آشتی با خدا از طریق آشتی با خود راستین سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
آشتی با خدا از طریق آشتی با خود راستین
صفحه 6 از 7 نخستنخست ... 234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 64
  1. #51
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 61,273      تشکر : 56,238
    169,720 در 49,372 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض









    جلسه پنجم - هستی انسان، مرگ نمی پذیرد


    انسان می‌بیند که می‌میرد

    موضوع این جلسه دراین باره است كه «هستیِ» انسان، مرگ نمی‌پذیرد که مطلب بسیار عمیقی است و قبول‌كردن آن، منوط به فهمیدن نكته جلسه قبل است كه عرض شد انسان فقط «هست». و روشن شد حقیقت انسان نه مرد است و نه زن؛ انسان، فقط «هست». وقتی این نکته روشن شد، معلوم است که «هستْ»، همیشه «هستْ» است و هیچ گاه «نیست» نمی‌شود. پس چون انسان «هست»، مرگ نمی‌پذیرد.

    فقط باید عنایت داشته باشید؛ عرض ما این است که «هستی» انسان هیچ گاه مرگ نمی‌پذیرد، هرچند کودکی و یا جوانی او از بین برود، چون انسان نه کودک بودنش او را انسان کرده و نه جوان بودنش. با توجه به این نکته است که روشن می‌شود وقتی هم كه انسان به اصطلاح می‌میرد «خود»ش می‌بیند كه می‌میرد! چون موقع مرگ، «تن» انسان از «من» او جدا می‌شود، در حالی که تن او جزء هستی او نبود، بلکه ابزار مَن او بود. وقتی كه دست كسی قطع می‌شود می‌بیند كه دستش از بدنش جدا می‌شود، چون انسان «دست» نیست كه با جدا شدن آن از بدن، ناقص شود بلكه انسان فقط «هست» و دست، یكی از اعضاء بدن او در این دنیاست. عین همین جریان درباره كل بدن هم صدق می‌كند. وقتی به جای یك دست، تمام بدن انسان از او جدا شود باز هم می‌بینید كه بدنش از او جدا شده است، چون انسان، «بدن» و «تن» نیست. در این هنگام می‌گویند انسان مرده است! در حالی كه فقط «تنِ» خودش را كه ابزار است از دست داده‌است. ولی هستِ او همواره هست. به همین جهت تعبیر قرآن از مرگ؛ «تَوَفّی» یا گرفتن است،(68) و در نتیجه خداوند نفس یا جان ما را می‌گیرد و به عالم برزخ و قیامت می‌برد که بحث آن خواهد آمد.

    «تن» انسان، در قبضه «من» او است. این بدان معنی است كه وقتی یك نفر به مسجد می‌رود «تن» او به‌طور مستقل به آن‌جا نرفته است بلكه «من» او اراده کرده و تن خود را به حرکت در آورده و به آنجا برده است. پس در ابتدا «منِ» انسان «می‌خواهد» كه به مسجد برود و همین خواستنِ «من» باعث می‌شود كه «تن» را به حرکت در آورد و به آنجا برود. یا وقتی كه انسان دستش را بلند می‌كند این كار را به واقع «منِ» او انجام می‌دهد. «منِ» انسان مساوی دستش نیست؛ «من» انسان، فقط «هست» ولی «تن» در قبضه «من» است یعنی كاملاً در كنترل آن است. و با اراده انسان جابجا می‌شود و تن هیچ اراده‌ای در مقابل اراده‌ی انسان ندارد.

    هنگامی كه انسان وحشت می‌كند «من» او می‌ترسد ولی «تن» او می‌لرزد چون «تن» در قبضه‌ی من است و لذا حالات «من» در آن سرایت می‌کند و تحت تاثیر حالات «من» قرار گرفته، احساسات آن را از خود بروز می‌دهد. به عنوان مثال كسی كه خواب می‌بیند از كوه پرت شده و همچنان به طرف پایین می‌غلتد، همین‌که دید الآن سرش به سنگی می‌خورد و متلاشی می‌شود، ناگهان از خواب بیدار می‌شود؛ «تن» او هر چند كه در رختخواب بوده‌است اما فردا در بدن خود احساس درد می‌‌كند، با این‌که «من» او از كوه افتاده‌ است، این به خاطر همین نکته است که تن در قبضه‌ی من است و لذا از حالات من متأثر می‌شود.

    تحت تاثیر قرار گرفتن «تن» از حالات «من» گاهی به قدری شدید است كه انسان در اثر حادثه‌های وحشتناکی که در خواب با آن روبه‌رو می‌گردد دچار سكته قلبی می‌شود، با آن‌که سكتة قلبی یک حالت غیر طبیعی و ناگهانی قلبِ موجود در تن است.(69) یعنی «تن»، آنقدر تحت تاثیر «من» قرار دارد كه حالات «من» بر تن سرایت می‌کند. نفس افراد در خواب آن حادثة وحشتناک را می‌بینند ولی تن تحمل آن حالات را ندارد و لذا به آن شکل - که ما نام آن را سکته می‌گذاریم- عکس‌العمل نشان می‌دهد.





    آشتی با خدا از طریق آشتی با خود راستین
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی ک
    ه سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************


  2. #52
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 61,273      تشکر : 56,238
    169,720 در 49,372 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض










    تن ظرف ظهور حالات من


    «تن» انسان در قبضه «من» انسان است و در حقیقت انسان دخالت ندارد ولی آنچنان آن دو با همدیگر متحد شده‌اند كه تن از حالات نفس متاثر می‌شود و عملاً به نحوی ظرف ظهور باطن خود یعنی من خواهد بود. از این‌جا نیز روشن می‌شود که «تن» انسان، یك حقیقت غیبی به نام «من» دارد که در قبضه‌ی آن است و آینه‌ی نمایش بعضی از احوالات آن می‌باشد.

    ابتدا حالاتی برای «من» پیش می‌آید و سپس در «تن» ظهور پیدا می‌نماید و آن تن حکایت از حالات حقیقت باطنی خود می‌کند. مثلاً حالتی به نام خشم برای «منِ» انسان پدید می‌آید و بعد آن حالت به صورتی خاص که تن ظرفیت آن را دارد در «تن» ظهور می‌كند و شما با درهم‌رفتنِ چهره طرف، خبر از ناراحتی نفس او پیدا می‌کنید. از بررسی این مطلب، دو نكته مهم به دست می‌آید:

    یکی این‌که آثار یك پدیده معنوی و غیبی می‌تواند در یك پدیده مادی ظاهر شود. همانطور‌که «تنِ» انسان، آثار «منِ» انسان را نشان می‌دهد و به همین معنی می‌توان فهمید یعنی چه که صفات الهی در عالم ماده جلوه می‌كند و یا چرا بعضی از مکان‌ها مثل مسجدالحرام و یا حرم ائمه معصومین(ع)و یا بعضی از زمان‌ها مثل شب قدر، برکات خاص خود را دارند. چون این‌ها ظرفیت ظهور حقایق غیبی را بیشتر از سایر مکان‌ها و زمان‌ها داشته‌اند، همان‌طور که صورت ما حالات «من» را بیشتر نشان می‌دهد تا کف دست‌های ما.

    نکته‌ی دیگر این‌که تمام حالات «تن»، تحت تاثیر «نفس» و «من» انسان است. به طوری‌که «تن»، محل ظهور «من» است هر چند تن ظرفیت ظهور بسیاری از خصوصیات نفس را ندارد، ولی هر چه دارد از من انسان است. خیلی از حالات و خصوصیات در «روح» انسان هست كه «تن» نمی‌تواند نشان دهد مثل حالات روحانی و کمالات علمی و یا میل‌های درونی، ولی هرچه هم که «تن» دارد تحت تأثیر و تدبیر من انسان دارد و به این معنی تن در قبضه «نفس» است.




    آشتی با خدا از طریق آشتی با خود راستین
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی ک
    ه سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************


  3. #53
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 61,273      تشکر : 56,238
    169,720 در 49,372 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض








    صورت بدن‌ها در قیامت


    «نفس» انسان هنگامی همة خصوصیاتش ظهور می‌کند كه بدن اصلی او، با رفتن این «بدن مادی»، ظاهر شود، «بدنی» هم جنس روح، منتها با شکل و مقدار.(70) انسان در قیامت «بدن» دارد ولی بدن او جنس عقاید و اخلاق و اعمال اوست. مثلاً در روایات آمده‌است كه «بدن» افرادِ سخن‌چین در روز قیامت به شكلی است كه سخن چینی آنها از «بدنشان» پیداست یعنی زبانشان چهل ذرع است. به طور كلی در روز قیامت، بدن هر کس صورت افکار و عقاید و اخلاق اوست و از طرف دیگر آن بدن جنس «من» او می‌باشد.

    مُعاذ می‌گوید از هول و وحشت‌های قیامت از رسول الله (ص) سؤال کردم؛ حضرت فرمودند: (71)ای معاذ! مطلب عظیمی پرسیدی، سپس اشك از دیدگان مباركش فرو ریخت و فرمود: ده صنف از امت من به صورت‌های مختلف وارد صحنه ی محشر می‌شوند: به صورت‌های میمون، خوك، سر به پایین و پا به طرف بالا كه صورتشان به زمین می كشد، كور، كر و لال، بعضی زبانشان از دهان درآمده روی سینه آویخته چرك از آن می ریزد به طوری كه همه را ناراحت می كند، بعضی دست و پایشان بریده، بعضی به چوبه های دار آتشین آویخته اند، بعضی از مردار بدبوترند، بعضی پیراهن‌های قیرین بر تن دارند كه به پوست بدنشان چسبیده است.

    بوزینگان سخن چینان اند، خوكان حرام خورانند، سرنگونان رباخوارانند، كوران قضات ستمگرند، كر و لالان خودپسندانند، آن‌ها كه زبان خود می جَوَند غیبت‌كنندگان اند، دست و پا بریدگان همسایه آزارها هستند، دار آویختگان سعایتگران اند كه مردم را به چنگال خونین زورمندان ستمگر دچار می كنند، متعفنان كسانی هستند كه عنان نفس بشری را به دست شهوت و كامرانی سپرده و از پرداخت حقوق الهی خودداری می نمایند، و دسته ی اخیر مردم متكبر و فخر فروش اند كه بر بندگان خدا بزرگی می كنند.

    باز در روایات آمده است كه بعضی از انسان‌ها در روز قیامت آنقدر زشت‌اند كه میمون و خوك از آنها زیباترند «اَحَسَنُ مِنْهُمْ الْقِرَدَةُ وَ الْخَنازِیر». چون «اخلاق» زشت آن‌ها، صورت «بدن» آن‌ها شده و در بدن ظاهر گشته است.

    یكی از نکات دقیقی که علامه طباطبایی«(ره)» در این رابطه می‌فرمایند این است که: ««بدن» در روز قیامت همچون «نفس»، زنده و نورانی است».(72) «نفس» یعنی همان «منِ» آدم. «منِ» آدم فقط «هست» و هیچ حدّی از محدودیت‌های عالم مادّه را ‌ندارد. می‌فرماید «بدنِ» قیامتی همچون نفس زنده و نورانی است یعنی «بدنْ» در آن عالم مثل مَنِ انسان حرف می‌زند! در قرآن هست كه انسان در روز قیامت از «اعضای» خودش می‌پرسد: «چرا بر ضد من شهادت دادید؟» «لِمَ شَهِدتُمْ عَلَینا؟ قَالُوا أَنطَقَنَا اللهُ الذّی أَنَطَقَ كُلَّ شَیْءٍ».(73) می‌گویند: خدایی که همه‌ی چیزها را به نطق درآورد، ما را نیز به سخن در آورد.

    وقتی كه انسان در خواب برای كسی حرف می‌زند فقط صوت دارد، لازم نیست زبان هم داشته باشد. یا گاهی در بیداری با این‌كه دهانش بسته است با «خودش» حرف می‌زند. پس این «من» است كه در روز قیامت می‌شنود و می‌بیند و حرف می‌زند و می‌تواند این كار را بدون «بدن مادی» انجام دهد.

    در روز قیامت به دلیل این‌كه «من» دارای بدنی از جنس خودش می‌شود، آن بدن در نشان دادن باطن انسان ظهوری كامل دارد. در آن روز از ظاهر «بدنِ» هر کس می‌فهمند كه او بهشتی است یا جهنمی، چون «بدن» او حكایت از «اخلاق» و «عقیده» و «عمل» او می‌كند و روایات زیادی این نکته مهم را گوشزد می‌کند. عمده آن است که بدانیم اولاً؛ بدن دنیایی چون در قبضة نفس انسان است حالاتی از نفس را می‌نمایاند. و ثانیاً؛ بدن قیامتی چون صورت کامل نفس انسان است تمام حالات نفس را ظاهر می‌کند.





    آشتی با خدا از طریق آشتی با خود راستین
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی ک
    ه سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************


  4. #54
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 61,273      تشکر : 56,238
    169,720 در 49,372 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض








    انسان بی‌بدن زنده‌تر است


    «نفس» بدون «بدن» هم می‌تواند ادراك داشته باشد. چنان‌كه انسان در خواب چشم و گوش دارد و بدون «بدن»، می‌بیند، حرف می‌زند و می‌شنود؛ حتی حوادثی را می‌بیند كه چشم سر، هنوز آنها را ندیده است! انسان در رؤیای صادقه چیزهایی را می‌بیند كه بعداً در بیداری خواهد دید! در واقع این «بدن مادی »، مانع و حجاب انسان است تا خیلی از چیزها را ببیند و بفهمد. پس می‌توان گفت كه انسان، بدون «بدن» مادی‌اش زنده‌تر هم هست! قرآن می‌فرماید ما در روز قیامت پرده‌ها را از جلوی چشمان شما بر می‌داریم پس چشم شما بینا می‌شود. می‌فرماید:
    «فَكَشَفنَا عَنكَ غِطَائَكَ فَبَصَرُكَ الْیَومَ حَدید».(74)

    ما پرده از برابرت برداشتیم و امروز چشمانت تیزبین شده است. یعنی در روز قیامت، انسان، بیناتر است.

    انسان فقط «هست» و بدون «بدن»، زنده تر هم «هست» پس هرگز نمی‌میرد و وقتی هم كه به اصطلاح، انسان می‌میرد، دقیقاً می‌بیند كه می‌میرد. وقتی دست انسان قطع شود می‌بیند كه دستش قطع ‌شد. اگر دست دیگرش هم قطع شود باز می‌بیند كه هر دو دستش قطع شد. اگر دو پای او هم قطع شود باز می‌بیند كه دو پایش قطع شد. حالا اگر همه «بدنش» از او جدا شود باز هم می‌بیند كه همه بدنش از او جدا شد. در روایت از امام سجاد(ع) آمده است:
    «اِنَّ الْمُؤمنَ لَیقالُ لِروحِهِ وَ هُوَ یغَسَّل: اَیَسُرُّکَ اَنْ تُرَدَّ اِلی‌الْجَسَد الّذی کُنْتَ فیه؟ فَیَقُولُ: ما اَصْنَعُ بِالْبَلاءِ وَ الْخُسْرانِ وَ الْغَمِّ».(75)
    در حالی كه بدن مؤمن را غسل می‌دهند به روح او گفته می‌شود آیا دوست داری به بدنی كه در آن بودی برگشت داده شوی؟ می‌گوید: چه خواهم گرفتاری و خسران و غم و اندوه را؟

    انسان مؤمن اصلاً نمی‌خواهد كه به بدن خود برگردد. ولی اگر آن شخص مؤمن نباشد فریاد می‌زند و می‌گوید ای مردم! مواظب باشید كه دنیا شما را مثل من فریب ندهد. من دنیا را برای شما گذاشتم و رفتم و اكنون «خودم» برای خودم مسأله هستم.

    از امام باقر(ع) روایت داریم كه حضرت رسول(ص) فرمودند:«وقتی جنازه دشمن خدا را به‌سوی قبرش حمل می‌كنند، روح او در حالی كه مضطرّ است ندا سر داده و حاملین جنازه را ندا می‌كند و می‌گوید: ای برادران آیا نمی‌شنوید «اَلا تَسْمَعون یا اِخْوَتاه» من به شما از وضع بدی كه این برادر شقّی شما به آن گرفتار شده است شِكوه می‌كنم. حقیقت این است كه دشمن خدا (شیطان) مرا فریب داده و در مهلكه‌ای انداخت كه راه برگشتی ندارد و او قسم یاد كرد كه دلسوز من است و مرا بازی داد. و شكایت می‌كنم از دنیایی كه مرا فریب داد و از مقصد اصلی باز داشت و به خود مشغول كرد و وقتی به آن مشغول گشته و با تمام وجود به سوی او اقبال نمودم مرا ترك نمود. و شكایت می‌كنم به شما از دوستان راهِ هوس، كه مرا گرفتار هوس نمودند وسپس (هنگام مرگ) از من دوری جستند و مرا تنها گذاشتند.

    و شكایت می‌كنم به شما از فرزندانی كه از آن‌ها حمایت نمودم و بر خودم مقدم داشتم، پس مال مرا خوردند و مرا رها كردند. و شكایت می‌كنم به شما از مالی كه (براساس علاقه به آن) حقِّ خدا را از آن پرداخت نكرده و امتناع نمودم و وبال آن بر گردن من افتاد ومنفعت آن به دیگران رسید. و شكایت می‌كنم از منزلی كه هر چه مال داشتم برای آن صرف نمودم و غیر من در آن سكونت كرد. و شكایت می‌كنم از قبری كه دارد ندا می‌كند و می‌گوید، من خانه مؤذِّیات زمینی و خانة ظلمت و وحشت و ضیق و تنگنا هستم. ای برادران من! به فریاد من برسید و هر چه می‌توانید جنازه مرا نگه دارید و به زیر خاك نبرید، و بترسید از این‌كه به مثل آنچه من گرفتار شده‌ام گرفتار شوید...».(76)

    به این شكل، انسان می‌بیند كه می‌میرد، و البته به جهت آن که روح انسان به بدن مادی‌اش نظر دارد، پس از مرگ وقتی «بدن» او را در قبر می‌گذارند مستقیماً بر روی بدن او خاك نمی‌ریزند بلكه ابتدا سنگ لحد را می‌گذارند كه با ریختن خاک‌ها به بدن او فشار نیاید. در آداب تدفین آمده‌است كه جسد را به سرعت وارد قبر نكنند، آن را آهسته وارد قبر كنند، از سر وارد نكنند و ...(77) درست است كه آن شخص، مرده است اما می‌بیند كه مرده است و درست است كه خاك‌ها بر روی «تن» او ریخته می‌شود نه روی «من» او، اما حالاتی را که بر «تن» می‌گذرد، «من» حس می‌كند.

    پس برای این‌كه «من» اذیت نشود مستقیماً خاک‌ها را روی بدن نمی‌ریزند. و این‌که می‌فرمایند قبل از رسیدن جسد به قبر، آن را چند مرتبه روی زمین بگذارند به جهت آن است که «من»، آماده شود! و نیز هنگامی كه جسد را در قبر گذاشتند آن را تكان دهند و تلقینش كنند. این تكان دادن جسد كه باید محكم و به شكل پیوسته صورت پذیرد(78) به‌خاطر آن است كه اگر «من» او به جای دیگری توجه دارد، متوجه «تن» خودش شود. وقتی متوجه «تن» خودش شد می‌بیند كسی دارد آن را تكان می‌دهد و تلقین می‌كند، پس تلقین که یادآوری عقاید حقه‌ی اوست او را متوجه عالم برزخ و قیامت می‌کند و هول و هراس او كم می‌شود. البته اینها مسائلی است كه باید در جای دیگری بحث شود،(79) مقصود ما فقط این نكته است كه «هستی» انسان مرگ نمی‌پذیرد و انسان نه تنها نمی‌میرد بلکه حالات مرگِ «بدن» را نیز حس می‌كند و بدون بدن زنده‌تر است.






    آشتی با خدا از طریق آشتی با خود راستین
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی ک
    ه سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************


  5. #55
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 61,273      تشکر : 56,238
    169,720 در 49,372 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض








    سفری به سوی خود


    سخنان خداوند در کشف اسرار باطن انسان از عجایب است. آن‌جا كه درباره مرگ و خواب می‌فرماید:
    «الله یَتَوَفَّی الاَّنَفُُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَ الَتّی لَمْ تَمُتَ فِی مَنَامِهَا فَیُمَسِكُ الَّتِی قَضَی عَلَیهَا الْمَوتَ وَ یُرْسِلُ الاُخْرَی الَیَ اَجَلٍ مُّسَمَّی اِنَ فِی ذلِكَ لَاَیَتٍ لَّقومٍ یَتَفَكَّرُونَ».(80)

    خدا «نفس»ها را به هنگام مردنشان می‌گیرد، و «نفس» كسانی كه نمرده‌اند را هم در موقع خواب می‌گیرد. پس «نفسِ» کسانی را كه مرگشان فرا رسیده‌است نگه می‌دارد و «نفس» بقیه را -كه مرگشان فرا نرسیده- تا مدتی معین بر می‌گرداند، این برای كسانی كه بیندیشند نشانه‌ای از حقایق است.
    انسان در بیداری به طرف دنیا رها شده‌است؛ به همین دلیل در شرایط عادی «توجه به غیب» برای او به راحتی ممكن نیست، بیشترِ توجه روح انسان متوجه همین دنیا و اعضای بدنش می‌باشد، اما وقتی كه می‌خوابد، و به اراده‌ی الهی نزد«خود»ش بر‌می‌گردد و متوجه «خود»ش می‌شود، چیزهای زیادی را می‌تواند ببیند!

    در بیداری عموماً انسان‌ها نزد «خود» نیستند، نزد «غیر» هستند. در بیداری بیشتر متوجه «تن» خود و اطراف خود می‌باشند و از آن‌ها متأثر می‌گردند. اگر كسی به دستش نگاه كند نزد دستش است، یعنی به دستش توجه دارد، و اگر به دیوار نگاه كند، نفس او به دیوار توجه دارد. اما در خواب، انسان به «تن» خود نگاه نمی‌كند بلكه نزد «خود»ش بر‌می‌گردد و با احوالات خود زندگی می‌كند.

    ممكن است انسان در روز، شاهد دعوا كردن چند نفر باشد و دعوا تمام شود ولی شب، همان دعوا را در خواب ببیند! این نشان دهندة این است كه همه چیز برای «من» انسان ثابت است و از بین رفتنی نیست و انسان با رجوع به «خودش» با آن‌ها رو به رو خواهد شد.
    خداوند در آیه‌ی فوق می‌فرماید شما را در هنگام مرگ و در هنگام خواب می‌گیریم! یعنی انسان در این دو موقع به اراده‌ی الهی به پیش «خود»ش برمی‌گردد و از «بدنش» منصرف است. در این هنگام اگر «خودِ» انسان، بد باشد در نزد «خود»ش، بد است و اگر «خود» او، خوب باشد نزد «خود»ش خوب است.

    آیه می‌فرماید كه خدا انسان ها را در هنگام مرگ و در هنگام خواب، می‌گیرد اما آن‌هایی را كه مرگشان فرا رسیده‌است نگاه می‌دارد و بقیه را تا مدتی معلوم رها می‌كند. و لازمه‌ی فهم این نکته تفكر است، به همین جهت در آخر آیه می‌فرماید: «اِنَّ فِی ذَلِكَ لَأیتٍ لَّقَومٍ یَتَفَكَّرُونَ» به درستی که در این موضوع نشانه‌هایی است برای آن‌هایی که تفکر می‌کنند.

    معلوم می‌شود كه موضوعات مطرح شده در آیه، دارای عمق زیادی است و ظرفیت آن را دارد که چند سال روی آن بحث كرد! به عنوان جمع بندی می‌توان گفت كه خدا انسان را در موقع مرگ و در موقع خواب از توجه به محسوسات و از توجه به بدن -كه همة آن‌ها «غیر خود» انسان هستند- خارج می‌كند و «خود» او را می‌گیرد. پس انسان در هنگام مرگ و در هنگام خواب، بیرون از «خود»ش نیست بلكه درون «خود»ش هست. آن خودی که از همه‌ی عالم وجود وسیع‌تر است.
    برای روشن شدن زوایای بحث، باید به سه نكته اشاره كنیم:

    الف-چگونه انسان می‌میرد؟
    ب-چگونه انسان می‌خوابد؟
    ج-چگونه انسان بی‌هوش می‌شود؟






    آشتی با خدا از طریق آشتی با خود راستین
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی ک
    ه سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************


  6. #56
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 61,273      تشکر : 56,238
    169,720 در 49,372 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض










    چگونگی مرگ و انواع آن

    عرض شد «بدن» برای انسان به منزله یك ابزار است. هر ابزاری برای انجام كاری و رسیدن به هدفی است و با انجام شدن آن كار، و رسیدن به آن هدف، آن ابزار را کنار می‌گذاریم، پس این‌طور نیست كه نفس انسان، همواره این «بدن» مادی را بخواهد و نیاز باشد همیشه آن را با «خود» داشته باشد، همان‌طور که در خواب چون به عالَمی می‌رود که نیاز به این بدن ندارد، آن را می‌گذارد و در عالم خواب به هر کجا كه خواست می‌رود، همین‌طور موقعی كه نفس انسان در زندگی دنیایی دیگر به «بدنش» نیازی نداشت به طور طبیعی - و نه به طور اختیاری - آن را برای همیشه رها می‌کند، و این نوع جداشدنِ روح از بدن را «مرگ طبیعی» می‌گویند.

    البته گاهی می‌شود كه «بدنِ» انسان به جهت حادثه تصادفی تكه تكه ‌شود به طوری كه روح دیگر نمی‌تواند به آن فرمان دهد، به عبارت دیگر آن بدن برای روح، دیگر قابل استفاده نیست، در این حالت هم روح بدن را رها می‌کند، که به آن «مرگ غیر طبیعی» می‌گویند. مرحوم ملا صدرا«(ره)» برای شرح این دو نوع مرگ؛ نجاری را مثال می‌زند كه می‌خواهد با تیشه، یك در چوبی بسازد، این شخص یک وقت چون در را ساخت تیشه را رها می‌كند، زیرا دیگر به آن ابزار احتیاجی ندارد؛ ولی یک وقت چون در حین كار، تیشه او می‌شكند، تیشه را رها می‌کند، هر چند هنوز در ساخته نشده‌است ولی چون از طریق آن تیشه نمی‌تواند به مقصد خود برسد آن ابزار را رها می‌كند، که حالت دوم شبیه مرگ غیر طبیعی است.





    آشتی با خدا از طریق آشتی با خود راستین
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی ک
    ه سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************


  7. #57
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 61,273      تشکر : 56,238
    169,720 در 49,372 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض










    تکامل روح از طریق تن

    نفس انسان از طریق به كار بردن «تن»، كامل می‌شود. انسان به این دنیا آمده‌است تا در این دنیا از طریق به كار بردن «تن» و دادن فرمان‌های شبانه‌روزی به آن، روح خود را کامل كند. صبح زود موقع نماز «تن»، سنگین است و میل به برخاستن ندارد؛ «منِ» انسانِ مؤمن بدون آن که تحت تأثیر بدن خود قرار گیرد، با توجه به هدف الهی که دارد، به تن خود فرمان می‌دهد و آن را از رختخواب بلند می‌كند و با انجام مقدمات آن را به ركوع و سجود می‌كشاند، تا از طریق این فرمان‌های ممتد و به کارگیری تن در راستای اهداف بلندی که روح به دنبال آن است، نفسِ انسان كامل شود. در واقع، این «نفس» است كه نماز می‌خواند نه «تن»، و با فرمانی که به تن می‌دهد ارادة خود را عملی می‌سازد. منتهی «نفس» به طور دائم اراده‌های خود را بر تن تحمیل می‌كند و مانع سکون «تن» می‌شود تا به جای آن که تسلیم امیال تن شود، تن را در مسیر اهداف خود به حرکت آورد. همچنین وقتی انسان پیاده‌روی یا «ورزش» می‌کند علاوه بر این‌كه «تن» را سر حال نگه می‌دارد، «روح» را نیز قوّت می‌بخشد! چون «روح» برای حركت دادنِ «بدن»، دائم به آن دستور می‌دهد و آن را تحریك می‌كند و بدین وسیله قدرت فرماندهی و یا اراده «خود» را نیز تشدید می‌نماید.(81)

    با این‌كه «تن» برای انسان به منزله ابزار است اما انسان آن را دوست دارد، چون «نفسِ» انسان از طریق به كار بردن «تن»، كامل می‌شود، هر کس چون کمال خود را دوست دارد، وسیله‌ی رسیدن به کمال را نیز دوست دارد. كسی كه دوچرخه دارد چون از طریق آن به خانه‌اش می‌رود آن را دوست دارد، هر چند دوچرخه، «خودِ» انسان نیست و فقط ابزار است. فلسفة دوست‌داشتن «تن» هم این نیست كه «تن»، عین «من» است، بلكه آن است كه «من» از طریق «تن» كامل می‌شود. اشتباهی كه بعضی از انسان‌ها می‌كنند- و بسیار هم خطرناك است- آن است كه گاهی آن‌قدر تن را دوست دارند كه گویی این تن، «خود» آن‌هاست! مثل كسی كه آن‌قدر به دوچرخه‌اش علاقه دارد كه دیگر آن را به عنوان ابزاری که او را به مقصدش می‌رساند نمی‌نگرد، بلکه آن را از آن‌جهت كه دوچرخه او است می‌خواهد! یعنی داشتن دوچرخه برای او هدف می‌شود نه داشتن وسیله‌ای برای رسیدن به هدف! عرض شد این مسئله، مسئله‌ی بسیار خطرناكی است چون انسان را به کلّی از مقصد خود دور می‌کند، ولی این مسئله فعلاً موضوع بحث ما نیست.

    حرف ما در این‌جا این است كه فراموش نشود هر ابزاری در هر حال برای دست‌یابی به هدفی است. «نفس» در دو صورت نمی‌تواند از ابزاری به نام «تن» استفاده كند؛ یکی این‌که «تن» طوری خراب شده باشد که مَنِ انسان نتواند با به کارگیری تن به مقصد مورد نظر خود برسد، دیگر این‌که «من انسان»، آنچنان كامل شده باشد که دیگر آن ابزار را نخواهد. به عبارت دیگر همان‌طور که عرض شد یا «تن» انسان زخمی و تكه تكه و یا آن‌چنان بیمار شده باشد که نفس نتواند آن را تدبیر کند. یا «منِ» انسان به آن كمالی كه در طبیعت و تکوینِ خود باید از طریق «تن» به آن می‌رسیده، نایل شود و دیگر به آن «تن» احتیاجی نداشته باشد و لذا «سوار چون كه به منزل رسد پیاده شود».

    وقتی متوجه شدیم تن برای نفسِ انسان ابزاری است جهت رسیدن به اهداف تکوینی‌اش، روشن می‌شود هر وقت «نفس» نتواند از «تن» استفاده كند و استكمال یابد ذاتاً «تن» را رها می‌كند، حقیقت نفس یا روح این‌چنین است که با ابزارها اهداف خود را دنبال می‌کند و بعد هم ابزار خود را رها می‌کند، ربطی هم به ارادة ما ندارد، همچنان که ضربان قلب ما به اراده ما انجام نمی‌گیرد ولی نفس ما به طور طبیعی این کار را انجام می‌دهد.

    وقتی نفس انسان دیگر نتوانست از تن خود استفاده کند و آن را رها کرد می‌گویند او مرده است. این مُردن و انصراف نفس از بدن، یك امر ارادی نیست بلكه امری است مربوط به ذات نفس؛ همین‌طور که حالا هم نفس دارای «تن» است، كسی اراده نکرده تا «تن» او با «روح» او باشد، «روح» به خودی خود باید از طریق «تن»، به كمال برسد و وقتی كه به كمال مربوط به خود رسید، آن را رها می‌كند! علاوه بر این هنگامی هم كه «تن» یا آنقدر متلاشی شود كه دیگر نتواند مورد استفاده نفس قرار گیرد! و یا آنقدر اعضاء بدن خراب شود که نفسِ انسان آن‌را مناسب تدبیر نبیند، در آن هنگام هم، «روح» «تن» را رها می‌كند.
    به هر صورت و شکلی که انسان بمیرد، در مُردن، نفس انسان از «تن» خود آزاد شده و به «خود»ش بر می‌گردد. و از این طریق «بیرونی»ها می‌روند و «درونی»ها می‌مانند. در آن شرایط است که بنا به فرمایش قرآن خداوند می‌فرماید: «اِقْرا كِتَابَكَ كَفَی بِنَفْسِكَ الیَومَ عَلَیْكَ حَسیباً»(82) «خود»ت، كتابِ «خود» را بخوان، امروز تو «خود»، برای حساب‌كشیدن از «خود»ت كافی هستی.

    پس در روز قیامت انسان خودش «خود»ش را ارزیابی می‌كند. و خودش می‌فهمد چه جایگاهی دارد، چون در نظامی قرار می‌گیرد که ارزش‌ها را حضرت پروردگار به طور کامل به صحنه می‌آورد و به تعبیر قرآن: «وَالْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ»؛(83) در آن روز حق ملاک ارزش‌ها و وزن‌ها است. هر کس را نوری از حق نباشد، ارزش و مقداری ندارد. قرآن می‌فرماید:

    «الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا، أُولَئِكَ الَّذِینَ كَفَرُوا بِآیَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلَا نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَزْنًا»(84)
    آن‌هایی که تمام همّت خود را صَرف دنیا کردند به آیات پروردگار و ملاقات با او کافرند و تمام تلاش آن‌ها پوچ خواهد شد و در قیامت برای آن‌ها هیچ ارزشی و سنگینی نیست.





    آشتی با خدا از طریق آشتی با خود راستین
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی ک
    ه سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************


  8. #58
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 61,273      تشکر : 56,238
    169,720 در 49,372 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض










    چگونگی خواب

    گاهی ممكن است نه «بدن» از بین رفته باشد، و نه «روح» كامل شده باشد و لذا «نفس»، «بدن» را بخواهد، اما «بدن»، به طور موقت توان فرمان پذیری از «روح» را نداشته باشد. اگر انسان دقت كند در می‌یابد كه از صبح كه بیدار می‌شود دائماً «روحش» به «بدنش» فرمان می‌دهد. از پلك چشم تا گردن و ماهیچه‌ های بدن، همه و همه تحت فرمان «روح» هستند، این فرمان‌های ممتدِ روح به بدن، بدن را خسته می‌کند و امکان پذیرش فرمان‌های بعدی را ندارد، در این حال به اذن الهی روح از بدن منصرف می‌شود و انسان می‌خوابد، تا جسم قدرت خود را تمدید کند و زمینه‌ی پذیرش فرمان‌‌های روح در آن فراهم شود. همین كه «روح» به طور موقّت از «بدن» منصرف شد بعضی از حرکات بدن متوقف می‌شود مثلاً در هنگام چرت زدن که شروعِ خواب است، پلك‌ها می‌افتد روی چشم و یا سر خم می‌شود، به همین جهت ملاحظه می‌فرمایید حالت ماهیچه‌های انسان در هنگام خواب با موقع بیداری فرق دارند!

    در تمام مدت بیداری، «روحْ» دائم به «بدن» فرمان می‌دهد. و چون «بدن» یك موجود مادی است پس از مدتی که فعالیت کرد انرژی خود را تمام می‌کند و به اصطلاح خسته می‌شود، وقتی خسته شد دیگر فرمان نمی‌پذیرد، و وقتی به طور کلی فرمان نگرفت به اصطلاح می‌گویند «بدن» می‌خواهد بخوابد! در این هنگام «روح»، به اذن الهی از «بدن» منصرف می‌شود تا آهسته آهسته انرژی از دست رفته‌ی ماهیچه‌ها تجدید شود، که در منظر علم زیست‌شناسی می‌گویند در موقع فعالیت مواد قندی به اسید لاكتیك تبدیل شده با كمی استراحت دوباره اسید لاکتیک‌ها به گلوكز تبدیل می‌گردند.

    البته این‌ها ظهور بیرونی قضیه است، امّا در نگاه نفس‌شناسی وقتی «نفس» بعد از چند ساعت، «بدن» را آماده فرمان‌گیری دید، آن وقت است كه انسان، بیدار می‌شود. پس در قضیه خواب جریان از این قرار است كه «نفس»؛ «بدن» را آماده برای فرمان پذیری نمی‌بیند پس چند ساعتی آن را رها می‌كند تا آمادگی لازم را به دست آورد. در حقیقت در موقع خواب، «بدن» است که می‌خوابد نه «نفس»، و به همین دلیل است كه منِ انسان خواب می‌بیند. همین كه «بدن»، آماده فرمان گرفتن شد، انسان بیدار می‌شود و دوباره فرمان‌های «نفس» به «بدن» شروع می‌گردد، گردن انسان راست می‌شود؛ پلك ها بالا می‌روند؛ ماهیچه‌ها حالت فعال پیدا می‌كنند و ... به طور كلی فلسفه خواب، ناتوان شدن «بدن» از فرمان پذیری است.

    عنایت داشته‌باشید که موقع خواب و موقع مرگ، «نفس» از «بدن» منصرف می‌شود ولی در خواب، چنان است كه «بدن»، آمادگی پذیرش «روح» را دارد و «روح» دوباره به «بدن» بر می‌گردد. که قرآن در وصف این حالت می‌فرماید: «وَ یُرْسِلُ الاُخْرَی إِلَیَ أَجَلٍ مُّسَمَّی»(85) روحِ آن افرادی كه بنا نیست بمیرند، برای مدتی محدود برگردانده می‌شود.






    آشتی با خدا از طریق آشتی با خود راستین
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی ک
    ه سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************


  9. #59
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 61,273      تشکر : 56,238
    169,720 در 49,372 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض










    چگونگی بیهوشی

    گاهی ممكن است «بدن»، آمادگی فرمان پذیری از نفس را داشته باشد ولی خود انسان كاری كند كه «بدن»، شرایط فرمان پذیری از روح را از دست بدهد و «نفس» با روبه‌روشدن با آن شرایط، از «بدن» منصرف شود. به عنوان نمونه در جریان بی‌هوشی، ماده‌ای را به «بدن» تزریق می‌كنند تا به طور مصنوعی شرایطی ایجاد كنند كه تحت آن شرایط، «بدن» آمادگی فرمان‌پذیری از «نفس» را نداشته باشد. این‌جا هم «نفس» از «بدن» منصرف می‌شود، پیداست كه این جریان با خواب تفاوت دارد. تفاوت این دو در آن است كه خواب، عكس العمل طبیعی «بدن» است، اما انصراف «نفس» از «بدن» در بی‌هوشی، مصنوعی و تحمیل شده به بدن ‌است.

    بی‌هوش‌بودن فرد تا موقعی ادامه دارد كه ماده تزریق شده، در «بدنِ» او وجود داشته باشد. معمولاً موادی كه برای بی‌هوش كردن، به «بدن» تزریق می‌كنند گازهایی هستند كه به مایع تبدیل شده‌اند و لذا پس از چند ساعت آن مواد از محیط بدن دفع می‌شوند و بدن توان فرمان‌پذیری توسط نفس را پیدا می‌کند و فرد به هوش می‌آید.

    البته در این مباحث نکات دقیق و ظریف فراوانی وجود دارد که در جای خود باید پیگیری شود. مثلاً هر چند كه «نفس» در موقع بی‌هوشی و خواب و مرگ از «بدن»، منصرف می‌شود و به «خود» بر می‌گردد اما این برگشتن‌ها با همدیگر فرق دارد. برگشتن به عالم «غیب و قیامت» توسط مرگ، برگشتن به عالم «تُبْلَی‌السّرائر» است که انسان با حقایق اعمالش روبه‌رو می‌شود. وقتی كسی می‌میرد كاملاً با «خودِ» حقیقی‌اش روبه‌رو می‌شود و جایگاه نیات و اعمال او در نظام الهی روشن می‌گردد.

    اما در موقع خواب، بعضی از خیالات انسان متأثر از حوادث خارجی است که در روز با آن روبه‌رو بوده است. در بی‌هوشی یا در مواقعی كه انسان، مواد مخدر مصرف می‌كند یا بوهای تحریك كننده به مشامش می‌رسد، هم ممكن است انسان به خیالات صرف برگردد. این نوع برگشت به خیالات، در اثر تحریک قوه‌ی واهمه پدید می‌آید و به طور مصنوعی عوامل تحریک آن قوه را تشدید می‌کنند. گاهی با تجربه‌های ممتد و از طریق آزمون و خطا متوجه می‌شوند که اگر مثلاً از تركیبات اوره به انسان تزریق كنند خیالات و وهمیات او تشدید می‌شود و به اصطلاح گرفتار خیالات دروغی می‌گردد! یا با داروهای روان‌گردان عوامل تحریک وَهم و خیال را در انسان تشدید می‌کنند.

    نوع تحریک خیال به جای این‌که انسان را به خود آورد - کاری که در برزخ و قیامت با سیر نفس به آن عوالم ظاهر می‌شود- انسان را از «خود»، بی«خود» می‌كند. مثل همان كاری كه مشروبات الکلی انجام می‌دهد، انسان مست شده موادی را مورد استفاده قرار ‌داده تا «نفسش» به جای این‌كه به «بدنش» توجه كند به «خیالاتش» توجه كند و با خیالاتش زندگی ‌كند. و باز تأکید می‌کنم این غیر از آن حالتی است كه در قیامت برای شخص پدید می‌آید. انسان در قیامت در یك هوشیاری و بیداری صرف است كه زشتی اعمالش را می‌بیند. كسی كه بی‌هوش می‌شود هرچند روحش از بدنش خارج می‌شود اما در یك مجموعه خیالات غیر‌واقعی قرار می‌گیرد.

    علت این امر - که پدیده‌های مادی موجب ایجاد خیالات غیر مادی می‌شوند- آن است که همان‌طور که روح وقتی خواست عضوی از اعضاء ما را تحریک ‌کند، ابتدا اعصاب ما را تحریک می‌کند و آن اعصاب با تحریک الکتریکی خود ماهیچه‌ها را متأثر می‌کنند و در نتیجه آن عضو حرکت می‌کند، اگر عکس آن را انجام دهیم می‌توانیم نفس خود را به خطا بیندازیم، به طوری‌ِکه موادی را در بدن تزریق کنیم که موجب تحریک اعصاب گردند و نفس را در بُعد خیالات تحریک کنند و لذا بدون آن‌که چیزی در خارج موجب تحریک خیالات شود، صِرف مواد مخدر که عامل تحریک عصبی شده‌اند موجب ایجاد خیالات گردند و از این طریق نفس را به خطا بیندازیم، به طوری که در اثر تحریک عصب‌ها، نفس در خود صورت‌هایی ایجاد کند که منشأ خارجی ندارند.




    آشتی با خدا از طریق آشتی با خود راستین
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی ک
    ه سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************


  10. #60
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 61,273      تشکر : 56,238
    169,720 در 49,372 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض










    ناخود به جای خود


    هر چه انسان از «بدن» خود فاصله بیشتر بگیرد، بیشتر نزد «خود»ش حاضر است. و هرچه با «بدن» خودش زندگی كند، كم‌تر نزد «خود»ش می‌باشد. در همین راستا بعضی از انسان‌ها، با توجه زیاد به بدن و اموراتی که مربوط به بدن است به کلی «هستِ» خودشان را گم كرده‌اند و با «غیر خود» زندگی می‌كنند و غیر خود را خود گرفته‌اند. مثلاً ممكن است كسی دوچرخه‌اش را بسیار دوست داشته باشد به‌طوری كه اگر یك میخ در لاستیک دوچرخه‌اش فرو رود چنان احساس کند كه انگار آن میخ در قلب خود او فرو رفته است.

    این شخص در واقع از «خود»ش غافل شده و دوچرخه را «خود»ش گرفته است! وقتی كه این نوع افراد بمیرند و به اراده‌ی الهی نزد «خود» بروند، در آن شرایط و با ملاک‌های آن‌جا، هیچ ندارند و با خلأ خود روبه‌رو هستند. آیا با هیچ می‌توان زندگی كرد؟ قرآن در رابطه با قیامت می‌فرماید: «إقْرَأْ كَتَابَكَ كَفَی بِنَفْسِكَ الْیَوْمَ عَلَیْكَ حَسِیبًا»؛(86) ای انسان کتاب خود را بخوان، که خودِ تو برای بررسی و ارزیابی خودت کافی هستی.

    وقتی روشن شد که انسان فقط «هست» و همواره با «خود»ش می‌باشد، باید در این دنیا «خود»ش را طوری بسازد که وقتی در زندگی ابدی بنا است با خودش به‌سر ببرد، با خودی نورانی و معنوی همراه باشد. «بدنِ» دنیایی هر چقدر هم كه زیبا و پرقدرت باشد باز برای همیشه با «خود» انسان نمی‌ماند چون فقط یك وسیله است. «بدن» برای «من»، مثل «عصا»ست برای «تن». نباید كسی بیاید و عصا را «تن» خودش حساب کند و همین طور آن را تزیین نماید! عصا حداكثر، ابزاری برای «تن» است.

    بصیرت و آگاهی‌دادن «دین»، در این رابطه بسیار عجیب است، در پشت هر كلمه از آیات و روایاتِ دینی دنیایی از معرفت نهفته است. انسان پس از سال ها مطالعه و تفكر و خودسازی، وقتی كه به «خود» رجوع كند تازه به رمز مختصری از كلام خدا و سخنان پیامبر و ائمه(ع)پی می‌برد.

    این‌ها بحث‌هایی نیست كه احتیاج به برهان داشته باشد بلكه فقط به دقت نیاز دارد. اگر انسان كمی توجه كند قبول می‌كند كه «خود»ش فقط هست و وقتی كه مُرد باز هم «خود» او، «خود» اوست! می‌بیند كه می‌میرد. پس همیشه «خودِ» انسان، «خود» اوست، نه تن او!

    وقتی كه انسان با مرگ به نزد «خود»ش برگشت و با «خود» زندگی را شروع کرد اگر در طول زندگیِ دنیایی‌اش به «غیر خود»، توجه كرده‌باشد می‌بیند كه در آن عالم «خود»ش «خالی» است و پر از هیچ است. كسی كه به لباسش خیلی توجه كرده‌باشد، چون موقع مرگ، لباسش را می‌گذارد و می‌میرد، پس با «خودِ» خالی‌اش روبه‌رو می‌شود. كسی كه به مدركش خیلی توجه كرده باشد، چون موقع مرگ، مدركش را می‌گذارد و می‌رود با «خود» خالی‌اش رو به رو می‌شود. در روز قیامت نمی‌گویند: «فقط کارشناسان ارشد و یا آن‌هایی که دکترا دارند می‌توانند از پل صراط عبور كنند!»

    اصلاً این حرف‌ها در آن روز معنی نمی‌دهد. پل صراط همان صراط آدمیت است و تنها كسانی می‌توانند از آن عبور كنند كه «آدم» باشند. «خانه»، «چرخ» و «عصا» را توان عبور از آن صراط نیست. هر چه «غیر خود» انسان است و خارج از جواب‌گویی به فطرت، بیرون از «خود» اوست و آفتی برای انسان است، و هر چه از انوار الهی و از انسان‌های بزرگ بهره‌برده و به آن‌ها نزدیک شده است، آن‌ها را همراه خود دارد چون عرض شد «خدا»، «جانِ جانِ جان» انسان است. پیامبر و «امام»(ع)، فطرت بالفعل و «جان» انسان است.

    «امام» افق برتر انسان است، پس اگر كسی با تبعیت از امام، به «امام معصوم» نظر كند در حقیقت به هستِ برتر خود نظر كرده‌است. به عبارت دیگر هر چقدر انسان به «امام» نزدیك شود به «جانش» نزدیك شده‌است و هر چقدر كه از طریق نور امامان معصوم(ع)به «خدا» نزدیك شود به جانان خود نزدیك شده‌است؛ اما هر چقدر كه به «دنیا» نزدیك بشود از «خود»ش دور گشته و به ناخودش نزدیک شده است و در آن‌جایی که خودش باید در صحنه باشد، در خلأ به‌سر می‌برد و در نتیجه انواع عذاب‌ها سر بر می‌آورند.





    آشتی با خدا از طریق آشتی با خود راستین
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی ک
    ه سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************


صفحه 6 از 7 نخستنخست ... 234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •