جامعه سالم در پرتو اخلاق سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
جامعه سالم در پرتو اخلاق
صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 53
  1. #31
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : جامعه سالم در پرتو اخلاق






    «تملق» از آفات مهم «مديريت»

    «مديريت صحيح از مهترين مسايلى است كه هر جامعه باآن روبرو است. افراد و نفرات مواد خام جامعه هستند» و مديريت است كه به آنها، بهترين شكل، يا بدترين شكل را مى دهد. اگر بخواهيم نقش مديريت را درست مجسم كنيم، يك قطعه كوچك آهن و فولاد و بعضى از فلزات ديگر را كه براى ساختن يك ساعت ظريف، به كار مى رود، در يك طرف مى گذاريم، و خود آن ساعت را در طرف ديگر، چيزى كه آن موجود بى ارزش را به اين ارزش رسانده، همان مديريت صحيح است، كه «برنامه ريزى و سازماندهى» از شاخه هاى آن است.اهميت مديريت در دنياى امروز به خوبى شناخته شده است، و به همين دليل درميان دانشكده هاى مختلف، دانشكده مهمى بنام «دانشكدهمديريت»داريم كه ابعاد مختلف اين مسأله راطى سالها به دانشجويان مى آموزند.اسلام در مسأله مديريت نيز بحثهاى مفصّلى دارد كه در قرآن مجيد و روايات وتواريخ اسلامى مخصوصاً تاريخ عصر پيامبر ((صلى الله عليه وآله)) و امير مؤمنان على ((عليه السلام)) و در نهج البلاغه
    (مخصوصا بخش فرمانهاى و نامه ها) منعكس است و ما آنها را در رساله جداگانه اى جمع آورى كرده ايم.
    غرض اين نيست كه در اينجا به شرح اصول و فروغ مديريت اسلامى بپردازيم، بلكه هدف اشاره به يكى از مهمترين آفات مديريت كه همان مسأله تملق و چاپلوسى است، مى باشد.در اينجا قبل از هر چيز به سه جمله بسيار عالى و زيبا كه از على ((عليه السلام)) در فرمان معروف « مالك اشتر » آمده گوش فرا مى دهيم كه خطر متملقان و چاپلوسان براى حاكمان اسلامى و مديران در آن گوشزد شده است.1ـ آنها را چنان تربيت كن كه هرگز ثناخوانى نكنند!امام ((صلى الله عليه وآله)) هنگامى كه سخن از بافت معاونان و مشاوران نزديك زمامداران و فرماندهان (و به تعبير خود آن حضرت سخن از «بطانه») مى گويد، چنين مى فرمايد:«ثم رضهم على ان لا يطروك، و ان لا يبحجوك بباطل لم تفعله، فان كثره الاطراء يحدث الزهو و قدتى عن المغرة; آنها را تربيت كن كه بر تو ثنا خوانى نكنند وبا سخنان باطل درباره كارهائى كه هرگز انجام نداده اى، تو را خوشحال نسازند، زيرا كثرت ثناخوانى، مايه عجب و خود بينى است، و انسان را در غرور غرق مى كند.» (1)منظور از تربيت كردن مشاوران و معاونان و اطرافيان اين است كه عملا نشان بده از مداحى و ثناخوانى لذّت نمى برى، و تملّق و چاپلوسى آنها در تو اثر منفى مى گذارد.هنگامى كه در موارد مختلف اين حالت را از تو ببينند، مسلماً آزموده مى شوند، و اين كار را ترك مى گويند، چرا كه آنها خواهان جلب رضايت تو هستند نه راحتى و تنفر و انزجار تو.2ـ ثنا خوآنها عامل نفوذى شيطانند:در جاى ديگر از همين فرمان مى فرمايد:«اياك و الاعجاب بنفسك، و الثقة بما يعجبك منها، وحب الاطراء، فان ذلك، من اوثق فرص الشيطان ليمحق ما يكون من احسان المحسنين; خويشتن را از خود بينى بركنار دار، و نسبت به نقاط قوت خويش خود پسند مباش، مبادا تملق را دوست دارى، زيرا اين از مطمئن ترين فرصتهاى شيطان است، تا در دل نيكوكاران نفوذ كند، و احسان و نيكى آنها را محو و نابود سازد.»اين تعبير به خوبى نشان مى دهد كه متملقان به چاپلوسان عوامل نفوذى شيطانند ونتيجه كار آنها به هم زدن سازمان مديريت و از ميان بردن نتايج مثبت كارها است.




    جامعه سالم در پرتو اخلاق

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  2. تشكر

    رایکا (25-03-1389)

  3. #32
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : جامعه سالم در پرتو اخلاق






    3ـ قاضى بايد تحت تاثير مداحان واقع نشود:امام ((عليه السلام)) ضمن شرايط دوازده گانه بسيار حساب شده اى كه براى قضات در همين فرمان مى شمرد، يكى از ويژگيها لازم قضات را چنين بيان مى كند:«ممن لايز دهيه اطراء و لايستميله اغراء;قضات بايد از كسانى باشند كه ستايش فراوان و مداحى و ثناخوانى آنها را فريب ندهد، وتمجيدهاى متملقان آنها را متمايل به جانب اين افراد نسازد»(2)«ولى امام ((عليه السلام)) به دنبال بيان اين ويژگيها مى افزايد: و اولئك قليل و اينگونه افرادكه واجد اين صفات باشند كمند»! عيب كار اين است كه تملق شبيه يك ماده مخدر است، مى دانيم مواد مخدر، هميشه به شكل تصاعدى پيش مى روند، كسى كه ماه قبل از فلان مقدار «هروئين» نشئه، مى شد مسلماً امروز اين مقدار براى او كافى نيست، و لذا بايد پيوسته مقدار مصرف را بالا برد تا به حد، كشندگى برسد.و به همين دليل چاپلوسان و متملّقان هميشه در يك مسابقه زشت و تنفرآميز با هم رقابت دارند و آنقدر پيش مى روند كه كار آنها به هذيان گويى مى رسد، و سرانجام هم خود را ذليل وبدبخت مى كنند و هم كسى كه را كه براى تملق گويى او كمر بسته اند. عجيب اين است كه در روايات متعددى از پيغمبر اكرم ((صلى الله عليه وآله)) مسأله تملق و مداحى و ثناخوانى به منزله كشتن كسى كه مورد ثنا خوانى قرار مى گيرد شمرده شده. در حديثى مى خوانيم كسى در محضر پيغمبر ((صلى الله عليه وآله)) به مداحى افراطى و ناشايسته از ديگرى پرداخت. پيامبر ((صلى الله عليه وآله)) رو به او كرده، فرمود:«قطعت عنق صاحبك و لو سمعها ما افلح»; گردن رفيقت را با اين تملق گويى قطع كردى و اگر او اين سخن را بشنود هرگز روى سعادت نخواهد ديد!(3)و در حديث ديگر از همان حضرت آمده است:اذا مدحت اخاك فى وجه فكانّما امررت على حلقه الموسى»;هنگامى كه برادرت را در مقابل روى او ثنا خوانى كنى مثل اين است كه تيغ برگلويش كشيده اى!(4)و باز در حديث سومى در همين زمينه مى خوانيم: «كسى در حضور حضرتش اقدام به اين كار كرده، پيغمبر ((صلى الله عليه وآله)) به او فرمود; عقرت الرجل عقرك اللّه; تو او را هلاك كردى خدا هلاكت كند.»(5)اين تعبير كه ناظر به تملق و چاپلوسى و ثنا خوانى بيجا است، بيانگر عمق خطرى است كه از اين ناحيه متوجه ى يك انسان در پُستهاى مختلف مى شود. و البته حساب «تشويق و تقدير» از مسأله تملق و ثناخوانى جدا است.
    1- نهج البلاغه، بخش نامه ها، نامه 53
    2- همان مدرک.
    3-محجة البيضاء، جلد 5 ، 283.
    4- مجحة البيضاء جلد 5 ـ صفحه 283.
    5- مجحة البيضاء جلد 5 ـ صفحه 283.





    جامعه سالم در پرتو اخلاق

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  4. تشكر

    رایکا (25-03-1389)

  5. #33
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : جامعه سالم در پرتو اخلاق




    خطرات تملق و چاپلوسى
    گرچه غالباً به تأثير «تلقين» در انسان واقف هستيم، ولى مى توان گفت كه، هنوز نقش تلقين وچگونگى تاثير پذيرى انسان از آن، براى اغلب مردم ناشناخته است اثرتلقين تا آنجا است كه ممكن است انسانى را با تلقين در آستانه مرگ قرار داد، يا به عكس كسى را كه تا آستانه مرگ پيش رفته است، نجات بخشيد.و درست به همين دليل بسيارى از پزشكان آگاه و پر تجربه نيمى از كار خود را با تلقينهاى قوى به بيماران انجام مى دهند، و بيمارى كه با حالت زار و با كمر خميده، ناله كنان وارد مطب پزشك شده بعد از شنيدن چند جمله محكم و اميد بخش درباره ساده بودن بيمارى و رو به راه بودن حال بيمار، و بهبودى بسيار سريع، با قامتى راست و چهره گشاده، با حالى خوب مطب را ترك مى كند، حتى پيش از آنكه كمترين دارويى مصرف كرده باشد.در زمينه تأثير تلقين داستان هاى زيادى در تاريخ آمده است، و آزمايشهاى زيادى نيز از طرف آگاهان صورت گرفته، و نتيجه همه اينها اهميت تاثير تلقين را روشنتر ساخته است.از جمله آزمايشى است كه در مورد فردى كه مستحق مرگ بود
    (مثلا يك زندانى كه بايد اعدام مى شد) انجام دادند.
    چشم او را بسته و آستين او را بالا زدند و به او گفتند:«كه برنامه اين است كه رگ او را بزنند تا براثر خونريزى ازپاى درآيد».محلى از بازوى او را خراش دادند، سپس لوله باريك آب ولرمى كه به غلظت خون بود از بالاى محل زخم (بى آنكه او بفهمد) جارى ساختند. مجرى اين برنامه با تلقين هاى مكرر به فرد مورد نظر مى گفت:«الان يك چهارم خون تو تقريباً رفته است!"باز با تلقينهاى
    پى در پى دل او را تهى مى كرد، و مى گفت:" نيمى از خون
    تو بيرون رفته!».
    هر قدر اين تلقينها بيشتر و بيشتر مى شد ضربان قلب بيمار ضعيفتر و ضعيفتر مى گشت وقتى به او گفت بيشترين خون بدن بيرون ريخته، ضربان قلب به حداقل رسيد و باكمال تعجب وقتى اعلام كرد "ديگر خونى در بدن او براى تغذيه بافتها و سلول ها باقى نمانده" قلب از كار افتاد!وقتى تاثير تلقين در يك انسان آماده پذيرش، اين چنين سنگين باشد، تعجب ندارد كه مديرانى كه همه روز متملقان و چاپلوسان اطراف آنها را فرا گرفته اند، خود را گم كنند و از موقعيّت خويش به كلى بى خبر شوند، كبر و غرور سراسر وجود آنها را احاطه كند، و در عالمى از اوهام و پندارها فرو روند، و دست به كارهايى زنند كه هيچ عاقلى نمى زند! خطرات تملق و چاپلوسى را مى توان در چند جمله خلاصه كرد:1 ـ دورى ازخدا ـ علماى اخلاق اتفاق دارند كه هر قدر «انانيت» و خودخواهى و خودبينى در انسان بيشتر شود از خدا دورتر مى گردد، و لذا يكى از مهمترين شرايط «لقاء الله» را تركِ «انانيت» شمرده اند، چرا كه انانيت بر سر انسان همان مى آورد كه بر سر شيطان آورد، و او را براى هميشه مطرود و رانده در گاه خدا ساخت.و مسلماً يكى از عوامل پرورش روح انانيت در انسان تملّقِ «تملق گويان» و مداحى و چاپلوسى «ثنا خوانى ها» است.آنها كه در طريق تهذيب نفس و سير الى الله گام بر مى دارند، بايد از شرّ اين وسواسان خنّاس به خدا پناه ببرند، آنها را از خود برانند و در صورتشان خاك تنفّر بپاشند.2 ـ بيگانگى از محيط زندگى ـ متملقان كذاب و چاپلوسان دروغپرداز، انسان را در عالمى از و هم و پندار، عالمى كه هيچ شباهت به جهان خارج ندارد فرو مى برند، و به گفته پيشواى متقيان جهان امير مؤمنان على(عليه السلام)(در توصيف مشاوران دروغگو)يقرب لك البعيد و يبعد لك القريب; دورها نزديك و نزديكها را دور مى سازند.و در چنين شرايطى هرگونه موضع گيرى در برابر حوادثِ، خطا و غلط و نتيجه آن محروميت و شكست خواهد بود.هنگامى كه حالاتِ سلاطينِ جور، و شاهان جبار تاريخ را مطالعه كنيم ،مى بينيم آنها هميشه افرادى بيگانه از محيط خود بودند، و غافل و بيخبر از حوادثى كه در قلب جامعه، و در داخل و خارج كشورشان مى گذشت.يكى از علل آن، وجود شعراى مديحه سراى دربارى بود كه دائماً چشمشان به كيسه زر و «صله هاى گرانقيمت» شاه دوخته شده بود، آنها و ساير كارگزارانِ چاپلوسِ دروغگو، تمام همتشان اين بود كه آنچنان شاه رااز باده مدح و ثناى خود نشاء كنند كه بدره هاى سيم و زر را به سوى آنها پرتاب كند!و درست يكى از علل سقوط سريع غالب آنها، همين بيخبرى و ناآگاهى و بيگانگى از محيط بود.وقتى انديشه آن شاعر دروغپرداز نه كرسى فلك را زير پاى بگذارد «تا بوسه بر ركاب«قزل ارسلان»زند»! چه جاى تعجب كه قزل ارسلان بيچاره از محيط خانه و كاخ خود نيز بى خبر باشد؟!3 ـ فرار شخصيتها ـ هنگامى كه يك مدير ميدان را براى افراد دروغپردازى كه در وقاحت و بيشرمى و دروغ باهم مسابقه گذارده اند باز مى گذارد، طبيعى است كه افراد با شخصيت و صادق و راستگو، پراكنده خواهند شد، و چه دردناك است حال مديرى كه از پشتيبانى اينگونه افراد مخلص و آگاه و واقع بين محروم بماند.4 ـ رواج بازار كذب و دروغ ـ اصولا وقتى به متملقان و چاپلوسان ميدان داده شود بازار لاف و گزاف و انواع اكاذيب رواج پيدا مى كند، و قبح و زشتى دروغ كه بزرگترين گناه و سدّ راه هر گونه اصلاح اجتماعى است از ميان مى رود، و چنين محيطى كه صداقت و صفا از آن رخت بربسته، جهنم سوزانى خواهد شد كه زندگى در آن براى همه كس مشكل است، حتى براى خود دروغگويان و دروغپردازان!5 ـ بازماندن جامعه ازحركت صحيح ـ متملقان دروغْ زَن نه تنها عيوب را براى خوشايند اين و آن مخفى مى دارند، بلكه آنها را به صورت نقاط قوّت نشان مى دهند، آنها راه را بر هرگونه انتقاد صحيح
    و سازنده مى بندند و ميدان را براى تحليل صحيح و سازنده تنگ مى كنند.
    مسئولان جامعه را از درك نقايص كار خود و كبودها و نارساييها و خرابيها كه عامل اصلى تحولات اصلاحى و اجتماعى است باز مى دارند، و به اين ترتيب جامعه از حركت صحيح باز مى ماند.زيان اين گروه «بينوا» و «بينواپرور» بيش از آن است كه در اين عبارت كوتاه بگنجد و آفت و بلايى كه از ناحيه آنها در سطح جامعه پخش مى شود بسيار شديد و دردناك است.يك جامعه وقتى در طريق سلامت سير مى كند كه تملق ها، جاى خود را به انتقادات سازنده بدهد و «بررسى شجاعانه و دلسوزانهعيوب و نقصها» بجاى «ثناخوانى و مداحى وچاپلوسى» بنشيند. اين سخن را با حديث كوبنده ديگرى از پيغمبر اكرم ((صلى الله عليه وآله))پايان مى دهيم آنجا كه فرمود: «لو مشى رجل الى رجل بسكين مرهف، كان خيرا له من ان يثنى عليه فى وجهه;اگر كسى با كارد برنده اى به سراغ انسانى برود بهتر از آن است كه او را در پيش رويش ثناخوانى كند و مدح و تملق گويد»(1).و در اينجا مى رسيم به پايان حجاب اول از معرفهالله يعنى حجاب كبر و غرور، بحث آينده را حجاب دوم» . حجاب آمال و آرزوها، دنيا پرستى و شهوات تشكيل مى دهد.
    1- المحجة البيضاء، ج 5، صفحه 284.


    جامعه سالم در پرتو اخلاق

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  6. تشكر

    رایکا (25-03-1389)

  7. #34
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پاسخ : جامعه سالم در پرتو اخلاق




    دومين حجاب ،حجاب دنيا پرستى
    سخن از حجاب هايى در ميان بود كه ميان ما و خدا حايل مى شود، و چشم جان را از لذت مشاهده جمال و جلال او باز مى دارد.
    قدرت تشخيص حق از باطل، و تفكر صحيح را از ما مى گيرد.
    و در بيراهه هاى زندگى، به تكاپوى بيهوده و پر از درد و رنج، وا مى دارد، و سرگردان مى سازد و آرامشى كه بهترين نعمت خدا است از ما مى گيرد. نخستين، حجاب خود خواهى و كبرو غرور بود كه مشروحاً از ان بحث شد.
    اميد است كه اين پرده ضخيم را با سرپنجه اراده وتصميم و تدبير دريده باشيم، و اين وادى هولناك، پشت سر گذاشته باشيم (هر چند به عقيده بعضى مشكل بتوان تا آخر عمر از اين وادى گذشت! مگر اينك لطف خدا يار گردد و همت مردان خدا و اولياء الله بدرقه راه شود).
    اكنون تصمميم براين است كه به يارى خدا به سراغ دومين حجاب كه آن نيز حجابى است بسيار ضخيم، و گردنه اى فوق العاده صعب انعبور، برويم، گردنه اى كه عبور از آن جز در پرتو خود سازى هر چه بيشتر و عميقتر ممكن نيست. و آن حجاب آمال و آرزوهاى دور و دراز و حرص و طمع وخلاصه دنياـ پرستى است.
    در اينجا قبل از هر چيز آگاهى بر امور زير لازم است:
    1 ـ حقيت دنيا چيست؟
    2 ـ منظور از پرستش در اينجا كدام است؟
    3 ـ وسوسه ها و جاذبه هاى نيرومند دنيا.
    4 ـ راه تسلط براين جاذبه ها و وسوسه ها.
    5 ـ مذمت از دنيا پرستى در آيات قرآن و روايات اسلامى به چه معنى است؟
    حقيت دينا: واژه «دنيا» (مونث ادبى) در اصل به معنى نزديك تر و پايين تر است، و معمولا در قرآن مجيد به صورت وصفى براى «حيات» ذكر شده كه به معنى زندگى اين جهان است كه در مقايسه با زندگى آخرت هم نزديكتر است و هم به مراتب پايين تر و كم ارزشتر است (1) جهان است كه در مقايسه با زندگى آخرت هم نزديكتر است و هم به مراتب پايين تر و كم ارزش تر است (2)(1) به آيات 212 سوره بقره، 14 آل عمران، 94 نساء، 130 انعام و 7 يونس و.. مراجعه شود.)
    «دنيا» در جهان بينى اسلامى، برخلاف آنچه بعضى فكر مى كنند، به معنى امكانات مادى (اعم از مال و ثروت و انواع مسائل رفاهى ز زينتى و پست هاى اجتماعى و سياسى نست) زيرا اين امور هم ممكن است در چهار چوبه دنيا قرار گيرد و هم در چهار چوبه آخرت. دنيا در حقيقت يك نوع «نگرشى» است و، يا به تعبير ديگر يك نوع «موضع گيرى و برداشت» است.
    «دنيا» در جهان بينى اسلامى بر خلاف آنچه بعضى فكر مى كنند، به معنى امكانات مادى (اعم از مال و ثروت و انواع مسائل رفاهى و زينتى و پست هاى اجتماعى و سياسى نيست) زيرا اين امور هم ممكن است در چهار چوبه دنيا قرار گيرد و هم در چهار چوبه آخرت، دنيا درحقيقت يك نوع «نگرشى»است و يانه تعبير ديگر يك نوع «موضع گيرى و برداشت» است.
    آنها كه فكر مى كنند دنيا به معنى «مواهب مادى اين جهان» است، آيات و رواياتى را كه در مورد مذمت دنيا وارد شده به باد انتفاد مى گيرند كه چرا اسلام مواهب مادى را مورد نكوهش قرار داده است.
    و گاه پارا نيز از اين فراتر گذارده و مى گويند: اسلام به اينگونه تعليمات راه ترقى و پيشرفت را به روى پيروان خود بسته! و يكى از دلايل عقب ماندگى مسلمين در جنبه هاى مادى را همين مطلب مى شمرند!
    2ـ بحار الانوار، ج 15، چاپ قديم، ص 25 (بخش اخلاق).
    آنها كه فكر مى كنند دنيا به معنى «مواهب مادى اينجهان» است، آيات و رواياتى را كه در مورد مذمت دنيا وارد شده به باد انتقاد مى گيرند كه چرا اسلام مواهب مادى را مورد نكوهش قرار داده است.
    و گاه پا را از اين نيز فراتر گذارده و مى گويند: اسلام با اينگونه تعليمات راه ترقى و پيشرفت را به روى پيروان خود بسته! و يكى از دلايل عقب ماندگى مسلمين در جنبه هاى مادى را همين مطلب مى شمرند! در حالى كه اين يك اشتباه محض است، اسلام، نه تنها اين امور را مذمّت نكرده، بلكه آيات و روايات فراوانى داريم كه تلاش و كوشش در راه زندگى مادى را يكى از بزگترين عبادتها شمرده است. حديث معروف
    «العباده سبعون جزا و افضلها طلب الحلال;عبادت هفتاد جزء است و از همه برتر تلاش براى روزى حلال است»
    شاهد گوياى اين سخن است. يا حديثى كه مى گويد:
    «الكاد لعياله كالمجاهد فى سبيل الله; كسى كه براى تأمين زندگى خانواده خود تلاش و كوشش كند، مانند مجاهد راه خدا است».
    و احاديث زيادى كه نشان مى دهد شخص پيغمبر اكرم ((صلى الله عليه وآله)) و امير مؤمنان ((عليه السلام)) و بسيارى از امامان شخصاً به كارهاى ساده زراعى، دامدارى، تجارى و مانند آن به عنوان يك الگو و اسوه براى ساير مردم مى پرداختند، شواهد ديگرى است.
    پيغمبر اكرم ((صلى الله عليه وآله)) دست كارگرى را بلند مى كند و مى فرمايد: «اين دستى است كه خدا آن را دوست مى دارد
    ;هذه يد يحبُّها الله»
    و آنقدر آيه و روايات و تواريخ معتبر در اين زمينه وجود دارد كه اگر جمع آورى شود قطعاً يك كتاب خواهد شد. از همه اينها گذشته يكى از ويژگيهاى اسلام مبارزه آشتى ناپذير با مسأله «رهبانيت» و «انزواى اجتماعى» است. اسلام هرگز به پيروان خود اجازه نمى دهد كه همچون مردان و زنان تارك دنيا از متن اجتماع خارج شوند و به «ديرها» پناه برند.
    در حديث معروفى مى خوانيم كه يكى از ياران پيامبر ((صلى الله عليه وآله)) بنام «عثمان بن مضمون» فرزندى داشت كه از دست رفت او بر اثر شدت غم و اندوه گوشه اى از خانه اش را مسجد قرار داد و آيين رهبانيت پيش گرفت و شب و روز مشغول عبادت بود.
    اين جريان به پيغمبر اكرم ((صلى الله عليه وآله)) رسيد به او فرمود:
    «اى عثمان ان الله تبارك و تعالى لم يكتب علينا الرهبانيه انما رهبانيه امّتى الجهاد فى سبيل الله;خداوند هرگز برامّت من رهبانيّت مقرر نداشته، بلكه رهبانيتامت من جهاد است
    اين تعبير بسيار پر معنى بيانگر ديدگاه اسلام در اين زمينه است، يعنى اگر رهبانيت به معنى پشت پازدن به لذايذ زندگى و آسايش ها است، بايد آن را در يك مسأله مهم اجتماعى مانند «جهاد» جستجو كرد كه اثرش حفظ اصول اسلام و عظمت جامعه است.
    كوتاه سخن اينكه دنيا و زندگى دينا كه در تعليمات اسلامى از آن نكوهش شده، هرگز به معنى نعمت هاى مادى نيست كه خداوند پيوسته در قرآن مجيد از آن به عنوان يك «عطيه الهى» كه موجب شكر به درگاه او است، ياد مى كند.
    آيات تسخير در قرآن مجيد كه مى گويد خداوند آسمان و زمين، كوهها و درياها، بادها و كشتى ها، شبها و روزها را مسخر شما ساخته، و در مسير منافع شما به كار انداخته، همه گوياى اين واقعيت است كه مواهب مادى دنيا، يك سلسله الطاف الهى در باره انسانها است، و مسلماً بهره گيرى از چنين الطافى نمى تواند مذموم باشد. بااين همه شواهد بر جواز، بلكه لزوم بهره گيرى از اين مواهب الهى، چگونه مى توان اسلام را متّهم ساخت كه مانعى بر سر راه پيشرفت هاى مادى انسان ايجاد كرده، و مسلمانان رااز داشتن يك دنياى آزاد و آباد محروم ساخته و سبب عقب افتادگى مسلمين در جنبه هاى مادى شده؟! اين نهايت بى انصافى و گمراهى است. بلكه حقيقت دنيا از نظر اسلام نگرشى است خاص به اين مواهب كه شرح آن را در بحث آينده به خواست خدا مطالعه خواهيد كرد.
    1ـ به آيات 212 سوره بقره (14 آل عمران و 94 نساء و 130 انعام و 7 يونس و.. مراجعه شود.

    جامعه سالم در پرتو اخلاق

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  8. تشكر

    رایکا (25-03-1389)

  9. #35
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پاسخ : جامعه سالم در پرتو اخلاق




    دنيا يك نگرش است
    گفتيم بر خلاف تصورى كه بعضى از ناآگاهان از برخورد اديان آسمانى نسبت به مسايل مادى و دنيوى دارند، هرگز دعوت اين اديان به ترك دنيا و رهبانيت نبوده، هرگز به افراد با ايمان توصيه نمى كند كه از مواهب مادى. ازمال و ثروت، واز تمدن گسترده و حكومت قوى و نيرومند محروم باشند.حتى مسأله «رهبانيت و ترك دنيا» كه در حال حاضر جزيى از مذهب مسيحيت را تشكيل مى دهد. و در كنار «كليساها» كه مركز عبادت و نيايش و تبليغات مذهبى است. مراكز ديگرى بنام «ديرها» براى «مردان و زنان تاركدنيا» درست كرده اند، در واقع جزءِ تعليمات مسيح ((عليه السلام)) نبوده، حتى به گواهى مورخان مسيحى، رهبانيت به صورت فعلى در قرون اول مسيحيت مطلقاً وجود نداشته. و پيدايش آن را بعداز قرن سوم ميلادى هنگام ظهور «دى سى يوس» امپراطور معروف رومى مى دانند، نامبرده مبارزه شديدى با پيروان مسيح ((عليه السلام)) نمود و در يك درگيرى خونين آنها را شكست داد، گروهى از پيروان مسيح ناچار از اجتماع
    رانده شدند، و به كوهها و بيابانها پناه بردند، وموضوع رهبانيّت از آن زمان جوانه زد(1)
    ويل دورانت مورخ مشهور غربى، در تاريخ خود بحث مشروحى راجع به رهبانان دارد، حتى او معتقد است پيوستن راهبات (زنان تارك دنيا) به راهبان از قرن چهارم ميلادى شروع شده، و روز به روز كار رهبانيت بالا گرفت تا قرن دهم ميلادى كه به اوج ترقى خود رسيد.(2)طبق مدارك قطعى حواريّون حضرت مسيح در عين زهد و پارسايى، با توده مردم آمد و شد كامل داشتند، و گروهى از آنان ازدواج كردند (برخلاف آنچه ميان كشيشهاى كاتوليك و كليه مردان و زنان تارك دنياى امروز معمول است كه ازدواج را گناه مى شمرند).خلاصه اينكه مفهوم «مذمّت از دنيا پرستى» اين نيست كه ما فاقد امكانات مادى باشيم بلكه مسأله ، مسأله «حاكميت» يا «محكوميت» و«امير بودن» يا «اسير بودن» است.مسأله اين است كه نگرش: ما به مواهب مادى دنيا «نگرشابزارى» باشد، نه «نگرش هدفى» ما آنها رابه عنوان يك وسيله براى رسيدن به كمال انسانى و سعادت معنوى بخواهيم، نه به عنوان يك انتخاب و امتياز ويك هدف مستقل، يا وسيله اى براى برترى جويى و استكبار.به تعبير ديگر «مواهب مادى» با يك نگرش دنيا است، و با نگرش ديگرى آخرت، در يك صورت انسان را كرو كور و اسير و برده خود مى سازد، و در صورتى ديگر، بيدار و آگاه وامير خود، همانگونه كه امير مؤمنان على ((عليه السلام)) در كلام پر محتواى خويش درباره دنيا مى فرمايد:من چه بگويم درباره سرايى كه آغازش زحمت و رنج است و پايانش فنا و نيستى.حلالش حساب دارد و حرامش عقاب. آنكس كه در آن غنى و بى نياز شود مغرور و مفتون مى گردد. و آنكس كه در آن فقير شود محزون مى شود. كسانى نهايت كوشش را مى كنند و به آن نمى رسند. و به عكس كسانى بدون زحمت آن را دربر مى گيرند. سپس مى افزايد:«من ابصر بها بصرته ومن ابصر اليها اعمته;كسانى كه به وسيله آن بنگرند بصيرت به آنها مى بخشد، و كسانى كه به خود آن بنگرند نا بينايشان مى سازد»!...و اين بهترين تعبير و تفسير درباره دنيا از ديدگاه اسلام مواهب مادى دنيا در نگرش ابزارى عامل اصلاح بيدارى و سربلندى و اطاعت فرمان حق و سرانجام لقاء الله است،و در نگرش هدفى، عامل فساد و غفلت و زبونى و گناه و اسارت و سرانجام حجاب است. دنيا در احاديث اسلامى به عنوان بهترين عون (مددكار) براى آخرت شمرده شده است.امام صادق ((عليه السلام)) مى فرمايد:«نعم العون على الآخره الدنيا».(3)امام باقر((عليه السلام)) نيز همين معنى را به اين تعبير منعكس فرموده است:«نعم العون الدنياعلى طلب الاخره».(4)جالب اينكه يكى از ياران امام صادق ((عليه السلام)) گرفتار اين وسوسه شده بود كه من چرا براى زندگى مادى تلاش كنم، اين يكنوع دنيا پرستى است. هنگامى كه اين مطلب را با ترس و وحشت خدمت امام عرضه داشت. امام فرمود تو پول را براى چه مى خواهى؟ در جواب گفت براى اين مى خواهم كه به نيازمندان اعم از بستگان و غير بستگانم كمك كنم، با آن حج بجا بياورم و... امام فرمود:«اين آخرت است كه تو مى طلبى، نه دنيا گاه بعضى از منحرفان كه مفهوم «زهد» را از ديدگاه اسلام درك نكرده بودند و به گمانشان زهد به معنى انزواى اجتماعى و بيگانگى از تلاش براى زندگى مادى بود، به خود اجازه مى دادند كه حتى به امامان معصوم ((عليهم السلام)) خرده بگيرند كه چرا آنها براى تأمين معاش، تلاش مى كنند؟!از جمله يكى از همين گونه افراد امام صادق((عليه السلام)) را ديد كه در يك روز گرم تابستانى در يكى از راههاى مدينه به دنبال كارى از كارهاى زندگى مى رود، عرض كرد: اى بزرگوار! توبا اين مقامى كه در پيشگاه خدا و نزديكى كه با پيامبرش دارى، چگونه خود را در چنين روزى به زحمت مى افكنى؟.امام ((عليه السلام)) درپاسخ او فرمود:«خرجت فى طلب الرزق لاستغنى به عن مثلك ;من در طلب روزى بيرونآمده ام تا از امثال تو بى نياز شوم»؟.(5)ممكن است بگوييد تفاوت «نگرش ابزارى» و «نگرش هدفى» تنها يك تفاوت ذهنى است، چه اثرى در نتيجه كار مى تواند داشته باشد؟ ولى باتوجه به يك نكته روشن مى شود كه ميان اين دو «تفاوت از زمين تا آسمان است»!


    اگر دنيا و مواهب مادى را به عنوان يك ابزار براى وصول به كمال انسانى و قرب و رضاى پروردگار بطلبيم، براى همه چيز آن شرط و قيد قايل مى شويم، شرايط و قيودى كه ما را در رسيدن به اين هدف كمك كند.همواره به طرق مشروع مى انديشيم. هميشه حقوق ديگران را رعايت مى كنيم و در هر گام، مراقب مسايل اخلاقى و انسانى هستيم. دايماً به جاى «من و منافع من»، «ما و منافعما» قرار مى دهيم. اما در نگرش هدفى تمام قيود و شرايط حذف مى شود و جاى خود را به «تز» خطرناكى كه هم امروز بر تمام اقتصاد مادى غرب و شرق حاكم است مى دهد يعنى:«در آمد بيشتر با زحمت كمتر بدون هيچ قيد و شرط»!
    1ـ دائرة المعارف قرن بيستم ماده «رهب».
    2-تاريخ ويل دورانت جلد 13.
    3- وسايل الشيعه، ج 12، ص 17.
    4- وسايل الشيعه، ج 12، ص 17.
    5- وسايل الشسعه ، ج 12، ص 10.



    جامعه سالم در پرتو اخلاق

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  10. تشكر

    رایکا (25-03-1389)

  11. #36
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    setareh پاسخ : جامعه سالم در پرتو اخلاق




    مرز ميان دنيا پرستى و دنيا دارى
    وقتى مى گوييم پرستش و عبوديت، منظور «نهايت خضوع واحترام در برابر معبود» است، خضوع و احترامى كه در جسم و روح انسان اثر بگذارد و او را وادار به پيروى و تبعيّت همه
    جانبه از «معبود» كند.
    خضوعى كه از علاقه و عشق برخيزد، وجهت گيرى آن قرب و رضاى معبود باشد، خواه اين معبود «الله» باشد كه جز او شايسته پرستش نيست يا معبودهاى ساختگى ديگر.قرآن مجيد اين واژه را بصوبت بسيار گسترده اى بكار برده و شاخه هاى زيادى در آيات مختلف براى آن ذكر كرده است.1 ـ پرستش بتهاـ كه از بدترين و زشت ترين نوع پرستش است، البته به اين سادگى نيست كه انسان در مقابل سنگ و چوبى كه به دست خود تراشيده، سر تعظيم فرود آورد، هميشه اينگونه كارهاى زشت و بى پايه به بهانه هاى زيبايى انجام مى گيرد، و با اوهام و خيالات و خرافاتى توجيه مى گردد.بت پرستان گاه مى گفتند: ما يك «موجود مادى وجسمانى» هستيم، و هرگز نمى توانيم به «ماوراءطبيعت» نظر بيفكنيم، بهتر اين است كه يك «سمبل مادى» براى امور ماوراء طبيعى قرار دهيم تا پرستش آنها، پرستش ماوراء طبيعت باشد!.و گاه مى گفتند: ما بتها را به شكل پيامبران و صالحان و فرشتگان انتخاب مى كنيم، تا توجّه به اينها توجه به آنان باشد!وامثال اين اوهام و پندارها.و عجب اينكه تدريجا جنبه «سمبليك» آنها نيز به كلى فراموش مى شد، و اين توهّم قوت مى گرفت كه اين مجسّمه هاى «فلزى» و «سنگى» و «چوبى»راستى توان و قدرتى دارند! و روح مرموزى بر آنها حاكم است، و مى توانند در برابر همه مشكلات، كارساز و مشكل گشا باشند.!خشم آنها آتش افروز است.و رضاى آنها اسباب پيروزى و موفقيّت است!خلاصه آنها سرنوشت سازند بايد در «سرّاء و ضرّاء» در «شادى و غم» به آنها پناه برد.اينجاست كه قرآن باتمام قاطعيّت نه بتها كه اين اوهام را كه سرچشمه بت پرستى است در هم مى كوبد. در يك جا به پيغمبر اكرم ((صلى الله عليه وآله)) دستور مى دهد.«به آنها بگو: آيا موجودى غير از خدا را پرستشمى كنيد كه نه براى شما كمترين زيانى دارد، و نه كمترين سودقُلْ أَتَعْبُدوُنَ مِنْ دُونِ اللّهِ مالا يَمْلِكُ لَكُمْ ضَرّاً وَ لانَفْعاً».(1)واز زبان ابراهيم قهرمان بت شكن نقل مى كند كه در برابر بت پرستان بابل چنين گفت:«اُفٍّ لَكُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَفَلا تَعْقِلُونَ»; اف بر شما ومعبودهائى راكه غير از خدا پرستش مى كنيد آيا نمى فهميد».(2)2 ـ پرستش شيطان ـ مسلماًن هيچكس براى شيطان عبادت نمى كند، ولى اين پرستش همان خضوع عملى و اطاعت فرمان است كه گروهى آن را «بى چون و چرا» در برابر وسوسه هاى شيطان انجام مى دهند. قرآن مجيد مى گويد:«أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يابَنى ءَآدَمَ أَنْ لاّ تَعْبُدُواْ الشَّيْطانَ اءِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ; اى فرزندان آدم! آيا از شماپيمان نگرفتم كه شيطان ار نپرستيد، چرا كه او دشمن آشكار شما است»؟(دشمنى قسم خورده، و آماده اغواگرى).(3)3 ـ پرستش شخصيّتها: واين در مورد كسانى است كه چشم و گوش بسته دنبال طاغوتهاى زمان خود مى افتند، واز آن ظالمان و جنايتكاران قهرمانهايى مى سازند در سرحد يك معبود!حلقه بندگى آنها را در گوش مى كنند، و مهر چاكرى و غلامى آنها را بر دل مينهند. و در برابر فرمانهاى آنها بدون هيچگونه قيد و شرط، تسليم مى شوند.همانگونه كه قرآن درباره پيروان «سران گمراه وستمگر يهود» ميگويد:«اتَّخِذُوا أخْبَارَ هُمْ وَ رُهْبانَهِمْ أَرْباباً مِنْ دُوُنِ اللَّهِ;آنها علماء و راهبان خودرا به عنوان خدايان و معبودهائى غير از پروردگار عالم برگزيدند»(4)(چشم و گوش بسته به فرمانشان گردن نهادند، آنها نيز حرام خدا را بر آنها حلال و حلال را براى آنها حرام كردند) اين نوع پرستش نيز « پرستش عملى و اطاعت» است.4 ـ پرستش نامها و مقامها: گروهى حتى از بت پرستان فراتر مى روند و معبوشان نه در عالم طبيعت وجود دارد، و نه در جهان ماوراء طبيعت، تنها در افق اوهام و عالَم خيال نامهايى را پرستش مى كنند، بتى در ذهن خود ساخته اند، و اسم و عنوان و نشان و مقام و موقعيّتى براى آنها از اين طريق درست كرده اند. هنگامى كه يوسف، آن زندانى بى گناه، در گوشه زندان درس توحيد و آزادگى به هم بنديهاى خود مى دهد، و سرچشمه اسارت آنها را در زندان طاغوت زمان روشن مى سازد، مى گويد:«مَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِه إِلاّ أَسْمَآءً سَمَّيْتُمُوهآ أَنْتُمْ وَ ءَآبآئُكُمْ مَّآ أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطان اءِنْ الْحُكُمُ اءِلاّ لِلّهِ أَمَر أَلاّ تَعْبُدوُا اءِلاّ اءِيّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ القَيِّمُ وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ; اى دوستان زندانى من! اين معبودهايى را كه غير از خدا مى پرستيد، چيزى جز اسمهايى بى مسمى كه شما و پدرانتان آنها را نام نهاده ايد، نيستند، و خداوند هيچ دليل براى آن نازل نكرده است، حاكميت تنها از آن خدا است، فرمان داده كه كه غير او را نپرستيد، اين است آئين جاودانى، ولى اكثر مردم نمى دانند».(5)5 ـ پرستش هواى نفس: اين معبود از يك نظر از تمام معبودهاى گذشته خطرناكتر است. شيطانى است در درون! بتى است وسوسه گر با جاذبه هاى فراوان! طاغوتى است نافذ الكلمة و تصديق مى كنيد اين بت، با اين اوصاف، تا چه حد خطرناك و گمراه كننده است. قرآن مجيد در اين زمينه مى گويد: «أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ اءِلَهَهُ هَوَاهُ أفَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكيلا;به من بگو: كسى كه هواى نفس خويش را به عنوان معبودبراى خود برگزيده، آيا تو مى تونى او را هدايت كنى، يا به دفاع از اوبرخيزى؟»(6)و سرانجام همه اين معبودها، بتهايى هستند در مقابل «الله» بتهايى كه اگر درهم شكسته نشوند، هرگز نسيم جانبخش توحيد در فضاى جان انسان نمىوزد، و روح آزادگى و حق طلبى در كالبد جامعه انسانى دميده نمى شود، و انسان شايسته نام انسان نخواهد بود، وهرگز به القاء الله نخواهد رسيد. و يكى از شاخه هاى اين بت پرستى همان دنيا پرستى است، يعنى: خضوع در برابر زرق و برقها تا سرحد پرستش، فرود آوردن سر تعظيم در مقابل پُستها و مقامها سجده كردن در برابر درهم و دينار، تسليم بى قيد و شرط در برابر منافع مادى،اطاعت فرمان بندگان زر و زور.عشق ورزيدن به جهان ماده، عشقى بيقرار و ديوانه وار و خلاصه دين و دل را بر سر دنيا و منافع مادى نهادن، و وجدان و عواطف را در پاى آن قربانى نمودن، و چشم وگوش بسته به دنبال آن افتادن، و همه چيز را جز آن فراموش نمودن است. اين است معنى دنيا پرستى كه در حديث نبوى «رأسكل خطيئه» ،و سرچشمه همه گناهان شمرده شده، و يكى از بزرگترين حجابها ميان انسان و خدا است. و تفاوت آن با استفاده معقول و منطقى از مواهب مادى كاملا روشن است و نياز به بحث ندارد.
    1- سوره مائده، آيه 76.
    2- سوره انبياء، آيه 67.
    3- سوره يس، آيه 60.
    4- سوره توبه، آيه 31
    5- سوره يوسف، آيه 40.
    6- سوره فرقان، آيه43.


    جامعه سالم در پرتو اخلاق

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  12. تشكر

    رایکا (25-03-1389)

  13. #37
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پاسخ : جامعه سالم در پرتو اخلاق




    زهد گرايى منفى و مثبت
    حقيقت اين است كه وقتى مى گوييم، سرچشمه انواع گناهان، دنيا پرستى است و دنيا پرستى، مانع مشاهده جمال و جلال حق است، حجاب ضخيمى ميان انسان و خدا مى كشد و بالاخره ما را از تكامل و سير معنوى و حركت به سوى «الله» باز مى دارد، فوراً عده اى گمان مى برند، مى خواهيم انزواى اجتماعى را توصيه كنيم، و افراد رابه ترك مواهب مادّى و دامن كشيدن از دنيا دعوت نماييم، و آن را «زهد ووارستگى» بناميم. و درست به همين جهت گروهى از شنيدن نام «زاهد» قيافه پيرمردى با موهاى بلندِ سر و صورت، با يك پيراهن كرباسى در نظرشان مجسم مى شود كه از غوغاى جهان ماده به كلى كنار رفته، دنيا را به اهل دنيا واگذار نموده، و «خلوتگاهىخوش، خالى از بيگانه و اغيار، اندر بَرِ كوهسار» براى خود فراهم ساخته است، و پيوسته به ذكر و فكر ونيايش و عبادت مشغول است.و طبعاً اگر به آنها بگوييم نمونه كامل زهد و وارستگى، بزرگ مردى بود به پيروى از پيامبر اسلام ((صلى الله عليه وآله)) در يك دست قرآن و در دست ديگرش شمشير داشت، قرآن براى طالبان و تشنگان حق، و شمشير براى زورگويان و ستمگران وگردنكشان، او در رأس حكومت اسلامى قرار داشت، و دقيقترين رموز كشوردارى را در خطبه ها و فرمانهاى بليغش بيان مى كرد، همه روز برسر بازارهاى كوفه مى ايستاد و با صداى رسا، كسبه و تُجّار را به رعايت حق و عدالت ترغيب مى نمود.گاه از ميدان جنگ با «ناكثان» و «قاسطان» و «مارقان» باز مى گشت و در حالى كه از شمشيرش خون مى چكيد، آن را به كنار مى گذارد، وضو گرفته به نماز مى ايستاد.وقتى اين توصيف را مى شنوند، تعجب مى كنند كه مگر زاهد با اين صفات پيدا مى شود؟ اين زهد نيست، اين عين دنيا پرستى است!در نظر آنها زهد در شكل منفى اش خودنمايى كرده، زهد راهبان و صوفيان و فلاسفه كلبيّون ومرتاضانِ هندى را با زهد مثبت اسلامى اشتباه كرده اند.آنها به اين حقيقت توجه ندارند كه ترك وابستگى به دنيا در خارج از اجتماع افتخارى نيست. افتخار آن است كه انسان در دل اجتماع و در قلب جامعه، زاهد وارسته باشد، واين درست نه آن مى ماند كه كودكى هنوز غريزه جنسى در او زنده نشده، و ابدا چيزى از آن نمى فهمد، عدم آلودگى به فحشا را براى خود فضيلتى بزرگ و افتخارى بى نظير بشمرد!در حالى كه در ميان طوفانها پابرجاماندن، افتخار است. در دل امواج، سالم ماندن، فضيلت است. و در برابر زرق و برقهاى جهان ماده، و درعين دارا بودن تمام امكانات، بنده و برده زر و زور نبودن نشانه ايمان و انسانيّت است.در زهد منفى، انسان خود را از جامعه دور مى كشد تا در سلامت باشد، ولى در زهد مثبت، انسان در قلب اقيانوس جامعه، زندگى مى كند اما هرگز خود رابه مال و مقام و ارزشهاى مادى نمى فروشد.بجاست كه در اينجا تفسير واقعى زهد را كه نقطه مقابل دنيا پرستى است از زبان پيشوايان بزرگ اسلام بشنويم:1 ـ در سخنان امير مؤمنان على ((عليه السلام)) و نيز در سخنان امام سجاد ((عليه السلام)) آمده است كه در تعريف جامع و جالبى از زهد فرمود:«الزهد كلّه بين كلمتين من القرآن، قال الله تعالى: لكيلا تاسوا على مافاتكم و لاتفرحوا بماآتاكم; « تمام زهد در اين دو جمله از قرآن مجيد جمع است آنجا كه خداوند مى فرمايد: «.هدف اين است كه بر آنچه از دست داده ايد ،تأسف نخوريد و به آنچه در دست داريد زياد خوشحال و شادمان نباشيد». سپس امام ((عليه السلام)) نتيجه گيرى مى كند: پس هركس برگذشته تأسف نخورد و به آنچه در دست دارد دلبسته نباشد تمام جوانب زهدرا در اختيار گرفته». (1)منظور اين است كه يك روز دنيا اقبال مى كند و روز ديگر ادبار، نه در اقبالش شادى كن و نه بر ادبارش اشك بريز، خلاصه روحت آنقدر بزرگ باشد كه اين گونه امور، طوفانى در آن بر پا نكند.2 ـ درحديث ديگرى از همان حضرت ((عليه السلام)) مى خوانيم:«الزهد قصر الامل، و شكر كل نعمة و الورع عن كل ما حرم الله عزوجل; زهد، كوتاه كردن دامنه آرزوها، و بجا آوردن شكر هر نعمت، و پرهيز از گناهان است»(2)3 ـ از امام صادق ((عليه السلام)) در تفسير زهد نيز جمله جالبى نقل شده كه فرمود:«الزهد تركك كل شيئى يشغلك عن الله من غير تأسف على فوتها،زهد، آن است كه از آنچه تو را از خدا غافل مى سازد چشم بپوشى، بى آنكه از فوت آن متأسف باشى»!در اين سه حديث عناصر اصلى زهد چنين خلاصه شده:1 ـ عدم دلبستگى فوق العاده به دنيا تا آنجا كه اگر چيزى رااز دست دهد غمگين و اندوهناك نگردد و آنگاه كه در دست دارد. بغرور و شادمان نباشد، و اين در حقيقت از نشانه هاى عدم دلدادگى و دلباختگى در برابر دنيا وعدم اسارت در چنگال مال و مقام و شهوات است2 ـ كوتاه كردن دامنه آرزوها.3 ـ نعمتها و مواهب الهى را درجاى خود صرف كردن و شكر آنها را از اين طريق بحا آوردن.4 ـ و سرانجام پرهيز از گناهان.به اين ترتيب ممكن است يك انسان از تمام مواهب و امكانات دينا بر خوردار و زاهد باشد، درحالى كه امكان دارد يك نفر از تمام دنيا، فقط يك پيراهن كرباس در تن داشته باشدو به خاطر دلبستگى شديد به آن، در زمره راغبان وطالبان دنيا درآيد، بنابر اين اگر پيشوايان برزگ اسلام از يسكو دعوت به زهد مى كردند، واز سوى ديگر دعوت به تشكيل حكومت نيرومند اسلامى، هرگز باهم متضاد نيست.اين جمله را غالباً شنيده ايم كه على((عليه السلام)) به هنگام نماز آنچنان غرق راز و نياز و جلوه هاى محبوب مى شد كه اگر پيكان تير كه در جنگ در پاى او نشسته بود بيرون مى آوردند، متوجه نمى شد.اين را نيز در تفسير آيات سوره «مائده» خوانده ايم كه وقتى سايل بينوايى در مسجد پيامبر((صلى الله عليه وآله)) از مردم استمداد كرد و كسى چيزى به نداد على((عليه السلام))كه در حال ركوع بود، اشاره فرمود وسائل انگشتر را از دست مباركش بيرون آورد وآيه (صلى الله عليه وسلم)انما وليكم الله.(رحمهما الله).در اينجا نازل شد.بسيارى سئوال مى كنند كه آيا اين دو حالت با هم تضاد ندارد؟ آن حال بيگانگى از خويشتن و غرق مناجات و توجه به خدا بودن، و اين حال توجّه به اغيار؟! پاسخ اين سئوال اين است كه شنيدن ناله مظلوم ومحروم پيام خدا است وتوجه به دردمندان و نيازمندان، عين توجه به پروردگار است.امير مؤمنان على((عليه السلام)) در حال نماز از خود بيگانه مى شد، نه از خلق خدا، كه بيگانگى از خلق خدا، بيگانگى از خالق است.اودر حال نماز زكات مى دهد (وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ)(3)ودر حال پرداختن زكات نماز مى خوانند، و چشمى سوى خالق دارد و چشمى به سوى خلق محروم، كه هر دوى آنهاچشم به سوى خدا است، هر دو عبادت است و هر دو جهاد.زهد و ترك دنيا پرستى را نيز از اين ديدگاه مثبت بايد تماشا كرد نه از ديدگاه منفى، كه دامى است از دامهاى شيطان، وتوطئه اى است از توطئه هاى استعمار.


    1- «نهج البلاغه»،كلمات قصار، حكمت 439، اين حديث در كنار «كافى» از امام سجاد ((عليه السلام)) نيز نقل شده است (اصول كافى، ج2،ص 128).
    2- اصول كافى، ج 5، ص 71.
    3- سوره مائده، آيه55



    جامعه سالم در پرتو اخلاق

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  14. تشكر

    رایکا (25-03-1389)

  15. #38
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پاسخ : جامعه سالم در پرتو اخلاق




    نشانه هاى زاهدان و زهد فروشان
    مى گويند، دانشمند بزرگى در قزوين مى زيست وكتابى در زمينه زهد و ترك وابستگى به دنياى مادى، تأليف كرده بود اين كتاب به قدرى قابل توجه بود كه دست به دست مى گشت، تا آنجا كه از حدود و مرزهاى كشور هم گذشت، و بعضى از نسخه هاى آن به هند رسيد، يكى از مرتاضان هندى از خواندن اين كتاب در حيرت فرو رفت و بر نويسنده آن، در دل صد هزار آفرين گفت، و به خود گفت ارزش دارد كه من از هند به ايران و قزوين براى زيارت مؤلف اين كتاب، بروم كه راستى مردى است ديدنى و دوست داشتنى و معلّمى بزرگ است.كشكول خود را برداشت و به راه افتاد و بعد از زحمات بسيار خود را به ايران رساند و راهى قزوين شد. همينكه به نزديكى شهر رسيد، خيمه هاى فراوانى را در يك نقطه با صفا مشاهد كرد; انبوه جمعيت و خدمتگزاران بسيار! پرسيد چه خبر است؟ وقتى در جواب شنيد كه، صاحب اين خيمه و خرگاه همين عالم معروف و مؤلف كتاب زهد است، چنان در تعجب فرو رفت كه حساب نداشت!سخت از كار خود متأسف شد كه اين همه راه را، پيموده تا به ديدار نمونه كامل زهد برسد، ولى اكنون نتيجه، وارونه از آب در آمده، و با نمونه كامل دنيا پرستى رو به رو شده است، واز اينكه ميان گفته و كرده اين عالم، اينقدر فاصله وجود داشته، سخت متأسف شد.اما به خود گفت به هر حال تا اينجا آمده ام، حداقل اين نتيجه را بگيرم اين مرد دنيا پرست رااز نزديك ببينم و نصيحتى كنم. به سراغ خيمه اوآمد، و اجازه ملاقات خواست، هنگامى كه وارد خيمه شد، كشكولش را كنار نهاد، و در برابر مرد عالم نشست ، در حالى كه از شدت خشم به خود مى پيچيد، زبان به ملامت و سرزنش او گشود و آنچه در اين زمينه لازم مى ديد، گفت:هنگامى كه جوش و خروشش فرو نشست مرد عالِم تبسمى كرد و گفت: الان مى گويى چكنم؟ اگر تمام اين دستگاه رابا يك تصميم رها كنم و با تو بيايم به هر جا مى خواهى برويم، كافى است؟!.. مرد مرتاض كه هرگز باور نمى كرد كسى با داشتن اينهمه امكانات وابسته و دلبسته آن نباشد، سرى تكان داد و گفت آرى، كافى است.مردم عالم با قيافه اى گشاده و جدّى از جاى برخواست و با همه دوستانش خداحافظى كرد و همراه درويش مرتاض به راه افتاد.مدتى راه پيمودند تا به منزلگاهى رسيدند، شايد مى خواستند كمى استراحت نموده، و خستگى راه را كم كنند كه ناگهان درويش مرتاض، متوجه شد كشكول خود را در خيمه مرد عالم جا گذاشته، گفت:«اى واى كه كشكولرا با خود نياوردمسخت متأسف شد و در فكر فرورفت كه الان تكليف چيست؟مرد عالم تبسم پر معنايى كرد و به او گفت: رفيق! من تمام آن دستگاه عظيمى را كه ديدى، رها كردم و تأسف نخوردم، اما تو يك كشكول داشتى از نياوردنش سخت پريشانى، بگو ببينم زاهد و وارسته كيست؟ و دنيا پرست كدام است؟!من آنچه را داشتم در خدمت خلق خدا بود، و تو آنچه را داشتى درخدمت خودت، زهد به ترك حلال و بيگانگى از مواهب زندگى نيست، حقيقت زهدآن است كه دلداده و دلبسته نباشى.اين سخن را گفت و با او خداحافظى كرد و به جاى خود بازگشت.درويش كه با چهره تازه اى از مفهوم زهد اسلامى روبرو شده بود با كوله بارى از آگاهى به شهر و ديار خود بازگشت، در حالى كه بسيار خوشحال بنظر مى رسيد.در اينجا به سراغ تعبير و تحليل ديگرى از امام صادق ((عليه السلام)) در زمينه زهد مى رويم كه بيش از پيش پرده از روى مفهم زهد مثبت اسلامى بر مى دارد، امام ((عليه السلام)) مى فرمايد:«ليس الزهد فى الدنيا باضاعة المال و لا بتحريم الحلال، بالزهد فى الدنيا ان لا تكون بمافى يدك اوثق فى يد الله عزوجل، زهد در دنيابه اين نيست كه اموال را ضايع كنى، و حلال را بر خود حرام نمائى، بلكه زهد در دنيا اين است كه به آنچه در دست تواست بيش از آنچه در دست خداوند متعال است، اطمينان نداشته باشى» (1)آرى آن كس كه سخت به اموالش چسبيده و حاضر نيست چيزى از آن را در راه رضاى خدا، صرف كند تا در مقابل از پاداش هاى معنوى و مادى الهى، استفاده نمايد، در حقيقت زبان حالش اين است «آنچه را مندارم،از آنچه نزد خدا است، اطمينان بخش تر است»! همچنين آن كس كه براى حفظ مقامش مرتكب انواع گناهان و اعمال خلاف مى شود، در واقع اعتمادش به اين «تار عنكبوت» از آن «سدّ نيرومند» بيشتر است.در حديثى آمده است كه «سويد بن غفله» يكى از ياران امير مؤمنان على ((عليه السلام)) بعد از آنكه مردم با امام ((عليه السلام)) به عنوان خلافت بيعت كردند، وارد خانه حضرت شد، درحالى كه امام ((عليه السلام)) روى حصير كوچكى نشسته بود، و در خانه چيزى غير از آن ديده نمى شد! عرض كرد: «اى امير مؤمنان، تمام بيت المال دردست تو است، با اين حال من چيزى از لوازم زندگى را در خانه تو نمى بينم؟!».فرمود: ابن سويد! من نمى توانم دو خانه داشته باشم، خانه اى دارم كه تمام اثاث خواب را به آنجا منتقل كرده ام و ما هم به زودى به سوى آن خانه مى رويم.(واگر اين خانه را خالى مى بينى دليل بر اين نيست كه من چيزى ندارم) (2)اين وضع حال كسى است كه اطمينانش به آنچه نزد خدا است از آنچه نزد او است، بيشتر است. اين نكته نيز قابل دقت است كه گاهى زهد در دنيا وسيله اى است براى دنيا پرستى و دامى است بر سر راه بندگان خدا، اينگونه افراد اصرار دارند كه مردم آنها را زاهد بدانند، و از شهرت به زهد و وارستگى در افكار عمومى لذت مى برند. زندگى خصوصى آنها بسيار پرزرق و برق تر از زندگى عمومى و جمعى آنها است، و اطاق درون از اطاق برون پر زرق و برق تر، و سفره خصوصى از سفره عمومى رنگين تر است! هنگامى كه با دنيا پرستان مى نشينند سخن از دنيا مى گويند، و هنگامى كه باتوده مستضعف مردم، سرو كار دارند سخن از زهد بر زبان مى رانند، آنها دنيا پرستانِ رياكارى هستند در لباس زاهدان، و شيطان صفتانى، در چهره انسانى و خطرشان از دنيا پرستان آشكار، بيشتر است. و به همين دليل است كه امير مؤمنان على((عليه السلام)) در كلمات قصارش مى فرمايد:«افضل الزهد اخفا الزهد; برترين زهد آن است كه زهد خود را مخفى دارى»(3)قابل توجه اينكه در روايات اسلامى در مورد سليمان
    پيغمبر ((صلى الله عليه وآله)) آمده است كه باآن حكومت عظيم و اموال فراوان و كم نظير، غذايش ساده تر از غذاى توده مردم
    بود، و لباسش از لباس توده مردم كم ارزشتر!(4)

    1-سفينه البحار جلد 1 صفحه 568 (ماده زهد).
    2- سفينه البحار، جلد 1، صفحه 569.
    3-نهج البلاغه، كلمات قصار، كلمه28
    4- سفينه البحار، جلد 1، صفحه 569.




    جامعه سالم در پرتو اخلاق

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  16. تشكر

    رایکا (25-03-1389)

  17. #39
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : جامعه سالم در پرتو اخلاق




    سرچشمه اصلى گناهان
    اين حديث را غالباً شنيده ايم كه پيغمبر اكرم ((صلى الله عليه وآله)) فرمود:«حبّ الدنيا رأس كل خطيئه»; دنيا پرستى سرچشمه همه گناهان است.گرچه رابطه بين اين دو اجمالا روشن است، ولى بررسى ابعاد آن، مطالب جالب و تازه اى به ما مى آموزد، و نشان مى دهد اين طبيب بزرگ جهان انسانيت، چگونه بعد از بررسى همه ابعاد زندگى بشر و انواع بيمارى هاى اجتماعى، درست انگشت روى نقطه اصلى درد، گذارده و علة العلل جنايات، تجاوزها، ناكامى ها و نابسامانى هاى اجتماعى و فردى را مشخص ساخته است. ولى قبلا توجه به يك نكته لازم به نظر مى رسد، و آن اينكه در لسان آيات و روايات اسلامى براى بيان معنى گناه، واژه هاى مختلفى به كار رفته كه هر كدام يكى از
    ابعاد آن را روشن مى سازد.
    1 ـ «خطا و خطيئه» اين واژه در اصل به معنى انحراف از مسير است، و انواعى دارد كه بدترين نوع آن اين است كه انسان آگاهانه، گام در چنين راهى بگذارد، چنانكه قرآن مجيد درباره رسم جاهلى كشتن فرزندان به خاطر ترس از فقر، مى فرمايد:«ان قتلهم كان خطئا كبيرا»نوع ديگر آن، اين است كه ما در تغييرات روزمره نيز از آن به عنوان «خطا» ياد مى كنيم در حديث معروف پيامبر ((صلى الله عليه وآله)) نيز آمده است:«رُفِعَ عَنْ أُمّتى الخطا;اعمالى كه از روى خطا سرمى زند از امت مى برداشته شده است».(1)2 ـ «عصيان» اگر تعجب نكنيد ابن واژه در اصل از ماده «عصا» به همين معنى عصاى معروف (چوبدستى) گرفته شده ،گويى شخصى گناهكار چماق به دست گرفته و در برابر حق مقاومت مى كند و زور مى گويد!3 ـ «جرم» اين واژه در اصل از مادّه «جرم» (بروزن نرم) به معنى بريدن و جدان كردن ميوه از درخت است، و از آنجا كه انسان به انجام گناه رابطه خود را با حق مى برد و از سعادت جدا مى شود برآن اطلاق شده است.4 ـ «ذنب» اين واژه نيز از «ذنب» (بروزن مدد) گرفته شده كه به معنى «دم حيوان» است، سپس به هر كارى كه عواقب و دنباله دارد، اطلاق شده و از آنجا كه هر گناهى پيامدها و عواقب و آثار شومى از خود در زندگى انسان مى گذارد به آن «ذنب» گفته اند. در حقيقت انسان هنگامى كه به سوى گناه گام بر مى دارد نخست از مسير حق منحرف شده، در طريق باطل قدم مى گذارد، و از آنجا كه در بيراهه ها، معمولا با موانعى روبرو مى شود، سعى مى كند با برخورد غير منطقى (مانند يك چماقدار) از موضع خود دفاع كند و به بيراهه ادامه دهد. در مرحله سوم كار او به جدايى از حق و بريده شدن از شجره سعادت و نيكبختى مى انجامد. و بالاخره در چهارمين مرحله به عواقب دردناك گناه، گرفتار مى شود و در پرتگاه هايى كه بر سر راه پويندگان بيراهه هاست، سقوط مى كند.و از اينجا به خوبى مى فهميم تعبيرات مختلف آيات و روايات درباره گناهان به اصطلاح براى تفنن در تعبير نيست، بلكه هر كدام از آنها نكته خاصى را بازگو مى كند.و نيز مى فهميم مفهوم حديث نبوى فوق چيست؟ اين حديث حب دنيا را سرآغاز حركت به سوى گناه معرفى مى كند (مى دانيم علاقه به چيزى سرآغاز حركت به سوى آن و در حقيقت «حب» مقدمه عزم و اراده هر كارى است).با در نظر گرفتن اين مقدمه، نظرى به انواع گناهان و جرايم و جناياتى كه از يك انسان سر مى زند و مى افكنيم تا ببينيم سرنخ اصلى كجاست؟ جرايم و گناهان را مى توان از يك نظر به چند بخش تقسيم كرد:1 ـ جرايم و جناياتى كه نسبت به نفوس و جان و اعضاى ديگران واقع مى شود.2 ـ تجاوزها و سوء استفاده هاى به حقوق و اموال ديگران، اعم از آنچه بدون رضاى طرف مقابل صورت گيرد مانند
    دزدى و غارت با با رضاى او مانند رشوه خوارى، يا
    تجاوز به بيت المال.
    3 ـ تجاوز به حيثيت و آبروى اشخاص، خواه از طريق غيبت باشد با تهمت يا افشاگرى، دروغ و مانند آن.4 ـ انحراف هاى جنسى خواه به صورت تجاوز و عنف و خيانت صورت گيرد يا با توافق طرفين.5 ـ آلودگى به گناهان فردى مانند آلودگى به مواد مخدر و ميخوارگى و... هر چند اثراث سوء اين گونه گناهان نيز سرانجام دامن گير جامعه مى شود، چرا كه حساب فرد را نمى توان از حساب جامعه به كلى جدا كرد.6 ـ جرايم سياسى، مثل اينكه يك گروهك براى نيل به قدرت با طرح و نقشه قبلى و يا احياناً با تبانى با بيگانه ها در پى واژگون كردن و نظامى كه مورد قبول و علاقه ملتى است بپا مى خيزد و ضمن ارتكاب گناهان و جرايمى كه در بخش هاى قبل گفته شد و يا فرضاً بدون آن، در صدد انجام مقصد خود بر مى آيد.7 ـ جرايمى كه انسان نسبت به خداوند متعال مرتكب مى شود مانند ناسپاسى و كفران و سر پيچى از فرمان او.البته سخن از انگيزه هاى انواع هفتگانه گناهان و جرايم يك سخن طولانى است كه در خور بحث جداگانه اى است، ولى آنچه در اينجا قابل ذكر است و جاى شك و ترديد نيست، اين است كه در لابلاى انگيزه هاى همه اينها مسأله حب دنيا، يعنى دلباختگى در برابر قدرت و جاه و مقام و ثروت وشهوت بيش از همه چيز، به چشم مى خورد.مطالعه پرونده هاى جنايى، نشان مى دهد كه دعواها و نزاع هاى خونين و منجر به قتل معمولا براى تصاحب مال و يا مقام يا همسر ديگرى و يا انتقامجويى هايى كه آنهم ريشه مادى دارد، صورت مى گيرد، آن كس كه خشمگين مى شود و به گفته خودش، خون چشمانش را مى گيرد و چند ضربه چاقو، بى گناه يا باگناهى را كه مجازاتش قتل نبوده نقش برزمين مى كند، حتماً او را مزاحم منافع مادى خود ديده كه اين چنين از او انتقام مى گيرد. همچنين آن كس كه به اموال بيت المال يا خصوصى تجاور مى كند اين اموال را براى صرف در راه خير و كمك به مستضعفان نمى خواهد، بلكه عشق بى حساب به ماديّات انگيزه اصلى او را تشكيل مى دهد، و اتّفاقاً متجاوزان بزرگ غالباً افرادى هستند كه تمكّن مالى كافى دارند، حتى گاه دراينكه چگونه اموال موجودشان را مصرف كنند حيران مى مانند. اما «حب مال» انگيزه جنايات آنها است.همچنين انحرافات اخلاقى و تسليم در برابر شهوات به هر قيمت كه تمام شود، آيا انگيزه معنوى دارد؟و نيز افراد و گروهك هاى جاه طلب كه براى رسيدن بقدرت و مقام هيچ قيد و شرطى را به رسميت نمى شناسند، چه انگيزه اى جز «حبدنيا» آنها را وادار به انواع تخلفها و قانون شكنى ها و جنايات مى كند.خلاصه پى گيرى انگيزه هاى جرايم و جنايات و انواع گناهان نشان مى دهد كه عشق و دلباختگى به ماديّات در رأس همه آنها قرار دارد. اين عشق و دلباختگى عقل و ايمان انسان را مى دزدد. چشم و گوش او را كر مى كند، نام و ننگ را براى او يكسان مى سازد، و خواب و آرام را از او مى گيرد و سرانجام در منجلاب گناه سقوط مى كند.لذا گاهى انسان افراد بسيار با هوش و فهميده و عاقلى را مى بيند كه آلوده چه گناهانى كه نشده اند؟ غرق منجلاب مى شود، اما وقتى مى فهمد كه آتش حرص و طمع و آز و عشق به ماديّات در درون جانشان زبانه مى كشد به دليل آن آلودگى پى مى برد. آرى حب دنيا سرچشمه همه گناهان است.«صدق رسول الله صلى الله عليه و آله»
    1- مفردات «راغب»، ماده «خطا».


    جامعه سالم در پرتو اخلاق

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  18. #40
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پاسخ : جامعه سالم در پرتو اخلاق





    گوساله سامرى
    سخن امروز را با حديثى از پيغمبر اكرم((صلى الله عليه وآله)) آغاز مى كنيم.«مناوى» در كتاب «كنوزالحقائق» از پيامبر ((صلى الله عليه وآله)) چنين نقل ميكند كه فرمود:«لكل أُمّة عجل و عجل هذه الامة الدنيا والدرهم;براى هر امتى گوساله اى است (همچون گوساله سامرى) و گوساله (سامرى) امت من دينار و درهم است»!قلب انسان در تسخير جاذبه هاى فراوانى است كه هر كدام آن را به سوى خود مى كشد، اين جاذبه ها هميشه به خاطر سختيها است كه ذره ذره موجودات جهان را همچون «كاه» و «كهربا» به سوى هم، جذب مى كند، و همان گونه كه جاذبه ماه و خورشيد جزر و مدهايى در اقيانوسها به وجود مى آورد كه امواج عظيمى از آن برخيزد، روح انسان نيز غالباً دستخوش امواج جزر و مدهاى اين جاذبه ها است.
    و از جمله آنها جاذبه «مال» است چرا كه انسان از نظر جسمى متعلق به جهان ماده است و با آن سنخيّت دارد و مال نيز از همين جهان است.
    او بدون غذا و لباس و مسكن و مركب و ساير ابزار زندگى نمى تواندبه حيات خود ادامه دهد (وَ مَا جَعَلْنَاهُمْ جَسَداً لاَّ يأكُلُونَ الطَّعامَ)(1) ومسلماً دست يابى به اين نيازها جز از طريق مال ممكن نيست.تا اينجا نتيجه مى گيريم كه هرگز انسانى را نمى توان ملامت كرد كه چرا مال وثروت را دوست مى دارد، وقلب او در طيف جاذبه آن قرار مى گيرد، بلكه مسأله كيفيّت برخورد او با
    مال و ثروت است.
    مسأله اين است كه گاه از اين زر و زيورها «گوسالهسامرى»مى سازند، و افراد را به سجده در مقابل
    آن وا مى دارند.
    زيورهاى طلايى تا در تن زنان بنى اسراييل بود مسأله اى نبود، آن روز كه به دست سامرى افتاد و از آن بتى ساخت و همه را به پرستش اين بت دعوت كرد و از پرستش خدا باز داشت، مايه بدبختى و انحراف و گمراهى شد.امروز همين گوساله سامرى، در بسيارى از جوامع سرپاست و گروه گروه در برابر آن سجده مى كنند، سر بر آستانش مى سايند و ديوانهوار آن را مى پرستند.اگر از «آمريكا» بپرسيد چرا دست به چنين لشكركشى رسوا و خطرناكى در خليج فارس زده اى؟ مى گويد براى حفظ منافع ماست، ما در اينجا منافع زيادى داريم!اگر از «اشغالگران افغانستان» بپرسيد چگونه با اين بهاى بسيار سنگين، اصرار داريد ملتى را تحت قيموميت خود قرار دهيد؟ مى گويند حفظ منافع ما ايجاب مى كند.اگر از «فرانسه» در حمايتش از عراق، از «انگلستان» در كمكش به «نژادپرستان آفريقا» و از ساير جهانخواران اين سؤال را تكرار كنيم جوابى جز مسأله «حفظ منافع» خود يعنى همان «بت طلائى سامرى» ندارند «فراموشنكنيم منظور آنها از حفظ منافع، حفظ منافع مادى است به هر قيمتى كه تمامشود حتى به قيمت نابود كردن همه ارزشها».اين گوساله سامرى به صورت كوچك تر در بسيارى از تجارتخانه ها، فروشگاهها، كارگاهها، كارخانه ها و حتى در خانه بسيارى از افراد عادى سرپاست، و تجلى اين نيايش و سجده، به صورت احتكار، و بازار سياه كم فروشى، رشوه خوارى، و غارت بيت المال در اعمال روزمره نمايان است. آرى مسأله اين است كه اين اموال همچنان زيور آدمى باشند نه مبدل به يك بت بزرگ و كوچك شوند كه نتيجه اش ريخته شدن خونهاى زياد، و سرگردان شدن در بيابان (تيه) و ضعف و زبونى در مقابل دشمن، و دور افتادن از جوار قرب خدا است، همان گونه كه بنى اسراييل بعد از پرستش گوساله سامرى خونهاى زياد ريختند، و ساليان دراز در تيه سرگردان شدند
    و به سرزمين مقدس نرسيدند.
    اينكه پيغمبر اكرم ((صلى الله عليه وآله)) فرمود: گوساله سامرى امت من سكه هاى طلا و نقره، يا به تعبير امروزى خودمان دلار و ليره و ريال و اسكناس است، يك واقعيت است، بتى است كه تا شكسته نشود، آرامشى براى انسان وجود نخواهد داشت.مسأله اين است كه همان توصيه هاى چهارگانه اى كه
    «علماى بنى اسرائيل» به قارون كردند و قرآن مجيد در آيه 77 سوره قصص بيان فرموده، تحقق يابد، هر چند اين ثروتمند مغرور (همان گونه كه عادت اين گونه افراد است) هيچ كس از آن توصيه ها را نپذيرفت و خود را بى نياز از هر نصيحت و اندرز ديد و فكر و عقلش را مافوق همه فكرها و عقلها ديد.
    و ديديم چگونه خود و گنجهايش در زمين فرو رفت، گنجهايى كه ممكن بود او را به آسمان بفرستند و خود و جامعه اش را خوشبخت سازد او را در قعر زمين فرو برد همان گونه كه گنجهاى جهانخواران امروز و خودشان مرتباً به قعر زمين فرو مى روند و در مسابقات تسليحاتى و غير آن نابود مى شوند.يك روز براى توليد موشكها، عزا گرفتند روز ديگر براى نابود كردن آنها.توصيه هاى چهارگانه چنين بود:1- اى قارون! در آنچه خدا به تو داده، سراى آخرت را جستجو كن، واموال و ثروتهايت را در راه رضاى او به كار گير(وَ ابْتَغِ فِيمآ آتاكَ اللّهُ الدَّارُ الآخِرَةَ).(2)2- نصيب خود را از اين اموال فراموش نكن، توجّه داشته باش آنچه براى تو قابل جذب و مصرف است مقدار كمى بيش نيست، بقيه بارى است بر دوش تو، حجابى است در مقابل چشمانت.(و لا تنس نصيبك من الدنيا).3- همان گونه كه خدا به تو نيكى كرده، تو نيز به بندگانش نيكى كن، چرا كه شكر اين نعمت چيزى جز آن نيست(وأَحْسِن كَمَا أَحْسَنَ اللّهُ اءِلَيْكَ).4- هرگز اين اموال را وسيله برترى جويى و فساد در زمين و غصب حقوق ديگران و انحصارطلبى و پايمال كردن ارزشهاى انسانى و ايجاد شكاف در صفوف مردم قرار مده.(وَ لاَ تَبْغِ الفَسَادَ فِي الأَرْضِ).و اگر مى بينيم در اخبار اسلامى از حب مال نكوهش شده، منظور همين است، آرى حب دنيا كه سرچشمه اصلى گناهان است شاخه هاى زيادى دارد كه يك شاخه مهم آن حبّ مال و پرستش اين گوساله سامرى است.چگونه ممكن است انسان به قرب خدا راه يابد با اينكه در قلب خود بتخانه اى ساخته و انواع بتها را در آن جاى داده كه يكى از آنها، بت دِرْهم و دينار است بتى كه بر خلاف بتهاى سنگى و چوبى جاذبه زياد دارد حتى گاهى در نمازهاى خود نيز به فكر آن است و شش دانگ حواسش متوجه آن، گويى در برابر آن سجده مى كند نه در برابر خدا!
    1- سوره لانبياء، آيه 8
    2- سوره قصص، آيه 77


    جامعه سالم در پرتو اخلاق

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •