داستان قوم تُبَّع‏ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
داستان قوم تُبَّع‏
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3
  1. #1
    عضو ماندگار
    *شهید گمنام* آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1396
    نوشته : 689      تشکر : 101
    563 در 363 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    *شهید گمنام* آنلاین نیست.

    جديد داستان قوم تُبَّع‏




    داستان قوم تُبَّع‏



    پادشاهان یمن را به عنوان تُبَّع که جمع آن تبایعه است مى‏خواندند، چنان که پادشاهان روم را قیصر،

    و پادشاهان مصر را فرعون، و پادشاهان ترک را خاقان، و پادشاهان ایران را کسرى‏ مى‏نامیدند.



    تبایعه یک سلسله از شاهانى بودند که در یمن داراى تمدن عظیم و تشکیلات کشورى و لشگرى بودند،

    و با قدرت عظیمى زندگى مى‏کردند، بعضى از آنها از خوبان بودند و بعضى از آن‏ها روش طاغوت‏ها را

    داشتند.
    نام یکى از آن‏ها اسعد ابوکرب بود که مطابق پاره‏اى از روایات، خودش خوب بود، ولى قومش در

    گمراهى به سر مى‏بردند و به هلاکت رسیدند.



    اسعد پادشاه مقتدرى بود و با لشگر مجهز خود، بسیارى از شهرها و بلاد را فتح کرده و تحت پرچم خود

    در آورده بود.
    در مورد فتح مدینه و مکه، سرگذشت شیرینى دارد که نظر شما را به آن جلب مى‏کنیم:



    تُبع (اسعد ابوکرب) در یکى از سفرهاى کشورگشایى خود، براى فتح مدینه، نزدیک مدینه آمد، و مدینه

    را محاصره کرد، براى علماى یهود پیام فرستاد که من سرزمین مدینه را ویران مى‏کنم، تا هیچ یهودى در آن

    نماند و فقط آیین عرب در آن‏جا حاکم گردد.



    اعلم علماى یهود به نام شامول در آن جا بود گفت: اى پادشاه! اینجا شهرى است که هجرتگاه پیامبرى

    از دودمان اسماعیل است که در مکه متولد مى‏شود. سپس بخشى از اوصاف پیامبر اسلام صلى الله علیه

    و آله و سلم را بر شمرد، تُبع گویا سابقه ذهنى در این باره داشت، گفت: بنابر این من از تخریب این شهر

    صرف نظر مى‏کنم.
    داستان قوم تُبَّع‏


    عـاشقان را سر شوریده به پیكر عجب است

    دادن سر نه عجب ،داشتن سر عجب است

    تـن بـی سر عجبـی نیست رود گـر در خاک

    سـر سربـاز ره عشـق بـه پیکـر عجب است


  2.  

  3. #2
    عضو ماندگار
    *شهید گمنام* آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1396
    نوشته : 689      تشکر : 101
    563 در 363 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    *شهید گمنام* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    اسعد به بعضى از قبیله اوس و خزرج که در کنارش بودند فرمان داد که در این شهر بمانید و هنگامى که

    پیامبر موعود، خروج کرد او را یارى کنید، و فرزندان خود را به این موضوع سفارش نمایید، و حتى در ضمن

    نامه‏اى به آن‏ها، ایمان خود نسبت به آن پیامبر موعود را اعلام نمود



    روایت شده: پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: لا تَسُبّوا تُبَّعاً فانَّهُ کانَ قَد اَس‏لَمَ سى به تُبع ناسزا

    نگویید، او مسلمان شده است.



    اسعد براى تصرف مکه به سوى مکه لشگر کشید در این هنگام چهارهزار نفر از دانشمندان همراهش بودند،

    مکه را فتح کرد، خواست کعبه را ویران کند، بیمارى سخت زکام بر او عارض شد، بر اثر این بیمارى از گوش‏ها

    و چشمان و بینى‏اش آب بدبویى ریزش مى‏کرد، طبیب‏ها از درمان آن عاجز ماندند و گفتند: این دردِ آسمانى

    است و درمان آن از عهده ما ساقط است.



    روز بعد یکى از دانشمندان محرمانه نزد وزیرِ اسعد آمد و گفت: اگر اسعد نیت خود را پاک و راست سازد،

    من او را درمان مى‏کنم، وزیر از اسعد براى او اجازه طلبید، آن عالم نزد اسعد آمد و به اسعد گفت:

    تو مى‏خواهى این کعبه را ویران کنى... او گفت: آرى.



    دانشمند گفت: از این کار توبه کن، که به خیر دنیا و آخرت خواهى رسید. اسعد توبه کرد، اتفاقا از آن بیمارى

    شفا یافت، از این رو به خدا و رسالت ابراهیم خلیل علیه‏السلام ایمان آورد، نه تنها به کعبه بى احترامى نکرد،

    بلکه هفت گونه پارچه بلند براى پوشاندن کعبه تهیه کرد، و کعبه را با آن‏ها پوشانید، از این رو او نخستین کسى

    بود که براى کعبه پرده درست کرد.



    این لشگرکشى به مکه، و درست کردن پیراهن براى کعبه، در سال پنجم میلادى، قبل از تولد پیامبر اسلام

    صلى الله علیه و آله و سلم رخ داد.
    داستان قوم تُبَّع‏


    عـاشقان را سر شوریده به پیكر عجب است

    دادن سر نه عجب ،داشتن سر عجب است

    تـن بـی سر عجبـی نیست رود گـر در خاک

    سـر سربـاز ره عشـق بـه پیکـر عجب است


  4. #3
    عضو ماندگار
    *شهید گمنام* آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1396
    نوشته : 689      تشکر : 101
    563 در 363 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    *شهید گمنام* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    به هر حال تبع (اسعد) خودش خوب بود، و به مقدسات دینى احترام مى‏گذاشت. ولى قوم او، بر اثر غرور

    فتوحات و کسبِ قدرت، افرادى گمراه و ستمگر و مغرور شدند، از این رو خداوند آن‏ها را به کیفر کردارشان

    رسانید و قدرت و شوکت آن‏ها را در هم شکست.



    چنان که در آیه 37 دخان مى‏فرماید:



    أَهُمْ خَیْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ وَالَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ أَهْلَکْنَاهُمْ إِنَّهُمْ کَانُوا مُجْرِمِینَ؛



    آیا مشرکان مکه برتر و قوى‏ترند یا قوم تبّع و اقوامى که قبل از آنها (از قوم عاد و ثمود) ما آنها را به خاطر

    جرم و گناهشان به هلاکت رساندیم.



    در آیه 14 سوره ق نیز، خداوند قوم تبع را از تکذیب کنندگان رسولان در ردیف اصحاب ایکه (بخشى از

    قوم شعیب) معرفى کرده که به عذاب سختى هلاک و نابود شدند.



    این بود داستان عبرت‏انگیز قوم تبع، که روزى براى خود شوکت و اقتدار و کشور گشایى داشتند، ولى بر اثر

    غرور و گناه، مشمول غضب الهى شده، و زندگیشان از هم پاشید، و قدرت و شوکتشان در هم شکست،

    بنابراین ضعیفتر از آن‏ها مشرکان قریش، خیال نکنند که مى‏توانند در برابر اسلام، قدرت نمایى و کارشکنى

    کنند، و گرنه آن‏ها نیز به سرنوشت قوم تبع گرفتار خواهند شد.



    به هر حال این از امور نادر است، که رئیس قومى، نیک باشد، ولى قومش بد باشند و خداوند قوم او را

    سرزنش کرده و جزءِ هلاک شدگان معرفى نماید.
    داستان قوم تُبَّع‏


    عـاشقان را سر شوریده به پیكر عجب است

    دادن سر نه عجب ،داشتن سر عجب است

    تـن بـی سر عجبـی نیست رود گـر در خاک

    سـر سربـاز ره عشـق بـه پیکـر عجب است


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •