ویژه نامه تاسوعای حسینی * یا علمدار کربلا * سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
ویژه نامه تاسوعای حسینی * یا علمدار کربلا *
صفحه 7 از 7 نخستنخست ... 34567
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 64 , از مجموع 64
  1. #61
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    22609
    دلنوشته
    38
    بحق حرمت صلوات ، زیارت کربلا را قسمت ما کن
    نوشته : 52,680      تشکر : 51,070
    162,225 در 45,355 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 87
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض








    هُو میکنند مرا که زمین خورده ام حسین
    با من بگو که آبرویت برده ام حسین؟

    سوگند به موی مادرمان فاطمه - نشد
    شرمنده ام که آب نیاورده ام حسین

    از ضربه ی عمود نشستم زِپا - ببین
    مجروح تیغ گشتم و آزرده ام حسین

    هرکس که داشت در دل خود بغض مادرت
    با چکمه اش لگد زده بر گُرده ام حسین

    لطفی کن و مرا به سوی خیمه ها مبر
    خجلت زده ز غنچه ی پژمرده ام حسین

    این مشک پاره پاره ی من میدهد گواه
    این لحظه های آخری افسرده ام حسین

    جان میدهم به پای تو اما به هلهله
    هُو میکنند مرا که زمین خورده ام حسین





    ویژه نامه تاسوعای حسینی * یا علمدار کربلا *
    *******************************
    من اونی ام که هرگز سایه ای نداشت .... اما توبخاطر بسپار،
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************



  2. تشكر

    شميم يار (21-07-1395)

  3. #62
    عضو خودماني
    سمن بویان آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 1,213      تشکر : 481
    895 در 512 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سمن بویان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    کاش مادر مرا نزاده بود. کاش پیش از این مرده بودم
    و یادم درخاطر ها نمانده بود.

    من همانم که به معاویه فخر فروختم
    که مؤمن هستم و او منافقی بیش نیست.

    همان هستم که با شمشیر زبانم زخم بر جگر او زدم
    و از او جایزه ای فراوان گرفتم و با سربلندی
    به خدمت امیرمؤمنان رسیدم.

    اما کدام مؤمن؟
    مؤمن آنهایی بودند که راه را تا آخر رفتند.

    من در راه مانده ام. در مانده ام.
    زمینگیر لقمه ای نانم.
    باید هم این قدر خوار می شدم.

    باید فرقی باشد بین من و آن پاک باختگان.
    آنها که بهانه زن و فرزند نیاوردند،
    آنها که از نیمه راه باز نگشتند،
    آنها که به عهدشان پایبند بودند.

    کاش فرزندانم از گرسنگی می مردند.
    چه نیازشان بود به آذوقه ای که من به همراه داشتم.

    کاش حسین ما را از دست حر آزاد نمی کرد
    که اینان یاران من اند و مانند کسانی هستند
    که از مدینه با من همراه اند.

    آن وقت یا حر یا ابن زیاد مرا گردن می زدند
    و من به این ذلت گرفتار نمی شدم.

    خوشا به سعادتت نافع بن هلال!
    تو و دوستانت مرا راه بلد خود کردید
    ومن شما را از کوفه و از بیراهه ها
    به عذیبُ الهجانات رساندم؛

    همین جا که کاش زمینش مرا ببلعد
    و از آسمانش آتش بر سرم آوار شود.

    بیش از این نشد عجله کنم.
    بار شتر را بر زمین گذاشتم
    و بار سفر آخرت بستم و راه افتادم.

    روزها و پاسی از شب ها اسب تاختم
    تا برسم به او و مانند جنگ هایی
    که در رکاب پدرش علی بودم، برایش شمشیر بزنم.

    اما دریغ! گمان می کردم
    باخود که سفرم رفتن تا شهادت است؛
    نه سفر حقارت و روسیاهی،
    که ما طایفه «طی» پیمان شکن نیستیم.

    حجر بن عدی که او را در کوفه شهید کردند،
    برادر من است.

    ما خاندان حاتم طایی خود را به دنیا نمی فروشیم،
    ولی من خود را به آذوقه ای اندک فروختم.

    گفتم بار را بر در خانه می گذارم،
    بر اسب می نشینم و بازمی گردم.
    چه می دانستم بخت و اقبال یارم نیست.
    چه می دانستم شیطان بر بار آذوقه ام سوار است
    و مرا به سمت خواری و روسیاهی می راند.

    عذیبُ الهجانات؛ تو همان مکانی هستی
    که من با او برای چند روز وداع کردم.

    کاش امروز همان روز بود که حسین، من و همراهانم
    را از چنگ حر رهانید و مقدم مان را گرامی داشت.

    از حال و روز مردم کوفه پرسید و من به او گفتم امیر،
    اشراف را با رشوه های فراوان فریب داده
    و دل مردم عادی با توست و شمشیر ها شان فردا
    بر ضد تو از غلاف بیرون خواهد آمد.

    دریغ! آن روز خودم را یار می دانستم
    و اکنون از اغیارم و از او دور افتاده ام.

    کاش اکنون آن ساعتی بود که نافع بن هلال برای فرزند
    رسول خدا صلی الله علیه و آله از سرگذشت قیس می گفت

    که چگونه بر منبر رفت و چگونه امیر کوفه
    و شام را لعن کرد و مردم را به یاری حسین علیه السلام خواند.

    فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله وقتی شنید
    او را هم شهید کرده اند، نتوانست خودداری کند و از درد گریست.

    دریغ از آن روز که می خواستم
    او را از رفتن به کوفه بازدارم
    و به سمت ایل و تبار خود ببرمش که نپذیرفت.

    به او گفتم: اهل قبیله ما بسیارند
    و جنگاورانی بنام در میان شان هست.

    تا آنها زنده اند، نمی گذارند دست
    ابن زیاد و سپاهش به تو برسد.

    منطقه کوهستانی «اجاء» را به او یادآوری کردم
    و گفتم: خدا می داند این منطقه در طول سالیان متمادی
    ما را از گزند حوادث و شرّ ملوک غَسّان و
    سلاطین حمیر و نعمان بن منذر محافظت کرده
    و کسی در آن منطقه نتوانسته ما را خوار و ضعیف کند.

    برای من و قبیله ام دعاهای خیر کرد وفرمود:
    من و حر بن یزید ریاحی با هم عهد و پیمانی داریم
    که نمی خواهم آن را زیر پا بگذارم.

    گفتم: پس آذوقه را به خانه می رسانم
    و بازمی گردم. مانع رفتنم نشد.

    حالا تا زنده ام این ننگ بر دامنم خواهد بود.
    طرّماح بن عدی باشی و دستت
    از دامان اماممت بریده باشد

    و او با یارانی بسیار اندک در چنگال سگان
    و شغالانی بسیار انبوه به شهادت رسیده باشد.

    او را بر شریعه فرات لب تشنه ذبح کرده باشند و تو محکوم باشی
    هر روز آب بنوشی. فرزندانش را به اسارت گرفته باشند و فرزندان تو سیر






    ویژه نامه تاسوعای حسینی * یا علمدار کربلا *
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  4. تشكر

    شميم يار (21-07-1395)

  5. #63
    عضو خودماني
    سمن بویان آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 1,213      تشکر : 481
    895 در 512 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سمن بویان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    عطشان ترین و خسته ترین رودها ،فرات
    واکن گره ز بغض دل خویش، یا فرات

    زان ظهر آتش و عطش و خون سخن بگو
    هستم به درد و داغ دلت آشنا، فرات

    ای ردّ دردهای زلال، اشک ماندگار
    بر چهره ی بلا زده ی کربلا، فرات

    از بسکه اشک ریخته شد در حکایتت
    آب از سرت گذشت دگر بینوا فرات

    دستت به دست ماه منیری رسیده بود
    دستی که شد ز قامت آن مه جدا، فرات

    دیدی فرود ضربت شمشیر کینه را
    بر دست غیرت خلف مرتضی ،فرات

    روحت به مشک بود و به دریا رسیده بود
    سد شد مسیر و ریختی آخر کجا، فرات

    دیدی شکسته کشتی آل نبی و بعد
    گشتی محیط محنت و بحر بلا فرات؟

    دیدم من آنچه را که ندیدی ز داغ دوست
    داغی که زد شرر به دل خیمه ها، فرات

    آن صید دست و پا زده در خون حسین بود
    من شاهد تلاطم خون خدا فرات

    تابیدم و ز تاب من آن دشت تف گرفت
    از تشنگان دشت نکردم حیا، فرات

    خورشید خون گریست و مکثی غریب کرد
    پهنای سرخی اش ز افق بود تا فرات

    دلمویه های غربت او ناتمام ماند
    خورشید رفت و دهشت شب بود با فرات...





    ویژه نامه تاسوعای حسینی * یا علمدار کربلا *
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  6. تشكر

    شميم يار (21-07-1395)

  7. #64
    عضو كوشا
    شميم يار آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 184      تشکر : 1,725
    898 در 169 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شميم يار آنلاین نیست.

    پیش فرض









    مِثْلِ عبّٰاسْ كَسْي هَسْت دِلٰاوَرْ بٰاشَدْ
    بٰاْ هَمِهْ تِشْنِگي اَشْ يٰادِ بَرٰادَرْ بٰاشَد

    مِثْلِ عَبّٰاسْ كَسيْ هَسْت كِهْ سَقّٰا بٰاشَدْ
    جِگَرِ سُوخْتِه اشْ حَسْرَتِ دَرْيٰا بٰاشَدْ

    هيچْ كَسْ مِثْلِ اَباالْفَضْلِ وَفٰادٰارْ نَبُودْ
    لٰايِقِ تَشْنِگيُ و اِسْمِ عَلَمْدٰارْ نَبُودْ

    هَرْ كَسْي خْوٰاسْت كِهْ فَرْدٰا بِه شَفٰاعَتْ بِرِسَدْ
    يٰا اَباالْفَضْلِ بِگُوييدْ بِه سَلٰامَتْ بِرِسَد






    ویژه نامه تاسوعای حسینی * یا علمدار کربلا *


صفحه 7 از 7 نخستنخست ... 34567

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •