╬♥╬ گذري برزندگي استاد شهيد مرتضي مطهري( به مناسبت گراميداشت روز معلم)   ╬♥╬ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
╬♥╬ گذري برزندگي استاد شهيد مرتضي مطهري( به مناسبت گراميداشت روز معلم)   ╬♥╬
نازدونه
صفحه 3 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 55
  1. #21
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,559      تشکر : 4,053
    5,622 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ╬♥╬ گذري برزندگي استاد شهيد مرتضي مطهري( به مناسبت گراميداشت روز معلم) ╬♥╬







    مرتضی مطهری
    تولد ۱۳ بهمن، ۱۲۹۸
    فریمان
    مرگ ۱۱ اردیبهشت، ۱۳۵۸ (۵۹ سال)
    تهران
    لقب‌ها معلم شهید
    زمینه فعالیت حکمت و فلسفه، تفیسر قرآن، نظریه‌پردازی جمهوری اسلامی
    ملیت ایرانی
    مذهب شیعه
    فرزندان علی، محمد، مجتبی، فریده، وحیده، حمیده، سعیده


    قیام عاشورا از دیدگاه شهید مرتضی مطهری

    این‏ پیکر حسین حاضر و آماده است برای اینکه آماج تیرها و ضربات شمشیرهای‏ شما واقع شود ، ولی روح حسین حاضر نیست او زنده باشد و ببیند کسی به‏ نزدیک خیام حرم او می‏رود."

    یکی از مهم ترین نکاتی که نه فقط در محرم که در مکتب شیعیان نیاز به یادآوری هزارباره و هر روز دارد، موضوع عاشورا و محرم است .به مناسبت فرارسیدن ایام عزاداری سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع)، در چند نوشتار به بیان دیدگاه بزرگان و دانشمندان دین درباره اهداف نهضت عاشورا می پردازیم. در این نوشتار گفتاری از استاد شهید مرتضی مطهری ارایه می شود:
    "بحث ما درباره عنصر امر به معروف و نهی از منکر در نهضت حسینی است‏ .اولا بحث درباره این است که آیا این عنصر در نهضت حسینی دخالت داشته‏ است یا نه ؟

    به عبارت دیگر آیا یکی از چیزهایی که امام حسین ( ع ) را وادار به این حرکت و نهضت کرد ، امر به معروف و نهی از منکر بود یا نه ؟ و ثانیا درجه‏ دخالت این عنصر در این نهضت چه اندازه است ؟
    همه می‏دانیم که فلسفه عزاداری و تذکر امام حسین علیه السلام که به توصیه‏ ائمه اطهار سال به سال باید تجدید شود ، به خاطر آموزندگی آن است ، به‏ خاطر آن است که یک درس تاریخی بسیار بزرگ است . برای اینکه یک درس‏ را انسان مورد استفاده خودش قرار بدهد ، اول باید آن درس را بفهمد و حل‏ کند . در این مبحث من درباره مجموع عناصری که در نهضت حسینی موثر بوده‏اند به طور اجمال بحث می‏کنم ، سپس درباره امر به معروف و نهی از منکر که عنصر اصلی این نهضت است ، بحث بیشتر و مبسوط تر و مشروح تری می‏کنم .

    در نهضت حسینی عوامل متعددی دخالت داشته است و همین امر سبب شده است که این حادثه با اینکه از نظر تاریخی و وقایع سطحی ، طول و تفصیل‏ زیادی ندارد، از نظر تفسیری و از نظر پی بردن و به ماهیت این واقعه بزرگ تاریخی ، بسیار بسیار پیچیده باشد. یکی از علل اینکه تفسیرهای‏ مختلفی درباره این حادثه شده و احیانا سوء استفاده‏هایی از این حادثه عظیم و بزرگ شده است، پیچیدگی این داستان است از نظر عناصری که در به وجود آمدن این حادثه موثر بوده‏اند . ما در این حادثه با مسایل زیادی روبرو می شویم: در یک جا سخن از بیعت خواستن از امام حسین و امتناع امام از بیعت کردن است . در جای دیگر دعوت مردم کوفه از امام و پذیرفتن این دعوت است . در جای دیگر ، امام به طور کلی بدون توجه به مساله‏ بیعت خواستن و امتناع از بیعت و اینکه اساسا توجهی به این مساله بکند که مردم کوفه از او بیعت خواسته‏اند، او را دعوت کرده‏اند یا نکرده‏اند، از اوضاع زمان و وضع‏ حکومت وقت، انتقاد می کند، شیوع فساد را متذکر می‏شود، تغییر ماهیت‏ اسلام را یادآوری می‏کند، حلال شدن حرامها و حرام شدن حلالها را بیان‏ می‏نمایدو آنوقت می‏گوید وظیفه یک مرد مسلمان این است که در مقابل‏ چنین حوادثی ساکت نباشد .



    ╬♥╬ گذري برزندگي استاد شهيد مرتضي مطهري( به مناسبت گراميداشت روز معلم)   ╬♥╬

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  2. تشكر

    parsa (12-02-1389)

  3. #22
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,559      تشکر : 4,053
    5,622 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ╬♥╬ گذري برزندگي استاد شهيد مرتضي مطهري( به مناسبت گراميداشت روز معلم) ╬♥╬





    در این مقام می‏بینیم امام نه سخن از بیعت می‏آورد و نه سخن از دعوت. نه سخن از بیعتی که یزید از او می‏خواهد، و نه سخن از دعوتی که مردم کوفه‏ از او کرده‏اند . قضیه از چه قرار است ؟ آیا مساله ، مساله بیعت بود ؟ آیا مساله، مساله دعوت بود؟ آیا مساله، مساله اعتراض و انتقاد و یا شیوع منکرات بود ؟ کدامیک از این قضایا بود ؟ این مساله را ما بر چه اساسی توجیه کنیم ؟ به علاوه چه تفاوت واضح و بیٌنی میان عصر امام یعنی دوره یزید با دوره‏های قبل بوده؟ بالخصوص با دوره معاویه که امام حسن‏ علیه السلام با معاویه صلح کرد ولی امام حسین علیه السلام به هیچ وجه سر صلح با یزید نداشت و چنین صلحی را جایز نمی‏شمرد .
    حقیقت مطلب این است که همه این عوامل ، موثر و دخیل بوده است. یعنی همه این عوامل وجود داشته و امام در مقابل همه این عوامل عکس‏العمل‏ نشان داده است . پاره‏ای از عکس العمل ها و عمل های امام بر اساس امتناع‏ از بیعت است، پاره‏ای از تصمیمات امام بر اساس دعوت مردم کوفه است‏ و پاره‏ای بر اساس مبارزه با منکرات و فسادهایی که در آن زمان به هر حال‏ وجود داشته است . همه این عناصر ، در حادثه کربلا که مجموعه‏ای است از عکس العملها و تصمیماتی که از طرف وجود مقدس اباعبدالله علیه السلام‏ اتخاذ شده دخالت داشته است.



    ابتدا درباره مساله بیعت بحث می‏کنیم که این عامل چقدر دخالت داشت و امام در مقابل بیعت خواهی چه عکس العملی نشان داد و تنها بیعت خواستن‏ برای امام چه وظیفه‏ای ایجاب می‏کرد ؟
    همه شنیده‏ایم که معاویه بن ابی سفیان با چه وضعی به حکومت و خلافت‏ رسید . بعد از آنکه اصحاب امام حسن علیه السلام آنقدر سستی نشان دادند ، امام حسن یک قرارداد موقت با معاویه امضاء می‏کند نه بر اساس خلافت و حکومت معاویه ، بلکه بر این اساس که معاویه اگر می‏خواهد حکومت کند برای مدت محدودی حکومت کند و بعد از آن مسلمین باشند و اختیار خودشان ، و آن کسی را که صلاح می‏دانند ، به خلافت انتخاب کنند ، و به عبارت دیگر به دنبال آن کسی که تشخیص می‏دهند [ صلاحیت خلافت را دارد ] و از طرف‏ پیغمبر اکرم منصوب شده است ، بروند . تا زمان معاویه مساله حکومت و خلافت ، یک مساله موروثی نبود ، مساله‏ای بود که درباره آن تنها دو طرز فکر وجود داشت . یک طرز فکر این بود که خلافت، فقط و فقط شایسته کسی است که پیغمبر به امر خدا او را منصوب کرده باشد . و فکر دیگر این بود که مردم حق دارند خلیفه‏ای برای خودشان انتخاب کنند .


    به هر حال این مساله در میان نبود که یک خلیفه تکلیف مردم را برای‏ خلیفه بعدی معین کند ، برای خود جانشین معین کند ، او هم برای خود جانشین‏ معین کند و . . . و دیگر مساله خلافت نه دائر مدار نص پیغمبر باشد و نه‏ مسلمین در انتخاب او دخالتی داشته باشند . یکی از شرایطی که امام حسن در
    آن صلحنامه گنجاند ولی معاویه صریحا به آن عمل نکرد ( مانند همه شرایط دیگر ) بلکه امام حسن را مخصوصا با مسمومیت کشت و از بین برد که دیگر موضوعی برای این ادعا باقی نماند و به اصطلاح مدعی در کار نباشد ، همین‏ بود که معاویه حق ندارد تصمیمی برای مسلمین بعد از خودش بگیرد ، خودش‏ هر مصیبتی برای دنیای اسلام هست ، هست ، بعد دیگر اختیار با مسلمین باشد و به هر حال اختیار با معاویه نباشد . اما تصمیم معاویه از همان روزهای اول این بود که نگذارد خلافت از خاندانش خارج شود و به قول مورخین، کاری کند که خلافت را به شکل سلطنت در آورد . ولی خود او احساس می‏کرد که این کار فعلا زمینه مساعدی ندارد . درباره این مطلب زیاد می‏اندیشید و با دوستان خاص خود در میان می‏گذاشت ولی جرات اظهار آن را نداشت و فکر نمی‏کرد که این مطلب عملی شود .


    آنطوری که مورخین نوشته‏اند کسی که او را به این کار تشویق کرد و مطمئن ساخت که این کار عملی است ، مغیره بن شعبه بود ، آن هم به خاطر طمعی که به حکومت کوفه بسته بود . قبلا حاکم و والی کوفه بود ، از اینکه معاویه‏ او را معزول کرده بود ، ناراحت بود . او از نقشه کش‏ها و زیرکها و به‏ اصطلاح از دهات عرب است . برای اینکه دو مرتبه به حکومت کوفه برگردد نقشه‏ای کشید ، به این صورت که رفت به شام و به یزید بن معاویه گفت : نمی‏دانم‏ چرا معاویه درباره تو کوتاهی می‏کند ، دیگر معطل چیست ؟ چرا ترا به عنوان‏ جانشین خودش به مردم معرفی نمی‏کند ؟ یزید گفت : پدرم فکر می‏کند که این‏ قضیه عملی نیست . گفت : نه ، عملی است . شما از کجا بیم دارید ؟ فکر می‏کنید مردم کجا عمل نخواهند کرد ؟ هر چه معاویه بگوید مردم شام اطاعت می‏کنند ، و از آنها نگرانی نیست . اما مردم مدینه ، اگر فلان کس را به آنجا بفرستید او این وظیفه را انجام می‏دهد . از همه جا مهمتر و خطرناکتر
    عراق ( کوفه ) است ، این هم به عهده من.

    ╬♥╬ گذري برزندگي استاد شهيد مرتضي مطهري( به مناسبت گراميداشت روز معلم)   ╬♥╬

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  4. تشكرها 2

    parsa (12-02-1389), نرگس منتظر (11-02-1389)

  5. #23
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,559      تشکر : 4,053
    5,622 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    اشاره پاسخ : ╬♥╬ گذري برزندگي استاد شهيد مرتضي مطهري( به مناسبت گراميداشت روز معلم) ╬♥╬





    یزید نزد معاویه می‏رود و می‏گوید مغیره چنین سخنی گفته است . معاویه مغیره را می‏خواهد . او با چرب زبانی و با منطق قویی که داشت توانست‏ معاویه را قانع کند که زمینه آماده است و کار کوفه را که از همه سختتر و مشکلتر است خودم انجام می‏دهم . معاویه هم دو مرتبه برای او ابلاغ صادر کرد که به کوفه برگردد. البته این جریان بعد از وفات امام مجتبی علیه السلام و در سالهای آخر عمر معاویه است. جریانهایی دارد . مردم کوفه و مدینه قبول نکردند . معاویه مجبور شد که به مدینه برود . روسای اهل مدینه‏، یعنی کسانی که مورد احترام مردم بودند، حضرت امام حسین علیه السلام ،
    عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر را خواست . با چرب زبانی کوشید تا به‏ عنوان اینکه مصلحت اسلام فعلا اینطور ایجاب می‏کند که حکومت ظاهری در دست یزید باشد ولی کار در دست شما تا اختلافی میان مردم رخ ندهد ، شما بیایید فعلا بیعت کنید ، عملا زمام امور در دست شما باشد، آنها را قانع‏
    کند . ولی آنها قبول نکردند و این کار آنطور که معاویه می‏خواست عملی نشد. بعد با نیرنگی در مسجد مدینه می‏خواست به مردم چنین وانمود کند که آنها حاضر شدند و قبول کردند، که آن نیرنگ هم نگرفت.


    معاویه هنگام مردن سخت نگران وضع پسرش یزید بود و نصایحی به او کرد.گفت : تو برای بیعت گرفتن، با عبدالله بن زبیر آنطور رفتار کن، با عبدالله بن عمر آنطور رفتار کن، با حسین بن علی علیه السلام اینگونه رفتار کن . مخصوصا دستور داد با امام حسین ( ع ) با رفق و نرمی زیادی‏ رفتار کند. گفت : او فرزند پیغمبر است ، مکانت عظیمی در میان مسلمین‏ دارد و بترس از اینکه با حسین بن علی با خشونت رفتار کنی .

    معاویه کاملا پیش بینی می‏کرد که اگر یزید با امام حسین با خشونت رفتار کند و دست خود را به خون او آلوده سازد ، دیگر نخواهد توانست خلافت کند و خلافت از خاندان ابوسفیان بیرون خواهد رفت . معاویه مرد بسیار زیرکی بود، پیش بینی‏های او مانند پیش‏بینی‏های هر سیاستمدار دیگری غالبا خوب از آب درمی‏آمد . یعنی خوب می‏فهمید و خوب می‏توانست پیش بینی کند.


    برعکس ، یزید ، اولا جوان بود و ثانیا مردی بود که از اول در بزرگزادگی و اشرافزادگی و شاهزادگی بزرگ شده بود ، با لهو و لعب انس فراوانی داشت، سیاست را واقعا درک نمی‏کرد، غرور جوانی و ریاست داشت ، غرور، ثروت و شهوت داشت. کاری کرد که در درجه اول به زیان خاندان ابوسفیان تمام شد و این خاندان بیش از همه در این قضیه باخت . اینها که هدف معنوی نداشتند و جز به حکومت و سلطنت به چیز دیگری فکر نمی‏کردند ، آن را هم از دست‏ دادند.

    حسین بن علی علیه السلام کشته شد، ولی به هدفهای معنوی خودش‏ رسید در حالی که خاندان ابوسفیان به هیچ شکل به هدفهای خودشان نرسیدند. بعد از اینکه معاویه در نیمه ماه رجب سال شصتم می‏میرد ، یزید به حاکم‏ مدینه که از بنی امیه بود نامه‏ای می‏نویسد و طی آن فوت معاویه را اعلام‏ می‏کند و می‏گوید از مردم برای من بیعت بگیر . او می‏دانست که مدینه مرکز است و چشم همه به مدینه دوخته شده . در نامه خصوصی دستور شدید خودش را صادر می‏کند ، می‏گوید حسین بن علی را بخواه و از او بیعت بگیر ، و اگر بیعت نکرد ، سرش را برای من بفرست .

    ╬♥╬ گذري برزندگي استاد شهيد مرتضي مطهري( به مناسبت گراميداشت روز معلم)   ╬♥╬

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  6. تشكرها 2

    parsa (12-02-1389), نرگس منتظر (11-02-1389)

  7. #24
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,559      تشکر : 4,053
    5,622 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ╬♥╬ گذري برزندگي استاد شهيد مرتضي مطهري( به مناسبت گراميداشت روز معلم) ╬♥╬





    بنابراین یکی از چیزهایی که امام حسین با آن مواجه بود تقاضای بیعت با یزید بن معاویه این چنینی بود که گذشته از همه مفاسد دیگر ، دو مفسده در بیعت با این آدم بود که حتی در مورد معاویه وجود نداشت . یکی اینکه بیعت با یزید ، تثبیت خلافت موروثی از طرف امام حسین بود . یعنی مساله‏
    خلافت یک فرد مطرح نبود . مساله خلافت موروثی مطرح بود . مفسده دوم مربوط به شخصیت خاص یزید بود که وضع آن زمان را از هر زمان دیگر متمایز می‏کرد . او نه تنها مرد فاسق و فاجری بود بلکه متظاهر و متجاهر به فسق بود و شایستگی سیاسی هم نداشت . معاویه و بسیاری از خلفای آل عباس هم مردمان فاسق و فاجری‏ بودند ، ولی یک مطلب را کاملا درک می‏کردند ، و آن اینکه می‏فهمیدند که اگر بخواهند ملک و قدرتشان باقی بماند، باید تا حدود زیادی مصالح اسلامی‏ را رعایت کنند ، شئون اسلامی را حفظ کنند . این را درک می‏کردند که اگر اسلام نباشد آنها هم نخواهند بود . می‏دانستند که صدها میلیون جمعیت از نژادهای مختلف چه در آسیا ، چه در آفریقا و چه در اروپا که در زیر حکومت واحد در آمده‏اند و از حکومت شام یا بغداد پیروی می‏کنند ، فقط به‏
    این دلیل است که اینها مسلمانند ، به قرآن اعتقاد دارند و به هر حال‏ خلیفه را یک خلیفه اسلامی می‏دانند ، و الا اولین روزی که احساس کنند که‏ خلیفه خود بر ضد اسلام است ، اعلام استقلال می‏کنند .


    چه موجبی داشت که مثلا مردم خراسان ، شام و سوریه ، مردم قسمتی از آفریقا ، از حاکم بغداد یا شام اطاعت کنند ؟ دلیلی نداشت . بنابراین خلفایی که عاقل ، فهمیده و سیاستمدار بودند این را می‏فهمیدند که مجبورند تا حدود زیادی مصالح اسلام را رعایت کنند . ولی یزید بن معاویه این شعور
    را هم نداشت ، آدم متهتکی بود ، آدم هتاکی بود ، خوشش می‏آمد به مردم و اسلام بی‏اعتنایی کند ، حدود اسلامی را بشکند . معاویه هم شاید شراب می‏خورد (اینکه می‏گویم شاید ، از نظر تاریخی است ، چون یادم نمی‏آید ، ممکن است‏ کسانی با مطالعه تاریخ ، موارد قطعی پیدا کنند ) " ولی هرگز تاریخ‏ نشان نمی‏دهد که معاویه در یک مجلس علنی شراب خورده باشد یا در حالتی که مست است وارد مجلس شده‏ باشد، در حالی که این مرد علنا در مجلس رسمی شراب می‏خورد، مست لایعقل ‏ می شد و شروع می‏کرد به یاوه سرایی . تمام مورخین معتبر نوشته‏اند که این مرد ، میمون باز و یوز باز بود . میمونی داشت که به آن کنیه اباقیس‏ داده بود و او را خیلی دوست می‏داشت . چون مادرش زن بادیه نشین بود و خودش هم در بادیه بزرگ شده بود، اخلاق بادیه نشینی داشت، با سگ و یوز و میمون انس و علاقه بالخصوصی داشت.


    سعودی در مروج الذهب می‏نویسد : " میمون را لباسهای حریر و زیبا می‏پوشانید و در پهلو دست خود بالاتر از رجال کشوری و لشکری می نشاند."!
    اینست که امام حسین ( ع ) فرمود : « و علی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامه‏ براع مثل یزید » ( 1 ) . میان او و دیگران تفاوت وجود داشت . اصلا وجود این شخص تبلیغ علیه اسلام بود . برای چنین شخصی از امام حسین ( ع ) بیعت‏ می‏خواهند! امام از بیعت امتناع می‏کرد و می‏فرمود: من به هیچ وجه بیعت نمی‏کنم . آنها هم به هیچ وجه از بیعت خواستن صرف نظر نمی کردند .
    این یک عامل و جریان بود: تقاضای شدید که ما نمی‏گذاریم شخصیتی چون تو بیعت نکند . ( آدمی که بیعت نمی‏کند یعنی من در مقابل این حکومت تعهدی ندارم ، من معترضم . ) به هیچ وجه حاضر نبودند که امام حسین علیه السلام بیعت نکند و آزادانه در میان مردم راه برود . این بیعت نکردن را خطری برای رژیم‏ حکومت خودشان می‏دانستند . خوب هم تشخیص داده بودند و همین طور هم بود. بیعت نکردن امام یعنی معترض بودن ، قبول نداشتن، اطاعت یزید را لازم‏ نشمردن، بلکه مخالفت با او را واجب دانستن . آنها می‏گفتند باید بیعت‏ کنید، امام می‏فرمود بیعت نمی‏کنم. حال در مقابل این تقاضا، در مقابل‏ این عامل، امام چه وظیفه‏ای دا رند؟ بیش از یک وظیفه منفی، وظیفه دیگری ندارند: بیعت نمی‏کنم . حرف دیگری نیست. بیعت می‏کنید ؟ خی.


    اگر بیعت نکنید کشته می‏شوید! من حاضرم کشته شوم ولی بیعت نکنم. در اینجا جواب امام فقط یک " نه " است . حاکم مدینه که یکی از بنی امیه بود امام را خواست . ( البته باید گفت‏ گر چه بنی امیه تقریبا همه، عناصر ناپاکی بودند ولی او تا اندازه‏ای با دیگران فرق داشت . ) در آن هنگام امام در مسجد مدینه ( مسجد پیغمبر )بودند . عبدالله بن زبیر هم نزد ایشان بود.
    مامور حاکم از هر دو دعوت کرد نزد حاکم بروند و گفت حاکم صحبتی با شما دارد. گفتند تو برو بعد ما می‏آییم . عبدالله بن زبیر گفت : در این‏ موقع که حاکم ما را خواسته است شما چه حدس می‏زنید ؟ امام فرمود: اظن ان طاغیتهم قد هلک ،» فکر می‏کنم فرعون اینها تلف شده و ما را برای بیعت می‏خواهد . عبدالله بن زبیر گفت خوب حدس زدید، من هم همین طور فکر می‏کنم ، حالا چه می‏کنید ؟ امام فرمود من می‏روم . تو چه می‏کنی ؟ حالا ببینم‏.

    ╬♥╬ گذري برزندگي استاد شهيد مرتضي مطهري( به مناسبت گراميداشت روز معلم)   ╬♥╬

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  8. تشكرها 2

    parsa (12-02-1389), نرگس منتظر (11-02-1389)

  9. #25
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,559      تشکر : 4,053
    5,622 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ╬♥╬ گذري برزندگي استاد شهيد مرتضي مطهري( به مناسبت گراميداشت روز معلم) ╬♥╬





    عبدالله بن زبیر شبانه از بیراهه به مکه فرار کرد و در آنجا متحصن شد. امام علیه السلام رفت ، عده‏ای از جوانان بنی‏هاشم را هم با خود برد و گفت شما بیرون بایستید ، اگر فریاد من بلند شد ، بریزید تو ، ولی تا صدای من‏ بلند نشده داخل نشوید . مروان حکم ، این اموی پلید معروف که زمانی حاکم مدینه بود آنجا حضور داشت. حاکم نامه علنی را به اطلاع امام رساند. امام فرمود : چه می‏خواهید؟ حاکم شروع کرد با چرب زبانی صحبت کردن .


    گفت مردم با یزید بیعت کرده‏اند، معاویه نظرش چنین بوده است، مصلحت‏ اسلام چنین ایجاب می‏کند. خواهش می‏کنم شما هم بیعت بفرمایید، مصلحت اسلام در این است. بعد هر طور که شما امر کنید اطاعت خواهد شد.
    تمام نقایصی که وجود دارد مرتفع می‏شود . امام فرمود : شما برای چه از من‏ بیعت می‏خواهید ؟ برای مردم می‏خواهید . یعنی برای خدا که نمی‏خواهید . از این جهت که آیا خلافت شرعی است یا غیر شرعی ، و من بیعت کنم تا شرعی‏ باشد که نیست. بیعت می‏خواهید که مردم دیگر بیعت کنند . گفت بله .



    فرمود پس بیعت من در این اتاق خلوت که ما سه نفر بیشتر نیستیم برای شما چه فایده‏ای د ارد ؟ حاکم گفت راست می‏گوید باشد برای بعد . امام فرمود من باید بروم . حاکم گفت بسیار خوب، تشریف ببرید . مروان حکم گفت چه می‏گویی ؟ ! اگر از اینجا برود معنایش اینست که بیعت نمی‏کنم . آیا اگر از اینجا برود بیعت خواهد کرد ؟ ! فرمان خلیفه را اجرا کن. امام گریبان مروان را گرفت و او را بالا برد و محکم به زمین کوبید . فرمود : تو کوچکتر از این‏ حرفها هستی .


    سپس بیرون رفت و بعد از آن ، سه شب دیگر هم در مدینه ماند . شبها سر قبر پیغمبر اکرم می‏رفت و در آنجا دعا می‏کرد . می‏گفت خدایا راهی جلوی من‏ بگذار که رضای تو در آن است .
    در شب سوم ، امام سر قبر پیغمبر اکرم می‏رود ، دعا می‏کند و بسیار می‏گرید و همانجا خوابش می‏برد . در عالم رویا پیغمبر اکرم را می‏بیند ، خوابی می‏بیند که برای او حکم الهام و وحی را داشت . حضرت فردای آنروز از مدینه بیرون آمد و از همان شاهراه‏ نه از بی راهه به طرف مکه رفت . بعضی از همراهان عرض کردند : یا بن‏ رسول الله ! لو تنکبت الطریق الا عظم بهتر است شما از شاهراه نروید، ممکن است مامورین حکومت ، شما را برگردانند ، مزاحمت ایجاد کنند ، زد و خوردی صورت گیرد . ( یک روح شجاع ) ، یک روح قوی هرگز حاضر نیست چنین کاری کند . ) فرمود : من دوست ندارم شکل یک آدم یاغی و فراری را به خود بگیرم ، از همین شاهراه می‏روم ، هر چه خدا بخواهد همان خواهد شد .
    به هر حال مساله اول و عامل اول در حادثه حسینی که هیچ شکی در آن نمی‏شود کرد مساله بیعت است ، بیعت برای یزید که به نص قطعی تاریخ ، از امام حسین ( ع ) می‏خواستند . یزید در نامه خصوصی خود چنین می‏نویسد : خذ الحسین بالبیعه اخذا شدیدا ، حسین را برای بیعت گرفتن محکم بگیرد و تابعیت نکرده رها نکن .

    امام حسین هم شدیدا در مقابل این تقاضا ایستاده بود و به هیچ وجه حاضر به بیعت با یزید نبود، جوابش نفی بود و نفی. حتی در آخرین روزهای عمر امام حسین که در کربلا بودند ، عمر سعد آمد
    و مذاکراتی با امام کرد . در نظر داشت با فکری امام را به صلح با یزید وادار کند . البته صلح هم جز بیعت چیز دیگری نبود . امام حاضر نشد . از سخنان امام که در روز عاشورا فرموده‏اند کاملا پیداست که بر حرف روز اول‏ خود همچنان باقی بوده‏اند : « لا ، و الله لا اعطیکم بیدی اعطاء الذلیل و لا اقر
    اقرار العبید » نه ، به خدا قسم هرگز دستم را به دست شما نخواهم‏ داد . هرگز با یزید بیعت نخواهم کرد . حتی در همین شرایطی که امروز قرار گرفته‏ام و می‏بینم کشته شدن خودم را ، کشته شدن عزیزانم را ، کشته شدن‏ یارانم را ، اسارت خاندانم را ، حاضر نیستم با یزید بیعت کنم .


    ╬♥╬ گذري برزندگي استاد شهيد مرتضي مطهري( به مناسبت گراميداشت روز معلم)   ╬♥╬

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  10. تشكرها 2

    parsa (12-02-1389), نرگس منتظر (11-02-1389)

  11. #26
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,559      تشکر : 4,053
    5,622 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ╬♥╬ گذري برزندگي استاد شهيد مرتضي مطهري( به مناسبت گراميداشت روز معلم) ╬♥╬




    این عامل از کی وجود پیدا کرد ؟ از آخر زمان معاویه ، و شدت و فوریت‏ آن بعد از مردن معاویه و به حکومت رسیدن یزید بود. عامل دوم مساله دعوت بود . شاید در بعضی کتابها خوانده باشید مخصوصا
    در این کتابهای به اصطلاح تاریخی که به دست بچه‏های مدرسه می‏دهند .
    می‏نویسند که در سال شصتم هجرت، معاویه مرد، بعد مردم کوفه از امام‏ حسین دعوت کردند که آن حضرت را به خلافت انتخاب کنند . امام حسین به کوفه آمد ، مردم کوفه غداری و بی‏وفایی کردند ، ایشان را یاری نکردند، امام حسین کشته شد!

    انسان وقتی این تاریخها را می‏خواند فکر می‏کند امام حسین مردی بود که در خانه خودش راحت نشسته بود ، کاری به کار کسی‏ نداشت و درباره هیچ موضوعی هم فکر نمی‏کرد، تنها چیزی که امام را از جا حرکت داد ، دعوت مردم کوفه بود! در صورتی که امام حسین در آخر ماه‏ رجب که اوایل حکومت یزید بود ، برای امتناع از بیعت از مدینه خارج می‏شود و چون مکه، حرم امن الهی است و در آنجا امنیت بیشتری وجود دارد و مردم مسلمان احترام بیشتری برای آنجا قایل هستند و دستگاه حکومت هم مجبور است نسبت‏ به مکه احترام بیشتری قایل شود، به آنجا می‏رود( روزهای اولی است که‏
    معاویه از دنیا رفته و شاید هنوز خبر مردن او به کوفه نرسیده )، نه تنها برای اینکه آنجا مأمن بهتری است بلکه برای اینکه مرکز اجتماع بهتری است.


    در ماه رجب و شعبان که ایام عمره است، مردم از اطراف و اکناف به مکه می‏آیند و بهتر می‏توان آنها را ارشاد کرد و آگاهی داد . بعد موسم حج فراهم می‏رسد که فرصت مناسبتری برای تبلیغ است . بعد از حدود دو ماه‏ نامه‏های مردم کوفه می‏رسد . نامه‏های مردم کوفه به مدینه نیامده ، و امام‏ حسین نهضتش را از مدینه شروع کرده است . نامه‏های مردم کوفه در مکه به‏ دست امام حسین رسید، یعنی وقتی که امام تصمیم خود را بر امتناع از بیعت گرفته بود و همین تصمیم، خطری بزرگ برای او به وجود آورده بود .


    خود امام و همه می‏دانستند که نه اینها از بیعت گرفتن دست بر می‏دارند و نه امام حاضر به بیعت است ) بنابر این دعوت مردم کوفه عامل اصلی در این نهضت نبود بلکه عامل فرعی بود، و حداکثر تاثیری که برای دعوت مردم‏ کوفه می‏توان قائل شد این است که این دعوت از نظر مردم و قضاوت تاریخ‏ در آینده فرصت به ظاهر مناسبی برای امام به وجود آورد.


    کوفه ایالت بزرگ و مرکز ارتش اسلامی بود. این شهر که در زمان عمر بن الخطاب ساخته شده ، یک شهر لشکرنشین بود و نقش بسیار موثری در سرنوشت کشورهای اسلامی داشت و اگر مردم کوفه در پیمان خود باقی می‏ماندند احتمالا امام حسین علیه‏السلام موفق می‏شد .

    ╬♥╬ گذري برزندگي استاد شهيد مرتضي مطهري( به مناسبت گراميداشت روز معلم)   ╬♥╬

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  12. تشكرها 2

    parsa (12-02-1389), نرگس منتظر (11-02-1389)

  13. #27
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,559      تشکر : 4,053
    5,622 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ╬♥╬ گذري برزندگي استاد شهيد مرتضي مطهري( به مناسبت گراميداشت روز معلم) ╬♥╬





    کوفه آنوقت را با مدینه با مکه آنوقت نمی‏شد مقایسه کرد، با خراسان آنوقت هم نمی‏شد مقایسه کرد ، رقیب آن فقط شام بود . حداکثر تاثیر دعوت مردم کوفه ، در شکل این نهضت بود یعنی در این بود که امام حسین از مکه‏ حرکت کند و آنجا را مرکز قرار ندهد( البته خود مکه اشکالاتی داشت و نمی‏شد آنجا را مرکز قرار داد) ، پیشنهاد ابن عباس را برای رفتن به‏ یمن و کوهستانهای آنجا را پناهگاه قرار دادن ، نپذیرد ، مدینه جدش را مرکز قرار ندهد ، بیاید به کوفه . پس دعوت مردم کوفه در یک امر فرعی‏
    دخالت داشت ، در اینکه این نهضت و قیام در عراق صورت گیرد ، والا عامل‏ اصلی نبود .


    وقتی امام در بین راه به سر حد کوفه می‏رسد با لشکر حر مواجه می‏شود . به‏ مردم کوفه می‏فرماید : شما مرا دعوت کردید . اگر نمی‏خواهید بر می‏گردم. معنایش این نیست که بر می‏گردم و با یزید بیعت می‏کنم و از تمام حرفهایی‏ که در باب امر به معروف و نهی از منکر ، شیوع فسادها و وظیفه مسلمان در این شرایط گفته‏ام ، صرف نظر می‏کنم ، بیعت کرده و در خانه خود می‏نشینم و سکوت می‏کنم . خیر ، من این حکومت را صالح نمی‏دانم و برای خود وظیفه‏ای قایل هستم . شما مردم کوفه مرا دعوت کردید ، گفتید : " ای حسین ! ترا در هدفی که داری یاری می‏دهیم ، اگر بیعت نمی‏کنی ، نکن . تو به عنوان‏ امر به معروف و نهی از منکر اعتراض داری ، قیام کرده‏ای ، ما ترا یاری می‏کنیم . " من هم آمده‏ام سراغ‏ کسانی که به من وعده یاری داده‏اند . حال می‏گویید مردم کوفه به وعده خودشان عمل نمی‏کنند ، بسیار خوب ما هم به کوفه نمی‏رویم ، بر می‏گردیم به‏ جایی که مرکز اصلی خودمان است .

    به مدینه یا حجاز یا مکه می‏رویم تا خدا چه خواهد . به هر حال ما بیعت نمی‏کنیم ولو بر سر بیعت کردن کشته شویم . پس حداکثر تاثیر این عامل یعنی دعوت مردم کوفه این بوده که امام را از
    مکه بیرون بکشاند ، و ایشان به طرف کوفه بیایند . البته نمی‏خواهم بگویم که واقعا اگر اینها دعوت نمی‏کردند ، امام قطعا در مدینه یا مکه می‏ماند ، نه ، تاریخ نشان می‏دهد که همه اینها برای امام‏
    محذور داشته است . مکه هم از نظر مساعد بودن اوضاع ظاهری وضع بهتری نسبت به کوفه نداشت . قراین زیادی در تاریخ هست که نشان می‏دهد اینها تصمیم گرفته بودند که چون امام بیعت نمی‏کند ، در ایام حج ایشان را از میان بردارند . تنها نقل " طریحی " نیست ، دیگران هم نقل کرده‏اند که‏ امام از این قضیه آگاه شد که اگر در ایام حج در مکه بماند ممکن است در همان حال احرام که قاعده کسی مسلح نیست ، مامورین مسلح بنی امیه خون او را بریزند ، هتک خانه کعبه شود ، هتک حج و هتک اسلام شود . دو هتک : هم فرزند پیغمبر ، در حال عبادت ، در حریم خانه خدا کشته شود ، و هم‏
    خونش هدر رود .

    بعد شایع کنند که حسین بن علی با فلان شخص اختلاف جزئی‏ داشت و او حضرت را کشت و قاتل هم خودش را مخفی کرد ، و در نتیجه خون‏ امام به هدر رود . امام در فرمایشات خود به این موضوع اشاره کرده‏اند . در بین راه که می‏رفتند ، شخصی از امام پرسید : چرا بیرون آمدی‏ ؟ معنی سخنش این بود که تو در مدینه جای امنی داشتی ، آنجا در حرم جدت‏ ، کنار قبر پیغمبر کسی متعرض نمی‏شد . یا در مکه می‏ماندی کنار بیت الله‏ الحرام . اکنون که بیرون آمدی برای خودت خطر ایجاد کردی . فرمود : اشتباه می‏کنی ، من اگر در سوراخ یک حیوان هم پنهان شوم آنها مرا رها نخواهند کرد تا این خون را از قلب من بیرون بریزند . اختلاف من با آنها اختلاف آشتی پذیری نیست . آنها از من چیزی می‏خواهند که من به هیچ وجه‏ حاضر نیستم زیر بار آن بروم . من هم چیزی می‏خواهم که آنها به هیچ وجه‏ قبول نمی‏کنند .


    ╬♥╬ گذري برزندگي استاد شهيد مرتضي مطهري( به مناسبت گراميداشت روز معلم)   ╬♥╬

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  14. تشكرها 2

    parsa (12-02-1389), نرگس منتظر (11-02-1389)

  15. #28
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,559      تشکر : 4,053
    5,622 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ╬♥╬ گذري برزندگي استاد شهيد مرتضي مطهري( به مناسبت گراميداشت روز معلم) ╬♥╬




    عامل سوم امر به معروف است . این نیز نص کلام خود امام است . تاریخ‏ می‏نویسد : محمد ابن حنفیه برادر امام در آن موقع دستش فلج شده بود ، معیوب بود ، قدرت بر جهاد نداشت و لهذا شرکت نکرد . امام وصیتنامه‏ای‏ می‏نویسد و آن را به او می‏سپارد : « هذا ما اوصی به الحسین بن علی اخاه‏ محمدا المعروف بابن الحنفیه » . در اینجا امام جمله‏هایی دارد : حسین به‏ یگانگی خدا ، به رسالت پیغمبر شهادت می‏دهد . ( چون امام می‏دانست که‏ بعد عده‏ای خواهند گفت حسین از دین جدش خارج شده است ) . تا آنجا که‏ راز قیام خود را بیان می‏کند :
    « انی ما خرجت اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما انما خرجت لطلب‏ الاصلاح فی امه جدی ، ارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیره‏ جدی و ابی علی بن ابی‏طالب علیه السلام »

    دیگر در اینجا مساله دعوت اهل کوفه وجود ندارد . حتی مساله امتناع از بیعت را هم مطرح نمی‏کند . یعنی غیر از مساله بیعت خواستن و امتناع من‏ از بیعت ، مساله دیگری وجود دارد . اینها اگر از من بیعت هم نخواهند ، ساکت نخواهم نشست . مردم دنیا بدانند : « ما خرجت اشرا و لا بطرا »
    حسین بن علی ، طالب جاه نبود ، طالب مقام و ثروت نبود ، مردم مفسد و اخلالگری نبود ، ظالم و ستمگر نبود ، او یک انسان مصلح بود . « و لا مفسدا و لا ظالما انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی » . . . « الا و ان الدعی بن الدعی قد رکز بین اثنتین بین السله و الذله ، و هیهات منا الذله یابی الله ذلک لنا و رسوله و المومنون و حجور طالبت و طهرت »


    این روح از روز اول تا لحظه آخر در وجود مقدس حسین بن علی علیه السلام متجلی بود . به قول خودش جزء خون و حیاتش شده بود . امکان نداشت از حسین جدا شود . در لحظات آخر [ حیات ] اباعبدالله ، وقتی در آن گودی‏ قتلگاه افتاده است و قدرت حرکت کردن ندارد ، قدرت جنگیدن با دشمن‏
    ندارد ، قدرت ایستادن بر سر پا ندارد و به زحمت می‏تواند حرکت کند ، باز می‏بینیم از سخن حسین غیرت می‏جهد ، عزت تجلی می‏کند ، بزرگواری پیدا می‏شود . لشکر می‏خواهند سر مقدسش را از بدن جدا کنند ولی شجاعت و هیبت‏ سابق اجازه نمی‏دهد . بعضیها می‏گویند نکند حسین حیله جنگی بکار برده که‏ اگر کسی نزدیک شد حمله کند و در مقابل حمله او کسی تاب مقاومت ندارد ، نقشه‏
    پلید و نامردانه‏ای می‏کشند ، می‏گویند اگر به سوی خیمه‏هایش حمله کنیم او طاقت نمی‏آورد . امام حسین افتاده است . من نمی‏توانم آن حالت ابا عبدالله را مجسم بکنم . لشکر به طرف خیام حرمش حمله می‏کند . یک نفر فریاد می‏کشد حسین تو زنده‏ای ؟ ! به طرف خیام حرمت حمله کردند ! امام به‏زحمت روی زانوهای خود بلند می‏شود ، به نیزه‏اش تکیه می‏کند و فریاد می‏کشد:
    « ویلکم یا شیعه آل ابی‏سفیان ان لم یکن لکم دین و لا تخافون المعاد
    فکونوا احرارا فی دنیاکم . »
    ای مردمی که خود را به آل ابوسفیان فروخته‏اید ، ای پیروان آل ابوسفیان ، اگر خدا را نمی‏شناسید ، اگر به قیامت ایمان و اعتقاد ندارید ، حریت و شرف انسانیت شما کجا رفت ؟ ! شخصی می‏گوید : ما تقول یا بن فاطمه ؟ پسر فاطمه چه می‏گویی ؟ فرمود : « انا اقاتلکم و انتم تقاتلوننی و النساء لیس علیهن جناح » ، طرف شما من هستم ، این‏ پیکر حسین حاضر و آماده است برای اینکه آماج تیرها و ضربات شمشیرهای‏ شما واقع شود ، ولی روح حسین حاضر نیست او زنده باشد و ببیند کسی به‏ نزدیک خیام حرم او می‏رود."

    منبع : حماسه حسینی - جلد دوم صفحه 13تا
    33
    ╬♥╬ گذري برزندگي استاد شهيد مرتضي مطهري( به مناسبت گراميداشت روز معلم)   ╬♥╬

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  16. تشكرها 2

    parsa (12-02-1389), نرگس منتظر (11-02-1389)

  17. #29
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1396
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,450 در 15,340 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ╬♥╬ گذري برزندگي استاد شهيد مرتضي مطهري( به مناسبت گراميداشت روز معلم) ╬♥╬






    از شهيد مطهّرى بياموزيم‏


    استاد پس از ترور و شهادت سرلشكر قرنى فرموده بود: «بعد از قرنى نوبت من است».
    محمد فرزند ايشان مى‏گويد: خوشحالى ايشان در روزى كه شب آن روز به شهادت رسيدند، طورى بود كه هرگز نمونه آن را نديده بودم.


    آيا مى‏دانيد كه شهيد مطهرى...

    1. نامه خود به پدر بزرگوارش را با خطاب «روحى فداك» (جانم فداى تو باد) آغاز مى‏نمود.

    2.(ناقل اين خاطره كه همسر استاد هستند فرموده‏اند:) من گفتم: ان‏شاءاللّه پيامبر گفته‏هاى شما را تأييد كرده‏اند. و استاد فرمود: «مطمئنّم به زودى اتفاق مهمّى براى من رخ مى‏دهد.»

    3. شاگرد يكى از عرفا دقيقاً همزمان با شهادت استاد (ساعت 11 شب) در خواب مى‏بيند قبرى را نشان مى‏دهند و مى‏گويند: زيارت كنيد. مى‏پرسد: قبر كيست؟ مى‏گويند: قبر آقاى مطهرى است.
    بعد ايشان را عروج مى‏دهند و به جاى وسيعى مى‏برند. در آنجا تخت نورانى‏اى را نشان مى‏دهند كه بسيار زيبا بوده و عده‏اى دورش مى‏گشته و صلوات مى‏فرستاده، مى‏گفتند: اين، جاى اولياءاللّه است. و در همين وقت آقاى مطهرى وارد شده، روى آن تخت مى‏نشيند و مى‏گويند:
    «از خدا يك مقام عالى مى‏خواستم، به من مقامى متعالى عنايت فرمود.»

    4. استاد بارها به دانشجويان مى‏گفتند: «دانشگاه به منزله مسجد است. سعى كنيد بدون وضو وارد دانشگاه نشويد.» و خود نيز به يكى از دانشجويان گفته بودند: «من هيچ وقت بدون وضو وارد كلاس نمى‏شوم.»

    5. حدود 45 سال پيش در اوّلين جلسه‏اى كه در كلاس درس نهج البلاغه استاد حاضر شدم، توصيه زيادى براى نماز شب كردند و متذكّر شدند كه يكديگر را در نماز شب دعا كنيم. بعد گفتند: «من از شما مى‏خواهم كه دعايى كه در حقّ من مى‏كنيد، اين باشد كه من با شهادت از دنيا بروم.»

    6. بعد از آنكه من ايشان را در جريان امر مريضى كه در بيمارستان خوابيده و پدرش وضع مالى خوبى نداشت، قرار دادم، استاد به من پول دادند تا او را مرخّص كنم و فرمودند: «هر وقت از اين مريض‏ها ديدى، به من بگو.»

    7. استاد بود كه متن خير مقدم بازگشت امام در 12 بهمن 57 را تهيه و قرائت نمود. استاد اين متن را اين‏گونه آغاز كرد: «جاءالحق و زهق الباطل انّ الباطل كان زهوقاً»، «اَلا انّ حزب اللّه هم الغالبون»

    اى روح خدا و اى ابراهيم بت شكن اسلام و اى بنده پاكباز حق و اى جان عزيز ملت ايران! به عرض برسانم كه:

    رواق منظر چشم من، آشيانه توست‏
    كرم نما و قدم نه كه خانه، خانه توست‏

    8. استاد در نوشته‏اى كه پس از شهادت در جيب لباس ايشان يافت شد، اين نكات را براى در ميان گذاردن با امام‏قدس سره ياد داشت كرده بودند: نماز جمعه - تشكيلات روحانيت و خطر حزب - مسأله امر به معروف و نهى از منكر - پيشنهاد حجاب استاندارد - تسهيلات ازدواج - تعليم فنون جنگى براى افراد 18 سال تا 40 سال و...


    ╬♥╬ گذري برزندگي استاد شهيد مرتضي مطهري( به مناسبت گراميداشت روز معلم)   ╬♥╬

  18. تشكرها 3

    parsa (12-02-1389), خادمه صدیقه طاهره(س) (11-02-1389), شكوفه ياس (11-02-1389)

  19. #30
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1396
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,450 در 15,340 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll پاسخ : ╬♥╬ گذري برزندگي استاد شهيد مرتضي مطهري( به مناسبت گراميداشت روز معلم) ╬♥╬







    9. استاد خويشتن خويش را مرهون امام مى‏دانست، در اين رابطه مى‏نويسند:
    «پس از مهاجرت به قم، گمشده خود را در شخصيتى ديگر يافتم. فكر كردم كه روح تشنه‏ام از اين شخصيت سيراب خواهد شد... درس اخلاقى كه به وسيله شخصيت محبوبم در هر پنجشنبه و جمعه گفته مى‏شد و در حقيقت درس معارف و سير و سلوك بود، نه اخلاق به مفهوم خشك علمى، مرا سرمست مى‏كرد. بدون هيچ اغراق و مبالغه‏اى، اين درس مرا آنچنان به وجد مى‏آورد كه تا دوشنبه و سه شنبه هفته بعد خودم را شديداً تحت تأثير آن مى‏يافتم. بخش مهمّى از شخصيت من در آن درس و سپس درسهاى ديگرى كه طى دوازده سال از استاد الهى‏ام فراگرفتم، انعقاد يافت و همواره خود را مديون او دانسته و مى‏دانم. راستى كه او روح قدس الهى بود...»

    بارها مى‏گفتند: «من نسبت به امام، حالتى چون مولوى نسبت به شمس دارم. تأثير تعلّم در محضر ايشان زايدالوصف است.»

    10.استاد در سال 1334 با دو تن از دوستان خويش قرار مى‏گذارند كه هريك ماهيانه مبلغى روى هم بگذارند تا بتوانند مؤسّسه‏اى فرهنگى تأسيس نمايند. مطابق اين قرار، آقاى طباطبائى 300 ريال، آقاى قائنى 1000 و استاد 150 ريال در ماه تعهّد كرده‏اند.

    11.استاد وضعيت زندگى‏اش را در نامه‏اى خطاب به پدر خويش چنين توصيف كرده‏اند (تاريخ 5 / 7 / 44):

    «خدا را شكر مى‏كنم در زندگى محتاج نيستم، روزى كفاف دارم، به سلامتى و بهداشت خودم و فرزندانم مى‏رسم، وظائف دينى خود را به لطف خدا انجام مى‏دهم، به كار تحصيل و تربيت فرزندانم رسيدگى مى‏كنم، من بر كار مسلّطم نه كار بر من. على‏الظّاهر در جريان زندگى مظالمى به گردنم نمى‏آيد، نانى كه مى‏خورم، نان كار و زحمت است، آبرو و احترامم محفوظ است.»

    12. كتاب «داستان راستان» از سوى كميسيون ملّى يونسكو در ايران، برنده جايزه يونسكو شده است. (در سال 1344)

    13.استاد شرط موافقت خويش با طبقه‏اى جديد - كه به تعبير ايشان در فرهنگ جديد غربى پرورش يافته و مطالعات و علايق اسلامى دارند - را (در سال 50) چنين مطرح نموده‏اند:

    «اين طبقه مى‏توانند حلقه ارتباط فرهنگ غربى و فرهنگ اسلامى واقع شوند ولى مشروط به اين كه برنامه‏هايى كه به وسيله اين طبقه اجرا مى‏شود، تحت نظارت و كنترل دقيق افرادى باشد كه در فرهنگ اسلامى پرورش يافته‏اند و در علوم اسلامى تخصّص يافته‏اند. و اگر اين نظارت به طور دقيق و جدّى صورت نگيرد، زيان اين گونه افراد و برنامه‏هايى كه اجرا مى‏كنند، از سودش بسى بيشتر است.»

    14. استاد از پدر خويش چنين ياد مى‏كنند:
    «از وقتى يادم مى‏آيد، اين مرد بزرگ و شريف هيچ وقت نمى‏گذاشت و نمى‏گذارد كه وقت خوابش از سه ساعت از شب گذشته تأخير بيفتد. شام را سر شب مى‏خورد و سه ساعت از شب گذشته مى‏خوابد و حدّاقل دو ساعت به طلوع صبح مانده و در شبهاى جمعه از سه ساعت به طلوع صبح مانده، بيدار مى‏شود و حدّاقل قرآنى كه تلاوت مى‏كند يك جزء است و با چه فراغت و آرامشى نماز شب مى‏خواند... اينها دل را زنده مى‏كند.»

    15. استاد طىّ نامه‏اى به فرزندش چنين توصيه مى‏نمايد:
    «در انتخاب دوست و رفيق فوق العاده دقيق باش كه مارخوش خطّ و خال فراوان است، همچنين در مطالعه كتابهايى كه به دستت مى‏افتد... حتّى‏الامكان از تلاوت روزى يك حزب قرآن كه فقط پنج دقيقه طول مى‏كشد، مضايقه نكن و ثوابش را هديه روح مبارك حضرت رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم بنما كه موجب بركت عمر و موفقيت است. ان‏شاءاللّه.»

    16. استاد در مورد آزادى عقيده مى‏گفتند: «انقلاب اسلامى اگر بخواهد جلو آزادى عقيده را بگيرد، شكست مى‏خورد... البته فرق است ميان فكر و عقيده، عقيده ممكن است پايه فكرى داشته باشد و ممكن است چنين نباشد و مثلاً از آباء و اجداد رسيده باشد. عقيده‏اى كه پايه فكرى ندارد و از يك انديشه ناشى نشده است، نمى‏تواند آزاد باشد و به شدّت بايد با آن مبارزه كرد. مثل نحوست سيزده و خرافات و... خلاصه اينكه فريب و نيرنگ، قرآن و نهج البلاغه را وسيله قراردادن، آزاد نيست؛ ولى تفكّر، آزاد است و هركس بايد بتواند فكر خود را عرضه كند و در بازار افكار و انديشه‏هاى مختلف است كه ارزش تفكّر اسلامى آشكار مى‏شود.»



    ╬♥╬ گذري برزندگي استاد شهيد مرتضي مطهري( به مناسبت گراميداشت روز معلم)   ╬♥╬

  20. تشكرها 3

    parsa (12-02-1389), خادمه صدیقه طاهره(س) (11-02-1389), شكوفه ياس (11-02-1389)

صفحه 3 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •