جلوه هائى از نور قرآن در قصه ها و مناظره ها و نكته ها سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
جلوه هائى از نور قرآن در قصه ها و مناظره ها و نكته ها
صفحه 12 از 13 نخستنخست ... 28910111213 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 111 تا 120 , از مجموع 122
  1. #111
    عضو حرفه‌ ای
    نازنین رقیه آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,105      تشکر : 2,591
    2,510 در 1,180 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نازنین رقیه هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض













    101- ((رحمت خداوند))


    سليمان ابن عبدالملك -هفتمين خليفه اموى - روزى به مجلس وعظ و سخنرانى دانشمند و زاهد معروف ((ابوحازم اعرج مدنى ))، آمد. او كه از دانشمندان پارسا و عادل و مورد اعتماد مردم بود؛ در ضمن سخنرانى و مواعظ خويش ، آيات و اخبارى در زمينه ستم و ستمگران خوانده ؛ و از احاديث و حكاياتى كه در مورد وعده عذاب به بنده گان ناسپاس بود، بيان نمود.

    سليمان ، آنقدر متاءثر شد كه آب چشمش ، روان گشته و اثر انقلاب روحى ، در او پديدار شد؛ و در حالى كه به شدّت مى گريست ، به ابوحازم گفت : ((يا اَبَا الْحازِمْ اَيْنَ رَحْمَة اللّهِ)) اين همه از غضب و عذاب الهى گفتى ، پس آن رحمت واسعه خداوند چه مى شود؟! ابوحازم اين آيه را قرائت كرد: (اِنَّ رَحْمَةَ اللّهِ قَرَيبٌ مِنَ الْمُحْسِنينَ)(323) رحمت خداوند، به نيكوكاران نزديك است .








    جلوه هائى از نور قرآن در قصه ها و مناظره ها و نكته ها


  2. #112
    عضو حرفه‌ ای
    نازنین رقیه آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,105      تشکر : 2,591
    2,510 در 1,180 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نازنین رقیه هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض













    102- ((كمك مالى مى خواهم نه موعظه خالى ))


    روزى مردى ، نزد خليفه بغداد آمد و عاجزانه اظهار داشت : ((اى خليفه ! من مردى فقير و غريبم )). خليفه گفت : ((همه مردم فقير و غريبند؛ زيرا خداوند متعال مى فرمايد: (يا اَيُّهَا النّاسُ اَنْتُمْ الْفُقَراءُ اِلَى اللّهِ)(324) اى مردم ! شما همگى نيازمند به خدائيد.

    و پيامبر گرامى صلّى اللّه عليه و آله فرمود: ((كُنْ فى الدُّنْيا كَاَنَّكَ غَريبٌ)): در دنيا مانند غريب زندگى كن .

    مرد فقير گفت : ((اى خليفه ! مى خواهم حج بروم .)) خليفه گفت : ((انشاءاللّه كه خير است و نيّتى بس نيكو دارى . تو يكى از واجبات الهى را انجام مى دهى ، چنانكه خداوند متعال مى فرمايد: (وَلِلّه عَلَى النّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ)(325): و براى خدا بر مردم واجب است كه آهنگ خانه خدا كنند. راه باز است و امنيت برقرار، برو بسلامت !))

    عرب گفت : ((زاد و توشه و توانائى مالى ندارم .)) خليفه گفت : ((پس حج از تو ساقط شد و بر تو واجب نيست ، چونكه خداوند متعال مى فرمايد: (مَنِ اسْتَطاعَ اِلَيْهِ سَبيلاً)(326): حجِّ خانه خدا، بر كسانى كه توانائى رفتن بسوى آن را دارند واجب است .

    پس خاطر آسوده دار كه از رنج سفر و مشقت راه راحت شدى .)) مرد فقير از موعظه خشك و خالى خليفه به تنگ آمده ، و گفت : ((اى امير! من پيش تو آمده ام ، چيزى بخواهم ، و در خواست كمك دارم ، نه اينكه آمده ام ، از شما فتوى و موعظه و اندرز بجويم .))

    خليفه از اين سخن خنديد و هزار درهم او را عطا كرد.








    جلوه هائى از نور قرآن در قصه ها و مناظره ها و نكته ها


  3. #113
    عضو حرفه‌ ای
    نازنین رقیه آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,105      تشکر : 2,591
    2,510 در 1,180 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نازنین رقیه هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض












    103- ((حضرت حمزه عليه السّلام))

    حمزه ابن عبدالمطلب ، عموى بزرگوار و برادر رضاعى حضرت پيغمبرصلّى اللّه عليه و آله بود. زيرا از ثُوبيه اَسْلَميه ، -قبل از حليمه سعديه - دايه پيامبرصلّى اللّه عليه و آله شير خورده بود و حمزه چهار سال از حضرت پيامبرصلّى اللّه عليه و آله بزرگتر بود. او در جنگ احد، 60 ساله بود كه به شهادت رسيد. و قاتل جناب حمزه سيدالشهداء، وحشى ، غلامِ جُبَير بن مطعم بود. او با تطميعِ هند جگرخوار، (دختر عُتبه ابن ربيعه و مادر معاويه بن ابى سفيان ،) جناب حمزه را به شهادت رسانيد. زيرا حضرت حمزه و جناب اميرالمؤ منين على عليهماالسّلام در جنگ بدر، عُتبه پدر هند، وليد برادر هند و شيبه عموى هند را كشته بودند. هند به تلافى جنگ بدر، وحشى را به كشتن حضرت حمزه ترغيب كرد و او حضرت حمزه را به شهادت رسانيده و جگر حضرت حمزه را بيرون آورده و نزد هند برد.

    آن زنِ ملعونه ، او را گرفته و در دهان خويش مكيد و گوشواره ، گردنبند و دست بند خود را -به عنوان پاداش - به وحشى داد؛ وحشى هم او را به كنارِ جنازه حضرت حمزه آورد. هنده كارد كشيد و گوش و بينى و بعضى از اعضاى حضرت حمزه را بريد، بدين ترتيب بدن آن عزيز را مُثله نموده ، اعضايش را با خود برد.

    وقتى پيامبرصلّى اللّه عليه و آله به بالين عمويش حمزه آمد، چشمش به جنازه مثله شده او افتاد؛ از شدّت ناراحتى فرمود: ((بخدا سوگند! صحنه اى دلخراشتر از اين صحنه ، نديده بودم ؛ اگر به خواست خداوند بر قريش پيروز شدم ، هفتاد نفر از مردان قريش را مُثله خواهم كرد.)) در آن هنگام حضرت جبرئيل نازل شد و براى دلدارى پيامبرصلّى اللّه عليه و آله اين آيه شريفه را آورد: (وَ اِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌ لِلْصابِرينَ)(327): هرگاه خواستيد مجازات كنيد، تنها به مقدارى كه به شما تعدّى شده كيفر دهيد و اگر صبر كنيد، اين كار براى صبركنندگان بهتر است . و پيامبر فرمود: ((پس من صبر مى كنم .))(328)

    و حكيم سنائى ، در اين مقام چه زيبا سروده :

    داستان پسر هند مگر نشنيدى ؟ *** كه ازو، و سه كس او، به پيمبر چه رسيد

    پدر او لب و دندان پيامبر بشكست *** پسر او، سر فرزند پيامبر ببريد

    او بناحق ، حق داماد پيمبر بستاد *** مادر او جگر عمّ پيمبر به مكيد

    بر چنين قوم تو لعنت نكنى شرمت باد *** لَعَنَ اللّهُ يزيداً و عَلى آلِ يزيد











    جلوه هائى از نور قرآن در قصه ها و مناظره ها و نكته ها


  4. #114
    عضو حرفه‌ ای
    نازنین رقیه آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,105      تشکر : 2,591
    2,510 در 1,180 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نازنین رقیه هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض















    104- ((نتيجه تحقير ديگران ))


    امير اسماعيل گليكى را پسر خوانده اى بود؛ او در نوجوانى ، به مرض ‍ آبله مبتلا شد و لطافت بَشَره صورتش از ميان رفت . وى روزى در مقابل امير اسماعيل ، ايستاده بود و امير، نظر به صورت او مى كرد و تعجب مى نمود كه چگونه آن زيبائى اوليّه ، به اين زشتى تبديل شد.

    قاضى ابومنصور، در آنجا حاضر بود؛ خواست خوش طبعى كند، اين آيه را قرائت كرد: (لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسانَ فى اَحْسَنِ تَقْويم ثُمَّ رَدَدْناهُ اَسْفَلَ سافِلينَ)(329):((ما انسان را در بهترين صورت آفريديم ، سپس او را به پائين ترين مرحله بازگردانديم .))

    آن پسر فوراً در جواب قاضى -كه او هم زشت رو بود- اين آيه را خواند: (وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَ نَسِىَ خَلْقَهُ)(330): براى ما مثالى زد و آفرينش خود را فراموش كرد. قاضى از اين سخن ناراحت شده و با نگاه تندى بسوى پسر خيره شد. پسر باهوش كه عصبانيت او را از نگاهش دريافته بود، گفت : ((در مثلها مى گويند: ديگ به ديگ مى گويد، چرا رنگت سياه است ؛ اى قاضى اين مَثَل براى مانند شماهاست .))

    قاضى با حالتى خشمگين گفت : ((به من جسارت مى كنى ؟! اين تقصير من بود، كه بزرگان گفته اند، با كودك و ديوانه شوخى كردن پشيمانى مى آورد.)) در آن حال پسرك جواب داد: ((و بزرگان اين را هم گفته اند:

    كلوخ انداز را پاداش سنگست *** جواب است اى برادر اين نه جنگست

    آنچه گفتى ، جواب شنيدى كه در مَثَلها آمده است : هر چه عوض دارد گله ندارد.))

    حاضرين مجلس ، از حاضر جوابى و تيزهوشى پسرك تعجب كردند. و امير او را پاداشى در خور تحسين ، عطا كرد. و قاضى ، بخاطر تحقير يك كودك ، خجل و شرمنده شده و مورد سرزنشِ ديگران قرار گرفت .(331)








    جلوه هائى از نور قرآن در قصه ها و مناظره ها و نكته ها


  5. #115
    عضو حرفه‌ ای
    نازنین رقیه آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,105      تشکر : 2,591
    2,510 در 1,180 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نازنین رقیه هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض











    105- ((تعبير خواب ))

    شخصى نزد ابن سيرين آمده و گفت : ((در خواب ديدم ، كه اذان مى گويم .)) ابن سيرين در جواب چنين تعبير كرد: ((به حج خواهى رفت .)) و اتفاقاً در همان روز مرد ديگرى آمده و گفت : ((من بخواب ديدم كه اذان مى گويم .)) ابن سيرين با حالتى متغيّر و ناراحت گفت : ((اى مرد! تو دزدى مى كنى ، برو و بسوى خداوند از كار خلاف و زشت خود توبه كن .))

    حاضران متعجب شدند و گفتند: ((اى استاد! هر دو يك خواب ديده اند، اين اختلاف در تعبير، از كجا پيدا شد؟))

    ابن سيرين گفت : ((آن شخصِ اول كه آمد، صورت و سيرت نيكو داشت و چون خوابش را بيان كرد اين آيه بخاطرم رسيد: (وَ اَذِّنْ فىِ النّاسِ بِالْحَجِّ)(332): اى ابراهيم مردم را به حج خانه خدا فرا خوان .

    امّا شخص دوم را كه ديدم ، سيرت و صورت او، به انسانهاى خلافكار و بدطينت شباهت داشت ؛ چون خواب خود را بيان داشت ، اين آيه به ذهنم آمد: (ثُمَّ اَذَّنَ مُؤ ذِّنٌ اَيَّتُهَا الْعيرُ اِنَّكُمْ لَسارِقُون )(333): ندا كننده اى ندا كرد كه اى كاروانيان بدرستى كه شما دزد هستيد.))(334)





    جلوه هائى از نور قرآن در قصه ها و مناظره ها و نكته ها


  6. #116
    عضو حرفه‌ ای
    نازنین رقیه آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,105      تشکر : 2,591
    2,510 در 1,180 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نازنین رقیه هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض












    106- ((خواجه نصير و ابن حاجب ))


    نقل مى كنند: زمانيكه خواجه نصيرالدين طوسى ؛ در بغداد، طالع مولودِ خليفه را نوشته و عمر او را معين كرده و به عرض خليفه رسانيد. خليفه ، آنرا به ابن حاجب (335) اديب ، و صاحب كتاب كافيه و شافيه ، -كه با خواجه دشمنى ديرين داشت ،- بنمود. ابن حاجب ، به خليفه گفت : ((اين خلافت قرآنست ، و تعيين عمر اشخاص ، با آيه شريفه (وَ ما تَدْرى نَفْسٌ بِاَىِّ اَرْضٍ تَمُوتُ)(336):(هيچ كس نمى داند در چه سرزمينى مى ميرد؟ منافات دارد.

    خليفه خواجه نصيرالدين را احضار كرده و گفته هاى ابن حاجب را به او باز گفته و آيه مباركه را به او متذكر گرديد. خواجه فرمود: ((اگر كسى اين سخن را بگويد: كه تعيين عمر اشخاص به وسيله منجمان ، نقيض اين آيه شريفه است ، بوئى از منطق نبرده است ؛ زيرا نقيض آيه آنست كه : كسى مكان فوت شخصى را معين كند نه زمان آنرا، و معلوم است ، مطابق آيه مباركه ، جز خدا، هيچ كس نمى داند كه آدمى در كدام مكان خواهد مرد.(337)










    جلوه هائى از نور قرآن در قصه ها و مناظره ها و نكته ها


  7. #117
    عضو حرفه‌ ای
    نازنین رقیه آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,105      تشکر : 2,591
    2,510 در 1,180 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نازنین رقیه هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض













    107- ((وصيت خواجه نصير الدين طوسى ؛))


    خواجه نصيرالدين طوسى -بزرگترين دانشمند و فيلسوف عالم تشيع و افتخار جهان اسلام - وقتى در شهر بغداد، آثار مرگ را احساس كرد؛ با بعضى از بزرگان ، و اطرافيان خويش ، در باب تجهيز و غسل و محل دفن خود مشورت مى كرد. يكى از آنان پيشنهاد كرد: ((به نظر من ، اگر استاد را به نجف اشرف حمل كرده و در جوارِ مرقد مطهّر، آقا اميرالمؤ منين على عليه السّلام دفن كنيم بهتر خواهد بود.))

    خواجه وقتى سخن او را شنيد، با كمال اخلاص ، و در نهايت تواضع ، گفت : ((من خجالت مى كشم كه در جوارِ امام موسى كاظم عليه السّلام ميرم و از آستان آن بزرگوار به جاى ديگرى -هر چند شريفتر- برده شوم .)) براى همين ، پس از فوت ، بنا بر وصيت اش وى را در آستانه حضرت موسى كاظم عليه السّلام دفن كرده و در روى مزارش اين آيه را نقش كردند كه : (وَ كَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَيْهِ بِالْوَصيدِ)(338): سگ آنان دستهاى خود را در آستانه در گشوده بود.

    و بعداً اين آيه را هم اضافه كردند: (اَلا اِنَّ اَوْلياءَ اللّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاهُمْ يَحْزَنُونَ)(339) بدانيد: دوستان و اولياى خدا نه ترسى دارند و نه غمگين مى شوند.

    پايان زندگانى هر كس به مرگ اوست *** جز مرد حق كه مرگ وى آغاز دفتر است







    جلوه هائى از نور قرآن در قصه ها و مناظره ها و نكته ها


  8. #118
    عضو حرفه‌ ای
    نازنین رقیه آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,105      تشکر : 2,591
    2,510 در 1,180 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نازنین رقیه هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض
















    108- ((در محضر مولا على عليه السّلام))


    بعد از آنكه حضرت على عليه السّلام را در شب 19 ماه رمضان سال چهلم هجرت ، مضروب ساختند و آن حضرت در روزهاى آخر عمر شريف اش ، در بستر خوابيده بود، گاهى چشمهايش را باز مى كرد و مى فرمود: ((سَلُونى قَبْلَ اَنْ تَفْقِدُونى : هر چه مى خواهيد از من بپرسيد، قبل از آنكه از ميان شما بروم .))

    صعصعة بن صوحان ، يكى از حاضرين بود، عرض كرد: ((يا اميرالمؤ منين ! آيا شما افضل هستيد يا حضرت آدم عليه السّلام ))

    آقا، چشمهاى مبارك خويش را گشوده و فرمود: ((انسان خوب نيست از خودش تعريف كند، امّا براى اينكه ، نعمتهاى الهى را در حق خودم اظهار كرده و نوعى شكرگزارى كرده باشم ؛ جواب ترا مى گويم : خداوند متعال آدم را داخل بهشت كرد و تمام نعمتهايش را بر او مباح و حلال نمود، فقط او را از خوردن گندم مانع شد، و با وجود منع الهى ، از آن گندم خورد؛ ولى براى من ، گندم مباح بود، امّا از آن استفاده نكردم .))

    صعصعه عرض كرد: ((شما افضل هستيد يا حضرت نوح ؟)) امام عليه السّلام رمود: ((زمانيكه قوم نوح او را اذيت و آزار رساندند؛ حضرت نوح آنها را نفرين كرد [و فرمود: (رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الاَْرْضِ مِنْ الْكافِرينَ دَيّاراً)(340): پروردگارا! هيچ يك از كافران را بر روى زمين باقى مگذار!] و آنها هلاك شدند ولى من ، با اين همه مصيبت و آزار، در عمر خود نفرين نكردم .))

    صعصعه پرسيد: ((آيا تو افضل هستى يا ابراهيم خليل عليه السّلام )) فرمود: ((ابراهيم عليه السّلام به خداوند عرضه داشت : (رَبِّ اَرِنى كَيْفَ تُحْىِ الْمُوتى )(341):(خداوندا! به من نشان بده كه چگونه اين مردگان پوسيده را زنده خواهى كرد.) خطاب رسيد: ابراهيم مگر به قدرت ما ايمان نياورده اى ؟ عرض كرد: چرا؟، ولى مى خواهم قلبم مطمئن شود. امّا ايمان من در مرتبه ايست كه (لَوْ كُشِفَ الْغِطاءُ ما ازْدَدْتُ يَقيناً)(342): هرگاه تمام پرده هاى بين خالق و مخلوق برداشته شود، يقين و اطمينان من به حدّى است كه كم و زياد نمى شود، يعنى در بالاترين درجه ايمان .))

    صعصعه گفت : ((يا على ! تو افضل هستى يا موسى عليه السّلام امام فرمود: ((زمانيكه خداوند تبارك و تعالى ، حضرت موسى را به سوى فرعون فرستاد و به او يد بيضا و عصا را بعنوان معجزه عنايت كرد، و فرمان داد كه : برو بسوى فرعون ، موسى عليه السّلام عرض كرد: (وَ لَهُمْ عَلَىَّ دَنْبٌ فَاَخافُ اَنْ يَقْتُلُوْنِ)(343):(پروردگارا ! آنان به اعتقاد خودشان ، مرا گناهكار مى دانند؛ مى ترسم مرا بكشند.) و از خداوند درخواست كرد كه برادرش هارون را هم با او همراه كند. امّا وقتيكه پيامبر بزرگوار اسلام صلّى اللّه عليه و آله مرا ماءمور كرد سوره برائت را بسوى فرعونهاى مكّه ببرم و در موسم حج بخوانم ، با آنكه بسيارى از پهلوانان و پدران و برادران آنها را در جنگ كشته بودم ؛ ذرّه اى به دلم خوف نيامد و كسى را براى كمك و يارى نخواستم و به تنهائى سوره برائت را برده و بر آنها قرائت كردم .))

    صعصعه عرض كرد: ((يا على ! تو افضل هستى يا حضرت عيسى عليه السّلام )) امام فرمود: ((آنگاه كه آثار وضع حمل ، در مادر عيسى ظاهر شد و خواست بچه اش را بدنيا آورد از طرف خداوند فرمان رسيد: مريم ! از بيت المقدس ‍ بيرون رو كه اينجا جاى زايمان نيست ؛ اينجا عبادتگاه است . او بدستور الهى ، به زير يك نخله خشك پناه برد. امّا وقتى مادر من ، در مسجدالحرام آثار وضع حمل را ديد خواست كه از آنجا بيرون رود، خداوند امر فرمود: كه داخل خانه ما بيا! و ديوار كعبه شكافته شد، مادرم مرا در خانه خدا بدنيا آورد و سه روز مهمان پروردگارم بود.))(344)

    دليل رفعت شان على ، اگر خواهى *** به اين كلام دمى گوش خويشتن ، ميدار

    چو خواست مادرش از بهر زادنش جائى *** درون خانه خاصّش بداد جا، جبّار

    براى مدخل آن پيشواى كلّ زنان *** شكافت حضرت ستّار كعبه را ديوار

    پس آن مُطَّهره با احترام داخل شد *** در آن مكان مقدس ، با كمال وقار

    برون چو خواست كه آيت پس از سه روز تمام *** ندا شنيد كه رو نام او على بگذار

    فداى نام چنين زاده اى بود جانم *** چنين امام گزينيد يا اولى الابصار!








    جلوه هائى از نور قرآن در قصه ها و مناظره ها و نكته ها


  9. #119
    عضو حرفه‌ ای
    نازنین رقیه آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,105      تشکر : 2,591
    2,510 در 1,180 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نازنین رقیه هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض












    109- ((شفا دهنده واقعى ))

    مرحوم حاج شيخ حسنعلى اصفهانى ؛ (1279 - 1367 ه‍ .ق )، عارفِ سالك و مقتداى اهل نظر و صاحب كرامات و مقامات معنوى است . اشخاص متعددى از نفس پاك ايشان ، از گرفتارى ها و امراض صعب العلاج نجات يافته بودند. ايشان زمانيكه به كسى دوا يا دعا مى دادند مى فرمود: ((ما بهانه اى بيش نيستيم و شفادهنده حقيقى اوست ، زيرا اين عالم محلّ اسباب است و امام صادق عليه السّلام فرموده : (اَبَىَ اللّهُ اَنْ يَجْرى الاشياءَ اِلا بِالاَْسْبابَ)(345): خداوند متعال كارهاى خويش را از مجراى طبيعى و با وسائل و اسباب لازم انجام مى دهد و از اجراى كارها، از راههاى غيرطبيعى خوددارى مى كند.

    از اين جهت ، لازم است هنگام مرض به طبيب مراجعه شود. چنانكه ، حضرت موسى عليه السّلام مبتلا به قولنج شد، و هنگامى كه براى مناجات با حضرت ربّ الارباب ، به كوه طور رفت ، عرض كرد: ((خداوندا! مريض ‍ شده ام مرا شفا عنايت فرما.)) خطاب رسيد: ((يا موسى به پزشك مراجعه كن .)) عرض كرد: ((خداوندا! پاسخ مردم را چه بگويم ، آنها خواهند گفت : اى موسى ! تو كليم اللّهى مرده را زنده مى كنى ، كور را شفا مى دهى ، و با اين همه كرامت و معجزه براى مرض خود به طبيب مراجعه مى كنى ؟!)) خطاب شد: ((يا موسى ، ما اين گياهان را بيهوده نيافريديم و علم طبّ را عبث به انسان الهام نكرديم ، و حالا كه چون تو موسى هستى ، انتظار دارى اين همه راههاى طبيعى را رها كرده ، و بى سبب مرض ترا شفا دهيم ؟!))

    در اينجا براى آشنايى بيشتر خوانندگان گرامى با اين شخصيتِ معنوى ، يكى از داستانهايى او را در رابطه با قرآن و حفظ آن نقل مى كنيم :

    كربلائى رضا كرمانى ، مؤ ذّن آستان قدس رضوى ، نقل مى كرد: ((پس از وفات حاج شيخ حسنعلى ؛، هر روز بعد از نماز صبح ، در صحن حرم مطهّر امام رضاعليه السّلام بر سر مزار او مى آمده و فاتحه مى خواندم . يك روز در همانجا خواب بر من چيره شد، در عالم رؤ يا حاج شيخ را ديدم كه به من فرمودند: فلانى چرا سوره ياسين و طه را براى ما نمى خوانى ؟ عرض كردم : آقا من سواد ندارم . فرمودند: بخوان و سه مرتبه اين جمله ها ميان ما ردّ و بدل شد. از خواب بيدار شدم ؛ ديدم كه به بركت آن مرد بزرگ ، حافظ آن دو سوره هستم .)) بعد از آن خواب روحانى ، وى تا روزى كه زنده بود، هر روز آن دو سوره را بر سر قبر آن مرحوم تلاوت مى كرد.(346)











    جلوه هائى از نور قرآن در قصه ها و مناظره ها و نكته ها


  10. #120
    عضو حرفه‌ ای
    نازنین رقیه آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,105      تشکر : 2,591
    2,510 در 1,180 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نازنین رقیه هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض













    111- ((طبّ در قرآن ))


    يكى از دانشمندان يهودى ، در اعتراض به قرآن كريم ، به يك حكيم مسلمان گفت : ((خداوند در قرآن گفته است : (لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ اِلاّ فى كِتابٍ مُبينْ)(353) هيچ تر و خشكى نيست مگر آنكه در كتاب روشن ، يعنى كلام الله مجيد موجود است ؛ اكنون به من بگو آيا قرآن در مورد پزشكى حرفى براى گفتن دارد و اگر دارد در كجاى قرآن است ؟))

    حكيم فرمود: ((در آيه 29 سوره اعراف : (كُلُوا وَاشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا)

    :(بخوريد و بياشاميد و اسراف مكنيد.) زيرا ريشه همه بيماريها، در پرخورى و اسراف در خوردن و آشاميدن است . و همچنين در سوره عبس ‍ فرموده : (فَلْيَنْظُرِ الاِْنْسانُ اِلى طَعامِهِ)(354): بايد انسان به غذاى خويش به دقت بنگرد.))

    در توضيح اين نكته لازم است بگوئيم كه خداوند متعال در قرآن شريف ، محور صحيحِ فعاليتهاى جسمانى و حياتى بدن را، دقت در غذا خوردن و آشاميدن قرار داده است ؛ زيرا از گرماى طبيعى بدن گرفته تا ساختن ترشحّاتِ عدّه هاى داخلى بدن ، كه براى تنظيم امور بدن لازم است ؛ مبارزه با ميكربها و عوامل بيماريها، رشد روزانه مو و ناخن ، كار قلب و دستگاه تنفس ، حركات بدن ، قدرت كار و فعاليت انسان ، همه از دريافت مواد غذائىِ لازم سرچشمه مى گيرند؛ حتى كارهاى فكرى هم با مصرف مواد غذائى همراه است .

    بطور كلّى زندگى هر لحظه انسان ، با مصرف مواد غذائى همراه است و از لحظه اى كه اوّلين سلّولِ سازنده انسان تشكيل مى شود تا آخرين لحظه هاى زندگى ، نياز به غذا وجود داشته و دقت در خوردن و آشاميدن براى تندرستى جسمِ انسان لازم است . و علم پزشكى براى تاءمين سلامتى جسم انسان به وجود آمده است .








    جلوه هائى از نور قرآن در قصه ها و مناظره ها و نكته ها


صفحه 12 از 13 نخستنخست ... 28910111213 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •