پدر ، عشق ، پسر {فرازهایی از زندگی حضرت علی‌اکبر علیه السلام} سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
پدر ، عشق ، پسر {فرازهایی از زندگی حضرت علی‌اکبر علیه السلام}
صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 59
  1. #31
    عضو خودماني
    سمن بویان آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 1,227      تشکر : 481
    915 در 522 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سمن بویان آنلاین نیست.

    پیش فرض








    دشمن درست محاسبه کرده بود.
    در بیابان برهوت ، در کویر لم یزرع
    که خورشید به خاک چسبیده است،

    که از آسمان حرارت می بارد
    و از زمین آتش می جوشد،
    تشنگی آبدیده ترین
    فولاد ها را هم ذوب می کند.

    عطش، سخت ترین اراده ها را
    هم به سستی می کشد.

    نیاز، آهنین ترین ایمانها را هم نرم می کند.
    اما یک چیز را فقط دشمن نفهمیده بود

    و آن این که جنس این ایمانها ،
    جنس این عزمها و اراده ها
    با جنس همه ی ایمانها و عزمها
    و اراده ها متفاوت بود.

    آن که امام بود و این که علی اکبر.
    دختر بچه ها را بگو.

    بر رطوبت جای مشکهای روز قبل چنگ می زدند
    و سینه بر این خاک می خواباندند،

    اما سر فرود نمی آوردند؛
    اما اظهار عجز نمی کردند؛
    اما حرف از تسلیم نمی زدند.

    و در این میانه، زینب، حکایتی دیگر بود.
    در آن بیابانی که قدم از قدم نمی شد برداشت ،

    در آن کربلای آتشناک،زینب
    به اندازه ی تمام عمرش پیاده راه رفت
    و حرفی از عطش نزد؛ کلامی از تشنگی نگفت.

    غریب بود این زن !
    اگر زنی می خواست
    با آن حجاب تمام و کمال
    که گرمای مضاعف را دامن می زد،

    در زیر آن آفتاب نیزه وار،
    دمی بنشیند، دوام نمی آورد.

    این زن چقدر راه رفت،
    چقدر دوید، چقدرهروله کرد،

    چقدر گریست، چقدر فریاد زد،
    چقدر جنازه بر دوش کشید،

    چقدر بچه در آغوش گرفت.
    چقدر زمین خورد،

    چقدر فرا رفت و چقدر فرو آمد...
    اما ... اما... خم به ابرو نیاورد




    پدر ، عشق ، پسر {فرازهایی از زندگی حضرت علی‌اکبر علیه السلام}
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  2. #32
    عضو خودماني
    سمن بویان آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 1,227      تشکر : 481
    915 در 522 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سمن بویان آنلاین نیست.

    پیش فرض








    کجایی بود این زن؟
    چه صولتی ! چه جبروتی !

    چه فخری ! چه فخامتی !
    چه شکوهی ! چه عظمتی !

    بگذرم لیلا!
    هر وقت به یاد این زن می افتم
    با تمام وجود احساس کوچکی می کنم

    و به خودم می گویم خوشا به حال آن خاک
    که گامهای این زن را بر دوش می کشد.
    خاک گامهای او را به چشم باید کشید.

    حرف، سر تشنگی بود که به اینجا کشیده شدم.
    می خواستم بگویم که تشنگی
    به شدیدترین وجه خود وجود داشت،

    اما سوار من کسی نبود ک
    پیش پدر از تشنگی ناله کند.

    گمان کردم شاید با اشاره به غیب، آب می طلبد.
    معجزه ای، کرامتی... چرا که سابقه داشت.

    یک بار در غیر فصل، او از پدر، انگور طلب کرد
    و پدر دست دراز کرد و از عالم غیب خوشه ای انگور چید
    و در مشتهای ذوق زده ی پسر نهاد.

    من آن انگور را به چشم دیدم
    و هم از آن خوردم...چه گفتن دارد.

    خودت مگر از آن انگور بی بهره ماندی؟!
    انگار همان آن از درخت چیده شده بود.
    ترشحات شبنم وار آب بر روی دانه های آن تلالؤ داشت.

    گمان کردم شاید علی اکبر با قربت
    و قدرتی که از پد رمی داند
    و معجزه و کرامتی که از
    دستهای او دیده است، توقع کرده است
    که پدر دست به درون پرده ی غیب ببرد...

    و اصلا مگر نه کوثر،
    ملک جاودانی پدر و مادر همین پدر است؛ شاید...

    اما به خود نهیب زدم که محال است
    بیان چنین توقعی از زبان چنان زاده ی امامی.

    وقتی که پدر، خود در نهایت تشنگی است،
    وقتی که کودکان، دختران و زنان، با جگرهای تفته،
    مهر سکوت بر لب زده اند،

    چگونه ممکن است او برای خودش
    آب طلب کند؟






    پدر ، عشق ، پسر {فرازهایی از زندگی حضرت علی‌اکبر علیه السلام}
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  3. #33
    عضو خودماني
    سمن بویان آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 1,227      تشکر : 481
    915 در 522 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سمن بویان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    نزدیکتر رفتم. آنچنان که سرم .
    دو گوشم در میانه ی دو محبوب قرار گرفت.

    با خود گفتم اگر من این راز را بفهمم
    کربلا را فهمیده ام
    و گرنه هیچ از اسب های دیگر، بیش ندارم.

    و دیدم که دنیایی دیگر است
    در میانه ی این دو محبوب.

    دنیایی که عقل آدمها به آن قد نمی دهد
    چه رسد به اسب. دنیایی که عقل نبود،
    عشق زلال و خالص بود.

    علی به امام گفت که
    «پدر جان عطش دارد مرا می کشد.»

    اما آن عطش کجا و تشنگی آب کجا؟
    ماجرا، ماجرای وصال و دیدار بود .

    ماجرا، ماجرای این فاصله ی مقدر بود.
    ماجرای این زمان لخت، این ساعات سنگین،
    این لحظه های کند.

    روح او به خدا پیوند خورده بود،
    با خدا در آمیخته بود، در خدا ممزوج شده بود.

    روح او با خدا یکی شده بود
    و جسم این فاصله را برنمی تافت.
    جسم این کثرت را تاب نمی آورد.

    اما مشکل او این پیوند نبود.
    پیوند دیگری از این سمت بود.

    پیوندی که باز غیر خدایی نبود.
    عین خدایی بود، اما کار را برای کندن
    و رفتن، مشکل می کرد.

    علی در میدان می جنگید،
    اما چشم به پدر داشت.

    با شمشیر نه،
    که با برق نگاه پدر بازی می کرد.

    اصلا او زخم چه می فهمید چیست.
    نیزه چه بود در مقابل آن مژگانی
    که فرا می رفت و فرود می آمد.

    میدان چه بود در مقابل آن مردمکی
    که با منظومه ی عرش حرکت می کرد







    پدر ، عشق ، پسر {فرازهایی از زندگی حضرت علی‌اکبر علیه السلام}
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  4. #34
    عضو خودماني
    سمن بویان آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 1,227      تشکر : 481
    915 در 522 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سمن بویان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    از آن سو هم ماجرا چنین بود.
    و این همان رابطه ایست که گفتم
    هیچ کس نمی تواند بفهمد.

    یادت هست لیلا!
    یک یاز این شبها را که گفتم:
    « به گمانم امام، دل از علی نکنده بود.»

    به دیگران می گفت دل بکنید
    و رهایش کنید
    اما هنوز خودش دل نکنده بود!

    اینجا، همانجا بود که
    گمان و حدس مرا تشدید کرد.

    اگر علی اینهمه وقت در میدان چرخید
    و جنگید و زخم و خورد و نیفتاد،

    اگر علی این همه وقت تا مرز شهادت
    رفت و بازگشت،

    اگر علی این همه جان را گرفت
    و جان نداد،

    اگر علی آن همه را کشت
    و کشته نشد،

    اگر از علی به قاعده ی
    دو انسان خون رفت
    و همچنان ایستاده ماند،

    همه از سر همین پیوندی بود
    که هنوز از دو سمت نگسسته بود.

    پدر نه، امام زمان
    دل به کسی بسته باشد
    و او بتواند از حیطه ی زمین بگریزد؟!

    قلب کسی در دست امام زمانش باشد
    و قابض ارواح بتواند جان او را بستاند؟

    نمی شود. و این بود که نمی شد. و ...
    حالا این دو می خواستند از هم دل بکنند




    پدر ، عشق ، پسر {فرازهایی از زندگی حضرت علی‌اکبر علیه السلام}
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  5. #35
    عضو خودماني
    سمن بویان آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 1,227      تشکر : 481
    915 در 522 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سمن بویان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    امام برای التیام خاطر علی، جمله ای گفت.
    جمله ای که علی را به این دل کندن ترغیب کند
    یا لااقل به او در این دل کندن تحمل ببخشد:

    -پسرم! عزیزم ! نور چشمم!
    سرچشمه ی رسول الله در چند قدمی است.
    چشم بپوش از این چشمه!

    این برای التیام علی بود.
    حسین را چه کسی باید التیام می داد؟

    برای این دل کندن،
    به حسین چه کسی باید دل می داد؟

    کدام کلام بود که بتواند حسین را
    به این دل کندن ترغیب کند؟
    یا لااقل در این دل کندن تحمل ببخشد؟

    باز هم خود او و باز هم کلام خود او:
    -به زودی من نیز به شما می پیوندم.

    آبی بر آتش!
    انگار هر دو قدری آرام گرفتند
    و اما یک چیز مانده بود که اگر محقق نمی شد،
    کار به انجام نمی رسید.

    شهادت سامان نمی گرفت.
    و آن بوسه ی داغ وداع بود.

    هر دو عطشناک این بوسه بودند
    و هیچ کدام از حیا پا پیش نمی نهادند.

    نیاز و انتظار. انتظار و نیاز.
    لرزش لب ها و گونه ها .

    تلفیق نگاهها و تار شدن چشمها و ...
    عاقبت پدر بود که دست گشود؛
    صورت پیش آورد و لبهای علی را
    در میان لبهای خود گرفت.

    زمان انگار ایستاده بود
    و بر زمین انگار آرامش
    و رخوت سایه انداخته بود.

    هیچ صدایی نمی آمد
    و هیچ نسیمی نمی وزید.

    انگار هیچ تحرکی در آفرینش
    صورت نمی گرفت.

    من از هوش رفتم به خلسه ای که
    در عمرم نچشیده بودم و دیگر نفهمیدم چه شد




    پدر ، عشق ، پسر {فرازهایی از زندگی حضرت علی‌اکبر علیه السلام}
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  6. #36
    عضو خودماني
    سمن بویان آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 1,227      تشکر : 481
    915 در 522 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سمن بویان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    حصين بن تميم از سر جهل و عناد فرياد مى زند:
    نماز شما كه قبول نيست .

    و به سمت امام خيز برمى دارد.
    حبيب باز جسارت به امامش را تاب نمى آورد.
    خشم آلوده بر سر حصين مى غرد كه :

    نماز آل رسول قبول نيست
    و نماز تو حيوان ميخواره قبول است ؟!

    و با يك خيز، خود را
    ميان دشمن و امام حائل مى كند.

    شمشير از نيام بر مى كشد
    و پيش از آنكه حصين مجال بالا بردن دست بيابد،
    شمشيرش را ميان دو گوش اسب او جاى مى دهد.

    اسب حصين از وحشت شيهه مى كشد
    و سوارش را بر زمين مى افكند.

    حبيب فرياد مى كشد:
    وقتى امام مى گويد توقف ، يعنى توقف ،

    تا امام نماز مى خواند هر كه پيش بيايد،
    راهى جهنم مى شود.

    ياران حصين ، وحشتزده او را
    از زير دست و پاى اسبها بيرون مى كشند
    و به سمت اردوگاه مى برند.

    جنگ ، لحظاتى آرام مى گيرد
    و هيچكس جراءت پيش آمدن نمى كند.

    امام به نماز مى ايستد و حبيب احساس مى كند
    كه به قدر كافى براى جنگيدن ، گرم شده است .

    و بيشتر از آن ، براى نماز خواندن ؛
    نمازى به امامت عشق .







    پدر ، عشق ، پسر {فرازهایی از زندگی حضرت علی‌اکبر علیه السلام}
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  7. #37
    عضو خودماني
    سمن بویان آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 1,227      تشکر : 481
    915 در 522 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سمن بویان آنلاین نیست.

    پیش فرض








    9 - درود بر تو اى فرزند رسول الله !

    درود بر تو اى فرزند رسول الله !
    سلام بر تو اى بهترين خلق جهان !

    بر اين پير منت بگذاريد و رخصت دهيد
    كه راهى ميدان شوم و از دين و امامم دفاع كنم .

    اين سنت مقدس كربلاست
    كه هر دلاورى مى خواهد
    پا به ميدان متبرك رزم بگذارد
    و با دشمن به جنگ بايستد،
    ابتدا خاضع و متواضع در مقابل
    امام بال مى گسترد، بر او سلام مى كند،

    پيمان ارادت خويش را محكم مى گرداند،
    و اذن جهاد مى گيرد.

    هيچكس تا از زير قرآن چشم امام نگذرد،
    پا به ميدان جنگ نمى گذارد.

    و امام همه را چون فرزند خويش ،
    با دست ملاطفتى ، با كلام بشارتى ،
    با ذكر دعا و شفاعتى راهى سفر بهشت مى كند

    و به دنبال بعضى كاسه شبنمى نيز مى افشاند
    و از پشت حرير لغزان اشك ، بدرقه شان مى كند.

    اكنون حبيب ، چون نهالى در مقابل خورشيد
    زانو زده است و موج آسا سر
    بر ساحل نگاه امام مى سايد.

    امام حبيب را بسيار دوست دارد.
    اين را حبيب نيز با آينيه زلال دل خويش ‍ دريافته است .

    امام در كربلا يك بار شهيد نمى شود،
    او در تك تك ياران خويش به شهادت مى نشيند.

    هر رخصتى و هر اذن جهادى
    انگار تكه اى است از جگر امام كه
    كنده مى شود و بر خاك تفتيده نينوا مى افتد:

    برو اى حبيب ! خدايت رحمت كند
    و بهشت ، منزلگاه ابدى تو باشد.

    حبيب آخرين توشه بوسه را از دست و پاى امام مى گيرد
    و در زير سايه بان مه آلود نگاه امام روانه ميدان مى شود.

    از آنسو نيز بايد مردى به ميدان بيايد.
    اما كجاست مردى كه بتواند در مقابل حبيب بايستد؟!

    شمشير حبيب آنچه در دست دارد، نيست ؛
    شمشير حبيب ، خاطره دلاوريهاى او در ركاب على است .

    پيكر حبيب يك مثنوى رشادت صفين است .
    طنين گامهاى اسب حبيب خاطره كشته هاى
    دشمن را برايشان تداعى مى كند.








    پدر ، عشق ، پسر {فرازهایی از زندگی حضرت علی‌اکبر علیه السلام}
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  8. #38
    عضو خودماني
    سمن بویان آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 1,227      تشکر : 481
    915 در 522 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سمن بویان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    مجلس هشتم


    علی ، آشکارا سبکتر شده بود.
    من که حامل او بودم
    و مرکب و مرکوب او ،
    به وضوح این سبکی را در می یافتم.

    پیش از این احساس می کردم
    که علی بر من نشسته است

    با یک سلسله از حلقه های سنگین زنجیر.
    علی بر من نشسته است با یک سلسله کوه.

    اگر چه سخت نبود ،
    اگر چه به خاطر علی همه چیز اسان می نمود ،
    اما متفاوت بود.

    اکنون احساس می کردم که پرنده ای
    بر من نشسته است به همان بی وزنی و سبکبالی.

    گفت : « بچرخیم»
    و من از خدا می خواستم .

    با خود شروع کرد به ترنم این عبارات.
    ترنمی که که آرام ، آرام ، جوهره اش بیشتر شد
    و رنگ رجز به خود گرفت:

    « اکنون زمین و زمان
    جان می دهد برای جنگیدن.

    حالیا پرده ها کنار رفته است .
    مصداقها آشکار شده است
    و حقیقت رخ نموده است.

    بیایید! پیش بیایید که من
    عقبگرد نیاموخته ام.

    تا بدنهای شما هست ،
    غلاف ، به چه کار می آید؟!»

    او اگر چه اینچنین می گفت ،
    ولی احساس من این بود که این بار
    برای جنگیدن نیامده است ؛
    آمده است برای کشته شدن.

    جنازه ها را از زمین برچیده بودند
    اما خون همچنان بر سطح میدان دلمه بسته بود.

    خون بسان اسفنجی شده بود
    که اگر چه به چشم جامد می آمد
    ولی وقتی برآن پا می نهادی خون تازه
    از زیر آن ترشح می کرد




    پدر ، عشق ، پسر {فرازهایی از زندگی حضرت علی‌اکبر علیه السلام}
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  9. #39
    عضو خودماني
    سمن بویان آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 1,227      تشکر : 481
    915 در 522 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سمن بویان آنلاین نیست.

    پیش فرض








    آفتاب درست در وسط آسمان ، نه ،
    درست در وسط میدان بر زمین نشسته بود.
    هرم گرما پلک چشمها را هم می سوزاند.

    نه فقط دهان که حتی مجاری بینی ام هم
    از شدت عطش خشک شده بود.

    احساس می کردم که خون به زحمت
    در لابه لای رگهایم راه باز می کند.

    اما علی به گمانم دیگر تشنه نبود.
    اسب اگر حال و روز سوارش را
    نفهمد که اسب نیست.

    آن عقیقی که او مکیده بود ،
    به آن چشمه ای که او دهان سپرده بود،
    برآن جامی که او لب زده بود
    و گذاشته بود و برنداشته بود ،

    در پس آنچه او نوش کرده بود ،
    تشنگی دیگر معنا نداشت.

    آنچه او اکنون داشت ،
    شادمانی و طربی غیر قابل وصف بود.

    حال او آسمان تا زمین
    با میدان اول تفاوت می کرد.

    تفاوتی میان رزم و بزم.
    تفاوتی میان مبارزه و معانقه .
    تفاوتی میان ستیز و معاشقه.

    این حال خوشش مرا نیز به وجد آورده بود.
    چرخ می زدیم و چرخ می زدیم.

    شمشیر آخته اش با تمام شانه و کتف ،
    در هوا می چرخید اما گردن هیچ گردنکشی
    داوطلب تماس با این شمشیر نمی شد.

    سپاهی که به محاصره اش آمده بود ،
    به هر نقطه ای که او می رسید،

    عقب نشینی می کرد و باز پیش می آمد.
    انگار اکه او حلقه ای را دور دست می چرخاند.

    اگر پیش از این ، به هر بهانه ای دزدیده
    به پدر نگاه می کرد،

    اکنون آشکارا از تلاقی دو نگاه پرهیز داشت.
    حسین اکنون خود او بود. به کجا باید نگاه می کرد؟




    پدر ، عشق ، پسر {فرازهایی از زندگی حضرت علی‌اکبر علیه السلام}
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  10. #40
    عضو خودماني
    سمن بویان آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 1,227      تشکر : 481
    915 در 522 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سمن بویان آنلاین نیست.

    پیش فرض









    گشت زدیم و گشت زدیم.
    چرخیدیم و چرخیدیم.

    و سوار من هی رجز خواند
    و مبارز طلبید، اما هیچ کس
    پا پیش نگذاشت برای جنگیدن یا کشته شدن.

    و ... سوار من آشکارا کلافه شد.
    عادتش هرگز این نبود که بی گدار
    به دریای دشمن بزند.

    همیشه دوست داشت که رقیبش
    جنگیدن را انتخاب کرده باشد ،
    اما اکنون چاره ای نبود.

    زمان می گذشت و از خیل دشمنی که
    به کشتن او آمده بود ، هیچ کس جلو نمی آمد.

    ای بود که ناگهان علی به من هی زد.
    از من سرعتی بیشتر طلب کرد
    و شروع کرد به درو کردن سرهای رسید.

    اکنون فقط شمشیر او بود که به هوا می رفت
    و سر و پیکر و جنازه بود که بر زمین می افتاد

    . حلقه ی محاصره اندک اندک ،
    بازتر و بازتر شد تا آنجا که ما ماندیم و
    حلقه ای از جنازه و اسب و خود و نیزه و سر و سپر.

    بعض اسبها رم کردند و از مهلکه گریختند
    اصولا هر اسبی جگر ماندن در معرکه را ندارد.

    اسب اگر خون ندیده باشد ،
    صدای شمشیر نشنیده باشد
    و چشم و گوشش از جنگ و ستیز
    و کشت و کشتار پر نباشد ،
    اگر فقط به خرید و تفریح به بازار رفته باشد
    که در این آشوبها دوام نمی آورد.


    برخی از این اسبها را از پیش می شناختم.
    بیشتر وسیله ی تمرین بچه ها بودند تا مرکب جنگ
    و ستیز و مقاتله.

    بعضی به گربه ی دست آموز
    بیشتر شباهت داشتند تا اسب میدان نبرد.

    این بود که بعض سواران را ناخواسته ،
    اسبها از میدان به در می بردند .

    اگر سوار بیچاره هم قصد مقاومت داشت ،
    اسب تن نمی داد.





    پدر ، عشق ، پسر {فرازهایی از زندگی حضرت علی‌اکبر علیه السلام}
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. هواپیمای ضد زیردریایی P-3 Orion (کابوس هولناک زیردریایی ها)
    توسط حسنعلی ابراهیمی سعید در انجمن عمليات ها
    پاسخ: 14
    آخرين نوشته: 31-01-1395, 21:09
  2. پاسخ: 4
    آخرين نوشته: 22-07-1394, 12:28
  3. Root کردن چیست و چه کارایی هایی دارد ؟
    توسط رایکا در انجمن مقالات آموزش و ترفندها
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 09-01-1392, 23:00
  4. پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 14-01-1389, 16:42

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •