سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: یاد آن سنگری كه تركش خورد

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض یاد آن سنگری كه تركش خورد



    یاد آن سنگری كه تركش خورد


    شعری زیبا از شاعر جوان و خوش آینده بنام "محسن فلاح" که به شهادت شعرش ارزش ایثار و شهادت را هم درک کرده و دلسروده ای لطیف را تقدیم به شهدا و ایثارگران کرده است.

    او خود توضیح داده است :

    تقدیم به تمامی شهدای جانباز،علی الخصوص شهیدان جانباز
    شهر رامسر،
    داود قدیری،داود حسنی و شهید حکمت پناه.



    پدرم بوی سیب را می داد
    پدرم با نفس كشیدن خود
    عطر ( امن یجیب ) را می داد
    با نگاهی كه آسمانی بود
    زیر ماسک،او، همیشه می خندید
    آن زمانی كه بغض هم می كرد
    مادرم را،كنار خود می دید

    پدرم بی صدا،تكلم كرد
    با نگاهی كه غرق پاكی بود
    یاد جبهه،شروع اشک پدر
    یاد آن چفیه ای كه خاكی بود
    یاد چشمان منتظر به در و
    یاد آن لاله ای كه پرپر شد
    یاد آن سنگری كه تركش خورد
    یاد همسنگری،كه بی سر شد
    قصه ی كودكی من این بود

    پدرم،عاشقانه می جنگید
    در شلمچه،میان آن همه تیر
    كربلا را به چشم خود می دید
    با همان چكمه های خاكی خود

    پدرم روی مین قدم می زد
    با دلی خسته از غم دوری
    او ز عشق ائمه دم می زد
    هر كسی تشنه ی شهادت بود
    او دلش را به قلب دریا زد
    این اتاق پدر كه شاهد هست

    پدرم،پشت پا به دنیا زد
    یاد بابا كه رفت و من ماندم
    در دل خسته ام تلاطم كرد
    حرفهای نگفته ای دارم
    بغض من،راه خانه را گم كرد
    شب جمعه،پدر،دعای كمیل
    سوز آهش پل عبادت بود
    سحر روز بعد فهمیدم
    كه دعای پدر شهادت بود
    مادرم،خواب دیده بود انگار
    توی دست پدر،پلاكی بود

    پدرم چفیه ای به مادر داد
    چفیه ای كه هنوز خاكی بود
    سحر آمد،اتاق خلوت و سرد


    ویرایش توسط مدير محتوايي : 22-06-1393 در ساعت 19:14
    امضاء

  2.  

  3. Top | #2

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : یاد آن سنگری كه تركش خورد


    من و مادر و كاسه ای از آب
    پدرم كوله بار خود را بست
    ای پدر،مادر مرا دریاب
    غربت این اتاق زیبا بود
    پدرم بغض مادرم را دید

    اشک های پدر كه جاری شد
    او به چشمان خیس خود خندید
    هرگز از یاد من نخواهد رفت
    مادر من به چهره اش زل زد
    كاسه از دست مادرم،افتاد

    پدرم رو به آسمان پل زد
    ای پدر،مادرم غمی دارد
    از شب سرد او خبر داری؟!!
    همسرت را ببین،شكسته شده
    تو كه از درد او خبر داری
    گوشه ی سینه، قلب حس می كرد

    مادرم مثل ابر ها شده است
    مژه هایی كه خیس بارانند
    بغض او بعد تو، رها شده است
    زندگی خرده خرده می میرد

    ای پدر رد پای تو اینجاست
    به خداوندی خدا سوگند
    كه هنوزم خدای تو،اینجاست

    پدرم بود و هست و خواهد بود
    او دلیر حماسه ی جنگ است
    و شهیدان همیشه جاویدند
    این حماسه همیشه خون رنگ است

    پدرم بود و هست و خواهد بود
    چون دلش ترس و لرز را نشناخت
    و دلیل عروج او این بود

    وسعتش حد و مرز را نشناخت

    امضاء

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی