گفت و گوهای من ، پدر بزرگم و مادر بزرگم _ طنز سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
گفت و گوهای من ، پدر بزرگم و مادر بزرگم _ طنز
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 14
  1. #1
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1390
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    نوشته : 11,555      تشکر : 114,281
    41,987 در 11,149 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آنلاین نیست.

    پیش فرض گفت و گوهای من ، پدر بزرگم و مادر بزرگم _ طنز





    گفت و گوهای من ، پدر بزرگم و مادر بزرگم _ طنز
    ویرایش توسط شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) : 17-01-1395 در ساعت 05:18

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  2.  

  3. #2
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1390
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    نوشته : 11,555      تشکر : 114,281
    41,987 در 11,149 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آنلاین نیست.

    پیش فرض









    با تمسخر از بابا بزرگم پرسیدم: بابا بزرگ؛ آخه شما چطوری زندگی می کردین!؟ نه تکنولوژی ای؛ نه هواپیمایی؛ نه ماشینی؛ نه کامپیوتری و نه موبایلی ...!

    گفت: همونطوری که شما الآن زندگی می کنین ...! نه تربیتی ، نه اخلاقی ...! نه ادبی…نه احترامی نه شعوری…

    دیگه سرم گیج رفت و هیچی نفهمیدم فقط یادمه تا اون موقع اونجوری له نشده بودم!!!




    گفت و گوهای من ، پدر بزرگم و مادر بزرگم _ طنز
    ویرایش توسط شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) : 17-01-1395 در ساعت 04:44

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  4. #3
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1390
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    نوشته : 11,555      تشکر : 114,281
    41,987 در 11,149 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آنلاین نیست.

    پیش فرض









    کیف پول بابا بزرگمو زدن…

    میگه: عیب نداره من گذشتم ، الهی خرج ایدز و اورژانس و تصادفش بشه...

    گفتم: بابابزرگ بهتر نیست درباره ى مفهوم گذشت بیشتر با هم صحبت کنیم؟!




    گفت و گوهای من ، پدر بزرگم و مادر بزرگم _ طنز

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  5. #4
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1390
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    نوشته : 11,555      تشکر : 114,281
    41,987 در 11,149 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آنلاین نیست.

    پیش فرض









    پدربزرگ چند بار سرفه کرد و وقتی کاسه آبی را که مادربزرگ به او داده بود، نوشید، به مادربزرگ گفت:


    «حالم خوب نیست ؛ الان وقتش رسیده که وصیتم را بنویسم تا حق کسی ضایع نشود.»


    مادربزرگ به او گفت: «وصیت‌نوشتن کار احمقانه‌ای است وقتی که ما یک نوه بیشتر نداریم!»


    پدربزرگ آهی کشید و گفت: «و تو؟! بعد از من برای تو چه اتفاقی می‌افتد؟»


    مادربزرگ با خنده گفت: «ان‌شا‌ءالله من پیش از تو می‌میرم و به کسی جز تو نیازمند نمی‌شوم!»


    پدربزرگ که نمی‌دانم چه‌طور متوجه حضور من شده بود، صدایم زد و گفت: «گوش کن پسر! پدربزرگت در حق تو کوتاهی کرده و حالا دوست دارد هدیه‌ای ارزشمند به تو بدهد، اما نمی‌داند که از چه هدیه‌ای خوشت می‌آید.»


    من به پدربزرگ گفتم: «برای من یک سگ بخر!»


    مادربزرگ گفت: «مگر نمی‌دانی که سگ‌ها و گربه‌ها از هم متنفرند و با هم دشمنی دارند؟!»


    پدربزرگ گفت: «سگ و گربه با هم دعوا می‌کنند و آن‌وقت گربه‌ات کشته می‌شود!»


    من گفتم: «پس برایم یک اسب بخر. من اسب‌‌سواری را خیلی دوست دارم.»


    مادربزرگ گفت: «وا! این چه‌جور دوست داشتنی است؟ می‌خواهی سوار موجودي شوی که دوستش داری؟»


    پدربزرگ گفت: «تازه اسب بیچاره کجا می‌خواهد بخوابد؛ توی اتاق تو؟! اسب نیاز به اصطبل دارد.»


    من گفتم: «خب برایم یک تلویزیون کوچک بخر تا کنار تخت توی اتاقم بگذارم و با تماشایش دیگر هیچ‌وقت حوصله‌ام سرنرود.»


    پدربزرگ گفت: «تماشای تلویزیون خواب بچه‌ها را می‌دزدد! تو کوچکی و برای بزرگ شدن نیاز شدیدی به خوابیدن داری!»


    من گفتم: «اوووم‌‌‌م‌م… آهان! اسکیت! برایم یک اسکیت بخر.»


    مادربزرگ گفت: «پناه بر خدا! استخوان‌هایت می‌شکنند!»


    پدر بزرگ گفت: «با ماشین تصادف می‌کنی، می‌میری و ما مجبور می‌شویم برای تو مراسم عزاداري بگيريم!»(من نفهمیدم که تو پیست اسکیت ماشین میخواد از کجا بیاد؟)


    من از تعجب ساکت شده بودم و تصمیم گرفتم که دیگر هیچ‌چیزی نگویم. پدربزرگ که با دقت زیادی مرا نگاه می‌کرد، یک‌دفعه با صدای بلندی فریاد زد: «یافتم! یافتم! بهترین هدیه برای تو یک شانه است تا با آن موهایت را شانه بزنی!» (فکر کنم تا حالا هر مدل شونه که تو دنیا تولید شده رو خریدم)


    من نگاهی به سر کچل پدربزرگ انداختم و سپس به شوخی گفتم: «اتفاقاً من می‌خواستم برای شما یک شانه بخرم تا حسابی خوشتان بیاید!»


    مادربزرگ پقی زد زیر خنده. پدربزرگ اخم‌هایش در هم رفت. اخم‌هایی که خبرهای خوبی را مژده نمی‌دادند... و من نه صاحب سگی شدم تا پاچه کسانی را که اذیتم می‌کنند بگیرد و نه صاحب اسبی که سوارش بشوم و با او در باغ‌ها گشت بزنم و نه اسکیتی که بچه‌های محل به آن حسادت کنند و نه حتی شانه ناقابلی که موهایم را شانه بزند!




    گفت و گوهای من ، پدر بزرگم و مادر بزرگم _ طنز

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  6. #5
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1390
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    نوشته : 11,555      تشکر : 114,281
    41,987 در 11,149 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آنلاین نیست.

    پیش فرض








    به مامان بزرگم به شوخی می گم: مامان بزرگ حس می کنم رو صورتم چین افتاده چه ماسکایی پیشنهاد میکنین؟!

    میگه: اگه رو صورتت ژاپن افتاده بود میتونستم کمکت کنم. چین درس بشو نیس !!!




    گفت و گوهای من ، پدر بزرگم و مادر بزرگم _ طنز

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  7. #6
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1390
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    نوشته : 11,555      تشکر : 114,281
    41,987 در 11,149 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آنلاین نیست.

    پیش فرض








    مادر بزرگم میگه: تو زندگی مهمترین چیز اینه که : ” شلوارتو خوب بکشی بالا ” چون تو به هر آدم موفقی میرسی میگی : این همونی بود که نمیتونست شلوارشو بکشه بالا!




    گفت و گوهای من ، پدر بزرگم و مادر بزرگم _ طنز

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  8. #7
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1390
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    نوشته : 11,555      تشکر : 114,281
    41,987 در 11,149 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آنلاین نیست.

    پیش فرض









    پدر بزرگم به من میگه:
    یه سوال بد جوری ذهنمو درگیر کرده ، مگه ما وقتی میریم حموم تمیز نمیشیم؟! . . .

    می گم: بله میشیم.

    میگه: پس چرا حوله بعد از یه مدت کثیف میشه ؟!!!

    یکی جوابشو بده ، من که دارم داغون میشم !




    گفت و گوهای من ، پدر بزرگم و مادر بزرگم _ طنز
    ویرایش توسط شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) : 17-01-1395 در ساعت 05:35

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  9. #8
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1390
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    نوشته : 11,555      تشکر : 114,281
    41,987 در 11,149 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آنلاین نیست.

    پیش فرض









    پدر بزرگم پرسید: تو اتاقت سیستم امنیتی داری؟!

    گفتم: ﭼﻬﺎﺭ ﻃﺮﻑ ﺍﺗﺎﻗﻢ ﻋﻨﮑﺒﻮﺗﻪ ﺗﺎﺭ ﺑﺴﺘﻪ ﻣﻨﻢ ﺍﺯﺷﻮﻥ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺳﯿﺴﺘﻤ ﻋﻠﯿﻪ ﭘﺸﻪ ﻫﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﯾﻪ ﻫﻤﺰﯾﺴﺘی ﻣﺴﺎﻟﻤﺖ ﺁﻣﯿﺰ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺑﺎ ﻫﻢ!!!





    گفت و گوهای من ، پدر بزرگم و مادر بزرگم _ طنز

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  10. #9
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1390
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    نوشته : 11,555      تشکر : 114,281
    41,987 در 11,149 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آنلاین نیست.

    پیش فرض








    بابا بزرگم با گوشی 1100ش زنگ زده به گوشیم با نهایت استرس میگه: من همین الآن بالای یه برج ۳۰ طبقه ایستاده ام . با کسی هم شوخی ندارم . . .

    جدی جدیه اگه بدونم دوستم نداری همین الآن . . . از این بالا . . . خودمو . . . با آسانسور می رسونم طبقه پایین میام پیشت طوری میزنمت صدای بز بدی!!!




    گفت و گوهای من ، پدر بزرگم و مادر بزرگم _ طنز
    ویرایش توسط شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) : 17-01-1395 در ساعت 05:36

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  11. #10
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1390
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    نوشته : 11,555      تشکر : 114,281
    41,987 در 11,149 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آنلاین نیست.

    پیش فرض








    گاهی وقتا از شدت خستگی خونه که میرسم یادم می ره سلام کنم بابا بزرگم بهم گیر میده سلامتو خوردی؟!

    امروز بهش می گم بابا بزرگ از این به بعد سلام نمی کنم دیگه وقتی بوی جیگر اومد بدونید من اومدم!!!




    گفت و گوهای من ، پدر بزرگم و مادر بزرگم _ طنز

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •