آیه های انتظار - صفحه اصلی
صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 29

موضوع: اشعار کلاسيک پند آموز

  1. #1
    مدیر افتخاری
    ganjineh آواتار ها


    تاریخ عضویت: 1388/7/16
    شماره کاربر: 127
    نوشته : 1,163      تشکر : 79
    637 بار در423 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ganjineh آنلاین نیست.

    اشعار کلاسيک پند آموز




    به نام خداوند بخشاینده مهربان


    گر بر سر نفس خود امیری، مردی بر کور و کر ار نکته گیری ، مردی



    مردی نبود فتاده را پای زدن گر دست فتاده ای بگیری، مردی ....

    (رودکی)








    (یا حق)
     
    12سال اهنگر نفس خود بودم برکوره ریاضت می نهادم و بر اتش مجاهده می تافتم و بر سندان مذمت می نهادم و پتک ملامت بر او می کوفتم تا نفس خویش را اینه ساختم و اسلامی تازه اوردم و همه خلق مرده دیدم.
    *بایزید بسطامی*
    مركز انجمنهاي اعتقادي گنجينه الهي:http://forum.ganjineh-elahi.com/index.php
    مركز انجمنهاي تخصصي گنجينه دانش:http:/www.ganjineh-danesh.com/
    گروه وب سایت های گنجینه:http://ganjineh.co/

  2. تشكرها 4

    محب فاطمه (1389/2/3),مدير اجرايي (1390/12/9),الهادی المهدی (1390/12/9),شهاب منتظر (1391/6/27)

  3.  

  4. #2
    مدیرارشدانجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها


    تاریخ عضویت: 1388/7/24
    شماره کاربر: 143
    نوشته : 18,028      تشکر : 34,044
    36,383 بار در13,160 پست تشکر شده
    وبلاگ : 13
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    *** مادر ***






    مادر


    جان بسته به جان توست مادر

    دل در هیجان توست مادر

    دیری است که چشم بی‏قرارم

    دنبال نشان توست مادر

    از راه رسیده‏ای و قلبم

    پیوسته مکان توست مادر

    زین بس گل شوق و آرزویم

    لبخند لبان توست مادر

    از خوب‏ترین دلیل بودن

    ای سنگ صبور خانهمادر

    چون آینه صاف و بی ‏ربایی

    مهتاب رخت کجاست مادر؟

    چون چشمه زمزم بقایی

    قلب تو چه با صفا است مادر


    جمشید مقدم


  5. تشكرها 5

    parsa (1388/12/21),مدير اجرايي (1390/12/9),الهادی المهدی (1390/12/21),درگاه محبوب (1388/12/16),شهاب منتظر (1391/6/27)

  6. #3
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها


    تاریخ عضویت: 1388/6/27
    شماره کاربر: 45
    نوشته : 2,582      تشکر : 4,117
    5,245 بار در2,260 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    دعای مادر








    دعای مادر


    امروز دعايت كردم
    و ميدانم كه خداوند، دعايم را مستجاب كرد
    پاسخ خداوند را در دلم احساس كردم
    هر چند او سخن نمي گويد
    من از او برايت ثروت و شهرت
    نخواستم
    ميدانم كه اينها را نمي خواهي
    از او خواستم گنجهايي بفرستد
    بسيار پايدار و ماندني
    از او خواستم
    در آغاز هر روز جديد
    پيوسته در كنارت باشد
    از او خواستم به تو سلامتي و بركت عطا كند
    و دوستاني كه در اين را همراهي ات كنند
    از او برايت سعادت خواستم
    در همه چيزهاي بزرگ و كوچك
    ولي اين به خاطر عشق عظيم خودش بود
    كه توانستم اين همه برايت دعا كنم




     




    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم




  7. تشكرها 5

    parsa (1389/1/28),مدير اجرايي (1390/12/9),نرگس منتظر (1389/2/2),الهادی المهدی (1390/12/21),شهاب منتظر (1391/6/27)

  8. #4
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها


    تاریخ عضویت: 1388/6/27
    شماره کاربر: 45
    نوشته : 2,582      تشکر : 4,117
    5,245 بار در2,260 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پاسخ : دعای مادر







    برکت دعای مادر


    محمدبن علي ترمذي، از عالمان رباني و دانشمندان عارف مسلك بود. در عرفان وطريقت، به علم بسيار اهميت مي‏داد؛ چنان كه او را «حكيم الاولياء» مي‏خواندند.
    در جواني با دو تن از دوستانش، عزم كردند كه به طلب علم روند. چاره‏اي جز اين نديدند كه از شهر خود، هجرت كنند و به جايي روند كه بازار علم و درس، در آن جا گرم‏تر است.
    محمد، به خانه آمد و عزم خود را به مادر خبر داد.
    مادرش غمگين شد و گفت:اي جان مادر!من ضعيفم و بي‏كس و تو حامي من هستي؛ اگربروي، من چگونه روزگار خود را بگذرانم. مرا به كه مي‏سپاري؟ آيا روامي‏داري كه مادرت تنها و عاجز بماند و تو دانشمند شوي؟
    از اين سخن مادر، دردي به دل او فرود آمد. ترك سفر كرد و آن دو رفيق، به طلب علم از شهر بيرون رفتند.
    مدتي گذشت و محمد همچنان حسرت مي‏خورد و آه مي‏كشيد.روزي در گورستان شهر نشسته بود و زار مي‏گريست و مي‏گفت: «من اين جا بي‏كار و جاهل ماندم و دوستان من به طلب علم رفتند. وقتي باز آيند، آنان عالم‏اند و من هنوز جاهل.» ناگاه پيري نوراني بيامد و گفت: «اي پسر!چرا گرياني؟» محمد، حال خود را باز گفت. پير گفت: «خواهي كه تو را هر روز درسي گويم تا به زودي از ايشان در گذري وعالم‏تر از دوستانت شوي؟» گفت: «آري، مي‏خواهم.» پس هر روز، درسي مي‏گفت تا سه سال گذشت. بعد از آن معلوم شد كه آن پير نوراني، خضر (ع) بود و اين نعمت و توفيق، به بركت رضا و دعاي مادر يافته است.



     




    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم




  9. تشكرها 4

    parsa (1389/1/28),نرگس منتظر (1389/2/2),الهادی المهدی (1390/12/21),شهاب منتظر (1391/6/27)

  10. #5
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها


    تاریخ عضویت: 1388/6/27
    شماره کاربر: 45
    نوشته : 2,582      تشکر : 4,117
    5,245 بار در2,260 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پاسخ : دعای مادر







    مادر

    بوی بهشت می دهد دست دعای مادرم

    سجده پس از خدا برم بر کف پای مادرم

    آتش پاک عشق را دامن شوق می زند

    در دل خام - سوز من حمد و ثنای مادر

    ابروی بردباری ام خم نشود به عمر خود

    بر سر من اگر زند درد و بلای مادرم

    گر طلبد زمن گهی، سر به اشاره حاضرم

    جان به دو دست آروم بهر زضای مادرم

    گرد و غبار حادثه نیست به راه عمر من

    آب زده تمام شب اشک صفای مادرم

    مرغ اذان! مخوان که او تا به سحر نخفته است

    من کنم این سحر ادا فرض قضای مادرم

    ارزش اشک یک شب اش به ز هزار جان من

    پس تو بگو ز چه کنم هدیه برای مادرم

    این من هرزه قاصر فرض ادای خدمتم

    پس چه جواب می دهم پیش خدای مادرم




     




    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم




  11. تشكرها 4

    parsa (1389/1/28),نرگس منتظر (1389/2/2),الهادی المهدی (1390/12/21),شهاب منتظر (1391/6/27)

  12. #6
    عضو صمیمی
    حور العین آواتار ها


    تاریخ عضویت: 1389/1/20
    شماره کاربر: 330
    محل سکونت: زیر آسمون خدا
    نوشته : 517      تشکر : 396
    734 بار در343 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    حور العین آنلاین نیست.

    شعری پند آموز







    هر که در دنیا نبیند خویش را

    در عیان باید خدای خویش را


    هر که در دنیا به عصیان رو کند

    آتشی سازد بسوزد خویش را

    هر که از دنیا ندارد بهره ای

    اسوه سازد عشرت درویش را

    هر که خواهد محرم دلها شود

    بر حذر دارد زمردم نیش را

    هر که از بالا به عالم بنگرد

    می ستاید عاقبت اندیش را

    هر که چون فانی شود بیمار او

    هم به او دل میدهد هم کیش را





    .:امام علی (ع) :به فرزندش امام حسین (ع)فرمود : پسر جانم هرسختی و بد حالی که دنبالش بهشت باشد بدحالی نیست و هیچ خوشی و لذتی که پآیانش جهنم باشد خوشی نیست بدان پسرم هر نعمتی و لذتی در دنیا در مقابل بهشت٬ جهنم است و تمام بلاها و سختی های دنیا در مقابل جهنم عافیت است . تحف العقول صفحه 215






    منبع: http://www.bargeshabane.blogfa.com/88063.aspx
    نوشته شده توسط فانی




  13. تشكرها 8

    RUHOLLAAH (1389/3/14),ملکوت (1389/11/30),محب سکینه (1389/2/17),الهادی المهدی (1390/12/21),الا جان (1389/11/30),ستايش (1389/11/30),شهاب منتظر (1391/6/27),عهد آسمانى (1389/11/30)

  14. #7
    عضو صمیمی
    RUHOLLAAH آواتار ها


    تاریخ عضویت: 1389/3/11
    شماره کاربر: 439
    محل سکونت: روستای زیارت گلستان
    نوشته : 85      تشکر : 289
    205 بار در81 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    RUHOLLAAH آنلاین نیست.

    پاسخ : شعری پند آموز




    گذشت عمر و بيا غفلت از اِله مكن
    بس است خيره سرى ديگر اشتباه مكن
    هر آنچه نامه نوشتى تو از گناه بس است
    بيا و توبه كن و نامه اى سياه مكن
    به ميهمانى خود خوانده ات خدا اينك
    بيا و وقت گرانمايه را تباه مكن
    به درك اين زمانه اگر نكوشيدى
    بيا و غفلت از اين مابقىِ ماه مكن
    اگر كه چشم شفاعت به مرتضى دارى
    به چشم بد به كسى در جهان نگاه مكن
    براى آن كه به مقصد رسى بدون خطر
    بيا و نفس دنى را رفيق راه مكن
    كليد گنج سعادت بُوَد به دست عمل
    بكوش در عمل و ترك پايگاه مكن
    شعار شاعر «ژوليده» روز و شب اين است
    گذشت عمر و بيا غفلت از گناه مكن

  15. تشكرها 6

    ملکوت (1389/11/30),الهادی المهدی (1390/12/21),الا جان (1389/11/30),ستايش (1389/11/30),شهاب منتظر (1391/6/27),عهد آسمانى (1389/11/30)

  16. #8
    مدیرارشدانجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها


    تاریخ عضویت: 1388/7/24
    شماره کاربر: 143
    نوشته : 18,028      تشکر : 34,044
    36,383 بار در13,160 پست تشکر شده
    وبلاگ : 13
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    همشاگردی سلام









    همشاگردی سلام

    آغاز سال نو، با شادی و سرور
    هم ‌دوش و هم ‌زبان، حرکت به سوی نور
    آغاز مدرسه، فصل شکفتن است
    در زنگ مدرسه، بیداری من است
    در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
    هم‌ شاگردی سلام، هم‌ شاگردی سلام
    مهر از افق دمید، فصلی دگر رسید
    فصل کلاس و درس، ما را دهد نوید
    شد فصل کسب علم، فصل تلاش و کار
    دانش به نسل ما، می ‌بخشد اعتبار
    در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
    هم ‌شاگردی سلام، هم ‌شاگردی سلام
    ای در کنار ما، آموزگار ما
    چون شمع روشنی، در روزگار ما
    روشن ز نور توست، کاشانه دلم
    در کار من تویی، حلال مشکلم
    در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
    هم‌ شاگردی سلام، هم ‌شاگردی سلام
    فردا از آن توست، ای نسل چاره ‌ساز
    با یاری خدا، آینده را بساز
    فردای روشن است، با وحدت کلام
    از ما تو را درود، از ما تو را سلام
    در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
    هم‌ شاگردی سلام، هم ‌شاگردی سلام



  17. تشكرها 3

    parsa (1389/7/4),الهادی المهدی (1390/12/21),شهاب منتظر (1391/6/27)

  18. #9
    همكار انجمن تاریخ
    ملکوت آواتار ها


    تاریخ عضویت: 1389/7/19
    شماره کاربر: 796
    محل سکونت: تهران
    نوشته : 3,442      تشکر : 3,703
    5,012 بار در2,142 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ملکوت آنلاین نیست.

    مهر خوبان






    مهر خوبان دل و دین از همه بی پروا برد
    رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زیبا برد

    تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت
    از سمک تا به سماکش کشش لیلا برد

    من به سر چشمه خورشید نه خود بردم راه
    ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد

    من خسی بی سرو پایم که به سیل افتادم
    او که می رفت مرا هم به دل دریا برد

    جام صهبا به کجا بود مگر دستِ که بود؟
    که در این بزم بگردید و دل شیدا برد

    خم ابروی تو بود و کف مینوی تو بود
    که به یک جلوه ز من نام و نشان یک جا برد

    خودت آموختیَم مهر و خودت سوختیم
    با بر افروخته رویی که قرار از ما برد

    همه یاران به سر راه تو بودیم ولی
    خم ابروت مرا دید و ز من یغما برد

    همه دلباخته بودیم و هراسان که غمت،
    همه را پشت سر انداخت، مرا تنها برد...




  19. تشكرها 4

    آسیه سادات (1389/8/19),الهادی المهدی (1390/12/21),بیقرار ظهور (1391/11/6),شهاب منتظر (1391/6/27)

  20. #10
    مدير كل سايت
    ║★║فاطمی║★║ آواتار ها


    تاریخ عضویت: 1388/5/26
    شماره کاربر: 13
    نوشته : 33,581      تشکر : 23,182
    95,375 بار در26,186 پست تشکر شده
    وبلاگ : 92
    دریافت : 0      آپلود : 86
    ║★║فاطمی║★║ آنلاین نیست.

    کاش مي شد که کسي مي آمد ....







    کاش می شد که کسی می آمد
    این دل خسته ی ما را می برد
    چشم ما را می شست
    راز لبخند به لب می آموخت
    کاش می شد دل دیوار پر از پنجره بود
    و قفس ها همه خالی بودند
    آسمان آبی بود
    و نسیم روی آرامش اندیشه ی ما می رقصید
    کاش می شد که غم و دلتنگی
    راه این خانه ی ما گم می کرد
    و دل از هر چه سیاهی ست رها می کردیم
    و سکوت جای خود را به هم آوائی ما می بخشید
    و کمی مهربان تر بودیم
    کاش می شد دشنام، جای خود را به سلامی می داد
    گل لبخند به مهمانی لب می بردیم
    بذر امید به دشت دل هم
    کسی از جنس محبت غزلی را می خواند
    و به یلدای زمستانی و تنهائی هم
    یک بغل عاطفه گرم به مهمانی دل می بردیم
    کاش می فهمیدیم
    قد راین لحظه که در دوری هم می راندیم
    کاش می دانستیم راز این رود حیات
    که به سرچشمه نمی گردد باز
    کاش می شد مزه خوبی را
    می چشاندیم به کام دلمان
    کاش ما تجربه ای می کردیم
    شستن اشک از چشم
    بردن غم از دل
    همدلی کردن را
    کاش می شد که کسی می آمد
    باور تیره ی ما را می شست
    و به ما می فهماند
    دل ما منزل تاریکی نیست
    اخم بر چهره بسی نازیباست
    بهترین واژه همان لبخند است
    که ز لبهای همه دور شده ست
    کاش می شد که به انگشت نخی می بستیم
    تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم!!!
    قبل از آنی که کسی سر برسد
    ما نگاهی به دل خسته ی خود می کردیم
    شاید این قفل به دست خود ما باز شود
    پیش از آنی که به پیمانه ی دل باده کنند
    همگی زنگ پیمانه ی دل می شستیم
    کاش درباور هر روزه مان
    جای تردید نمایان می شد
    و سوالی که چرا سنگ شدیم
    و چرا خاطر دریایی مان خشکیده ست؟
    کاش می شد که شعار
    جای خود را به شعوری می داد
    تا چراغی گردد دست اندیشه مان
    کاش می شد که کمی آینه پیدا می شد
    تا ببینیم در آن صورت خسته این انسان را
    شبح تار امانت داران
    کاش پیدا می شد
    دست گرمی که تکانی بدهد
    تا که بیدار شود، خاطر آن پیمان
    و کسی می آمد و به ما می فهماند
    از خدا دور شدیم...





     
    *******************************













    *******************************


    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن را دریغ نمی کند
    اما مرگ را استثنائی نیست
    فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم
    *******************************
    كليك كنيد
    هرشب با شما در جمع محبان مولا در كنفرانس آيه هاي انتظار
    مسنجر ال فور آي - ساعت 22:30 تا 1 بامداد

    *******************************

  21. تشكرها 6

    parsa (1389/9/19),محب سکینه (1389/9/12),مدير اجرايي (1390/12/9),نرگس منتظر (1389/9/11),الهادی المهدی (1390/12/21),شهاب منتظر (1391/6/27)

صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •