*.~* اتل متل يه مادر ... *.~* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*.~* اتل متل يه مادر ... *.~*
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,796      تشکر : 57,611
    171,675 در 50,211 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    goll *.~* اتل متل يه مادر ... *.~*






    ((مادر دروغگو))

    اتل متل یه مادر

    عین غنچه شب بو

    یه مادر فداکار

    اما یه کم دروغگو!

    یه ساعتی می گذره

    دست می کشه رو سرم

    بهم میگه بیداری؟

    یا خوابیدی دخترم؟

    لابد می پرسید چرا

    عین گل شب بوئه

    سر زنشش می کنین

    چون یه کم دروغ گوئه!

    دوباره و سه باره

    وقتی جواب نمی دم

    نوازشم می کنه

    فکر می کنه خوابیدم

    عین گل شب بوئه

    چون تا سحر بیداره

    ولی دروغ دروغی

    چشاشوهم میذاره

    بلند می شه از توجا

    از اتاق بیرون می ره

    شاید میخواد مادرم

    بره وضو بگیره

    بلند می شم دزدکی

    به دنبال اون می رم

    تا دستشو بخونم

    تا مچشو بگیرم

    رو سری رو مادرم

    روی سرش کشیده

    تا که بابام نفهمه

    نصف موهاش سفیده

    می ره توی اتاق خواب

    رو به روی آیینه

    روی زردش رو مادر

    تو آیینه می بینه

    با دست پینه دارش

    کشو رو وا می کنه

    عطر بابام تو دستش

    رضا ،رضا ،میکنه

    نگاه ناز مادر

    یواشی می ره بالا

    تا بالای آیینه

    تا روی عکس بابا

    رضا اسم بابامه

    مامان خیلی می خوادش

    جنازشو بغل زد

    ولی میگه میادش

    مامان همیشه می گه


    که بابا بر می گرده


    ولی بعضی آدما


    می گن که قاطی کرده


    بهش می گه رضا جان

    غصه نخور عزیزم

    منو حبیبه خوبیم

    نمی گه من مریضم

    ادکلن بابا رو

    درشو وا می کنه

    می ذاره روی قلبش

    خدا،خدا، می کنه

    بهش می گه رضا جان

    وضع زندگی خوبه

    نمی گه لای چرخ

    زندگی صد تا چوبه

    عطرشو بومی کنه

    دو چشمشو می بنده

    اون مادر دروغگو

    زور زورکی می خنده

    نمی گه که واسه کار

    تا کجاها که رفته

    نمی گه چند وقتیه

    دیسک کمر گرفته

    یهو مامان هول می شه

    روی زمین می شینه

    تا که بابا قامت

    خمیدش رونبینه

    دست می ذاره رو چشماش

    از توی دست سردش

    عطر بابا می ریزه

    روی چهره زردش

    نمیگه صاحب خونه

    اجاره خونه می خواد

    یا که سرش داد زدن

    تو ساختمون بنیاد!

    می زنه زیر گریه

    بوی عطر بابا جون

    با بوی عطر شب بو

    می پیچه توی خونمون

    مامان نمی گه دادگاه

    حکم تخلیه داده

    تا که یهو می فهمه

    چشماش اونو لو داده

    تموم عالم امشب

    مست گل شب بوئه

    انگار همه فهمیدن

    مادرم دروغ گوئه

    شاعر: زنده یاد ابوالفضل سپهر



    *.~* اتل متل يه مادر ... *.~*
    ویرایش توسط مدير محتوايي : 22-06-1393 در ساعت 20:12
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  2. تشكرها 6

    parsa (20-02-1389), نرگس منتظر (20-02-1389), خادمه صدیقه طاهره(س) (19-02-1389), ستايش (30-11-1389), شكوفه ياس (18-02-1389), شكوه انتظار (18-02-1389)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •