باورهای انسان سده های میانه و انسان دوره رُنسانس سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
باورهای انسان سده های میانه و انسان دوره رُنسانس
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 13 , از مجموع 13
  1. #11
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 63,367      تشکر : 58,554
    173,073 در 50,705 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض









    انسان


    در سده های میانه طبیعت پیرو وجود بشر بود. نقش سایر آفریدگان بیش تر با نقشی که در برآوردن هدفها و آمال انسان داشتند برآورد و روشن می شد; چرا که جهان پیرو وجود بشر و برای خدمت به او آفریده شده بود. طبیعت به منزله صحنه نمایشی بود بین خداوند و انسان.12

    او خود را حلقه ای حیاتی در سلسله مراتب بزرگ پدیدگان زنده که دامنه آنها از نگرِشأن و رتبه از والاترین فرشتگان در زیر عرش خدا در آسمان تا پست ترین صور حیات بر روی زمین سیر داشت می دید.

    زندگی زمینی در اصل و اساس به منزله زمینه سازی برای هستی پس از مرگ نگریسته شده بود و نیک بختی انسان به شکل واقعی آن در این زندگی به حقیقت نمی پیوست; از این روی هدف انسان پیوستن به خداوند بود و رستگاری او در این بود که هدفهای خویش را با اراده و فرمان خداوند برابر سازد.
    انسان موجودی خردمند و گزینش گر بود که وظیفه و وفای عهدش در پیروی از عقل و پیروی از اراده خداوند بود.
    در سده های میانه تعریف طبیعت بشر در دست واعظان اخلاقیون و فیلسوفان بود. وجود آدمی به طور کلی برابر پیوندش با معیارها و ترازهای غیر طبیعت گرایانه ـ یعنی برابر معیارهای اخلاقی دینی و نیز معیارهای عقلانی ـ تعریف می شد. انسان خود را از دیدگاهی برتر از طبیعت ارزیابی می کرد و حقیقت وجودی انسان از سنجش او با معیارهای بی زمان به دست می آمد.13

    این گونه نگرش به انسان در سده های جدید به طور کلّی برافتاد. داروین( 364 )کم وبیش در آخرین صفحه (بنیاد انواع) اشاره کرده بود که اندیشه های تکاملی را می توان و می باید در روان شناسی و شناخت وجود انسان به کار برد.

    او در دو اثر دیگر خود (تبار آدمی) 1871 [the descent of man] و (ابراز عواطف) 1873 [The exprsssion of] این مضمون را گستراند و نظر داد که رفتار انسان و توانایی ذهنی او ساختاری آسمانی ندارد بلکه همسان جسم انسان و از نظر تاریخی و زیستی توضیح پذیر است. داروین حتی گفت: همان گونه که سپاهیان آزموده آراسته و پیرو دستورها و آیینها بر انبوه جمع آشفته چیره می شوند معیارها و ترازهای اخلاقی نیز با پیوند دادن گروه های آدمی به یکدیگر از راه همکاری و دلسوزی و احترام رو به روی به دست می آیند. چه بسا که در زمانهای نخستین ماندگاری و دوام آنها نتیجه یک گزینش طبیعی بوده باشد. این همه نشان می دهد که انسان و تمامی امور انسانی همچون اخلاق دین و فرهنگ پس از سده های میانه اموری به طور کامل زمینی و پیرو قانونها و آیینهای دنیوی به حساب می آیند. همان گونه که اشاره شد انسان سده های میانه زندگی خویش را در این دنیا ناپایدار گذرا و کوتاه مدت می دید; چرا که جهان در ذهن او به دو بخش تقسیم می شد: جهان ناپایدار و مادّی جهان جاودانه اخروی.

    شماری از اندیشه وران اکنون بر این باورند که انسان سده های میانه از خود بیگانه بوده است; چرا که او برای خویش جاودانگی و بزرگی می انگاشته که در جهان ناپایدار گذرای زندگی دنیوی درخور دستیابی نیست. از این جهت او دلبسته جهان واپسین شده و از زندگی حقیقی در دنیا محروم گشته است. امّا انسان پس از سده های میانه می کوشد در همین جهان زندگی کند و نیازی به بیرون از این جهان نداشته باشد. این سیر حرکت به سوی بی نیازی از غیر خود و غیر جهان حاضر مهم ترین ویژگی انسان جدید است.

    ییکی دیگر از ویژگیهای انسان سده های میانه این بود که مسؤولیت زندگی( 365 )خویش را در جای دیگری می دید. خدا مسؤول زندگی او بود. مفاهیمی چون هدایت خداوند ارسال رسل مفهوم لطف و فیض الهی تمامی زندگی او را زیر پوشش خود قرار داده بودند. امّا انسان امروز به دنبال این است که خود مسؤولیت زندگی اش را شجاعانه بپذیرد.

    انسان سده های میانه همچون بشر هم نوع خود در گذشته به طبیعت تکیه داشت. طبیعت نیز به نوبه خود به خداوند تکیه داشت. انسان طبیعت را گاهواره ای می دانست که تمام نیازهای او را به طور مستقیم برآورده می کند. امّا انسان امروزی از رُنسانس به این سوی باید برای زنده ماندن در طبیعت دست یازی کند و اگر نتواند صورتهای جدیدی در طبیعت پدید آورد دیگر توانای به ادامه زندگی نیست. از این روی تکیه گاه انسان جدید همان محاسبه های عقلانی و صورتهایی است که خود او پدید می آورد.

    انسان سده های میانه خود را در کشاکش مابین دو شهر شیطان و خدا می دانست که به گوناگون گونه ها نمودار می شد گاه به گونه کشاکش میان دو مکتب اخلاقی که یکی طبیعی و دیگری الهی است زمانی به گونه کشمکش میان دو فلسفه عقلی و آسمانی و کشاکش میان دو گونه جمال جسمی و روحی و سرانجام خود را در کشمکش بین سازمانهای دنیوی و کلیسایی می دید.





    باورهای انسان سده های میانه و انسان دوره رُنسانس
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،
    اما
    مرگ رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد
    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



  2. تشكر

    عهد آسمانى (01-11-1396)

  3. #12
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 63,367      تشکر : 58,554
    173,073 در 50,705 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض










    جامعه و فرد

    مردم به وسیله الگوهای پیچیده نماد و باور دینی به جهان کائنات می نگریستند; در نتیجه به گمان آنان گونه ای هماهنگی میان نظم کیهانی و نظم اجتماعی وجود داشت.
    چیرگی اندیشه های ارسطو بر سده های میانه سبب پدید آمدن دو مکتب تسمیه گرایی و حقیقت گرای گردیده بود. یکی از جهتهای کشاکش بین دو مکتب یاد شده نزاع فرد باجامعه ای بود که در آن زندگی می کرد. مشکل در این پرسش
    ( 366 )
    خلاصه می شد که: آیا نوع انسان با ویژگیها و وظیفه های انسانی که دارد مهم تر است یا افرادی که نوع از آنها به وجود می آید؟
    جامعه و کلیسا یا کسانی که این سازمانها از آنها به وجود می آید کدام یک مقام والاتری دارند؟
    چون سده های میانه گرایشهای افلاطونی داشت جواب می داد که انسان مجرّد و کلیسا مهم تر و والاتر است و اعتقاد داشت: نوع یا کلی که خود به خود صرف نظر از افراد وجود دارد از نظر زمان بر آنها پیشی دارد و از آنها حقیقی تر است چون پدید آورنده و مایه هستی آنهاست. به طور طبیعی این نظریه با نظم اجتماعی آن روزگار که رده ها و دسته های سامان مند و مرتبه های دارای اعتبار داشت سازگارتر بود.
    کلیسا نظم را می ستود و تثلیث مقدس را شرح می داد و معلوم می داشت که چگونه خدا می تواند در اقانیم سه گانه باشد و چگونه افراد می توانند در انسان کلی ذوب شوند و نجات خویش را از مسیح بگیرند.
    این نظریه همچنین مقام انسان را اوج داده بود و او را به گونه منطقی از طبقه ای به طبقه دیگر برده تا به موجود اعلا رسانده بود. این نظریه هدف انسان را رهایی از بندگی فردی و بازگشت به حقیقت تردیدناپذیر یا کل اعظم که خداوند بود قرار داده بود. در برابر این نظریه (مذهب لفظی) به وجود آمد. این مذهب اعلام کرد که انواع کلیات تنها کلمه و رمز است. نتیجه مذهب جدید این بود که به جهان پیداها و آشکارها که در آن به سر می بریم و به کارهای نیک و زندگی هموطن شایسته علاقه ای بیش تر ابراز می شد. در واقع این مذهب به گرایشهای فردی بیش تر از چیرگی جامعه و به دموکراسی بیش تر از فکر جهانی و به آزادی بیش تر از اتحاد اهمیت می داد. کلیسا نمی توانست هیچ یک از این دو مذهب را بپذیرد. بنابراین کوشید تا به وسیله توماس اکویناس راه حل میانه ارسطویی را که مکتب واقعی معتدل یا مکتب
    ( 367 )
    (مفهوم گرایی) نام داشت بپذیرد.
    پیروان این مذهب می گویند: کلی موجود است و اهمیت آن پذیرفته و ثابت شده است ولی وجود آن انحصار یافته به وجود جزئیهاست. وجود جماعت به خاطر وجود افراد است و جدایی از آنها وجود ندارد و جماعت خود به خود هدف و نتیجه نیست. باوجود این به معنای درست قوام افراد به جماعتی است که جزء آن هستند. این دیدگاه با گرایشهای مکتب تسمیه گرایی که اندیشه وران دوران اخیر اسکولاستیک پیرو آن بودند و حکومت جماعت را برای مصلحت افراد انکار می کردند فرق دارد و نتیجه آن پیدایش گرایشهای فردی است که جنبش اصلاح و مذهبی پروتستان از آن پدید آمد.14
    کلیسا در راستای هدفهای خود هر حرفه را رنگ دینی داد و آموزه های دانشگاهی را برای رسیدن به هدفهای دینی به کار انداخت و بدین سان جامعه را به طور کامل زیر چتر یک نیروی معنوی بسامان درآورد که همه مردم در همه مرحله های زندگی کارهای مهمی نسبت به آن بر دوش و عهده داشتند و بر عهده آن جامعه بود که کوششهای عادی مردم را سامان دهد.
    در حقیقت افتخار معنوی سده های میانه از این جا مایه می گیرد که با قدرت بسیار و
    ( 368 )
    غیرعادی گرایشهای گوناگون و پیچیده جامعه را زیر نظر می گیرد و به وسیله یک نظام کامل همه را برای به حقیقت پیوستن یک هدف همگانی رهبری می کند. این فکر نیروی معنوی یگانه سده های میانه را به طور کامل از دوران جدید جدا می سازد و برجستگی می دهد. سده های میانه آزادی فرد را در راه همین وحدت قربانی کرده بود.
    تمدن سده های میانه چنانکه دیدیم بر یک خاستگاه و سرچشمه اساسی یعنی هماهنگی کامل فرد و جامعه استوار بود. بنای جامعه همچون سلسله مراتب هستی بر پیوستاری مرتبه ها و پایه ها بود که هر کس در آن نقشی داشت که خدا برای وی در نظر گرفته بود و وظیفه ها و کارهای روشنی داشت و از حقوق و مزایای ویژه ای بهره مند بود.
    روح افلاطونی بر سده های میانه نفوذ داشت. رده های سه گانه افلاطون: زمامداران جنگاوران و کارگران با تقسیم جامعه سده های میانه که رجال کلیسا و اشراف و عوام باشد برابر است. هرچه درباره تمدن سده های میانه بیش تر دقت کنیم گوناگونی غیرعادی ارزشها و تکلیفهای آن را در عین یگانگی هدف به هستی باز می شناسیم. بنابراین ارزش عمل هیچ کس را به خودی خود و بدون توجه به دیگر اعضای جامعه تعیین نمی کنیم. در مَثَلْ نماز و عبادتی که راهب انجام می دهد تنها به سود خود او نیست بلکه به سود هر یک از اعضای جامعه است. او به جبران گناهان همه مردم جهان نماز می گزارد و به وسیله نماز در به پا داشتن هدف جهان یعنی رسیدن به رهایی شرکت می کند.





    باورهای انسان سده های میانه و انسان دوره رُنسانس
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،
    اما
    مرگ رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد
    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



  4. تشكر

    عهد آسمانى (01-11-1396)

  5. #13
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 63,367      تشکر : 58,554
    173,073 در 50,705 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض










    سنجش بین تقریر صدرالمتألّهین و آنسلم

    در طول تاریخ فلسفه, پیوسته قراءتهای گوناگونی از برهان صدّیقین در میان فیلسوفان اسلامی و برهان هستی شناسی آنسلم در فلسفه غرب ارائه شده و موجب طرح مباحث جدیدی در این زمینه گشته است. امّا باید خاطرنشان سازیم که این دو برهان در محتوا با یکدیگر هم سنخی ندارند و فقط دارای همانندی لفظی اند و دو قراءت متفاوت در اثبات خداوند شمرده می شوند.

    در برهان آنسلم, از مفهوم موجود کامل یعنی خداوند, بدون این که مصداق و وجود خارجی آن مدّنظر باشد, استفاده گردیده است, درحالی که برهان ملاّصدرا, نظر به وجود و مصداق خارجی خداوند دارد و تنها با تفسیر مفهوم خداوند ارائه نشده است و همان طور که بیان شد, نقطه عزیمت برهان صدرالمتألّهین از هستی و واقعیّت عینی و اصالت وجود است و تنها مبتنی بر مفهوم موجود کامل نیست. در حالی که تقریر آنسلم در انتها به وجود خارجی خداوند ختم می گردد. به تعبیر دیگر, برهان صدرالمتألّهین از وجود و عینیّت عالم خارج شروع کرده و وجود خداوند را ثابت کرده است, امّا برهان آنسلم از مفاهیم آغاز می کند و به وجود خداوند می رسد. گویی آنسلم, بین عالم ذهن و عالم عین وحدت قائل است و بین آن دو تمایز قائل نمی شود. به این جهت با داشتن مفهوم موجود کامل, به تحقّق مصداق آن در عالم خارج اعتقاد دارد, درحالی که از راه تعریف ذهنی یک شئ نمی توان به وجود عینی آن باور داشت. نهایت سخن درباره تقریر آنسلم این است که بگوییم: تعریف او مبنی بر این که (خداوند موجودی است که کامل تر از آن قابل تصوّر نیست) دارای ضرورت ذاتی است, یعنی محمول برای موضوع, مادامی که موضوع وجود داشته باشد, دارای ضرورت است, امّا اگر نتوانیم وجود موضوع را در عالم خارج ثابت کنیم, نه موضوع; یعنی خداوند و نه محمول که… موجودی است که کامل تر از آن قابل تصوّر نیست, هیچ یک, تحقّق خارجی نخواهند داشت; یعنی محمول برای موضوع در ساحت تعریف و استلزامات ذهنی ضرورت دارد. امّا این امر موجب نمی گردد که وفادار به وجود خارجی خداوند گردیم. آنسلم موفّق نشد تا این خلط بین مفهوم و مصداق یا تفاوت بین حمل اولی و حمل شایع صناعی را تشخیص دهد. به عبارت دیگر تعریف آنسلم از خداوند, دارای ضرورت ازلی نیست و اگر این چنین بود, برهان او قابل اثبات بود. منظور از ضرورت ازلی این است که محمول برای موضوع ضرورت داشته باشد و این ضرورت, بدون هیچ قیدوشرطی, حتّی قید وجود باشد; یعنی با فرض موضوع, تحقّق آن و محمولش قطعی خواهدبود و آنسلم به اشتباه تصوّر کرده بود که تعریف او از نوع ضرورت ازلی است و حال آن که هیچ دلیلی بر آن ارائه نداده بود. امّا در تقریر صدرالمتألّهین از برهان صدّیقین هیچ مغالطه ای بین مفهوم و مصداق وجود ندارد و او بدون این که نیازی به تعریف و تصوّر مفهوم خداوند داشته باشد, از اصیل و معتبر بودن وجود, سخن می گوید و با تصدیق عالم وجود و تشکیکی بودن مراتب وجود, ثابت می کند که عالم هستی معلول و در شدّت نیاز, ربط و وابستگی به علّت است و هویّت و ذات آن متّکی به وجود اوست, به گونه ای که اگر در عالم وجود, یک موجود بی نیاز و مستقل تحقّق نداشته باشد, سایر مراتب وجودی هم که معلول و دارای نیاز ذاتی هستند, به وجود نمی آیند. بنابراین, به این نتیجه می رسد: در قلّه هستی یک موجود مستقل, قائم بالذّات و واجب الوجود قرار دارد که خداوند است و با پذیرش این مقدّمات, تصدیق و اذعان به وجود خداوند در غایت بداهت و مقدّم بر هرچیز دیگر خواهدبود و در تأیید سخن صدرالمتألّهین, سخن را با سخنی از امام حسین (ع) به پایان می بریم:

    (کیف یستدلّ علیک بما هو فی وجوده مفتقر الیک أیکون لغیرک من الظهور ما لیس لک حتی یکون هو المظهر لک؟ متی غبت حتی تحتاج الی دلیل یدل علیک…)27

    چگونه من به آثاری که در وجود خود محتاج تواند بر وجود تو استدلال کنم؟ آیا چیزی غیراز تو ظهوری دارد که آن ظهور و پیدایی در تو نیست تا او سبب پیدایی تو شود؟ تو کِی از نظر ما پنهان بودی تا به دلیل و برهان محتاج باشی.




    باورهای انسان سده های میانه و انسان دوره رُنسانس
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،
    اما
    مرگ رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد
    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •