تپانچه ای که گروه تکاور را از هم پاشید. سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
تپانچه ای که گروه تکاور را از هم پاشید.
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    عضو ماندگار
    حور العین آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1389
    نوشته : 513      تشکر : 394
    802 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    حور العین آنلاین نیست.

    تپانچه ای که گروه تکاور را از هم پاشید.




    هو الباقی


    تپانچه ای که گروه تکاور را از هم پاشید.



    قبلش بگم این نوشته نقل قول شده :


    ۲۷ دی سالگرد شهادت سید مجتبی نواب صفوی بود. مناسب دیدم تا این بار از این شهید فدایی اسلام برای شما بنویسم. *



    …” ما گروه تکاور داریم!” کسروی این جمله را با تهدید به طلبه جوانی که چندی بود بر سر بحث هایش حاضر می شد و به شبهاتش پاسخ می داد گفت. غافل از اینکه او از نجف آمده بود تا بنا به توصیه ی علمای بزرگی چون آیت الله امینی (صاحب الغدیر)، آیت الله قمی و آیت الله تهرانی جلوی فحاشی ها و هتاکی ها ی او را بگیرد.
    سید مجتبی که وقتی هجده ساله بود و همزمان دروس حوزه و دبیرستان را می خواند، با سخنرانی آتشین اش دانش آموزان تهرانی را به اعتراض نسبت به تسلط بیگانگان بر کشور و راهپیمایی علیه آن شورانده بود، حالا آمده بود تا بفهمد این کس که جرئت کرده قرآن و مفاتیح را علناً آتش بزند و به اهل بیت و پیامبر (ص) هتاکی کند، کیست و آیا با بحث اصلاح خواهد شد یا نه؟
    *
    وارد ایران که شد زمزمه حرف های کسروی را در آبادان شنید سید ساعتی شلوغ را انتخاب کرد و در وسط خیابان زند آبادان بر روی چهار پایه ای رفت و شروع به سخنرانی کرد. کم کم جمعیت چنان زیاد شد که نیروهای شهربانی او را پایین کشیدند! با سیزده دیناری که شهید آیت الله مدنی برای ازدواجش جمع آوری کرده بود و اینک آن را به او بخشیده بود، خود را به تهران رساند و در وسط بازار تهران نیز همین کار را تکرار کرد. بعد از آن بود که پایش به جلسات کسروی باز شد تا اینکه آخرین بار آن جمله تهدید آمیز را شنید: ” ما گروه تکاور داریم.”
    *
    چند روز بعد اولین بیانیه ” فدائیان اسلام” که به منزله اعلام موجودیت این گروه بود صادر شد: ” منشاء خرابی ها و مظلوم کشی ها شمتئید. به خدا خونمان می جوشد… و جانبازس بر ما شیرین است.”
    *
    فریاد ” الله اکبر” سید مجتبی که بلند شد و سلاح قدیمی اش به طرف کسروی که شلیک شد، دیگر اثری از آن ” گروه تکاور” نمانده بود! اما سلاح خراب بود و ان مرتد جان سالم به در برد. چند ماه بعد، ولی سلاح چهار جوانی که برای اجرای حکم الهی، ماشه را در دادگستری بر سینه کسروی چکاندند، سالم بود و کار او یکسره شد!
    *
    شاید پس از این واقعه بود که سید مجتبی صفوی در جمع طلبه های مشهد سخنرانی می کرد و وقتی از او می پرسیدند: ” چرا درس را راها کردی؟” پاسخ شنیدند:” اسلام مجتهد و مرجع زیاد دارد، اما پاسدار ندارد!”
    همین روحیه انقلابی و حرارت و شور دینی او بود که طلبه نوجوانی چون سید علی خامنه ای را این گونه تحت تاثیر قرار داد که سال ها بعد گفت:” من شاید شانزده سال، یا پانزده سالم بود که مرحوم نواب صفوی به مشهد آمد! مرحوم نواب صفوی برای من خیلی جاذبه داشت و به کلی من را مجذوب خودش کرد. هر کس هم آن وقت در حدود سنین ما بود، مجذوب نواب صفوی می شد. از بس این آدم پر شور و با اخلاص، پر از صدق و صفا و ضمناً شجاع و صریح و گویا بود، من می توانم بگویم که آنجا به طور جدی به مسائل مبارزاتی و به آنچه که به آن مبارزه سیاسی می گویم علاقه مند شدم.” با وجود ترور کسروی، فشار مردم و متدینان و علمای شهر های مختلف به اندازه ای زیاد بود که دولت مجبور شد اعضای فدائیان اسلام را رها سازد.

    منبع: http://fekrejavan.ir/1732.html
    نویسنده: shahed

    تپانچه ای که گروه تکاور را از هم پاشید.

  2. تشكرها 3

    Naser (05-03-1389), parsa (07-03-1389), نرگس منتظر (05-03-1389)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •