شعر / اهل تكفيرم .... ! سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
شعر / اهل تكفيرم .... !
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    مدیرارشد انجمن فن آوری و اطلاعات وهمکار انجمن دفاع مقدس
    حسنعلی ابراهیمی سعید آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    33173
    دلنوشته
    169
    خشنودی حضرت علی (ع) و پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد(ص)الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
    نوشته : 10,628      تشکر : 7,938
    8,525 در 5,239 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    حسنعلی ابراهیمی سعید آنلاین نیست.

    setareh شعر / اهل تكفيرم .... !




    اهل تکفیرم
    روزگارم بد نیست
    تکه بمبی دارم ، خرده باروت ، سر سوزن موجی از خون
    مادری دارم ، از جنس هوس
    دوستانی ، بهتر از بوش
    و خدایی که خودم ساختم
    لای این وحشت ها ، پای آن کوه بلند
    روی آگاهی تانک ، روی قانون حراص
    من تکفیرم
    قبله ام وحشت
    جانمازم خون ، مهرم دروغ
    کمربند سجاده ی من
    من وضو با طپش جان می گیرم
    در نمازم جریان دارد ریا ، جریان دارد جنگ
    خیانت از پشت نمازم پیداست
    همه ذرات نمازم خونی است
    من نمازم را وقتی می خوانم
    که اذانش را کودک بی بابا ، گفته باشد سر گلدسته ی تزویر
    من نمازم را ، پی « تکبیره الاحرام » قتل می خوانم
    پی « قد قامت » حمله
    کعبه ام بر لب خون
    کعبه ام زیر بمب ها
    کعبه ام مثل قدیم ، می رود بت به بت، می رود ترس به ترس
    « حجر الاسود » من ویرانی آشیانه هاست
    اهل تکفیرم
    پیشه ام وحشی گری است
    گاه گاهی بمبی می سازم با دعا ، می گیرم جان
    تا به آواز مسلمان که در آن حوالی است
    عمرشان سر برسد
    چه شعاری ، چه شعاری ، … می دانم
    پرده ام بی جان است
    خوب می دانم ، حوض نقاشی من خیال است
    اهل تکفیرم
    نسبم شاید برسد
    به مردی در غرب ، به زنی در شرق
    نسبم شاید ، به زنی فاحشه در شهر تلاویو برسد
    پدرم وحشی گری می کرد
    کمربند هم می ساخت ، سر هم می زد
    ریش خوبی هم داشت
    من به مهمانی غارت رفتم
    من به دشت سوریه
    من به باغ عراق
    من به جنگ با اسلام رفتم
    رفتم از پله ی مذهب بالا
    تا ته کوچه ی نیرنگ
    چیزها دیدم در شام
    کودکی دیدم بابا را بو می کرد
    خانه ای بی در دیدم ، مردی بی سر پرپر می زد
    من زنی را دیدم ،بی کس
    من کتابی دیدم ، واژه هایش همه از جنس نفاق
    کاغذی دیدم ، از سوی حجاز
    مسجدی دور از خدا
    سر بالین جوانی ، شمشیری دیدم پر از خون
    قاطری دیدم از کاخ سفید
    اشتری دیدم بارش همه از ریال
    عارفی دیدم بارش لااله الله
    اهل تکفیرم ، اما
    شهرمن اینجا نیست
    دینم گم شده است
    من با جنگ ، من با قتل
    خانه ای در طرف دیگر شب خرابش کردم
    من در این شهر به گم نامی اسلام نزدیکم
    من صدای نفس کودکان را می شنوم
    و صدای غارت را ، وقتی از کوچه ای می گذرم
    و صدای ، ویرانی ها را
    و صدای کشتار، ترکش و بمب و خمپاره ها را
    من صدای قدم خواهش می شنوم
    و صدای ، پای بی قانونی خود در حلب
    من صدای ، کفش ایمان وهابی ها را می شنوم
    و صدای متلاشی شدن اسلام
    پاره پاره شدن دین رسول
    من ندیدم دو مسلمان را با هم دشمن
    هر کجا هستم ، باشم ،
    ناموس مردم مال من است
    آرامش ، امنیت ، خدا ، دین، اسلام مال من است
    چه اهمیت دارد
    گاه اگر گردن می زنم
    من نمی دانم
    که چرا می گویند : داعشی وحشی است ، اسلام زیباست
    و چرا در غرب داعشی ناپیداست
    کاخ سفید چه کم از کعبه دارد
    چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید کشت
    آیه ها را باید شست
    آیه باید خود ساخت ، آیه باید خود نوشت
    کمربندها را باید بست
    در تجمع ها باید رفت
    جان را ، عمر را ، زیر بمب باید برد

    به قلم محمد سلیمی
    شعر / اهل تكفيرم .... !

  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •