آشتی با خدا از طریق آشتی با خود راستین سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
آشتی با خدا از طریق آشتی با خود راستین
صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 64
  1. #31
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 61,273      تشکر : 56,238
    169,720 در 49,372 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض









    خداوند؛ جانِ جانِ جانِ انسان

    هر انسانی دارای یك «تن» و یك «جان»، و یك «جانِ جان» و یك «جانِ جانِ جان» است. «تنِ» هرکس كه برایش مشخص است، «من» او همان «جان» او یا نفس حیوانی اوست، که عامل حیات و زنده‌بودن است، «فطرت» او همان «جانِ جانِ» اوست که فوق گرایش‌های غریزی، طالب خداوند است و نظر به خدا دارد، و «خدا»، ‌«جانِ جانِ جانِ» انسان‌ها است! گفت:

    ای جانِ جانِ جانم
    تو جانِ جانِ جانی
    بیرون زجان چه باشد
    تو آنی و نه آنی


    توجه انسان در نماز باید به جانانش باشد و با توجه به جانانش که در عمق جان و فطرت اوست، اذکار نماز را به زبان آورد. خدا همه جا هست ولی در عمق جان انسان ظهور خاص دارد و هر چه انسان از حجاب‌ها و توجه به غیر بگذرد، به او نزدیك‌تر می‌شود.
    اگر انسان محدودیت ها را رها كند، به «مطلق» نظر می‌كند، میز و صندلی و پست و مقام و دنیا، امور محدودی هستند كه اگر انسان طالب آن‌ها شود «روحش» محدود می‌گردد، اما «مطلق» یعنی آن‌كه فقط «هست» و هیچ گونه محدودیتی ندارد.

    دین آمده است تا انسان را از محدودیت‌ها و فشارهای روحیِ ناشی از آن آزاد كند، و این كار را از طریق وصل‌كردن انسان به خدای مطلق انجام می‌دهد. كسی كه دنیا طلب شود به دنیا محدود می‌گردد و تا ابد در فشارهای «روحی» است، پس از دنیا در برزخ و قیامت این فشار روحی بیشتر هم می‌شود، چون «روح» همیشه «هست» و هرگز نمی‌میرد ولی به چیزی تعلق یافته که حالا در نزدش نیست. تنها كسی می‌تواند از فشارهای روحی آزاد شود كه به خدا وصل شود و معنی دینداری هم همین است و دستورات شریعت برای محکم‌شدن اتصال فطرت یا عمق جان است با خدا.


    كاری كه حضرت ابراهیم(ع) انجام دادند نیز همین بود، حضرت ستاره‌ای را دیدند و گفتند: «هذا رَبّی»(32) این رَبّ من است و می‌تواند مرا بپروراند و نورانی كند، «...فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لا أُحِبُّ الآفِلِینَ». اما پس از مدتی كه دیدند ستاره افول كرد، گفتند من چیز محدود و رفتنی را نمی‌خواهم. «فَلَمَّا رَأَی الْقَمَرَ بَازِغًا قَالَ هَذَا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِن لَّمْ یَهْدِنِی رَبِّی لأكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّینَ»(33) بعد ماه را دیدند كه از ستاره تابان‌تر بود. گفتند این است كه به من امکان ادامة حیات می‌دهد و پروردگار من است.

    اما دیدند ماه هم رفت! با دلواپسی گفتند: حالا که معلوم شد این هم پروردگار من نیست، اگر آن‌که پروردگار من است، مرا هدایت نکند حتماً از گمراهان خواهم شد. «فَلَمَّا رَأَی الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هَذَا رَبِّی هَذَآ أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ یَا قَوْمِ إِنِّی بَرِیءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ»(34) بعد خورشید را دیدند كه روشن و درخشان بود؛ هم خودش نورانی بود و هم به بقیه چیزها نور می‌داد. گفتند آن چیزی كه من می‌خواهم همین است. اما دیدند خورشید هم رفت! یک‌مرتبه به خود آمدند که به‌کلی مسیر را اشتباه می‌روند، اعلام کردند مردم! من از راه شرک‌آلودِ شما بیزار هستم، من هیچ موجود محدودی را نمی‌خواهم، حتی آن پدیده بزرگی كه در عین بزرگی محدود است را نیز نمی‌خواهم.

    «إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِیفًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِینَ»(35) من آن را می‌خواهم كه همه این چیزها را آفریده است. من جهتم را به سوی كسی می‌اندازم كه هیچ محدودیتی ندارد و او غذای جان من است.


    آشتی با خدا از طریق آشتی با خود راستین
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی ک
    ه سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************


  2. #32
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 61,273      تشکر : 56,238
    169,720 در 49,372 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض










    عنایت داشته باشید که ابراهیمِ «جانِ» هر انسانی همانند حضرت ابراهیم(ع) ندا می‌كند كه: «اِنّی لا اُحِبُّ الْأَفِلِینَ» من چیز محدود نمی‌خواهم. به گفتة جامی:
    دلا تا كی در این كاخ مجازی
    كنی مانند طفلان خاك بازی
    تویی آن دست پرور مرغ گستاخ
    كه بودت آشیان بیرون از این كاخ
    چه شد زان آشیان بیگانه گشتی
    چو دُونان مرغ این ویرانه گشتی
    خلیل آسا دم از ملك یقین زن
    ندای لا احب الا فلین زن


    دنیا خاك است و مشغول دنیابودن، خاك‌بازی‌كردن است. انسان باید «خود»ش را از دنیا بالاتر بكشد. پیامبران جایی درس نخواندند بلكه فطرتشان را آزاد كردند و با خدا رفیق شدند، چون خدا را در نزد «خود» داشتند، باید از بقیة چیزها قلب را منصرف می‌کردند و به او توجه می‌نمودند. گفت:

    با سرشتت چه‌ها كه همراه است
    خنك آنكو كه از خود آگاه است
    گوهری در میان این سنگ است
    یوسفی در میان این چاه است
    پس این كوه قرص خورشید است
    زیر این ابر زهره و ماه است

    هركس در عمق جان خود دارای یوسفی است كه باید آن را كشف كند. فقط كافی است انسان «خود» را از محدودیت‌ها پاك نماید، در آن هنگام «جان» او خدا را می‌یابد. چرا كه خدا «ناز» است، نه «راز». نازنین را فقط باید نگاه كرد و دوست داشت. گفت:

    چون یافتمت جانان
    بشناختمت جانان

    خدا را باید یافت و كسی كه به «خود»ش رجوع كند «خود» را خواهان «کمال مطلق» می‌بیند؛ و اگر دوباره به «خود»ش بنگرد گویی كسی در اوج کمال و صفا به او می‌گوید: «من هستم»! فقط انسان باید «خود»ش را از محدودیت‌ها آزاد كند و طالب خدا شود تا او را بیابد. گفت:

    آن كه عمری در پی او می‌دویدم كو به كو
    ناگهانش یافتم با دل نشسته رو به رو


    تلاش حقیقی انسان باید همین باشد که خدا را که از همه‌چیز به او نزدیک‌تر است پیدا کند، نباید خود را به کارهای فرعی زندگی مشغول کنیم و از این کار اصلی باز بمانیم، و وقتی می‌گویند فرصتی برای خدایابی بگذار بگوییم کار داریم. کار اصلی ما خدایابی است، بقیة کارها بی‌کاری است، مگر این‌که خدا را بیابی و بقیة امور را در مسیر رسیدن به خدا و قرب بیشتر انجام دهی. به گفتة مولوی:

    کار آن دارد که حق را شد مرید
    از برای او ز هرکاری برید
    دیگران چون کودکان این روز چند
    تا به شب در خاک بازی می‌کنند
    گویدم از کار خستندند خلق
    غرق بیکاری است جانش تا به حلق




    آشتی با خدا از طریق آشتی با خود راستین
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی ک
    ه سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************


  3. #33
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 61,273      تشکر : 56,238
    169,720 در 49,372 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض









    همه انسان‌ها خدا را می‌خواهند

    هنگامی كه انسان به گرایش‌های فطری خود پاسخ مناسب دهد، ‌احساس می‌كند كه به ثمر رسیده است زیرا فطرت هر انسانی طالب «کمال مطلق» و حق و حقیقت است. به عنوان مثال اگر زمین‌‌های یك روستا را به كسی بدهند آن‌ها را قبول می‌كند ولی چون آن‌ها را به‌دست آورد احساس می‌کند بیشتر از این‌ها را می‌خواهد، حال اگر تمام زمین‌‌های یك شهر را هم به او بدهند قبول می‌كند و چون مالک آن‌ها شد، باز احساس می‌کند بیشتر از این‌ها می‌خواهد.

    چون فطرت انسان چنان است كه به محدود، راضی نمی‌شود. این‌كه انسان همه چیز را می‌خواهد، نشان دهندة آن است كه او در واقع «کمال مطلق» یعنی خدا را می‌خواهد. موقعی كه «كارتر» رئیس جمهور آمریكا بود امام خمینی«(ره)» در یکی از سخنرانی‌های خود فرمودند: «كارتر هم خدا می‌خواهد!». بعد فرمودند: اگر حکومت همة کشورهای کرة زمین را به او بدهند، می‌پذیرد و احساس می‌کند بیشتر از این می‌خواهد. حتی اگر بفهمد كه كرة مریخ را هم می‌شود مالك شد دوست دارد مالك و حاکم آن‌جا باشد. به طور كلی او خواهان نا محدود یعنی خدا است و هر انسانی چنین است. ولی:

    افسوس كه این مزرعه را آب گرفته
    دهقان مصیبت زده را خواب گرفته


    انسان‌ها نمی‌دانند كه طالب خدا هستند و برای رسیدن به او نباید دنیا را هدف قرار دهند تا بتوانند به گرایش‌های فطری‌شان پاسخ دهند و به‌جای دنیای محدود به خدایی که در کمالات نامحدود است روی آورند. در غیر این صورت با وجود فعالیت‌های شدید، احساس شكست می‌كنند.

    كسی كه پرخوری می‌كند ممكن است در ابتدا در خیالش خوشحال باشد اما چون فقط به شهوت «خود» پرداخته است بعد از مدتی - دیر یا زود- دچار غم می‌شود و احساس می‌كند كه از «خود» شكست خورده است و این حالتی است كه برای همه كسانی كه از فطرت خودشان فاصله می‌گیرند پیش می‌آید. پس مهم‌ترین كاری كه طالب حق باید انجام دهد این است كه از عوامل غفلت از خدا فاصله بگیرد تا از مقصد حقیقی خود فاصله نگرفته باشد.

    نماز یكی از بهترین عواملی است كه انسان به كمك آن می‌تواند به مقصد فطرت یعنی خدا توجه کند و از غفلت در آید. ممكن است انسان به جایی برود كه شخص مشهوری در آن‌جا باشد و همة افراد بر اساس خیالات و توهّماتِ خود آن شخص مشهور را بزرگ و مهم بشمارند اما كسی كه نماز می‌خواند با گفتن «الله اكبر» و تجلی نورِ کبریایی حق بر قلبش دیگر امکان ندارد «بزرگی‌‌های دروغین» در نظر او بزرگ جلوه کنند و او را از یاد «بزرگ حقیقی» غافل نمایند.

    انسان؛ موقعی كه به‌واقع به «خود» رجوع كند خدا را نزد خود می‌یابد. یكی از مواقعی كه انسان واقعاً به «خود»ش رجوع می‌كند هنگامی است كه با خطری بزرگ مواجه شود و دستش از همه جا كوتاه گردد. مثلاً وقتی كه شخصی در درون كشتی، در وسط دریای طوفانی گرفتار امواج شود و كار از دست ملوانان هم خارج شود و جایی باشد که كسی با شنا هم نتواند نجات پیدا كند، در چنین هنگامه‌ای عوامل غفلت آنچنان از جلو چشم فرد زدوده می‌شود كه با تمام وجود به خود می‌آید و می‌بیند با تمام وجود خدا را می‌بیند و او را همه‌کاره می‌یابد و می‌گوید: خدا!خدا! حتی اگر قبلاً منكر خدا بوده باشد، در آن شرایط متوجه وجود خداوند می‌شود و دست توسل به سوی او دراز می‌کند!

    در خاطرات یکی از فضانوردان روسیة كمونیست آمده است که: ‌«وقتی سفینه‌ام‌ در فضا خراب شد هر چه در توان داشتم صرف كردم اما سفینه‌ام درست نشد. امیدم از همه جا قطع شده بود و دیگر نمی‌توانستم كاری بكنم. ناگهان در آن خلوت و تنهایی، در آن فضای بیکران، احساس كردم كه به كسی امیدوارم، گویی او را از قبل می‌شناختم اما از او غافل مانده بودم! فهمیدم كه باید به او رجوع كنم. آن‌جا بود كه گفتم خدا! و او نیز به من کمک کرد و به زمین برگشتم».



    آشتی با خدا از طریق آشتی با خود راستین
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی ک
    ه سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************


  4. #34
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 61,273      تشکر : 56,238
    169,720 در 49,372 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض









    نمونه‌ای از رؤیت حق


    حضرت صادق(ع) جهت توجه به موضوع فوق و این‌که اولاً: قلب انسان کاملاً با خدا آشنا است و خداوند به تمام معنی به انسان نزدیک است. ثانیاً: می‌تواند با خدا روبه‌رو شود، ما را متوجه نکته‌ای می‌کنند که خداوند در قرآن به آن اشاره فرموده است که: «فَإِذَا رَكِبُوا فِی الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَی الْبَرِّ إِذَا هُمْ یُشْرِكُونَ»،(36) و هنگامی كه بر كشتی سوار می شوند خدا را با تمام خلوص می خوانند و چون خداوند آن‌ها را به سوی خشكی رساند و نجاتشان داد، در همان حال شرك می ورزند.

    بعد از طرح این آیه حضرت فرمودند: آن‌وقت که فرد در دریا امید به هیچ‌چیز ندارد و به قدرتی لایزال متوسل می‌شود « فَذَلِكَ الشَّیْ ءُ هُوَ اللَّهُ الْقَادِرُ عَلَی الْإِنْجَاءِ حَیْثُ لَا مُنْجِیَ وَ عَلَی الْإِغَاثَةِ حَیْثُ لَا مُغِیثَ»،(37) آن قدرت لایزال که در آن حالت انسان بدان متوسل می‌شود همان خدایی است که قادر بر نجات است، در آن موقعی که هیچ نجات دهنده‌ای برای او نیست، و او فریاد‌رس است، در شرایطی که هیچ فریادرسی را در منظر خود نمی‌یابد.

    حدیث مذکور؛ از بهترین شواهد برای بحث ما می‌باشد. چون اولاً: ما را متوجه خدایی می‌کند که مافوق خدایی است که در استدلال به آن می‌رسیم، بلکه خدایی است که در آن شرایط خاص او را روبه‌روی خود می‌یابیم، یعنی همان خدایی که از طریق قلب باید با آن مرتبط شد. ثانیاً: این خدا را انسان در وجود خود می‌شناسد و احتیاج نیست با کتاب و درس و مدرسه وجود او را برای خود اثبات کند. ثالثاً: و از همه مهم‌تر این‌که کافی است حجاب‌هایی که خود را برای ما نجات‌دهنده و فریادرس می‌نمایانند کنار رود، یک‌مرتبه قلبِ ما خود را با آن خدا روبه‌رو می‌بیند.

    به همین جهت حضرت می‌فرمایند: او خدای قادر بر نجات است آن موقعی که هیچ نجات‌دهنده‌ای نیست، «حَیثُ لا منجی». وقتی در منظر جان انسان مشخص شود که هیچ نجات‌دهنده‌ای نیست و همة آنچه ما به عنوان نجات‌دهنده، به صورت وَهمی و دروغین به آن‌ها دل بسته بودیم، از منظر قلب کنار روند، و وقتی همه آنچه ما به عنوان فریادرسِ خود به آن‌ها دل بسته بودیم، از صحنة جان رخت بربندند، خداوند در عمق جان ما به عنوان فریادرس ظاهر می‌گردد و ما با او روبه‌رو می‌شویم.

    چنانچه ملاحظه می‌فرمایید این حدیث شریف جایگاه دستورات دین و معارف حقة الهی را بیان می‌کند و نیز روشن می‌نماید که چرا دائماً ما را متوجه می‌کنند که نظرمان به خدا باشد و برای هیچ‌چیز به نحو استقلالی، تأثیری قائل نشویم. زیرا در آن صورت آن خدایی که از هر ‌چیز به ما نزدیک‌تر است و در منظر جان ما حی و حاضر است، گم می‌شود.

    وقتی كه انسان در آن شرایطِ بحرانی در وسط دریا قرار می‌گیرد، چون فطرت او خداخواه است همین‌که فطرت به صحنه آمد خدا را در نزد خود می‌یابد و به او متوسل می‌شود. اما زمانی كه به خشكی می‌رسد به وسیله خانه، مدرك، پول و غیره غافل شده، به خدا شرك می‌ورزد.

    پس علت شرك ورزیدن مشركان؛ غافل‌شدن آن‌ها از «خود»شان است، چون همان مشركان در هنگام خطر كه از همه چیز بریده شده‌اند خداخواه هستند. وقتی كه خطری آن‌ها را تهدید نمی‌كند «خود»شان را با مشغله‌های متفاوت از خدا غافل می‌کنند، اعم از مشغول‌شدن به کار به نحو افراطی، و یا مشغول‌شدن به بازی به نحو افراطی، مثلاً می‌گوید؛ «من فوتبالیست خوبی هستم پس مهم هستم.» یا با دیگر افتخارات خیالی مثلاً؛ «پدرم پولدار است پس من خیلی مهم هستم.» اما در هنگام خطر در می‌یابد كه نه شغل او و نه قهرمان فوتبال بودن او و نه پول‌داربودنشان هیچ‌کدام نمی‌توانند هیچ کمکی به او بکنند، در این حالت است که پرده از جلو چشم قلب آن‌ها زدوده می‌شود و خدا را می‌یابند و خدا خدا می‌کنند.

    خداوند می‌فرماید چون در آن هنگام خالصانه خدا را خواندند و نجاتشان دادم و به سوی خشکی آمدند، دوباره به زندگی مشرکانه - که غیر خدا را نیز منشأ اثر می‌دانند- برگشتند. پس كسی كه در خشكیِ غفلت‌ها اسیر است نمی‌تواند خالصانه خدا را بخواند. مهم‌ترین كاری كه موجب می‌شود پیام فطرت در ما زنده بماند این است كه «خود» را از عوامل غفلت آزاد كنیم.





    آشتی با خدا از طریق آشتی با خود راستین
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی ک
    ه سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************


  5. #35
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 61,273      تشکر : 56,238
    169,720 در 49,372 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض









    دوری از فطرت یا دوری از خود

    قرآن در تذکری بسیار عمیق و عالمانه می‌فرماید:

    «فَاَقِمْ وَجْهَكَ لِلدَّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللَهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لَا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللهِ ذلِكَ الدَّینُ الْقَیَّمُ وَ لَكِنَّ اَكْثَرَ النَاسِ لاَیَعْلَمُونَ»(38)

    پس به‌پا خیز و جهت خود را در جهت دینِ حنیف قرار ده که آن همان سرشت و فطرتی است که خداوند انسان‌ها را بر اساس آن خلق نموده، این فطرت در بین انسان‌ها یکسان است، این دین و راه پایداری است ولی اکثر مردم متوجه این موضوع نیستند. درنتیجه به زندگی خیالی و کارهای ناپایدار خود را مشغول می‌کنند و با پوچی و بی‌ثمری زندگی روبه‌رو می‌شوند.

    انسان باید به‌پا خیزد و جهتش را جهت پیامبران بزرگ قرار دهد. چون جهت آن‌ها بر اساس دین خدایی است كه سرشت آدمیان را نیز بر آن اساس سرشته‌اند. این‌كه می‌گوید سرشت انسانی به دست خدا سرشته شده یعنی گرایش «جان» انسان به سوی خداست. به عبارت دیگر بنیان «جانِ» انسان‌ها الهی است. پس کسی که به خدا رجوع کند به بنیان جان خودش رجوع كرده است و كسی كه از خدا دور شود از «جانِ» خودش دور شده است.
    نقل می‌كنند كه خواجه ابوسعیدابوالخیر آن عارف مشهور را جهت موعظه ‌به مجلسی دعوت کرده بودند، افراد زیادی برای شنیدن صحبت‌های او جمع بودند، بلندگو هم نبود كه صدای شیخ به همه برسد. برای این‌كه جا برای افرادی که در عقب مجلس بودند باز شود و نزدیك تر بیایند و صدای شیخ به همه برسد، فردی برخاست و گفت؛ «خدا رحمت كند كسی را كه برخیزد و قدمی جلو بگذارد».

    شیخ با شنیدن آن سخن از منبر پایین آمد. ‌پرسیدند: «ای شیخ! كجا؟!» گفت: «حرف همین بود كه این مومن زد، خدا رحمت كند كسی را كه برخیزد و قدمی جلو بگذارد!» قرآن هم در این رابطه در آیه فوق می‌فرماید: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدّینِ حَنیفاً»؛ به‌پا خیزید و جهت «خود» را در جهت دین حنیف که همان مسیر فطرت است، قرار دهید، چون «جانِ» شما بر همین اساس سرشته شده است، به «جانتان» جفا نكنید، به «خود»تان نزدیك شوید. بعد تأکید می‌فرماید؛ هیچ فرقی هم بین انسان ها نیست؛ زن و مرد هم ندارد؛ «جان» همة انسان‌ها الهی سرشته شده است.

    و لذا در روایت داریم که از حضرت صادق(ع) در بارة آیه فوق سؤال کردند، حضرت فرمودند: «هِیَ الْإِسْلَامُ فَطَرَهُمُ اللَّهُ حِینَ أَخَذَ مِیثَاقَهُمْ عَلَی التَّوْحِیدِ فَقَالَ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ وَ فِیهِمُ الْمُؤْمِنُ وَ الْكَافِرُ»؛(39) آن فطرت همان اسلام است که خداوند مردم را بر اساس آن سرشته است، آن‌هنگام که عهد گرفت از آن‌ها در مورد توحید و فرمود؛ آیا من ربّ شما نیستم و در آن شرایط مؤمن و کافر همه حاضر بودند. و لذا بنیاد و سرشت همة انسان‌ها بر مبنای فطرت الهی پایه‌گذاری شده است.

    هر كس به اندازه‌ای كه به خدا نزدیك شود به «خود»ش نزدیك شده است. در این رابطه باهوش و كم‌هوش هم ندارد، همه به یک اندازه در فطرت خود با خدا مأنوس‌اند. ممكن است كسی كه باهوش است در امور زندگی دنیایی و یا در فهم مطالب علمی موفق‌تر باشد، اما همه در داشتن سرشت الهی و در امکان ارتباط با خدا یکسان و مشترک‌اند، حتی در داشتن فطرت الهی، كافر و مؤمن هم ندارد.

    «جان» همة انسان‌ها بر پایه و اساسی الهی سرشته شده است. و سرمایة واقعی و ارزش حقیقی هركس به اندازه‌ای است كه توانسته باشد انتخاب‌هایش را بر اساس فطرتش انجام دهد، این است آن‌چه برای او می‌ماند. لذا خداوند در آیه فوق می‌فرماید: «ذلِكَ الدّینُ الْقَیَّم»، هركس به اندازة دینداریش که همان عمل به فطرت است سرمایة حقیقی و پایدار دارد.
    در بحث قبلی گفته شد كه آرامش ابدی در اثر ارتباط پیدا كردن با خدا فرا می‌رسد و آرامش خیالی غیر پایدار است؛ و این‌جا می‌گوییم آن چیزی برای انسان می‌ماند كه فطری و دینی باشد و بقیه كارها در جان انسان جا ندارد و برای انسان نمی‌ماند. غذای لذیذی كه یک نفر در 15 سال پیش خورده است فعلاً هیچ حضوری در جان او ندارد، اما حرف حقی كه در 15 سال پیش زده یا عبادتی كه كرده است همچنان در «جان» او گرم و شعله ور است.

    كار غیر الهی مانند مدل لباس، ناپایدار است. یعنی اگر كارهای انسان بر اساس‌ خیالات باشد و ریشه در فطرت او نداشته باشد، نه تنها برای او باقی نمی‌ماند بلكه پس از مدتی «خود» انسان از آن كاری كه در گذشته انجام داده است فرار می‌كند! آیه فوق می‌فرماید كسی كه می‌خواهد زندگیش به سراب و بطلان كشیده نشود و كارهایش برای او سرمایه شود باید روش حنیفان را که همان انبیاء الهی هستند و بر مبنای فطرت خود عمل می‌کنند داشته باشد و سعی کند همواره فطرت خود را بیدار نگه دارد.

    «وَلكِنَ اَكْثَرَ النّاسَ لا یَعْلَمُونَ»؛ اما اكثر مردم از این نكته غافلند كه «خدا» - كه نزد هر كسی هست- عامل نشاط و آرامش است و نمی‌دانند که انسان، فقط با دینداری می‌تواند فربه و با نشاط شود، پس به خیالات و تجملات واهی دل می‌بندد و پس از مدتی سرد و بی‌خدا و پوچ می‌شود. در حالی‌كه خدا عامل نشاط و آرامش آن‌ها خواهد بود و باید به «خود»شان رجوع كنند و خدا را نزد «خود» بیابند.





    آشتی با خدا از طریق آشتی با خود راستین
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی ک
    ه سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************


  6. #36
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 61,273      تشکر : 56,238
    169,720 در 49,372 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض









    میثاق جان ها با خدا

    قرآن تأکید می‌فرماید که ای انسان‌ها جان همة شما در شرایطی خاص با پروردگارتان میثاق و تعهد بسته و خداوند در آن شرایط، حقیقت شما را با خودتان روبه‌رو نموده و از شما سؤال کرده «آیا من پروردگار شما نیستم؟» و حقیقت همة انسان‌ها به پروردگارشان عرضه داشتند؛ «آری تو پروردگار ما هستی». لذا می‌فرماید:

    «وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِی آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَی أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَی شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِینَ»(40)

    آنگاه كه از فرزندان آدم، از پشت نسل‌هایشان،تعهد گرفتیم، خودشان را گواه بر خودشان گرفتیم، كه آیا من ربّ شما نیستم؟ گفتند: آری شهادت می‌دهیم. این كار را كردم تا روز قیامت نگویند ما نسبت به ربوبیت تو غافل بودیم.
    آیه فوق خبر از تعهد فطری انسان در مقابل خدا می‌دهد مبنی بر این‌ كه انسان ذاتاً حق را می‌شناسد و ربوبیت او را پذیرفته است. سپس در ادامه می‌فرماید:
    «أَوْ تَقُولُواْ إِنَّمَا أَشْرَكَ آبَاؤُنَا مِن قَبْلُ وَكُنَّا ذُرِّیَّةً مِّن بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ»(41)

    و نیز نگویند كه پدران ما مشرك بودند و ما هم فرزندان آنها بودیم و از کفر و شرک آن‌ها اطلاعی نداشتیم، آیا ما را هلاك می‌كنی به جهت كاری كه آن باطلان كردند؟

    آری آیات فوق نشان می‌دهد انسان ربوبیت حق را پذیرفته و اذعان نموده و لذا جان او با حق آشناست، این‌طور نیست که شرایط و محیط نقش اصلی در انتخاب‌های انسان داشته باشند و اگر در شرایط غیر الهی به دنیا آمد، شرایطی که هیچ‌کس متذکر پروردگار عالمیان نبود، جان انسان‌ها از پروردگارشان بی‌خبر باشد. با دقت در محتوای آیات فوق روشن می‌شود که ذات همة انسان‌ها با پروردگار خود روبه‌رو شده‌است و همه بدون استثناء ذاتاً به رب‌بودن خداوند شهادت داده‌اند. به طوری که همه پروردگار خود را با یك علم ذاتی و حضوری می‌شناسند.

    و لذا در قیامت بدكاران نمی‌توانند بگویند ما از ربوبیت خداوند بی‌اطلاع بودیم، چون جانشان چنین تصدیقی را همواره داشته، هرچند با مشغول‌كردن خود به دنیا، آن صدا را در خود خاموش كرده و در نتیجه نمی‌شنوند. با توجه به فطرتِ آشنای به پروردگار هستی، نمی‌توانند بگویند چون پدران ما مشرك بودند ما هم مشرك شدیم و محیط و تربیت خانوادگی را بهانه‌ای برای انحراف خود از بندگی پروردگار قرار دهند، زیرا ریشه اصلی بد بودن و خوب بودن هر كس، خودِ فرد است و محیط و خانواده و پدر و مادر و جامعه و ژن، همه‌ علت مُعِدِّه و یا شرایط می‌باشند و علت اصلی خود انسان است كه در مقابل ندای فطرت چه موضعی بگیرد و چه انتخابی بكند. چه بسا از والدین غیر صالح و در محیطی فاسد، انسان‌هایی متعالی سربرآورند، زیرا این انسان‌ها نگذاشتند صدای فطرت‌ در جانشان خاموش شود.

    چنانچه ملاحظه بفرمایید این نوع رویارویی با پروردگار كه از طریق علم حضوری و شهود قلبی انجام می‌گیرد، جای انكار و عذری باقی نمی‌گذارد. وچون انسان فطرت و ذاتی دارد كه آن ذات و فطرت، خدا را می‌شناسد، انسان می‌تواند با فعّال نگه‌داشتن فطرت، حق را از باطل تشخیص دهد.

    كار مربی در اصلاح انسان‌ها «ذكر و تذكر» به حقایق است تا انسان براساس فطرتش به خود آید و به خودِ حقیقی‌اش كه از رسیدن به آن راضی است، دست یابد، نه از خود گرفته شود. و نقش اصلی را در پذیرفتن ندای فطرت و یا پشت‌كردن به آن، خودِ فرد به‌عهده دارد و به همین جهت هم می‌شود از یك پدر و مادر در شرایط مساوی دو فرزند به‌وجود آید كه یكی كاملاً به فطرت خود پشت كرده ‌باشد و یکی نه. لذا نباید نقش محیط و خانواده و امثال این‌ها را عمده كرد و انحراف منحرفین را از دوش آن‌ها برداشت، و یا والدین را علت اصلی انحراف فرزندان به حساب آورد.(42)

    توحید فطری: عَنِ‌الصَّادِقِ(ع) «أَنَّهُ سُئِلَ مَا تِلْكَ الْفِطْرَةُ قَالَ هِیَ الْإِسْلَامُ»(43) از امام صادق(ع) پرسیدند آن فطرت چیست؟ فرمود همان اسلام است. یعنی انسان فطرتاً خدا را هم «خالق هستی» و هم «ربّ هستی» و هم «اله و معبود هستی» می‌شناسد. به عبارت دیگر فطرت انسان، توحید را در همه ابعاد آن درك می‌كند. لذا امام‌ باقر(ع)می‌فرمایند: «فَطَرَهُمْ عَلَی‌التَّوحید»(44) یعنی انسان براساس توحید سرشته شده. و در نتیجه در عمق جانش می‌فهمد خدایی در صحنه است كه هم خالق هستی و هم رب هستی و هم معبود اوست.

    در رابطه با این‌که انسان‌ها در عمق جان خود با پروردگار خود عهد کرده‌اند شیطان را نپرستند و خداوند را بپرستند؛ قرآن می‌فرماید:

    «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْكُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ، وَأَنْ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ»(45)

    ای فرزند آدم! مگر به شما سفارش نكردم و شما تعهد نكردید كه شیطان را نپرستید، زیرا كه او برای شما دشمنی آشكار است، و مرا بپرستید كه راه مستقیم همین است و بس؟

    پس راه راست، همان راهی است كه فطرت انسانی نشان می‌دهد و آن پرستش خدای یگانه است و پرستش هر معبودی غیر خدا كج‌روی و انحراف از مسیر مستقیم فطرت است و فراموشی پرستش خدای متعال در واقع؛ دورافتادن از فطرت انسانی و فراموش‌كردن خویشتن حقیقی خویش است و روبه‌روشدن با شخصیتی از خود است که هرگز از آن راضی نیستیم و احساس یأس و افسردگی می‌کنیم که گفت:

    این همه که مرده و پژمرده ای
    زان بود كه ترك سرور كرده ای







    آشتی با خدا از طریق آشتی با خود راستین
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی ک
    ه سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************


  7. #37
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 61,273      تشکر : 56,238
    169,720 در 49,372 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض











    جلسه چهارم - خداوند از چگونگی مبراست

    بسم الله الرحمن الرحیم
    بحث این جلسه پیرامون این سؤال است که؛«چگونه باید خدا را شناخت به گونه‌ای كه آن شناخت، شناختی حقیقی باشد و موجب آشتی قلب با او گردد؟»

    بعضی از انسان‌هایی كه خدا را قبول دارند ممکن است پس از مدتی به وجود خدا شك ‌كنند. در این هنگام یك سوال مطرح می‌‌شود: «آیا این انسان‌ها به خدای واقعی شك كرده‌اند یا به خدایی كه می‌شناخته‌اند؟!» مشكل عموم انسان‌ها همین است كه گاهی به خدایی كه می‌شناسند شك می‌كنند، آن وقت فكر می‌كنند به خدای واقعی شك كرده‌اند!

    در این صورت چه باید كرد كه اولاً: خدای حقیقی را بشناسیم -كه شك بردار نیست- و ثانیاً: آن خداشناسی روز به روز وسیع‌تر و عمیق‌تر و نورانی‌تر بشود؟

    باید از ابتدا مواظب باشیم راه خداشناسی را غلط انتخاب نکنیم. ممکن است كسی خدا را به گونه‌ای معرفی كند كه یك ایمان سطحی برای انسان به‌وجود آید اما پس از مدتی انسان با داشتن آن خداشناسی باز دچار شك شود چون چنین کسی آن‌طور که شایسته است خدا را نیافته.

    در حالی که دین به كمك انسان آمده تا به او یاد دهد چگونه خدا را بشناسد که نه‌تنها نسبت به خدا شک نکند، بلکه سراسر عالم را نمایش تجلیات الهی ببیند.








    آشتی با خدا از طریق آشتی با خود راستین
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی ک
    ه سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************


  8. #38
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 61,273      تشکر : 56,238
    169,720 در 49,372 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض









    خودشناسی راهی مطمئن در خداشناسی

    این روایت بارها به صورت‌های مختلف از معصوم به ما رسیده كه: «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ»(46) هركس «خود» را بشناسد مطمئناً از آن طریق خدایش را شناخته است! پس خودِ ائمه(ع)به ما راه شناخت خدا را آن‌طور که شایسته است نشان داده‌اند و آن، شناخت خدا از طریق شناخت خود است، از این طریق می‌توان إن‌شاءالله به «خدا»شناسی مطمئنی دست یافت. نبوت، معاد و امامت را نیز می‌توان از راه «خود» شناسی درست درک کرد.

    هنگامی كه به انسان توصیه می‌شود باید خود را بشناسد ممكن است در ابتدا تصور كند «تن» او، همان «منِ» اوست و خودشناسی را در شناخت تن و عکس‌العمل‌هایی که تن از خود نشان می‌دهد، محدود کند.(47)

    اما وقتی انسان در موضوع تأمل بیشتری نمود متوجه می‌شود گاهی می‌تواند «خود»ش باشد و خود را نیز درک کند، ولی بدون «تن». مثلاً موقعی كه انسان، خواب می‌بیند «خود»ش خواب می‌بیند که مثلاً در مدرسه است ولی در عین حال «تن‌» او در رختخواب است! پس بدون «تن»، باز هم «منِِ» خودش را حس می‌كند. «خود» را بدون «تن»، حس می‌كند، معلوم می‌شود «تَنِ» هر انسان، «مَن» او نیست. و بدون این تن باز خودش، خودش است.(48)

    وقتی كه انسان خواب می‌بیند، «خودِ» اوست كه خواب می‌بیند، صبح هم كه از خواب بیدار شد می‌گوید: «خودم خواب دیدم.» مثلاً خواب می‌بیند از این طرف خیابان به آن طرف می‌رود که ناگهان ماشینی به او می‌زند. او از ترس فریادی می‌زند و از صدای فریادش بیدار می‌شود می‌بیند تن او در این مدّت در رختخواب بوده است. دقیقاً احساسش این است که خودش همانی است که در خیابان بود و این نشان می‌دهد

    اولاً: «خود یا منِ» انسان غیر از«تن» انسان است.

    ثانیاً: اصلاً انسان همان مَنِ انسان است که بدون تن می‌تواند موجود باشد، و به همین جهت انسان بدون «تن‌اش» باز هم «خودش» است!

    مسئله خواب؛ برای روشن‌شدن امر فوق نمونه خوبی است، چون انسان در هنگام خواب، «خود» را به خوبی حس می‌كند، هر چند «تن» او با او نیست. نکته‌ی دیگر این که در بعضی مواقع انسان خواب می‌بیند و بعد در بیداری با همان صحنه‌ای که در خواب مشاهده کرده روبه‌رو می‌شود که به این حالت رؤیای صادقه می‌گویند.

    همه انسان‌ها رؤیای صادقه دارند، ربطی هم به كافر یا مسلمان بودن آن‌ها ندارد.(49) حادثه‌ای را در خواب می‌بیند، پس از مدتی در بیداری با آن روبه‌رو می‌شود، اگر موضوع رؤیای صادقه را نشناسد وقتی با آن صحنه یا حادثه‌در بیداری روبه‌رو می‌شود فکر می‌کند به نظرش می‌آید، در حالی که به واقع قبل از این‌که با بدنِ خود با آن حادثه روبه‌رو شود با مَن یا نفس خود با آن حادثه روبه‌رو شده است.(50) نتیجه این‌كه؛ انسان بدون «بدنش» علاوه بر این‌که وجود دارد و از بین نمی‌رود حتی آزادتر نیز می‌باشد، زیرا بدون بدن و در خواب، با حادثه‌هایی روبه‌رو می‌شود که هنوز با بدن خود با آن حادثه‌ها روبه‌رو نشده است.

    این موضوع ما را به این نکته می‌رساند که حقیقت انسان، همان «منِِ» او است و «بدن» برای انسان، حكم ابزار را دارد. پس وقتی بدن حکم ابزار را داشت انسان، بدون «بدنش» هم وجود دارد.

    انسان در خواب دست و پا دارد منتها دست و پای مخصوص به روحش را دارد. كسی كه مثلاً خواب می‌بیند دارد میوه می‌خورد بالأخره دست و دهان دارد كه به وسیله آن‌ها میوه می‌خورد. یا هنگامی كه كسی در خواب با چشمش چیزی را مشاهده می‌كند و بعد از مدت‌ها در بیداری با چشم سرش همان را می‌بیند، نشان دهنده آن است كه روح او چشم و دست و دهانی دارد غیر از چشم و دست و دهانی که مربوط به بدنش است، این است که عرض می‌کنم «بدن» برای انسان ابزار است و حقیقت او همان «منِ» اوست و حقیقت انسان نیز برای خود دست و پا و چشم و گوش دارد که همسنخ مَن اوست، نه همسنخ تن او.




    آشتی با خدا از طریق آشتی با خود راستین
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی ک
    ه سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************


  9. #39
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 61,273      تشکر : 56,238
    169,720 در 49,372 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض









    چشم و گوش ابزارند


    وقتی كه انسان می‌گوید: «خودم»، این «خود»، همان «خود» واقعی اوست. دست و پا جزء خود واقعی انسان محسوب نمی‌شود و همه ادراكات مثل دیدن و شنیدن و گفتن و لمس‌كردن وغیره همه و همه مخصوصِ «من» یا «نفس» او است. به عنوان مثال شخصی كه در كلاس درس نشسته است، و نَفْسِ او متوجه مسافرتی می‌شود که سال گذشته انجام داده، همة آن اتفاقات را در نفس خود حاضر می‌یابد، هر چند چشم و گوش ظاهری‌اش را به كلاس آورده، اما نه با چشم خود معلم را می‌بیند و نه با گوش خود صدای معلم را می‌شنود.

    تا این‌كه مثلاً معلم لطیفه‌ای می‌گوید و با خنده‌ای كه دانش‌آموزان كلاس می‌كنند تازه او به خودش می‌آید و معلم را می‌بیند و صدایش را می‌شنود! و به هم‌کلاسانش می‌گوید چه گفت؟ این نشان می‌دهد گوشش که به طور طبیعی می‌شنید و چشمش که به طور طبیعی می‌دید، چون «مَنِ» او در كلاس حاضر نبود، و در صحنه‌ی مسافرت سال گذشته حاضر بود، نه گوشش شنید که معلم چه گفت، و نه چشمش دید که معلم چه حرکاتی انجام داد، با خنده‌ی هم‌کلاسانش تازه به کلاس آمد و پرسید معلم چه گفت؟

    پس در عین این‌که «مَنِ» انسان به وسیله گوش می‌شنود و به وسیله چشم می‌بیند اما اگر خودِ «من» یا نفس انسان در صحنه نباشد و متوجه صحنه‌ی دیگر بشود، دیگر نه گوش می‌شنود و نه چشم می‌بیند، هر چند هر دوی آن‌ها سالم باشند و كار طبیعی خودشان را انجام دهند.

    گاهی چشم انسان باز است اما چون توجه منِ او در جای دیگر است، چیزی را نمی‌بیند! به تعبیر فیزیولوژیست‌ها، مكانیسم رؤیت انجام می‌شود اما انسان چیزی را نمی‌بیند چون از نظر فیزیولوژی و زیست‌شناسی، رؤیت به این صورت انجام می‌شود كه ابتدا نور به شیءِ خارجی می‌تابد، بعد در چشم انسان منعكس می‌شود و عدسیِ چشم با تطابقی که انجام می‌دهد باعث می‌گردد تا تصویر شیئ خارجی روی لكه زرد شبكیه بیفتد.

    پس از آن با تحریكات عصبی آثار آن تصویر از روی لكه زرد به وسیله اعصاب بینایی به مراكز بینایی مغز منتقل می‌گردد؛ در چنین حالی انسان آن شیء را می‌بیند. اگر در همین هنگام نفس یا منِ شخص در عالم خود متوجه صحنه‌ی دیگری شود، دیگر چشم انسان آن شیء را - با آن‌که تصویرش روی لکة زرد افتاده است - نمی‌بیند چون آن «من» انسان كه با سیستم بینایی یعنی عدسی و شبكیه و لكه زرد و اعصاب بینایی و مغز، آن شیء را می‌دید، در صحنه حاضر نیست! و از این تجربه متوجه می‌شویم همه ادراكات، مخصوص «من» یا «نفس» انسان است.

    در حقیقت این «من» انسان است كه می‌بیند. در مورد شنیدن هم موضوع از همین قرار است كه وقتی شیءِ خارجی مرتعش می‌شود، این ارتعاش از طریق هوا به گوش خارجی و بعد به گوش میانی و سپس به گوش داخلی می‌رسد و از آن جا به وسیله اعصاب شنوایی به مراكز شنوایی در مغز می‌رود و عمل شنیدن صورت می‌گیرد. حال اگر نفس انسان در عالم خود متوجه صحنه‌ی دیگری شود، دیگر انسان صدای افراد اطراف خود را نمی‌شنود، هرچند تمام مكانیسم شنیدن انجام گیرد! چون آن كسی كه با سیستم شنوایی می‌شنود، در صحنه نیست و به صحنه‌ی دیگری منصرف شده است. پس «من انسان» با گوش می‌شنود و با چشم می‌بیند و اگر «مَن» در صحنه نباشد نه چشم می‌بیند و نه گوش می‌شنود.

    كسی كه «تن» خود را «منِ» خود بداند چون شکارچی‌ای می‌ماند كه سایه مرغ را به جای مرغ گرفته و می‌خواهد سایه را شكار ‌كند، در این حال هیچ سودی از کار خود نمی‌برد. گفت:
    مرغ بر بالا پران و سایه اش
    می دود بر خاك پرّان مرغ وش
    ابلهی صیاد این سایه شود
    می دود چندان كه بی مایه شود
    بی خبر كان عكس آن مرغ هواست
    بی خبر كه اصل این سایه كجاست
    تیر اندازد به سوی سایه او
    تركشش خالی شود در جستجو
    سایه مرغی گرفته مرد سخت
    مرغ حیران گشته بالای درخت

    آری تن ما و چشم و گوش ما سایة مَن یا نفس ما است. باید متوجه اصل خود باشیم تا به پوچی و بی‌مایگی دچار نشویم وگرنه قصة ما قصة همانی می‌شود که مولوی در باره‌اش گفت:
    همچو صیادی كه گیرد سایه ای
    سایه او را كی بود سرمایه ای؟




    آشتی با خدا از طریق آشتی با خود راستین
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی ک
    ه سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************


  10. #40
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 61,273      تشکر : 56,238
    169,720 در 49,372 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض









    همه ادراکات مخصوصِ من انسان است


    بینایی از «من» انسان است نه از «تن» او، و به همین دلیل است كه در هنگام خواب كه چشمان انسان بسته است باز هم چیزهایی را می‌بیند كه بعداً در بیداری با آن‌ها روبه‌رو می‌شود. و نه تنها بینائی مخصوص مَن انسان است، بلکه همه ادراكات، مخصوص «من» یا «نفس» انسان است. نفس است كه می‌بیند، ولی با چشم، ‌و نفس است كه می‌گوید، ولی با زبان.

    عرض کردم گاهی اتفاق می‌افتد انسان با خودش می‌گوید: «من قبلاً این صحنه را دیده‌ام!» و با كمی دقت متوجه می‌شود كه آن صحنه را در خواب دیده‌است. خود بنده نیز در خواب دیدم كه به كرمانشاه رفته‌ام و به معلمان دینی آنجا درس می‌دهم. در خواب در حین درس‌دادن، یك آدم قد بلندی كه لباس کردی پوشیده بود و موهای سرش تا شانه‌اش می‌رسید، بلند شد و به بنده اشكال گرفت و من هم در همان خواب جوابش را دادم.

    مدتی گذشت تا اینكه از من دعوت شد كه به كرمانشاه بروم و به معلمان دینی آنجا درس بدهم. موقعی كه درس می‌دادم اتفاقاً موضوع درس درباره رؤیای صادقه بود! همان فرد كه از معلمان استان كرمانشاه بود و من قبلاً او را در خواب دیده بودم! برخاست و اشكال گرفت. قبل از این كه پاسخش را بدهم، به او گفتم من خودِ شما را در خواب دیدم كه اشكال گرفتی و همین قیافه را هم داشتی! بنده آن مرد را در بیداری اصلاً ندیده بودم اما همین كه اعتراض كرد، به خاطرم رسید كه او را در خواب دیده‌ام.

    در هنگام خواب دیدن به خصوص در رؤیاهای صادقه در حالی كه «بدن» انسان در رختخواب است، «من» او در صحنه‌هایی حاضر می‌شود كه بعداً همان صحنه‌ها در عالم بیداری حادث می‌گردد. ولی او در خواب آن صحنه‌ها را با چشم نفسِ خود می‌بیند، بدون این‌که چشمِ مربوط به بدن او در آن صحنه همراه او باشد. پس ادراكات مخصوص «نفس» انسان است و داشتن یا نداشتن «بدن» در حقیقتِ انسان دخالتی ندارد.




    آشتی با خدا از طریق آشتی با خود راستین
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی ک
    ه سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************


صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •