بازی دنیا ز عمرم زود فرصت را گرفت
قبله‎ام گم شد، کم آوردم لیاقت را گرفت

گریه و حال نماز صبح‎های من چه شد
خواب شیرین سحر، فیض عبادت را گرفت


از صغیره شد شروع و به کبیره ختم شد
جرأت عاصی شدن از من خجالت را گرفت

یا رفیق لا رفیق له حلالم کن، اگر
بین ما بار گناهانم رفاقت را گرفت


نور مولا نیست دیگر در میان سفره‎ام
بی خیالی در ادای خمس، برکت را گرفت

نیم دین را به حیا دادم، کارم سخت شد
مستی از انجام معصیت، نجابت را گرفت


ذکر و استغفار و توبه دسته جمعی بهتر است
باخت این شب‎ها کسی که کنج عزلت را گرفت

مادری می‎گفت فرزند شهیدش، عاقبت
در همین ماه خدا اذن شهادت را گرفت


لذّت افطار با خرمای نخل کربلاست
خوش به حال هر که از زهرا زیارت را گرفت

یا غیاث المستغیثین گفت و پاسخ داده شد
نیزه‎ای روی لب خشکش اجابت را گرفت


سر به روی نیزه‎ها رفت و می‎خندید شمر
بی‎حیا از خواهر غم‎دیده طاقت را گرفت