سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 10 از 10 نخستنخست ... 678910
نمایش نتایج: از شماره 91 تا 94 , از مجموع 94

موضوع: توبه آغوش رحمت

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    توبه آغوش رحمت توبه آغوش رحمت توبه آغوش رحمت توبه آغوش رحمت توبه آغوش رحمت توبه آغوش رحمت توبه آغوش رحمت محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #91

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    تیر 1397
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    5,854
    صلوات
    114
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    تشکر
    7,861
    مورد تشکر
    8,924 در 3,702
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    توسل و توبه

    امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: در حرم خدا، کنار قبر ابراهیم نشسته بودم پیرمردی آمد که تمام عمرش را به گناه گذرانده بود به من نظری انداخت و گفت:
    نعم الشفیع الی اللَّه للمذنبین
    برای اهل گناه شفیع خوبی نزد خداوند هستی!
    آنگاه پرده ی کعبه را گرفت و اشعاری به این مضمون زمزمه کرد:
    ای خدا مهربان به حق جد امام هشتم به حق قرآن به حق علی به حق حسن و حسین و حق زهرا ، به حق امامان به حق مهدی از خطاهای بنده ی گنهکارت بگذر!
    شنید هاتفی می گوید: ای پیرمرد! اگر چه گناهت عظیم بود ولی همه ی آن را به حرمت آنان که مرا به آنها سوگند دادی بخشیدم اگر عفو گناه تمام اهل زمین را از من درخواست می کردی می بخشیدم مگر پی کننده ی ناقه ی صالح و قاتلان انبیاء و ائمه (161)







    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  2. Top | #92

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    تیر 1397
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    5,854
    صلوات
    114
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    تشکر
    7,861
    مورد تشکر
    8,924 در 3,702
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    مشروبخوار و توبه

    فیض کاشانی آن چشمه ی فیض و دانش و منبع بصیرت و بینش در کتاب پر قیمت محجه البیضاء نقل می کند: مردی بود شراب خوار خانه اش در مرکز اجتماع اهل فسق و فجور بود، روزی دوستانش را برای شراب خواری و لهو و لعب دعوت کرد چهار درهم به غلامش داد تا بر میهمانان میوه تهیه کند، غلام از کنار خانه ی یکی از اولیای خدا به نام منصور بن عمار عبور کرد شنید آن مرد خدا برای نیازمندی طلب می کند و می گوید، هر کس چهار درهم را برای حل مشکل محتاجی کمک نماید من به او چهار دعا می کنم.
    غلام چهار درهم به آن مرد خدا تقدیم کرد، او به غلام گفت ، برای تو از خدا چه بخواهم؟ گفت : چهار چیز برای من از خداوند مهربان بطلب:
    1- آزادی از بردگی 2- خروج از تهی دستی و فقر 3- بازگشت و توبه ی اربابم به حق 4- آمرزش خداوند برای من و اربابم و خودت،
    غلام با دست خالی به خانه بازگشت ارباب گفت، چرا دیر آمدی و چرا میوه نیاوردی ؟ داستان چهار درهم و چهار دعا را برای ارباب گفت.
    ارباب از این قضیه خوشحال شد برق بیداری به دلش افتاد چهار هزار درهم به غلام داد و گفت: برو تو را در راه خدا آزاد کردم و خود نیز به عرصه ی توبه و انابه در آمدم ولی خودم را لایق مغفرت و آمرزش نمی بینم!
    شب در عالم رویا به او گفته شد، آنچه وظیفه تو بود انجام دادی آنچه وظیفه من نسبت به گنهکار تائب است آیا گمان می بری که انجام نگیر؟ من تو و غلام و منصور بن عمار و آنان را که حاضر بودند آمرزیدم (162)






    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  3. Top | #93

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    تیر 1397
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    5,854
    صلوات
    114
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    تشکر
    7,861
    مورد تشکر
    8,924 در 3,702
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    آه ثمر بخش تائب


    در زمان یکی از اولیای حق مردی بود که عمرش را به بطالت و هوسرانی و لهو لعب گذرانده بود و برای آخرت آنچنان که باید اندوخته ی آماده نکرده بود.
    خوبان و نیکان پاکان، و صالحان از دوری جستند ، در حلقه ی نیک نامان راه نداشت، نزدیک مرگ پرونده ی خود را ملاحظه کرد، گذشته ی عمر را به بازبینی کشید، رقم امیدی در آن نیافت باغ عمل شاخی برای دست آویز نداشت گلستان، اخلاق گلی برای زنده کردن مشام جان نشان نمی داد از عمق دل آهی کشید و بر چهره ی تاریک اشکی چکید و به عنوان توبه و عذر خواهی از حریم مبارک دوست عرضه داشت.
    یا من له الدنیا و الاخره ارحم من لیس له الدنیا و الاخره
    پس از مرگ اهل شهر، به مردنش شادی کردند و او را بیرون شهر در خاکدانی انداخته خس و خاشاک به رویش ریختند.
    آن مرد الهی در خواب دید به او گفتند او را غسل بده و کفن کن و در کنار اتقیا به خاک بسپار.
    عرضه داشت، او به بدکاری معروف بود چه چیز او را به نزد تو عزیز کرد و دایره ی عفو و مغفرت رساند؟ جواب شنید خود را مفلس و تهیدست دید به درگاه ما نالید به او رحمت آوردیم کدام غمگین از ما خلاصی خواست او را خلاص نکردیم کدام در زده به ما نالید او را شفا ندادیم؟ (163)





    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  4. Top | #94

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    تیر 1397
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    5,854
    صلوات
    114
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    تشکر
    7,861
    مورد تشکر
    8,924 در 3,702
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    قسمتی از مشکل با ارایه ی توبه برطرف شد

    جابر جعفی که از معتبرترین روایان مکتب اهل بیت است از رسول با کرامت اسلام روایت می کند:
    سه مسافر به کوهی رسیدند که غاری در آن کوه قرار داشت به داخل غار رفتند به عبادت حق نشستند سنگی بزرگ از بالای کوه سرازیر شد و در دهانه ی غار قرار گرفت به صورتی که راه بیرون آمدن آنان را بست!
    گفتند واللَّه: راه نجات به روی. ما بسته شد و ما را از ماندن در این غار چاره ای نیست جز ارایه ی راستی و صدق به پیشگاه حق یا عرضه ای عمل خالص یا به سلامت ماندن از گناه در گذشته ی عمر.
    یکی از آنها گفت: خداوند تو می دانی دنبال زنی صاحب جمال رفتم مال زیادی در اختیار او گذاشتم تا خود را در اختیار من گذاشت وقتی برای شهوترانی کنار او نشستم یاد عذاب جهنم کردم و بلافاصله از او جدا شدم . به خاطر بازگشت آن روزم به پیشگاه تو این بلا را دور کن یک قسمت از سنگ کنار رفت دیگری گفت خداوند، تعدادی کارگر برای زراعت آوردام هر کدام به نصف درهم. غروب یکی از آنان گفت، من به اندازه ی دو نفر کار کردم یک درهم بده ندادم، او هم قهر کرد و رفت، من به اندازه ی نصف درهم او را در گوشه ای بذر پاشیدم محصول فراوانی به بار آورد ، روزی آن کارگر به نزد من آمد و طلب خود را از من خواست من هجده هزار درهم از بابت قیمت آن محصول به او دادم آن عمل را محض تو انجام دادم به خاطر آن مشکل ما را برطرف کن قسمتی دیگر از سنگ ها از دهانه ی غار کنار رفت سومی گفت الهی برای پدر و مادرم ظرف شیری بردم خواب بودند ترسیدم ظرف را زمین بگذارم ، از خواب بیدار شوند ، از طرفی دلم نیامد آنان را بیدار کنم ظرف را در دستم نگاه داشتم تا بیدار شدند تو این عمل را از من خبر داری در آن حال تمام سنگ ها از دهانه ی غار بیرون به طرفی افتاد و هر سه نجات پیدا کردند (164)



    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





صفحه 10 از 10 نخستنخست ... 678910

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی