سکوت آفتاب {خدایا! مرا از دست این مردم راحت کن..... } سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
سکوت آفتاب {خدایا! مرا از دست این مردم راحت کن..... }
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2
  1. #1
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,590 در 50,165 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    khmgin سکوت آفتاب {خدایا! مرا از دست این مردم راحت کن..... }






    سکوت
    آ
    فتاب



    آن روز را فراموش نمی‌کنم که این سخن مولایم علی(ع) را خواندم
    که او با خدای خویش سخن می‌گفت:
    «خدایا! مرا از دست این مردم راحت کن!».

    باور این سخن برایم سخت بود، چگونه مردی مثل او آرزوی مرگ می‌کند؟
    برای همین بود که تصمیم گرفتم به مطالعه و تحقیق بپردازم،
    می‌خواستم بدانم چرا این کوه صبر، این‌گونه بی‌قرار شده است.

    من حوادث تاریخی زیادی را خواندم
    و به روزهای پایانی عمر مولای خود رسیدم.

    با شروع ماه رمضان سال چهل هجری، علی(ع)
    به آرزوی بزرگ خویش نزدیک شد.

    شب بیست و یکم آن ماه، او به سعادت و رستگاری رسید،
    روح بلندش به اوج آسمان‌ها پرواز کرد

    و فریاد او برای همیشه خاموش شد،
    سکوت او به معنای آغاز گم‌شدن عدالت بود.

    بعد از مطالعه و تحقیق، تصمیم گرفتم تا قلم در دست بگیرم
    و برای تو از شهادت علی(ع) بنویسم،

    اکنون آماده باش تا با هم به سفری تاریخی برویم
    و از چگونگی شهادت مولای خود، باخبر شویم.

    در این کتاب، مطالبی را که علامه مجلسی(ره) که نقل کرده‌اند،
    بیان کرده‌ام. من فقط روایت‌گر نظرِ آن بزرگوار هستم و سعی نموده‌ام
    با رعایتِ امانت، فقط کلام ایشان را نقل کنم.

    این کتاب را به مولای مهربانم هدیه می‌کنم،
    همان که روز قیامت، صاحب حوض کوثر است،

    به آن امید که در روز قیامت، من و همه خوانندگان خوبِ
    این کتاب را از آن آب گوارا، سیراب کند.1

    مهدی خُدّامیان آرانی








    سکوت آفتاب {خدایا! مرا از دست این مردم راحت کن..... }
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 18-03-1395 در ساعت 22:13
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  2.  

  3. #2
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,590 در 50,165 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض











    خوشا به حال من!

    می‌بینم که تو هم سر خود را بالا گرفته‌ای
    و با خودت فکر می‌کنی.

    وقتی خبردار شدی که قرار است ده نفر به عنوان
    نماینده این مردم انتخاب شوند، تو هم به مسجد آمدی.

    چقدر مسجد شلوغ شده است!
    جای سوزن انداختن نیست.

    همه، سرهای خود را بالا گرفته‌اند
    تا شاید آنها انتخاب بشوند.

    اینجا «یمن» است،
    سرزمینی که مردمش با عشق به علی(ع) آشنا هستند،
    زیرا همه آنها به دست او مسلمان شده‌اند.

    چند روز قبل نامه‌رسانی از شهر کوفه به اینجا آمد
    و نامه علی(ع) را آورد.

    در آن نامه، علی(ع) از مردم یمن خواسته بود
    تا ده نفر را به عنوان نماینده خود به کوفه بفرستند
    تا وفاداری خود را نسبت به حکومت او نشان داده، با او تجدید پیمان کنند.

    حالا دیگر می‌دانی که چرا همه در مسجد جمع شده‌اند.
    امروز قرار است که آن ده نفر انتخاب شوند.

    ولی من به تو گفته باشم که تو انتخاب نخواهی شد.
    خاطرت جمع باشد، آخر نماینده باید از خود این مردم باشد،
    من و تو که از یمن نیستیم!

    ناامید نشو همسفر خوبم!
    می‌دانم که خیلی دوست داری
    به کوفه سفر کنی و امام خویش را ببینی.

    من به تو قول می‌دهم که هر طور باشد تو را به کوفه ببرم.
    تو وقتی این کتاب را در دست گرفتی،
    دیگر انتخاب شدی و به کوفه خواهی رفت.

    کمی صبر کن! کار انتخاب این ده نفر تمام شود،
    هر موقع آنها به سوی کوفه حرکت کنند ما هم با آنها خواهیم رفت.







    سکوت آفتاب {خدایا! مرا از دست این مردم راحت کن..... }
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 18-03-1395 در ساعت 22:05
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •