سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 10

موضوع: ╬ *╬ خاطرات آزادگان از دوران اسارت ╬ *╬

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض ╬ *╬ خاطرات آزادگان از دوران اسارت ╬ *╬



    خاطرات آزادگان از دوران اسارت


    آب گرم كن


    عراقي‌ها در زمستان به ما آب داغ نمي‌دادند و آب‌گرم‌كني هم بود كه هميشه خراب بود.
    نفت هم به اندازه‌ي كافي نمي‌دادند بلكه به اندازه‌اي مي‌دادند كه مثلاً از صد و پنجاه نفر كه مي‌خواستند به حمام بروند، به هر نفر، هر ده روز يك پيت حلب آب گرم بيشتر نمي‌رسيد، كه جواب استحمام بچه‌ها را نمي‌داد.

    لذا بچه‌ها سيم‌هاي چراغ‌ها يا لوله‌هاي قديمي را كه در حياط بود، با گذاشتن نگهبان، بيرون مي‌كشيدند و با استفاده از آن‌ها و قطعات حلبي، المنت درست مي‌كردند.

    اين سيم را داخل سطل آب مي‌انداختند و سطل آب را جوش مي‌آوردند، كه البته همه‌ي اين كارها با دلهره و نگهباني انجام مي‌گرفت.
    چون گاهي نگهبان عراقي سر مي‌رسيد و مي‌گفت: «اين آب داغ را از كجا آورده‌ايد؟»


    گاهي وقت‌ها المنت را مي‌گرفتند و مي‌گفتند: «مال كيه؟»
    مي‌گفتيم: «هيچ‌كس»
    با تعجب مي‌گفت: «بابا من اين را در اين آسايشگاه پيدا كرده‌ام. بايد بگوييد مال كيه؟»
    ما هم مي‌گفتيم: «ما چه مي‌دانيم مال چه كسي است؟»


    منبع: كتاب فرهنگ آزادگان جلد5 - صفحه: 177
    راوي: احمدروزبهاني_موصل 1








    ویرایش توسط نرگس منتظر : 24-01-1389 در ساعت 20:20
    امضاء

  2. تشكر

    parsa (28-01-1389)

  3.  

  4. Top | #2

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ╬ *╬ خاطرات آزادگان از دوران اسارت ╬ *╬



    آرزوي نماز

    در اردوگاه رماديه، نيروهاي بعثي محدوديت زيادي براي نماز خواندن قايل مي‌شدند.

    آن‌جا نماز خواندن ممنوع بود ولي بچه‌ها به طور پنهاني شب‌ها و صبح‌ها، در زير پتو بدون وضو و با تيمم به طور دراز كشيده نماز مي‌خواندند.

    شبي از شب‌ها در اردوگاه، يكي از بچه‌هاي بسيجي نشسته بود و نماز شب مي‌خواند كه سربازان عراقي متوجه شدند.

    صبح روز بعد آن قدر او را زدند كه نيمي از بدنش از كار افتاد....


    منبع: كتاب مقاومت دراسارت جلد3 - صفحه: 99






    امضاء

  5. تشكر

    parsa (28-01-1389)

  6. Top | #3

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ╬ *╬ خاطرات آزادگان از دوران اسارت ╬ *╬


    آشپز فضول
    يكي از روزهايي كه «بوشهري» * و «زرباني» از طريق ضربه‌زدن به ديوار سلول با هم صحبت مي‌كردند، يك آشپز فضول مچشان را گرفته بود.

    به «زرباني» پرخاش كرده بود و پنجره را باز كرده و به «بوشهري»، بعد از بد و بيراه گفتن، گفته بود: «مي‌برمت پايين.»

    منظور از پايين بردن هم يعني به شكنجه‌گاه بردن.
    «بوشهري» هم چون توصيف كتك خوردن من را شنيده بود و مي‌دانست كه پايين بردن يعني چه، با ضربه زدن به ديوار به من گفت كه: «تا مدتي با من حرف نزن، چون من زير نظر هستم.»

    گفتم: «حكمت (اسم آشپز حكمت بود) توپ تو خالي است، زياد مقيد به حرف‌هايش نباش.» ولي براي احتياط، ايشان تصميم گرفتند مدتي از برقراري ارتباط خودداري كنيم.

    اين مدت زياد طول نكشيد. شايد پس از سه، چهار روز ما سلام‌هاي صبحگاهي را شروع كرديم ولي ديگر مثل سابق، مكالمه‌ها را طول نمي‌داديم.
    *معاون وزيرنفت، شهيد تندگويان.

    منبع: كتاب فرهنگ آزادگان جلد5 - صفحه: 105




    امضاء

  7. تشكر

    parsa (28-01-1389)

  8. Top | #4

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ╬ *╬ خاطرات آزادگان از دوران اسارت ╬ *╬

    آموزش

    در اوقات فراغت، بچه‌ها درس‌هاي عربي مثل «شرح ابن عقيل» و «جامع الدروس» و كتاب‌هاي اصول فقه و ديگر كتاب‌ها را كه در دسترس بود مطالعه مي‌كردند.

    زبان‌هاي فرانسوي، آلماني، ايتاليايي، عربي فصيح و عربي محلي بين بچه‌ها تدريس مي‌شد.

    كلاس‌هاي دبيرستان و راهنمايي و دوران ابتدايي به حالت نهضت در اردوگاه برپا مي‌شد. بچه‌ها پيشرفت خيلي خوبي داشتند.

    خيلي از بچه‌ها وقتي اسير شدند بي‌سواد بودند ولي پس از اسارت مدرك پنجم يا سيكل را گرفتند.

    اين باعث خشنودي بود كه اين‌گونه افراد با دست پر از اسارت به وطن بازمي‌گشتند.

    منبع: كتاب فرهنگ آزادگان جلد5 - صفحه: 228

    راوي: محمدعلي ملايي اردستاني _ موصل 4





    امضاء

  9. تشكر

    parsa (03-02-1389)

  10. Top | #5

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ╬ *╬ خاطرات آزادگان از دوران اسارت ╬ *╬

    آنتن دست ‌ساز

    بچه‌ها براي اين‌كه بتوانند توسط تلويزيوني كه در آسايشگاه بود ايران را بگيرند، آنتني درست كرده بودند كه دور از چشم نگهبان‌هاي عراقي روي تلويزيون نصب مي‌شد و به راحتي سيماي جمهوري اسلامي ايران را مي‌گرفت.

    منبع: كتاب فرهنگ آزادگان جلد5 - صفحه: 215

    راوي: مجتبي محمدعلي _ بعقوبه _ كمپ18




    امضاء

  11. تشكر

    parsa (03-02-1389)

  12. Top | #6

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ╬ *╬ خاطرات آزادگان از دوران اسارت ╬ *╬

    اتوبوس چوبي

    بچه‌ها در اوقات فراغت كارهايي انجام مي‌دادند كه حتي عراقي‌ها هم تعجب مي‌كردند.

    مثلاً بعضي‌ها با چوب عصا مي‌ساختند و بعد از كنده‌كاري آن را با حالت‌هاي مارپيچي و ساده درمي‌آوردند.

    گاهي هم با چوب سيگارهاي خيلي زيبايي درست مي‌كردند.

    اكثر هنرمندان چوب، اتوبوس‌هايي به سبك ايراني درست مي‌كردند و به ياد ايران با آن بازي مي‌كردند و اتوبوس چوبي را به رنگ پرچم ايران نقاشي مي‌كردند.



    منبع: كتاب فرهنگ آزادگان




    امضاء

  13. تشكر

    parsa (20-02-1389)

  14. Top | #7

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    parvaneh پاسخ : ╬ *╬ خاطرات آزادگان از دوران اسارت ╬ *╬



    اخبار معكوس

    هروقت عمليات بزرگ و موفقي توسط رزمندگان اسلام انجام مي‌گرفت، عراقي‌ها ترانه‌هاي مبتذل از بلندگوها پخش مي‌كردند و برادران را تحت فشار بيشتري قرار مي‌دادند.
    ما هم از همين تغيير ناگهاني رفتار آنان متوجه مي‌شديم كه احتمالاً عملياتي رخ داده است و بدين ترتيب از اخبار جبهه‌ها آگاهي مي‌يافتيم.



    منبع: كتاب فرهنگ آزادگان جلد5 - صفحه: 98
    سایت صبح




    امضاء

  15. تشكر

    parsa (20-02-1389)

  16. Top | #8

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    parandeh پاسخ : ╬ *╬ خاطرات آزادگان از دوران اسارت ╬ *╬

    اسراي سازنده

    هر وقت قرار بود نامه بنويسيم، عراقي‌ها به ما 30 تا خودكار مي‌دادند و بعداً تحويل مي‌گرفتند.
    بچه‌ها با سرنگ از هر خودكار مقداري جوهر مي‌كشيدند و داخل تيوب‌هاي خالي خودكار مي‌ريختند.
    چون كاغذ به ما نمي‌دادند، بچه‌ها جعبه‌هاي پودر لباسشويي را داخل آب مي‌انداختند و وقتي خوب آب مي‌خورد آن را ورق ورق مي‌كردند و بعد از خشك شدن، روي آن زيارت عاشورا، دعاي ندبه و ... مي‌نوشتند.

    عراقي‌ها هر ده روز يك‌بار مي‌ريختند و آسايشگاه را مي‌گشتند تا اين‌كه مي‌فهميدند ما از جعبه‌ها، كاغذ سيگار و ... كاغذ درست مي‌كنيم.

    از آن به بعد جعبه‌ي پودر لباسشويي، كاغذ سيگار و حتي چوب‌ كبريت‌هاي سوخته را بايد به آن‌ها تحويل مي‌داديم تا بتوانيم دوباره آن‌ها را تحويل بگيريم.

    عراقي‌ها مي‌گفتند:
    «شما ايراني‌ها از هرچه كه به دستتان مي‌آيد يك چيزي درست مي‌كنيد».

    منبع: كتاب فرهنگ آزادگان جلد5 صفحه:167



    امضاء

  17. تشكر

    parsa (22-02-1389)

  18. Top | #9

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پاسخ : ╬ *╬ خاطرات آزادگان از دوران اسارت ╬ *╬


    استقامت

    گفته بودند كه بايد به امام (ره) توهين كنم.

    مخالفت كه كردم، حسابي گوشمالي‌ام دادند و سه شبانه‌روز مرا فرستادند به سلول انفرادي، بدون قطره‌اي آب و لقمه‌اي نان.

    شكنجه‌ي آن‌ها باعث شد كه حدود 85% بينايي چشم راستم را از دست بدهم؛ به اسهال خوني مبتلا شوم.

    حدود 4 ماه در آسايشگاه افتادم و نمي‌توانستم كاري انجام دهم.

    خود عراقي‌ها وقتي استقامت مرا ديدند، اعتراف كردند كه شما سربازان امام زمان (عج) هستيد.

    منبع: كتاب يوسف تباران





    امضاء

  19. تشكر

    parsa (27-03-1389)

  20. Top | #10

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    goll پاسخ : ╬ *╬ خاطرات آزادگان از دوران اسارت ╬ *╬

    استقبال پرشكوه

    وارد شهرهاي عراق كه شديم، ما را گرداندند.

    مردم از زن و بچه گرفته تا بزرگ و كوچك، با چشم حقارت به ما نگاه مي‌كردند.

    بسياري از آن‌ها سنگ، ميوه‌ي گنديده، چوب و يا هرچه كه به دستشان رسيد، به طرف ما پرتاب كردند

    . با اين استقبال فهميديم كه با چه گروهي روبه‌رو هستيم.

    به قول معروف سالي كه نكوست، از بهارش پيداست و ما بهار سال‌هاي نكويي را ديديم.

    منبع: كتاب برگ هايي ازدفتراسارت
    سایت صبح



    امضاء

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی