شکوه کرد. آن حضرت‏فرمود: از چه می‏ترسی؟ آیا از سرپرستی آن‏هاوحشت داری، در حالی که من در دنیا و آخرت‏ولی و سرپرست آن‏ها می‏باشم؟ (۱۰)


    ۩ **♪♪**۩ ويژه نامه ولادت فرخنده حضرت زينب (س)و گراميداشت روز پرستار۩ **♪♪**۩
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  10. تشكرها 2

    نرگس منتظر (30-01-1389), شكوفه ياس (31-01-1389)

  11. #116
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩ **♪♪**۩ ويژه نامه ولادت فرخنده حضرت زينب (س)و گراميداشت روز پرستار۩ **♪♪**۩







    3- دعای خیر پیامبرصلی الله علیه وآله
    عبدالله بن جعفر از دوران کودکی سرشار ازاستعداد و خلاقیت‏بود. او در کودکی ازگل،برای کودکان اسباب بازی می‏ساخت و آن‏ها رامی‏فروخت. همچنین به خرید و فروش‏گوسفند می‏پرداخت.
    روزی عبدالله مشغول ساختن وسائل بازی‏کودکان بود که پیامبرصلی الله علیه وآله به وی فرمود: چرااین‏ها را می‏سازی؟
    او پاسخ داد: آن‏ها را می‏فروشم.
    آن حضرت فرمود: با پولش چه می‏کنی؟
    عبدالله گفت: رطب می‏خرم و می‏خورم.
    پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: بارخدایا! به کاری که‏عبدالله انجام می‏دهد، برکت ده!
    براثر دعای پیامبرصلی الله علیه وآله، عبدالله چیزی‏خرید و فروش نمی‏کرد مگر آن که سودمی‏برد. (۱۱)
    عبدالله می‏گوید: روزی پیامبرصلی الله علیه وآله نزد ماآمد، درحالی که من مشغول فروش گوسفندبرادرم بودم. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: خدایا! به‏خرید و فروش عبدالله برکت ده.
    عبدالله می‏گوید: پس از دعای خیرپیامبرصلی الله علیه وآله، هرچه را که خریدم یا فروختم،خداوند آن را برایم مبارک گردانید. (۱۲)

    ۴ - بیعت‏با پیامبرصلی الله علیه وآله در دوران کودکی
    چند نفر انگشت‏شمار در کودکی با پیامبراسلام‏صلی الله علیه وآله بیعت کردند، اولین کودکی که باپیامبرصلی الله علیه وآله بیعت کرد حضرت علی‏علیه السلام بود.سپس امام حسن و امام حسین‏علیهما السلام با پیامبرخدا بیعت کردند. چهارمین کودکی که باپیامبرصلی الله علیه وآله بیعت کرد، عبدالله بن جعفر طیاراست. در همه موارد فوق بیعت‏ها از طرف‏پیامبرصلی الله علیه وآله مورد قبول قرار می‏گرفت. این چندنمونه فقط در خاندان آل ابی‏طالب بود.
    امام صادق‏علیه السلام به نقل از پدرش فرمود: امام‏حسن و امام حسین‏علیهما السلام و عبدالله بن جعفردر کودکی با پیامبرصلی الله علیه وآله بیعت کردند. هیچ‏کودکی جز آن‏ها، با پیامبر بیعت نکرد. (۱۳)
    عبدالله ۱۰ سال بیش نداشت که‏پیامبرصلی الله علیه وآله فوت کرد. (۱۴) بنابراین، بیعت او باپیامبرصلی الله علیه وآله در دوران کودکی محرز است.

    ۵ - یار پیامبر و پنج امام‏علیهم السلام
    یکی از امتیازات عبدالله بن جعفر این است‏که او را جزو صحابه پیامبرصلی الله علیه وآله شمرده‏اند. ابن‏اثیر جزری پس از این که نامش را در شمارصحابه می‏آورد، می‏گوید:«له صحبته... وروی عن النبی‏صلی الله علیه وآله احادیث‏»; او از اصحاب‏بود... و روایاتی از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل کرده‏است. (۱۵)
    شیخ طوسی علاوه بر این که عبدالله را جزویاران پیامبرصلی الله علیه وآله (۱۶) شمرده، او را در ردیف‏یاران حضرت علی‏علیه السلام (۱۷) و امام حسن‏علیه السلام نیزشمرده است. (۱۸) جای تعجب است که شیخ‏طوسی نام او را در شمار یاران امام‏حسین‏علیه السلام، امام سجادعلیه السلام و امام باقرعلیه السلام‏نیاورده است.
    علامه مامقانی دراین باره می‏نویسد: هنوزپی‏نبرده‏ام که چرا شیخ طوسی از آوردن نام‏عبدالله جزو یاران امام حسین، خودداری‏کرده است; زیرا شکی نیست که او از یاران‏امام حسین‏علیه السلام به شمار می‏رود. وی بافرستادن فرزندانش، عون و محمد - که درکربلا به شهادت رسیدند.- باامام حسین‏علیه السلام‏مواسات کرد، زیرا به خاطر عذری که داشت،خود نتوانست در کربلا شرکت کند. (۱۹)
    عبدالله تا سال ۸۰ ه .ق زنده بود. (۲۰) بنابرنقل‏های متفاوت سال او در ۸۴ یا ۸۵ یا ۹۰ ه.ق از دنیا رفته است. (۲۱) بنابراین عبدالله‏درعصر امام باقرعلیه السلام زنده بود. جای تعجب‏است که در کتب رجال نام وی جزو یاران امام‏حسین، امام سجاد و امام باقرعلیهم السلام نیامده‏است.




    ۩ **♪♪**۩ ويژه نامه ولادت فرخنده حضرت زينب (س)و گراميداشت روز پرستار۩ **♪♪**۩
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  12. تشكرها 2

    نرگس منتظر (30-01-1389), شكوفه ياس (31-01-1389)

  13. #117
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩ **♪♪**۩ ويژه نامه ولادت فرخنده حضرت زينب (س)و گراميداشت روز پرستار۩ **♪♪**۩





    6 - راوی نور

    عبدالله با این که ده سال بیش‏تر نداشت،احادیثی را، اگرچه اندک از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل‏کرده، که نشانگر هوش و استعداد اوست. احمد، ازرؤسای مذاهب چهارگانه اهل‏سنت در مسند خودعلاوه برنقل ماجرای برخورد پیامبر با عبدالله پس‏از کشته شدن جعفر، ۱۳ حدیث از پیامبرصلی الله علیه وآله رااز وی نقل کرده است. (۲۲)
    محب طبری نیز درباره او می‏نویسد: وحفظ عن النبی‏صلی الله علیه وآله و روی عنه (۲۳) ; سخنان‏پیامبرصلی الله علیه وآله را به خاطر سپرد و نقل کرد.
    ابن حجر عسقلانی علاوه براین که عبدالله‏را جزو راویان حدیث از پیامبرصلی الله علیه وآله و علی‏علیه السلام وبرخی از صحابه می‏شمارد، نام کسانی که از اوروایت کرده‏اند، برشمرده و چنین می‏نویسد:وی از پیامبر و از مادرش، اسماء و عمویش‏علی‏بن ابی‏طالب، عثمان و عمار بن یاسرروایت کرده است.
    همچنین افراد زیر از او روایت کرده‏اند:
    فرزندانش; معاویه، اسحاق، اسماعیل‏ام‏ابیها(دختر عبدالله) و پسرخاله‏اش،عبدالله بن شداد و برادر زاده‏اش از مادرش،قاسم بن محمدبن ابی‏بکر وحسن بن حسن‏بن علی‏علیه السلام و فرزند وی، عبدالله بن حسن وعبدالله بن محمدبن عقیل و محمدبن علی‏بن الحسین‏علیه السلام و حسن سعد و خالد بن ساره‏مخزومی و سعدبن ابراهیم زهری و عبدالله‏بن ملیکه و عروه بن زیبر و عمر بن عبدالعزیز ومورق عجلی و... (۲۴)

    ۷ - ازخاندان شهیدان
    عبدالله این افتخار را دارد که در بین‏بنی‏هاشم ازچند جهت‏به خانواده محترم‏شهدا نسبت دارد.
    وی فرزند شهید است. پدرش جعفر بن‏ابی‏طالب در جنگ موته به شهادت رسید.
    برادرش در کربلا به شهادت رسید. (۲۵) وی‏پدر شهید است که سه نفر از آن‏ها، به نام‏های‏عون، محمد (۲۶) و عبدالله (۲۷) در کربلا به‏شهادت رسیدند و دو نفر دیگر، به نام‏های:ابوبکر و عون و اصغر در واقعه «حره‏»، در مدینه‏شهید شدند. (۲۸)
    به گفته مورخان مادر عون بن عبدالله،حضرت، زینب‏علیها السلام است. (۲۹) مادر محمد بن‏عبدالله خوصاء - دختر حفصه بن ثقیف - است. (۳۰)

    ۸ - همسر حضرت زینب‏علیها السلام
    عبدالله داماد عموی خود، حضرت علی‏علیه السلام‏است. عبدالله از جمله خواستگارانی بود که به‏خانه علی‏علیه السلام رفت و آمد می‏کرد. و آرزو داشت‏با حضرت زینب‏علیها السلام دختر عموی خود ازدواج‏کند. اما شرم و حیا می‏کرد که خواسته خود راباعمویش مطرح کند. طولی نکشید که‏عبدالله قاصد چنین را به قصد خواستگاری‏به خانه علی‏علیه السلام فرستاد. قاصد به عرض‏رسانید: علی جان! شما خوب می‏دانید که‏پیامبر اسلام‏صلی الله علیه وآله به فرزندان جعفر علاقه فراوانی‏داشت، حتی یک روز خطاب به آنان فرمود:
    «بناتنا لبنینا و بنونا لبناتنا»; دختران ما،متعلق به پسران ما و پسران ما، متعلق به‏دختران ما می‏باشند.
    پیشنهاد می‏کنم و شایسته خواهد بود که‏دختر گرامی خود، زینب‏علیها السلام را به ازدواج‏عبدالله، فرزند برادر خویش در آوری و مهریه را هم‏مانند مهریه مادرش، فاطمه‏علیها السلام قرار دهی.
    حضرت علی‏علیه السلام هم که غیر ازجهت‏خویشاوندی واصالت‏خانوادگی، در وجودعبدالله اخلاق و فضیلت و ارزش‏های انسانی‏و معنوی زیادی سراغ داشت، خواستگاری راپذیرفت. و حضرت زینب‏علیها السلام، دختروالاگهرخویش را در حالی که سن او ده سال ازعبدالله کم‏تر بود، به ازدواج وی در آورد. (۳۱) ثمره این ازدواج، سه پسر و یک دختر بود. (
    ۳۲)


    ۩ **♪♪**۩ ويژه نامه ولادت فرخنده حضرت زينب (س)و گراميداشت روز پرستار۩ **♪♪**۩
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  14. تشكرها 2

    نرگس منتظر (30-01-1389), شكوفه ياس (31-01-1389)

  15. #118
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩ **♪♪**۩ ويژه نامه ولادت فرخنده حضرت زينب (س)و گراميداشت روز پرستار۩ **♪♪**۩





    9- همراه با علی‏علیه السلام
    عبدالله بن جعفر نه فقط برادرزاده و دامادحضرت علی‏علیه السلام بود، بلکه عاشقی دلداده و بااخلاص، کارگزاری فعال، نیرویی مجرب وکارآزموده میدان‏های نبرد و پشتیبانی محکم‏و قوی برای آن حضرت به شمار می‏آمد.حضرت امیرمؤمنان‏علیه السلام نیز به او عنایت‏ویژه‏ای داشت.
    الف - کارگزار کاردان
    عبدالله بن جعفر در ایام خلافت‏حضرت‏علی‏علیه السلام یکی از کارگزاران آن حضرت بود. و ازطرف وی پست کتابت را پذیرفته بود. (۳۳) ،همان گونه که حضرت علی‏علیه السلام در زمان رسول‏خداصلی الله علیه وآله پست کتابت را عهده دار بود. (۳۴)
    شغل کتابت‏بسیاری از موارد را شامل‏می‏شد، از جمله کتابت وحی که حضرت‏علی‏علیه السلام متصدی آن بود و پس از رحلت‏رسول اکرم‏صلی الله علیه وآله این پست‏حذف گردید. امابقیه موارد، که شامل نامه نگاری‏های‏حکومتی، نامه به شخصیت‏های داخلی وخارجی و... بود، وجود داشت.
    ب - فرماندهی در جنگ جمل
    عبدالله بن جعفر بنا به وظیفه‏ای که‏احساس می‏کرد، همراه دیگر یاران رسول‏خداصلی الله علیه وآله به حمایت و پشتیبانی از امیرمؤمنان‏علی‏علیه السلام، برای خاموش ساختن فتنه و آشوب،در رکاب آن حضرت به بصره شتافت و به‏فرماندهی لشگر ده هزار نفری در جنگ جمل‏منصوب گردید. (۳۵)
    ج - فرماندهی در جنگ صفین
    عشق و ایمانی که عبدالله به نظام اسلامی وحاکم مقتدر آن، حضرت علی‏علیه السلام داشت، او راوادار ساخت تا به دعوت رهبر لبیک گفته، درجبهه نبرد حق علیه باطل شرکت جسته، به‏دفاع از آرمان‏های اسلام بپردازد. حضورعبدالله در جنگ صفین بسیار چشمگیر بود.وی از فرماندهان سپاه حضرت علی‏علیه السلام درجنگ صفین بود. (۳۶) عبدالله فرمانده‏طایفه‏های قریش، اسد و کنانه بود. (۳۷) عبدالله‏در جنگ صفین رشادت‏های فراوانی از خودنشان داد. (۳۸)
    د - امضاکننده پیمان حکمین
    با خیانت آشکار معاویه و فریب خوردن‏سپاهیان حضرت علی‏علیه السلام و فروکش کردن‏جنگ صفین، رای تحمیلی براین شد که یک‏نفر به نمایندگی از مردم عراق و یک نفر به‏نمایندگی از مردم شام براساس کتاب خدا وسنت رسول الله‏صلی الله علیه وآله به ختم غائله بپردازند.
    پیمانی مشروح و مفصل نوشته شد و ۲۷نفر از یاران حضرت علی‏علیه السلام، از جمله عبدالله‏آن را امضاء کردند.
    (۳۹)


    ۩ **♪♪**۩ ويژه نامه ولادت فرخنده حضرت زينب (س)و گراميداشت روز پرستار۩ **♪♪**۩
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  16. تشكرها 2

    نرگس منتظر (30-01-1389), شكوفه ياس (31-01-1389)

  17. #119
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩ **♪♪**۩ ويژه نامه ولادت فرخنده حضرت زينب (س)و گراميداشت روز پرستار۩ **♪♪**۩




    ه - موضع‏گیری در برابر خیانت‏حکمین
    پس از پایان گرفتن سرنوشت‏حکمیت وخیانت‏حکمین به اسلام و مسلمانان، یاران‏حضرت علی‏علیه السلام لب به اعتراض گشودند.آن‏ها از این که حضرت علی‏علیه السلام فردی ساده‏لوح را برای گفت و گو با عمروبن عاص‏فرستاده بود، ناراحت‏بودند.
    روزی امام علی‏علیه السلام بر فراز منبر از امام‏حسین‏علیه السلام خواست تا درباره حکمین سخن‏گوید. سپس از عبدالله بن عباس چنین‏درخواستی کرد. باردیگر، به عبدالله بن جعفردستور داد تا درباره حکمین سخن بگوید.عبدالله بن جعفر پس ازحمد و ثنای الهی، گفت: ای‏مردم! این امر چیزی بود که نظر خواهی‏اش با علی وپذیرفتنش ازدیگری بود، اما شما آمدید و عبدالله‏بن قیس (ابوموسی اشعری کلاهی) را پیشنهادداده، گفتید: به غیر از او رضایت نمی‏دهیم.
    به خدا سوگند نه علمی از او آموختیم و نه امیدی‏به او داشته و نه از پیش یار خود می‏دانستیم. این‏کار نه تباهی مردم عراق را در پی‏داشت و نه کارشامیان را سروسامان داد و نه حق علی‏علیه السلام را به پاداشتند و نه باطل معاویه را سرنگون ساختند.
    چنین نیست که حق به وسیله طلسم‏جادوگران و یا به دمیدن شیطان از بین برود.ما امروز بر همان نظری هستیم که دیروز از آن‏دفاع می‏کردیم. (۴۰)
    منظور عبدالله از این سخن، این بود که به‏اعتراض کنندگان بفهماند که ایراد شان‏نابجاست، زیرا این خیانت آشکار نتیجه کارنادرست‏خودشان بود.

    ____________________________________
    ۱ - مغازی، واقدی، ج ۲، ص ۵۷۶.
    ۲ - تهذیب التهذیب، ج ۵، ص ۱۴۹.
    ۳ - الاصابه، ج ۲، ص ۲۸۹; سیره ابن اسحاق، ص‏۲۲۶; تذکره‏الخواص، ص ۱۷۲.
    ۴ - دائره‏المعارف، اعلمی، ج ۱۲، ص ۲۸۲.
    ۵ - فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، ص ۱۲۹.
    ۶ - تذکره‏الخواص، ص ۱۷۴.
    ۷ - معجم رجال الحدیث، ج ۱۰، ص ۱۴۳.
    ۸ - مغازی، ج ۲، ص ۵۸۴; کامل، ج ۲، ص ۱۱۵.
    ۹ - مغازی، ج ۲، ص ۵۸۴; تذکره‏الخواص، ص ۱۷۳.
    ۱۰ - سیراعلام النبلاء، ج ۳، ص ۴۵۸.
    ۱۱ - سفینه‏البحار، ج ۲، ص ۱۲۶.
    ۱۲ - همان.
    ۱۳ - العقد الفرید، ج ۵، ص ۱۳۳.
    ۱۴ - تهذیب التهذیب، ج ۵، ص ۱۵۰.
    ۱۵ - اسدالغابه، ج ۳، ص ۱۳۵.
    ۱۶ - رجال شیخ طوسی، ص ۲۳; معجم رجال‏الحدیث، ج ۱۰، ص ۱۴۲.
    ۱۷ - رجال شیخ طوسی، ص ۴۶.
    ۱۸ - همان، ص ۶۹.
    ۱۹ - تنقیح المقال، ج ۲، ص ۱۷۳.
    ۲۰ - تهذیب التهذیب، ج ۵، ص ۱۴۹.
    ۲۱ - همان.
    ۲۲ - مسنداحمد، ج ۱، ص ۲۰۵.
    ۲۳ - ذخائرالعقبی، ص‏۲۱۹; عقدالفرید، ج‏۲،ص‏۲۱۲.
    ۲۴ - تهذیب التهذیب، ج ۵، ص ۱۴۹.
    ۲۵ - پیامبر و یاران، ج ۴، ص ۱۳۷. عون بن جعفر ازکسانی بود که باحضرت از مدینه خارج شد و درکربلا شهیدگشت. (ر.ک: ذخیره‏الدارین، ص ۱۶۸)
    ۲۶ - ابصارالعین، ص ۷۵.
    ۲۷ - تنقیح المقال، ج ۲، ص ۱۷۳.
    ۲۸ - قاموس الرجال، ج ۵، ص ۴۱۲.
    ۲۹ - ابصارالعین، ص ۷۵.
    ۳۰ - همان، ص ۷۷.
    ۳۱ - زینب قهرمان دختر علی(ع)، ص ۳۴.
    ۳۲ - الکوکب الدری، ج ۲، ص ۲۱۳.
    ۳۳ - عقدالفرید، ج ۴، ص ۲۴۶.
    ۳۴ - همان، ص ۲۴۳.
    ۳۵ - دائره‏المعارف،اعلمی، ج ۱۲، ص ۲۸۲.
    ۳۶ - الاصابه، ج‏۲، ص‏۲۸۹; لغت نامه دهخدا، ج‏۷۶،ص‏۷۰.
    ۳۷ - سیراعلام النبلاء، ج ۳، ص ۴۶۰; تهذیب‏التهذیب، ج ۵، ص ۱۵۰.
    ۳۸ - ر. ک: وقعه‏الصفین،، ص ۳۷۳.
    ۳۹ - ر.ک: همان، ص ۵۰۶.
    ۴۰ - عقدالفرید، ج ۵، ص ۹۸.


    ۩ **♪♪**۩ ويژه نامه ولادت فرخنده حضرت زينب (س)و گراميداشت روز پرستار۩ **♪♪**۩
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  18. تشكرها 2

    نرگس منتظر (30-01-1389), شكوفه ياس (31-01-1389)

  19. #120
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    ghalbha پاسخ : ۩ **♪♪**۩ ويژه نامه ولادت فرخنده حضرت زينب (س)و گراميداشت روز پرستار۩ **♪♪**۩






    زینب کبرى (سلام الله علیها) الگوى صابران








    او فرزند على علیه السلام‏ و فاطمه علیها السلام است[۱] و مقامى بس والا دارد. القابى همچون «عقیله بنى هاشم‏» ، «عارفه‏» ، «عالمه‏» ، «کامله‏» و «عابده‏» نشانگر شخصیت الهى این بانوى بزرگ است.
    او از جدش رسول خدا صلى الله علیه و آله پدرش امیرالمؤمنین علیه السلام و مادرش فاطمه زهرا علیها السلام حدیث روایت کرده و بانویى است داراى قوت قلب، فصاحت زبان، شجاعت و...
    زینب کبرى علیها السلام همواره مورد احترام امام حسین علیه السلام بود و از آغاز تا انجام قیام عاشورا همراه آن حضرت مسؤولیت‏سرپرستى اهل‏بیت علیهم السلام، بانوان و کودکان را به عهده داشت و در کنار امام سجاد علیه السلام پرچم پیام‏رسانى خون شهدا را در دست داشت.

    این بانوى بزرگ هم دختر شهید، هم خواهر شهید، هم مادر شهید و هم عمه شهید است. دو فرزند او به نام محمد و عون نیز همراه او در کاراون امام علیه السلام بودند و روز عاشورا به شهادت رسیدند.
    صابره کربلا محرم اسرار امامت‏بود و از حوادث آینده خبر داشت. در یکى از منازل بین راه به نام «خزیمیه‏» به امام حسین علیه السلام خبر داد که هاتفى به او از سرنوشت کاروان، شهادت یاران و مصیبت‏هاى آینده خبر داده است. امام در جواب او فرمود: «یا اختاه! کل الذى قضى فهو کائن;[۲]

    اى خواهر! هر آنچه که خدا مقدر کرده، محقق خواهد شد.»
    امام سجاد علیه السلام نقل مى‏کند: «شب عاشورا شنیدم پدرم در حالى که شمشیر خود را آماده مى‏کرد، اشعارى در بى‏وفایى دنیا زمزمه و تکرار مى‏کرد. وقتى متوجه منظور ایشان شدم، بغض گلویم را گرفت اما عمه‏ام زینب علیها السلام طاقت نیاورد و با نگرانى فرمود: «واثکلاه! لیت الموت اعدمنى الحیاه، الیوم ماتت امى فاطمه وابى على و اخى الحسن;
    واى از این مصیبت‏سنگین! کاش، چنگال مرگ پرنده زندگیم را نابود مى‏کرد. امروز دوباره مرگ مادر، پدر و برادرم تکرار شد.» امام حسین علیه السلام او را دلدارى داد و به صبر سفارش کرد و همه اهل‏بیت علیهم السلام از این صحنه گریستند. امام خطاب به آنان فرمود:
    «یا اختاه! یا ام کلثوم! یا فاطمه! یا رباب! انظرن اذا قتلت فلا تشققن على جیبا ولا تغمشن وجها ولا تقلن هجرا; [۳]
    اى خواهر! اى ام‏کلثوم! اى فاطمه! اى رباب! متوجه باشید که وقتى من کشته شدم، گریبان ندرید و صورت نخراشید و سخن بیهوده مگویید.»

    نافع بن هلال مى‏گوید:
    وقتى امام حسین علیه السلام به خیمه زینب کبرى علیها السلام وارد شد، شنیدم آن بانوى سترگ از حضرت، وضعیت روحى یاران را پرسید که آیا از ثبات و پایدارى آنان اطمینان دارد؟
    امام علیه السلام در پاسخ فرمود:
    «والله لقد بلوتهم فما وجدت فیهم الاشوس الاقعس یستانسون بالمنیه دونى استیناس الطفل الى محالب امه; [۴]
    سوگند به خدا آنان را آزمودم، در میان آنان احدى را نیافتم، مگر شجاعانى استوار که اشتیاق آنان به مرگ در رکاب من همچون انس کودک به سینه مادر است.»

    دردناک‏ترین صحنه براى بانوان، به ویژه زینب کبرى علیها السلام لحظه وداع امام علیه السلام با اهل خیام بود که باز همگى از طرف امام علیه السلام مامور به صبر شدند.
    هنگامى که «ذوالجناح‏» خبر شهادت سیدالشهداء علیه السلام را به خیمه‏گاه آورد اهل حرم به سوى قتلگاه روانه شدند. زینب کبرى علیها السلام با دیدن صحنه گودال فریاد زد:
    وامحمدا! واعلیا! هذا حسین بالعراء صریع بکربلا لیت السماء اطبقت على الارض ولیت الجبال تدکدکت على السهل
    با این جملات در حالى که امام در حال جان دادن بود خود را به پیکر برادر نزدیک کرد و عمر سعد با گروهى خود را به گودال قتلگاه نزدیک مى‏کردند.
    «عقیله بنى‏هاشم‏» فریاد کشید:
    «واى بر شما. آیا مسلمانى بین شما نیست؟»
    اما کسى پاسخ او را نداد و عمر سعد به سپاهیان خود دستور داد کار حسین علیه السلام را تمام کنند.
    بانویى که شهادت دو فرزند، برادران و برادرزادگان و خویشان را به چشم خود دیده است، تازه رسالت‏سنگینى را به دوش خود احساس مى‏کند. او باید برخیزد و بیرق شهدا را تا پایان راه با صبر و پایدارى در دست گیرد.
    شام غریبان، حرکت از قتلگاه و حوادث مسیر اسارت هر کدام به تنهایى براى زمین‏گیر شدن قوى‏ترین مردان کفایت مى‏کرد اما زینب علیها السلام بزرگ‏تر و استوارتر از آن بود که با سیل سهمگین طوفان‏هاى بلا بر خود بلرزد.
    زینب کبرى علیها السلام بااین که دلخراش‏ترین صحنه‏ها را دید اما در هر فرصتى پیام عاشوراییان را با اقتدار و صلابت‏به گوش همگان مى‏رساند. در مجلس یزید که همه چیز براى تحریف خون کربلاییان فراهم شده بود خطبه آتشین[۵] او ورق را برگرداند و جو تبلیغاتى مسموم شامیان را چنان متحول ساخت که دشمن از نگهدارى اسراى سرافراز در آن دیار احساس خطر مى‏کند. او فاطمه‏اى بود در شام و زبان گویاى على علیه السلام بود در کوفه. او به حق، زینب بود، زینت پدر...
    ما یار قدیم مشکلات و رنجیم
    در سنگر صبر و در میان گنجیم
    در حادثه‏هاى تلخ حال خود را
    با صابره کرببلا مى‏سنجیم [۶]


    ________________________________________
    [۱]. پایگاه حوزه، مجلات، مبلغان شماره ۱۶، کربلا و الگوهاى رفتارى ۲ (الگوهاى مثبت)
    [۲].مقرم، مقتل الحسین علیه السلام، ص ۱۷۶.
    [۳].همان، ص ۲۱۸.
    [۴].همان، ص ۲۱۹.
    [۵].همان، ص ۳۵۷.
    [۶].نگارنده (حجت الله بیات)



    ۩ **♪♪**۩ ويژه نامه ولادت فرخنده حضرت زينب (س)و گراميداشت روز پرستار۩ **♪♪**۩
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  20. تشكرها 2

    نرگس منتظر (30-01-1389), شكوفه ياس (31-01-1389)

صفحه 12 از 16 نخستنخست ... 28910111213141516 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •