سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 40

موضوع: اسرار موفقیت ( جلد دوم )

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    اسرار موفقیت ( جلد دوم ) اسرار موفقیت ( جلد دوم ) اسرار موفقیت ( جلد دوم ) اسرار موفقیت ( جلد دوم ) اسرار موفقیت ( جلد دوم ) اسرار موفقیت ( جلد دوم ) اسرار موفقیت ( جلد دوم ) محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #31

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    تیر 1397
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,260
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    7,964
    مورد تشکر
    6,423 در 1,787
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    کراهت در عبادت

    راهنماییهای خاندان وحی‌علیهم السلام درباره کیفیت عبادت و توجّه به جهات قلبی و باطنی آن، برای اینست که مردم از عبادتهای خود بهره‌مند شوند و آثار آن را بالوجدان درک نمایند و بوسیله انجام آنها، دگرگونی و تحوّل در آنان ایجاد شود؛ و گرنه صِرف عبادت که دارای هیچ گونه اثری نباشد و از طریق اهل بیت‌علیهم السلام دور باشد، چه نتیجه‌ای دارد؟ آیا جز زحمت و رنج و غرور، اثر دیگری در آن وجود دارد؟!
    به خاطر همین جهت، حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام می‌فرمایند:
    إِیَّاکُمْ وَالْجُهَّالِ مِنَ الْمُتَعَبِّدینَ وَالْفُجَّارِ مِنَ الْعُلَماءِ فَإِنَّهُمْ فِتْنَةُ کُلِّ مَفْتوُنْ.(76)
    از افراد جاهلی که اهل تعبّد هستند، پرهیز کنید و از علماء فاجر بپرهیزید که آنان وسیله نیرنگ هر فرد دلباخته می‌باشند.
    گاهی این گونه افراد اصل عبادت آنان صحیح نیست و غیر عبادت را به جای عبادت پذیرفته و انجام می‌دهند، و گاهی عمل آنان در شرع وارد شده، ولی در هنگام انجام آن به جای آن که حالت عبادت و بندگی داشته باشند؛ با اکراه و ناراحتی آن را انجام می‌دهند؛ و با این همه خود را کامل و راه یافته می‌پندارند.
    این گونه عبادتها، سبب دل زدگی این افراد می‌شود، علاوه بر آن که گاهی باعث بدبینی دیگران نیز می‌شود؛ در حالی که عبادت باید، حالتِ اقبال و توجّه و نشاط را در قلب انسان برانگیزاند، نه حالت اکراه و نفرت را، ولی این گونه عبادات دارای اثر منفی است.
    به همین جهت حضرت امام صادق‌علیه السلام می‌فرمایند:
    لاتُکْرِهُوا إِلی أَنْفُسِکُمْ اَلْعِبادَةَ.(77)
    نفسهای خود را با اکراه به عبادت وادار نکنید.
    بلکه با میل و رغبت باید به انجام عبادات بپردازید، تا آثار گرانبهای آن در وجود شما آشکار شود.
    خواهید گفت: پس بسیاری از عبادت کنندگان باید عبادات خود را ترک کنند، زیرا در هنگام عبادت نه تنها دارای حالت توجّه و اقبال نیستند؛ بلکه آن را با اکراه انجام می‌دهند، زیرا نفس آنان مایل به عبادت نیست.
    می‌گوئیم: این گونه طرز تفکّر بر اثر عدم آشناییِ صحیح با مکتب حیاتبخش خاندان وحی است. با توجه به فرمایشات انسان ساز اهل بیت‌علیهم السلام متوجّه می‌شویم که هر گونه صفت و حالت منفی که خداوند زمینه آن را در انسان قرار داده است مثل حسد، کینه، نیرنگ و اکراه و امثال اینها؛ باید در موارد خود، در برابر دشمنانِ خدا از آن استفاده شود. به این ترتیب انسان نباید به فریب دادن مردم - که یک صفت منفی است - بپردازد، بلکه باید نفس را فریب دهد و با تلقین و زبان نرم حالت اکراه او را برباید و او را به انجام عبادت متمایل سازد.
    حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام می‌فرمایند:
    خادِعْ نَفْسَکَ فی الْعِبادَةِ وَارْفِقْ بِها وَلاتَقْهَرْها.(78)
    در عبادت نفس خود را فریب ده و با او رفاقت کن و او را مجبور )به عبادت( مکن.
    بنابر این هر کس در حال عبادت دارای حالت اکراه است، به جای آن که اصل عبادت را ترک کند، باید حالت اکراه را از نفس خود برطرف نماید، نه آن که عبادت خود را رها کند؛ زیرا عبادت را با حالت شور و نشاط و شوق و عشقِ به عبادت، باید انجام داد نه در حال دل زدگی و اکراه.
    حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام از پیامبر اکرم‌صلی الله علیه وآله وسلم نقل فرموده‌اند:
    لاتُبَغِّضْ إِلی نَفْسِکَ عِبادَةَ رَبِّکَ.(79)
    نفس خود را دشمن عبادت پروردگارت قرار مده.





    امضاء


  2. Top | #32

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    تیر 1397
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,260
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    7,964
    مورد تشکر
    6,423 در 1,787
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    نشاط در عبادت

    اگر می‌خواهید جذبه عبادت را درک کنید، حالت اکراه را از خود دور کنید و با حالت اشتیاق و نشاط باطنی به عبادت بپردازید، تا آثار گرانبهای آن را بیابید و خود را از تسلّط شیطان برهانید. حضرت پیغمبر اکرم‌صلی الله علیه وآله وسلم می‌فرمایند:
    اَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبادَةَ فَعانَقَها وَاَحَبَّها بِقَلْبِهِ، وَباشَرَها بِجَسَدِهِ وَتَفَرَّغَ لَها، فَهُوَ لایُبالی عَلی ما اَصْبَحَ مِنَ الدُّنْیا، عَلی عُسْرٍ اَمْ عَلی یُسْرٍ.(80)
    با فضیلت‌ترین مردم کسی است که عاشق عبادت و بندگی باشد و آن را در آغوش بگیرد واز جان و دل دوست بدارد، از نظر جسمی به آن عبادت مشغول شود و از نظر فکری، با فکر فارغ و راحت به عبادات بپردازد، آن‌گاه باکی نداشته باشد که در دنیا چگونه شب را به روز آورده است؛ به سختی یا به آسانی.
    بنابر این از شرایط مهم تأثیر عبادت، علاوه بر آن که باید خالصانه باشد و شیطان و نفس انسان عامل و محرّک عبادت نباشند؛ و گرنه عبادت به صورت ریا، تظاهر، غرور و امثال آن انجام می‌شود؛ باید طوری انسان خود را ساخته باشد که نفس او نیز تابع عقلش شده باشد و آن گاه که مخلصانه برای عبادت قیام می‌کند، نفس تابع عقل باشد و بر اثر تهذیب نفس، نفس نیز همچون عقل، میل و رغبت به عبادت خالصانه داشته باشد.
    بنابر این تهذیب و آماده سازی نفس، از شرایط مهمی است که در عبادت نقش مهمّی را داراست؛ زیرا اگر انسان بر اثر فرمان عقل به عبادت بپردازد، ولی نفس خود را مطیع عقل خود نساخته باشد، نفس در اعماق وجود انسان به فعالیّت می‌پردازد تا آنجا که یا او را بالکلّ از انجام عبادتی که دارد، باز می‌دارد و عبادت را بی‌نتیجه به او جلوه داده و مانع انجام آن می‌شود؛ و یا بر اثر مقاومت انسان، او را با موانع دیگر که جان انسان را به ستوه می‌آورد، - همانند وسواس - مبتلا می‌کند و در نتیجه انسان به جای آن که از عبادتی که انجام می‌دهد، لذّت روحی ببرد، بغض و دشمنی آن را به وسیله وسواس و ناراحتیهای روحی در دل خود جای می‌دهد.
    طبق آیات قرآن کریم عبادت، صراط مستقیم خداوند است و انسان از این راه به مقام عبودیّت می‌رسد و کسی که به مقام عبودیّت برسد، شیطان بر او تسلّط ندارد، ولی کسی که با بغض و دشمنی نفس با عبادت، به آن می‌پردازد؛ نه تنها از دست شیطان رهائی نیافته، بلکه خود را در دست تحریکات و جولان نفس که از شیطان مهلک‌تر است، قرار می‌دهد و به این گونه، راه را برای نفوذ شیطان هموار می‌کند.
    لازمه این گونه عبادات که انسان نفس خود را قانع و مطیع عقل خود نکرده و با تهذیب و خودسازی به عبادت نپرداخته، این است که از نتیجه عبادت که رهایی از تسلّط شیطان است، باز بماند.
    بنابر این، برای انجام هر گونه عبادت باید خود را آماده بسازیم و با صلاحیت آن را انجام دهیم و روشن است کسانی که به عبادات سخت و به اصطلاح ریاضتهای شرعی، می‌پردازند ولی آمادگی آن را ندارند، صلاحیت انجام این گونه اعمال را ندارند. آنان برای ایجاد آمادگی، باید محبّتِ عبادت را در دل خود جای دهند.
    پس برای انجام عبادات سخت و یا به تعبیر بعضی، برای انجام ریاضات شرعیّه، آمادگی نفسانی و صلاحیت آن از شرایط حتمی است.
    چقدر نیک و پسندیده، بلکه لازم است که انسان برای انجام همه کارها بالأخص اعمال عبادی، آشنایی با مکتب اهل بیت‌علیهم السلام داشته باشد و با الهام و آموختن از آن بزرگواران، به عبادت خداوند مهربان بپردازد؛ تا از خطر سقوط و دیدن ضربات مهلک در امان باشد.
    گرچه راهی است پر از بیم ز ما تا برِ دوست
    رفتن آسان بود، ار واقف منزل باشی
    برای آن که در انجام عبادات از مکتب آن بزرگواران پیروی کنید، باید شرایط عبادت را بدانید و از موانع قبولی عبادات مانند حرام خواری، آگاهی داشته باشید.



    امضاء


  3. Top | #33

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    تیر 1397
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,260
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    7,964
    مورد تشکر
    6,423 در 1,787
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    اثر نشاط در عبادت

    شور و نشاط بر قدرتِ اراده و تصمیم گیری انسان می‌افزاید و استقامت و پایداری او را افزایش می‌دهد. نشاط، کارهای بزرگ و برنامه‌های سنگین را برای انسان، آسان و سبک می‌کند و رنج و زحمت آنها را کم می‌کند.
    به این جهت افرادی که برای انجام برنامه‌های سنگین عبادی شوق و نشاط دارند، نه تنها از انجام آنها خسته نمی‌شوند، بلکه سنگینی آنها را احساس نمی‌کنند و لذّتهای روحیِ عبادت را درک می‌کنند. به این جهت آنان از خداوند می‌خواهند نشاطشان را در عبادت و بندگی قرار دهد. در دعای امام سجّادعلیه السلام می‌خوانید:
    إِجْعَلْ ... نَشاطی فی عِبادَتِکَ.(81)
    خداوندا، نشاط مرا در بندگی خودت قرار ده.
    در مناجات امام سجّادعلیه السلام می‌خوانید:
    رَبَّنا ... وَامْنُنْ عَلَیْنا بِالنَّشاطِ.(82)
    پروردگارا، با عنایت نمودن نشاط، بر ما منّت گذار.
    و در یکی از زیارات جامعه می‌خوانید:
    تَحَبَّبْ إِلَیَّ عِبادَتَکَ ... وَتُنْشِطُنی لَها.(83)
    خداوندا، به من محبّت عبادتت را عنایت کن ... و مرا برای انجام آن با نشاط فرما.
    سرّ خواستن نشاط در عبادت، در دعاهایی که وارد شده این است که، نشاط بهترین یاور و پشتیبان انسان برای انجام عبادتهای سخت و سنگین است، همان گونه که کارهای مشکل و طاقت فرسا در صورتی که به صورت گروهی و دسته جمعی انجام شوند، سهل و آسان می‌شوند. برخی از حالات روحی نیز مانند کار دسته جمعی بر قدرت انسان می‌افزاید. یعنی اگر انسان دارای بعضی از نیروهای روحی باشد، به تنهایی می‌تواند کار چند نفر را انجام دهد.
    یکی از این نیروهای روحی، شور و نشاط است. اگر قدرت نشاط را در خود تقویت کنید، عبادتهای سنگین برای شما سهل و آسان می‌شود؛ گوئی که آن را با کمک و دستیاری چند نفر انجام داده‌اید. از این جهت در دعای فرا رسیدن ماه رمضان می‌خوانید:
    ... اَحْسِنْ مَعُونَتی فِی الْجِدِّ وَالْإِجْتِهادِ وَالمُسارَعَةِ إِلی ما تُحِبُّ وَتَرْضی وَالنَّشاطِ وَالْفَرَحِ وَالصِّحَةِ حَتّی اَبْلُغَ فی عِبادَتِکَ وَ طاعَتِکَ الَّتی یَحِقُّ لَکَ عَلَیَّ رِضاکَ.(84)
    نیکو کمک کن به من در جدّیت و کوشش و سرعت گرفتن به سوی آنچه مورد محبّت و رضایت توست، و به سوی نشاط و فرح و سلامتی، تا در بندگی و طاعت تو، که حقّ تو بر من است، به رضای تو نائل شوم.
    همان گونه که می‌بینید نشاط و صحت در این دعا، معونه و کمک برای عبادت معرفی شده‌اند.
    با بهره‌گیری از فرمایشات خاندان وحی، متوجّه می‌شویم که نشاط، از رازهای بزرگ موفقیت در کارهای بزرگ و سنگین است، ما باید این راز را در راه‌های حیاتبخش به کار بریم و از آن استفاده کنیم. اگر در این گونه امور دارای نشاط نیستیم، باید با قدرت تمام آن را به نفس خود القاء کنیم و نفس خود را آماده و مهیّا برای قبولِ شور و نشاط نمائیم.
    به همین جهت یاوران اهل بیت‌علیهم السلام گر چه بر اثر کهنسالی، بدنهایشان فرسوده می‌شد، ولی به هنگام عمل دارای قلبهایی پر از نشاط و دلهایی جوان وپرشور بودند.
    علیهم السلام . . .
    محبّت اهل بیت‌علیهم السلام یا راز نشاط در عبادت
    بنابر این نشاط، راز قدرت بر انجام برنامه‌های سنگین است. علاوه بر آن، نشاط در عبادت، دلیل بر وجود محبّت و دلبستگی به اهل بیت‌علیهم السلام نیز می‌باشد. زیرا یکی از آثار و نشانه‌های محبّت اهل بیت‌علیهم السلام نشاط در عبادت و بندگی است. دوستی آن بزرگواران، ایجاد میل و رغبت برای عبادت می‌کند و درس بندگی را به همه دوستان و شیفتگان خاندان وحی می‌آموزد.
    پیغمبر اکرم‌صلی الله علیه وآله وسلم می‌فرمایند:
    فی حُبِّ أَهْلِ بَیْتی ... اَلرَّغْبَةُ إِلیَ الْعِبادَةِ.(85)
    در محبّت اهل بیت من، میل و رغبت به سوی عبادت نهاده شده است.
    بنابر این هر چه محبّت شما به اهل بیت‌علیهم السلام بیشتر شود، رغبت، شوق و شور و نشاط شما به عبادت و بندگی خداوند بیشتر می‌شود و آمادگی شما برای عبادت افزون می‌گردد.





    امضاء


  4. Top | #34

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    تیر 1397
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,260
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    7,964
    مورد تشکر
    6,423 در 1,787
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    نتیجه بحث

    عبادت و بندگی راه رسیدن به مقام »عبودیّت« و گواه بر ظفر یافتن به سعادت است. توجّه داشته باشید، عبادتی انسان را به مقام عبودیت می‌رساند که دارای تأثیر فراوان باشد و در اعماق وجود آدمی تحوّل ایجاد کند. بنابر این ارزش عبادت به قدر نتیجه‌ای است که از آن بدست می‌آید، نه به کثرت و زیادی عبادت.
    با انواع و اقسام عبادات آشنا شوید و با تنوّعِ آنها از یکنواخت بودن برنامه عبادی، که مایه رنج و کسالت است پرهیز کنید. شور و نشاط و شوق به عبادت را با تنوّع در آن، بدست آورید و اثرات شگفت آن را درک کنید. محبّت و علاقه شما به خاندان وحی هر چه بیشتر شود، شور و نشاط شما نیز به عبادت افزایش می‌یابد. ن
    شاط در عبادت، از خستگی در عبادت می‌کاهد و بر اخلاص و صداقت شما که لازمه تأثیر عبادت است، می‌افزاید. در صورت تداومِ این راه به مقام »عبودیّت« که راز خلقت انسانهاست، دست می‌یابید و حاکم بر نفس خویشتن و غالب بر شیطان رجیم می‌شوید.
    طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی
    صدق پیش آر، که اخلاص به پیشانی نیست




    امضاء


  5. Top | #35

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    تیر 1397
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,260
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    7,964
    مورد تشکر
    6,423 در 1,787
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    4تقوا و پرهیزکاری

    قلب انسان رابط انسان میان جهان ماده و عالم معنی است. قلب اگر سالم باشد، می‌تواند با استفاده از نیروی معنوی و پرقدرتی که دارد، الهام دهنده و الهام پذیر باشد.
    سلامت قلب در صورتی است که از زنگار و آلودگیها پاک، و از ناپاکیها و زشتیهای روحی دور باشد. در صورتی که انسان مبتلا به فساد و گناه شود، دل تیره می‌شود و توانایی استفاده از قدرتهای معنوی را از دست می‌دهد و از فیوضات رحمانی بی‌بهره می‌ماند.
    تقوا داروی مرضهای قلبی و روحی است. بوسیله تقوا باید قلب را شستشو داد و زنگار و تیرگیها را از دل زدود.
    در صحیفه بیست و نهم حضرت ادریس نبی‌علیه السلام آمده است:
    وَاغْسِلْ قَلْبَکَ بِالتَّقْوی کَما تَغْسِلُ ثَوْبَکَ بِالْماءِ، وَإِنْ أَحْبَبْتَ
    روُحَکَ فَاجْتَهِدْ فِی الْعَمَلِ لَها.(86)
    همان گونه که لباس خود را با آب شستشو می‌دهی، قلب خود را بوسیله تقوا تطهیر کن. واگر روح خود را دوست داری، در عمل برای آن تلاش کن.







    امضاء


  6. Top | #36

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    تیر 1397
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,260
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    7,964
    مورد تشکر
    6,423 در 1,787
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    تقوا قلب را حیات می‌بخشد

    حیات قلب و روشنایی دل، به تقوا و ورع انسان بستگی دارد، آن کس که تقوا دارد، از حیات قلب، بصیرت و نورانیّت دل برخوردار است و آن کس که آلوده به گناهان است و تقوا ندارد، دلش زنگار گرفته و خالی از معنویّت است.
    حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام می‌فرمایند:
    مَنْ قَلَّ وَرَعُهُ ماتَ قَلْبُه.(87)
    آن کس که ورع او کم باشد، قلبش مرده است.
    کسی که خواهان بصیرت و حیات معنوی است، باید دارای تقوا و ورع باشد؛ تا نه تنها در دنیا از زندگی معنوی برخوردار شود، بلکه در جهان دیگر نیز رستگار بوده و از نعمتهای بی‌پایان خداوند بهره‌مند باشد.
    حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام می‌فرمایند:
    مَنْ أَحَبَّ فَوْزَ الْآخِرَةِ فَعَلَیْهِ بِالتَّقْوی.(88)
    هر کس دوست دارد رستگاری در آخرت را، بر او باد به تقوا و پرهیزکاری.
    تقوا، بهترین پشتوانه و محافظ همه کسانی است که آن را کسب می‌کنند.
    تقوا در فتنه‌ها، گمراهیها و بدعتها همچون حصاری قوی، شخص متقی را از گمراه شدن حفظ می‌کند، و واقعیت فتنه‌ها را اگر چه به ظاهر جلوه‌ای زیبا داشته باشند، آشکار می‌نماید.
    تقوا همچون دژی محکم، پناهگاه انسانِ با تقوا است.
    حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام در گفتاری دیگر چنین فرموده‌اند:
    اَلتَّقْوی حِصْنُ حَصینٍ لِمَنْ لَجَأَ إِلَیْه.(89)
    تقوا حصاری است محکم، برای آن کس که به او پناه برد.






    امضاء


  7. Top | #37

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    تیر 1397
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,260
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    7,964
    مورد تشکر
    6,423 در 1,787
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    رابطه تقوا و قلب

    قلب دستگاه گیرنده و فرستنده بسیار قوی است که خداوند متعال آن را در وجود انسان قرار داده است، تا در صورت سالم بودن و قوی بودن آن، انسان بتواند با استفاده از آن، تا حدود توانایی خویش با گذشته و آینده ارتباط برقرار ساخته و گاهی با توّجه قلبی - که خالی از خیالات و خطورات نفسانی باشد - با اولیاء خدا مرتبط باشد.
    متأسفانه در دوران غیبت امام عصر عجل‌اللَّه تعالی فرجه که قلب عالم هستی و قطب دائره وجودند، قلوب ما از صحت و سلامتی بی‌بهره و به مرضهای روحی دچار هستیم.
    حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام در گفتارهای تابناک خود به صحّت و سلامتی قلبها و همچنین به امراض قلبی تصریح فرموده و راه نجات انسانها را از مرضهای گوناگونی که قلبهای ما به آن مبتلا می‌شوند، نشان داده‌اند.
    آن حضرت در یکی از فرمایشات خود که در پیرامون تقوا و آثار آن در وجود انسان بیان کرده‌اند، فرموده‌اند:
    فَإِنَّ تَقْوَی اللَّهِ دَواءُ داءِ قُلُوبِکُم.(90)
    تقوای الهی درمان بیماری قلبهای شما است.
    اگر خداوند به انسان تقوا و پرهیزکاری را عنایت کند، همچون داروئی شفابخش، بیماری دلهای ناتوان و مبتلا را شفا می‌بخشد. تقوا همچون کشتی نجات بخشی که مسافران را از دام بلاها و طوفانها نجات می‌بخشد، انسان را از فتنه‌ها، آشوبها، گرفتاریهای هلاک کننده نجات می‌بخشد.
    حضرت امام موسی کاظم‌علیه السلام در ضمن گفتاری از لقمان نقل می‌فرمایند:
    ... فَلْتَکُنْ سَفینَتُکَ فیها تَقْوَی اللَّه.(91)
    باید کشتی )نجات( تو در این موارد تقوای الهی باشد.
    تقوا همچون کشتی پرقدرت، امواج بلاها را می‌شکافد و انسان را از فتنه‌ها نجات می‌دهد.
    حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام می‌فرمایند:
    وَاعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً مِنَ الْفِتَنْ.(92)
    آگاه باشید کسی که به خاطر خدا تقوا داشته باشد، خداوند برای او راه فرار از فتنه‌ها را باز می‌نماید.
    . . .
    تقوا وسیله شناخت افکار رحمانی و شیطانی است
    افکار رحمانی و شیطانی را چگونه از یکدیگر تشخیص دهیم؟
    در بسیاری از موارد میان افکار رحمانی و شیطانی فرقی نمی‌گذاریم و نمی‌دانیم کدام یک از افکار ما رحمانی است و دارای منشاء معنوی می‌باشد و کدام یک از آنها شیطانی و یا نفسانی است و بوسیله شیطان و یا نفس در ذهن ما القاء شده است؟
    عدم تشخیص افکار و اندیشه‌ها، ایجاد تحیّر و سرگردانی می‌کند و نمی‌دانیم در برابر این گونه افکار که معلوم نیست رحمانی است یا شیطانی، چه وظیفه‌ای داریم؟
    مشکلتر از آن، مسئله تجسّم افکار و مکاشفه است؛ که حقیقت آن برای نوع مردم حتّی افراد تحصیل کرده، ناشناخته مانده است.
    اینک برای آن که بدانیم چه کسانی می‌توانند افکار و اندیشه‌های رحمانی خود را تشخیص دهند، می‌گوئیم: قرآن مجید پاسخ این سئوال را بیان کرده و صریحاً فرموده است:
    »إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّروُا.... «(93)
    بدرستی آنان که تقوا را پیشه خود نموده‌اند، هر گاه از شیاطینی که در حال گردیدن هستند به آنان برسند، متوجّه )آمدن و وسوسه شیاطین( می‌شوند و به یاد خدا می‌پردازند.
    یعنی تقوا آن چنان به انسان نیرو و آگاهی می‌دهد که هر گاه شیطان بر انسان فکر و اندیشه‌ای را القاء کند، متوجّه آن شده و می‌فهمد که این اندیشه بوسیله شیطان در ذهن او جای گرفته است.
    بنابر این برای آن که بتوانیم افکار و اندیشه‌های رحمانی و شیطانی را از یکدیگر تشخیص دهیم و بدانیم برای کدام یک از آنها ارزش قائل شویم و کدام یک را بی‌اعتنایی نموده و طرد کنیم، باید تقوا را پیشه خود سازیم، تا بوسیله آن، نیروی تشخیص و قدرت تمییز افکار رحمانی از اندیشه‌های شیطانی، در ما ایجاد شود.
    پس با دارا شدن تقوا و پرهیزکاری، نه تنها دچار فریب شیطان نمی‌شویم؛ بلکه دارای بصیرت و آگاهی بیشتر در شناخت دشمن و راه‌های نفوذ آن نیز می‌شویم و آمادگی بیشتری برای رسیدن به مراحل عالی پیدا می‌نمائیم.
    زیرا راه پیشرفت و تکامل و رسیدن به هر گونه هدف، شناخت موانع ومعرفت دزدانِ طریق است. و گرنه انسان نمی‌تواند راه‌های پرخطر و مشکل را به راحتی و بدون برخورد با موانع طیّ کند. در مسیر معنوی و سیر و سلوک روحی نیز باید انسان با موانع راه و حیله‌های نفس و شیطان آشنایی داشته باشد، تا به فریب و نیرنگ آنها گرفتار نشود. انسان باید بداند شیطان از چه راهی او را به گمراهی می‌کشد و چگونه او را از راه راست منحرف می‌کند.
    تقوا، وسیله شناخت وسوسه‌های فکری شیطان و راه معرفت و درک هجوم افکار و اوهام شیطانی است. کسانی که دارای تقوا هستند، می‌توانند افکار رحمانی و شیطانی را از یکدیگر تشخیص دهند.
    متأسفانه عده‌ای از افراد به خاطر بی‌بهره بودن از تقوا، از مرضهای فکری، آلودگیهای نفسانی، تیرگی قلب و عدم بینش و بصیرت رنج می‌برند و راهی برای درمان این بیماریها نشان ندارند و نمی‌دانند چگونه می‌توانند به درمان نفس خویشتن بپردازند و با چه داروئی به درمانِ مرضهای معنوی خود اقدام نمایند و بر اثر عدم آشنایی با مکتب شفابخش اهل بیت‌علیهم السلام، گرفتارِ کجرویهای افرادی چون »دون خوان« جادوگر سرخپوست آمریکائی و یا اسیر گفتار »ماهاریشی« و دیگر ریاضت کشان شیطانی می‌شوند و به گمراهی و سرگردانی خود می‌افزایند.
    چه کسی تاکنون با حقیقت مکتب وحی آشنایی یافته و باز هم محتاج بافته‌های این گونه افراد ناشایسته است؟
    ما می‌پذیریم که برخی از این گونه افراد بر اثر ریاضتهای خلاف عقل و شرع به قدرتها ومهارتهایی دست یافته‌اند، ولی بر اثر ریاضت و تمرینهای روحی به پاره‌ای از قدرتهای نفسانی و شیطانی - نه رحمانی - دست می‌یابند و چون دارای تقوا نیستند، تواناییهای خود را در راه فساد و لجام گسیختگی، قدرتهای سلطه جوی جهان قرار می‌دهند.
    همچون بعضی از مرتاضهای هندی و گاوپرستانی که سر و روی خود را با فضولات گاوهای مقدس آلوده می‌کنند و ریاست جمهوری آمریکا و... با آنان به مشورت و راه جویی می‌نشینند. حتماً این آلودگان به آنان درس معنویّت، خداشناسی و انسان دوستی می‌آموزند!! و آنان را از انجام حیله‌های خانمان سوز و ویرانگر مردم ستمدیده باز می‌دارند!!
    آیا می‌خواهند به وسیله نیروهای نامرئیِ شیطانی به جنگ با قدرتهای غیبی والهی بپردازند(94).
    مگر نه این است که اینان وارثان فرعون هستند و همانند او می‌اندیشند و به این دلیل به ساحران و جادوگران متوسّل می‌شوند!
    چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند!
    برای نجات از دردهای ناشناخته روحی، باید به راهنماییهای کسانی گوش فرا داد که با روح و جان همه آشنایی دارند و شاهد خلقت و چگونگی آفرینش انسانها و همه مخلوقات بوده‌اند.
    از این رو به مکتب حیات بخش اهل بیت‌علیهم السلام روی می‌آوریم و با توجه به کلمات گهربار حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام دل و جان خود را آرامش می‌دهیم. آن بزرگوار می‌فرمایند:
    أَمَّا بَعْدُ: فَإِنّی اوُصیکُمْ بِتَقْوَی اللَّهِ الَّذی اِبْتَدَءَ خَلْقَکُمْ وَإِلَیْهِ یَکوُنُ مَعادُکُمْ، وَبِهِ نَجاحُ طَلِبَتِکُمْ، وَإِلَیْهِ مُنْتَهی رَغْبَتِکُمْ، وَنَحْوُهُ قَصْدُ سَبیلِکُمْ، وَإِلَیْهِ مَرامی مَفْزَعِکُمْ، فَإِنَّ تَقْوَی‌اللَّهِ دَواءُ داءِ قُلوُبِکُمْ، وَبَصَرُ عَمی أَفْئِدَتِکُمْ، وَشَفاءُ مَرَضِ اَجْسادِکُمْ، وَصَلاحُ فَسادِ صُدوُرِکُمْ، وَطَهُورُ دَنَسِ أَنْفُسِکُمْ، وَجَلاءُ غِشاءِ اَبْصارِکُمْ، وَاَمْنُ فَزَعِ جَأْشِکُمْ، وَضِیاءُ سَوادِ ظُلْمَتِکُمْ...(95)
    امّا بعد: من با تأکید به شما سفارش می‌کنم به دارا بودن تقوای خداوندی که آفرینش شما را شروع نمود و بازگشت شما به سوی اوست. و بوسیله عنایت او به مقاصد خود ظفر می‌یابید و به سوی اوست منتهای میل و رغبت شما و به سوی اوست نشان گاه خوب برای فزع و ترس شما.
    براستی که تقوای الهی دواء درد قلبهای شما است و بصیرت برای کوردلیهای شما و شفای مرض اجساد شما و اصلاح کننده فساد سینه‌های شما و پاکیزه کننده کثیفی نفسهای شما و جلا دهنده پرده‌های چشم شما است و باعث ایمنی ترس قلب شما و روشنایی سیاهی ظلمتهای شما است.(96)
    همان گونه که دیدید، حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام تقوا را، راه درمان تیرگی قلب، آلودگیهای فکری، عدم بینش و دیگر مرضهای روحی معرفی می‌فرمایند. و همه انسانهائی را که در جستجوی انسانیّت و یافتن راه معنویّت هستند، به داشتن آن سفارش می‌کنند.
    ارتباط و دوستی خود را بر اساس تقوا قرار دهید
    به جهت عظمت و ارزشی که تقوا دارد، باید علاقه و دوستی ما به برادران دینی و دوستانمان بر اساس تقوا و پرهیزکاری آنان باشد، نه به خاطر ثروت و ریاست و بهره‌های مادّی!
    حضرت امام باقرعلیه السلام می‌فرمایند: حضرت أمیرالمؤمنین‌علیه السلام فرمودند:
    اَحْبِبِ الْإِخْوانَ عَلی قَدْرِ التَّقْوی.(97)
    برادران )دینی( خود را به قدر پرهیزکاری آنان دوست داشته باش.
    دوستی با افراد نباید به خاطر ارزشهای ظاهری و جهات مادّی آنان باشد. اگر ملاک دوستی و برخوردهای اجتماعی انسان تقوا و پرهیزکاری باشد؛ از گزند و نیرنگ افراد شریر جامعه محفوظ می‌ماند و از فریب و حیله‌های آنان در امان می‌ماند. ولی بعضی از افراد به جای آن که تقوا و پرهیزکاری را اساس دوستی قرار دهند، به قول خود »دفع افسد به فاسد« می‌کنند و سرانجام »افسد« را نیز مرتکب می‌شوند و در دام بازیگران جامعه گرفتار می‌گردند!






    امضاء


  8. Top | #38

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    تیر 1397
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,260
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    7,964
    مورد تشکر
    6,423 در 1,787
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    رابطه تقوا و قلب
    قلب دستگاه گیرنده و فرستنده بسیار قوی است که خداوند متعال آن را در وجود انسان قرار داده است، تا در صورت سالم بودن و قوی بودن آن، انسان بتواند با استفاده از آن، تا حدود توانایی خویش با گذشته و آینده ارتباط برقرار ساخته و گاهی با توّجه قلبی - که خالی از خیالات و خطورات نفسانی باشد - با اولیاء خدا مرتبط باشد.
    متأسفانه در دوران غیبت امام عصر عجل‌اللَّه تعالی فرجه که قلب عالم هستی و قطب دائره وجودند، قلوب ما از صحت و سلامتی بی‌بهره و به مرضهای روحی دچار هستیم.
    حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام در گفتارهای تابناک خود به صحّت و سلامتی قلبها و همچنین به امراض قلبی تصریح فرموده و راه نجات انسانها را از مرضهای گوناگونی که قلبهای ما به آن مبتلا می‌شوند، نشان داده‌اند.
    آن حضرت در یکی از فرمایشات خود که در پیرامون تقوا و آثار آن در وجود انسان بیان کرده‌اند، فرموده‌اند:
    فَإِنَّ تَقْوَی اللَّهِ دَواءُ داءِ قُلُوبِکُم.(90)
    تقوای الهی درمان بیماری قلبهای شما است.
    اگر خداوند به انسان تقوا و پرهیزکاری را عنایت کند، همچون داروئی شفابخش، بیماری دلهای ناتوان و مبتلا را شفا می‌بخشد. تقوا همچون کشتی نجات بخشی که مسافران را از دام بلاها و طوفانها نجات می‌بخشد، انسان را از فتنه‌ها، آشوبها، گرفتاریهای هلاک کننده نجات می‌بخشد.
    حضرت امام موسی کاظم‌علیه السلام در ضمن گفتاری از لقمان نقل می‌فرمایند:
    ... فَلْتَکُنْ سَفینَتُکَ فیها تَقْوَی اللَّه.(91)
    باید کشتی )نجات( تو در این موارد تقوای الهی باشد.
    تقوا همچون کشتی پرقدرت، امواج بلاها را می‌شکافد و انسان را از فتنه‌ها نجات می‌دهد.
    حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام می‌فرمایند:
    وَاعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً مِنَ الْفِتَنْ.(92)
    آگاه باشید کسی که به خاطر خدا تقوا داشته باشد، خداوند برای او راه فرار از فتنه‌ها را باز می‌نماید.
    . . .
    تقوا وسیله شناخت افکار رحمانی و شیطانی است
    افکار رحمانی و شیطانی را چگونه از یکدیگر تشخیص دهیم؟
    در بسیاری از موارد میان افکار رحمانی و شیطانی فرقی نمی‌گذاریم و نمی‌دانیم کدام یک از افکار ما رحمانی است و دارای منشاء معنوی می‌باشد و کدام یک از آنها شیطانی و یا نفسانی است و بوسیله شیطان و یا نفس در ذهن ما القاء شده است؟
    عدم تشخیص افکار و اندیشه‌ها، ایجاد تحیّر و سرگردانی می‌کند و نمی‌دانیم در برابر این گونه افکار که معلوم نیست رحمانی است یا شیطانی، چه وظیفه‌ای داریم؟
    مشکلتر از آن، مسئله تجسّم افکار و مکاشفه است؛ که حقیقت آن برای نوع مردم حتّی افراد تحصیل کرده، ناشناخته مانده است.
    اینک برای آن که بدانیم چه کسانی می‌توانند افکار و اندیشه‌های رحمانی خود را تشخیص دهند، می‌گوئیم: قرآن مجید پاسخ این سئوال را بیان کرده و صریحاً فرموده است:
    »إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّروُا.... «(93)
    بدرستی آنان که تقوا را پیشه خود نموده‌اند، هر گاه از شیاطینی که در حال گردیدن هستند به آنان برسند، متوجّه )آمدن و وسوسه شیاطین( می‌شوند و به یاد خدا می‌پردازند.
    یعنی تقوا آن چنان به انسان نیرو و آگاهی می‌دهد که هر گاه شیطان بر انسان فکر و اندیشه‌ای را القاء کند، متوجّه آن شده و می‌فهمد که این اندیشه بوسیله شیطان در ذهن او جای گرفته است.
    بنابر این برای آن که بتوانیم افکار و اندیشه‌های رحمانی و شیطانی را از یکدیگر تشخیص دهیم و بدانیم برای کدام یک از آنها ارزش قائل شویم و کدام یک را بی‌اعتنایی نموده و طرد کنیم، باید تقوا را پیشه خود سازیم، تا بوسیله آن، نیروی تشخیص و قدرت تمییز افکار رحمانی از اندیشه‌های شیطانی، در ما ایجاد شود.
    پس با دارا شدن تقوا و پرهیزکاری، نه تنها دچار فریب شیطان نمی‌شویم؛ بلکه دارای بصیرت و آگاهی بیشتر در شناخت دشمن و راه‌های نفوذ آن نیز می‌شویم و آمادگی بیشتری برای رسیدن به مراحل عالی پیدا می‌نمائیم.
    زیرا راه پیشرفت و تکامل و رسیدن به هر گونه هدف، شناخت موانع ومعرفت دزدانِ طریق است. و گرنه انسان نمی‌تواند راه‌های پرخطر و مشکل را به راحتی و بدون برخورد با موانع طیّ کند. در مسیر معنوی و سیر و سلوک روحی نیز باید انسان با موانع راه و حیله‌های نفس و شیطان آشنایی داشته باشد، تا به فریب و نیرنگ آنها گرفتار نشود. انسان باید بداند شیطان از چه راهی او را به گمراهی می‌کشد و چگونه او را از راه راست منحرف می‌کند.
    تقوا، وسیله شناخت وسوسه‌های فکری شیطان و راه معرفت و درک هجوم افکار و اوهام شیطانی است. کسانی که دارای تقوا هستند، می‌توانند افکار رحمانی و شیطانی را از یکدیگر تشخیص دهند.
    متأسفانه عده‌ای از افراد به خاطر بی‌بهره بودن از تقوا، از مرضهای فکری، آلودگیهای نفسانی، تیرگی قلب و عدم بینش و بصیرت رنج می‌برند و راهی برای درمان این بیماریها نشان ندارند و نمی‌دانند چگونه می‌توانند به درمان نفس خویشتن بپردازند و با چه داروئی به درمانِ مرضهای معنوی خود اقدام نمایند و بر اثر عدم آشنایی با مکتب شفابخش اهل بیت‌علیهم السلام، گرفتارِ کجرویهای افرادی چون »دون خوان« جادوگر سرخپوست آمریکائی و یا اسیر گفتار »ماهاریشی« و دیگر ریاضت کشان شیطانی می‌شوند و به گمراهی و سرگردانی خود می‌افزایند.
    چه کسی تاکنون با حقیقت مکتب وحی آشنایی یافته و باز هم محتاج بافته‌های این گونه افراد ناشایسته است؟
    ما می‌پذیریم که برخی از این گونه افراد بر اثر ریاضتهای خلاف عقل و شرع به قدرتها ومهارتهایی دست یافته‌اند، ولی بر اثر ریاضت و تمرینهای روحی به پاره‌ای از قدرتهای نفسانی و شیطانی - نه رحمانی - دست می‌یابند و چون دارای تقوا نیستند، تواناییهای خود را در راه فساد و لجام گسیختگی، قدرتهای سلطه جوی جهان قرار می‌دهند.
    همچون بعضی از مرتاضهای هندی و گاوپرستانی که سر و روی خود را با فضولات گاوهای مقدس آلوده می‌کنند و ریاست جمهوری آمریکا و... با آنان به مشورت و راه جویی می‌نشینند. حتماً این آلودگان به آنان درس معنویّت، خداشناسی و انسان دوستی می‌آموزند!! و آنان را از انجام حیله‌های خانمان سوز و ویرانگر مردم ستمدیده باز می‌دارند!!
    آیا می‌خواهند به وسیله نیروهای نامرئیِ شیطانی به جنگ با قدرتهای غیبی والهی بپردازند(94).
    مگر نه این است که اینان وارثان فرعون هستند و همانند او می‌اندیشند و به این دلیل به ساحران و جادوگران متوسّل می‌شوند!
    چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند!
    برای نجات از دردهای ناشناخته روحی، باید به راهنماییهای کسانی گوش فرا داد که با روح و جان همه آشنایی دارند و شاهد خلقت و چگونگی آفرینش انسانها و همه مخلوقات بوده‌اند.
    از این رو به مکتب حیات بخش اهل بیت‌علیهم السلام روی می‌آوریم و با توجه به کلمات گهربار حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام دل و جان خود را آرامش می‌دهیم. آن بزرگوار می‌فرمایند:
    أَمَّا بَعْدُ: فَإِنّی اوُصیکُمْ بِتَقْوَی اللَّهِ الَّذی اِبْتَدَءَ خَلْقَکُمْ وَإِلَیْهِ یَکوُنُ مَعادُکُمْ، وَبِهِ نَجاحُ طَلِبَتِکُمْ، وَإِلَیْهِ مُنْتَهی رَغْبَتِکُمْ، وَنَحْوُهُ قَصْدُ سَبیلِکُمْ، وَإِلَیْهِ مَرامی مَفْزَعِکُمْ، فَإِنَّ تَقْوَی‌اللَّهِ دَواءُ داءِ قُلوُبِکُمْ، وَبَصَرُ عَمی أَفْئِدَتِکُمْ، وَشَفاءُ مَرَضِ اَجْسادِکُمْ، وَصَلاحُ فَسادِ صُدوُرِکُمْ، وَطَهُورُ دَنَسِ أَنْفُسِکُمْ، وَجَلاءُ غِشاءِ اَبْصارِکُمْ، وَاَمْنُ فَزَعِ جَأْشِکُمْ، وَضِیاءُ سَوادِ ظُلْمَتِکُمْ...(95)
    امّا بعد: من با تأکید به شما سفارش می‌کنم به دارا بودن تقوای خداوندی که آفرینش شما را شروع نمود و بازگشت شما به سوی اوست. و بوسیله عنایت او به مقاصد خود ظفر می‌یابید و به سوی اوست منتهای میل و رغبت شما و به سوی اوست نشان گاه خوب برای فزع و ترس شما.
    براستی که تقوای الهی دواء درد قلبهای شما است و بصیرت برای کوردلیهای شما و شفای مرض اجساد شما و اصلاح کننده فساد سینه‌های شما و پاکیزه کننده کثیفی نفسهای شما و جلا دهنده پرده‌های چشم شما است و باعث ایمنی ترس قلب شما و روشنایی سیاهی ظلمتهای شما است.(96)
    همان گونه که دیدید، حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام تقوا را، راه درمان تیرگی قلب، آلودگیهای فکری، عدم بینش و دیگر مرضهای روحی معرفی می‌فرمایند. و همه انسانهائی را که در جستجوی انسانیّت و یافتن راه معنویّت هستند، به داشتن آن سفارش می‌کنند.
    ارتباط و دوستی خود را بر اساس تقوا قرار دهید
    به جهت عظمت و ارزشی که تقوا دارد، باید علاقه و دوستی ما به برادران دینی و دوستانمان بر اساس تقوا و پرهیزکاری آنان باشد، نه به خاطر ثروت و ریاست و بهره‌های مادّی!
    حضرت امام باقرعلیه السلام می‌فرمایند: حضرت أمیرالمؤمنین‌علیه السلام فرمودند:
    اَحْبِبِ الْإِخْوانَ عَلی قَدْرِ التَّقْوی.(97)
    برادران )دینی( خود را به قدر پرهیزکاری آنان دوست داشته باش.
    دوستی با افراد نباید به خاطر ارزشهای ظاهری و جهات مادّی آنان باشد. اگر ملاک دوستی و برخوردهای اجتماعی انسان تقوا و پرهیزکاری باشد؛ از گزند و نیرنگ افراد شریر جامعه محفوظ می‌ماند و از فریب و حیله‌های آنان در امان می‌ماند. ولی بعضی از افراد به جای آن که تقوا و پرهیزکاری را اساس دوستی قرار دهند، به قول خود »دفع افسد به فاسد« می‌کنند و سرانجام »افسد« را نیز مرتکب می‌شوند و در دام بازیگران جامعه گرفتار می‌گردند!








    امضاء


  9. Top | #39

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    تیر 1397
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,260
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    7,964
    مورد تشکر
    6,423 در 1,787
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    4پرهیز از مال حرام

    شریک بن عبداللَّه یکی از این گونه افراد است. او در زمان مهدی عبّاسی قاضی کوفه بود. روزی قبل از قبول مقام قضاوت بر مهدی عباسی وارد شد. مهدی عباسی به او گفت: باید یکی از سه دستوری را که می‌دهم انتخاب کرده و انجام دهی: یا مقام قضاوت کوفه را بپذیری، یا فرزندان مرا تعلیم دهی، یا یک دفعه از طعام من بخوری. »شریک« به هیچ یک از سه دستوری که شنیده بود راضی نبود، ولی چون چاره نداشت فکری کرد و گفت: خوردن طعام برای من آسانتر از دو دستور دیگر است.
    مهدی عباسی فرمان داد غذائی بسیار لذیذ برای او تهیّه کنند. چون طعام را آوردند و »شریک« از خوردن غذا فارغ شد، طبّاخ به مهدی عباسی گفت:
    لیس یفلح الشیخ بعد هذه الأَکلة ابداً.
    »شریک« بعد از این طعام، دیگر رستگار نخواهد شد.
    »شریک« پس از خوردن آن غذا همنشینی با بنی‌العباس را پذیرفت و نه تنها به آموزش کودکان آنان پرداخت؛ بلکه منصب قضاوت را نیز پذیرفت.(98)
    آری آن گاه که سفره‌های رنگین گسترده می‌شود و یا کرسی ریاست نهاده می‌شود، پرهیزکاران در بوته آزمایش قرار می‌گیرند و حقیقت و واقعیّت معنوی آنان روشن می‌شود.
    تقوا انسان را به مقامات عالیه می‌رساند
    اینک توجه شما را به روایتی بسیار مهم و جالب از پیغمبر اکرم‌صلی الله علیه وآله وسلم جلب می‌کنیم تا از ارزشها و آثار عظیم تقوا و پرهیزکاری، علم و آگاهی بیشتری داشته باشید.
    قالَ رَسوُلُ اللَّه‌صلی الله علیه وآله وسلم: ... قَدْ أَجْمَعَ اللَّهُ تَعالی ما یَتَواصی بِهِ الْمُتَواصوُنَ مِنَ الْأَوَّلینَ وَالْآخِرینَ فی خَصْلَةٍ واحِدَةٍ وَ هِیَ التَّقْوی، قالَ اللَّهُ جَلَّ وَعَزَّ: »وَلَقَدْ وَصَّیْنَا الَّذینَ اوُتوُا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَإِیَّاکُمْ أَنِ اتَّقوُا اللَّه «(99) وَفیهِ جِماعُ کُلِّ عِبادَةٍ صالِحَةٍ، بِهِ وَصَلَ مَنْ وَصَلَ إِلَی الدَّرَجاتِ الْعُلی، وَالرُّتْبَةِ الْقُصْوی، وَبِهِ عاشَ مَنْ عاشَ مَعَ اللَّهِ بِالْحَیاةِ الطَّیِّبَةِ وَالْاُنْسِ الدَّائِمِ، قالَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ: »إِنَّ الْمُتَّقینَ فی جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ × فی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلیکٍ مُقْتَدِر (101). (100)
    خداوند بزرگ همه آنچه را که وصیّت کنندگان از اوّلین و آخرین به آن وصیّت وسفارش نموده‌اند، در یک خصلت جمع نموده است و آن تقوا است.
    خداوند می‌فرماید: ما وصیّت کردیم آنانی را که قبل از شما به آنها کتاب نازل کردیم و شما را، که دارای تقوای الهی باشید.
    تقوا کانون هر عبادت صالح است و هر کس به درجات عالی رسیده و به مراتب نهایی دست یافته، به وسیله تقوا بوده است. و به سبب آن زندگی کرد هر کس که با خداوند دارای حیات پاک و انس دائم بود. خداوند می‌فرماید: به راستی که پرهیزکاران در جنات و نهرها در جایگاه صداقت در نزد مالک مقتدر هستند.
    بنابر این آنان که در جستجوی رسیدن به مقامات ارزنده معنوی و مراتب بلند و نهایی هستند، آنان که می‌خواهند از زندگی و حیات پاک الهی و انس دائم با خداوند و اولیاء او بهره‌مند باشند، باید دارای تقوا و پرهیزکاری باشند که گنجی بهتر از آن وجود ندارد. حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام می‌فرمایند:
    إِنَّ التَّقْوی أَفْضَلُ کَنْزٍ.(102)
    براستی که تقوا برترین گنج است.
    برای دستیابی به ارزشهای معنوی این گنج را همیشه با خود داشته باشید و در پیدا و پنهان آن را محافظت کنید. حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام می‌فرمایند:
    عَلَیْکُمْ بِتَقْوَی‌اللَّهِ فِی الْغَیْبِ وَالشَّهادَةِ.(103)
    بر شما باد به تقوای الهی در نهان و آشکار.
    برخلاف »شریک« عده‌ای دیگر از لقمه حرام پرهیز نموده و تقوا را در نهان و آشکار پیشه خود ساخته و در اثر آن به مقامات عالی معنوی راه یافته‌اند.
    جریانی که می‌آوریم، نمونه‌ای از آنهاست.
    یکی از تجّار ثروتمند تبریز دارای فرزند نمی‌شد. هر چه نزد پزشکان به معالجه پرداخت، نتیجه نگرفت. تا آن که به نجف اشرف رفت و مدتی در آنجا برای تشرّف خدمت امام عصر ارواحنا له الفداء به عمل استجاره مشغول شد.
    از گذشته تاکنون رسم بوده و هست که مردان پاک از اهل نجف و یا مسافرین، چهل شب چهارشنبه به مسجد سهله می‌روند و در آنجا نماز و اعمال مسجد را انجام می‌دهند و بعد به مسجد کوفه رفته و شب را تا صبح در آنجا می‌مانند؛ تا در طول این مدت و یا در آخرین شب خدمت امام زمان‌علیه السلام مشرّف شوند. گرچه بسیاری از آنان، آن بزرگوار را در آن هنگام نمی‌شناسند و بعد متوجّه می‌شوند.
    تا به حال افراد زیادی این برنامه را انجام داده و به مقصود خود نائل شده‌اند.
    تاجر تبریزی این عمل را چهل شب چهارشنبه انجام داد و در شب آخر در بین خواب و بیداری شخصی را مشاهده نمود که به او می‌فرماید: نزد محمّد علی جولایِ دزفولی روانه شو، به حاجت خود خواهی رسید و دیگر کسی را ندید.
    او می‌گوید: نام دزفول را تا آن زمان نشنیده بودم. به نجف آمدم و از دزفول پرسش نمودم، به من آنجا را معرفی کردند. با نوکری که همراه داشتم به سوی آن شهر رفتم. چون وارد شهر شدم، به نوکرم گفتم: تو با وسائلی که داریم برو و من تو را بعد خواهم یافت.
    او رفت. من از محمّد علی جولا جویا شدم، مردم او را نمی‌شناختند تا سرانجام به شخصی رسیدم که جولا را می‌شناخت. گفت: او بافنده است و از فقراء است و با وضع شما تناسبی ندارد. من آدرس او را گرفتم و به سوی مغازه او رفتم تا او را یافتم.
    دیدم پیراهن و شلواری از کرباس پوشیده و در محلّی که تقریباً یک متر در دو متر بود، به بافندگی مشغول است. تا مرا دید گفت: حاج محمّد حسین حاجت شما روا شد. بر حیرتم افزوده شد. از او اجازه گرفتم و به مغازه او داخل شدم. هنگام غروب بود اذان گفت و به نماز مشغول شد. پس از اداء نماز به او گفتم: من غریبم و امشب میهمان شما هستم. او قبول نمود.
    چون مقداری از شب گذشت، کاسه‌ای چوبی در برابرم گذاشت. من با آن که به خوردن خوراکهای لذید عادت داشتم، با او مشغول خوردن شدم. بعد قطعه پوستی که داشت به من داد و گفت: تو میهمان ما هستی بر روی آن بخواب و خودش روی زمین خوابید.
    نزدیک صبح از خواب برخاست و پس از وضو اذان گفت و به نماز صبح مشغول شد و پس از آن، تعقیب مختصری انجام داد. سپس به او گفتم: من که اینجا آمدم، دو مقصد داشتم یکی را بیان کردی و دیگری این است که می‌خواهم بدانم به خاطر چه عملی به این مقام رسیدی که امام‌علیه السلام کار مرا به تو محوّل فرموده و از نام و ضمیرم اطلاع داری؟
    گفت: این چه سئوالی است؟ حاجتی داشتی روا شد برو. به او گفتم: تا نفهمم نمی‌روم و چون مهمان شما هستم، به پاس احترام مهمان باید مرا خبر دهی. او آغاز به سخن کرد و گفت:
    من در این مکان به کار مشغول بودم. در مقابل مغازه من فرد ستمکاری خانه داشت و سربازی از آنجا محافظت می‌کرد. روزی سرباز نزد من آمد و گفت: برای خود از کجا خوراک تهیه می‌کنی؟ به او گفتم: سالی یک خروار گندم می‌خرم و آرد می‌کنم و می‌پزم و زن و فرزندی هم ندارم.
    او گفت: من در اینجا نگهبان هستم و دوست ندارم از اموال این ظالم استفاده کنم، قبول زحمت نموده، برای من نیز یک خروار جو خریداری کن و هر روز دو عدد نان به من بده. من حرف او را پذیرفتم و هر روز می‌آمد و دو عدد نان می‌برد. تا آن که روزی نیامد از احوال او جویا شدم. گفتند: مریض است و در این مسجد خوابیده است. من به سراغ او رفتم، دیدم افتاده است. از حالش جویا شدم و خواستم برایش طبیب و دوا ببرم. گفت: احتیاجی نیست من امشب از دنیا می‌روم. چون نصف شب شد، افرادی در مغازه آمده و تو را آگاه می‌کنند، تو بیا و هر چه دستور دادند انجام بده و بقیه آردها هم مال خودت باشد.
    خواستم شب را نزد او بمانم، اجازه نداد گفت: برو من نیز اطاعت کردم. نیمه‌های شب درب مغازه را زدند و فرمودند: محمد علی بیرون بیا. من از مغازه بیرون آمده و همراه آنها به مسجد رفتم. دیدم سرباز جان به جان آفرین تسلیم نموده. دو نفر نزدیک او بودند به من فرمودند: پیکر او را به سوی رودخانه ببر. او را کنار رودخانه بردم، آن دو نفر او را غسل دادند و کفن نمودند و نماز بر او خواندند. سپس او را آورده و در درب مسجد دفن کردند.
    من به مغازه بازگشتم. پس از چند شب باز درب مغازه مرا کوبیدند. کسی گفت: بیرون بیا. من از مغازه بیرون رفتم. شخصی را حاضر دیدم. به من گفت: آقا تو را طلب نموده با من بیا. من اطاعت کردم و با او رفتم. با آن که شبهای آخر ماه بود، ولی صحرا مانند شبهای مهتاب روشن و زمینها سبز و خرّم بود، ولی ماه پیدا نبود. در فکر فرو رفتم و تعجّب می‌کردم؛ ناگاه به صحرای نور - نور: شهری بوده در شمال دزفول - رسیدم.
    از دور شخصیتهای بزرگواری را دیدم که دور هم نشسته‌اند و یک نفر مقابل آنان ایستاده است و در میان آن جمع یک نفر از همه بالاتر و با جلالت‌تر بود، دیدن آنها هول و هراس عجیبی در من ایجاد کرد.
    مردی که همراه من بود، گفت: قدری جلوتر بیا. جلوتر رفتم و توقف نمودم. آن نفری که ایستاده بود، فرمود: جلو بیا، قدری پیش‌تر رفتم. آن شخص که در میان آن جمعیّت از همه با جلالت‌تر بود، به یکی از آنان فرمود: منصب سرباز را به او بده و به من فرمود: به خاطر خدمتی که به شیعه ما نمودی، می‌خواهیم منصب سرباز را به تو بدهیم.
    من گمان کردم می‌خواهند مرا به جای سرباز، نگهبان قرار دهند و من که مایل نبودم نگهبان باشم، گفتم: من کاسب و بافنده هستم مرا به سربازی و سرهنگی چکار؟!
    آن بزرگوار تبسّمی نموده و فرمود: ما منصب او را می‌خواهیم به تو بدهیم. من باز حرف خود را تکرار کردم و گفتم: مرا به سربازی چکار؟
    در این هنگام یکی از آنان گفت: منصب سرباز را به تو می‌دهیم و نمی‌خواهیم سرباز باشی. منصب او را به تو دادیم برو.
    من برگشتم و در بازگشت، هوا را تاریک دیدم و از آن روشنی و سبزی و خرّمی در صحرا خبری نبود.
    از آن شب به بعد دستورات آقا - یعنی حضرت صاحب الزمان ارواحناله الفداء - به من می‌رسد و از جمله دستورات آن حضرت، انجام گرفتن مقصد و حاجت تو بود.(104)
    اینک سرانجامِ سرباز خود ساخته و پرهیزکاری را که از خوردن مال حرام پرهیز کرد، با سرانجام »شریک« قاضی دربار خلیفه عبّاسی که خود را به خوردن مال حرام آلوده ساخت، مقایسه کنید. آیا راه کدام یک از این دو بهتر است. حضور در خدمت امام زمان‌علیه السلام یا خدمت به خلیفه عبّاسی!
    این برنامه زندگی بزرگان دین است. مردان بزرگ تاریخ شیعه، همواره تقوا را در نظر داشته و با توجه به آن، زندگی خود را طبق وظیفه مذهبی برنامه ریزی نموده و نظم و سامان بخشیده‌اند و به همین جهت به مقامات عالیه دست یافته‌اند.






    امضاء


  10. Top | #40

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    تیر 1397
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,260
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    7,964
    مورد تشکر
    6,423 در 1,787
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    خلاصه راههای خروج از حجابهای ظلمانی


    متوجه شدیم که انسان در سه وضعیّت می تواند قرارگیرد :
    1 غفلت از مقصد;2 توجه ناقص (= عبودیت ناقص);3 توجه کامل (= عبودیّت کامل) .
    1 غفلت از مقصد
    همان توجه به تعلقات و فرعیّات و اصل انگاشتن آنهاست که باطل است و انسان را به جایی نمی رساند; زیرا جذبه حق در آن نیست .
    همان گونه که تعلقات را در فصل پیش توضیح دادیم ، اکنون در این جا از آیات زیر نیز به عنوان شاهد کمک می گیریم :
    (ما جعل الله لرجل من قلبین فی جوفه)
    خداوند برای هیچ مردی در درونش دو دل ننهادهاست .
    (یأرأیت من اتّخذ إلهه هواهُ أفأنت تَکُون علیه وکی أم تَحسبُ أَنَّ یأکثرهم یسمعُون أو یعقلون إن هم إلاّ کالأنعام بل هم أضَلّ سبی)
    آیا آن کس که هوای [ نفس ] خود را معبود خویش گرفته است دیدی؟ آیا می توانی ضامن او باشی؟! یا گمان داری که بیشترشان می شنوند یا می اندیشند؟! آنان جز مانند ستوران نیستند ، بلکه گمراه ترند .
    انسانی که ادراک حقیقی خود را از دست می دهد و به ادراکات وهمی و خیالی (= تعلقات) می پردازد ، مسلّماً از حیوانی که ادراک را می گیرد و تعلقاتی هم ندارد ، پستتر می شود و این زیان و تأسفی عجیب است .
    (وضلَّ عنهُم ماکانوا یدعونَ مِن قبلُ وظنُّوا ما لَهُم مِن مَحیص)
    و آنچه از پیش می خواندند ، از [ نظر ] آنان ناپدید می شود و می دانند که آنان را روی گریز نیست .
    در نتیجه ، آن کسی که به غیر حق می پردازد ، به هیچ چیز نمی رسد; زیرا تمام
    مظاهر این دنیا جلوه ای از اصل است و روزی می رود نزد اصل آن چیز و برای انسان که به فرع آن چیز در این دنیا توجه داشته است ، در جهان آخرت چیزی نمی ماند .
    2 توجه ناقص (= عبودیت ناقص)
    اوّلا ، انسان طعم حقیقت را به طور کامل نمی چشد .
    ثانیاً ، انسان با درهم آمیختن حقیقت و غیر حقیقت سردرگم می شود و دچار یک دسته اشتباهاتی می گردد که حتی گاهی حق را رها می کند و باطل را می گیرد و گاهی باطل را حق می پندارد .
    گاهی یک دسته کشف و شهوداتی برای او حاصل می شود که آنها را از طریق ریاضت کسب کرده است و در جهت حق نیستند و امر بر وی مشتبه گردیده است .
    همین است که ملاّصدرا می گوید :
    «اگر همه نقصها را برطرف نکردی ، انگار که هیچ کدام را برطرف نکرده ای و در سیر الی الله با نقص به جایی نمی رسی . »
    3 عبودیت کامل
    عبودیّت و تسلیم کامل ، انسان را در ارتباط با هدایت و قواعد و قوانین تکوینی قرار می دهد ، ضمن این که می دانیم خود عبادت یا هر عمل خوبی منشأ اثر مستقیم نیست ، بلکه از قوانین ربوبی خداست که به انسان کمک می کند تا به قواعد تکوینی دسترسی یابد .
    پس ، هدایت به ظاهر تشریعی است ، اما در باطن و در حقیقت ، تکوینی است و خلاصه این که با تعبد و عبودیّت و تسلیم کامل ، نظام تکوین در خدمت انسان قرار می گیرد .
    قرآن کریم در این باره می فرماید :
    (فَأقم وجهک للدّین حنیفاً فطرت الله الّتی فطرالنّاس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدّین القیّم ولکن أکثر النّاس لایعلمون)
    پس روی خود را گرایش تمام به حق ، به سوی این دین کن ، با همان سرشتی که خدا مردم را
    بر آن سرشته است .
    آفرینش خدای تغییرپذیر نیست .
    این است همان دین پایدار ، ولی بیشتر مردم نمی دانند .
    خلاصه بحث این که مدد الهی در تسلیم مطلق به خدا و قبول کامل شریعت است و اگر انسان دستورهای خدا را به گونه کامل انجام دهد و قاعده کمک خدا را هم تکوینی بداند ، به همه چیز می رسد و این را در ایمان کامل و یقین کامل به خوبی می یابد .
    کسی که به یقین کامل برسد ، به اذن الله تکوین را در اختیار می گیرد و اگر نظام تکوین در خدمت انسان قرار گیرد ، حتی عیوب انسان را نیز برطرف می کند و راه را به انسان نشان می دهد .
    (والّذین جَاهَدُوا فینا لَنهدینّهم سبلنا وإنّ الله لمع المحسنین)
    و کسانی که در راه ما کوشیده اند ، به یقین راههای خود را بر آنان می نماییم و در حقیقت ، خدا با نیکوکاران است .
    سالک الی الله در صورتی که به عبودیّت و ایمان و یقین کامل برسد ، تحت ولایت حق می رسد (طبق آیاتی که اشاره شد) و از خطر شیطان و لغزشها در امان می ماند (هو محسن) و باب مکاشفات و عنایات الهی به روی او باز می شود و همه بحث خروج از حجابهای ظلمانی در این آیه خلاصه می شود که :
    (وَأَنَّ هذا صراطی مستقیماً فاتّبعُوُه ولا تتّبعوا السُّبُلَ فَتَفَرّق بِکُم عن سبیله ذلکم وَصّکم به لَعَلَّکُم تَتَّقُون)
    و [ بدانید ] این است راه راست من .
    پس ، از آن پیروی کنید .
    و از راهها [ ی دیگر ] که شما را از راه
    وی پراکنده می سازد ، پیروی مکنید .
    اینهاست که [ خدا ] شما را به آن سفارش کرده است ، باشد که به تقوا گرایید .
    در عبودیّت کامل ، انسان شریعت را نه به عنوان رفع تکلیف ، بلکه به عنوان وسیله سلوک تکوینی می نگرد .
    دین باید وسیله رسیدن به خدا شود ، نه رفع تکلیف ظاهری .






    امضاء


صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی