سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
صفحه 12 از 13 نخستنخست ... 28910111213 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 111 تا 120 , از مجموع 130

موضوع: جلوه هائى از نور قرآن در قصه ها و مناظره ها و نكته ها

  1. Top | #111

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    فروردین 1397
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    3,846
    نوشته : 3,846      تشکر : 5,456
    5,873 در 2,300 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0

    پیش فرض










    101- ((رحمت خداوند))


    سليمان ابن عبدالملك -هفتمين خليفه اموى - روزى به مجلس وعظ و سخنرانى دانشمند و زاهد معروف ((ابوحازم اعرج مدنى ))، آمد. او كه از دانشمندان پارسا و عادل و مورد اعتماد مردم بود؛ در ضمن سخنرانى و مواعظ خويش ، آيات و اخبارى در زمينه ستم و ستمگران خوانده ؛ و از احاديث و حكاياتى كه در مورد وعده عذاب به بنده گان ناسپاس بود، بيان نمود.

    سليمان ، آنقدر متاءثر شد كه آب چشمش ، روان گشته و اثر انقلاب روحى ، در او پديدار شد؛ و در حالى كه به شدّت مى گريست ، به ابوحازم گفت : ((يا اَبَا الْحازِمْ اَيْنَ رَحْمَة اللّهِ)) اين همه از غضب و عذاب الهى گفتى ، پس آن رحمت واسعه خداوند چه مى شود؟! ابوحازم اين آيه را قرائت كرد: (اِنَّ رَحْمَةَ اللّهِ قَرَيبٌ مِنَ الْمُحْسِنينَ)(323) رحمت خداوند، به نيكوكاران نزديك است .










  2. Top | #112

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    فروردین 1397
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    3,846
    نوشته : 3,846      تشکر : 5,456
    5,873 در 2,300 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0

    پیش فرض










    102- ((كمك مالى مى خواهم نه موعظه خالى ))


    روزى مردى ، نزد خليفه بغداد آمد و عاجزانه اظهار داشت : ((اى خليفه ! من مردى فقير و غريبم )). خليفه گفت : ((همه مردم فقير و غريبند؛ زيرا خداوند متعال مى فرمايد: (يا اَيُّهَا النّاسُ اَنْتُمْ الْفُقَراءُ اِلَى اللّهِ)(324) اى مردم ! شما همگى نيازمند به خدائيد.

    و پيامبر گرامى صلّى اللّه عليه و آله فرمود: ((كُنْ فى الدُّنْيا كَاَنَّكَ غَريبٌ)): در دنيا مانند غريب زندگى كن .

    مرد فقير گفت : ((اى خليفه ! مى خواهم حج بروم .)) خليفه گفت : ((انشاءاللّه كه خير است و نيّتى بس نيكو دارى . تو يكى از واجبات الهى را انجام مى دهى ، چنانكه خداوند متعال مى فرمايد: (وَلِلّه عَلَى النّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ)(325): و براى خدا بر مردم واجب است كه آهنگ خانه خدا كنند. راه باز است و امنيت برقرار، برو بسلامت !))

    عرب گفت : ((زاد و توشه و توانائى مالى ندارم .)) خليفه گفت : ((پس حج از تو ساقط شد و بر تو واجب نيست ، چونكه خداوند متعال مى فرمايد: (مَنِ اسْتَطاعَ اِلَيْهِ سَبيلاً)(326): حجِّ خانه خدا، بر كسانى كه توانائى رفتن بسوى آن را دارند واجب است .

    پس خاطر آسوده دار كه از رنج سفر و مشقت راه راحت شدى .)) مرد فقير از موعظه خشك و خالى خليفه به تنگ آمده ، و گفت : ((اى امير! من پيش تو آمده ام ، چيزى بخواهم ، و در خواست كمك دارم ، نه اينكه آمده ام ، از شما فتوى و موعظه و اندرز بجويم .))

    خليفه از اين سخن خنديد و هزار درهم او را عطا كرد.










  3. Top | #113

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    فروردین 1397
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    3,846
    نوشته : 3,846      تشکر : 5,456
    5,873 در 2,300 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0

    پیش فرض









    103- ((حضرت حمزه عليه السّلام))

    حمزه ابن عبدالمطلب ، عموى بزرگوار و برادر رضاعى حضرت پيغمبرصلّى اللّه عليه و آله بود. زيرا از ثُوبيه اَسْلَميه ، -قبل از حليمه سعديه - دايه پيامبرصلّى اللّه عليه و آله شير خورده بود و حمزه چهار سال از حضرت پيامبرصلّى اللّه عليه و آله بزرگتر بود. او در جنگ احد، 60 ساله بود كه به شهادت رسيد. و قاتل جناب حمزه سيدالشهداء، وحشى ، غلامِ جُبَير بن مطعم بود. او با تطميعِ هند جگرخوار، (دختر عُتبه ابن ربيعه و مادر معاويه بن ابى سفيان ،) جناب حمزه را به شهادت رسانيد. زيرا حضرت حمزه و جناب اميرالمؤ منين على عليهماالسّلام در جنگ بدر، عُتبه پدر هند، وليد برادر هند و شيبه عموى هند را كشته بودند. هند به تلافى جنگ بدر، وحشى را به كشتن حضرت حمزه ترغيب كرد و او حضرت حمزه را به شهادت رسانيده و جگر حضرت حمزه را بيرون آورده و نزد هند برد.

    آن زنِ ملعونه ، او را گرفته و در دهان خويش مكيد و گوشواره ، گردنبند و دست بند خود را -به عنوان پاداش - به وحشى داد؛ وحشى هم او را به كنارِ جنازه حضرت حمزه آورد. هنده كارد كشيد و گوش و بينى و بعضى از اعضاى حضرت حمزه را بريد، بدين ترتيب بدن آن عزيز را مُثله نموده ، اعضايش را با خود برد.

    وقتى پيامبرصلّى اللّه عليه و آله به بالين عمويش حمزه آمد، چشمش به جنازه مثله شده او افتاد؛ از شدّت ناراحتى فرمود: ((بخدا سوگند! صحنه اى دلخراشتر از اين صحنه ، نديده بودم ؛ اگر به خواست خداوند بر قريش پيروز شدم ، هفتاد نفر از مردان قريش را مُثله خواهم كرد.)) در آن هنگام حضرت جبرئيل نازل شد و براى دلدارى پيامبرصلّى اللّه عليه و آله اين آيه شريفه را آورد: (وَ اِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌ لِلْصابِرينَ)(327): هرگاه خواستيد مجازات كنيد، تنها به مقدارى كه به شما تعدّى شده كيفر دهيد و اگر صبر كنيد، اين كار براى صبركنندگان بهتر است . و پيامبر فرمود: ((پس من صبر مى كنم .))(328)

    و حكيم سنائى ، در اين مقام چه زيبا سروده :

    داستان پسر هند مگر نشنيدى ؟ *** كه ازو، و سه كس او، به پيمبر چه رسيد

    پدر او لب و دندان پيامبر بشكست *** پسر او، سر فرزند پيامبر ببريد

    او بناحق ، حق داماد پيمبر بستاد *** مادر او جگر عمّ پيمبر به مكيد

    بر چنين قوم تو لعنت نكنى شرمت باد *** لَعَنَ اللّهُ يزيداً و عَلى آلِ يزيد













  4. Top | #114

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    فروردین 1397
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    3,846
    نوشته : 3,846      تشکر : 5,456
    5,873 در 2,300 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0

    پیش فرض












    104- ((نتيجه تحقير ديگران ))


    امير اسماعيل گليكى را پسر خوانده اى بود؛ او در نوجوانى ، به مرض ‍ آبله مبتلا شد و لطافت بَشَره صورتش از ميان رفت . وى روزى در مقابل امير اسماعيل ، ايستاده بود و امير، نظر به صورت او مى كرد و تعجب مى نمود كه چگونه آن زيبائى اوليّه ، به اين زشتى تبديل شد.

    قاضى ابومنصور، در آنجا حاضر بود؛ خواست خوش طبعى كند، اين آيه را قرائت كرد: (لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسانَ فى اَحْسَنِ تَقْويم ثُمَّ رَدَدْناهُ اَسْفَلَ سافِلينَ)(329):((ما انسان را در بهترين صورت آفريديم ، سپس او را به پائين ترين مرحله بازگردانديم .))

    آن پسر فوراً در جواب قاضى -كه او هم زشت رو بود- اين آيه را خواند: (وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَ نَسِىَ خَلْقَهُ)(330): براى ما مثالى زد و آفرينش خود را فراموش كرد. قاضى از اين سخن ناراحت شده و با نگاه تندى بسوى پسر خيره شد. پسر باهوش كه عصبانيت او را از نگاهش دريافته بود، گفت : ((در مثلها مى گويند: ديگ به ديگ مى گويد، چرا رنگت سياه است ؛ اى قاضى اين مَثَل براى مانند شماهاست .))

    قاضى با حالتى خشمگين گفت : ((به من جسارت مى كنى ؟! اين تقصير من بود، كه بزرگان گفته اند، با كودك و ديوانه شوخى كردن پشيمانى مى آورد.)) در آن حال پسرك جواب داد: ((و بزرگان اين را هم گفته اند:

    كلوخ انداز را پاداش سنگست *** جواب است اى برادر اين نه جنگست

    آنچه گفتى ، جواب شنيدى كه در مَثَلها آمده است : هر چه عوض دارد گله ندارد.))

    حاضرين مجلس ، از حاضر جوابى و تيزهوشى پسرك تعجب كردند. و امير او را پاداشى در خور تحسين ، عطا كرد. و قاضى ، بخاطر تحقير يك كودك ، خجل و شرمنده شده و مورد سرزنشِ ديگران قرار گرفت .(331)










  5. Top | #115

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    فروردین 1397
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    3,846
    نوشته : 3,846      تشکر : 5,456
    5,873 در 2,300 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0

    پیش فرض








    105- ((تعبير خواب ))

    شخصى نزد ابن سيرين آمده و گفت : ((در خواب ديدم ، كه اذان مى گويم .)) ابن سيرين در جواب چنين تعبير كرد: ((به حج خواهى رفت .)) و اتفاقاً در همان روز مرد ديگرى آمده و گفت : ((من بخواب ديدم كه اذان مى گويم .)) ابن سيرين با حالتى متغيّر و ناراحت گفت : ((اى مرد! تو دزدى مى كنى ، برو و بسوى خداوند از كار خلاف و زشت خود توبه كن .))

    حاضران متعجب شدند و گفتند: ((اى استاد! هر دو يك خواب ديده اند، اين اختلاف در تعبير، از كجا پيدا شد؟))

    ابن سيرين گفت : ((آن شخصِ اول كه آمد، صورت و سيرت نيكو داشت و چون خوابش را بيان كرد اين آيه بخاطرم رسيد: (وَ اَذِّنْ فىِ النّاسِ بِالْحَجِّ)(332): اى ابراهيم مردم را به حج خانه خدا فرا خوان .

    امّا شخص دوم را كه ديدم ، سيرت و صورت او، به انسانهاى خلافكار و بدطينت شباهت داشت ؛ چون خواب خود را بيان داشت ، اين آيه به ذهنم آمد: (ثُمَّ اَذَّنَ مُؤ ذِّنٌ اَيَّتُهَا الْعيرُ اِنَّكُمْ لَسارِقُون )(333): ندا كننده اى ندا كرد كه اى كاروانيان بدرستى كه شما دزد هستيد.))(334)







  6. Top | #116

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    فروردین 1397
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    3,846
    نوشته : 3,846      تشکر : 5,456
    5,873 در 2,300 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0

    پیش فرض









    106- ((خواجه نصير و ابن حاجب ))


    نقل مى كنند: زمانيكه خواجه نصيرالدين طوسى ؛ در بغداد، طالع مولودِ خليفه را نوشته و عمر او را معين كرده و به عرض خليفه رسانيد. خليفه ، آنرا به ابن حاجب (335) اديب ، و صاحب كتاب كافيه و شافيه ، -كه با خواجه دشمنى ديرين داشت ،- بنمود. ابن حاجب ، به خليفه گفت : ((اين خلافت قرآنست ، و تعيين عمر اشخاص ، با آيه شريفه (وَ ما تَدْرى نَفْسٌ بِاَىِّ اَرْضٍ تَمُوتُ)(336):(هيچ كس نمى داند در چه سرزمينى مى ميرد؟ منافات دارد.

    خليفه خواجه نصيرالدين را احضار كرده و گفته هاى ابن حاجب را به او باز گفته و آيه مباركه را به او متذكر گرديد. خواجه فرمود: ((اگر كسى اين سخن را بگويد: كه تعيين عمر اشخاص به وسيله منجمان ، نقيض اين آيه شريفه است ، بوئى از منطق نبرده است ؛ زيرا نقيض آيه آنست كه : كسى مكان فوت شخصى را معين كند نه زمان آنرا، و معلوم است ، مطابق آيه مباركه ، جز خدا، هيچ كس نمى داند كه آدمى در كدام مكان خواهد مرد.(337)












  7. Top | #117

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    فروردین 1397
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    3,846
    نوشته : 3,846      تشکر : 5,456
    5,873 در 2,300 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0

    پیش فرض










    107- ((وصيت خواجه نصير الدين طوسى ؛))


    خواجه نصيرالدين طوسى -بزرگترين دانشمند و فيلسوف عالم تشيع و افتخار جهان اسلام - وقتى در شهر بغداد، آثار مرگ را احساس كرد؛ با بعضى از بزرگان ، و اطرافيان خويش ، در باب تجهيز و غسل و محل دفن خود مشورت مى كرد. يكى از آنان پيشنهاد كرد: ((به نظر من ، اگر استاد را به نجف اشرف حمل كرده و در جوارِ مرقد مطهّر، آقا اميرالمؤ منين على عليه السّلام دفن كنيم بهتر خواهد بود.))

    خواجه وقتى سخن او را شنيد، با كمال اخلاص ، و در نهايت تواضع ، گفت : ((من خجالت مى كشم كه در جوارِ امام موسى كاظم عليه السّلام ميرم و از آستان آن بزرگوار به جاى ديگرى -هر چند شريفتر- برده شوم .)) براى همين ، پس از فوت ، بنا بر وصيت اش وى را در آستانه حضرت موسى كاظم عليه السّلام دفن كرده و در روى مزارش اين آيه را نقش كردند كه : (وَ كَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَيْهِ بِالْوَصيدِ)(338): سگ آنان دستهاى خود را در آستانه در گشوده بود.

    و بعداً اين آيه را هم اضافه كردند: (اَلا اِنَّ اَوْلياءَ اللّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاهُمْ يَحْزَنُونَ)(339) بدانيد: دوستان و اولياى خدا نه ترسى دارند و نه غمگين مى شوند.

    پايان زندگانى هر كس به مرگ اوست *** جز مرد حق كه مرگ وى آغاز دفتر است









  8. Top | #118

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    فروردین 1397
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    3,846
    نوشته : 3,846      تشکر : 5,456
    5,873 در 2,300 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0

    پیش فرض













    108- ((در محضر مولا على عليه السّلام))


    بعد از آنكه حضرت على عليه السّلام را در شب 19 ماه رمضان سال چهلم هجرت ، مضروب ساختند و آن حضرت در روزهاى آخر عمر شريف اش ، در بستر خوابيده بود، گاهى چشمهايش را باز مى كرد و مى فرمود: ((سَلُونى قَبْلَ اَنْ تَفْقِدُونى : هر چه مى خواهيد از من بپرسيد، قبل از آنكه از ميان شما بروم .))

    صعصعة بن صوحان ، يكى از حاضرين بود، عرض كرد: ((يا اميرالمؤ منين ! آيا شما افضل هستيد يا حضرت آدم عليه السّلام ))

    آقا، چشمهاى مبارك خويش را گشوده و فرمود: ((انسان خوب نيست از خودش تعريف كند، امّا براى اينكه ، نعمتهاى الهى را در حق خودم اظهار كرده و نوعى شكرگزارى كرده باشم ؛ جواب ترا مى گويم : خداوند متعال آدم را داخل بهشت كرد و تمام نعمتهايش را بر او مباح و حلال نمود، فقط او را از خوردن گندم مانع شد، و با وجود منع الهى ، از آن گندم خورد؛ ولى براى من ، گندم مباح بود، امّا از آن استفاده نكردم .))

    صعصعه عرض كرد: ((شما افضل هستيد يا حضرت نوح ؟)) امام عليه السّلام رمود: ((زمانيكه قوم نوح او را اذيت و آزار رساندند؛ حضرت نوح آنها را نفرين كرد [و فرمود: (رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الاَْرْضِ مِنْ الْكافِرينَ دَيّاراً)(340): پروردگارا! هيچ يك از كافران را بر روى زمين باقى مگذار!] و آنها هلاك شدند ولى من ، با اين همه مصيبت و آزار، در عمر خود نفرين نكردم .))

    صعصعه پرسيد: ((آيا تو افضل هستى يا ابراهيم خليل عليه السّلام )) فرمود: ((ابراهيم عليه السّلام به خداوند عرضه داشت : (رَبِّ اَرِنى كَيْفَ تُحْىِ الْمُوتى )(341):(خداوندا! به من نشان بده كه چگونه اين مردگان پوسيده را زنده خواهى كرد.) خطاب رسيد: ابراهيم مگر به قدرت ما ايمان نياورده اى ؟ عرض كرد: چرا؟، ولى مى خواهم قلبم مطمئن شود. امّا ايمان من در مرتبه ايست كه (لَوْ كُشِفَ الْغِطاءُ ما ازْدَدْتُ يَقيناً)(342): هرگاه تمام پرده هاى بين خالق و مخلوق برداشته شود، يقين و اطمينان من به حدّى است كه كم و زياد نمى شود، يعنى در بالاترين درجه ايمان .))

    صعصعه گفت : ((يا على ! تو افضل هستى يا موسى عليه السّلام امام فرمود: ((زمانيكه خداوند تبارك و تعالى ، حضرت موسى را به سوى فرعون فرستاد و به او يد بيضا و عصا را بعنوان معجزه عنايت كرد، و فرمان داد كه : برو بسوى فرعون ، موسى عليه السّلام عرض كرد: (وَ لَهُمْ عَلَىَّ دَنْبٌ فَاَخافُ اَنْ يَقْتُلُوْنِ)(343):(پروردگارا ! آنان به اعتقاد خودشان ، مرا گناهكار مى دانند؛ مى ترسم مرا بكشند.) و از خداوند درخواست كرد كه برادرش هارون را هم با او همراه كند. امّا وقتيكه پيامبر بزرگوار اسلام صلّى اللّه عليه و آله مرا ماءمور كرد سوره برائت را بسوى فرعونهاى مكّه ببرم و در موسم حج بخوانم ، با آنكه بسيارى از پهلوانان و پدران و برادران آنها را در جنگ كشته بودم ؛ ذرّه اى به دلم خوف نيامد و كسى را براى كمك و يارى نخواستم و به تنهائى سوره برائت را برده و بر آنها قرائت كردم .))

    صعصعه عرض كرد: ((يا على ! تو افضل هستى يا حضرت عيسى عليه السّلام )) امام فرمود: ((آنگاه كه آثار وضع حمل ، در مادر عيسى ظاهر شد و خواست بچه اش را بدنيا آورد از طرف خداوند فرمان رسيد: مريم ! از بيت المقدس ‍ بيرون رو كه اينجا جاى زايمان نيست ؛ اينجا عبادتگاه است . او بدستور الهى ، به زير يك نخله خشك پناه برد. امّا وقتى مادر من ، در مسجدالحرام آثار وضع حمل را ديد خواست كه از آنجا بيرون رود، خداوند امر فرمود: كه داخل خانه ما بيا! و ديوار كعبه شكافته شد، مادرم مرا در خانه خدا بدنيا آورد و سه روز مهمان پروردگارم بود.))(344)

    دليل رفعت شان على ، اگر خواهى *** به اين كلام دمى گوش خويشتن ، ميدار

    چو خواست مادرش از بهر زادنش جائى *** درون خانه خاصّش بداد جا، جبّار

    براى مدخل آن پيشواى كلّ زنان *** شكافت حضرت ستّار كعبه را ديوار

    پس آن مُطَّهره با احترام داخل شد *** در آن مكان مقدس ، با كمال وقار

    برون چو خواست كه آيت پس از سه روز تمام *** ندا شنيد كه رو نام او على بگذار

    فداى نام چنين زاده اى بود جانم *** چنين امام گزينيد يا اولى الابصار!










  9. Top | #119

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    فروردین 1397
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    3,846
    نوشته : 3,846      تشکر : 5,456
    5,873 در 2,300 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0

    پیش فرض









    109- ((شفا دهنده واقعى ))

    مرحوم حاج شيخ حسنعلى اصفهانى ؛ (1279 - 1367 ه‍ .ق )، عارفِ سالك و مقتداى اهل نظر و صاحب كرامات و مقامات معنوى است . اشخاص متعددى از نفس پاك ايشان ، از گرفتارى ها و امراض صعب العلاج نجات يافته بودند. ايشان زمانيكه به كسى دوا يا دعا مى دادند مى فرمود: ((ما بهانه اى بيش نيستيم و شفادهنده حقيقى اوست ، زيرا اين عالم محلّ اسباب است و امام صادق عليه السّلام فرموده : (اَبَىَ اللّهُ اَنْ يَجْرى الاشياءَ اِلا بِالاَْسْبابَ)(345): خداوند متعال كارهاى خويش را از مجراى طبيعى و با وسائل و اسباب لازم انجام مى دهد و از اجراى كارها، از راههاى غيرطبيعى خوددارى مى كند.

    از اين جهت ، لازم است هنگام مرض به طبيب مراجعه شود. چنانكه ، حضرت موسى عليه السّلام مبتلا به قولنج شد، و هنگامى كه براى مناجات با حضرت ربّ الارباب ، به كوه طور رفت ، عرض كرد: ((خداوندا! مريض ‍ شده ام مرا شفا عنايت فرما.)) خطاب رسيد: ((يا موسى به پزشك مراجعه كن .)) عرض كرد: ((خداوندا! پاسخ مردم را چه بگويم ، آنها خواهند گفت : اى موسى ! تو كليم اللّهى مرده را زنده مى كنى ، كور را شفا مى دهى ، و با اين همه كرامت و معجزه براى مرض خود به طبيب مراجعه مى كنى ؟!)) خطاب شد: ((يا موسى ، ما اين گياهان را بيهوده نيافريديم و علم طبّ را عبث به انسان الهام نكرديم ، و حالا كه چون تو موسى هستى ، انتظار دارى اين همه راههاى طبيعى را رها كرده ، و بى سبب مرض ترا شفا دهيم ؟!))

    در اينجا براى آشنايى بيشتر خوانندگان گرامى با اين شخصيتِ معنوى ، يكى از داستانهايى او را در رابطه با قرآن و حفظ آن نقل مى كنيم :

    كربلائى رضا كرمانى ، مؤ ذّن آستان قدس رضوى ، نقل مى كرد: ((پس از وفات حاج شيخ حسنعلى ؛، هر روز بعد از نماز صبح ، در صحن حرم مطهّر امام رضاعليه السّلام بر سر مزار او مى آمده و فاتحه مى خواندم . يك روز در همانجا خواب بر من چيره شد، در عالم رؤ يا حاج شيخ را ديدم كه به من فرمودند: فلانى چرا سوره ياسين و طه را براى ما نمى خوانى ؟ عرض كردم : آقا من سواد ندارم . فرمودند: بخوان و سه مرتبه اين جمله ها ميان ما ردّ و بدل شد. از خواب بيدار شدم ؛ ديدم كه به بركت آن مرد بزرگ ، حافظ آن دو سوره هستم .)) بعد از آن خواب روحانى ، وى تا روزى كه زنده بود، هر روز آن دو سوره را بر سر قبر آن مرحوم تلاوت مى كرد.(346)













  10. Top | #120

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    فروردین 1397
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    3,846
    نوشته : 3,846      تشکر : 5,456
    5,873 در 2,300 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0

    پیش فرض










    111- ((طبّ در قرآن ))


    يكى از دانشمندان يهودى ، در اعتراض به قرآن كريم ، به يك حكيم مسلمان گفت : ((خداوند در قرآن گفته است : (لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ اِلاّ فى كِتابٍ مُبينْ)(353) هيچ تر و خشكى نيست مگر آنكه در كتاب روشن ، يعنى كلام الله مجيد موجود است ؛ اكنون به من بگو آيا قرآن در مورد پزشكى حرفى براى گفتن دارد و اگر دارد در كجاى قرآن است ؟))

    حكيم فرمود: ((در آيه 29 سوره اعراف : (كُلُوا وَاشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا)

    :(بخوريد و بياشاميد و اسراف مكنيد.) زيرا ريشه همه بيماريها، در پرخورى و اسراف در خوردن و آشاميدن است . و همچنين در سوره عبس ‍ فرموده : (فَلْيَنْظُرِ الاِْنْسانُ اِلى طَعامِهِ)(354): بايد انسان به غذاى خويش به دقت بنگرد.))

    در توضيح اين نكته لازم است بگوئيم كه خداوند متعال در قرآن شريف ، محور صحيحِ فعاليتهاى جسمانى و حياتى بدن را، دقت در غذا خوردن و آشاميدن قرار داده است ؛ زيرا از گرماى طبيعى بدن گرفته تا ساختن ترشحّاتِ عدّه هاى داخلى بدن ، كه براى تنظيم امور بدن لازم است ؛ مبارزه با ميكربها و عوامل بيماريها، رشد روزانه مو و ناخن ، كار قلب و دستگاه تنفس ، حركات بدن ، قدرت كار و فعاليت انسان ، همه از دريافت مواد غذائىِ لازم سرچشمه مى گيرند؛ حتى كارهاى فكرى هم با مصرف مواد غذائى همراه است .

    بطور كلّى زندگى هر لحظه انسان ، با مصرف مواد غذائى همراه است و از لحظه اى كه اوّلين سلّولِ سازنده انسان تشكيل مى شود تا آخرين لحظه هاى زندگى ، نياز به غذا وجود داشته و دقت در خوردن و آشاميدن براى تندرستى جسمِ انسان لازم است . و علم پزشكى براى تاءمين سلامتى جسم انسان به وجود آمده است .










صفحه 12 از 13 نخستنخست ... 28910111213 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •