امام مهدی علیه السلام جلوه جمال الهی سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
امام مهدی علیه السلام جلوه جمال الهی
صفحه 6 از 6 نخستنخست ... 23456
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 52 , از مجموع 52
  1. #51
    كاربر ويژه
    نازنین رقیه آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 3,381      تشکر : 4,680
    4,940 در 2,007 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نازنین رقیه آنلاین نیست.

    پیش فرض







    ورشکستگی دژخیمان عباسی

    شیخ طوسی به سند خود از رَشیق [1] نقل می کند که گفت: معتضد عباسی به ما که سه نفر بودیم فرمان داد، تا هر کدام بر اسبی سوار شده، و اسب دیگری را به همراه خود یدک بکشیم، و سبکبار باشیم، به سامرّا برویم، نشانی منزل امام حسن عسکری علیه السلام را برای ما داد و گفت: «وقتی به در خانه امام حسن علیه السلام رسیدید غلام سیاهی را در آن جا می بینید، بی خبر وارد خانه شوید، هر کس را که در آن خانه دیدید بکشید، و سرش برای من بیاورید.»
    ما به شهر سامرّا رفتیم، و خود را به در خانه امام حسن عسکری علیه السلام رساندیم، همان گونه که معتضد عباسی گفته بود، غلام سیاهی را در دالان خانه دیدیم که به بافتن بند زیرجامه مشغول بود، از او پرسیدیم: «صاحب این خانه کیست،
    و اکنون چه کسی در خانه است؟»
    غلام در جواب گفت: صاحب خانه (حضرت مهدی عج) در خانه است، سوگند به خدا آن غلام اعتنایی به ما نکرد، و توجه ننمود. بی خبر وارد خانه شدیم، ناگاه خانه نفیسی را دیدیم، پرده ای بر درِ آن خانه آویخته بود که هرگز بهتر از آن را ندیده بودیم، گویا تازه دوخته بودند، و دستی به آن نخورده بود، در خانه هیچ کس نبود، آن پرده را کنار زدیم، اتاق بزرگی را دیدیم که گویا دریایی در آن بود، و در انتهای خانه، حصیری افتاده بود، فهمیدیم که آن حصیر، روی آب قرار دارد، و بر روی آن حصیر، شخصی را که خوش اندام و زیبا چهره بود مشاهده کردیم که نماز می خواند، او به ما و وسایل ما اعتنا نکرد.
    یکی از همراهان ما، احمد بن عبدالله به جلو رفت و پا در خانه گذاشت، تا کنار آن نمازگزار برود، در میان آب غرق شد، و در آب دست و پا می زد، سخت در اضطراب بود، که دستش را گرفتم و نجاتش دادم. وقتی که او را از آب بیرون کشیدم، افتاد و بی هوش شد، پس از ساعتی به هوش آمد، این بار رفیق دوم من خود را به آب زد، او نیز مانند احمد، در اضطراب سختی قرار گرفت و فروماند، من حیرت زده ماندم، به صاحب خانه (حضرت مهدی عج) عرض کردم: از درگاه خدا، و شما معذرت می خواهم، به خدا سوگند نمی دانستم که موضوع چیست؟ و ما برای دستگیری چه کسی مأمور شده ایم؟ من در پیشگاه
    خدا توبه می کنم. آن حضرت اعتنایی به گفتار ما نکرد و به نماز خود ادامه داد، و ما درمانده بیرون آمدیم و به سوی بغداد نزد معتضد عباسی باز گشتیم.
    معتضد در انتظار ما بود، و به درباریان سفارش کرده بود که هر وقت ما رسیدیم، به ما اجازه ورود بدهند. شبانه به خانه معتضد عبّاسی رسیدیم، او ما را نزد خود برد و از ما پرسید: «ماجرا به کجا کشید؟» و ما همه ماجرا را برای او شرح دادیم. معتضد گفت: وای بر شما، آیا قبل از من کسی را دیده اید، و داستان خود را به او گفته اید، گفتیم: نه. گفت: «من زنازاده باشم اگر شما این خبر را برای کسی نقل کردید و شما را نکشم.» و در این مورد سوگند های غلیظ خورد که اگر این راز را فاش کنید گردن شما را می زنم، ما هم جرأت نکردیم تا این حادثه عجیب را به کسی بگوییم، تا معتضد از دنیا رفت، آن گاه راز را فاش نمودیم.[2].
    در کتاب الصّراط المستقیم [3] نقل شده: هنگامی که امام حسن عسکری علیه السلام از دنیا رفت، معتضد عبّاسی سه نفر را مأمور کرد تا سرزده وارد خانه امام حسن علیه السلام شوند، و هر کس را در آنجا دیدند گردن بزنند، و سرش را برای معتضد بیاورند. آن سه نفر می گویند: به خانه امام حسن علیه السلام حرکت کردیم، وارد خانه شدیم، سردابی را در آنجا دیدیم، که در آن آب بود و مردی بر روی حصیری که بر روی آب گسترده بود نماز می خواند، او به ما
    اعتنا نکرد، احمد بن عبدالله (یکی از همراهان) پیش دستی کرد، و برای دستگیری آن نماز گزار، خود را به آب زد، ولی در آب فرو رفت و نزدیک بود غرق شود، او را نجات دادیم، دومین نفر نیز، خود را به آب زد، او نیز در حال غرق شدن بود که نجاتش دادیم، سرانجام این سه مأمور نزد معتضد عباسی بازگشتند و واقعه را به او خبر دادند، و او از آنها خواست که موضوع را کتمان کرده و فاش نسازند.[4].
    پاورقی
    [1] یکی از نظامیان خشن دربار معتضد شانزدهمین خلیفه عباسی.
    [2] غیبه الطّوسی، ص 249.
    [3] تألیف محقق داماد.
    [4] الصّراط المستقیم، ج 2، ص210، حدیث 5.






    امام مهدی علیه السلام جلوه جمال الهی


  2. #52
    كاربر ويژه
    نازنین رقیه آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 3,381      تشکر : 4,680
    4,940 در 2,007 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نازنین رقیه آنلاین نیست.

    پیش فرض







    کودک طبرزین به دست در برابر جلاد

    محدّث بزرگ، شیخ کُلینی از علی بن قیس و آن هم از یکی از نگهبانان خلیفه در عراق نقل می کند که گفت: به تازگی در سامرّا، سیما یا نسیم، [1] دیدم، او دربِ خانه امام حسن عسکری علیه السلام را شکست و وارد خانه شد، شخصی (حضرت مهدی عج) از خانه بیرون آمد، در دستش طبرزین بود، جلو سیما را گرفت و گفت: «در خانه من چه می کنی؟»
    سیما گفت: «جعفر (کذّاب) معتقد است که پدرت از دنیا رفت؛ و از او پسری؛ باقی نمانده است. اینک که تو می گویی این جا خانه من است، من باز می گردم.» آن گاه از خانه خارج شد.
    علی بن قیس می گوید: به در خانه امام حسن عسکری علیه السلام رفتم، یکی از خدمتکاران بیرون آمد، از او پرسیدم: «این آقازاده طبرزین به دست چه کسی بود؟» خدمتکار گفت: چه کسی این موضوع را
    به تو خبر داده است؟ گفتم: یکی از نگهبانان. خدمتکار گفت: «به راستی چیزی از مردم پنهان نمی ماند؟» [2].
    پاورقی
    [1] از جلاّدان رژیم عباسی بودند.
    [2] غیبهالطوسی: 267 عن الکلینی، وفیه عن (نسیم) بدل (سیماء).





    امام مهدی علیه السلام جلوه جمال الهی


صفحه 6 از 6 نخستنخست ... 23456

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •