صفحه 9 از 9 نخستنخست ... 56789
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 84 , از مجموع 84

موضوع: داستانهایی از امام زمان علیه السلام (بیش از 130 داستان بحارالانوار)

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    داستانهایی از امام زمان علیه السلام (بیش از 130 داستان بحارالانوار) داستانهایی از امام زمان علیه السلام (بیش از 130 داستان بحارالانوار) داستانهایی از امام زمان علیه السلام (بیش از 130 داستان بحارالانوار) داستانهایی از امام زمان علیه السلام (بیش از 130 داستان بحارالانوار) داستانهایی از امام زمان علیه السلام (بیش از 130 داستان بحارالانوار) داستانهایی از امام زمان علیه السلام (بیش از 130 داستان بحارالانوار) داستانهایی از امام زمان علیه السلام (بیش از 130 داستان بحارالانوار) محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #81

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    امرداد 1397
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    1,316
    صلوات
    100
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    3,140
    مورد تشکر
    3,446 در 947
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    83اموال را به حسین بن روح بده!


    ابوعبداللّه جعفر بن محمّد مدائنی، معروف به ابن قزدا، می گوید:
    من اموال مربوط به امام زمان علیه السلام را بر خلاف همه به شیوه خاصّی به محمّد بن عثمان، نائب دوم امام علیه السلام تحویل می دادم، بدین ترتیب که ابتدا می پرسیدم: این مال که فلان مبلغ است، آیا متعلق به امام است؟
    می گفت: آری، آن را کنار بگذار.
    دوباره تکرار می کردم که آیا درست است که می گویی این مال، متعلّق به امام است؟
    او دوباره می گفت: آری، متعلّق به امام علیه السلام است.
    آنگاه آن را از من می گرفت. [و این به خاطر احتیاط بسیار من و جلوگیری از هرگونه اشتباه بود که مربوط به روحیه خاصّ خودم می شد. ]آخرین باری که ایشان را ملاقات کردم، چهارصد دینار به همراه داشتم، طبق عادت شروع به پرسش نمودم.
    فرمود: آنرا به حسین بن روح تحویل بده!
    من تعجّب کردم و گفتم: خودتان آن را مثل همیشه از بنده تحویل بگیرید!
    با تندی گفت: برخیز! خدا تو را سلامتی دهد، آن را به حسین بن روح تحویل بده!
    وقتی خشم او را دیدم، فوراً خارج شده و سوار مرکب شدم، اندکی راه رفتم، دوباره مردّد شدم و برگشتم و در زدم. خادم در را باز کرد و گفت: کیستی؟
    گفتم: من فلانی هستم، از محمّد
    بن عثمان برای ورود من کسب اجازه کن!
    امّا غلام نیز نرفته با ناراحتی برگشت. من اصرار کرده گفتم: برو داخل و اجازه بگیر من باید دومرتبه ایشان را ملاقات کنم.
    بالاخره خادم رفت و خبر بازگشت مرا رساند.
    محمّد بن عثمان که در اندرونی بود، بیرون آمده و روی تختی نشست؛ در حالی که پاهایش را روی زمین گذاشته بود و کفشی در پا داشت که مثل پای صاحبش پیر و فرسوده بود. وقتی مرا دید، گفت: چه شد که جرأت کردی که بازگردی و از فرمان سرپیچی کنی؟
    عرض کردم: مرا که می شناسید، بازگشتم برای جسارت و سرپیچی نیست.
    آنگاه دوباره خشمگین شد و گفت: برخیز! خدا تو را سلامتی دهد، حسین بن روح را به جای خود نصب نموده ام.
    عرض کردم: آیا به امر امام علیه السلام چنین نموده ای؟
    گفت: برخیز! خدا تو را سلامتی دهد. چنین است که می گویم.
    دیدم دیگر چاره ای ندارم جز این که نزد حسین بن روح بروم. به ملاقات حسین بن روح رفتم، خانه ای داشت بسیار کوچک، ماجرا را به اطّلاع او رساندم، مسرور شده و شکر خدا را به جای آورد. اموال را نیز به او تحویل دادم. از آن هنگام تا کنون آنچه که از مال امام با خود می آورم، به او می سپارم.(105)






    امضاء


  2. # ADS

    آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست تبلیغات متنی انجمن

     

  3. Top | #82

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    امرداد 1397
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    1,316
    صلوات
    100
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    3,140
    مورد تشکر
    3,446 در 947
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض














    84حسین بن روح؛ و تقیه


    ابو عبداللّه بن غالب می گوید:
    من سیاستمدارتر از حسین بن روح ندیده ام. وی به خانه «ابن یسار» که از نزدیکان و صاحبان مقام نزد خلیفه بود رفت و آمد می کرد، اهل سنّت نیز به او احترام می نمودند و او همه اینها را به اجبار و از روی تقیه انجام می داد.
    روزی [بر اساس نقشه طراحی شده دو نفر شیعه و سنّی در
    خانه ابن یسار مشاجره نمودند. مرد سُنّی بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم ابتدا ابوبکر سپس عمر و پس از او عثمان و نهایتاً علی علیه السلام را افضل می دانست. اما مرد شیعی بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم، علی علیه السلام را افضلیت می داد. وقتی دعوا بالا گرفت، حسین بن روح گفت: «آنچه را که اصحاب پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم در آن متّفق القولند ابوبکر، عمر، عثمان و علی علیه السلام به ترتیب افضلیت دارند، و اصحاب حدیث هم آن را تأیید می کنند، ما نیز تصدیق می نماییم».
    همه حاضران از این سخن حسین بن روح تعجّب نمودند، و سنّیان از این سخن بسیار شاد شدند و او را بسیار ستایش و دُعا نمودند. و آنهایی را که او را رافضی(شیعه) می پنداشتند نکوهش نمودند!
    من [که همه چیز را می دانستم،] خنده ام گرفت. آن چنان که نمی توانستم از خندیدن خودداری کنم، به همین خاطر، آستینم را به دهان گرفتم، چون می ترسیدم که همه زحمت حسین بن روح را به باد دهم!
    حسین بن روح متوجّه من شد و نگاه معنی داری به من نمود. وقتی به خانه بازگشتم. بلافاصله در زده شد. هنگامی که در را باز کردم حسین بن روح را دیدم که سوار بر قاطر خویش است و پیش از آن که به منزل خود برود، نزد من آمده است. رو به من نمود و گفت: بنده خدا! خدا تو را حفظ کند، چرا خندیدی؟ کم مانده بود مرا به مخاطره بیندازی. مگر آنچه نزد تو گفتم، درست نبود؟!
    گفتم: [پاسخ سئوال نزد شماست!.
    گفت: ای شیخ! از خدا بترس! من تو را حلال نمی کنم اگر سخن من بر
    تو گران بیاید.
    گفتم: آقاجان! مردی که امام زمان علیه السلام را ملاقات می کند و وکیل اوست، تعجبی ندارد که این سخن را بگوید. و نباید به سخن او خندید!
    گفت: اگر یکبار دیگر تکرار شود، با تو قطع علاقه می کنم. آنگاه خداحافظی کرد و رفت.(106)





    امضاء


  4. Top | #83

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    امرداد 1397
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    1,316
    صلوات
    100
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    3,140
    مورد تشکر
    3,446 در 947
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض












    85رحمت خدا بر علی بن بابویه قمی!


    احمد بن ابراهیم بن مخلّد می گوید:
    در بغداد به حضور مشایخ شیعه رسیدم. ابوالحسن علی بن محمّد سمری بدون مقدمه گفت: خداوند علی بن حسین بن بابویه قمی را رحمت کند.
    مشایخی که حضور داشتند تاریخ آن روز را یادداشت نمودند. تا این که خبر رسید که او در همان روز که شیخ سمری گفته بود، وفات یافته است.
    خود سمری نیز بعد از آن در نیمه شعبان سال 329 وفات یافت. رحمت خدا بر او باد.(107)








    امضاء


  5. Top | #84

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    امرداد 1397
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    1,316
    صلوات
    100
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    3,140
    مورد تشکر
    3,446 در 947
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    علائم و مراسم مذهبی در آیین بودا


    مراسم بودائى بر خلاف مراسم پیچیده ودائى؛ بسیار سهل و ساده است. این مراسم به تعلیم خود بودا به یادگار مانده است:
    ۱- تراشیدن سر و صورت که خود نوعى ریاضت و رنج در جهان مادى است.
    ۲- لباس زرد پوشیدن که مبین اضطراب درونى یک بودائى مذهب بشمار مى رود.
    ۳- آرامش و تامل درونى، که هر بودائى در هر روز پس از فراغت از کارهاى روزانه، چند ساعتى در خویش فرو رفته و خود را از جهان مادى بیرون کند.
    ۴- انداختن کشکول بر دوش یا دست؛ بر هر بودائى لازم است که کشکول گدائى بر دوش یا در دست داشته باشد تا اگر روح نخوت و غرور در او طغیان کند، این عمل وى را تسلیم و آرام سازد.


    مراسم احترام به بودا


    در بودیسم مفهومی به نام احترام به بودا وجود دارد. بوداییان این وظیفه را با رفتن مقابل مجسمه بودا یا درخت بودا یا محلی گنبد مانند در معابد که خاکستر مردگان در آن دفن می شود یا پاگودا انجام می دهند. آنان در مقابل آن مجسمه بودا، حال عبادت و دعا به خود می گیرند. بوداییان دائما هشدار می دهند که عبادت این اشیا مورد نظر نیست. احترام به مجسمه بودا، تنها تلاش برای یادآوری عظمت و آموزه های صاحب مجسمه است. بوداییان با احترام به مجسمه چیزی از او نمی خواهند، فقط به او احترام می گذارند و از او تشکر می کنند که راه حقیقت را کشف کرده و به آنها نشان داده است. به نظر بوداییان در این شیوه، احترام گذاشتن احترام گذارنده است که سود حاصل می کند، افکار و گفتار او با اندیشیدن به بودا پاکیزه می شود و قدرت معنوی برای گام نهادن به راه بودا را پیدا می کند. این کار همانند احترام به بنای یادبود کشتگان جنگ است. به عقیده بوداییان افرادی که در زمینه فکری و روحی به پیشرفت رسیده اند، ممکن است جهت تمرکز دیگر نیازی به مجسمه نداشته باشند، اما این کار برای کسانی که فکر خود را توسعه و رشد نداده اند، ضروری است.


    مراسم اهدای گل


    در کشورهای طرفدار آیین بودا، بوداییان پیر و جوان و حتی کودک، به مجسمه بودا یا به اماکن مقدس بودایی گل هدیه می کنند یا چراغی در آنجا روشن می نمایند یا عود می سوزانند. کودکان از اینکه گلها را بچینند و دسته دسته کنند تا برای هدیه به بودا آماده شود، لذت می برند. آنها در این برنامه ضمن آشنایی با مفهوم زیبایی، یاد می گیرند بخشنده باشند، تحرک داشته باشند و بالاتر از همه به بودا و گوداما و سانگا احترام بگذارند. آنها بعد از اهدای گل به مجسمه بودا، با ظرف کوچکی چندبار به سر مجسمه آب می ریزند.


    ازدواج و نحوه مراسم آن در بودیسم


    آنچه به عنوان مراسم ازدواج در سایر ادیان وجود دارد و روحانیان نقش ویژه ای در آن دارند، در بودیسم دیده نمی شود. مانکهای بودایی برخلاف کشیش های مسیحی در مراسم عروسی شرکت نمی کنند و برای متبرک شدن جشن، نیازی به وجود آنها نیست. راهبان بودائی در ازدواج ها مراسم نیایش برپا نمی کنند. ازدواج از نظر بودائیان یک کار تشریفاتی خصوصی است که به امور اجتماعی مربوط است. اما امروزه با دخالت برخی از عناصر و عوامل بودایی به مراسم رنگ و روی مذهبی داده می شود به این صورت که گروهی از دختران یا پسران خردسال پاره ای از آیات مقدس خاص دعا را قرائت می کنند. خود راهبان به خصوص در سرزمین های مهد مکتب قدیم، هرگز در مراسم ازدواج شرکت نمی کنند ولی یکی دو روز پیش یا پس از ازدواج برای صرف غذا به خانه دعوت می شوند. بدین مناسبت یکی از راهبان به موعظه می پردازد که در آن موعظه، همسران را به گذراندن یک زناشویی توأم با خوشبختی و هماهنگی بر طبق تعالیم بودا دعوت می کند. و البته این مراسم بعدها و آن هم تنها در برخی کشورها رواج یافته و ربطی به آیین بودا ندارد.


    مراسم ازدواج بوداییان


    ازدواج در آیین بودایی ساده است و رسم و رسوم خاصی ندارد. در واقع در بین پیروان بودایی ازدواج یک آیین اجتماعی است. تنها نکته ای که از زبان بودا در مورد ازدواج شنیده شده است همانا لزوم برابری زن و مرد و احترام دو طرفه زوجین در زندگی زنا شویی است. همین یک عبارت کوتاه در دورانی که زن ها در هندوستان از نابرابری و ناملایمت های بسیاری رنج می بردند نکته بسیار برجسته و قابل توجهی ست. مانعی برای ازدواج یک بودایی با پیروان سایر مذاهب وجود ندارد و از آنجایی که رسم خاصی نیز مقرر نشده، این مراسم بسته به کشور و آیین رایج در آن به اشکال مختلف اجرا می شود. در کشور میانمار در مراسم ازدواج، دسته ای از دختران که لباس سنتی سفید بر تن دارند، با هم آیاتی مقدس را به زبان پالیقرائت می کنند که «جایامانگالاگاتا» نام دارد و برترین فضایل بودا را برمی شمارد. گاهی در مراسم ازدواج خطبه سنگالا نیز برای زوج جوان قرائت می شود که بیان وظایف زن و شوهر درباره یکدیگر از دیدگاه بوداست. هیچ روز و ساعتی برای عدم برگزاری مراسم ازدواج یک بودایی وجود ندارد و در واقع آن ها می توانند هر ساعتی و هر روزی در سال ازدواج خود را به ثبت برسانند. بعضی از زوج ها بعد از ثبت رسمی در دفاتر مربوطه به منظور تبرک و عبادت به معبد می روند. زوج ها بعد از اتمام دعا، از کاسه ی آبی که در طول مدت نیایش رو به روی مجسمه بودا قرار داشت کمی می نوشیدند و مابقی را راهبی به گلبرگ های گل آغشته می کرد و بر سر آنها و مهمان هایشان می پاشید. در پایان، عروس و داماد به پند و اندرز های راهب دیگری در باب ازدواج و لزوم مسئولیت پذیری، پاکدامنی و ایمان گوش فرا می دادند و دیگر هیچ.


    آداب و مراسم اموات


    برای بوداییان تشییع جنازه مانند مراسم ازدواج ساده و آسان است. اگر یک بودایی از دنیا برود، خویشاوندان نزدیک وی تعدادی مانک را به خانه نو گذشته یا به قبرستان دعوت می کنند تا مراسم را اجرا کنند. مانکها ابتدا تعویذات سه گانه و سپس مفاهیم پنج گانه را قرائت می کنند. سپس فرزندان یا خویشاوندان نزدیک متوفا، لباسهای سفید به مانک ها هدیه می کنند که ثواب این کار به در گذشته هدیه می شود. بودایی ها مرده را سه روز نگهداری می کنند.


    خاکسپاری یا سوزاندن


    در تمدن بودیستی فقط در یک مورد در خصوص تعیین تکلیف برای اجساد مردگان اظهار نظر شده و آن هم خطبه مرگ بودا به نام «ماها پارینی» است. در آن خطبه آمده است که آناندا از بودای در حال مرگ پرسید، تکلیف ما در قبال جسد انسان کامل که همان بودا باشد، چیست؟ بودا جواب داد که او را همانند شاه بزرگ (کاکاواتی راجا) بسوزانند. غیر از این جمله، در متون بودیستی چیزی در خصوص اجساد ذکر نشده است. امروز نیز بوداییان می توانند مردگان را بسوازنند یا به خاک بسپارند. در صورت سوزاندن جسد، بعضی خاکسترهای باقی مانده را در یک ظرف نگهداری می کنند یا در ستونی که به یادبود مرده بنا شده قرار می دهند. محل خاکستر بودا و بعضی از مقدسان به صورت زیارتگاه درآمده است. بوداییان معتقدند مشاهده چنین اماکنی به انسان آرامش و اطمینان می دهد و یاد و خاطره آن بزرگان، او را برای پیمودن راه آنها تشویق می کند. این معنا در خطبه مرگ بودا نیز آمده است.


    نثار ثواب به درگذشتگان


    بوداییان معتقدند که انسان بعد از مرگ دوباره زنده می شود و این مردن و زنده شدن همیشه ادامه می یابد، مگر آنکه کسی به نیروانا برسد که دیگر از چرخه رنج آور مرگ و زندگی نجات می یابد. آنها معتقدند که زنده ها می توانند با نثار ثواب به مرده شادمانی ببخشند. ثواب در بودیسم «پونا» نام دارد. امروزه هنگام ادای جمله انتقال ثواب به مردگان، آب را از کوزه ای پر به ظرفی دیگر می ریزند تا پر شود، اما این در متون بودایی ریشه ندارد. در کشورهای بودایی صدقه به مانک ها یک وظیفه دینی است. آنان پس از دریافت صدقه برای مردگان دعا می کنند. بوداییان زمان خاصی برای ارسال ثواب به مردگان ندارند، اما به صورت سنتی برنامه منظمی برای آن ایجاد شده است. روزهای سوم، هفتم، آخر ماه سوم و سالگرد مرگ، زمانهایی است که به یاد گذشتگان می افتند. همچنین بوداییان به وجود جن و پری اعتقاد دارند و برای آنها قدرتی محدود قائل اند و معتقدند که آنها می توانند انسانها را در رسیدن به نیروانا کمک کنند. بودایی ها جن و پری را نیز در ثواب کارهای خود شریک می کنند.


    علائم و نشانه های بودائى


    نیروانا
    در سخنان بودا نیروانه بسیار بکار رفته است. نیروانه روح کلام و ایده آل بودا است. نیروانه چون ذات بی مرگى است ارهت مى کوشد تا از آنچه جاوید نیست، آزادى بیابد و به ذات بیمرگى برسد. نیروانه چون ذات بیمرگى، جاوید و خواستنى است؛ نیکبختى است. رهرو به بیمرگى رسیده، به چنان یقینى آراسته است که استوارى آن چون استوارى زمین و پایدارى آن چون پایدارى آستانه در است. او چون دریاچه اى است که از گل و لاى آزاد است؛ بى آلایش و پاک است. او در این حالت آرامش جاوید چهره اى درخشان دارد؛ از این جاویدى جائى است که در آن نه زمینى است، نه آبى، نه فروغى، نه هوائى، نه نامحدودى مکان، نه محدودى دانستگى، نه ادراک، نه ایستادن، نه رفتن، نه ماندن، نه مرگ، بى پایدارى بى پیشرفت و بى پایگاه است؛ این پایان رنج است. مسیر نیروانه؛ بودا مى گوید: همه چیز جهان در آتش است و از آتش ‍ مى سوزد. چیزها از چه در آتش اند؟ از آتش شهوت، کینه و فریب. من مى گویم که از زاییده شدن، مرگ، پیرى، اندوه و زارى، رنج و غم و نومیدى است که چیزها در آتش اند. رهروى که راه هشتگانه عالى را پیموده و به فرونشاندن این سه آتش توفیق یافته، سردى و آرامش آن را مى شناسد. رهرو اگر در سیر عوالم درونى خود به نیروانه برسد و زیست او همچنان برقرار باشد، نیروانه او ذات نیروانه با در کار بودن بنیاد خوانده مى شود. مراد از بنیاد همان پنج بخش هستى ساز است و از آنجا که ندانستن و تشنگى (دو علت دوباره زائیده شدن) به آنها مى چسبند، آن را بنیاد خوانده اند. رهرو کامل یا هرهت اگر در مسیر خود به نیروانه دست یابد، و این همزمان با مرگ او باشد، آن را ذات نیروانه با در کار بودن بنیاد مى خوانند که به پرى نیروانه هم معروف است. باید توجه داشت که این دو مقام نیروانه دو نیروانه جداگانه نیستند، بلکه به اعتبار آن که ارهت آنگاه که زیست او برقرار باشد، یا آن که در مرگ به نیروانه رسیده باشد، یکى از این دو نام به نیروانه او داده مى شود. نیروانه، ذات بیمرگى است. سراسر راه هشتگانه عالى و به طور کلى همه ذمه راه میانه وسیله رسیدن به مقصود، یعنى نیروانه است که آغاز آن آزادى و اوج آن ذات بیمرگى است.. در آئین بودا آگاهى مقام برجسته اى دارد. آگاهى یعنى توجه همراه با هوشیارى و کوشش و همت است و بنیاد هر گونه پیشرفتى در زندگى رهروى است… آگاهى نیز بنیاد همه حالت هاى شایسته است و نیرومندترین این حالت ها به شمار مى آید. آخرین سخن بودا به هنگام مرگ این بود که گفت بیدار و هوشیار کوشش کنید.


    همچنین بخوانید: مانی - بخش سوم
    شهوت و کینه و فریب
    (سه آتش یا سه ریشه) شهوت؛ یعنى اندیشه نادرست، ادراک ناپاکى، کشتن، دزدیدن، کامجوئى، دروغ گوئى، بدگوئى، درشتگوئى، یاوه گوئى، حرض، بدخواهى، و نظرهاى نادرست، اینها چیزهائى هستند که یا از شهوت یا از کینه یا از فریب پیدا مى شوند. یعنى دشمنى و خشم، فریب؛ یعنى دانستن درغین، اندیشه نابجا و نادانى است. ایه سه، ریشه هاى کردارهاى ناشایسته اند. مراد از ریشه یا علت آن شرایطى است که بودنشان تعیین کننده ویژگى اخلاقى یک کردار ارادى است. بی مرگى، راه بی مرگى؛ راه، حالت جنبه منفى نیروانه است که به طور مثبت برترین آزادى معنوى است. بی مرگى به ذات جاوید نیروانه اشاره مى کند.


    علائم و مراسم مذهبی در آیین بودا


    شریفان
    مراد از شریفان، همان آریاهاست، مراد از آریائى در متن هاى بودائى، صفت نجیب، عالى و شریف است نه صفت یک نژاد خاص.


    ارهت
    ارهت؛ یعنى مرد تمام، مرد ارزنده. و یکى از چهارتن شریف. و این چهار تن انسانهاى ایده آل فلسفه بودا مى باشند:
    ۱- به رود رسیده یا سوته پننه.
    ۲- یک بار باز آمده یا سکد آگامى.
    ۳- بى بازگشت یا آناگامى.
    ۴- ارهت یا مرد تمام.
    آزادى از بند (یوگا) به معناى یوغ و بند است و در اصطلاح به چهار آلودگى گفته مى شود که همان کام، وجود، نظرهاى نادرست و نادانى است. یوگاکاهما یعنى آزادى از چهار آلودگى


    رهرو
    در لغت به معناى گدا و درویش است. ولى در اصطلاح بودائى به کسى گفته مى شود که راه هشتگانه عالى را در انجمن رهروان مى پیماید. در زمان بودا، در هند، مرتاضان دوره گرد بسیار بوده اند که همه را به نام پارى باجاکا مى خوانده اند. نام اینان بارها در متن هاى کهن بودایى آورده شده است. و اغلب نیز به نام عمومى تر سمنه براهمنه نامیده شده اند. اینان گاهى گروه وار و در جرگه هاى گوناگون مى زیستند. در یوزگى مى کردند، زندگانى مرتاضانه در پیش مى گرفتند و بى خانمان بودند، ویژگى برجسته شان بینوائى، بى جفت و بى فرزند بودن و ساده زیستن بود. هم اینان بودند که راه را براى انجمن رهروان بودائى باز کردند. رهرو زن، بکونى، و بکشونى خوانده مى شود.


    همچنین بخوانید: بودای بامیان یا یک اشتباه مشهور؟
    علائم و مراسم مذهبی در آیین بودا


    منـابـع


    عبدالله مبلغى آبادانى- تاریخ ادیان و مذاهب جهان- جلد اول- بخش بودیسمسایت اندیشه قم- مدخل بودیسم- مباحث خاص فقهی بودیسم


    چو امین او – مجله طلوع، تابستان و پاییز ۱۳۸۳- شماره ۱۰ و ۱۱- مقاله ادیان و مذاهب در کشور میانمار


    نفیسه مطلق- انجمن گفتگوی پرشین- مقاله مراسم ازدواج بوداییان


    تاریخ ما، اِنی کاظمی

    امضاء


صفحه 9 از 9 نخستنخست ... 56789

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 14-01-1389, 15:42

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی