سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 7 از 7 نخستنخست ... 34567
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 67 , از مجموع 67

موضوع: توبه آغوش رحمت

  1. Top | #61

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    5,649
    صلوات
    114
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    تشکر
    7,462
    مورد تشکر
    8,470 در 3,562
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    شعوانه و توبه

    مرحوم ملا احمد نراقی در کتاب شریف اخلاقی معراج السعاده در رابطه با توبه واقعی داستان شگفت آور زیر نقل می کند:
    او زنی بود جوان ، خوش صدا ، رقاصه بی توجه به حلال و حرام الهی. در رابطه توبه ی واقعی داستان شگفت آور زیر نقل می کند:
    او زنی بود جوان، خوش صدا،، رقاصه بی توجه به حلال و حرام الهی در شهر بصره مجلس فسق و فجوری از ثروتمندان و جوانان نبود مگر این که شعوانه برای خوشگذرانی آنان در مجلس حاضر می شد او در آن مجالس آوازه خوانی می کرد و می رقصید و بزم آلودگان را گرم می کرد شعوانه را در این امور عده ای از دختران و زنان همراهی می کردند.
    روزی برای رفتن به مجلس بدکاران ، با تعدادی از همکارانش از کوچه ای می گذشت ، شنید از خانه ای ناله و افعان بلند است با تعجب گفت چه خبر است؟ یکی از همکارانش برای جستجوی ماجرا فرستاد، ولی از برگشتن او خبری نشد نفر دوم را فرستاد تا از آن مجلس خبری بیاورد برنگشت ، سومی را به دنبال خبر گرفتن فرستاد و از او به اصرار خواست برگردد و مانند آن دو نفر او را به انتظار نگذارد او رفت و بعد از اندک مدتی بازگشت و گفت: ای خاتون این ناله و ماتم بدکاران و فریاد و نعره ی گنهکاران است!
    شعوانه گفت ، بهتر این است که خودم بروم و از آن مجلس خبری بگیرم.
    نزدیک مجلس آمد مشاهده کرد واعظی برای مردم سخن می گوید، سخنش به این آیه رسیده بود:
    اذا راتهم من مکان بعید سمعوا لها تغیظا و زفیرا، و اذا القوا منها مکانا ضیقا مقرنین دعوا هنالک ثبورا
    زمانی که آتش دوزخ تکذیب کنندگان قیامت را از مکانی دور ببیند خروش و فریاد جهنم را از دور به گوش خود می شنود چون آن تبهکاران را در زنجیر بسته به محل تنگی از جهنم در اندازند در آن حال فریاد و اویلا از دل بر کشند!
    شعوانه چون این آیه را شنید و با قلب و جان خود مفهوم آن را توجه کرد عربده ای کشید و گفت : ای گوینده من یکی از آن گنهکارانم من نامه سیاهم من شرمنده و خجالت زده ام آیا اگر توبه کنم توبه ام در پیشگاه حق مورد پذیرش است؟ واعظ گفت. آری گناهت قابل بخشش است گرچه به اندازه ی شعوانه باشد، گفت، وای بر من که خود من شعوانه هستم، مرا چه اندازه آلودگی است که گنهکار را به من مل می زنند، ای واعظ، از این پس گناه نکنم و دامن آلوده نسازم و به مجلس اهل گناه قدم نگذارم. واعظ گفت خداوند هم نسبت به تو ارحم الراحمین است.
    شعوانه به حقیقت توبه کرد اهل عبادت و بندگی شد، گوشت روییده از گناه در بدنش آب شد دلش گداخت سینه اش سوخت ناله و فریادش به نهایت رسید در خود نگریست و گفت: آه این دنیا من آخرتم چه خواهد شد در درونش صدایی احساس کرد، ملازم درگاه باش تا ببینی در آخرت چه می بینی.



    ویرایش توسط سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)* : 02-03-1397 در ساعت 22:34
    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  2. Top | #62

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    5,649
    صلوات
    114
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    تشکر
    7,462
    مورد تشکر
    8,470 در 3,562
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    توبه در میدان جنگ

    نصر بم مزاحم در کتاب وقعه ی صفین نقل می کند: هاشم مرقال می گوید : با تعدادی از قاریان قرآن در جنگ صفین برای یاری امیر المومنین (علیه السلام) شرکت داشتم جوانی از طایفه ی غسان از لشگر گاه معاویه به میدان آمد ، رجز خواند به علی (علیه السلام) ناسزا گفت و مبارز طلبید به شدت ناراحت شدم از اینکه فرهنگ خطرناک معاویه این چنین مردم را گمراه کرده بودم دلم سوخت به میدان تاختم و و به آن جوان غافل گفتم ای جوان، هر سخنی که در دهان درآید در پیشگاه خداوند حساب دارد اگر حضرت حق از تو بپرسد :چرا به جنگ علی بن ابی طالب رفتی چه پاسخ می دهی ؟ جوان گفت مرا در پیشگاه خدا حجت شرعی هست، زیرا جنگ من با شما به خاطر بی نمازی علی ابن ابی طالب است.
    هاشم مرقال می گوید : این حقیقت را برای او بیان کردم. نیرنگ و خدعه ی معاویه را برای او ثابت نمودم چون به حقیقت واقف شد از خداوند مهربان عذر خواهی کرد و به عرصه گاه توبه وارد شد و به دفاع از حق با ارتش معاویه به جنگ برخاست.(152)



    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  3. Top | #63

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    5,649
    صلوات
    114
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    تشکر
    7,462
    مورد تشکر
    8,470 در 3,562
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    توبه جوان یهودی

    امام باقر (علیه السلام) می فرمایند. جوان یهودی بود که بسیاری از اوقات خدمت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می رسید رسول الهی رفت و آمد زیادش را مشکل نمی گرفت و چه بسا او را به دنبال کاری می فرستاد یا به وسیله او نامه ای از جانب قوم یهود می فرستاد.
    چند روزی از جوان خبری نشد پیامبر عزیز سراغ او را گرفت مردی به حضرت عرضه داشت امروز او را دیدم در حالی که از شدت بیماری باید روز آخر عمرش باشد پیامبر با عده ای از یارانش به عیادت جوان آمد از برکات وجود نازنین پیامبر این بود که با کسی سخن نمی گفت مگر این که جواب حضرت را می داد پیامبر جوان را صدا زد جوان دو دیده اش را گشود و گفت: لبیک یا ابالقاسم فرمودند بگو: اشهدا آن لا اله الا و انی رسول اللَّه
    جوان نظری به چهری عبوس پدرش انداخت و چیزی نگفت پیامبر دوباره او را در دعوت به شهادتین کرد باز هم به چهره ی پدرش نگریست و سکوت کرد رسول برای مرتبه سوم او را دعوت به توبه یهودیت و قبول شهادتین کرد جوان باز هم به چهره ی پدرش نظر انداخت، پیامبر فرمودند اگر میل داری بگو و اگر علاقه نداری سکوت کن جوان با کمال میل و بدون ملاحظه کردن وضع پدر، شهادتین گفت و از دنیا رفت! پیامبر به پدر آن جوان فرمودند، او را به ما واگذار سپس به اصحاب دستور داد او را غسل دهید و کفن کنید و نزد من آورید تا بر او نماز بخوانم آنگاه از خانه ی یهودی خارج شد در حالی که می گفت خدا را سپاس می گویم که امروز انسانی را به وسیله ی من از آتش جهنم نجات داد.(153)




    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  4. Top | #64

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    5,649
    صلوات
    114
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    تشکر
    7,462
    مورد تشکر
    8,470 در 3,562
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    توبه ی مردی بادیه نشین از کفر و بت پرستی

    امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به سوی بعضی از جنگهایش در حرکت بود به یارانش فرمودند از بعضی از راههای میان دو گردنه مردی بر شما ظاهر می گردد که سه روز است پیمانی از ابلیس بر عهده ندارد چیزی درنگ نکردند که مردی بیابانی به جانب آنان آمد پوستش بر استخوان خشکیده بود دو چشمش در حدقه پنهان می نمود دو لبش از خوردن گیاه بیابان به سبزی می زد در ابتدای برخوردش با سپاه سراغ رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) را گرفت رسول حق را به او معرفی کردند به پیامبر عرضه داشت اسلام را به من ارائه کن فرمودند بگو اشهدا ان لا اله الا اللَّه وانی محمد رسول اللَّه گفت به این دو حقیقت اقرار کردم حضرت فرمودند نمازهای پنجگانه را بخوان روزه ی ماه رمضان بگیر ، پذیرفتم فرمودند حج بجای آور زکات بپرداز و از جنابت غسل کن گفت پذیرفتم سپس شتر مرد بیابانی از اصحابش پرسیدند مردم به عقب عقب برگشتند و به جستجوی وضع او بر آمدند در آخر لشگرگاه دیدند پای شتر او به گدالی از گودالهای لانه ی موش صحرایی افتاد و گردن مرد بیابانی و شتر شکسته شد و او از بین رفته اند به رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) خبر دادند پیامبر وارد خیمه شدند و او را کفن کردند آنگاه از خیمه خارج شدند در حالی که از پیشانی مبارکشان عرق سرازیر بود به یارانش فرمودند این مرد بیابانی در حال گرسنگی از دنیا رفت او کسی که ایمان آورده و ایمانش به ظلم و گناه آلوده نشد حورالعین با میوه های بهشت به جانب او شتافتند و دهانش را از آن میوه ها پر کردند، حوالعینی می گفت یا رسول اللَّه مرا از همسران او قرار ده و آن دیگر می گفت مرا قرار ده.(154)


    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  5. Top | #65

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    5,649
    صلوات
    114
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    تشکر
    7,462
    مورد تشکر
    8,470 در 3,562
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    توبه ی شقیق بلخی


    شقیق فرزند یکی از ثروتمندان منطقه ی بلخ بود زمانی برای نجات به بلاد رو رفت شهرهای روم را در برنامه ی سیاحت و گشت و گذار در یکی از شهرها برای تماشای مراسم بت پرستان وارد بتخانه ای شد خادم بتخانه را دید موی سرو و صورت را تراشیده لباس ارغوانی به تن کرده و مشغول خدمت است به او گفت تو را خدای حی و آگاهی است به عبادت او برخیز و این بت های بیجان را واگذار که نفع و زیانی ندارند خادم به شفیق گفت. اگر انسان را خدای حی و آگاهی است قدرت دارد تو را در شهر و دیار خودت روزی دهد چرا تصمیم گرفته ای همه ی عمر خود را برای بدست آوردن پول خرج کنی و اوقات گرانبها را در این شهر و آن شهر نابود سازی؟
    شقیق از نهیب خادم بتخانه بیدار شد و دست از فرهنگ مادیگری و دنیا پرستی شست به عرصه گاه توبه و انابه در آمد و از عرفای بزرگ روزگار شد .
    می گوید: از هفتصد دانشمند پنج مساله ی پرسیدم همه به طور مساوی پاسخ گفت، پرسیدم عاقل کیست؟ جواب داند، کسی که عاشق دنیا نیست گفتم:
    زیرک کیست؟ : گفتند کسی که مغرور به دنیا نشود، پرسیدم ، ثروتمند کیست؟
    گفتند : آن کسی که زیاده طلب است پرسیدم : بخیل کیست؟ گفتند کسی که حق خدا را در مالش از محتاجان منع می نماید.(155)

    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  6. Top | #66

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    5,649
    صلوات
    114
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    تشکر
    7,462
    مورد تشکر
    8,470 در 3,562
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    فرشتگان و گناهان تائب

    در تفسیر آیات توبه آمده فرشتگان گناهان گنهکار را برای عرضه به لوح محفوظ می برند آنجا به جای گناهان برای عبد می بینند به سجده می افتند! پاسخ می شنود : راست می گویید ولی بنده ی گنهکار من پشیمان شد و با گریه و زاری و اشک و آه به در خانه ی من آمد من از گناهانش گذشتم و او را بخشیدم و کرمم را به او هدیه کردم من اکرم الاکرمینم. (156)

    گنهکار و مهلت توبه


    زمانی که ابلیس دچار لعنت خدا شد، از خداوند برای بقایش تا روز قیامت مهلت خواست به او مهلت دادند از او سؤال شد: این مهلت گسترده را برای چه می خواهی ؟ جواب داد خداوند به عزتت از کنار بنده ات نمی روم تا جان از بدنش بیرون رود ، خطاب رسید به عزت و جلالم قسم در توبه را به روی بنده ام تا فرا رسیدن مرگش نمی بندم.(157)

    گنهکار و امید به توبه

    یکی از نیکان را دیدند که زیاد گریه می کند و فراوان اشک می ریزد گفتند: سبب این همه گریه و ناله چیست؟ گفت اگر خداوند به من بفرماید به خاطر گناهانت برای همیشه تو را در حمامی گرم حبسی می کنم، سزاوار است اشک چشمم تمام نشود، ولی چه کنم که تهدید کرده گنهکار اهل عذاب و مستحق جهنم است جهنمی که آتشش را هزار سال دیگر بر آن دمیدند سیاه سیاه شد ، من با آن سیاهچال چه کنم؟ تنها امید من برای نجات از آن عذاب سخت توبه و انابه و عذر خواهی از خداوند است،.(158)





    امضاء
    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  7. Top | #67

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    5,649
    صلوات
    114
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    تشکر
    7,462
    مورد تشکر
    8,470 در 3,562
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    راستگو و تائب

    ابو عمر زجاجی انسانی وارسته و نیکو کار بود می گوید: مادرم از دنیا رفت خانه ای را از او به ارث بردم خانه را به پنجاه دینار فروختم و عازم حج شدم چون به سرزمین نینوا رسیدم دزدی بیابانی در برابرم سبز شد به من گفت : چه داری؟ در درونم گذشت راستی و صدق حقیقت مطلب را بگویم گفتم، مرا کیسه ای است که در آن بیش از پنجاه دینار در درون آن نیست گفت: کیسه را به من بده کیسه را به او دادم شمرد و سپس بازگرداند گفتم چه شد، گفت، آمدم پول تو را ببرم راستی تو مرا برد از چهره اش نور ندامت پدیدار شد، معلوم بود در درونش از وضع گذشته ی خود توبه کرده . از مرکب پیاده شد به من گفت سوار شو، گفتم نیازی به سواری ندارم اصرا کرد سوار شدم او هم به دنبال من پیاده به حرکت آمد، به میقات رسیدیم به حال احرام درآمد آنگاه به جانب حرم شتافت تمام اعمال را در کنار من به جای آورد بعد از آن از دنیا رفت.(159)



    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





صفحه 7 از 7 نخستنخست ... 34567

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی