بعد  یک عمر رها از قفس تن شده بود..مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود {تقدیم به روح والای حضرت علی علی اکبر} سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
بعد  یک عمر رها از قفس تن شده بود..مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود {تقدیم به روح والای حضرت علی علی اکبر}
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2
  1. #1
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,754      تشکر : 57,559
    171,611 در 50,175 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    khmgin بعد یک عمر رها از قفس تن شده بود..مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود {تقدیم به روح والای حضرت علی علی اکبر}





    بعد  یک عمر رها از قفس تن شده بود..مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود {تقدیم به روح والای حضرت علی علی اکبر}
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  2.  

  3. #2
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,754      تشکر : 57,559
    171,611 در 50,175 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض






    ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان
    مثل تیری که رها می شود از دست کمان

    خسته ازماندن و آماده رفتن شده بود
    بعد یک عمر رها از قفس تن شده بود

    مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود
    مست می امد و رخساره بر افروخته بود

    روح او از همه دل کنده به او دل بسته
    برتنش دست یدالله همایل بسته

    یا علی گفت که برپا بکند محشررا
    امده باز هم از جا بکند خیبر را

    بی خود از خود به خدا با دل و جان می آمد
    زیر شمشیر غمش رقص کنان می آمد

    آمد آمد که به تماشا بکشد دیدن را
    معنی جمله در پوست نگنجیدن را

    بی امان دور خدا مرد جوان می چرخید
    زیرپایش همه کون و مکان می چرخید

    بارها از دل شب یک تنه بیرون آمد
    رفت از میسر ازمیمنه بیرون آمد

    ان طر ف محو تماشای علی حضرت ماه
    گفت لاحول و لا قوه الا بالله

    مست از کام پدر زاده لیلا مجنون
    به تماشای جنونش همه دنیا مجنون

    مست از کام پدر زاده لیلا سر مست
    پیرهن چاک و غزال خوان و صراحی در دست

    آه در مثنوی ام آئینه حیرت زده است
    بیت در بیت خدا واژه به وجد آمده است

    رفتی که از خویش که از خویش به وحدت برسی
    پسرم چند قدم مانده به بعثت برسی

    نفس نیزه و شمشیر وسپر بند آمد
    به تماشای نبرد تو خداوند آمد

    به همان حکم که قران خدا جان من است
    آیه در آیه رجزهای تو قران من است

    ناگهان گرد و غبار خطر آرام نشست
    دیدمت خرم و خندان قدح باده به دست

    آه آئینه در آئینه عجب تصویری
    داری از دست خودت جام بلا می گیری

    زخم ها باتو چه کردند جوان ترشده ای
    بخدا بیشتر از پیش پیامبر شده ای

    پدرت امده در سینه تلاطم دارد
    از لبت خواهش یک جرعه تبسم دارد

    غرق خون هستی و برخاسته آه از بابا
    آه لب باز کن و انگور بخواه از بابا

    گوش کن خواهرم از سمت حرم می آید
    با فغان پسرم وا پسرم می آید

    ان طرف گریه ان چلچه را می شنوی
    این طرف قهقه حرمله را می شنوی

    بازهم عطر گل یاس به گیسو داری
    ولی این بار چرا دست به پهلو داری

    کربلا کوچه ندارد همه جایش دشت است
    یاس در یاس مگر مادر من برکشته است

    مثل ایینه در خاک مکدرر شدی
    چشم من خار شده یا تو مکرر شده ای

    من تو را در همه کرببلا می ببینم
    هرکجا می نگرم جسم تو را می بینیم

    ارب اربا شده چون برگ خزان می ریزی
    کاش می شد که تو با معجزه ای بر خیزی

    مانده ام خیره به جسمت که چه راهی دارم
    باید انگار تو را بین عبا بگذارم

    باید انگار تو را بین عبایم ببرم
    تا که شش گوشه شود باتو ضریحم پسرم



    بعد  یک عمر رها از قفس تن شده بود..مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود {تقدیم به روح والای حضرت علی علی اکبر}
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •