باده گلگون «چهار صد و چهل کلمه در سلوک الی الله از آیة الله حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
باده گلگون «چهار صد و چهل کلمه در سلوک الی الله از آیة الله حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی
صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 61
  1. #41
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 61,208      تشکر : 56,188
    169,542 در 49,312 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض








    42 - نوای حوران تسبیح گوی، برای ذاکران سحرخیز


    [ای سالک متهجد!] یکی از عبادت کنندگان می گوید: به خواب دیدم گویی بر کنار نهری هستم که مشک در آن نهر جاری است و در دو طرف آن نهر، مروارید و نی های طلایین روییده است، و به ناگاه کنیزان را دیدم که خود را با زبور آراسته و جامه هایی از سندس و حریر بهشتی بر تن دارند و صورت های آنان مانند ماه می درخشد و می گویند: سبحان المسبح بکل لسان سبحانه، سبحانه الموجود فی کل مکان سبحانه، سبحان الدائم فی کل الازمان سبحانه؛ (منزه است خدایی که به زبان تسبیح گفته شده است؛ منزه است او، منزه است خدایی که در همه جا هست، منزه است او؛ منزه است خدایی که در هر زمانی جاوید و پاینده است؛ منزه است او) گفتم شما کیانید؟ گفتند:

    ذرأنا اله الناس رب محمد
    لقوم علی الاطراف باللیل قوم
    یناجون رب العالمین الههم
    و تسری همول القوم و الناس نوم


    (خداوندگار مردم و پروردگار محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ما را برای مردمی آفریده است که شب خیزانند و با پروردگار جهانیان و خدایشان در مناجاتند و در حالی که مردم در خوابند، اشک دیدگان اینان روان است فقلت: بخ بخ لهؤاء القوم، من هم؟!؛ (گفتم: خوشا به حال آنان، این قوم کیانند؟! گفتند: اینان سحرخیزانی هستند که قرآن می خوانند و خدا را در آشکار و پنهان بسیار یاد می کنند و از مال خود انفاق می کنند و در سحرها استغفار می کنند(185)).(186)




    باده گلگون «چهار صد و چهل کلمه در سلوک الی الله از آیة الله حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی ک
    ه سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************


  2. #42
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 61,208      تشکر : 56,188
    169,542 در 49,312 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض








    43
    - تازیه سلوک

    ای نفس(187) من! در مقابل این همه الطاف بزرگ الهی [که حضرت دوست - جل جلاله - نسبت به عباد خود دارد اگر عبادت جن و انس را نیز بکنی باز کارت به رسوایی خواهد کشید تا چه رسد به این که شب ها چون مرداری در بستر و روزها تنبل و بی کار باشی؛ بلکه ای کاش که از بسترت بر نمی خواستی و از خوابت بیدار نمی شدی، تا شاید تو از شرمندگی و سرافکندگی در خواب بودن، بیشتر بهره می بردی تا این که با چنین حال و چنین قلب روانه ای به پا خواسته ای؛ بلکه اگر حقیقت بیداری شبت را و بلکه حقیقت شریف ترین حالات بیداریت را که همان حال نماز است بشکافی و به حقیقت عمل خویش ملتفت باشی، از نمازت بیش از گناهانت استغفار می کنی و از حضرت او - جل جلاله - حیا می کنی(188)

    و اگر باور نداری گوش کن تا یکی از تقصیرهای تو را درباره ادب حضور در پیشگاه این سلطان عظیم رحمان رحیم، برایت بگویم و آن عبارت است از این که در حال نمازت از حضور او غفلت می کنی و دلت به غیر او مشغول است، که اگر در همین یک تقصیر، تأمل کنی که چگونه در حضور مرد بزرگی از قبیل فرماندار شهرت و یا یکی از شریفان فامیلت، مؤدب می ایستی و آن ادبت را با ادب در نمازت در حضور ملک الملوک تعالی مقایسه کنی، متوجه می شوی که چه بسیار تقصیر کرده ای و به عظمت این سلطان عظیم، توهین نموده ای، زیرا که راضی نبودی در محضر فرماندار شهرت، هنگامی که او با تو روبرو است، تو پشت به او کنی و وقتی که او با تو سخن می گوید، تو به دیگری اظهار فروتنی کنی، بلکه در حضور او و در حالی که او با تو حرف می زند، تو به دشمن او سجده کنی، که چنین توهین و اهانت را حتی با همردیفان خودت بلکه نسبت به نوکران خودت حاضر نیستی انجام دهی.

    وای که چه رسوایی به بار آورده ای! و به چه حال فظیعی گرفتار شده ای که با سلطان عظیم مهربان، چنین معامله ای کرده ای، آن هم در نمازی که به احترام تو، به تو اجازه فرموده تا در این معراج و مناجات با او در آیی، بلکه بزرگ ترین منت بر تو نهاده که تو را به گفت و گو با خودش و به مجلس انسش دعوت فرموده و در عین حال تمام لحظات نماز، مراقب توست و در همه افعال و اذکار نماز، مشمول لطف او هستی و از کرانه آسمان، احسان او بر سر تو فرو می ریزد و فرشتگان بزرگوارش را دستور می دهد که به احترام تو از قدمگاهت تا افق آسمان، گرداگرد تو بایستند و با دیده رحمت به تو نگاه می کند و در اجتماع فرشتگان به تو مباهات می فرماید.

    پس کجایی تو؟ ای مسکین! ای نادان! ای بدکردار! ای بی حیاء! بلکه ای بی ایمان و بی عقل و بی شعور! چه خواهی کرد با چنین خسران عظیم؟! که اگر چهارپایی از حیوانات، یک دهم مهربانی و الفت و دلسوزی را که تو از مالک خودت می فهمی، می فهمید، با مالکش مأنوش می شد و الفت می گرفت و مناسب با طبع حیوانیش، حضور مالکش را ملاحظه می کرد. چقدر از حیوانات، بلکه از سگ ها را دیده ای که کسی را که به او غذا می دهد؛ مراقبت می کند، آن هم چه مراقبت عجیبی! که اگر دقیقاً تأمل کنی، خواهی دید که سگ، در معامله با صاحبش بسی از تو با حیاتر و باوفاتر است.

    ای انسان! ای عاقل! خودت انصاف بده که با خدای جلیل و منعم جمیل، این چنین معامله درست است؟! خدایی که از شماره کردن نعمت هایی که او به تو عنایت کرده عاجزی، بکله اهل آسمان ها و زمین ها عاجزند و ذره ای از عظمت سلطنت او را عقل عقلاء و فهم دانشمندان و وهم حکیمان نمی تواند درک کند. آیا این درست است که معامله تو با چنین خدایی، کمتر از معامله سگ با صاحبش باشد؟! مگر نمی دانی که صاحب سگ، چه بسا که به جز استخوان خالی چیزی به او نمی دهد، ولی با این حال او در تمام شب پاسبان اوست و نگهبان خانه و احشام اوست و تا احساس کند که غریبی می خواهد وارد خانه صاحبش شود، به او حمله می کند و اگر گرگی بخواهد به گله او بزند، دفاع می کند و چه بسا که صاحبش، همان استخوان خالی را هم فراموش می کند که به او بدهد، ولی او با این وصف، به همان آذوقه کم و شکم خالی می سازد و در خانه صاحبش را ترک نمی کند و به در خانه دیگری نمی رود.

    بشنو ای کم حیا! بشنو ای بی حیا! که تو نسبت به صاحبت که رفیق با توست و نعمت بخشت که مهربان با توست با این که از غذاهای لطیف، با این تشریف و احترام، در خانه های عالی و ظرف های پرقیمت به تو می خوراند، قبیح ترین جنایات را به او می کنی و برای دشمن او سر فرود می آوری و اگر تو را دستور دهد که با پروردگارت، در راه تحصیل بدست آوردن سعادت بیشتری، مخالفت کن؛ آن چنین فرمانش را می بری، که سجده اش می کنی، با آن که به یقین می دانی که اگر پروردگارت به تو حلم نورزد و توان و نیرو و دیگر وسایل تحصیل به تو ندهد، تو را امکان مخالفت با او نیست، وه که چه مصیبت عظیمی و فاجعه بزرگی است؟! و در حسرتی که در چنین پیش آمد مهم و ناگوار دست می دهد و زیان بزرگی که رخ می دهد باید گفت: انا لله و انا الیه راجعون.(189)

    چه حالی خواهیم داشت اگر در رابطه با این گونه معاملات، مورد خطاب پروردگار قرار گیریم و بفرماید: یا قیح! یا قبیح! ای بی شرم و زشت رو! مگر تو را من ایجاد نکردم؟! مگر من آفرینش تو را مستوی و معتدل نساختم؟! مگر من مباشر تدبیر کار تو نبودم، به گونه ای که راضی نشدم از نعمتی محروم بمانی؟! تا آنجا که توصیف کنندگان از وصف کردن آن نعمت ها، عاجز ماندند و نتوانستند آن ها را شماره کنند و تو با همین نعمت ها در محضر من معصیت مرا کردی! من تو را دستور دادم به چیزی که صلاح تو در آن بود و تو در حضور من مخالفت مرا نموده و اطاعت دشمن من و دشمن خودت را کردی؛ در صورتی که همه وسایلی که به وسیله آن ها، از دشمن اطاعت می کردی، از نعمت های من بود؛ که نعمت بخش تو و روزی دهنده تو من بودم. به احترام تو و از رهگذر منت بر تو، تو را به بارگاه کرامت و مجلس انسم دعوت نمودم، اما تو از من رو گردان شدی، ولی من و تو، تو را دعوت کرد که در پائین ترین درکات دوزخ، همنشین او و در کنار او باشی؛ دعوت او را پذیرفتی و فرمانش بردی!

    و شاید در رابطه با این گونه خطابها است که امام صادق (علیه السلام) می فرماید: و لولم یکن للحساب مهوله الاحیاء العرض علی الله و فضیحه هتک الستر علی المخفیات لحق للمرء ان لا یهبط من رؤس الجبال(190)؛ (اگر موقف حساب را هیچ هول و وحشتی نبود مگر خجلت و سرافکندگی عرضه شدن اعمال بر خدای تعالی و رسوایی و فضیحت دریده شدن پرده ای که برای افعال خلاف و نامطلوب کشیده شده بود، هر آینه سزاوار بود که آدمی [سر به کوه نهاده ] و از فراز کوه ها [به شهرها و آبادی ها] فرود نیاید).

    گاهی به ذهن می رسد که توجه به این مقدار از بدرفتاری و توهین و سهل انگاری با سکوت از عذر خواهی؛ رسوایی دیگری را بالای رسوایی به بار می آورد، زیرا عذرخواهی نکردن هر چند از تقصیری که معذور نبوده و عذرش پذیرفته نباشد، خود توهینی به حساب آمده و بدتر از تقصیر است؛ از این جهت، در مقام عذرخواهی از این جنایت های عظیم و زشتی های وحشتناک برآمده و پس از آن که به تقصیر خود اعتراف داریم، با کمال شکستگی خاطر و اظهار ذلت و شرم زندگی به جناب مقدس اعظمش با حقیقت زبان حال عرض می کنیم: بارالها! خدایی جز تو نیست، تو از هر عیب و نقصی منزهی و این ماییم که از ستمکاران زشت ترین و پست ترین و خارترین آنانیم؛ تا آنجا که اگر ما را تاب انتقام تو و توان عذاب تو بود، از تو درخواست نمی کردیم که از گناهان ما در گذری و استدعا می کردیم که ما را با دردناک ترین عذابت و بدترین مجازاتت، برای همیشه و تا روزگار هست معذب کنی به عذابی جاوید و بی منتها؛ از بس که بر خویشتن غضبناکیم که چگونه در مقابل آن همه کرامت های جلیل و لطف های والا و پرارزش، این چنین رسوایی به بار آورد و معصیت تو را کرد؟!

    پروردگارا! این مخالفت ها که از این بندگانت شد، نه از آن رو بود که نعمت های بزرگ تو نزد آنان خوار و یا سلطنت عظیم تو در نظرشان سبک بود؛ و نه از رهگذر انکار تو و دشمنی با تو بود که پناه می بریم به تو، از دشمنی با تو و یا انکار تو؛ بلکه از ناچیزی خود و کوچکی حال ما و پستی مقام ما بود.

    ما همچون سوسک هایی هستیم که در گنداب کثافت ها زندگی می کنیم و از بوی خوش مشک می میریم و این چنین حالی که ما داریم، نتیجه عدل توست که سرنوشت ما را، چنین رقم زده است و هر چه حکم کرده ای درباره ما که چنین مقام بد و حالات پستی یافته ام بر مبنای حجت و دلیل بوده؛ مگر آن که فضل تو ما را دریابد و حال ما تغییر کند، همچنان که به اولیائت تفضل فرمودی و خود را به آنان معرفی و محبتت را در دل آنان جای دادی، پس تو را شناختند و دوستت داشتند و اگر از حیله های دشمنان رستند و از دام های او جستند، تو بودی که به آنان توان این کار را دادی که دست به ریسمان تو زدند و دست آویز محکم تو را گرفتند و به واسطه دوستی اولیائت به تو متوسل شدند، پس تو آنان را پذیرفتی و به قرب خود رساندی و با ادب خود مؤدبشان فرمودی و این ما بی چاره ها بودیم که در اسارت و ذلت و خواری خویش ماندیم و اگر گاهی خاطره ای از عظمت تو و فراوانی نعمت های تو و حق ادب حضور تو به خاطر ما گذشت، خاطره ای از عظمت تو و فراوانی نعمت های تو و حق ادب حضور تو به خاطر ما گذشت، خاطره ای که مختصری در دل ما اثر می گذاشت، فوراً خاطراتی از هزاران عادتهای کثیف که در دل ما رسوخ کرده بود و انسی که با این ملکات خبیثه داشتیم، جلو آمد و دشمن ما و تو، شیطان نیز این خاطره ها را کمک کرد و در نظر ما آرایش داد تا ما را از شناخت تو گمراه کند و از جاده محبت تو برگرداند و ما را از این مهلکه نجاتی و از این تاریکی ها بیرون شدنی نیست، مگر آن که نور هدایت تو بدرخشد و آفتاب معرفتت از افق قلب ما سرزند، باشد که این تاریکی های عوالم سجین(191) را محو نماید و عنایات محبت ما را به اعلی علیین بکشاند.

    به عزت تو سوگند که اگر ما را به خودمان واگذاری و ما را به دست دشمن بسپاری، نه تنها خود هلاک می شویم، بلکه دیگران را نیز به نابودی می کشانیم و معصیت های کبیره را مرتکب می شویم و به عوض این همه تکریم تو، با عمل های رسوایی بار، با تو روبرو می شویم.

    این من بنده حقیر و جنایتکار تو، از این سقوط گاه عالم طبیعت و در زیر زنجیرهای اخلاق رذیله، فریادم به سوی تو بلند است و عرض می کنم: به عزت و جلالت و به سلطنت عظیمت قسم، که حتماً و حتماً تو را معصیت خواهم کرد و خودم را هلاک خواهم نمود و در درکات عوالم سجین سقوط خواهم کرد و به حزب شیاطین خواهم پیوست، مگر آن که تو مرا نگهداری کنی، زیرا نفس من بزرگ شده همین دنیای پست است و عقل درستی ندارم و نفس من با زینت های این دنیا، انس گرفته و به شهواتش عادت کرده است، آن چنان که زشت و زیبا را از هم نمی شناسد و در این میان بزرگان و رفیقان و هر کس که او را دیده و شناخته ام مرا در رابطه با شهوات دنیا کمک کرده اند، تا اینکه این ملکات خبیثه در جان ما رسوخ کند و با این کارهای احمقانه و با عوالم طبیعت، الفت گرفتم و پس از آن که آثار جهل و ملکات خبیثه ای که در مدت درازی کسب شده بود و وجه تو و عوالم غیب را از من محجوب کرده بود، در نفس من جایگیر شد؛ به من عقل و علمی موهبت کردی، ولی دیگر کار از کار گذشته بود؛ آن عقل و علم ضعیف، نتوانستند بر نفس و شیطان من، چیره شوند و مرا از صفات رذیله پاک سازی نمایند تا همچنان در پرتگاه عالم طبیعت و در اسارت نفس و شیطان، باقی ماندم و این دو، به وسیله گناه و معصیت، جان و روح مرا به هلاکت کشیدند، دیگر من چگونه می توانم به یاد تو باشم؟! و ادب تو را نگاه دارم؟! و حال آنکه نه مذکور را شناخته ام و نه حضور را درک کرده ام، بلکه هنوز میان ظلمت و نور فرق نمی گذارم.

    بارالها! از رسوایی این احوال و زشتی این مقامات، شکایت به نزد تو آورده و به در خانه فضل و کرمت پناهنده ام. اگر زندانی عالم طبع و اسیر زنجیری در دنیای باطل فریبا را، تو در دلش نور نیفکنی و به سرای خلود و سرور و نعمت نکشانی، چگونه و از کجا نجاتی برای او متصور است؟! الها! ای سید ما! ای خدای ما و خالق ما و نعمت بخش ما! ما به خود ستم کردیم و به گناهان خود اعتراف داریم و پیش از روز قیامت می گوئیم: فهل الی خروج من سبیل(192)؛ (آیا راهی برای بیرون شدن از جهنم هست؟!). و به فضل عظیم و منت قدیم تو طمع بسته ایم، باشد که روز قیامت ما را به چنین گفتاری، گرفتار نکنی و ذلت دنیا و آخرت را برای ما جمع نفرمایی.

    بارالها! تو را وسیله شفاعت اولیائت قرار می دهیم و اولیائت را وسیله پذیرش شفاعتشان [در پیشگاه تو] قرار می دهیم که به ما رحم کن و با معرفت و محبتت بر ما منت بگذار و ما را از ظلمات، به نور رهبری فرما، که اگر خودت را به ما بشناسانی، تو را دوست خواهیم داشت و چون تو را دوست خواهیم داشت، محبت تو آتش به خرمن هر چه که باطل و جهل و غرور است، خواهد زد و بلکه آتش محبت تو، هر چه حجاب میان ما و توست، به آتش خواهد کشید و ما آن چنان خواهیم شد که تو دوستانت را آن چنان می خواهی که ما بندگانی هستیم که به احسان تو اضطرار داریم؛ بلکه ما همسایگان و میهمانان توییم و تو آن کریمی هستی که بندگانت را و دوستانت را ادب آموخته ای که آنان از پذیرایی حتی میهمان کافر دریغ نورزند، هر چند میهمان، آن چنان نباشد که اگر پذیرایی نشود، هلاک شود و میزبان، از کسانی باشد که احسان به دیگری نقصانی در او ایجاد کند؛ ولی خدایا! تو می دانی که هرگاه تو میهمان نوازی خودت را از ما دریغ کنی، ما آن چنان بی چاره خواهیم شد که در آستان تو از گرسنگی خواهیم مرد؛ پس تو ای آن که احسان در ملک او نقصانی نمی آورد و محروم شدن دیگران، بر ملک او چیزی نمی افزاید، به ما رحم کن که هر چه از ما شده، گذشته است(193).






    باده گلگون «چهار صد و چهل کلمه در سلوک الی الله از آیة الله حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی ک
    ه سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************


  3. #43
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 61,208      تشکر : 56,188
    169,542 در 49,312 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض








    44
    - ضرورت رفع موانع شب زنده درای و طریق شعله ور ساختن آتش حزن

    اکنون تو ای برادر من و ای نور چشم من! اگر در آن چه درباره شب زنده داری و نماز شب و گریه نوشتم، نیکو تأمل کردی، ولی این همه نتوانست تو را برای نماز شب به پا دارد و راضی شدی که شیعه بودن را از خود نفی کرده و از زمره ائمه دین (علیه السلام) نباشی که امام حسن عسکری (علیه السلام) فرمود: لیس منا من استخف بصلوه اللیل(194)؛ (کسی که نماز شب را سبک بشمارد، از ما نیست) و راحتی نفس و لذت خواب را، بر خلوت کردن با خدای - جل جلاله - آن دوست نزدیک، و بر مناجات با او و هم نشینی با او و انس با او و بر کرامت های والا و گرانقدر او برگزیدی و از مطالعه ای اوراق، حالت دگرگون نشد؛ پس بدان که یکی از دو خطر تو را تهدید می کند: یا این که به این آیات و اخبار ایمان نداری و آن را باور نداری و یا این که در اثر حب دنیا و کثافت گناهان، و ظلمت و معصیت ها و کدورت شهوت ها، دل تو آن چنان بیمار شده که جوهر و ذات آن را، فاسد نموده است، همان گونه که زنگارهای روی هم انباشته شده، آیینه را به کلی فاسد و از حیز امتناع ساقط می کند و دیگر امید خیری که نجات بخش تو باشد، در تو باقی نمانده است.

    مبادا و مبادا که از چنین بیماری کشنده ای، غفلت ورزی و به معالجه خود نپردازی که به شقاوت عظمی ختم گردیده و خسران دنیا و آخرت برای تو خواهد داشت و مبادا و مبادا که درمان و توبه را به امروز و فردا بگذرانی که در روایت وارد شده است که ان اکثر صیاح اهل النار من التسویف(195)؛ (همانا بیشتر فریاد اهل دوزخ از امروز و فردا کردنشان است) و اگر بنا داری به آنچه گفته شد عمل کنی و با کوشش و مراقبت و جدیت، در مقام تکمیل و تصحیح آن اعمال هستی، پس حتماً باید کوشش کنی که هر چه بیشتر مستور و در پنهانی باشد و با اخلاص به جا آوری و مراقبت و جدیت، در مقام تکمیل و تصحیح آن اعمال هستی، پس حتماً باید کوشش کنی که هر چه بیشتر مستور و در پنهانی باشد و با اخلاص به جا آوری و مراقبت دقیق داشته باشی و مناجات کنی؛ و مناجات های مؤثر و پاره ای از مضامین لطیف، که هیجان انگیز است و آتش حزن و اندوه را شعله ورتر و گریه آور و دلسوزتر و ادب لطیف را شامل باشد.

    از اولویت برخوردارند(196) و همچنین نسبت به احوال و هیئت و حرکات، از قبیل غلطیدن در خاک و خاکستر، پوشیدن لباس پشمین و درشت بافت و برهنه کردن سر، و خاک بر سر ریختن و بر روی خاکستر نشستن و دستها را به گردن بستن مخصوصاًبه هیئت دست بستن دوزخیان و گاهی ایستادن و گاهی نشستن و گاهی به سجده افتادن و در سجده هم به هیئت های مختلف، از قبیل پیشانی بر خاک گذاشتن و صورت را به خاک مالیدن و به رو زمین افتادن و چانه بر خاک نهادن و همچون بهت زدگان، قدم زدن و سر به دیوار گذاشتن و آتش را به نزدیکی بدن آوردن و با بعضی از خطاب ها که خدای جلیل و یا فرشگان خواهند فرمود، به نفس خطاب کردن، از قبیل: اخسؤا فیها و لا تکلمون(197)؛ (گم شوید در دوزخ و با من حرف نزنید) و سخن مالک دوزخ که وقتی دوزخیان از او می خواهند که کاری بکند که خدای تعالی جانشان را بگیرد؛

    مالک در جوابشان می گوید: انکم ماکثون؛(198) (شماها در آتش، ماندنی هستید) و سخن فتان،(199) فرشته ای که در عالم برزخ با آدمی سر و کار دارد، هنگامی که آدمی می گوید: رب ارجعون، لعلی اعمل صالحاً فیما ترکت(200)، (پروردگارا! مرا به دنیا بازگردان، باشد که در آنچه ترک کردم و کوتاهی نمودم، عمل صالحی انجام دهم) او در پاسخ می گوید: کلا انها کلمه هو قائلها(201)؛ (هرگز بازگشت امکان ندارد و این درخواست او سخنی بیش نیست) و دستور خدای تعالی که می فرماید: خذوه فغلوه، ثم الجحیم صلوه(202)؛ (او را بگیرید و به زنجیرش کشید و سپس به دوزخش افکنید). بلکه با یک یک اعضا به سخن پردازی و به حالش گریه کنی، مثلاً بگویی: ای چشم من! که تو را در این دنیا از کمترین گرد و غبار و محافظت می کنیم، چگونه خواهد بود حالت در دوزخ، هنگامی که کاسه ات از آتش دوزخ پر شود، تو که در دنیا از توتیا(203) وحشت داشتی و از سرمه ناراحت بودی، چه بر تو خواهد گذشت آنگاه که میله های آتشین بر تو بکشند و میخ های آتشین در تو بکوبند؟!

    و به سرت خطاب کرده و بگویی: ای سری که در دنیا تو را بر بالش پنبه ای و پشمینه نگذاشتم و حتماً می بایست بالینت از بالش پر تهیه شده باشد و تو را به بالش پر قو عادت دادم! چه خواهی کرد آن وقتی که ملائکه غلاظ شداد؛(204) (خشن و سختگیر) با گرزهای آهنین سرخ شده در آتش دوزخ، تو را بزنند؟! و همین طور با بقیه اعضاء و جوارح.

    و اگر از عوالم شوق و محبت، بیش از مراتب خوف و شدت، متأثر می شوی، پس نفس خود را مخاطب قرار بده و به او بگو: ای نفس عزیز من! تو در دنیا که عالم محقری است به دنبال عزت و جمالی و طالب استراحت و خوش گذرانی هستی و هم آغوش شدن با زنان و همنشینی با شریفان، و حکومت بر مردم و کامرانی از لذات دنیا، قبله آمال تو است، پروردگار من به همین مقدار راضی نیست و مرا برای کرامت روز قیامت و سلطنت عظمی و خلافت کبری دعوت فرموده و بلکه برای زیارت نورش و جمالش و شرف قرب و جوارش خواسته است و من با سوء اختیار خود، رفاقت با اولیاء و صدیقین را به نزدیک شدن با شیاطین تبدیل کردم و این جایگاه سقوط در عالم سجین را به جای اعلی علیین و جوار حضرت رب العالمین برگزیدم یا حسرتی علی ما فرطت فی جنب الله؛(205) (آه و افسوس بر من، از کوتاهی هایی که در حضور خدا کردم).

    ای کاش این شهوت های پست و خسیس نمی بود که مرا این چنین از لذت های عظیم جلیل و پراهمیت بازداشت و بدا بر این شرافت ناچیز و ناتوان که مرا از این کرامت های پر ارج والا، جلوگیری کرد. چقدر جای تأسف است و چقدر موجب حزن و اندوه است؟! آیا کسی هست که مرا در گریه و فریاد و ناله بر از دست رفتن این چنین شرافت و بزرگداشت یاری دهد؟! و [در] به باد دادن این همه نعمت های بزرگ و ضایع نمودن این همه موقعیت های عزیز و جلیل، با من هم ناله شود؟!

    ای بردران من که همچون من، اهل معصیت و زیانکارید! بیایید با برادرتان گرد هم بشینید تا مجلس سوگواری بر پا کنیم. و ای شریکان من که اهل گناهان کبیره هستید و نافرمانی کرده اید! در این مجلس عزا با شریک خود نوحه سرایی کنید. ای کسانی که با من همکاری کردید تا پرده های عبودیت را دریدیم و مکارم ربوبیت را ضایع کردیم و آن نعمت های حقیقی باقی و جاویدان را، بر شهوت های اندک فاسد زود گذر، فروختیم!

    بیایید با رفیق خودتان، بر این کرامت ها و رضوان و نعمت های بهشتی و حور و غلمان که همانند لؤلؤ و مرجانند و بر این نیکی ها و احسان و امتنان که از جانب خدای لطیف منان بر ما بود و ما آن ها را ضایع کردیم و از دست دادیم، نوحه کنید که چه عوالمی را از نور و سرور و بهجت، به تاریکی های انباشته روی هم و خواری و نکبت ها تبدیل نمودید؟! و خلاصه سخن این که همتش را به تحصیل حال رقت و مراقبت کامل بگمارد، که اگر مقصود اصلی را دریافت و در تحصیل آن کوشید، چه بسا که در راه وصول به مقصود، مطالبی را متوجه گردد که دیگران ملتفت آن گونه مطالب نباشند؛ چنانچه در امور دنیا این چنین است، و آدمی در آموزش حیله های گوناگون دنیاطلبی، نیازی به آموزگار ندارد و بلکه خودش آموزگار آگاهی است.(206)





    باده گلگون «چهار صد و چهل کلمه در سلوک الی الله از آیة الله حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی ک
    ه سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************


  4. #44
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 61,208      تشکر : 56,188
    169,542 در 49,312 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض








    45 - طریقه تفکر در مرگ و سوزاندن ریشه رذائل


    [بدان ای عزیز که مرید راه آخرت ]، در شبانه روز خود، باید وقت معینی را برای فکر کردن اختصاص دهد و در ابتدای کار باید فکرش درباره مرگ باشد و باید از اندرون دل، در مرگ بیندیشد، نه آن که فکر مرگ صورتی تنها باشد، که اثرش ناچیز خواهد بود؛ که فکر مرگ برای سوزاندن ریشه حب دنیا و اصلاح بیشتر صفت های زشت، داروی مؤثری است و ما در اینجا به طور اجمال به کیفیت تفکر در مرگ اشاره می کنیم و آن عبارت از این است که باید در چند چیز فکر کند:
    اول آن که فکر کند در این که ممکن است مرگ هر چه زودتر، گریبانش را بگیرد و در این باره کافی است که در حالات اشخاصی که ناگهانی و با سکته از دنیا رفته اند فکر کند که آنان نیز، پیش از آن که سکته کنند، احتمال می دادند که سال ها زنده هستند، ولی چون اجل فرا رسید، مهلت تمام شد.
    چقدر افرادی بودند که نیرومند و با نشاط بودند و احتمال مرگ را نمی دادند و از برای خود عمری طولانی خیال می کردند و کارهایشان بر مبنایی بود که گویی صد سال عمر خواهند کرد، ولی در همان لحظه اجلشان فرا رسید و مردند. اگر چنین چیزی واقعاً امکان دارد، ما چرا باید از مرگ زودرس خاطر جمع باشیم؟!

    دوم آن که فکر کند در سختی مرگ و جان کندن و وحشت مرگ؛ و در این باره کافی است که در فشار دردهایی که در اعضای بدنش پیدا می شود، فکر کند که برای شخص عاقل ملاحظه همین دردها کافی است که بفهمد مرگ تا چه حد، دردناک است که درباره بعضی افراد گفته شده است که بفهمد مرگ تا چه حد، دردناک است که در بعضی افراد گفته شده است که جان کندن آنان، مانند آن است که میله سرخ شده در آتش را در میان پشمی نمناک بگذارند و آن گاه آن را به سختی از میان آن بیرون کشند، و گفته شده است که مرگ بعضی ها هم چون شاخه پرخاری است که به اندرون آدمی داخل کنند و هر خاری به رگی فرو رود و آنگاه شخص نیرومندی با شدت هر چه تمام تر، آن شاخه را بیرون بکشد، که رگ و ریشه انسان با آن خارها بیرون بیاید؛ و گفته شده است که جان کندن، سخت تر است از این آدمی را با منشار(207) بتراشند و با مقراض(208) بدن او را تکه تکه کنند و گفته شده است که شگفت از انسان که اگر در بزرگ ترین لذت ها و خوش ترین مجالس لهو باشد، ولی انتظار این را داشته باشد که پاسبانی برسد و پنج ضربه شلاق به او بزند، لذتش مکدر و عیشش فاسد می شود و حال آن که در هر ساعت و در هر نفسی، در معرض آن است که فرشته مرگ بر او وارد شود و به حال جان کندن بیفتد، ولی او با خاطری جمع، به لهو و لعب مشغول است؛ این به جز جهل و غرور، چه می تواند باشد؟! زیرا این مسکین، نمی داند جان کندن تا چه حد سخت است؛ چون تا کسی آن را نبیند، نمی تواند حقیقت آن را بیابد، ولی در عین حال، از اخبار انبیاء و اولیاء (علیه السلام) و بعضی مقایسه های عقلی، پاره ای از عوالم مرگ را تا حدودی می تواند درک کند؛ اما قیاسی که نشود تشبیه کرد، آن است که عضوی که روح ندارد، حس درد را نیز ندارد و اگر روح داشته باشد، احساس درد را هم می کند. بنابراین آنچه درد را احساس می کند همان روح است، پس اگر زخمی و یا سوختگی در عضوی پیدا شد، هر قدر که درد به روح وارد شود، متأثر خواهد شد و آن عضوی که به واسطه زخم شدن آن و یا بریدن آن، روح متألم گشته، اگر عضو بزرگی در بدن باشد و یا زخم، همه آن را فرا گرفته باشد، به روشنی احساس می کنیم که دردش هم به همان نسبت سخت تر است.

    حال اگر فرض کنیم که همه اعضاء و رگ های انسان، تحت شکنجه قرار بگیرد، لابد ناراحتی روح، بیشتر و سخت تر خواهد بود و اگر فرض کنیم که شکنجه ای مستقیماً به روح وارد شود، بدون آنکه عضوی در این میان واسطه باشد، لابد درد و عذابش خیلی شدید خواهد شد و مرگ چنین است، یعنی دردش به خود روح نازل می شود و از آن، به همه اعضا می رسد و به اعضاء و رگ ها و استخوان ها منتشر می شود، زیرا از تمام رگ ها و پی ها و جزءها و مفصل ها و بین هر مویی و از پوست بدن، از فرق سر گرفته تا آخرین جزء پا، روح کشیده می شود و چنین حالتی را جای پرسش نیست که چه خواهد گذشت؟! و از این رو گفته اند که از اره کردن و قیچی کردن بدن، سخت تر است و از این رو می بینی که پیش از آن که آدمی، کاملاً بمیرد، ناله و فریادش قطع می شود، زیرا مرگ همه قوای او را فرو ریخته و حتی اگر صدایش بیرون نمی آید و نفس نمی تواند بکشد با آن که لحظه ای پیش ضجه و ناله و فریاد داشت و حتی پیچیدن نفس، در گلویش شنیده می شد، ولی اکنون همه این ها قطع شده؛ کاسه های چشم به گودی افتاده و پوست لب ها جمع شده؛ زبان مانند چوب خشک، در دهان بی حرکت مانده. آه که چه مصیبتی و چه جان کندنی؟! تا آنگاه که گویی دل از جای خود کنده شده و به گلوگاه رسیده و چشم از اهل و عیال و دوستان فرو می بندد و دیگر طاقت دیدن روشنایی را هم ندارد.(209)





    باده گلگون «چهار صد و چهل کلمه در سلوک الی الله از آیة الله حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی ک
    ه سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************


  5. #45
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 61,208      تشکر : 56,188
    169,542 در 49,312 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض








    46 - روایتی که کمر را شکسته


    [ای سالک عزیز!] یکی از مرده ها به سلمان فارسی محمدی بازگو کرد که در وقت مردن بر او چه گذشته بود! در آن روایت آمده است که گفت: ای سلمان! اگر بدن مرا با مقراض ها تکه تکه می کردند و با منشارها استخوان های مرا می تراشیدند، برای من آسان تر و سبک تر بود از یک لحظه از لحظات مرگ؛ با آن که من از اهل خیر و سعادت بودم، به ناگاه دیدم شخص تنومندی که نگاهی تند داشت در میان آسمان و زمین ظاهر شد و به چشم و زبان و گوش من اشاره ای کرد و همین اشاره، کافی بود که چشمم کور و زبانم لال و گوشم کر شود؛ تا آنجا که گفت: فرشته مرگ گفت: مژده باد تو را که از نیکوکاران هستی! و به من نزدیک شد و شروع کرد به گرفتن روح من؛ از هر عضوی که روح را می گرفت، به آن سختی بود که آسمان به زمین بیفتد و همین طور قبض روح می کرد تا آن که به سینه ام رسید که یک مرتبه روح را از پیکرم بیرون کشید. این مرحله آن چنان سخت بود که اگر بر کوه ها واقع می شد، کوه ها از شدتش آب می شد؛ پس روح مرا از بدنم خارج کرد.(210)

    ای برادر من! این روایت، کمر مرا شکسته است، زیرا این جریان درباره کسی است که از اهل ایمان و اهل خیر بوده است! اگر کار او این چنین باشد، پس چه بکند کسی که نه تنها مطمئن به اهل خیر بودن خودش نیست، بلکه گمان آن را هم به خویشتن ندارد؟!(211)





    باده گلگون «چهار صد و چهل کلمه در سلوک الی الله از آیة الله حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی ک
    ه سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************


  6. #46
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 61,208      تشکر : 56,188
    169,542 در 49,312 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض








    47
    - تفکر در اظهار اشتیاق اولیاء خدا به مرگ

    [مجاهد طریق قرب حضرت جانان باید بداند که ] از جمله رشته های فکر، آن است که فکر کند در این که مرگ برای دوستان خدا، اول راحتی و اول شادمانی و بهجت است و لذیذترین لذت هاست و آگاهی به این قسمت را نیز از اخبار انبیاء و ائمه (علیه السلام) می تواند به دست بیاورد و نیز از آن چه مشاهده شده از دوستان خدا که تا چه حد، شوق به خدا داشتند و اظهار اشتیاق به مرگ می کردند.

    اما اظهار شوق انبیاء و اولیاء (علیه السلام) پس کافی است در این باره، فرمایش امیرالمؤمنین (علیه السلام) که: و الله لابن ابی طالب آنس بالموت من الطفل بثدی امه؛(212) (به خدا سوگند که پسر ابی طالب با مرگ مأنوس تر است از بچه به پستان مادرش) و آنچه آن حضرت درباره خواص از شیعه اش فرمود: لولا الاجال التی کتب الله لهم تستقر ارواحهم فی اجسادهم طرفه عین شوقاً الی الثواب و خوفاً من العقاب؛ (اگر اجل های معین که خدا برای آنان تعیین کرده است نبود، از شوق ثواب و خوف از عذاب حتی یک چشم به هم زدن، روحشان در بدنشان مستقر نمی ماند)(213).





    باده گلگون «چهار صد و چهل کلمه در سلوک الی الله از آیة الله حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی ک
    ه سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************


  7. #47
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 61,208      تشکر : 56,188
    169,542 در 49,312 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض








    48 - طریقه تفکر در معرفت نفس و خرق حجاب های ظلمانی


    [ای عزیز!] افراد متوسط که انواری از اسرار هستی بر دل آنان تابیده و برخی از حجاب های ظلمانی را کنار زده اند، باید فکر آنان در معرفه النفس و شناخت خودشان باشد تا همه حجاب های ظلمانی، حتی حجاب خیال و صورت ها کنار رفته و نفسشان و حقیقت شان، بی ماده و صورت بر آنان تجلی کند؛ پس اگر به این مرتبه جلیل رسیدند و به این مقام والا فائز شدند، باب معرفه الرب و شناسایی پروردگار، به روی آنان باز می شود و حقایق عوالم خداوندی و مخصوصاً حقایق عوالم مبدأ، برای آنها منکشف می شود و خود را بدون ماده و صورت می بینند. و تفصیل این اجمال به مقداری کا قابل بیان است که: انسان دارای سه عالم است:
    1 - عالم حس و شهادت، یعنی عالم طبیعت
    2 - عالم خیال و مثال
    3 - عالم عقل و حقیقت
    انسان از آن جهت که شخصیت خاصش از عالم طبیعت شروع شده، چنانچه در آیه کریمه است و بدا خلق الانسان من طین(214)؛ (آفرینش انسان را از گل آغاز کرد)، این عالم [طبیعت ] از برای انسان فعلیت پیدا کرد و نفس و حقیقت خود را در رابطه با این عالم شناخت و آنچنان غرق در این عالم شد که اگر از عارفی و یا عالمی بشنود که او را دو عالم دیگر هست، به انکارش بر می خیزد و بلکه اگر کسی او را از صفات عالم عقلی اش آگاه کند، آگاهی دهنده را به کفر نسبت دهد و کافرش پندارد و این از آن جهت است که عالم طبیعت او، فعلیت یافته و هم اکنون برای او مشهود است، ولی آن دو عالم دیگر او در مرحله قوه و استعداد است و هنوز به طور کامل برای او کشف نشده است؛ بلکه عالم طبیعت و آثاری از عالم مثال و اندکی هم از عالم عقل برای او مشکوف شده است، و درد بی درمان آن است که به واسطه آنکه آثار عالم مثال و تابش بعضی از آثار عالم عقل به هم آمیخته شده، آدمی را در شناخت عالم طبیعت نیز به خطا و اشتباه انداخته است.
    و به هر صورت، انسانیت انسان، بستگی کامل به عالم عقلی او دارد و گرنه در دو عالم دیگرش با سایر افراد جنس خود از حیوانات، شریک است گرچه آن دو عالم انسان نیز به خاطر مرتبه اش، از دو عالم طبع و مثال حیوانات، اشرف است و به این سه عالم انسان و ترتیب آنها اشاره بلکه تصریح شده است در دعایی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در شب نیمه شعبان در حال سجده خوانده است، آنجا که در پیشگاه الهی عرض کرده: سجدلک سوادی و خیالی و بیاضی(215) (سیاهی من و خیال من و سفیدی من که عوالم ثلاثه من است بر تو سجده آورده است). و بالجمله عالم حسی انسان، عبارت است از بدنش که دارای ماده و صورت است و عالم مثالش عبارت است از عالمی که حقایق آن عالم، دارای صورت هایی هستند عاری از ماده و عالم عقلی اش عبارت از آن عالم است که حقیقت و نفس او در آن عالم، نه ماده دارد و نه صورت.
    و هر یک از از این عوالم [ثلاثه ] را لوازم و آثار خاصی است که تا به فعلیت نرسد، آن لوازم ظهور پیدا نمی کند. پس هر کس که غرق در عالم طبیعت گردید و آثار عالم طبع در و تحقق یافت و در حرکاتش محکوم عالم طبع شد و آثار عالم عقلی در او ضعیف گردید و آثار عالم طبع در او تحقیق یافت و در حرکاتش محکوم عالم طبع شد و آثار عالم عقلی در او ضعیف گردید و به بیان قرآن اخلد الی الارض(216)؛ (برای همیشه در زمین است) و نمی تواند از عالم طبیعت پرواز کند و موجودی می شود دارای جنبه حیوانی فقط؛ بلکه گمراه تر از حیوان، چنانچه صریح قرآن است ان هم الا کالانعام بل هم اضل سبیلاً(217)؛ (آنان همانند چهارپایان و بلکه گمراه ترند) و کسی که به عالم عقلی ترقی کرده و آثار آن عالم به آثار دو عالم طبیعی و خیالی غلبه کند و حاکم در مملکت وجودش، عقل باشد، این شخص موجودی می گردد روحانی و در طریق تکامل عقلانی به آنجا می رسد که حقیقتش و نفس و روحش برای و منکشف می شود. و در این وقت است که همه حجاب های ظلمانی و بکله همه حجاب های نورانی و یا اکثرش که میان او و شناخت خدای تعالی - جل جلاله - است، برداشته می شود و فرمایش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره او تحقق می یابد که فرمود: من عرف نفسه فقد عرف ربه(218)؛ (هر کس که خودش را بشناسد، پروردگارش را شناخته است).
    پس از تمهید این مطلب که به طور اجمال گفته شد، باید به آنچه هر یک از عوالم لازم دارد، تفصیلاً بپردازی و بار سفر را بربندی و بر پروردگار مهربان توکل کرده و از او یاری طلبی و در هر یک از کارهای کلی و جزئی خودت، به اولیای او توسل پیدا کنی. و بدان که این جهان محسوس (و عالم طبیعت) عالم مرگ و فنا و فقدان و تاریکی و جهالت است و ماده و صورت این جهان، هر دو روان و رو به زوالند و دائماً در حال تغییر و پراکندگی است و هیچ شعور و اشعاری در آن دیده نمی شود و اگر هست، به تبعیت آن دو عالم مثالی و عقلی است و از جهت وحدت اتصالی که اجسام دارند، برای حس ما ظهور دارد و ظهورش هم به واسطه اعراض است، یعنی از اجسام به جز اعراض آن که عبارت از صورت و کم و کیف و بقیه اعراض باشد، چیزی برای ما محسوس نیست، و خود ماده بدون صورت را ما نمی توانیم احساس کنیم و کثرتی را که در فرض تقسیم و تجزیه آن درک می کنیم، مرکب از اجزائی است که هر یک از آن اجزا از دیگری جدا و معدوم و مفقود است، چون هر جزئی از جزء دیگر غایب است و از حضور او معدوم است و این از آن بابت است که ماده، با عدم همراه است و جوهری است تاریک و اولین ظلمتی است که ظهور یافته است؛ ولی چون اصلش از عالم نور است، در ذاتش استعدادی نهاده شده که می تواند صورت های نوری را پذیرا شده و ظلمتش به وسیله نور آن صورت ها از بین می رود. پس این نشئه، نورش به ظلمتش مخلوط است و به این جهت، وجودش و ظهورش ضعیف است و به خاطر ناتوانی وجود است که نیاز به گهواره مکان و دایه زمان دارد و در خارج از زمان و مکان نمی تواند اظهار وجود کند و کسانی که مخصوص به این عالم طبیعت و جهان محسوسند، عبارتند از: اشقیای جن و انس، و حیوان و نبات و جماد.
    در حدیث قدسی است که فرمود: ما نظرت الی الاجسام منذ خلقتها(219)؛ (از وقتی که عالم جسم را آفریده ام یک بار هم نظرم به او جلب نشده است). اهل این عالم کسانی هستند که دانش های آنان مخصوص همین عالم است و چیزی از غیر این عالم نمی دانند یعلمون ظاهراً من الحیاه الدنیا و هم عن الاخره هم غافلون(220)؛ (دانش آنان نخورده است) و هر چه از آن عوالم بشنوند، لوازم خودشان را برای آن عالم نیز در نظر می گیرند و لوازم مخصوص به آن عوالم را که به آنان گفته می شود، انکار می کنند.
    و خلاصه آنکه به جز این عالم محسوس، چراگاهی و جای انسی و وطنی ندارد و همه پناهگاه و مقصدشان، آن چیزهایی است که در این عالم با آنها الفت یافته اند و اینها کسانی هستند که گفتیم خلود در ارض دارند و اعتقادشان آن است که نفسشان عبارت است از همین بدن و روحشان عبارت است از همان روح حیوانی؛ و جمادات موجوداتی هستند اصیل و تحقق یافته و جوهرهایی هستند که به پای خود ایستاده اند و در عالم خودشان و مکانشان آفریده شده اند و اما موجودات عوالم دیگر به فرض که به وجود آنها قائل باشیم، موجوداتی هستند خیالی و اعتباری که حقیقت و واقعیتی ندارند و اگر لذتی هست، همه اش در خوردن و آشامیدن و امور جنسی و ریاست این عالم است و ذکرشان و فکرشان و خیال و آمال و علومشان همه و همه، به همین محسوسات تعلق دارد و با همین مأنوسند. اگر دوست دارند، محسوسات را دوست می دارند و اگر انسی دارند با همین محسوسات است. مشتقا زینت ها و شرینی ها و طراوت های این عالمند که نصیبشان نشده است، بلکه عاشق آنها هستند و همچون عاشقی که عشق، خراب را از چشم او ربوده باشد، در محبت این چیزها عاشق بی قرارند و اگر در این ضمن، ایمانی به خدا و فرشتگانش و به کتاب های آسمانی و پیامبران و روز قیامت داشته باشند و ایمانشان مستقر باشد - نه ایمان مستودع که هنگام مرگ به علت ضعفش، از بین برود و به واسطه ظلمت معاصی، کم نور شده باشد و در اثر تندباد سکرات مرگ به کلی خاموش گردد - پس اگر ایمانی برایش باقی بماند و در زندگی، در خلال اعمال بد، کارهای نیکی هم انجام داده باشد، امید آن هست که مغفرت الهی ولو پس از گذشت مدت زمانی، شامل حالش گردد.
    اما طائفه اولی، یعنی اشقیاء کفار را در روز قیامت به جز آتش هیچ نیست، زیرا آنان خود را از اهل سجین قرار دادند و روز قیامت که روز تمیز حقایق است و هر فرعی به اصل خویش ملحق خواهد شد، آنچه در این عالم از سنخ نور باشد، به عوالم نور ملحق گشته و ظلمت و آتشش در همین عالم باقی می ماند و کارهایی که در این عالم انجام یافته و هم چنین اخلاق رذیله به صورت هایی که مناسب با آن ها باشد از قبیل مارها و عقرب ها، تبدیل می شود و صاحبش را که این اعمال و اخلاق از او سرزده، معذب می سازد(221).
    خدای تعالی می فرماید: من کان یرید الحیاه الدنیا و زینتها نوف الیهم اعمالهم فیها و هم فیها لا بیخسون اولئک الذین لیس لهم فی الآخره الا النار(222)؛ (کسانی که دنیا و زینت آن مقصد و مقصودشان باشد، علم هایشان را به حد کمال می رسانیم و کمبودی در دنیا نمی یابند ولیکن برای آنان در آخرت به جز آتش، هیچ نخواهد بود) و اگر به فرض، عمل خیری هم در دنیا داشته باشند، در همین دنیا به پاداش آن می رسند و یا به همان نسبت، از عذاب آخرتشان کم می شود. و بالجمله، چون انسان در ابتداء خلقت، از این زمین آفریده شده است، اگر چنانچه پس از خلق روح و عقل در او، باز در همین زمین باقی ماند و با آن انس گرفت و به لذاتش دل بست، از جمله کسانی خواهد بود که به گفته قرآن: اخلد الی الارض(223)؛ (خلود در ارض نموده) و روز قیامت به سجین ملحق خواهد شد. ولی چنانچه پس از اعطاء روح و عقل، از زمین رها شد، به این معنی که آثار عقل و روح در او تحقق یافت و جسد عقلانی و هیکل نورانی گردید، پس در روز قیامت به اعلی علیین بالا خواهد رفت و به عبارت واضح تر، خدای تعالی انسان را در ابتدای خلقت، او را از خلاصه ای که از گل بود آفرید و مدتی در صورت همان خلاصه و نطفه و علقه و مضغه و استخوان و گوشت، باقی ماند. سپس به او حمایت بخشید و مدتی گذشت که او فقط موجود زنده ای بود؛ تا اینکه با او قوه حرکت و حمله بخشید؛ مدتی هم به همین منوال گذشت تا آن که قوه تمیز دادن در میان چیزهای سودمند را خواست و چیزهای زیان بخش را ناخوش داشت، پس اگر این آدمی در خواست های خود، تابع خواست خدای تعالی - جل جلاله - گردید و در وجود او ارادتی که مخالف اراده خدای تعالی باشد باقی نماند، این مقام، مقام رضاست و چنین شخصی برای همیشه در بهشت خواهد بود و هر چه که بخواهد در بهشت، برای او فراهم است و از این رو دربان و کلید دار بهشت را رضوان، نام شده است و در حدیث معراج است که خدای تعالی فرمود: فمن عمل برض
    ای الزمه ثلاث خصال: اعرفه شکراً لایخالطه الجهل و ذکراً لایخالطه النسیان و محبه لا یؤثر علی محبتی المخلوقین(224)؛ (هر کس به رضای من عمل کند، سه خصلت را ملازم او می کنم: سپاسی به او شناسایی می کنم که آمیخته به هیچ جهلی نباشد و ذکری که آمیخته به هیچ فراموشی نباشد و محبتی که هرگز بر محبت من، محبت هیچ آفریده ای را مقدم ندارد).
    پس از رسیدن به این مقام رضا، اگر برای او معرفتی حاصل شد بر این که قدرتش فانی در قدرت خداست و جز برای خدای تعالی، قدرتی ندید، نه برای خود و نه برای دیگری؛ پس این مقام توکل است و من یتوکل علی الله فهو حسبه(225)؛ (هر کس که به خدا توکل کند، خدا او را کافی و بس است). و اگر پس از رسیدن به مقام توکل، موفق شد بر این که علم خودش را نیز در علم خدا نفی کند، تا خودی او از بین برود، پس این مقام وحدت و توحید است. اولئک الذین انعم الله علیهم(226)؛ (این مقام، مخصوص اولیاء خداست که مشمول نعمت خاص الهی هستند). پس اگر انسان به دنبال خواسته های خود رفت و در حرکات و سکناتش، پیروی از هوای نفس کرد، با این که خواست الهی تابع هوای دیگران نیست و آنجایی که خواست انسان، باخواست الهی مخالف باشد، لامحاله خواست الهی محقق خواهد شد، نه خواست انسان؛ چنانچه می فرماید: و حیل بینهم و بین ما یشتهون(227)؛ (میان آنان و میان آنچه به آرزو می خواستند، حایلی قرار می گیرد)؛ با این وصف اگر آدمی خواسته خود را برخواست حق، مقدم بدارد، هوای نفس، او را تا هاویه(228) و آتش دوزخ کشیده و در همه خواسته هایش، گرفتار غل ها و زنجیرها خواهد شد.
    و عاقبت کار شخصی که در مقابل خواسته هایش، تاب متفاوت ندارد و بلکه هوای نفس، مالک اوست و او مملوک هوای خویشتن است، همانا آتش دوزخ و هاویه است و از این رو نام نگهبان و کلیددار جهنم مالک است. و اگر آدمی پشت پا به توکل زند، در خذلان واقع خواهد شد و اگر از مقام والای توحید روی گردان باشد، بر پست ترین درکات، سقوط خواهد کرد و آن عبارت است از گرفتاری به لعنت اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون(229)؛ (اینان را خدا و لعنت کنندگان، لعنت می فرستند)(230).
    49 - طریقه متابعت از خواسته های حضرت حق
    [اگر مرید راه آخرت ] سؤال [کند که ] چگونه ممکن است آدمی همه خواسته های خود را تابع خواسته حق تعالی کند؟ [در] جواب [می گویم:] این کار امکان پذیر و شدنی است و با نیروی معرفت، کار آسانی است؛ زیرا هنگامی که بنده ای عنایت خدا را شناخت و عاقل هم بود، هرگز اراده ای بر خلاف اراده خدا نمی کند؛ زیرا شناخت عنایت الهی، حکم می کند که خدای تعالی چیزی به جز خیر و صلاح بنده اش نخواهد و شخص عاقل هیچ حرکتی را جز در طریق صلاح و اصلاح، انجام نمی دهد و به چیزی بر خلاف مصلحت راضی نمی شود. بنابراین ماده و ریشه اراده مخالف، کنده می شود، زیرا اراده از علم به صلاح ریشه می گیرد و وقتی فهمید که در غیر آنچه خدای تعالی خواسته است، صلاحی و مصلحتی وجود ندارد، قهراً اراده ای هم بر خلاف خواست خدا نخواهد داشت(231).






    باده گلگون «چهار صد و چهل کلمه در سلوک الی الله از آیة الله حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی ک
    ه سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************


  8. #48
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 61,208      تشکر : 56,188
    169,542 در 49,312 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض








    50 -طریقه نفی قدرت از ما سوی الله


    [ای عزیز!] اگر طالب مقامات عالیه انسانی سؤال [کند که ] چگونه ممکن است از غیر خدا نفی قدرت کرد، در صورتی که وجداناً در خود و دیگران قدرت را می بینیم؟! [در پاسخ می گوییم:] این مطلب نیز پس از شناخت حقیقت امر، روشن می شود و اجمال مطلب اینکه، شخص عارف، یقین دارد هب این که هیچ ممکنی پا به عرصه وجود نمی گذارد، مگر از ناحیه علتش و علت ها در سلسله ممکنات، همچنان متوالی است تا برسد به عله العلل.

    بنابراین، اگر فرض کنیم که فعل عبد، از قدرت او صادر می شود، قدرتش لامحاله از علتش صارد شده است و علت قدرت او، اراده خدای تعالی است، پس مقدور او نیز به دست غیر خودش است، پس آدمی در قدرتش قادر نیست و قادر حقیقی همان خدای تعالی است و ما تشاؤن الا ان یشاء الله(232)؛ (مشیت آنان بستگی به مشیت خدا دارد)(233).




    باده گلگون «چهار صد و چهل کلمه در سلوک الی الله از آیة الله حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی ک
    ه سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************


  9. #49
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 61,208      تشکر : 56,188
    169,542 در 49,312 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    51 - ثمره حب به حضرت محبوب


    [ای مجاهد طریق قرب!] ثمره حب و دوستی حضرت پروردگار، برداشتن پرده ها و حجاب ها از دل بنده است، که در سایه این امر، آدمی به نور و سعادت دست می یابد(234).





    باده گلگون «چهار صد و چهل کلمه در سلوک الی الله از آیة الله حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی ک
    ه سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************


  10. #50
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 61,208      تشکر : 56,188
    169,542 در 49,312 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    52 - خواطر قلبی


    [بدان ای عزیز که ] خطورات قلبی، بر دو قسم است: یک قسم خطوراتی است که آدمی را به شر و فساد می کشاند و ثمره اش ضرری است که خیری قوی تر از آن ضرر حاصل نمی شود؛ و قسم دیگر باعث خیر و خوبی است، آن هم خیری که هیچ ضرری نداشته باشد، نه خیری که ضررش، کمتر از خیرش باشد.

    و خاطره محمود پسندیده ای که آدمی را به خیر دعوت می کند، [و] ذات اقدس حق به وساطت ملائکه به بندگان افاضه می نماید، به آن الهام گویند و آنچه که آدمی را به شر و پلیدی می کشاند به واسطه شیطان است و آن را وسوسه نامیده اند؛ و به لطفی که دل را برای الهام ملائکه و قبول آن آماده می کند، توفیق و به حالتی که زمینه را برای وسوسه شیطان و پذیرش آن مهیا می سازد، خذلان گویند.

    بنابراین ملک، آفریده ای است که ذات اقدس حق، او را برای افاضه خیرات، که علم و کشف حقیقت و وعده به معروف باشد آفریده و شیطان موجودی است که کارش وعده به شر و امر به فحشاء و ترسانیدن آدمی از فقر آنگاه که تصمیم به انجام کار خیری بگیرد می باشد، و قلب آدمی پیوسته بین این دو کشش در نوسان است؛ و علت مبالغه من در فهم آثار اعمال، چیزی جز این امر نیست؛ زیرا کسی که به این حقیقت دست بیابد و به درک این خیر نائل شود، به بهترین نوع محاسبه نفس که در روایات ائمه (علیه السلام) بدان توصیه شده و فرموده اند: هر کس که از نفس خود حسابرسی نداشته باشد، از ما نیست(235) دست یافته است(236).






    باده گلگون «چهار صد و چهل کلمه در سلوک الی الله از آیة الله حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی ک
    ه سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************


صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •