دامن دامن حکمت { فصل همیشه سبز  اخلاف و عرفان } سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
دامن دامن حکمت { فصل همیشه سبز  اخلاف و عرفان }
صفحه 6 از 9 نخستنخست ... 23456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 81
  1. #51
    مدير بخش
    سمن بویان آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    114
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    نوشته : 3,727      تشکر : 3,730
    3,953 در 1,971 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سمن بویان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    ناشناور


    اول چيزى كه شكست، سكوت بود،
    و كودكان، به تمامى،
    از خير صيد خويش گذشتند،
    و يكپارچه فرياد!

    و داشت دلها نيز مىشكست،
    كه شناورى از خود گذشت،

    و خود را به دريا افكند،
    و وى را نجات!

    پدرم او را به دامن گرفت،
    و گفت: كودكم!
    تو را، دستانت رهايى داد!

    اگر اين دستان خود را بالا نمى گرفتى،
    كدامين كس مىتوانست، فهم كند،
    كه دستخوش هلاك مى باشى؟!

    و هم به ياد دار كه: اين دنيا، بحرى پرآشوب است،
    و خطر هلاك بيش، پس، دستانت هميشه به دعا، و
    به آسمان بلند باشد!
    كه به حتم نجات خواهى يافت!

    نيست ناقص را كمالى بهتر از اظهار عجز
    دستگير ناشناور، دست بالا كردن است






    دامن دامن حکمت { فصل همیشه سبز  اخلاف و عرفان }
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند






  2. #52
    مدير بخش
    سمن بویان آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    114
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    نوشته : 3,727      تشکر : 3,730
    3,953 در 1,971 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سمن بویان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    سبزی آب


    سبزِ سبز بود، مثل چمن!
    خواستم بنشينم،

    پدرم گفت:
    كنارِ اين آب منشين; آلوده است!

    راست مىگفت:
    بوى تعفن داشت!
    و جز اين هم انتظار نمىرفت!

    آبى كه به يكجا ماند،
    و تنها راحت و رفاه را طالب باشد،

    جز ماندابى، و گندآب شدن،
    چه فرجامى تواند داشت؟!

    و نيز از دست دادن همه چيز،
    حتى بوى آب بودن!

    به دنبال پدرم به راه افتادم،
    مىشنيدم كه آيات خدا را تلاوت مىكرد،
    كدام آيه بود نمىدانم!

    همين را به ياد دارم كه در آن آمده بود:
    سيروا; آدمها! حركت كنيد! وانايستيد!

    ومن، آنروز،
    آنرا، خوب مى فهميدم!

    و گويى از پيش چشمانم مى گذشت،
    زندگانى آن دسته از كسان را،
    كه در اوج رفاه بودند،

    اما رنگ انسانى خويش را باخته،
    و حتى بوى انسان بودن را!

    زنگ بندد تيغ چون بسيار ماند در نيام
    مانع است از سبز گرديدن روانى آب را






    دامن دامن حکمت { فصل همیشه سبز  اخلاف و عرفان }
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند






  3. #53
    مدير بخش
    سمن بویان آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    114
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    نوشته : 3,727      تشکر : 3,730
    3,953 در 1,971 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سمن بویان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    خارو گل

    پدرم گفت: چرا غنچه را مىماند،
    و فرو بسته است؟!

    گفتم: غمين است،
    و دلش تنگ!

    و هم گفتم: اين تنها دوست من،
    تنها همين يك عيب را دارد،
    يعنى كه زود مى رنجد!

    و تحمل درشتى ها، و دشوارى هاى
    زندگى را ندارد!

    و گرنه، سينه اش مثل آيينه است،
    و صاف، و پاك، و زلال!

    پدرم گفت: براى آيينه، چه گل،
    و چه خار، هيچ تفاوت نباشد!

    آنچنان كه براى ريگزاران،
    كه مى نوشند، آب را، چه شيرين، و چه تلخ!

    و گفت: هر گاه آدمى،
    نسبت به خار و گل زندگى،
    و لطف و عتاب آن، چنين بى تفاوت بود،
    سينه اش بمانند آيينه است!

    و سنگ چه رياضتها كشيد، تا آيينه شد!
    و چه رياضتها بايد كشيد، تا دل آيينه شود!

    پيش روشن گوهران يك جلوه دارد خار و گل
    كى كند صائب تميز آيينه زشت و خوب را؟




    دامن دامن حکمت { فصل همیشه سبز  اخلاف و عرفان }
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند






  4. #54
    مدير بخش
    سمن بویان آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    114
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    نوشته : 3,727      تشکر : 3,730
    3,953 در 1,971 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سمن بویان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    چون الف


    پدرم با همه كس مى نشست،
    اما، مرا مىگفت: با همه كس ننشينم!
    و نمىدانستم چرا؟!

    روزى به نخلى پشت داده،
    و نشسته بود، و در حال خود،
    و ديدم كه با انگشت خويش بر خاك مىنويسد!

    پرسيدم: چيست؟!
    گفت: سخن نخستى است،
    كه نخستين روز، مرا در مكتب خانه آموختند!

    آرى، الف بود!
    و مىگفت: جانم فداى الف!

    الف، همواره به يك حال است،
    و استوار، چه با خود باشد،
    و چه با ديگر حرفها!

    راست مى گفت:
    هر حرف را كه ديدم،
    وقتى كه با حرفى ديگر مى نشست،
    خودش را مى باخت،
    و خودش را از دست مى داد!

    و وقتى كه گفت: دوست دارم بمانند الف باشى،
    دانستم كه چرا هميشه ام مى گفت، با همه كس منشين!
    و دانستم كه چرا خود مى نشست!

    چون الف كز اتصال حرف باشد مستقيم
    بر نيارد كثرتِ مردم ز يكتايى ترا





    دامن دامن حکمت { فصل همیشه سبز  اخلاف و عرفان }
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند






  5. #55
    مدير بخش
    سمن بویان آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    114
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    نوشته : 3,727      تشکر : 3,730
    3,953 در 1,971 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سمن بویان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    شوخ چشم

    شوخ چشم
    به تعارف نمى گفت،
    راستى كه زيبا بود،

    به قسمتى خيره شد، و گفت:
    اينها! چه باشد؟!

    گفتم: درياى نقاشى من نيز
    بى حباب نمى تواند بود!

    گفت: بيچاره!
    و رفت!

    و ديگر او را نديدم تا به وقت نماز،
    وقتى كه مىرفت تا به سجاده نشيند، مرا ديد،

    نگران بودم!
    گفت: نگرانى چرا؟!

    گفتم: چرا نباشم،
    مگر نه آنكه بيچاره ام؟!

    به تبسم گفت:
    فرزندم! خطابم با تو نبود!

    با آن حباب بودم، كه
    بر درياى نقش خويش كشيده بودى،
    تو آن را بيچاره نمى دانى؟!

    حباب را مى گويم،
    مگر نه آنكه براى چند صباحى
    از زندگانى دنيا، خود را به هوا آلود،
    و از دريا فاصله يافت،

    حال آنكه از درياست،
    و آنچه دارد از دريا،
    و لا جرم به دريا باز خواهد گشت!

    آنگاه دستش به پيشانى گرفت،
    و سر را تكان مى داد، و مى گفت:
    انا لله و انا اليه راجعون!

    بهر يك دم زندگانى، چون حباب شوخ چشم
    مى كنم پهلو تهى از بحر بى پايان چرا





    دامن دامن حکمت { فصل همیشه سبز  اخلاف و عرفان }
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند






  6. #56
    مدير بخش
    سمن بویان آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    114
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    نوشته : 3,727      تشکر : 3,730
    3,953 در 1,971 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سمن بویان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    تارو پود


    آن شب كه از مسجد،
    باز مى آمديم، بازش ديديم،

    همان جوانك هوسباز،
    كه جز هوس، چيزى نتواند فهميد،

    پدرم او را صدا كرد، و آمد،
    و مرا گفت: به كنارى روم، و رفتم،

    و مىشنيدم كه او را به نصيحت مىگفت:
    راه دورى پيش دارى!
    و چونان ارباب هوس سستى مكن!

    كه عمر گرانبار خويش را،
    بسانِ جَرس، صرف پوچ گويى، نبايد نمود!
    و لوح دل را، تخته مشق هوس، نبايد كرد!

    تو مى توانى بر بى سايه گان سايه باشى،
    هماى وجود خويش، اسير كمترها مكن!
    كه به قفس مانندترند!

    مى دانى در اين خراب آباد
    دنيا به چه مى مانى؟!

    به يك عنكبوت، كه از تار و پود
    زندگانى خويش، تنها و تنها،
    دام مگسى ساخته است!
    زَهِى خسارت!

    در خراب آباد دنياى دنى چون عنكبوت
    تار و پود زندگى دام مگس كردن چرا؟!





    دامن دامن حکمت { فصل همیشه سبز  اخلاف و عرفان }
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند






  7. #57
    مدير بخش
    سمن بویان آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    114
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    نوشته : 3,727      تشکر : 3,730
    3,953 در 1,971 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سمن بویان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    طفل خام


    هميشه خود مى گفت:
    ميوه ها، تا خاماند نبايد چيد!

    اما، آنروز، چيد!
    و به دستِ دوست من داد، و رفت!
    و ما نيز برفتيم!

    دوستم چشمش به ميوه بود،
    و مرا پرسيد: پدرت، چه منظور داشت؟!

    چرا اين ميوه كال را چيد؟!
    اين كار طفلان است كه در اين فصل،
    ميوهها را مىچينند، و گمانشان آنست
    كه به ميوهاى دست يافته اند؟!

    گفتم: نپرس كه حيرانم،
    و نمى دانم!

    در ميان راه، ديديم دو دختر بچه اى،
    كه يكى شان ديگرى را مى گفت:
    تو مى خواهى چكاره شوى؟!
    و ما بخنديديم!

    كمى پيشتر رفتيم، و من دوستم را گفتم:
    راستى، تو مىخواهى،
    در اين دنيا چكاره باشى؟!

    و او گفت:
    من بر آنم كه در اين دنيا،
    قدرت را، شهرت را، و ثروت را،
    به تمام به چنگ آرم!

    و من با شگفتى، گفتم:
    راستى! پدرم كيست؟

    كاش مىتوانستم، او را،
    آنسان كه هست بشناسم!

    و او شگفتش تمامتر،
    و گفت: منظور؟!

    گفتم: او با يك نگاه تو را شناخت
    ، كه در سر چه هوسها دارى!

    محضِ همين بود كه ميوهاى نارس،
    و خام چيد، و به دست تو داد،

    يعنى كه اين ثمرهاى دنيوى
    كه تو به دنبال آن هستى،
    تمامى خام است،
    و تنها، كام خود را با آنهمه تلخ مىدارى،

    پدرم خواست بگويد،
    اگر چه در ظاهر بزرگ مى نمايى،
    اما كارت، و فكرت بسان يك طفل است،

    درست مثل خود، كه كارى طفل گونه كرد،
    و اين ميوه را چيد!

    او مى خواست بگويد:
    اين ميوهها، اين ثمرها،
    كه در سر دارى، تنها با تابش آفتاب قيامت است
    كه شيرين مىشود، نه با تابش آفتاب كم جان دنيا...

    همچو طفل خام در بستان سراى روزگار
    كام، تلخ از ميوههاى نيمرس كردن چرا




    دامن دامن حکمت { فصل همیشه سبز  اخلاف و عرفان }
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  8. تشكر


  9. #58
    مدير بخش
    سمن بویان آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    114
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    نوشته : 3,727      تشکر : 3,730
    3,953 در 1,971 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سمن بویان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زبان لاف


    در سكوت شب، پدرم را گفتم:
    از سكوت، با من بگو;
    و از فضيلتهايش،

    و اينكه چرا پارهاى پر سخناند،
    و لاف زن، و گزافه گوى!

    و همچنانكه مىگفتم، فتيله فانوس را
    كوتاه مىكردم، و پايين مىكشيدم!

    و او گفت:
    از چه فتيله را كوتاه مىكنى؟!

    و من، سر را به آسمان بردم،
    يعنى كه آسمان مهتابى است!

    و او همچنانكه سر را به آسمان داشت،
    گفت: فرزندم! آدمى به فانوس همانند است،
    و زبانش نيز به فتيلهاى!

    و اين فتيله نيز كوتاه نخواهد شد،
    جز آنكه آسمان دل، مهتاب باشد، و روشن!

    و من مىدانستم،
    كه پرگويان چه تاريك دلاند!

    مىكند كوته زبانِ لاف را روشندلى
    كم بود پرتو چراغ ماهتاب آلود را





    دامن دامن حکمت { فصل همیشه سبز  اخلاف و عرفان }
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  10. تشكر


  11. #59
    مدير بخش
    سمن بویان آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    114
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    نوشته : 3,727      تشکر : 3,730
    3,953 در 1,971 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سمن بویان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    خوشه و خرمن

    و آن روز مرا وعظ كرد،
    مىگفت: فرزند!
    آدمى تا با خود است،
    و در خود، به رشدى دست نمى يازد،
    و رويشى نمىيابد،

    همان هم كه هست نمى ماند،
    كه كاسته مى شود،
    و پوك، و پوچ، و پوسيده!

    و در اين ميان دختركى مى گذشت،
    و به دامان خود پاره اى از گندم داشت،
    و شايد به آسياب مى برد!

    پدرم او را ديد، و مرا گفت:
    دانه ها، تا در دامناند،
    خوشه نخواهند شد، و نه خرمن!

    نيست حاصل جز ندامت، تخم نا افشانده را
    خوشه و خرمن نگردد دانه تا در دامن است






    دامن دامن حکمت { فصل همیشه سبز  اخلاف و عرفان }
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  12. تشكر


  13. #60
    مدير بخش
    سمن بویان آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    114
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    نوشته : 3,727      تشکر : 3,730
    3,953 در 1,971 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سمن بویان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    طومار حیات


    مىگفت: از اين راه نمى آيم!
    گفتم: پدر! شايد او را نبينيم،

    تازه، زبان خوشِ تو،
    دهان آن خصم بدكردار را خواهد بست،
    درست مثل افسونى كه بر مار خوانند!

    و او گفت: هيچ افسون،
    چون نديدن، نيست روى مار را.

    گفتم: او را موعظت كن
    شايد به راه آيد!

    كه پخته گويى، كار خامان را، تواند ساخت،
    آنچنانكه گرمى آتش، زبان خار را كوتاه مى دارد!

    گفت: راستى، و راست رفتن،
    براى مار، به سنگ راه مى ماند،
    و كجرفتارى چونان بال و پر!

    و پدرم راست مى گفت!
    عذابش فزون باد! ستم بر ستم مى نمود!

    و ستمديدگان، از دست كردار وى،
    چونان سپندِ بر آتش، به فرياد بودند!

    اما پدرم مى گفت:
    ظلم به ظلمت شب مى ماند،
    كه هر چه بيشتر شود،
    و پيشتر رود، به صبح و
    روشنايى نزديكتر است!

    و روزى در پاسخ يكى شان كه سخت به تنگ آمده بود،
    و مى گفت: چه دراز است عمر ظالمان،
    گفت: چنين نخواهد بود!

    بلكه آدميان شرور به شَرَر مى مانند،
    و حيات شَرَر، بس كوتاه!

    بسان برقى است،
    كه به جان ابرهاى آسمان مى افتد،
    چه زود طومار حياتش طى مى شود!

    برق را در خندهاى طى گشت طومار حيات
    زندگى كوتاه باشد چون شرر اشرار را





    دامن دامن حکمت { فصل همیشه سبز  اخلاف و عرفان }
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  14. تشكر


صفحه 6 از 9 نخستنخست ... 23456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •