شهید عطائی اولین مجری عملیات استشهادی بر علیه سلمان رشدی سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
شهید عطائی اولین مجری عملیات استشهادی بر علیه سلمان رشدی
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3
  1. #1
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,813      تشکر : 57,647
    171,680 در 50,216 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    goll شهید عطائی اولین مجری عملیات استشهادی بر علیه سلمان رشدی










    بسیجی شهید ابراهیم عطائی


    اولین مجری عملیات استشهادی بر علیه سلمان رشدی

    شهادت طلب بسیجی ابراهیم عطائی در سال 1368 اولین تلاش برای اجرای حكم ارتداد سلمان رشدی را كه از سوی امام خمینی(ره) در 25 بهمن سال 1367 صادر شده بود انجام داد. ابراهیم عطایی از سیزده سالگی در جبهه حضور داشت و پس از پایان جنگ در رشته فلسفه در دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و پس از صدور حكم ارتداد سلمان رشدی، تصمیم به اجرای این حكم گرفت و پس از چند ماه با تغییر پوشش و رفتار خود، تظاهر به مخالفت با جمهوری اسلامی كرد. به گفته كاردار وقت سفارت سوئیس (نمایندگی حفاظت از منافع آمریكا در ایران)، عطایی تقاضای ویزای ویژه كرده بود و گفته بود كه حاضر است پناهنده شود و علیه ایران حرف بزند. ابراهیم عطایی، قصد داشت حكم ارتداد سلمان رشدی را در جریان بازدید وی از یك كتابخانه، اجرا كند كه توسط تیم حفاظتی دولت انگلیس از رشدی، هدف گلوله قرار گرفته و در نهایت غربت و مظلومیت به شهادت میرسد.
    از یادداشت های شهید ابراهیم عطایی:
    «قطعنامه که پذیرفته شد و آتش بس که اعلام شد، من یک باره به خودم آمدم، دیدم سفره را برچیده اند و نصیب من از روزی شهادت، فقط حسرت است. بعد ازخودم پرسیدم که ابراهیم! آیا حقیقتاَ درجستجوی شهادت بوده ای؟ دیدم که نه. باز از خودم پرسیدم: ابراهیم! اکنون چه؟ آیا آماده دیدار حق هستی؟ و باز پاسخ درونی ام حاصلی جز حسرت و اندوه نداشت. دیدم که با تمام وجود به این قفس خاکی چسبیده ام و بال و پر پروازم نیست. تعارف با خودم را کنار گذاشتم. دیدم که در این مدت، از شهادت فقط دم می زده ام؛ اما بارها آن را رد کرده ام. دیدم شهادت هدیه ای است از طرف خدا که ابتدا باید بپذیری، بعد به آن برسی و بدا به حال من! من در جام زهری که امام نوشید، آب حیات یافته بودم و بدا به حال من! من از قطعنامه متولد شدم.»

    فرازی از وصیتنامه شهید:
    شیرینی و لذات زندگی در آن است که مرد در انتظار مرگ ننشیند، بلکه به دنبال آن برود و آن را در آغوش بکشد. شیرینی زندگی در آنجاست که حلاوت مرگ را دریابی و اینچنین است که قاسم بن الحسن (علیهما السلام) از مرگ تعبیر «احلی من العسل» دارد. شرافت و کرامت آدمی از زندگی و مرگش رقم می خورد و من همواره از خدای لایزال خواسته ام که چگونه زیستن و چگونه مردن هر دو را، او به من بیاموزد



    شهید عطائی اولین مجری عملیات استشهادی بر علیه سلمان رشدی
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  2. تشكر

    نرگس منتظر (04-02-1389)

  3.  

  4. #2
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,813      تشکر : 57,647
    171,680 در 50,216 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شهید عطائی اولین مجری عملیات استشهادی بر علیه سلمان رشدی




    اولین مجری حكم مهدورالدم بودن سلمان رشدی
    شهید ابراهیم عطایی



    آخرین بار در خیابان جمهوری دیدمش، سر خیابان بابی ساندز، اول نشناختمش. یك تی شرت زردرنگ پوشیده بود، ریش‌هایش را هم از ته زده بود. رفتم جلو، گفتم: «ابراهیم! خودتی؟» خودش بود‎‎؛ ولی پاك عوض شده بود. حرف زدنش هم مثل همیشه گرم نبود. گفتم: «اینجا چه كار می‌كنی؟» اكراه داشت كه حرف بزند، گفت: «آمدم ویزا بگیرم». و خواست خداحافظی كند كه دستش را گرفتم گفتم: «ویزا برای كجا؟ چی شده مگر؟» گفت: «ولم كن رضا! عجله دارم». دستش را با تكان از دستم بیرون كشید و رفت. خشكم زد. با خودم گفتم: «خدایا! این ابراهیم همان ابراهیم است؟!»
    رضا اشعری، همرزم شهید


    آشنایی‌مان برمی‌گردد به سال 62 . آن موقع من 17 سالم بود، مقر گردان سرپل ذهاب بود. من امدادگر بودم. ابراهیم هم امدادگر بود‍‍‍‍‍‍‍‍‍؛ اما گروهان یك بود. شنیدم كه چند تا از بچه‌ها تیفوس گرفته اند. یك چادر سه تخته آن طرف رودخانه زده بودند و كسی هم حق ملاقات با آنها را نداشت. یك روز مریزاد، مسؤول بهداری گردان آمد سراغم، گفت: «منتظری! از امروز برو چادر بیمارستانـ اسمی‌بود كه بچه‌ها روی آن چادر گذاشته بودندـ كمك عطایی» گفتم: «عطایی دیگر كیست؟» گفت [كه] مال گروهان یك است. رفتم چادر بیمارستان. وارد شدم. داشت به یكی از بیمارها آب می‌داد، متوجه من نشد. وقتی برگشت تعجب كردم. 13 یا 14 سال بیشتر نداشت. سلام كردم گفت: «عقب!» من یك قدم عقب رفتم. دوباره گفت: «عقب!» یك قدم دیگر رفتم عقب؛ بعد گفت: «خب، حالا علیكم السلام، كارتان را بفرمایید». هم لجم گرفته بود، هم تسخیر شده بودم. با لكنت زبان گفتم: «آقای مریزاد من را فرستاده كمك شما». همان طور با تحكم گفت: «به آقای مریزاد بگو، ابراهیم كمك لازم ندارد». من از روی لج عقب رفتم تا او دیگر نگاهم نكرد. بعد هم راهم را كشیدم و رفتم.
    علی منتظری، همرزم شهید



    یك روز آمد خانه و یك راست رفت زیرزمین. نگرانش شدم. دنبالش رفتم دیدم بچه ام سرش را گذاشته روی مهر،‌های‌های گریه می‌كند. من هم روی همان پله نشستم و همپایش گریه كردم… بعد… ببخشید… بعد رفت قرآن را برداشت [و] با ترتیل شروع به خواندن كرد. صدایش یك حزن تازه ای داشت. نیم ساعتی قرآن را خواند، بعد آمد سراغ من و سلام كرد. گفتم: «ابراهیم جان! چی شده مادر؟ نصفه جان شدم». گفت: «یك از خدا بی خبری پیدا شده به قرآن توهین كرده، یك كتاب نوشته به اسم آیات شیطانی». گفتم: «خدا ان شاءالله لعنتش كند، كی هست؟» گفت: «یك انگلیسی هندی الاصل است».

    مادر شهید



    فتوای حضرت امام كه صادر شد، دیگر آرام و قرار نداشت، انگار خط سرنوشتش را پیدا كرده بود. می‌گفت كه من فقط یك آرزو دارم.برادر شهید(اسماعیل عطایی)



    از علی منتظری شنیدم كه رفته آلمان برای معالجه. گفتم: «مگر شیمیایی اش حاد شده؟» گفت: «ظاهراَ». البته بعد از خیبر، تا آنجا كه من خبر دارم ناراحتی همیشه باهاش بود.رضا اشعری، همرزم شهید





    دیگر سر كلاس‌ها هم نمی‌آمد. من تعجب می‌كردم كسی كه حاضرشدن به موقع سر كلاس را واجب شرعی می‌دانست، چطور می‌شود كه اصلاَ یك هفته سر كلاس نیاید؟ البته گاهی دانشكده می‌دیدمش؛ ولی عوض شده بود. تند می‌آمد، تند می‌رفت؛ با كسی هم گرم نمی‌گرفت.

    ساسان طالبی، از دوستان شهید


    می‌گفت من زنده باشم و یك مرتد كه به اشرف مخلوقات توهین كرده، جایزه بگیرد؟ من زنده باشم و یك نفر كه قلب آقا امام زمان را خون كرده، خوش بگذراند؟!
    برادر شهید(اسماعیل عطایی)




    شهید عطائی اولین مجری عملیات استشهادی بر علیه سلمان رشدی
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  5. تشكر

    نرگس منتظر (04-02-1389)

  6. #3
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,813      تشکر : 57,647
    171,680 در 50,216 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شهید عطائی اولین مجری عملیات استشهادی بر علیه سلمان رشدی




    دانشجوي فلسفه دانشگاه تهران، فرشته مرگ سلمان رشدي
    ابراهيم در مسير كشتن روح شيطان


    زماني كه امام خميني (ع) حكم ارتداد و مهدورالدم بودن رشدي را صادر كردند؛ 20ساله بود و دانشجوي فلسفه دانشگاه تهران. به هم كلاسي هايش مي گفت حاضر شدن به موقع سر كلاس درس واجب شرعي است. اما مدتي سر كلاس ها نمي رفت، جواب دوستانش را نمي داد و شكل و قيافه اش به كلي تغيير كرده بود.

    تي شرت مي پوشيد و صورتش را از ته مي زد. يكي دو بار بچه هاي دانشگاه او را در خيابان بابي ساندز ديدند؛ با سر و وضعي ژيگول! همه تعجب كردند كه ابراهيم اين چه قيافه اي است، كجايي، چرا دانشگاه نمي آيي؟ ابراهيم به سردي جواب آن ها را مي دهد و به طرف سفارت انگلستان مي رود. بعضي ها فكر مي كنند ابراهيم بريده كه با اين سر و وضع از اين سفارت به آن سفارت مي رود.

    ابراهيم مي دانست سلمان رشدي در لندن زير چتر امنيتي دولت انگلستان زندگي مي كند. از وقتي حكم قتل سلمان رشدي صادر شد، آرام و قرار نداشت. مي گفت من زنده باشم و يك نفر به پيغمبر(ص) توهين كند و قلب امام زمان (عج) را به درد بياورد و راست راست براي خودش راه برود و خوش بگذراند!

    مادرش هم مثل بقيه مادرها دختري از آشنايان را نشان كرده بود كه بروند، صحبت كنند و بساط ازدواج ابراهيم را راه بيندازند. اما ابراهيم قضيه سفر و ويزاي انگلستان را برايش تعريف كرد و گفت اگر كسي چيزي بفهمد، مرا مي كشند. تو كه نمي خواهي من بميرم؟ پس به كسي چيزي نگو.

    نشاني دختري را كه قرار بود با مادرش خواستگاري بروند به دوستش ساسان طالبي داد و گفت تو برو خواستگاري اين دختر، عاقبت به خير مي شوي. مادر از اين كار فهميد تصميم و راهي كه ابراهيم مي رود بروبرگرد ندارد. ابراهيم قيد همه چيز را زده بود.
    با مادر و برادرش يك هفته تمرين كرده بود كه اگر كسي به خانه زنگ زد چه بگوييد، يا اگر دوستانم از دانشكده آمدند چه جوابي بدهيد. به قدري روي حرف ها و جواب هاي افراد خانواده كار كرد كه همه مي دانستند جواب هر كه را چطور بدهند كه كسي شك نكند.

    ابراهيم با سر و وضع اروپايي به سفارت سوييس رفت همان جايي كه دفتر حفاظت منافع آمريكا هم بود و تقاضاي ويزاي ويژه كرد. به كاردار سفارت گفته بود كه حاضرم پناهنده شوم و عليه جمهوري اسلامي حرف بزنم. سازمان ديده بان «حقوق بشر» و چند سازمان آمريكايي ديگر از او حمايت كردند. حتي رييس يكي از گروهك هاي غيرقانوني در ايران هم رسما حمايت خود را از ابراهيم عطايي اعلام كرد.

    قرار بود سلمان رشدي از يك كتابخانه در لندن بازديد كند. ابراهيم خيلي تلاش كرد تا در روز موعود توانست در انگلستان باشد و خود را به آن كتابخانه برساند. مي خواست به رشدي نزديك شود و به طرف او شليك كند، اما قبل از ورود به كتابخانه مسئولان شك مي كنند و مي گويند كه بايد بازرسي بدني شود.

    بالاخره درگير مي شود و گلوله مي خورد. هيچ خبري درباره اين اتفاق در رسانه هاي دنيا منعكس نشد. رسانه هاي ايران هم به دليل مسائل امنيتي چيزي درباره جزييات شهادت ابراهيم عطايي منتشر نكردند تا اين كه در سال 1383 براي اولين بار مطالبي از اين جريان در رسانه هاي داخلي
    منتشر شد. دكتر رضا داوري اردكاني استاد فلسفه ابراهيم در دانشگاه بود. او مي گويد: «يقين داشت راهش را پيدا كرده و انگار روي نقطه اي ايستاده بود كه انتهاي مسيرش را مي ديد.

    سر كلاس سوال هايي مي پرسيد كه معلوم بود اين جوان به جاهايي رسيده. گاهي مي ماندم... و بالاخره رفت و رسيد و شهيد شد. سلمان رشدي با فتواي امام اعدام شد و اين كه اين روزها به دريوزگي افتاده، سلمان رشدي نيست، كالبد متعفن يك انسان پست است كه روحش را به شيطان فروخته. اما اين ابراهيم شهيد ما امروز زنده است و تا ابد هم زنده خواهد بود و تمام آزدگان جهان هم از محضرش فيض مي برند...

    ابراهيم براي من يك اسوه است، يك اسطوره است كه به حيات حقيقي رسيده است. زمان حياتش هميشه براي من نمونه كامل يك انسان بود كه توي اين دنيا به هويت خودش رسيده بود. نمونه كامل كسي بود كه خودش را خوب شناخته، مردمش را خوب شناخته، امامش را خوب شناخته، خدايش را خوب شناخته، دينش و راهش را خوب شناخته، بالاخره رفت و رسيد و پيروز شد.»

    متاسفانه دولت انگلستان همچنان بعد از 20سال، از تحويل پيكر ابراهيم عطايي به جمهوري اسلامي ايران امتناع مي كند




    شهید عطائی اولین مجری عملیات استشهادی بر علیه سلمان رشدی
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  7. تشكر

    نرگس منتظر (04-02-1389)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •