از دیار حبیب{سیری در شهادت عارفانه حبیب بن مظاهر در کربلا} سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
از دیار حبیب{سیری در شهادت عارفانه حبیب بن مظاهر در کربلا}
صفحه 2 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 53
  1. #11
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    22609
    دلنوشته
    38
    بحق حرمت صلوات ، زیارت کربلا را قسمت ما کن
    نوشته : 52,686      تشکر : 50,995
    162,196 در 45,330 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 87
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض








    حبيب ، گريان و مضطرب ، اما استوار و مصمم ،
    كوچه پس كوچه هاى كوفه را يكى پس از ديگرى
    پشت سر مى گذارد و به خانه مى رسد.

    زن سفره را پهن كرده و چشم انتظار حبيب
    در كنار سفره نشسته است .

    حبيب بى آنكه ميلى به غذا داشته باشد،
    دستهايش را مى شويد و در كنار سفره مى نشيند.

    زن بر خلاف حبيب ، سرمست و شادمان است :
    غمگين نباش شوى من ! اكنون ، گاه غصه خوردن نيست .

    حبيب مات و متحير به چهره خندان زن مى نگرد:
    چه مى گويى زن ؟ از كجا مى گويى ؟

    زن دستهايش را به سينه مى فشارد:
    به دلم آمده است كه از سوى محبوب ،
    قاصدى خواهد آمد،
    خبرى ، حرفى نامه اى ...

    غمگين نباش حبيب ، محبوب به تو عنايت دارد؛
    محبت دارد؛ ديگر چه جاى غصه است ...؟

    هنوز كلام زن به پايان نرسيده است
    كه سحورى در، به تعجيل نواخته مى شود.


    از دیار حبیب{سیری در شهادت عارفانه حبیب بن مظاهر در کربلا}
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 04-07-1395 در ساعت 01:49
    *******************************
    من اونی ام که هرگز سایه ای نداشت .... اما توبخاطر بسپار،
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************



  2. #12
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    22609
    دلنوشته
    38
    بحق حرمت صلوات ، زیارت کربلا را قسمت ما کن
    نوشته : 52,686      تشکر : 50,995
    162,196 در 45,330 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 87
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض








    زن فرياد مى زند:
    آمد. خودش بايد باشد .

    حبيب از جا بر مى خيزد
    و همچنان مبهوت به زن نگاه مى كند:
    چه مى گويى زن !؟

    و به سمت در مى رود و وقتى باز مى گردد،
    دستهايش كه دو سوى نامه را گرفته اند،
    از شدت شعف مى لرزد:


    بسم الله الرحمن الرحيم
    از: حسين بن على
    به : فقيه گرانقدر، حبيب بن مظاهر
    اما بعد؛
    اى حبيب ! تو نزديكى ما را
    به رسول الله نيك مى دانى
    و بيشتر و بهتر از ديگران ما را مى شناسى .

    تو مرد فطرت و غيرتى .
    خودت را از ما دريغ نكن .

    جدم رسول خدا در قيامت قدر دان تو خواهد بود.
    زن ، گريه و خنده و غبطه را به هم مى آميزد و نجوا مى كند:

    فداى نام و نامه تو اى امام !
    خوشا به حالت حبيب !
    گوارا باد بر تو اين باران لطف .

    كاش نام من هم به زبان و قلم محبوب مى آمد.
    كاش لحظه اى ياد من هم در خاطره او جارى مى شد.

    كاش يك بار مرا هم به نام مى خواند.
    به اسم صدا مى كرد.

    بال در بياور مرد! پرواز كن حبيب !
    ببين امام به تو چه گفته است !

    ببين امام با تو چه كرده است .
    ببين امام ، چه عنوانى به تو كرامت فرموده است !

    اى شوى من ! اى شوى فقيه من !
    برخيز كه درنگ جايز نيست .

    اما... اما درنگ كن . يك خواهش .
    يك درخواست . يك التماس .

    وقتى به محبوب رسيدى ،
    سلام مرا به او برسان ؛

    دست و پاى او را به نيابت من ببوس
    و به آن عزيز بگو كه پيرزنى در كوفه هست
    كه كنيز تو است ! كه تو را بسيار دوست مى دارد.





    از دیار حبیب{سیری در شهادت عارفانه حبیب بن مظاهر در کربلا}
    *******************************
    من اونی ام که هرگز سایه ای نداشت .... اما توبخاطر بسپار،
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************



  3. #13
    عضو خودماني
    سمن بویان آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 1,175      تشکر : 479
    874 در 504 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سمن بویان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    4 - خوشا به حال تو،خوشا به حال چشمهاى تو

    خوشا به حال تو،
    خوشا به حال چشمهاى تو .

    كاش خدا جاى ترا با من عوض مى كرد.
    كاش خدا مرا به جاى تو مى آفريد .
    اى كاش من به جاى تو رونده اين راه بودم .


    اگر من به جاى تو رونده اين راه بودم ،
    دست كه روى اين دشت نمى گذاشتم ،
    با پا كه روى اين دشت راه نمى پيمودم .

    من چشم مى گذاشتم بر كف اين دشت .
    من به پاى مژگان راه اين دشت داغ را مى سپردم
    من تاولها را بر دل مى خريدم . بر جگر مى نشاندم .

    تو چه مى دانى چه راهى است اين راه ؟
    تو چه مى دانى مقصد كجاست و معشوق كيست .

    آقاى من حبيب خيال مى كند كه من هم نمى دانم ،
    خيال مى كند كه من كودكم ، كرم ، كورم ، جاهلم .
    باز اينها مهم نيست .

    خيال مى كند كه من دل ندارم ، بى دلم .
    من اگر چه سواد خواندن عشق ندارم
    اما دل كه براى عاشق شدن دارم .

    دل كه براى دوست داشتن ، نياز به الفبا ندارد.
    دل كه براى عاشق شدن وابسته حروف و كتاب نيست .

    او خيال مى كند كه من دل ندارم .
    به من گفته است تو را در اين سايه روشن سحر،
    مخفيانه و آرام از كوچه پس كوچه هاى شهر بگذرانم .

    كوفه را به طرفة العينى پشت سر بگذارم
    و در پشت اين كاروانسراى متروكه منتظرش ‍ بمانم .

    خيال مى كند كه من نمى دانم مقصدش كجاست .
    مقصودش ‍ كيست .

    خيال مى كند كه من اينهمه بى تابى او را نمى فهمم ،
    درك نمى كنم ، در نمى يابم .




    از دیار حبیب{سیری در شهادت عارفانه حبیب بن مظاهر در کربلا}
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  4. #14
    عضو خودماني
    سمن بویان آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 1,175      تشکر : 479
    874 در 504 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سمن بویان آنلاین نیست.

    پیش فرض








    بيا عزيز دل ! بيا به اين سمت !
    بيا در زير اين سرپناه ،
    آرام بگير و اين ماحضرى را بخور
    تا آقامان حبيب بيايد.

    بيا، بيا اين طور مظلومانه به من نگاه نكن ،
    مظلوم منم نه تو. تو راهى ديار معشوقى ،
    تو به ديدار كسى مى روى كه خورشيد هر روز
    به خاطر او طلوع مى كند.

    تو زائر كسى مى شوى كه فرشتگان آسمان
    به زيارت او مى روند.

    خوشا به حال تو اى اسب !
    خوشا به حال چشمهاى تو!

    بگذار ببوسم اين چشمهاى تو را
    كه تا ساعاتى ديگر به روى معشوقم گشوده مى شود.
    اى كاش من به جاى تو رونده اين راه بودم .




    از دیار حبیب{سیری در شهادت عارفانه حبیب بن مظاهر در کربلا}
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  5. #15
    عضو خودماني
    سمن بویان آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 1,175      تشکر : 479
    874 در 504 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سمن بویان آنلاین نیست.

    پیش فرض








    اگر كسى مرا در اين سايه روشن سحر مى ديد،
    حتم به من مى خنديد كه با اسب
    و در كنار اسب ، پياده راه مى روم .

    ولى مردم چه مى دانند كه اين اسب به كجا مى خواهد برود.
    و من كى ام كه سوار بر اسبى شوم كه چشمش به معشوق مى افتد.

    خوشا به حال تو اى اسب !
    خوشا به حال چشمهاى تو!

    بگو كه از من خشنود هستى ؟
    بگو كه آيا دلت از من راضى است ؟

    آن چنان كه شايسته اين سفر عاشقانه است تيمارت كردم ؟
    ترا آنچنان كه بايد و شايد، مهياى اين سفر كردم ؟





    از دیار حبیب{سیری در شهادت عارفانه حبیب بن مظاهر در کربلا}
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  6. #16
    عضو خودماني
    سمن بویان آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 1,175      تشکر : 479
    874 در 504 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سمن بویان آنلاین نیست.

    پیش فرض








    اى عزيز دل ! اى اسب !
    مبادا در راه بلغزى ؟

    مبادا سوار خود را بلغزانى ؟
    مبادا در مقابل گرسنگى بنشينى ؟

    مبادا در مقابل تشنگى فرو بيفتى ؟
    مبادا به خستگى روى خوش نشان دهى ؟

    مبادا سستى كنى ؟
    مبادا از اسبى و اسبانگى چيزى كم بگذارى .

    چنين سفرى براى همه كس پيش نمى آيد.
    و براى تو بيش از همين يك بار وصال نمى دهد.




    از دیار حبیب{سیری در شهادت عارفانه حبیب بن مظاهر در کربلا}
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  7. #17
    عضو خودماني
    سمن بویان آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 1,175      تشکر : 479
    874 در 504 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سمن بویان آنلاین نیست.

    پیش فرض









    پس چرا نيامد اين آقايمان ؟! وقت گذشت .
    آفتاب ، پيش از او راهى آسمان شده است .

    پس چرا نيامد؟ نكند دلش لرزيده باشد؟
    نكند به زمين دنيا چسبيده باشد؟
    نكند سگ تعلق پايش را گرفته باشد؟
    نكند زنجير محبتى او را نشانده باشد!
    نكند رعب حكومت بر دلش چنگ انداخته باشد!
    نكند.......

    ولى ... نه ... اى اسب ، سوار تو ماندنى نيست .
    سوار تو كسى نيست كه در راه معشوق ،
    هيچ تعلقى پايش را سست كند.

    مى آيد، حبيب مى آيد.
    بى تابى مكن اى اسب !
    سوار تو آمدنى است .

    سوار تو كسى نيست كه معشوق را
    در مقابل كرور كرور دشمن تنها بگذارد.

    يك يار هم يك يار است ،
    در اين برهوت بى ياورى .

    حبيب مى آيد.
    اما... اما... چه باك اگر نيامد،

    من خودم بر تو سوار مى شوم
    و جاى او را در سپاه معشوق پر مى كنم .

    مشوش نباش اى عزيز!
    غم به دل راه مده اى اسب !

    اين شمشير، اندازه دست من هم هست .
    اين كلاه خود بر سر من هم مى نشيند.
    اين زره بر تن من هم قاعده مى شود.


    بيم به دل راه مده اى اسب !
    اگر آقايم حبيب ، آمدنى نشد،
    اگر حكومت او را پشت ميله هاى زندان نشاند.
    من خودم با تو همراه مى شوم و با هم ،
    جانمان را فداى معشوق مى كنيم .




    از دیار حبیب{سیری در شهادت عارفانه حبیب بن مظاهر در کربلا}
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  8. #18
    عضو خودماني
    سمن بویان آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 1,175      تشکر : 479
    874 در 504 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سمن بویان آنلاین نیست.

    پیش فرض








    اما نه ، انگار دارد مى آيد؛
    آن قامت بلند و خميده ،
    آن كمان استوار دارد مى آيد؛
    با گيسوان رها شده اش در باد.

    چرا گيسوان سپيد خود را سياه كرده است ؟
    چرا خود را به جوانى زده است ؟

    انگار مى خواهد به دشمن معشوق بگويد من هنوز جوانم ،
    من همان جنگجوى بى بديل سپاه على بن ابى طالبم .

    من به همان صلابت كه در سپاه
    پدر حقيقت شمشير مى زدم
    اكنون در ركاب حقيقت پسر شمشير مى زنم .

    انگار مى خواهد به دشمن معشوق بگويد
    كه من همان حبيب بن مظاهر سى و چند ساله ام
    و اين چند سال پس از على تا كنون ،
    زندگى نكرده ام كه عمر افزوده باشم .

    من جوانم هنوز و آماده جنگ .
    بيا! بيا حبيب و برو اما نه تنها.

    به خدا اگر بگذارم كه بى من
    به يارى فرزند رسول الله بروى ؟

    آنجا در سپاه حسين ، برده و آزاد فرقى نمى كند،
    در چشم حسين غلام و آقا يكى است كه همه بنده و برده اويند.

    او مرا نيز شايد نياز داشته باشد
    و من ، بيشتر نيازمند اويم .

    مرا هم با خود ببر حبيب !
    اين اولين بارى است كه غلامى
    به آقاى خود فرمان مى دهد،

    اما تو در ركاب حسين ،
    بيش از بنده نيستى و ما هر دو بنده حسينيم .
    مرا هم با خود ببر حبيب !


    از دیار حبیب{سیری در شهادت عارفانه حبیب بن مظاهر در کربلا}
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  9. #19
    عضو خودماني
    سمن بویان آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 1,175      تشکر : 479
    874 در 504 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سمن بویان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    5 - اينجا كجاست كه حسين عليه السلام دستور توقف داده است ؟!


    زنان در كجاوه مى مانند
    اما مردان يكى يكى از اسب فرود مى آيند

    و كنجكاو و متحير اما متين و مؤ دب
    به كاروانسالار نزديك مى شوند.


    امام فرمان مى دهد كه پرچمها را بياورند؛
    او مى خواهد سپاه كوچك خويش را
    پيش از رسيدن به كربلا سازماندهى كند.


    دوازده علم براى دوازده علمدار.
    پرچمها، بى درنگ از پشت و پهلوى اسب باز مى شوند
    و در زمين پيش روى امام قرار مى گيرند.


    امام آرام خم مى شود، يكى يكى پرچمها را بر مى دارد،
    مى گشايد و به دست سرداران مى سپارد.


    يازده پرچم از دست امام
    به دست يازده سردار منتقل مى شود
    و يك پرچم همچنان روى زمين مى ماند.

    امام تاءمل مى كند.
    سكوت بر سر سپاه كوچك امام سايه مى افكند.

    از هيچ جاى كاروان صدايى بر نمى خيزد.
    حتى اسبها تنديس وار بر جاى خود ميخكوب مى شوند.





    از دیار حبیب{سیری در شهادت عارفانه حبیب بن مظاهر در کربلا}
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  10. #20
    عضو خودماني
    سمن بویان آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 1,175      تشکر : 479
    874 در 504 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سمن بویان آنلاین نیست.

    پیش فرض








    اما در درون ياران غوغا و ولوله اى برپاست .
    اين پرچم آخرى از آن كيست ؟

    حتى نفسها ايستاده اند، اما نگاهها
    ميان صفاى چشم و مروه دست امام ، سعى مى كنند.

    چرا امام ايستاده است ؟
    چرا دست امام حركت نمى كند؟
    چرا اين علم آخر را به دست اهلش نمى سپارد؟

    به چه مى انديشد امام ؟ چه بايد بكنند ديگران !
    آيا امام منتظر داوطلبى است ؟
    يكى دل را به دريا مى زند، پيش مى آيد

    و مى گويد:امام بر من منت بگذاريد
    و اين پرچم آخر را به دست من بسپاريد.

    امام مهربان نگاهش مى كند و مى گويد:
    صاحب اين پرچم خواهد آمد، صبر كنيد.






    از دیار حبیب{سیری در شهادت عارفانه حبیب بن مظاهر در کربلا}
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





صفحه 2 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •