ویژه نامه تاسوعای حسینی * یا علمدار کربلا * سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
ویژه نامه تاسوعای حسینی * یا علمدار کربلا *
صفحه 6 از 7 نخستنخست ... 234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 65
  1. #51
    مدير بخش
    سمن بویان آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    114
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    نوشته : 4,075      تشکر : 4,226
    4,600 در 2,270 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سمن بویان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    کاش مادر مرا نزاده بود. کاش پیش از این مرده بودم
    و یادم درخاطر ها نمانده بود.

    من همانم که به معاویه فخر فروختم
    که مؤمن هستم و او منافقی بیش نیست.

    همان هستم که با شمشیر زبانم زخم بر جگر او زدم
    و از او جایزه ای فراوان گرفتم و با سربلندی
    به خدمت امیرمؤمنان رسیدم.

    اما کدام مؤمن؟
    مؤمن آنهایی بودند که راه را تا آخر رفتند.

    من در راه مانده ام. در مانده ام.
    زمینگیر لقمه ای نانم.
    باید هم این قدر خوار می شدم.

    باید فرقی باشد بین من و آن پاک باختگان.
    آنها که بهانه زن و فرزند نیاوردند،
    آنها که از نیمه راه باز نگشتند،
    آنها که به عهدشان پایبند بودند.

    کاش فرزندانم از گرسنگی می مردند.
    چه نیازشان بود به آذوقه ای که من به همراه داشتم.

    کاش حسین ما را از دست حر آزاد نمی کرد
    که اینان یاران من اند و مانند کسانی هستند
    که از مدینه با من همراه اند.

    آن وقت یا حر یا ابن زیاد مرا گردن می زدند
    و من به این ذلت گرفتار نمی شدم.

    خوشا به سعادتت نافع بن هلال!
    تو و دوستانت مرا راه بلد خود کردید
    ومن شما را از کوفه و از بیراهه ها
    به عذیبُ الهجانات رساندم؛

    همین جا که کاش زمینش مرا ببلعد
    و از آسمانش آتش بر سرم آوار شود.

    بیش از این نشد عجله کنم.
    بار شتر را بر زمین گذاشتم
    و بار سفر آخرت بستم و راه افتادم.

    روزها و پاسی از شب ها اسب تاختم
    تا برسم به او و مانند جنگ هایی
    که در رکاب پدرش علی بودم، برایش شمشیر بزنم.

    اما دریغ! گمان می کردم
    باخود که سفرم رفتن تا شهادت است؛
    نه سفر حقارت و روسیاهی،
    که ما طایفه «طی» پیمان شکن نیستیم.

    حجر بن عدی که او را در کوفه شهید کردند،
    برادر من است.

    ما خاندان حاتم طایی خود را به دنیا نمی فروشیم،
    ولی من خود را به آذوقه ای اندک فروختم.

    گفتم بار را بر در خانه می گذارم،
    بر اسب می نشینم و بازمی گردم.
    چه می دانستم بخت و اقبال یارم نیست.
    چه می دانستم شیطان بر بار آذوقه ام سوار است
    و مرا به سمت خواری و روسیاهی می راند.

    عذیبُ الهجانات؛ تو همان مکانی هستی
    که من با او برای چند روز وداع کردم.

    کاش امروز همان روز بود که حسین، من و همراهانم
    را از چنگ حر رهانید و مقدم مان را گرامی داشت.

    از حال و روز مردم کوفه پرسید و من به او گفتم امیر،
    اشراف را با رشوه های فراوان فریب داده
    و دل مردم عادی با توست و شمشیر ها شان فردا
    بر ضد تو از غلاف بیرون خواهد آمد.

    دریغ! آن روز خودم را یار می دانستم
    و اکنون از اغیارم و از او دور افتاده ام.

    کاش اکنون آن ساعتی بود که نافع بن هلال برای فرزند
    رسول خدا صلی الله علیه و آله از سرگذشت قیس می گفت

    که چگونه بر منبر رفت و چگونه امیر کوفه
    و شام را لعن کرد و مردم را به یاری حسین علیه السلام خواند.

    فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله وقتی شنید
    او را هم شهید کرده اند، نتوانست خودداری کند و از درد گریست.

    دریغ از آن روز که می خواستم
    او را از رفتن به کوفه بازدارم
    و به سمت ایل و تبار خود ببرمش که نپذیرفت.

    به او گفتم: اهل قبیله ما بسیارند
    و جنگاورانی بنام در میان شان هست.

    تا آنها زنده اند، نمی گذارند دست
    ابن زیاد و سپاهش به تو برسد.

    منطقه کوهستانی «اجاء» را به او یادآوری کردم
    و گفتم: خدا می داند این منطقه در طول سالیان متمادی
    ما را از گزند حوادث و شرّ ملوک غَسّان و
    سلاطین حمیر و نعمان بن منذر محافظت کرده
    و کسی در آن منطقه نتوانسته ما را خوار و ضعیف کند.

    برای من و قبیله ام دعاهای خیر کرد وفرمود:
    من و حر بن یزید ریاحی با هم عهد و پیمانی داریم
    که نمی خواهم آن را زیر پا بگذارم.

    گفتم: پس آذوقه را به خانه می رسانم
    و بازمی گردم. مانع رفتنم نشد.

    حالا تا زنده ام این ننگ بر دامنم خواهد بود.
    طرّماح بن عدی باشی و دستت
    از دامان اماممت بریده باشد

    و او با یارانی بسیار اندک در چنگال سگان
    و شغالانی بسیار انبوه به شهادت رسیده باشد.

    او را بر شریعه فرات لب تشنه ذبح کرده باشند و تو محکوم باشی
    هر روز آب بنوشی. فرزندانش را به اسارت گرفته باشند و فرزندان تو سیر






    ویژه نامه تاسوعای حسینی * یا علمدار کربلا *
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند






  2. #52
    مدير بخش
    سمن بویان آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    114
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    نوشته : 4,075      تشکر : 4,226
    4,600 در 2,270 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سمن بویان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    عطشان ترین و خسته ترین رودها ،فرات
    واکن گره ز بغض دل خویش، یا فرات

    زان ظهر آتش و عطش و خون سخن بگو
    هستم به درد و داغ دلت آشنا، فرات

    ای ردّ دردهای زلال، اشک ماندگار
    بر چهره ی بلا زده ی کربلا، فرات

    از بسکه اشک ریخته شد در حکایتت
    آب از سرت گذشت دگر بینوا فرات

    دستت به دست ماه منیری رسیده بود
    دستی که شد ز قامت آن مه جدا، فرات

    دیدی فرود ضربت شمشیر کینه را
    بر دست غیرت خلف مرتضی ،فرات

    روحت به مشک بود و به دریا رسیده بود
    سد شد مسیر و ریختی آخر کجا، فرات

    دیدی شکسته کشتی آل نبی و بعد
    گشتی محیط محنت و بحر بلا فرات؟

    دیدم من آنچه را که ندیدی ز داغ دوست
    داغی که زد شرر به دل خیمه ها، فرات

    آن صید دست و پا زده در خون حسین بود
    من شاهد تلاطم خون خدا فرات

    تابیدم و ز تاب من آن دشت تف گرفت
    از تشنگان دشت نکردم حیا، فرات

    خورشید خون گریست و مکثی غریب کرد
    پهنای سرخی اش ز افق بود تا فرات

    دلمویه های غربت او ناتمام ماند
    خورشید رفت و دهشت شب بود با فرات...





    ویژه نامه تاسوعای حسینی * یا علمدار کربلا *
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند






  3. #53
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    نوشته : 29,996      تشکر : 52,572
    86,740 در 28,695 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض








    پنداري دروغ نيست که بگوييم او مادري دلاور و پاک‌سرشت
    به پاکي فرشته‌ها داشت. لافي گزاف نيست که بگوييم پدرش علي نام داشت
    و بردن اين نام کافي است تا بدانيم از نسل کيست؟

    جنت و رضوان و حور و کوثر، همگي آيت و
    نشانه‌اي از خوي وي است.

    او آبشاري است که از کوهي استوار چون على، در طبيعتي
    چون ام‌البنين جاري شد و در سرشاري از عطش سوخت.

    قهرمان نهر علقمه که شمس و قمر از نور جمالش خجل مي‌شوند،
    افسانه و اساطير نبود؛ مردي بود که مثل يک عَلَم هيچ وقت بر زمين نماند.

    لقب «اَسَدُ الله الْغالِبْ» را چون علي بر او نهادند تا دوباره
    حمله‌هاي حيدري در ميدان‌ها تکرار شوند و هنوز بعد از اين هم
    ه سال، زير نور مهتاب، چهره‌اش در زلالي آب مي‌لرزد؛

    گويي تنها بعد از خدا از آب مي‌ترسد.
    مردي که افسانه نيست.



    ویژه نامه تاسوعای حسینی * یا علمدار کربلا *


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  4. #54
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,590 در 50,165 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض








    در سوگ تو، فراتی از گریه بر دیده ام جاری است؛
    بیا و تصویر بلند ماه رخسار خویش را بر فراتِ جانم بینداز
    که دستانم از دامانت بریده است.

    تو، حکایت دستان بریده را می دانی.

    گناهانم، آب چشمه حیات را به روی جانم بسته اند
    و تو تشنگی را می فهمی؛ جز تو چه کسی را امان نامه می دهند
    تا روز محشر، شفیع تشنگی حال زارمان باشد؟!


    به منزلتت سوگند، درهای روشنی را به روی تیرگی مان بگشای
    تا چون تو، در صراط مستقیم حسین علیه السلام قدم بگذاریم
    و مشک تیرخورده




    ویژه نامه تاسوعای حسینی * یا علمدار کربلا *
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 07-07-1396 در ساعت 13:44
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  5. #55
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,590 در 50,165 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض









    ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان
    مثل تیری که رها می شود از دست کمان

    خسته ازماندن و آماده رفتن شده بود
    بعد یک عمر رها از قفس تن شده بود

    مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود
    مست می امد و رخساره بر افروخته بود

    روح او از همه دل کنده به او دل بسته
    برتنش دست یدالله همایل بسته

    یا علی گفت که برپا بکند محشررا
    امده باز هم از جا بکند خیبر را

    بی خود از خود به خدا با دل و جان می آمد
    زیر شمشیر غمش رقص کنان می آمد

    آمد آمد که به تماشا بکشد دیدن را
    معنی جمله در پوست نگنجیدن را

    بی امان دور خدا مرد جوان می چرخید
    زیرپایش همه کون و مکان می چرخید

    بارها از دل شب یک تنه بیرون آمد
    رفت از میسر ازمیمنه بیرون آمد

    ان طر ف محو تماشای علی حضرت ماه
    گفت لاحول و لا قوه الا بالله

    مست از کام پدر زاده لیلا مجنون
    به تماشای جنونش همه دنیا مجنون

    مست از کام پدر زاده لیلا سر مست
    پیرهن چاک و غزال خوان و صراحی در دست

    آه در مثنوی ام آئینه حیرت زده است
    بیت در بیت خدا واژه به وجد آمده است

    رفتی که از خویش که از خویش به وحدت برسی
    پسرم چند قدم مانده به بعثت برسی

    نفس نیزه و شمشیر وسپر بند آمد
    به تماشای نبرد تو خداوند آمد

    به همان حکم که قران خدا جان من است
    آیه در آیه رجزهای تو قران من است

    ناگهان گرد و غبار خطر آرام نشست
    دیدمت خرم و خندان قدح باده به دست

    آه آئینه در آئینه عجب تصویری
    داری از دست خودت جام بلا می گیری

    زخم ها باتو چه کردند جوان ترشده ای
    بخدا بیشتر از پیش پیامبر شده ای

    پدرت امده در سینه تلاطم دارد
    از لبت خواهش یک جرعه تبسم دارد

    غرق خون هستی و برخاسته آه از بابا
    آه لب باز کن و انگور بخواه از بابا

    گوش کن خواهرم از سمت حرم می آید
    با فغان پسرم وا پسرم می آید

    ان طرف گریه ان چلچه را می شنوی
    این طرف قهقه حرمله را می شنوی

    بازهم عطر گل یاس به گیسو داری
    ولی این بار چرا دست به پهلو داری

    کربلا کوچه ندارد همه جایش دشت است
    یاس در یاس مگر مادر من برکشته است

    مثل ایینه در خاک مکدرر شدی
    چشم من خار شده یا تو مکرر شده ای

    من تو را در همه کرببلا می ببینم
    هرکجا می نگرم جسم تو را می بینیم

    ارب اربا شده چون برگ خزان می ریزی
    کاش می شد که تو با معجزه ای بر خیزی

    مانده ام خیره به جسمت که چه راهی دارم
    باید انگار تو را بین عبا بگذارم

    باید انگار تو را بین عبایم ببرم
    تا که شش گوشه شود باتو ضریحم پسرم






    ویژه نامه تاسوعای حسینی * یا علمدار کربلا *
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  6. #56
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    نوشته : 29,996      تشکر : 52,572
    86,740 در 28,695 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض











    تاسوعا یعنی عباسِ علی. عشقِ عباس به مولایش فقط
    حسی برادرانه نبود عشقی خدایی بود.

    تاسوعا! چه دیر می گذری!
    یارانِ عاشق تاب ندارند، کمر خمیده ی حسین را
    پس از عباس نظاره گر باشند و اشک و آه زینب را
    ببینند و فغان کودکان و طفلان را بشنوند.


    عباس عاشق ترینِ یاران، به حسین بود و عجب نیست
    که نام تاسوعا با نام او عجین است.

    امروز، از سوی دشمن برای یارانِ حسین امان نامه می آید
    و امشب حسین به یارانش می فرماید تا دیر نشده جان خود را
    برداشته و به سلامت از این دشت بیرون روید.


    اما یارانش بی صبرانه به انتظار شهادت،لحظه شماری می کنند
    و خنده ی شیرین حسین، نشانه ی رضایت اوست
    که به چنین اصحابی می بالد.

    یاران، چه مشتاق به فردا می نگرند
    و اهل خود را به صبر و اطاعت خدا می خوانند

    و دست نوازش بر سر طفلان خویش می کشند
    چرا که خوب می دانند تاسوعا مقدمه ای است
    برای عاشورا چنان که نبرد عباس مقدمه ای بود برای رزم حسین.

    تاسوعا! می بینی بچه ها چقدر مضطربند؟!

    شاید می دانند که امروز آخرین نگاه های پدران خویش را می بینند
    و درگرمای آغوش آنان طعم محبت را می چشند.

    سکینه، بارها و بارها به آغوش پدر پناه می برد
    و رقیه از دامان حسین جدا نمی شود


    و زینب چه حرف ها که از برادر نمی شنود
    و می داند که باید صبور باشد،
    چنان که مادر به او گفته بود و پدر به او سپرده بود
    و حسین بارها برایش همه چیز را تفسیر کرده بود.

    آری! تاسوعا یعنی عشق
    و عشق یعنی عباس علی.





    ویژه نامه تاسوعای حسینی * یا علمدار کربلا *


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ




  7. #57
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,590 در 50,165 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    آفتاب کلام حضرت بقیّةاللّه(ع)


    السلام على ابى ‏الفضل العباس بن امیرالمؤمنین،
    المواسى اخاه بنفسه الآخذ لغده
    من امسه الفادى له الواقى الساعى الیه بمائه المقطوعة یده،
    لعن‏ اللّه قاتله یزیدبن رقاد الجهنى و حکیم بن الطفیل الطائى.


    حضرت مهدى عجل الله تعالی فرجه شریف در زیارت ناحیه،
    خطاب به عموى شهید خود حضرت ابوالفضل(ع) مى ‏فرماید:


    سلام بر ابوالفضل عباس، پورِ امیرمؤمنان(ع) کسى که:
    جان خود را نثار برادرش کرد،
    دنیا را وسیله آخرت خود قرار داد،
    فداى برادرش شد،
    نگهبان بود و سعى بسیار کرد تا آب را به لب تشنگان برساند،
    دو دستش در جهاد فى سبیل‏ اللّه قطع شد،
    خداوند قاتلان او یزید بن رقاد و حکیم بن طفیل طائى را لعنت کند.


    بطل‏ العلقمى، ج ۲، ص ۳۱۱؛ مولد عباس‏بن على(ع)،
    ص ۹۸؛ العباس‏بن على، ص ۴۱ – ۴۲



    ویژه نامه تاسوعای حسینی * یا علمدار کربلا *
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  8. #58
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,590 در 50,165 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض








    تاسوعا یعنی عباسِ علی.
    عشقِ عباس به مولایش فقط حسی برادرانه نبود
    عشقی خدایی بود.

    تاسوعا! چه دیر می گذری!
    یارانِ عاشق تاب ندارند، کمر خمیده ی حسین را
    پس از عباس نظاره گر باشند و اشک و آه زینب را ببینند
    و فغان کودکان و طفلان را بشنوند.


    عباس عاشق ترینِ یاران، به حسین بود و عجب نیست
    که نام تاسوعا با نام او عجین است.

    امروز، از سوی دشمن برای یارانِ حسین امان نامه می آید
    و امشب حسین به یارانش می فرماید
    تا دیر نشده جان خود را برداشته
    و به سلامت از این دشت بیرون روید.

    اما یارانش بی صبرانه به انتظار شهادت،
    لحظه شماری می کنند
    و خنده ی شیرین حسین، نشانه ی رضایت اوست
    که به چنین اصحابی می بالد.

    یاران، چه مشتاق به فردا می نگرند
    و اهل خود را به صبر و اطاعت خدا می خوانند

    و دست نوازش بر سر طفلان خویش می کشند
    چرا که خوب می دانند تاسوعا مقدمه ای است
    برای عاشورا چنان که نبرد عباس مقدمه ای بود برای رزم حسین.

    تاسوعا! می بینی بچه ها چقدر مضطربند؟!
    شاید می دانند که امروز آخرین نگاه های پدران خویش را می بینند
    و درگرمای آغوش آنان طعم محبت را می چشند.


    سکینه، بارها و بارها به آغوش پدر پناه می برد
    و رقیه از دامان حسین جدا نمی شود

    و زینب چه حرف ها که از برادر نمی شنود
    و می داند که باید صبور باشد،
    چنان که مادر به او گفته بود و پدر به او سپرده بود
    و حسین بارها برایش همه چیز را تفسیر کرده بود.


    آری! تاسوعا یعنی عشق
    و عشق یعنی عباس علی.


    الهام موگویی



    ویژه نامه تاسوعای حسینی * یا علمدار کربلا *
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  9. #59
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,590 در 50,165 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض









    خبر پیچید که سقا به هم پیچید
    کنار خیمه ها آقا به هم پیچید

    قمر افتاد و پشتش آفتاب افتاد
    همین جا بود عاشورا به هم پیچید

    سرش از سر بلندي بود،بالا بود
    عمود آن قدرها زد تا به هم پیچید

    نه،این مال زمین افتادن او نیست
    دو چشمانش همان بالا به هم پیچید

    نمی شد با عبا حتی تکانش داد
    زبسکه آن قد و بالا به هم پیچید

    تمام اتفاقاتی که انجامید
    همه یکجا شد و یکجا به هم پیچید

    چو آن ثقل عظیم افتاد روي خاك
    تمام خاك آن صحرا به هم پیچید

    هزاران چشم خیره-خیره تر می شد
    بساط دختر زهرا به هم پیچید

    زخیمه دختري فریاد زد:بابا......
    بیا که معجر زنها به هم پیچید!



    ویژه نامه تاسوعای حسینی * یا علمدار کربلا *
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  10. #60
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,590 در 50,165 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    تمام دنیا دست‌هایت را می‌شناسند.
    تو را همه با دست‌هایت می‌شناسند.

    دست‌هایی که دستان خداست
    و از آستین رشادت و شهادت و مهر تو بیرون آمده.


    همان دست‌هایی که دستان پر سخاوت دریاست
    و تمام آب‌های دنیا را شرمنده خویش کرده است.

    دست‌های تو را نمی‌شود نادیده گرفت؛
    چون دستان خدا فراتر از همه دست‌هاست.


    هر که با دست‌‌های تو بیعت کند،
    دستان خدا را در آغوش گرفته... .

    دست‌هایت، آیینه دستان پر پینه مردی ا‌ست
    که تمام هستی در دست ولایت اوست.


    مردی که سالیان سال نان بینوایان را بر دوش می‌گرفت
    و بر در خانه‌های‌ شان می‌برد و سفره‌ها‌ی‌شان را نمک‌ گیر خویش می‌کرد.

    تو فرزند دست‌های حیدرى. مردی که ذوالفقار را در دست داشت،
    ولی هرگز دانه جوی را به ستم از دهان موری باز نگرفت.


    پس از دستان او که نان‌آور خاک بود،
    دست‌های تو آب‌آور زمین شدند. دستان تو ساقی روزگارند.

    دست‌هایت، برکت عشق را در سفره‌های عاشقان می‌نهند.
    اینک نان و خرما نه، که از تو آب حیات می‌طلبیم،
    آب مراد... . از تو عافیت می‌خواهیم.

    از دست‌های توانگرت، سعادت می‌خواهیم ای مرد!
    کاش دست‌های تو تمام ابرهای سیاه ستم را از آسمان دنیا فراری دهند.

    کاش دست‌هایت به یاری انسان برخیزد
    و او را وارث صلح و آشتی کند.


    سودابه مهیجى




    ویژه نامه تاسوعای حسینی * یا علمدار کربلا *
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



صفحه 6 از 7 نخستنخست ... 234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •