جامعه سالم در پرتو اخلاق سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
جامعه سالم در پرتو اخلاق
صفحه 2 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 53
  1. #11
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : جامعه سالم در پرتو اخلاق





    حجاب چهره جان

    * چگونه مى توان پرده هاى مقابل چشم دل را كنار زد و تابش انوار الهى را به دل راه داد؟

    سخن به اينجا رسيد كه قلبهاى آكنده از هوى و هوس هرگز مركز نور علم و معرفت نخواهد شد و ارواح آلوده به شيطنتها جلوه گاه تابش انوار الهى نخواهد بود، چه اينكه آلودگيهاى اخلاقى آيينه روح را مكدر مى سازد و بر فكر و عقل انسان حجاب مى افكند، و تشخيص واقعيتها با چنين روح آلوده اى ممكن نيست. در اينجا سئوالى مطرح است كه علماى علم اخلاق به پاسخ آن پرداخته اند:

    سئوال اين است كه ما بسيارى از افراد آلوده را مى بينيم كه در علم و دانش به مقامات والايى رسيده اند، و حتى در ميان آنها كسانى هستند كه به هيچ مبديى ايمان ندارند.

    پاسخ اين است كه تا علم را چگونه تفسير كنيم؟

    زيرا علم دو معنى كاملا متفاوت دارد:

    1- مجموعه اى از فرمول ها و قوانين و قواعد علمى كه تحصيل آن براى هر فرد بااستعدادى ممكن است. يعنى هر كس استعداد فراگيرى كافى داشته باشد با ديدن دوران مدرسه و دانشگاه و مطالعه آثار بزرگان ،يا انجام آزمايشهاى لازم در آزمايشگاهها به مقامى از علم نايل مى شود.

    2- علمى كه سعادت آفرين است، خوشبختى مى آورد، به انسان آرامش روح مى دهد. احساس درد و مسئوليت مى بخشد، او را به وظايف خويش در برابر خدا و خلق و خويشتن آشنا مى كند.



    به تعبير ديگر نوعى از علم آن است كه «قارون» آن ثروتمند از خدا بى خبر، به آن تكيه مى كرد و در برابر خير خواهان بنى اسراييل كه به او مى گفتند: تو بايد با اين سرمايه عظيم، سراى آخرت را از طريق خدمت به خلق به دست آورى، و نصيب خود را از دنيا فراموش نكنى، و همانگونه كه خدا به تو نيكى كرده است، نيكى كنى و
    ثروت خود را وسيله فساد در روى زمين قرار ندهى كه خداوند مفسدان را دوست ندارد(1)

    او از روى كبر و غرور مى گفت:

    «اگر صاحب اينهمه گنج شدم به خاطر علم و لياقتم بوده است; انما اوتيته على علم عندى»(2)

    ولى نوع ديگر از علم است كه «خشيت» آفرين است و قرآن در سوره فاطر به آن اشاره كرده، مى گويد:

    «إِنَّما يَخْشَى اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَمَؤاْ; تنها دانشمندان از خدا مى ترسند، و در برابر او احساس مسئوليت مى كنند»(3)

    آن علم در خدمت مستكبران است و اين علم در خدمت مستضعفان. آن غرور و غفلت مى آفريند، اين مسئوليت
    و تعهد ببار مى آورد. آن دنيا را به پرتگاه جنگهاى اتمى مى كشاند، و اين صلح و آرامش جهانى مى آورد. آن مبدأ تكاثر و ثروت اندوزى است و اين مبدأ عدالت اجتماعى. آن انسان را از مردم جدا مى كند، و اين او را در كنار مردم و در قلوب آنها جاى مى دهد.

    و به همين دليل اگر اين دو علم از هم جدا شوند نه تنها
    مشكلى حل نخواهد شد، بلكه همانگونه كه امروز در دنيا
    مى بينيم انبوه مشكلات و بربختيها از سوى دانشمندان غير
    متعهد به سراغ بشريت مى آيد.

    اين همان علمى است كه على((عليه السلام))در خطبه شقشقيه به آن اشاره كرده، مى فرمايد:

    «و ما اخذ الله على العلماء على ان لايقاروا على كظه ظالم و لا سغب مظلوم; خداوند از دانشمندان پيمان گرفته كه در برابر شكم بارگى ظالمان و گرسنگى مظلومان سكوت نكنند، و فرياد بر آورند»(4)

    و اين علم با علمى كه به او اجازه مى دهد در ناز و نعمت غوطه ور باشد و در همسايگى اش، و يا حتى در دنيايى كه او زندگى مى كند اشخاصى از شدت استيصال با مرگ دست به گريبان باشند فرق بسيار دارد. آرى، اين علم و آگاهى بدون تقوى و شستشوى دل از خوى هاى شيطانى هرگز به دست نمى آيد.







    اما مشكل بزرگ در اينجا اين است كه انسان غالباً نمى خواهد به وجود صفات زشت، خلق و خوى هاى شيطانى در خود اعتراف كند، اكثر مردم مايل نيستند سخنى از نقطه هاى ضعفشان به ميان آيد، كسانى را دوست دارد كه سخن از نقاط قوت گويد، و حتى اشياى كوچكى را در اين زمينه بزرگ كند، و بديهى است تا انسان اعتراف به وجود «درد» نكند هرگز به سراغ «طبيب و درمان» نمى رود. آيا هرگز ديده ايد كسى بگويد من كاملا سالمم سپس راهى مطب دكتر شود و تن به معاينات گوناگون پزشكى و استفاده از انواع داروها بدهد؟

    جامعه سالم در پرتو اخلاق

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  2. تشكرها 2

    parsa (10-03-1389), رایکا (25-03-1389)

  3. #12
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : جامعه سالم در پرتو اخلاق





    بگذاريد در اينجا مثالى عرض كنم:

    بسيارى از «زمامداران» در طول تاريخ، بزرگترين ضربه را از «اطرافيان» خود خورده و مى خورند، به اين دليل كه يك عده افراد سودجو، با قيافه هاى حق به جانب، با استفاده از دقيقترين اصول «روانشناسى» كه به طور «طبيعى» يا «تجربى» در آنها وجود دارد اطراف قدرتها را مى گيرند. با «تملق» و «چاپلوسى» و انواع «مداحى» و «ثنا خوانى» و دگرگون نشان دادن واقعيات، آنها را از دنياى
    خارج به كلى جدا مى كنند.

    سعى فراوان در پوشانيدن نقاط ضعف، و بزرگ نشان دادن نقاط قوت دارند، و چون مى دانند بشر طبعاً از اين كار خشنود مى شود خود را روز به روز از اين راه به آنها مقربتر مى كنند، و به همان نسبت نفوذ خطرناكترى به دست مى آورند.



    سرانجام اين معنى باعث بيگانگى و جدايى آن «مركزقدرت» از واقعيتهاى عينى و درك حقائق تلخ مى شود، و عدم درك صحيح باعث موضعگيريهاى نادرست در برابر حوادث مى گردد. و نتيجه آن سقوط و نابودى است!»

    همين حالت در درون جان انسان، ممكن است حاصل شود «خودخواهى» و «حب ذات» به صورت ياران چاپلوس و متعلق اطراف «عقل» را بگيرند، زشتيها را زيبا و نقاط ضعف را قوت، و عوامل بدبختى را موجبات خوشبختى، نشان دهند، عقل را گمراه سازن و به راه خطا بكشانند و موضع گيريهاى او را خراب كنند.

    در اينجا شجاعت اعتراف به نقصان و آمادگى براى چشيدن تلخيهاى اين اعتراف بزرگ و سازنده، لازم است.

    اگر در دعاهاى معصومين مكرر در مكرر به ما دستور داده شده است كه در پيشگاه خدا به گناهان و نقصانها و اخلاق شيطانى خود اعتراف كنيم دليلش همين است كه براى از ميان بردن اين حجابها گام اول همين «اعتراف» است.

    گام اول اين است كه انسان شجاعت كند، كاغذى به دست بگيرد و همچون يك «دشمن عيبجو» در مقابل خودش بنشيند تمام ضعفهاى اخلاقى خود را روى صفحه كاغذ بياورد و بعد به فكر چاره و راه حل براى از ميان بردن آنها باشد.

    بنشيند و حجابهايى را كه بر قلبش فرو افتاده و اجازه نمى دهد نور آگاهى و معرفت و ايمان به آن بتابد، تشخيص دهد و پاره كند.

    آيا شما حاضريد همين امروز اين كار را انجام دهيد؟ و هم امروز دست به كار براى گام نهادن در راه خودشناسى شويد؟








    1- سوره قصص، آيه 77

    2- سوره قصص، آيه 78

    3- سوره فاطر، آيه 28

    4- نهج البلاغه، خطبه

    جامعه سالم در پرتو اخلاق

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  4. تشكرها 2

    parsa (10-03-1389), رایکا (25-03-1389)

  5. #13
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : جامعه سالم در پرتو اخلاق




    مهمترين مشكل ما، خودشناسى است
    عجيب اين است كه هيچكس از ما به ما نزديكتر نيست، ولى با اين حال ما غالباً از خودمان دوريم و از خويشتن بيگانه ايم!اين دورى در عين نزديكى، واين بيگانگى در عين آشنايى از شگفتى هاى زندگى ما است، و در عين حال مشكل ترين مشكل ما.ما امروز اطلاعات زيادى درباره كهكشانها، منظومه ها، و ستارگان آسمان، و اطلاعات زيادى درباره كره زمين، و موجودات زنده اى كه در اعماق درياها، و در دل جنگلها، زندگى مى كنند، داريم.از نظر تاريخى از اقوامى كه هزاران سال قبل، پنج هزار سال، ده هزار سال و يا بيشتر، در اين كره خاكى زندگى مى كردند، و يا حتى جانورانى كه ميليون ها سال قبل بوده اند و بعد منقرض شده اند، از طرق آثارى كه از خود بجاى گذارده اند، با خبريم.ولى عجبا كه از شناخت خود غالباً عاجزيم.كمتر كسى است كه بتواند نقاط ضعف و قوت خود را دقيقاً بشمارد و از عيوب خويش به طور كامل آگاه باشد.و چون خود را به خوبى نشناخته ايم، نمى توانيم در زندگى موضع گيرى صحيحى داشته باشيم، و گرفتار انواع اشتباهات در محاسبات خود مى شويم، همان اشتباهاتى كه سرچشمه شكستها و ناكاميهاى ما است. گاه فلان خوى زشت در عمق جان ما لانه كرده، و سال ها روى اعمال ما اثر مى گذارد، ولى ما از آن به كلى بى خبريم، تا اينكه در يك برخورد سخت با يك حادثه كوبنده و روبروشدن با يك شكست تلخ و درناك متوجه آن مى شويم، و شايد زمانى باشد كه جبران آن از هيچ طريقى ممكن نشود.فراموش نكنيد خطرناك بودن بعضى از بيماريهاى جسمى مانند «سرطان» تنها بخاطر اين نيست كه درمان صحيحى براى آن تاكنون كشف نشده، چرا كه بسيارى از انواع سرطان در مراحل نخستين كاملا قابل درمان، و يا لااقل قابل كنترل است، به همين دليل در اين مراحل چيز خطرناكى محسوب نمى شود.خطر مهم اينجا است كه اين بيمارى در مراحل نخستين غالباً ناشناخته مى ماند، نه دردى دارد، نه سوزشى، نه ناراحتى توليدمى كند، نه دركار اعضاء و دستگاههاى بدن اثر مى گذارد
    تا انسان به فكر چاره بيفتد، ولى هنگامى كه فرياد درد بلند
    مى شود غالباً كار از كار گذشته، و سرطان ريشه دوانده و درمان آن مشكل يا غير ممكن است.
    البته دانشمندان متخصص با علايم و نشانه هايى كه ما به طور ساده از كنار آن مى گذريم، مى توانند از وجود اين بيمارى خطرناك در همان مراحل نخستين با خبر شوند; با وسايلى كه در دست دارند به جنگ آن بر خيزند.بسيارى از بيماريهاى اخلاقى نيز مانند سرطان اند، در مراحل نخستين خود را نشان نمى دهد تا انسان به درمان آن برخيزد، طبيبى حاذق، و رهبرى كنجكاو و صادق لازم است كه از نشانه هاى مختصر، آن را بشناسد و به درمان برخيزد.

    جامعه سالم در پرتو اخلاق

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  6. تشكر

    رایکا (25-03-1389)

  7. #14
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : جامعه سالم در پرتو اخلاق






    پنج طريق مؤثر براى خودشناسى

    امّا با اين حال نبايد از شناخت خويشتن و نقاط ضعف اخلاقى و خلق و خوهاى شيطانى مأيوس شد، علماى اخلاق با راهنمايى هايى كه از آيات و روايات اسلامى به دست آورده اند طرق مختلفى را پيشنهاد مى كنند، كه با استفاده از آنها مى توان به اعماق وجود خويش راه يافت و مشكل خودشناسى را تا حد زيادى حل كرد.كه عمدتاً پنج طريق زير است:1- مربّى و راهنماى هوشيار - اگر انسان خود را در اختيار كسى قرار داد كه راه تهذيب نفس را پيموده، بر خلق و خوى شيطانى خود پيروز شده، پيچ و خم اين راه را به خوبى مى داند، و از درّه ها و پرتگاهها، باخبر است; و در سايه لطف الهى و در پرتو نور ايمان تاريكى هاى او روشن شده، مى تواند از او كمك بگيرد تا وى را از عيوب خويش آگاه سازد. و درمان درد را همچون طبيبى حاذق به او نشان دهد.امير مؤمنان على(ع) در پاسخ به نامه يكى از فرماندارانش نوشت:«فَقَدْ اَتَتْنى... كتاب امر ليس له بصير يهديه و لا قائد يقلده; نامه اى از تو به من رسيد كه نشان مى دهد مشاور تو كسى است كه نه خودش چشم بينا دارد (تا عيوب كار را ببيند) و نه راهنمايى دارد كه او را ارشاد به درمان كند.(1)2- دوستان مخلص و صريح اللهجه - همان دوستانى كه مصداق «المومن مرآة المومن» هستند، يعنى همچون آيينه صاف و شفاف عيب و حسن انسان را به او نشان مى دهند، نه دوستان چاپلوس و متملقى كه زشتيها را در نظر او زيبا، و نقاط ضعف را نقاط قوّت مى شمرند، و يا حداقل به گمان اينكه اگر حقيقت را آنچنانكه ديده اند باز گويند دوست از آنها مى رنجد، سكوت مى كنند و پرده پوشى بر عيوب را به رنجشِ دوستان، مقدم مى شمرند.بسيارند كسانى كه سعى دارند براى تبرئه دوستان خويش گناهان آنها را به گردن ديگران بيفكنند، اينها دشمنانى هستند در لباس دوست و گرگانى در لباس چوپان.امام حسن عسگرى((عليه السلام))مى فرمايد:«خير اخوانك من نسب ذنبك اليك; بهترين دوستانت كسى است كه گناه تو را به تو نسبت دهد»(2)شناسايى عيوب دوستان و انعكاس آن به صورت صحيح بقدرى اهميت دارد كه به عنوان يك هديه گران قيمت تلقى شده و در حديث مى خوانيم:«رحم اللّه من اهدى الىّ عيوبى; خدا رحمت كند كسى را كه عيوب را به من هديه دهد».ولى بدون شك بايد شناسايى عيوب دوستان و توجه دادن آنها به شكلى باشد كه نه به حيثيت اجتماعى آنها لطمه زند، و نه آنها را در نظر مردم كوچك كند، و نه روح لجاج را در آنها بر انگيزد.در حديثى از امير مؤمنان على((عليه السلام))مى خوانيم:«من وعظ اخاه سراً فقد زانَه و من وعظه علانية فقد شانه; كسى كه برادر خويش را در پنهانى اندرز دهد او را زينت داده و آن كس كه آشكارا و در انظارِ مردم اندرز دهد او را زشت ساخته»(3)به هر حال هر انسانى به خاطر غريزه حب ذات و علاقه شديدى كه نسبت به خويش دارد از شناختن عيوب خويش عاجز و حجاب حبّ ذات، معمولا مانع از ديدن حقيقت در اين زمينه مى شود و به گفته بعضى از علماى اخلاق، اگر خارى در پاى ديگران برود ما آن را مى بينيم امّا شاخه درختى كه، در چشم ما فرو رود آن را نمى بينيم: اينجا است كه وظيفه دوستان بسيار سنگين مى شود، از يكسو حفظ مراتب دوستى و صميميت و محبت، و از سوى ديگر نشان دادن نقاط ضعف به صورت يك طبيب مهربان كه دردها را با دقت مى يابد و بازگو مى كند، نه به صورت يك دشمن لجوج.امام صادق((عليه السلام))مى فرمايد:«من راى اخاه على امر يكرهه فلم يرده عنه و هو يقدرعليه فقد خانه; كسى كه كار خلافى از برادر خود ببيند
    و او را باز ندارد، نسبت به او خيانت كرده است»!(4)
    البته هم انتقاد كردن شجاعت مى خواهد و هم پذيرش انتقاد، و متأسفانه هر دو قسمت امروز در ما ضعيف است انتقاد را نوعى دشمنى، و پذيرش آن را نوعى ضعف مى شمريم. ولى به هر حال بايد با بلند نظرى و وسعت انديشه، روح انتقادِ توأم با دلسوزى را در همه دوستان و در كُلّ جامعه تقويت كرد، و به موازات آن روح شهامت و شجاعت پذيرش و اعتراف به نقصان را به عنوان وسيله اى براى تكامل، پرورش داد. ولى نبايد فراموش كرد كه اين كارى است بسيار ظريف و شكننده، كه اگر از حد و مرز خود تجاوز كند، مسلماً نتيجه معكوس خواهد داشت.3- دشمنان عيبجو- هر دشمنى بالقوه ممكن است وسيله تكامل انسان شود و با استفاده از تضاد درونى مايه جهش گردد، همان گونه كه شيطان مايه پرورش اولياء اللّه و دوستان خاصّ خدا است، و بااستقامت در برابر وسوسه هاى او هر زمان نيرومندتر و به خدا نزديك تر مى شوند. اين دشمنان سعى دارند كوچكترين نقاط ضعف را بر ملا سازند، و بدون هيچگونه اغماض هر عيبى را فاش كنند، و گاه چندين برابر جلوه دهند.منهاى اين بزرگ نمايى و يا تهمتهاى ناروا كه خوراك دشمنان بى منطق است، عيبجوييهاى آنها فرصت گرانبهايى براى رهروان راه حق است.4- مقايسه با ديگران - اين نيز قابل توجه است كه اگر حب ذات به ما اجازه شناخت واقعى خويش را نمى دهد، ولى براى قضاوت در اعمال و صفات ديگران هميشه آماده ايم! بايد اعمال خود را با اعمالى كه، اگر از ديگران سر زند، گناه مى شمريم، و صفات خود را با صفاتى كه، اگر در ديگران است، مذمت مى كنيم، مقايسه كرده، و از اين راه دريچه اى به خودشناسى بگشاييم.5- تخليه ذهن - منظور اين است كه با تمرين و ممارست كم كم بتوانيم خود را از حب ذات افراطى خالى كنيم، و با قدرت و مهارت در برابر خويش بنشينيم و از خود انتقاد كنيم.خود را از خود جدا ببينيم، و خويشتن خويش را موقتاً به دست فراموشى بسپريم. سپس با چشم كنجكاو و ديده تيزبين به بررسى عيوب و نقصها و ضعفها و كمبودها بپردازيم كه اگر به اين مقام برسيم و چنين توانايى را پيدا كرديم به بزرگترين پيروزى دست يافته ايم و كليد خودشناسى را كه راه اصلى خداشناسى است به دست آورده و مهمترين مانع را از طريق تكامل روحى و معنوى خود برداشته ايم.
    1- سفينة البحار، جلد 1، ص 27.
    2- سفينه البحار، جلد 1، صفحه 27
    3- سفينه البحار، جلد 1، صفحه 27.
    4- سفينه البحار، ج 2، صفحه 27.


    جامعه سالم در پرتو اخلاق

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  8. تشكر

    رایکا (25-03-1389)

  9. #15
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : جامعه سالم در پرتو اخلاق





    روزه مبارزه همه جانبه اى با ناخالصى ها!

    فلسفه هاى روزه را كه از آيات و روايات اسلامى استفاده مى شود مى توان در سه بخش خلاصه كرد:1- فلسفه اخلاقى و تربيتى.2- فلسفه اجتماعى.3- فلسفه بهداشتى.در قسمت اول، قرآن تحت عنوان تقوى به آن اشاره كرده و روزه را عاملى براى ايجاد و تقويت روح تقوى مى شمرد (لعلكم تتقون).همين معنى به بيان ديگرى در حديث معروف:«الصوم جنة من النار; روزه سپرى است در مقابل آتش»و حديث قدسى:«الصوم لى وانا اجزى به; روزه براى من است و من روزه را جزا مى دهم»(يا من جزاى روزه ام!) به عاليترين صورتى منعكس شده است.در بعد دوم، امام صادق((عليه السلام))هنگامى كه هشام بن حكم آن دانشمند قدرتمندى كه در دفاع از مكتب اهل بيت و آشنايى به كلمات آنها سر آمد عصر خود بود پرسيد:«ما العله فى فرض الصيام؟; فلسفه وجوب روزه چيست؟» فرمود: «ليستوى به الغنى و الفقير; تا بى نياز و نيازمند يكسان شوند»!تا آنها كه زندگى مرفه دارند و هميشه، سيرند از حال گرسنگان و محرومان اجتماع با خبر گردند، و اين تنها در صورتى ممكن است كه طعم گرسنگى را بچشند و تلخى محروميّت در كام جانشان منعكس گردد، و بدانند در همسايگى آنان محرومان در طول سال
    چه مى كشند؟ و در بعد سوم حديث معروف «صوموا تصحوا; روزه بگيريد تا سالم شويد» به قدر كافى گويا است.
    ولى در يك جمع بندى فشرده مى توان گفت:«روزه يك فلسفه دارد و آن مبارزه با ناخالصيها است»بگذاريد از آخر شروع كنيم و نخست به سراغ سلامت جسمانى برويم تا به وسيله آن سلامت اخلاقى كه مهمترين فلسفه روزه است، روشنتر شود. انسان در طول سال غالباً بر اثر افراط در تغذيه گرفتار ناخالصيهاى جسمانى مى شود، قند و چربى اضافى در لابلاى بافتِ بدن او ذخيره مى شود و باتلاقهاى كثيفى در لابلاى بافتها و عضلات و حتى در درون خون او به وجود مى آورد و همانگونه كه قبلا نيز گفته شد اين باتلاقهاى كثيف كانون پرورش انواع ميكربها است، و بهترين طريق درمان بيمارى ها، آن است كه اين ناخالصيها از ميان برود، و روزه با حذف يك وعده غذايى در طول يك ماه اين كار را به نحو مطلوبى انجام مى دهد.البته مشروط بر اينكه اعتدال در خوردن غذا به هنگام افطار و سحر رعايت شود، نه اينكه حذف يك وعده غذا موجب گردد كه دو وعده ديگر را دو برابر كنند و عملا غذاى او در حكم چهار وعده در شبانه روز گردد، كه اين نه تنها مشكلى را حل نمى كند، بلكه بر مشكلات مى افزايد.در دعاهاى امام سجاد((عليه السلام))نيز «ماه مباركرمضان» ماه طهور ناميده شده و در فلسفه هايى كه براى احكام اسلامى در نهج البلاغه از على((عليه السلام))آمده مى خوانيم:«و الصيام ابتلاء لاخلاص الخلق; فلسفه روزه اين است كه بندگان خدا خالص بشوند».در مورد فلسفه اجتماعى روزه - مسلماً جامعه اى كه از دو قطب «ثروتمند» و «فقير» تشكيل شده جامعه سالمى نيست، بلكه اين جامعه همچون كالبدى است كه غده هاى سرطانى در قسمت هاى مختلف آن ظاهر شده باشد، نه آن كالبد سالم است و نه چنين جامعه اى. ثروتمندان جامعه و اغنيا بايد به نفع مستضعفين قسمت زيادى از امكانات خود را تقديم كنند، فاصله را كم كنند، غده هاى سرطانى را از بين ببرند، تا هم خودشان در آرامش و آسايش زندگى كنند و هم ديگران.روزه مى تواند اين «ناخالصى اجتماعى» را از ميان بردارد و الهام بخش تساوى و ايثار و فداكارى گردد و به راستى ماه رمضان ماه «طهور» و «تمحيص» و «اخلاص» گردد.و اما در مورد فلسفه اخلاقى كه بعد اصلى روزه است مسأله از اين هم فراتر مى رود، انسان به هنگامى كه چشم به جهان مى گشايد به راستى معصوم است، خالص است، پاك است، درست مانند قطره هاى حياتبخش باران كه از آسمان نازل مى شود زلال و
    پاك و پاكيزه است.
    همانگونه كه آن قطره هاى زلال بر اثر قرار گرفتن در محيط هاى آلوده، و پيدا كردن ناخالصيها، چنان متعفن و گنديده و تاريك مى شود كه انسان از ديدنش متنفر مى شود.آرى اگر درباره
    «فاضل آب سياه و بدبويى» كه در بعضى نهرها جارى است كمى بينديشيم و به عقب برگرديم، مى بينيم در آغاز، همان قطره هاى زلال و حياتبخش باران بود، ناخالصيها، روزگار او را چنين سياه كرده، و بر خاك ذلّت نشانده است.
    همه امروز با وسايل فنى سعى مى كنند اين ناخالصيها از اين آب متعفن، گرفته شود و آب زلالى به وجود آورند كه انسان را به ياد روزهاى نخست آن مى اندازد.آدمى نيز به هنگام تولد مانند همان قطره هاى زلال باران است، افكار آلوده، محيطهاى آلوده، معاشران آلوده، تعليمات آلوده، ناخالصيهايى در وجود او ايجاد مى كنند. اين ناخالصى ها به صورت خود خواهيها، كبر و غرور، وابستگى بيش از حد به ماديات، غرق شدن در زندگانى تجملى زودگذر، و فراموش كردن اهداف اصلى حيات ،بوسه زدن بر دست و پاى شهوت، تجاوز به حقوق ديگران، انحصارطلبى و خود محورى روح او را بيمار مى كنند.روزه وسيله موثرى براى زدودن اين ناخالصيها است، چرا كه سدى در ميان انسان و شهوات او مى كشد، اراده او را تقويت مى كند، او را از جهان حيوانات دور ساخته و به ملكوت اعلى نزديك مى كند.روزه به انسان نشاطِ عبادت، و راز و نياز با محبوب، و توجه به ذات پاك او ميدهد.روزه انديشه انسان را از قيد و بند هوا و هوس آزاد مى كند، و به مرغ بلند آشيان روح آدمى اجازه پرواز به كنگره عرش مى دهد، روزه زمينه تفكر را كه يك ساعتش از يكسال عبادت برتر است در وجود انسان فراهم مى سازد. و مجموعه اينها مى تواند ناخالصيهاى وجود آدمى را از بين ببرد، و چه تعبير جالبى است كلام امير مؤمنان
    على ((عليه السلام))درباره فلسفه روزه:
    «و الصيام ابتلاء لاخلاص الخلق; روزه آزمونى است براى خالص سازى خلق خدا».ولى مهم آن است كه روزه داران دقيقاً به اين فلسفه هاى سه گانه كه در يك جمله خلاصه مى شود توجه داشته باشند، نكند مصداق حديث معروف امير مؤمنان على ((عليه السلام))باشيم كه فرمود:«چه بسيارند روزه دارانى كه از روزه جز تشنگى و گرسنگى چيزى عايدشان نمى شود و چه بسيارند شب زنده دارانى كه جز خستگى و بى خوابى بهره اى نمى گيرند.




    جامعه سالم در پرتو اخلاق

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  10. تشكر

    رایکا (25-03-1389)

  11. #16
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : جامعه سالم در پرتو اخلاق




    حجابهاى پنجگانه
    چه بسيارند كسانى كه عيوب بزرگى دارند و هرگز آن را لمس نمى كنند، نه تنها نقاط ضعف خود را نمى بينند، بلكه آنها را نقاط قوت خويش مى شمرند و گاه به آن مباهات مى كنند. ولى كفاره اين ناآگاهى را در شكستهاى تلخِ در زندگى خويش بايد بپردارند.افرادى را مى بينيم كه واقعاً بخيلند و حاضر نيستند كمى از امكانات وسيع خود را در اختيار ديگران بگذارند، ولى اين صفت را يكنوع «تدبير زندگى و آينده نگرى»! تفسير مى كنند.افراد ديگرى را مى بينيم كه با «حرص» و ولع شديدى شب و روز تلاش مى كنند، تا همه چيز را به خود اختصاص دهند، و آن را دليل بر لياقت و جديت خود مى شمرند! افراد «تنبلى» را سراغ داريم كه تنبلى خود را يكنوع زهد و وارستگى و بى اعتنايى به دنيا حساب مى كنند.افراد «ترسو و بزدلى» هستند كه ترس و بزدلى را نوعى احتياط عاقلانه! مى پندارند. همچنين كسانى هستند كه قساوت و سنگدلى را با «شجاعت» و «جهل وناآگاهى» را با «ساده دلى و صفا» اشتباه مى كنند. واضح است كه اينگونه افراد هرگز، موفق به اصلاح خويشتن، و طى مراحل كمال و تهذيب نفس نخواهند شد، و در جهل مركب ابدالدهر مى مانند.دوستان نادان و نزديكان كوته فكر نيز گاهى به اين خطاكارى و بدبختى دامن مى زنند، و ميله هاى زندانى را كه انسان براى خويش از اين طريق ساخته است محكمتر مى كنند. هنگامى كه كودك آنها دشنام و ناسزا بر زبان مى آورد آن را «شيرين زبانى» به حساب مى آورند!و موقعى كه بر سر كودك همسايه مى كوبد، آن را نوعى «شجاعتو قدرت» توصيف مى كنند. ولگردى او را «اعتمادبه نفس» و «اسراف و تبذير» او را «سخاوت» و «شيطنت» او را دليل بر «استعداد فوق العاده» مى دانند.اينگونه قضاوتها درباره خويشتن يا كسانى كه مورد علاقه انسانند ناشى از حجابهايى است كه در برابر ديد انسان قرار دارد و به او اجازه نمى دهد واقعيتها را ببيند. اين حجابها بسيار است كه از ميان آنها به پنج حجاب عمده زير بايد توجّه كرد:1- حجاب خودخواهى و غرور.2- حجاب دنياپرستى.3- حجاب تملق4- حجاب حب، بغض، علاقه و دشمنى افراطى.5- حجاب معاصرت.




    جامعه سالم در پرتو اخلاق

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  12. تشكر

    رایکا (25-03-1389)

  13. #17
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : جامعه سالم در پرتو اخلاق




    يك اصل اساسى در شناخت جهان و انسان
    قبل از شرح هر يك از اين حجابها و راه مقابله با آن، بايد به يك اصل اساسى توجه كرد و آن اينكه: بر خلاف آنچه بسيارى فكر مى كنند، خداوند در وجود انسان هيچ غريزه مخالف و نيروى مزاحم و ويرانگرى نيافريده است، تمام اميال، عواطف، و غرايز آدمى بازوهاى نيرومند اجرايى
    اهداف او محسوب مى شوند.
    «خشم و غضب» يك «سپردفاعى» براى انسان در برابر نيروى مهاجم و زورگو است. «حب ذات» موتور نيرومندى است كه چرخهاى وجود انسان را براى تكامل و پيشرفت به حركت در مى آورد و همچنين هر نيروى اصيل ديگر. منتها اينها همه در صورتى است كه اين غرايز و اميال و عواطف در حد اعتدال باشد، و به جاده هاى افراط و تفريط نرود كه در اين صورت، همه آنها موانعى مى شوند بر سر راه انسان، و به صورت قدرتهاى مخرّب و ويرانگر در مى آيند. هر گاه با ديد توحيدى به عالم هستى بنگريم مطلب همين است، در واقع تضادى وجود ندارد ،همه جا هماهنگى است حتى اگر ما «شب» و «روز» را ضد هم مى بينيم، و «گرما» و «سرما» را مخالف يكديگر، و «نور» و «ظلمت» را در دو نقطه مقابل قرار مى دهيم، همه اينها با يكديگر هماهنگى دارند، تا مثلا موجودى مثل انسان، يا گياهان و درختان بتوانند در نور و ظلمت و گرما و سرما به سير تكاملى خود ادامه دهند. «تضاد در ديده دو بين است و يكتابين، همه را متحد و هماهنگ مى بيند». در ساختمان وجود انسان هر چند عقل و شهوت، روح و جسم، تمايلات معنوى و مادى، آفريده شده اما مبادا فكر كنيم كه اينها در حال جنگ با يكديگرند. بلكه به عكس تعاون و همكارى نزديك در ميان آنها وجود دارد و هر كدام مكمل ديگرى است، جنگ و نزاع وقتى شروع مى شود كه اينها از حد اعتدال بيرون روند. آيا در كتاب تشريع و قرآن مجيد، هيچ تضادى وجود دارد؟ البته نه «وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدَ غَيْرِ اللّهَ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتَلافاً كَثِيراً»(1) در كتاب تكوين و آفرينش نيز اختلاف و نزاعى نيست «مّا تَرى فِى خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُت فَارْجِعِ الْبَصَرُ هَلْ تَرَى
    مِنْ فُطُور ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتِيْنِ يَنْقَلِبْ إِليْكَ الْبَصَرُ خَاسِئاً
    وَ هُوَ حَسِيرٌ»
    (2) اين است نتيجه بينش توحيدى در عالم هستى و در خلقت انسان. البته واژه تضاد از آنجا كه معانى مختلفى دارد اسباب اشتباهاتى در اينجا مى شود كه شرح آن نياز به مقال ديگرى دارد. هدف در اينجا تنها اين است كه بدانيم غرايز و اميال و عواطف ما همه ابزارهاى تكاملى ما هستند مشروط بر اينكه از افراط و تفريط بر كنار باشند.
    1- سوره نساء، آيه 82.
    2- سوره ملك، آيه 3و4

    جامعه سالم در پرتو اخلاق

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  14. تشكر

    رایکا (25-03-1389)

  15. #18
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : جامعه سالم در پرتو اخلاق




    نخستين حجاب انسان، كبر و غرور است
    مهمترين حجاب ميان انسان و خالق، و ميان انسان و خلق خدا، و حتى ميان انسان و خودش، حب ذات و علاقه افراطى به خويشتن است كه شاخه هاى مختلف كبر و غرور و خودخواهى از آن منشعب مى شود. با اين حال، اگر تعجب نكنيد همين غريزه انگيزه اصلى حركت تكاملى انسان است.توضيح اينكه:آيا فكر مى كنيد در تمام بدن شما يك عضو زايد و بيهوده وجود دارد مسلماً جواب اين سئوال منفى است، چرا كه علم فيزيولوژى امروز بهتر از هر زمان ديگر ثابت كرده است كه عضو زايدى در تمام جسم انسان وجود ندارد.در گذشته گاهى فكر مى كردند كه مثلا «لوزه ها» در دو طرف گلو موجود زايدى است تا آنجا كه بعضى از بى خبران توصيه مى كردند كه لوزه هاى سالم را نيز با جراحى بردارند!. ولى چيزى نگذشت كه تجربيات نشان داد كودكانى كه فاقد لوزه اند مقاومت كمترى در برابر بيماريها دارند، و اين امر ثابت كرد كه لوزه ها پادگانهاى مهم دفاعى تن و از مراكز فعاليت گلبول هاى سفيد خون هستند.و نيز شايد بعضى از افراد، سطحى فكر كنند كه انسان مثلا با يك «كليه» مى تواند زندگى كند به همين دليل كليه دوم چيز زايدى است، ولى تجربه مى گويد علاوه بر اينكه دومى كار اولى را تكميل مى كند، ميتواند به منزله زاپاسى باشد، براى روزى كه يكى از كار مى افتد، بنابراين نه تنها عضو زايدى نيست، بلكه كاملا ضرورى است.دوستى مى گفت: براى جراحى قلب به خارج رفته بودم رگى از وسط پاى من بيرون آوردند و قلبم را با آن پيوند دادند.گفتم: پاى تو ناقص نشد؟گفت: نه، طبيب من معتقد بود اين رگ براى چنين روزى در پا ذخيره شده، بى آنكه فعلاً وظيفه سنگينى بر دوش داشته باشد!.خلاصه اينكه نظم و حساب و هدف گيرى عجيبى كه در جزء جزء بدن انسان حاكم است علاوه بر اينكه از دلايل مهم خداشناسى محسوب مى شود نشان مى دهد كه تا چه اندازه تمام ذرات وجود انسان حساب شده و همه بدون استثنا داراى هدف و برنامه است. اين اصل در مورد تمام «روحيات» و «غرائز» و«اميال» انسان نيز، صادق است يعنى در ميان تمام غرايز و اميال و قواى روحى انسان نيز هيچ چيز زايد يا مزاحمى وجود ندارد، و هر كدام در جاى خود براى پيشرفت و تكامل انسان، ضرورى است مشكل آنجا پيدا مى شود كه تعادل اين قوا بهم بخورد و شكل «افراط» و «تفريط» به خود گيرد، و گرنه با حفظ تعادل همه چيز رو به راه است. با توجه به اين مقدّمه به سراغ غريزه «حبّ ذات» مى رويم.مسلماً انسان خودش را دوست دارد، نه تنها خودش، بلكه هر چيز به نوعى با او رابطه دارد نيز مورد علاقه او است: فرزندش، بستگانش، زادگاهش، وطنش، و حتى افكارش. اين غريزه حبّ ذات باتمام شاخ و برگها، اگر در حد اعتدال باشد براى وجود انسان ضرورى است و در حقيقت تمام تلاشها و مجاهدتها به خاطر آن صورت مى گيرد، و حكم «موتور» نيرومندى را براى ماشينِ وجود انسان دارد.حتى اگر انسان ايثار و فداكارى مى كند نيز به خاطر عشق به سعادت خويش است به خاطر آن است كه به جوار قرب پرورگار راه يابد و تكامل معنوى كه مورد علاقه او است حاصل گردد. به اين ترتيب اين غريزه در ذات خود حجاب نيست، و مانع راه سعادت انسان نمى باشد، آن زمان حجاب مى شود كه به صورت «خودخواهى» در آيد، يعنى همه چيز را و همه كس را براى خودش مى خواهد و ارزشى براى كسى قايل نمى گردد.آن روز كه به صورت «خود محورى» در آيد و سعى كند همه كارها را در خود خلاصه كند و ديگران را تابع خويش سازد.آن روز كه به صورت «خود پسندى» در آيد و معيار زيبايى و ارزش را خودش بداند و لاغير!در اين حالات پرده هاى عجيبى بر عقل انسان فرو مى افتد، و چنان حجابى او را مى پوشاند كه تمام ارزشها را در خود، خلاصه مى بيند، و هر چه غير از آن است فراموش مى كند. به همين دليل نخستين گام در تهذيب نفس، پايين آمدن از اين مركب خودخواهى و غرور و خود محورى است و بدون آن محال است انسان لايق قرب خدا شود، و جلوه هاى ذات پاك او بر قلبش بتابد.چرا شيطان مطرود درگاه خداوند شد، با اينكه طبق روايتى شش هزار سال! خدا را عبادت كرده بود؟!اجازه دهيد پاسخ اين سئوال را از خطبه «قاصعه» امير مؤمنان على((عليه السلام))بشنويم همان خطبه اى كه طولانى ترين خطبه هاى
    «نهج البلاغه» و از كوبنده ترين خطب آن است، خطبه اى كه از آغاز تا انجام براى كوبيدن همين «خودخواهى» و «خود محورى» است. مى فرمايد:
    «خدا مى خواست فرشتگان مقرب خود را در بوته آزمايشقرار دهد تا متواضعان از متكبران ممتاز گردند، و با اينكه از تمام اسرارنهان آگاه است به آنها» فرمود:«من بشرى را از گل مى آفرينم، آنگاه كه آفرينش او را به پايان رساندم، و از روح خود در او دميدم، براى او سجده كنيد». و فرشتگان همگى سجده كردند جز ابليس كه نخوت و غرور او را فرا گرفت و بر آدم بخاطر خلقت
    خويش تكبر كرد...»
    اين دشمن خدا كه پيشواى متعصبان و سر سلسله متكبران است، اساس كبر و غرور را پى ريزى كرد، و لباس استكبار به تن پوشيده و پوشش تواضع و فروتنى را كنار زد، مگر نمى بينى چگونه خداوند او را به واسطه تكبرش تحقير كرد و كوچك شمرد؟ و بر اثر غرورش پست و خوار گردانيد؟ در دنيا او را مطرود، و در آخرت آتش فروزان دوزخ را برايش مهيا ساخت، از آنچه خدا با ابليس انجام داد، عبرت گيريد كه عبادات و اعمال طولانيش را (بر اثر كبر و غرور) از ميان برد، او شش هزار سال عبادت خدا كرده بود. اما با يك ساعت همه را نابود كرد»!!چگونه ممكن است كسى بعد از ابليس همان معصيت راانجام دهد ولى از عذاب خدا مصون بماند؟«هرگز چنين نيست، خداوند هيچگاه انسانى را بخاطرعملى داخل بهشت نمى كند كه بر اثر همان كار، ديگرى را از آن بيرون كردهباشد، فرمان او درباره اهل آسمان و زمين يكى است و ميان او و احدى ازمخلوقاتش دوستى خاصّى برقرار نمى باشد».«بنابراين اى بندگان خدا از اين دشمن خدا بترسيدنكند شما را به بيمارى خويش(كبر و غرور)مبتلا سازد».(1)مى دانيم كه كبر و غرور ابليس، سرچشمه كفر او شد، در برابر فرمان خدا، قد علم كرد و به معارضه برخاست و حكيم بودن او را زير سئوال قرار داد. به همين دليل در حديثى از امام صادق((عليه السلام))آمده است كه شخصى سئوال كرد نخستين گام كفر و الحاد چيست؟در پاسخ فرمود:«ان الكبر ادناه; تكبر نخستين مرحله كفر است »(2)دليل آن نيز روشن است زيرا روح اسلام و ايمان همان تسليم و خضوع در مقابل حق است و اين امر با كبر و غرور هرگز سازگار نيست
    1- نهج البلاغه، خطبه 192 (خطبه قاصعه).
    2- اصول كافى جلد 2 صفحه 309 حديث 1.


    جامعه سالم در پرتو اخلاق

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  16. تشكر

    رایکا (25-03-1389)

  17. #19
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : جامعه سالم در پرتو اخلاق




    خود برتربينى،خودپسندى، خودخواهى و خودمحورى
    حب ذات و علاقه به خويشتن وقتى از حد تجاوز كند به يكى از صورتهاى زير كه همه را مى توان جزء بيماريهاى روانى به حساب آورد، در مى آيد:1- خود برتر بينى اين انحراف اخلاقى از آنجا ناشى ميشود كه انسان امتيازات كاذبى براى خود قايل مى شود، و ارزشهاى وجودى ديگران را ناديده مى گيرد، و در نتيجه خود را بيش از آنچه هست مى داند، و ديگران را كمتر از آنچه هستند، و اين تفاوت سطح كاذب به صورت خود برتربينى ظاهر مى شود.«خود برتربينى» بلاى بزرگى است كه بشريت در طول تاريخ از آن رنجها ديده و سرچشمه بسيارى از جنگها است.اعتقاد به برترى نژادى كه بدون شك، يكى از عوامل مهم جنگهاى جهانى اول و دوم بود و همچنين اعتقاد به برترى نژادهاى اروپايى و آمريكايى كه از ريشه هاى استعمار در عصر ما است زاييده اين خوى زشت است كه در كنار عوامل ديگر اعم از «سياسى» و «اقتصادى»، خودنمايى مى كند. قرآن مجيد درباره يهود و نصارى مى گويد:«وَ قالَتِ الْيَهُودُ وَ النَّصارى نَحْنُ أَبْنا اللّهِ وَ أَحِبّائُهُ; يهود و نصارى گفتند ما فرزندان خدا و دوستان خاص او هستيم!»(1)و در مورد منافقان مى گويد:«وَ اِذا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَمَآ آمَنَ النّاسِ قالُوا اَنُؤْمِنُ كَمآءَ آمَنَ السُّفَها أَلا إِنَّهُمُ السُّفَهاءَ وَ لكِنَّ لا يَعْلَمُونَ; هنگامى كه به آنها گفته شود همانگونه كه ساير مردم ايمان آورده اند، شما هم ايمان بياوريد، مى گويند آيا ما همچون سفيهان ايمان بياوريم؟! آگاه باشيد سفيهان واقعى آنها هستند ولى نمى دانند»!(2)به اين ترتيب ريشه «كفر» و «نفاق» در «خود برتربينى»، نهفته شده است، و همان سبب مى شود كه ميان انسان و ضعفهايش جدايى بيفكند، خلق خدا را از او متنفر سازد، و او را از خدا دور كند، و در عالمى مملو از خيالات و پندارها زندانى ساز و اينها عمل سقوط هميشگى او است.در حديثى از امام باقر((عليه السلام))و امام صادق((عليه السلام))مى خوانيم:«لايدخل الجنة من كان فى قلبه مثقال ذرة من كبر; كسى كه به اندازه ذره اى كبر و غرور در قلبش باشد وارد بهشت نمى شود»(3)چه تعبير عجيب و تكان دهنده اى؟2- خود پسندى ثمره شوم «خود برتربينى» « خود پسندى» است، يعنى كار به جايى مى رسد كه انسان تمام ارزشها را در خود خلاصه مى كند، كمالات، زيباييها، امتيازات انسانى و اخلاقى، و حتى عيوب خود را به خاطر خودپسندى به حساب كمالات مى گذارد، و از همه بدتر اينكه ارزش وجودى ديگران را در مقايسه با خودش مى سنجد، فى المثل مى گويد فلان كس آدم خوبى است زيرا به من علاقه دارد! و به اين ترتيب وارد مرحله جديد و خطرناك ترى از كبر و غرور مى شود.3- خود خواهىاين حالت كه ثمره طبيعى «خود پسندى» است، او را وادار مى كند كه همه چيز را براى خود بخواهد، چرا كه او گل سر سبد جامعه است! او داراى ارزشهاى والا است! بنا بر اين با داشتن چنين ارزش هاى ولايى والاى طبيعى است كه دوست داشتنى باشد، و اگر ديگران در محبت او قصور مىورزند در
    حقيقت حق كشى مى كنند!
    اين طرز تفكر، زندان وحشتناكى براى او مى شود و هر گونه تبعيض و امتياز بى دليل و حق كشى را براى او مباح مى شمرد.و به همين دليل در احاديث اسلامى آمده كه پيغمبر اكرم((صلى الله عليه وآله)) به على((عليه السلام))فرمود:«سيد الاعمال ثلاث خصال: انصافك الناس من نفسك و مواساة الاخ فى اللّه عزوجل و ذكر اللّه تبارك و تعالى على كل حال; برترين اعمال سه خصلت است رعايت انصاف درباره مردم (تا آنجا كه هر چه براى خود مى خواهى براى آنها بخواهى )و مواسات با برادران مومن و ياد خدا كردن در همه حال»(4)و از اين طريق بايد ريشه خود خواهى قطع شود.4- خود محورى اين اصطلاح در مورد كسانى به كار مى رود كه مى خواهند همه كارها را در يك محيط قبضه و در خود خلاصه نمايند، آنها تلاش مى كنند ديگران را نيز به تبعيت خود بكشانند.گويى خداوند لياقت و مديريت و استعداد را فقط به آنها داده، هوش و ابتكار مخصوص آنها است و ديگران همه در سطحى پايين تر قرار دارند.خداوند فقط آنها را دوست داشته كه اينهمه مواهب را به آنها بخشيده و اگر آنها در همه چيز، محور باشند حق طبيعى آنها است!اين افراد بدترين مديرانند، زندگى آنها سراسر اشتباه، و بسيار زود وامانده و تنها مى شوند. همه مردم از چنين اشخاصى متنفرند، و هيچكس مايل به همكارى با آنها نيست. اين خود محورى ثمره شوم خود خواهى است كه آن هم محصول خودپسندى، و آن نيز ميوه تلخ درخت خود برتربينى است. چقدر زيبا مى گويد: امير مؤمنان على((عليه السلام))در توصيف مؤمن آنجا كه مى فرمايد:«المومن بشره فى وجهه و حزنه فى قلبه، اوسع شيئى صدراً و اذل شيئى نفساً يكره الرفعة و يشنا السمعة طويل غمّه، بعيد همّه، كثر صمته، مشغول وقته شكور، صبور، مغمور بفكرته، ظنين نحلته سهل الخليفة، لين العريكة نفسه اصلب من الصلد و هو اذل من العبد»; «مومن شاديش در چهره اش .و اندوهش در قلب او است . سينه اش از هر چيز گشاده تر. و هوسهايش از هر چيز خوارتر و نفسش، متواضع تر است. بلند پروازى را ناخوش مى شمرد. و رياكارى را دشمن مى دارد. غم و اندوهش (براى مردم و براى آخرت) طولانى، و همّتش بلند است، سكوتش بسيار و تمام وقتش، مشغول برنامه است. شكرگزار، شكيبا، و ژرف انديش است و پيوند دوستى را محترم مى شمرد. اخلاقش ملايم و برخوردش توأم با نرمش و مهربانى است. اراده اش از سنگ خارا محكم تر. ودر پيشگاه خدا از برده متواضع تر است.(5)يك بار ديگر، اين اوصاف را به دقّت بنگريد تا معيار مؤمنان واقعى از مدعيان دروغين روشن گردد، در اين اوصاف تواضع و فروتنى از موقعيت خاصى بر خوردار است. به راستى اگر با يك آموزش مستمرّ فرهنگى بتوانيم خودخواهى ها فردپسندى ها و خود برتربينى ها و خود محوريها را از جامعه خود دور سازيم، كار بسيار بزرگى، نه تنها درمسائل اخلاقى، كه در مسايل اجتماعى، و مبارزه با خط و خطوط ها، و نابسامانى هاى ادارى، نيز كار بزرگى كرده ايم.
    1- سوره مائده، آيه 18.
    2- سوره بقره، آيه 13.
    3- اصول كافى، جلد 2، صفحه 310، حديث 6.
    4- سفينه البحار، جلد 2، صفحه 594.
    5- نهج البلاغه، حكمت 333.

    جامعه سالم در پرتو اخلاق

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  18. تشكر

    رایکا (25-03-1389)

  19. #20
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : جامعه سالم در پرتو اخلاق




    سر چشمه هاى كبر و غرور
    در ميان تمام رذايل اخلاقى و خلق و خوى هاى شيطانى، شايد صفتى را نتوان يافت كه تنها يك عامل معين داشته باشد، بلكه غالباً عوامل متعددى دست به دست هم مى دهد و باعث بروز چنين حالاتى مى گردد و يا لااقل عامل بروز آن در اشخاص مختلف است.رذيله «كبر و غرور» نيز از اين قاعده مستثنى نيست و لذا در كتب اخلاقى و يا بحثهاى روانشناسان عواملى براى آن ذكر كرده اند كه بدون در نظر گرفتن آنها مبارزه با اين «انحرافاخلاقى» ممكن نيست، همانگونه كه در بيماريهاى جسمانى تمام كوشش طبيب در مرحله اول روى اين معنى متمركز مى شود كه عوامل و علل بيمارى را پيدا كند، و تمام معاينات و تجزيه ها و عكسبرداريها نيز در همين راستا صورت مى گيرد، و مشابه آنها در انحرافات اخلاقى از طريق روانكاوى (پيسى كاناليز) بايد انجام شود. در ميان عوامل غرور پنج عامل زير قابل دقت و اهميت است:1- جهل و ناآگاهىيك انسان هر قدر قوى و نيرومند باشد، و يا از نظر موقعيت اجتماعى به بالاترين مقام برسد، بازداراى ضعفهاى گوناگونى است كه اگر درست آنها را بررسى كند، هرگز گرفتار «كبر و غرور» نخواهد شد.عيب كار اينجاست كه وقتى زمينه هاى كبر و غرور فراهم ميشود انسان ميل ندارد به ضعفها، كمبودها، و نقاط آسيب پذير خود توجه كند، حتى اگر انگيزه هايى براى اينكار فراهم گردد سعى مى كند خود را به تغافل و بى خبرى زند و ضعفها را ناديده بگيرد. لذا قرآن مجيد براى درهم شكستن غرور و نخوت گردن كشان و طغيان گران، نمونه هايى از تاريخ گذشتگان را نشان مى دهد كه چگونه اقوامى بسيار نيرومند و پر قدرت بر اثر ظلم و بيدادگرى و فساد به وسيله موضوعات ساده اى درهم كوبيده و نابود شدند.فى المثل درباره قوم «عاد» همان قوم نيرومندى كه در جنوب جزيره «عربستان» و حدود «يمن» از بهترين و مرفه ترين زندگى، برخوردار بودند، و نيرومندترين لشكرها و مردان جنگى را در اختيار داشتند، و كاخهاى عظيم در دشتها به وجود آورده بودند كه قرآن در سوره «و الفجر» به عنوان:«إِرَمَ ذاتِ الْعِمَادِ الَّتى لَم يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِى الْبِلادِ; شهر زيباى ارم با ستونهان عظيم، شهرى كه همانندش در تمام جهان وجود نداشت»(1)آرى هنگامى كه اين قوم سركش و مغرور دست به ظلم و فساد آلودند، و راه كفر و شرك را پيش گرفتند، خداوند آنها را مجازات كرد، اما چگونه؟ و با چه چيز؟ در سوره «حاقه» مى خوانيم:«وَ أَمّا عَادٌ فَأَهْلِكُوا بِرِيح صَرْصَر عَاتِيَة; قوم عاد به وسيله يك تند باد سرد طغيانگر (آرى مانند خودشان طغيانگر) نابود شدند»!(2)يعنى همان جريان هوا كه به صورت نسيم لطيف گونه هاى انسان را نوازش مى دهد، گلبرگها را به حركت در مى آورد، و گياهان را تلقيح، و هوا را تلطيف مى نمايد، كمى سرعت گرفت، مثلا به سرعت 400 كيلو متر در ساعت رسيد، تمام مزارع آنها را درهم ريخت، كاخها را در هم كوبيد، درختها را از ريشه كند، و انسانها را با خود به آسمان برد و بر زمين كوبيد!و به همين سادگى اين قوم طاغى و ياغى با تمام تمدن شان نابود شدند؟ و چه آسيب پذير است اين انسان و خودش نمى داند و مغرور مى شود.عجب اينكه، امروز هم با تمام ترقى صنعتى كه نصيب انسانها شده، و وسايل عظيم و خيره كننده اى كه به وجود آورده، و بسيارى از نيروهاى طبيعت را مهار زده، و خدمتگزار خود ساخته، اگر همان تندباد قوم عاد، همان «الريح صرصر عاتيه» وزيدن گيرد انسان امروز درباربر آن به همان اندازه آسيب پذير است كه قوم عاد در چند هزار سال قبل آسيب پذير بودند!چنين تند بادى، مى تواند هماپيماها را در آسمان واژگون كند، كشتيها را به سواحل بكوبد و غرق كند، درختها را از جا بكند، ساختمانهاى عظيم را ويران كند، انسانها را همچون پر كاه از زمين برداشته، هر كدام را به گوشه اى پرتاب نمايد.آنچنانكه گه گاه نمونه هاى كوچك آن در گوشه و كنار جهان رخ مى دهد و خبر ويرانيهاى ناشى از آن را در جرايد مى خوانيم.
    راه دور نرويم، حوادثى كه در همين ايّام در خليج فارس و روسيه رخ داد بيانگر نهايت ضعف و ناتوانى دولتهاى به ظاهر نيرومندى است كه آنها را به غلط «ابر قدرت» ميخوانند.
    اين حوادث نشان داد كه اين قدرتهاى بزرگ على رغم آنهمه پيشرفت صنايع جنگى «تا چه حد» ضعيف و ناتوان و آسيب پذيرند. تا آنجا كه هواپيمايى به راحتى يك رزم ناو بزرگ جنگى را با تعداد زيادى افسران و خدمه آزموده درهم مى كوبد. و در سوى ديگر دنيا هواپيماى كوچكى از فاصله دور دست بر خاسته و از تمام موانع به سادگى مى گذرد و در قلب مسكو در برابر چشمان حيرت زده ساكنان كرملين فرو مى نشيند.اگر تقسيم جايزه نوبل در دست من بود هم به اين خلبان آلمانى و هم به آن خلبان عراقى يك جايزه بزرگ مى دادم، چرا كه با اين كار خود ضعف و آسيب پذيرى ابر قدرتهاى شرق و غرب را در برابر حوادث كوچكى نمايان ساختند و شايد حداقل تا مدتى آنها را از مركب كبر و غرور فروكشند و بدانند تا چه حد ضعيف و ناتوانند.باز راه را نزديكتر مى كنيم مگر بيمارى «سرطان» كه هيولاى وحشتناك عصر ما است و على رغم تلاش هزاران هزار طبيب پر سابقه، و ميلياردها هزينه، هنوز راهى براى درمان آن يافت نشده و همه ساله قربانيهاى زيادى از انسانها، ميگيرد، چيست؟ جز اين است كه يك سلول كوچك و ناچيز، سر به طغيان بر مى دارد، و به سرعت رشد و نمو مى كند، و تشكيل «تومور» مى دهد و سرانجام تمام دستگاههاى حساس بدن را از كار مى اندازد.عجب اينكه، لشكرهاى ميليونى مجهز با آخرين سلاح هاى مخرب امروز توانايى ندارند جلو اين سلول ياغى را بگيرد و او را بر سر جاى خود بنشاند!. آيا با اين حال، جاى اين دارد كه انسان در هر مقام و موقعيتى كه باشد مغرور گردد؟ على((عليه السلام))مى فرمايد:«مسكين ابن آدم توأمه البقه و تقله الشرقه; بيچاره آدميزاد! يك پشه كوچك او را آزار مى دهد (گاه يك پشه كوچك مانند پشه مالاريا او را گرفتار بيمارى مى سازد، و يا همچون پشه هاى سمى قاره آفريقا او را به كلى از پاى در مياورد) و گلو گير شدن يك جرعه آب او را مى كشد»(3)مى دانيم آن دريچه كوچكى كه ميان «دستگاه تنفس» و «دستگاه گوارش» و «مرى» بازى مى كند اگر دير از جا بجنبد و به هنگام فرو بردن آب، مجراى تنفس را كاملا مسدود نكند غذا يا جرعه آب در دستگاه تنفس مى ريزد و همان ممكن است باعث مرگ او شود.آيا كسى كه فاصله مرگ و حياتش تا اين اندازه كم و ناچيز است بايد مغرور شود؟برادرى مى گفت: «به ديدن يكى از پهلوانان قديمى تهران رفته بودم پهلوان پير، اسير بستر بود و قدرت حركت نداشت، پهلوانى كه روزى به هنگام عبور از كوچه هاى تهران ده نفر از نوچه هاى قدرتمند او را بدرقه و همراهى مى كردند و مظهرى از قدرت و نيرومندى بود،» هنگامى كه مرا ديد گفت: «برادر نوك انگشت پاى من مى سوزد و نمى توانم كارى كنم شما به من كمك كنيد».نگاه كردم ديدم موش نوك انگشت پاى او را جويده در حيرت شدم كه اين بشر با اين ضعف و آسيب پذيرى چرا و چگونه از باده كبر و غرور سرمست ميشود؟ چرا با مختصر قدرتى، همه ضعفهايش را فراموش مى كند و حتى خدا را بنده نيست؟!
    1- سوره الفجر، آيه 7.
    2- سوره حاقة، آيه 6.
    3- نهج البلاغه، كلمات قصار، حكمت شماره 2.


    جامعه سالم در پرتو اخلاق

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  20. تشكر

    رایکا (25-03-1389)

صفحه 2 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •