افسردگی - ریشه ها و چاره ها سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
افسردگی - ریشه ها و چاره ها
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3
  1. #1
    مدیر افتخاری
    ganjineh آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,150      تشکر : 122
    736 در 462 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ganjineh آنلاین نیست.

    پیش فرض افسردگی - ریشه ها و چاره ها




    وقتى گل و گیاه افسرده مى‏شود، یعنى رنگ و بو و طراوت و شادابى خود را از دست مى‏دهد، دیگر ثمر نمى‏دهد، و پیوسته رو به زردى و سستى مى‏رود تا خشک و نابود شود.
    وقتى هم انسانى افسرده مى‏شود، یعنى نشاط زندگى، انگیزه تلاش، امید به آینده، بالندگى و رشد فکرى و اجتماعى را از دست مى‏دهد، روز به روز منزوى‏تر مى‏شود. به همه بدبین مى‏گردد، از حضور در مجامع و محافل و میهمانى‏ها و مراسم طفره مى‏رود، دستش به‏سوى هیچ تلاشى دراز نمى‏شود، خود را موجودى بى‏خاصیّت و زندگى را تلاشى عبث مى‏شمرد و در نهایت، دچار نوعى «مرگ تدریجى» مى‏گردد.
    باور کنیم که «افسردگى»، یک عارضه نامطلوب و ضعف روح و روان و فاصله گرفتن از فطرت سالم است، هیچ افتخار و امتیاز نیست، پس «پُز دادن» هم ندارد و نشانه کلاس داشتن نیست!
    آنچه گل و گیاه را افسرده و پژمرده مى‏سازد، یا نرسیدن آب و نور و حرارت کافى است، یا نامناسب بودن خاک و محیط و بستر رشد و رویش است، و یا همجوارى با علف‏هاى هرزه و آفت‏هاى مانع رشد.
    آنچه هم انسان را افسرده مى‏کند، یا خشک شدن چشمه عقل و خرد، یا جمود کانون عواطف، یا فاصله گرفتن از معرفت‏ها و شناخت‏هاى احیاگر جان و دل، یا نداشتن توکل و امید، و یا همنشینى با انسان‏هاى افسرده و دل‏مرده و فاقد انگیزه است.
    آن «روحیه»، پیامد این «ریشه» است و آن ویژگى‏ها محصول این حالات و عوارض فکرى، روحى و رفتارى است.
    افسردگی - ریشه ها و چاره ها
    12سال اهنگر نفس خود بودم برکوره ریاضت می نهادم و بر اتش مجاهده می تافتم و بر سندان مذمت می نهادم و پتک ملامت بر او می کوفتم تا نفس خویش را اینه ساختم و اسلامی تازه اوردم و همه خلق مرده دیدم.
    *بایزید بسطامی*
    مركز انجمنهاي اعتقادي گنجينه الهي:http://ganjineh-elahi.com/
    مركز انجمنهاي تخصصي گنجينه دانش:http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

  2. تشكر

    عهد آسمانى (17-10-1389)

  3.  

  4. #2
    مدیر افتخاری
    ganjineh آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,150      تشکر : 122
    736 در 462 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ganjineh آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : افسردگی - ریشه ها و چاره ها




    ریشه‏ها
    الف . همدمى با افسردگان
    انسان، موجودى اثرپذیر است. همان گونه که انس و الفت و همنشینى با افراد شجاع و ترسو، بخشنده و بخیل، امیدوار و مأیوس، زرنگ و تنبل، در شجاعت و ترس و بخشندگى و بخل و امید و یأس و زرنگى و تنبلى او اثر مى‏گذارد، همدمى با افسرده‏حالان هم، پژمرده‏حال و افسرده‏اش مى‏سازد. «افسرده دل، افسرده کند انجمنى را».
    چرا در دوره جنگ و حالت جنگى، سرباز فرارى از میدان را «محاکمه صحرایى» مى‏کنند و تنبیه و گاهى اعدام مى‏کنند؟ چون فرار یک نفر از جنگ، گاهى روحیه یک سپاه را خراب مى‏کند و آنان را هم دچار ترس و از دست دادن روحیّه مقاومت مى‏سازد. کسانى هم که با افراد بى‏روحیه و افسرده، مأنوس و رفیق باشند و حشر و نشر داشته باشند، همان روحیات را پیدا مى‏کنند.
    تا نیاید غم و نکاهد عمر***روى غمگین و روى مرده مبین
    تا نگردد دل تو افسرده***چهره مردم فسرده مبین .
    ب . بى‏کارى
    کسى که وقتش پر است و کار و مشغله دارد، حسّ «مفید بودن» دارد؛ امّا آن که کارى و اشتغالى ندارد، چه بازنشسته بى‏کار باشد، چه جوانى که در پى کار و شغل مى‏گردد و نمى‏یابد، چه حتّى خانه‏دارى که وقت خالى او، عامل افکار و توهّمات و خیالاتى مى‏شود که به افسردگى مى‏انجامد، چنین کسى احساس مى‏کند که وجودش بى‏ثمر و بى‏خاصیّت است و عمرش به بطالت مى‏گذرد و زندگى کردنش بیهوده است و... نتیجه؟ احساس افسردگى!
    کسى که با احساس سرخوردگى از زندگى، چنین مى‏گوید:
    ما که بودیم؟ رود پرجوشى***پى دریا به جستجو رفته
    لیک در کام ریگ‏زارى خشک***نیمه ره، ناگهان فرو رفته .
    ناچار این احساس و نگاه به زندگى، افسرده‏اش مى‏سازد و انگیزه و امید را از وى مى‏گیرد.
    ج . فقدان امید
    کسى که امید و عشق به زندگى نداشته باشد و براى این سؤال که «براى چه زنده هستم و چرا زندگى مى‏کنم؟» پاسخى روشن و قانع کننده نداشته یا نیافته باشد، دچار افسردگى روحى خواهد شد.
    بعضى‏ها از طریق خواندن آثار برخى نویسندگان پوچ‏گرا، به پوچى مى‏رسند و زندگى را بى‏معنا و بى‏تفسیر مى‏شناسند و مثلاً مى‏گویند:
    هیچ نه انگیزه‏اى، که هیچم، پوچم***هیچ نه اندیشه‏اى، که سنگم، چوبم
    هم‏سفرِ قصّه‏هاى تلخ غریبم***رهگذر کوچه‏هاى تنگ غروبم .
    اگر اینان دچار افسردگى نشوند، جاى شگفتى است! نومیدى، کشنده‏ترین سم براى یک انسان است. به تعبیر حضرت على(ع): «نومیدى، صاحبش را مى‏کشد».(۱) نیز این کلام حکمت‏آمیز از آن پیشوا: «تلخى‏ها و گزش‏هاى نابودى، از آنِ کسى است که ناکام و ناامید باشد».(۲)
    د . بى‏اعتقادى به معاد
    کسى که زندگى خود را میان دو نیستى ببیند و پندارد که «نبوده است» و «نیست خواهد شد»، و مرگ را پایان خط بداند و آن سوى دیوار مرگ، به حقیقتى باور نداشته باشد، از تحلیل درست زندگى ناتوان خواهد شد و چون هر لحظه از عمرش را گامى به‏سوى آن «عدم» مى‏بیند، رفته رفته، نشاط زندگى را از دست خواهد داد، مثل شمعى که رو به خاموشى است و برفى که در حال آب شدن و چشمه‏اى که در حال خشک شدن است.
    این تصوّر که: «من دارم تمام مى‏شوم و نیست مى‏گردم»، او را پیش از مرگ، مى‏کشد و مرگ او همان «افسردگى» است.
    ه . ضربه‏هاى روحى
    حوادث، مصیبت‏ها، فوت عزیزان و مرگ دوستان، شکست در عشق و درس و شغل و زندگى، احساس بى‏پناهى و نداشتن هم‏زبان، همدم، همفکر، همراه، تکیه‏گاه، غمخوار، دوست و... ضربه‏هاى روحى‏اى است که گاهى نشاط و امید زیستن را از افراد مى‏گیرد.
    اگر حادثه دیدگان، به درک فلسفه بلایا نرسیده باشند و از فراز و نشیب‏هاى زندگى، تحلیل منطقى و قابل قبولى نداشته باشند، در مقابل این ضربه‏ها از پا درمى‏آیند و مقاومت خود را از دست مى‏دهند.
    و . کمبود محبّت
    بعضى‏ها دچار کمبود محبّت مى‏شوند، احساس مى‏کنند که جایى در دل افراد ندارند و در خانواده و نزد فامیل و دوستان، از موقعیّت مناسب برخوردار نیستند. این نیز ضربه روحى دیگرى است. شاید هم رفتار نسنجیده دیگران با فرد، عامل پیدایش این حس شده باشد.
    ز . غصّه‏هاى بى‏جا
    بعضى هم دچار اندوه و غصه براى چیزهایى‏اند که یا ارزش غصّه خوردن ندارد، یا درباره آنها کارى از دست انسان برنمى‏آید و اندوه و غصّه، راهگشا نیست. این خودخورى‏ها و حسرت‏ها و اندوه‏ها توان‏سوز است. به فرموده على(ع): «اندوه، روح و جان را درهم مى‏فشرد و طومار انبساط و نشاط را در هم مى‏پیچد».(۳)
    و در سخن دیگر فرموده است:
    «غصّه، بدن را ذوب مى‏کند».(۴)
    اینها و نمونه‏هایى از این دست را مى‏توان ریشه‏هاى بروز افسردگى دانست. امّا درمان:
    افسردگی - ریشه ها و چاره ها
    12سال اهنگر نفس خود بودم برکوره ریاضت می نهادم و بر اتش مجاهده می تافتم و بر سندان مذمت می نهادم و پتک ملامت بر او می کوفتم تا نفس خویش را اینه ساختم و اسلامی تازه اوردم و همه خلق مرده دیدم.
    *بایزید بسطامی*
    مركز انجمنهاي اعتقادي گنجينه الهي:http://ganjineh-elahi.com/
    مركز انجمنهاي تخصصي گنجينه دانش:http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

  5. تشكر

    عهد آسمانى (17-10-1389)

  6. #3
    مدیر افتخاری
    ganjineh آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,150      تشکر : 122
    736 در 462 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ganjineh آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : افسردگی - ریشه ها و چاره ها




    چاره‏ها
    اگر گفته‏اند: «شناخت درد، نیمى از درمان است»، درست است. و اگر بگوییم: شناخت ریشه‏ها نیمى از چاره‏هاست نیز گزاف نگفته‏ایم. هرچند با شناختى که از «ریشه‏ها» به دست آمد، خود به خود، راه حل و درمان هم روشن مى‏شود، لیکن نگاهى گذرا به همان درمان‏ها به صورت مشخص، مفید است. از این رو مى‏توان بخشى از درمان‏هاى افسردگى را به صورت زیر برشمرد:
    ۱ . همنشینى و دوستى با انسان‏هاى با ایمان، با نشاط، امیدوار و با انگیزه.
    ۲ . تقویت شناخت خود از «فلسفه حیات» و تحلیل درست از زندگى.
    ۳ . توکّل داشتن بر خدا و او را تکیه‏گاه خود در مشکلات و رنج‏ها قرار دادن.
    ۴ . قراردادن «معاد» در چشم‏انداز زندگى و باز کردن حسابى براى مرحله پس از مرگ و تقویت این اعتقاد که میوه باغ زندگى را در نشأه آخرت باید چید و منزلگاه اصلى «سراى جاوید» است و هر نفس و هر گام، ما را به آن «هدف»، نزدیک‏تر مى‏سازد.
    ۵ . بهره‏گیرى از دعا، توسّل، نیایش و تقویت رابطه معنوى با خدا و عبادت کردن و حضور بیشتر در مسجدها و محافل دینى و مجالس با حال اخلاقى و مذهبى.
    ۶ . خدا را راهگشا در نهایت همه بن‏بست‏ها دیدن، یعنى اصلاً به «بن بست» عقیده نداشتن و خدا را همدم و یاور و پشتیبان و سامان‏دهنده امور دیدن. در دعاى مکارم الأخلاق، از حضرت سجّاد(ع) چنین مى‏خوانیم:
    «خداوندا! اگر محزون شدم، تو تکیه‏گاه منى و اگر محروم گردم، تو امدادگر منى؛ اگر دچار حادثه‏اى شوم، تو پناه منى؛ آنچه را از دست دهم تو جایگزین مى‏سازى و آنچه خراب و تباه شود، تو اصلاح و بازسازى‏اش مى‏کنى و هرچه را نپسندى تغییر مى‏دهى...».(۵)
    ۷ . آفت‏ها، مصیبت‏ها و حوادث را، «آزمایش الهى» دانستن و آنها را موجب برخوردارى از پاداش خدا دیدن و بر آنها «صبر» کردن و صبورى را یک فضیلت بزرگ شمردن.
    ۸ . نسبت به آنچه قدرت تغییرش را نداریم، تسلیم بودن و رضایت داشتن، و نسبت به آنچه قدرت تغییرش را داریم، شجاعت اقدام داشتن، و فرق میان این دو مورد را بازشناختن.
    ۹ . پرهیز از غصه و اندوه خوردن بر امور ناچیز و بى‏ارزش، بویژه آن جا که غصّه و غم، هیچ مشکلى را حل نمى‏کند. خود را آماده ساختن براى آن که ناملایمات زندگى را در خود حل کنیم و در مصاف با مشکلات، از پا درنیاییم و شاکر باشیم که وضع، بدتر از این نیست.
    روزى اگر غمى رسدت، تنگ‏دل مباش***رو، شکر کن مباد که از بد، بتر شود
    اى دل! صبور باش و مخور غم که عاقبت***این شام، صبح گردد و این شب، سحر شود.
    ۱۰ . شکست‏ها را نردبان ترقى و پیروزى ساختن و با الهام و درس گرفتن از ناکامى‏ها و شناختِ رمز و راز یک شکست، آن را به عاملى براى رشد، تبدیل ساختن.
    ۱۱ . داشتن دفترى براى ثبت و ضبط موفقیت‏ها، کامیابى‏ها، و نقاط مثبت و امیدبخش در زندگى.
    ۱۲ . داشتن آلبومى و دفترى براى نوشتن و نگه‏داشتن عکس‏ها، تابلوها، خط نوشته‏ها، اشعار و سخنان امیدبخش و انگیزه‏آفرین و تداعى کننده نقاط قوّت و نشاط در زندگى.
    ۱۳ . رفتن به مسافرت، ورزش و تفریحات سالم، شرکت در برنامه‏هاى جمعى، دید و بازدیدهاى دوستانه یا خانوادگى.
    ۱۴ . نظم دادن به زندگى و سلیقه دادن به اتاق و محل کار و لوازم منزل و وسایل مورد استفاده.
    ۱۵ . پرهیز از بى‏کارى، به هر نحوى خود را به کار مشغول ساختن، نوشتن، تعلیم، جلسه گذاشتن، تربیت نیرو، کارهاى دستى، مشغولیات ذهنى، مطالعه کتاب‏هاى مفید و قصّه‏هاى نشاط‏آور و امیدبخش.
    ۱۶ . مطالعه قرآن و مواعظ و حکمت‏ها؛ چرا که به فرموده حضرت رسول(ص): «روشنى این دل‏ها، یاد خدا و تلاوت قرآن است».(۶) در سخنان حضرت على(ع) نیز آمده است: «دلت را با موعظه، زنده بساز».(۷) اینها نشان مى‏دهد که حیات و نشاط دل و جان، در سایه معنویات و پند و حکمت و تلاوت و عبادت خداست.
    ۱۷ . نگاه مثبت به زندگى داشتن و پرهیز از هرچه که تیره‏نمایى مى‏کند و جهان و زندگى را از چشم ما مى‏اندازد و پوچى را القا مى‏کند.
    مجموعه این نکته‏ها و دل را آکنده از «امید» ساختن و بهره‏گیرى از «دعا» و حضور بیشتر در «جمع» و بر لطف الهى «توکّل» داشتن و «سعادت اخروى» را در چشم‏انداز خود قرار دادن و با کار و تلاش، خود را به موجودى «مثمر ثمر» و «مفید براى جامعه» تبدیل کردن، مى‏توان از افسردگى رست و با نشاط و شادابى زیست و از زندگى لذّت برد.

    ________________________________________
    ۱ . غررالحکم، ج ۷، ص ۴۳۱.
    ۲ . همان‏جا.
    ۳ . همان، ج ۲، ص ۱۱۴.
    ۴ . همان، ج ۱، ص ۲۶۰.
    ۵ . صحیفه سجادیه، دعاى بیستم.
    ۶ . میزان الحکمه، ح ۱۷۰۵۲.
    ۷ . نهج‏البلاغه، نامه ۳۱.
    افسردگی - ریشه ها و چاره ها
    12سال اهنگر نفس خود بودم برکوره ریاضت می نهادم و بر اتش مجاهده می تافتم و بر سندان مذمت می نهادم و پتک ملامت بر او می کوفتم تا نفس خویش را اینه ساختم و اسلامی تازه اوردم و همه خلق مرده دیدم.
    *بایزید بسطامی*
    مركز انجمنهاي اعتقادي گنجينه الهي:http://ganjineh-elahi.com/
    مركز انجمنهاي تخصصي گنجينه دانش:http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

  7. تشكر

    عهد آسمانى (17-10-1389)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •