سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 12 , از مجموع 12

موضوع: زندگينامه امام حسن مجتبی (ع)

  1. Top | #11

    عنوان کاربر
    مدیرارشد انجمن فن آوری و اطلاعات وهمکار انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    8676
    نوشته
    12,983
    صلوات
    34724
    دلنوشته
    182
    الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد یا امام حسین(ع) ادرکنی#یا رسول الله(ص)
    تشکر
    12,491
    مورد تشکر
    11,497 در 6,928
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    قصه ای اززندگی امام حسن (ع)

    مجموعه: زندگینامه بزرگان دینی



    روزی امام حسن علیه السلام با لباسى فاخر و وضعى آراسته و قیافه اى جذاب سوار بر مرکب خود شد و از منزل بیرون آمد، در بین راه یک یهودى فقیر با لباسهاى کهنه و اندامى ضعیف و لاغر به او برخورد کرد، از امام علیه السلام خواست توقف کند آنگاه ، در برابر او ایستاد و گفت : یا بن رسول اللّه ! جد تو (رسول خدا صلى اللّه علیه و آله ) مى فرمود:
    الدنیا سجن المومن و جنه الکافر.
    دنیا زندان مومن و بهشت کافر است .
    و تو مومن هستى و من کافرم ولى دنیا را نمى بینم مگر اینکه بهشت توست ، از آن برخوردارى و لذت مى برى و زندان من است که سختى و فقرش مرا هلاک کرده است .
    امام علیه السلام سخن او را شنید فرمود: اى پیرمرد! اگر به آنچه خداوند تعالى براى من و مومنین در بهشت آماده کرده است بنگرى که هیچ چشمى آن را ندیده و هیچ گوشى آن را نشنیده است خواهى فهمید که من قبل از ورودم به آنجا در این دنیا در زندانى تنگ بسر مى برم و اگر به آنچه خداوند از آتش و بدبختى و عذاب آخرت براى تو و هر کافر دیگر آماده کرده است بنگرى خواهى فهمید که تو قبل از رفتن به عالم آخرت در این دنیا در بهشتى وسیع و نعمتى کامل بسر مى برى
    امضاء

  2. Top | #12

    عنوان کاربر
    مدیرارشد انجمن فن آوری و اطلاعات وهمکار انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    8676
    نوشته
    12,983
    صلوات
    34724
    دلنوشته
    182
    الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد یا امام حسین(ع) ادرکنی#یا رسول الله(ص)
    تشکر
    12,491
    مورد تشکر
    11,497 در 6,928
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    الگوى رفتارى حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام‏


    نوشته : حضرت استاد حسین انصاریان

    قطره‏اى از دريا
    حضرت امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد: پدرم از پدرش نقل مى‏كرد كه حسن بن على بن ابى طالب در زمان خودش عابدترين و زاهدترين و برترين مردم بود. هنگامى كه به حج مى‏رفت پياده مى‏رفت و چه بسا با پاى برهنه به سوى حرم امن حركت مى‏كرد.
    هنگامى كه ياد مرگ و قبر و برانگيخته شدن در قيامت و عبور بر صراط مى‏افتاد، گريه مى‏كرد و چون ياد عرضه شدن بر خدا مى‏كرد، فريادى مى‏كشيد و غش مى‏نمود و هنگامى كه در نماز قرار مى‏گرفت گوشت بدنش در پيشگاه خدا مى‏لرزيد و زمانى كه ياد بهشت و دوزخ مى‏كرد چون مار گزيده به خود مى‏پيچيد و از خدا درخواست بهشت مى‏نمود و از دوزخ به حق پناه مى‏برد «1».



    كمك و بخشش‏

    حضرت امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد: مردى به عثمان بن عفان در حالى كه در مسجد نشسته بود گذشت، از او درخواست كمك كرد. به دستور عثمان، پنج درهم به او پرداختند، مرد به عثمان گفت: مرا به جايى كه دردم را دوا كنند راهنمايى كن، عثمان گفت: نزد آن جوانمردان كه آنان را مى‏بينى برو و با دستش اشاره به ناحيه‏اى از مسجد كرد كه حضرت امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام و عبداللّه بن جعفر در آن قرار داشتند.
    آن مرد به سوى آنان رفته، سلام كرد و از آنان درخواست كمك نمود.
    امام حسن عليه السلام به او فرمود: سؤال از ديگران جز در سه مورد جايز نيست يا براى ديه‏اى كه دل سوختگى دارد، يا وامى كه دل شكستگى آرد، يا فقرى كه غير قابل تحمل است؛ تو دچار كدام يك از اين سه موردى؟
    گفت: دچار يكى از آنها هستم. امام مجتبى عليه السلام فرمان داد پنجاه دينار به او بپردازند و حضرت امام حسين عليه السلام دستور به چهل و نه دينار داد و عبداللّه بن جعفر فرمان به چهل و هشت دينار.
    آن مرد پس از دريافت دينارها برگشت و بر عثمان گذر كرد، عثمان گفت:
    چه كردى؟ مرد گفت: بر تو گذشتم، جهت كمك به من به پنج دينار فرمان دادى و چيزى هم از من نپرسيدى ولى آن بزرگوارى كه گيسويى پرپشت دارد چيزهايى را از من پرسيد و پنجاه دينار به من عطا كرد و دومى آنان چهل و نه دينار و سومى چهل و هشت دينار؛ عثمان گفت: چه كسى براى دواى درد تو مانند اين جوانمردان است؟ اينان دانش و آگاهى را به خود اختصاص داده‏اند و خير و حكمت را در خود جمع كرده‏اند «2».



    فروتنى شگفت‏

    فروتنى حضرت امام حسن عليه السلام و تواضع آن انسان الهى چنان بود كه:
    روزى بر گروهى تهيدست مى‏گذشت و آنان پاره‏هاى نان را بر زمين نهاده، روى زمين نشسته بودند و مى‏خوردند، چون حضرت امام حسن عليه السلام را ديدند گفتند: اى پسر رسول خدا! بيا و با ما هم غذا شو! به شتاب از مركب به زير آمد و گفت: خدا متكبران را دوست ندارد و با آنان به خوردن غذا مشغول شد.
    سپس همه آنان را به ميهمانى خود دعوت فرمود، هم به آنان غذا داد و هم لباس‏ «3».



    حاجتت را بنويس‏
    مردى به محضر حضرتش حاجت آورد، آن بزرگوار به او فرمود:
    حاجتت را بنويس و به ما بده، چون نامه‏اش را خواند دو برابر خواسته‏اش به او مرحمت فرمود.
    يكى از حاضران گفت: اين نامه چقدر براى او پربركت بود! فرمود:
    بركت آن براى ما بيشتر بود زيرا ما را اهل نيكى ساخت، مگر نمى‏دانى كه نيكى آن است كه بى‏خواهش به كسى چيزى دهند، اما آنچه پس از خواهش مى‏دهند بهاى ناچيزى است در برابر آبروى خواهنده، شايد آن كس كه شبى را با اضطراب ميان بيم و اميد به سر برده و نمى‏دانسته كه آيا در برابر عرض نيازش دست رد به سينه او خواهى زد يا شادى قبول به او خواهى بخشيد و اكنون با تن لرزان و دل پرتبش نزد تو آمده، آنگاه تو فقط به اندازه خواسته‏اش به او ببخشى در برابر آبرويى كه نزد تو ريخته بهاى اندكى به او داده‏اى‏ «4».




    اوج جود و عطا
    مردى از او چيزى خواست پنجاه هزار درهم و پانصد دينار به او عطا فرموده، گفت: كسى را براى حمل اين بار حاضر كن، چون كسى را حاضر كرد، رداى خود را به او داد و گفت: اين هم اجرت باربر «5».



    بخشيدن همه ذخيره‏
    عربى به محضر امام حسن عليه السلام آمد. فرمود: هرچه ذخيره داريم به او بدهيد، بيست هزار درهم بود، همه را به عرب دادند، گفت: مولاى من! اجازه ندادى كه حاجتم را بگويم و مديحه‏اى در شأنت بخوانم، حضرت در پاسخ اشعارى انشا كرد به اين مضمون: بيم فروختن آبروى آن كس كه از ما چيزى مى‏خواهد موجب مى‏شود كه ما پيش از درخواست او بدو ببخشيم‏ «6».



    عطاى كم نظير
    حضرت امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام و عبداللّه بن جعفر به راه حج مى‏رفتند، توشه آنان گم شد، گرسنه و تشنه به خيمه‏اى رسيدند كه پيرزنى در آن زندگى مى‏كرد. از او آب خواستند كه در جواب گفت: اين گوسپند را بدوشيد و شيرش را با آب بياميزيد و بياشاميد. چنين كردند، سپس از او غذا خواستند كه گفت: همين گوسپند را داريم، بكشيد و بخوريد. يكى از آنان گوسپند را ذبح و از گوشتش مقدارى بريان كرد، همه خوردند و سپس همانجا به خواب رفتند.
    هنگام رفتن به پيرزن گفتند: ما از قريشيم و به حج مى‏رويم، اگر باز گشتيم نزد ما بيا، با تو به نيكى رفتار خواهيم كرد و رفتند.
    شوهر زن كه آمد و از جريان خبر يافت، گفت: واى بر تو! گوسپند مرا براى مردمى ناشناس مى‏كشى آنگاه مى‏گويى از قريش بودند؟!
    روزگارى گذشت و كار بر پيرزن سخت شد، از آن محل كوچ كرده، عبورش به مدينه افتاد، حضرت امام حسن عليه السلام او را ديد و شناخت. پيش رفت و گفت: مرا مى‏شناسى؟ گفت: نه، فرمود: من همانم كه در فلان روز مهمان تو شدم و دستور داد تا هزار گوسپند و هزار دينار زر به او دادند، آنگاه او را نزد برادرش حسين عليه السلام فرستاد، آن حضرت نيز به همان اندازه به او بخشيد و او را نزد عبداللّه بن جعفر فرستاد و او نيز عطايى همانند آنان به او داد «7»!



    خدمت به حيوان گرسنه‏

    روزى غلام سياهى را ديد كه گرده نانى در پيش نهاده يك لقمه مى‏خورد و يك لقمه به سگى مى‏دهد، از او پرسيد: چه چيز تو را به اين كار وا مى‏دارد؟ گفت: شرم مى‏كنم كه خود بخورم و به او ندهم، حضرت امام حسن عليه السلام فرمود: از اينجا حركت نكن تا من برگردم. خود نزد صاحب آن غلام رفت، او را خريد، باغى را هم كه در آن زندگى مى‏كرد خريد، غلام را آزاد كرد و باغ را بدو بخشيد «8».



    پی نوشت ها:



    ______________________________



    (1)- الأمالى، صدوق: 178، المجلس الثالث والثلاثون، حديث 8؛ عدة الداعى: 151؛ بحار الأنوار: 43/ 331، باب 16، حديث 1.
    (2)- الخصال: 1/ 135، حديث 149؛ بحار الأنوار: 43/ 332، باب 16، حديث 4.
    (3)- المناقب: 4/ 23؛ بحار الأنوار: 43/ 351، باب 16، حديث 28.
    (4)- صلح حسن: 42- 43.
    (5)- المناقب: 4/ 16؛ بحار الأنوار: 43/ 341، باب 16، حديث 14؛ صلح حسن: 42- 43.
    (6)- المناقب: 4/ 16؛ بحار الأنوار: 43/ 341، باب 16، حديث 14؛ صلح حسن: 42- 43.
    (7)- المناقب: 4/ 16؛ بحار الأنوار: 43/ 341، باب 16، حديث 15.
    (8)- بحار الأنوار: 43/ 352، باب 16، حديث 29؛ مستدرك الوسائل: 8/ 295، باب 37، حديث 9485، (با كمى اختلاف).
    امضاء

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی