زندگی در پرتو اخلاق سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
زندگی در پرتو اخلاق
صفحه 2 از 9 نخستنخست 123456 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 84
  1. #11
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگی در پرتو اخلاق




    اصول اخلاق از نظر قدما

    نخست بايد دورنمايى از اصول علم اخلاق از دريچه افكار بزرگان اين فن را از نظر بگذرانيم و مسير بحثهاى آنها بطور اجمال در اين علم مورد دقت و بررسى قرار گيرد .

    علماى اخلاق ، اصول فضايل اخلاقى را در چهار اصل خلاصه كرده اند :

    1 ـ حكمت .

    2 ـعفت .

    3 ـ شجاعت .

    4 ـ عدالت .

    آنها معتقدند هريك از اين چهار اصل حد وسطى است در ميان افراط و تفريط قواى نفسانى و غرايز ، و به اين ترتيب رذائل اخلاقى در دو طرف آنها قرار دارند و لذا در برابر هر فضيلتى دو صفت رذيله ذكر كرده اند به اين ترتيب :

    1 ـ حكمت كه عبارت است از اعتدال در تشخيص و درك واقعيات آنچنان كه هست ; و در مقابل آن در طرف افراط « جربزه ودهاء » يعنى فعاليت بيش از اندازه قوه ادراك و تكيه بر احتمالات و تشكيكات كردن و عدم ثبات بر نظريات صحيح ، و در طرف تفريط « بلاهت » و كودنى است .

    2 ـ عفت كه عبارت است از اعتدال در اعمال شهوات و بهره بردارى صحيح از اميال و غرايز ; و نقطه مقابل آن در طرف افراط « حرص و شره » ، و در طرف تفريط « خمود » است .

    3 ـ شجاعت كه عبارت است از اعتدال در قوه غضب و ترسيدن از آنچه بايد ترسيد و نترسيدن از آنچه نبايد ترسيد ; و نقطه مقابل آن در طرف افراط « تهوّر » و بى باكى ، و در طرف تفريط « جُبن » و ترس است .

    4 ـ عدالت كه عبارت است از پيروى نيروى شهوت و غضب از نيروى عقل و كنترل صحيح آنها در راه اصلاح و سعادت ; و نقطه مقابل آن در طرف افراط « ظلم » ، و در طرف تفريط « انظلام و تحمل ظلم » است .

    آنها از يك نظر رذايل اخلاقى را غير متناهى دانسته در حالى كه فضائل اخلاقى كه حد وسط و نقطه اعتدال است يك مرحله بيشتر ندارد و لذا آن را تشبيه به مركز دايره كه يك نقطه بيشتر نيست و رذائل را تشبيه به نقاط نامتناهى كه در اطراف دايره فرض مى شوند نموده اند .

    گاهى نيز آن را تشبيه به خط مستقيم در ميان دو نقطه كرده اند كه همواره يكى است ، در حالى كه خطوط كج و منحنى در ميان دو نقطه بى نهايت مى باشد .

    از محقق طوسى ، خواجه نصيرالدين و جمعى ديگر از محققان نقل شده كه منظور از « صراط » كه وصف آن در اخبار آمده :
    « اَدَقُّ مِنَ الشَّعْرِ وَاَحَدُّ مِنَ السَّيْفِ(1) ; از مو باريكتر و از شمشير تيزتر است » ، همين « اعتدال اخلاقى » است .
    بعضى ديگر از بزرگان علم اخلاق اين موضوع را چنين تفسير كرده اند كه : چون وضع جهان ديگر در حقيقت تجسمى از وضع اين جهان مى باشد ممكن است آن « صراط » تجسمى از همين اعتدال ملكات اخلاقى در اين دنيا بوده باشد .

    * * *
    اكنون بايد ديد اين اصول چهارگانه از كجا بدست آمده است ؟

    علماى اخلاق در پاسخ اين سؤال مى گويند : نفس انسان داراى سه قوه است :

    1 ـ قوه تشخيص و ادراك .

    2 ـ قوه جلب منافع يا « جاذبه » و به عبارت ديگر « شهوت » ( به معنى وسيع كلمه ) .

    3 ـ قوه دفع ضرر يا « دافعه » و به عبارت ديگر « غضب » .

    اعتدال هريك از اين سه قوه يكى از فضائل اخلاقى را تشكيل مى دهد كه به ترتيب حكمت ، عفت و شجاعت ناميده مى شوند .
    و اگر دو قوه شهوت و غضب در اختيار قوه تميز و ادراك قرار گيرد « عدالت » حاصل مى گردد .

    به عبارت ديگر ، تعادل قواى سه گانه مزبور هركدام به تنهايى فضيلتى است ، ولى تركيب آنها به يكديگر كه همان پيروى نيروى شهوت و غضب از نيروى « ادراك » است فضيلت ديگرى خواهد بود ، زيرا بسيار مى شود كه انسان شجاعت دارد و مثلا در ميدان جنگ بدون جهت نمى ترسد ولى اين شجاعت ممكن است در راه غلطى اعمال گردد مانند جنگ بخاطر هدفهاى پست و بى ارزش در اين مورد شجاعت هست ولى عدالت نيست اما اگر اين شجاعت در راه يك هدف عالى و عقلانى به كار افتد و با حكمت آميخته شود عدالت بوجود مى آيد .

    ----------------------------------------------
    1 . مجلسى ، بحار الانوار 73 / 270



    زندگی در پرتو اخلاق

  2. تشكرها 2

    Naser (09-03-1389), parsa (10-03-1389)

  3. #12
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگی در پرتو اخلاق




    بررسى و انتقاد

    اصولى كه دانشمندان پيشين براى اخلاق ( نيك و بد ) گفته اند و در بحث سابق تشريح شد گرچه جالب به نظر مى رسد ولى خالى از اشكالاتى نيست :

    1 ـ پاره اى از ملكات اخلاقى پيدا مى شود كه قرار دادن آنها در يكى از اصول چهارگانه مزبور مشكل به نظر مى رسد . مثلا « نوع دوستى و ايثار و فداكارى » را به زحمت مى توان در « عفت » جاى داد زيرا ممكن است شهوات كسى در سرحد اعتدال باشد در عين حال ايثار و فداكارى و نوع دوستى هم نداشته باشد ، به اين معنى كه نه تجاوز به حقوق ديگران مى كند و نه راضى به زيان آنهاست ولى در عين حال ايثار و فداكارى هم ندارد .

    همچنين موضوع « خوش بينى » را نمى توان جزء « حكمت » شمرد ، زيرا « خوش بينى » با « تشخيص صحيح » دوتاست .

    شايد اصرار بر اين تقسيم رباعى ( چهارگانه ) معلول طرز تفكر قدما باشد كه اصول بسيارى از موضوعات جهان را بر پايه عدد چهار مى دانستند و عناصر اصلى را چهار چيز مى دانستند ، و اجزاء تركيبى بدن را نيز چهار ، و مزاج را هم به چهار نوع تقسيم مى كردند ، و اصول بيماريهاى جسمى را هم چهار بيمارى مى دانستند ، و براى تمام داروها يكى از چهار طبيعت قائل بودند ، در حالى كه امروز براى ما مسلم است كه هيچ يك از اين تقسيمهاى چهارگانه صحيح نيست ; تقسيم اصول اخلاق نيك به چهار ، نيز از همين قبيل به نظر مى رسد .

    2 ـ حكمت را جزء اصول فضائل اخلاقى و نقطه مقابل آن را جزء رذائل شمردن ، چندان صحيح نيست ، زيرا ملكات اخلاقى در كنار دستگاه ادراك قرار دارد و سروكار آن با اميال و عواطف و غرايز است ، نه با ادراكات ، و لذا تعبير « حسن اخلاق » در مورد خوش فكر بودن مناسب به نظر نمى رسد .

    3 ـ اصرار بر اينكه تمام ملكات فاضله اخلاقى حد وسط ميان افراط و تفريط است آن نيز خالى از دليل مى باشد زيرا اين موضوع گرچه در پاره اى از موارد صحيح است اما در پاره اى ديگر نادرست مى باشد .

    مثلا حكمت را حد وسط در فهم و تميز دانستن چندان صحيح نيست زيرا « جربزه » از كثرت فهم و هوش نمى باشد چون اصولا افراط در علم معنى ندارد ، بلكه « جربزه » در اصطلاح علماى اخلاق يك نوع نارسايى فكر و انحراف ذهنى و عدم درك صحيح مى باشد .
    همچنين طرف افراط براى عدالت كه تحمل ظلم شمرده شده صحيح نيست ، زيرا در عدالت افراط معنى ندارد ; اگر تحمل ظلم به معنى سستى و خمودى باشد نقطه مقابل عفت خواهد بود ، و اگر به معنى ترس از احقاق باشد تفريط قوه غضبيه خواهد بود و در هرحال افراط در عدالت معنى ندارد ، بخصوص اينكه عدالت را به معنى پيروى قوه غضب و شهوت از عقل گرفته اند ، مسلم است كه در اين پيروى ، افراط معنى ندارد .

    نتيجه اينكه مسأله حد وسط بودن ملكات فاضله اخلاقى گرچه در بعضى از موارد مانند شجاعت و عفت صادق است ولى عموميت ندارد و در مورد عدالت و حكمت صادق نيست ـ دقت كنيد .

    از بحثهاى فوق چنين استفاده مى شود كه تقسيم بندى اصول صفات نيك و بد ، به چهار اصل نه تنها دليل روشنى ندارد بلكه از جهات مختلفى قابل ايراد است .

    بنابراين حق اين است كه اصول فضائل اخلاقى را منحصر به چهار ندانيم بلكه به تعداد غرايز و اميال و عواطف مختلفى كه در وجود انسان به وديعه نهاده شده است صفات اخلاقى نيك و بد داريم ، زيرا پرورش و تعديل هريك از اين غرايز و اميال بطورى كه در راه تكامل فرد و اجتماع مفيد و مؤثر باشد فضيلت است ، و انحراف هريك از آنها بطوريكه موجب انحطاط فرد يا اجتماع گردد رذيلت محسوب مى گردد .

    روى اين حساب تعداد صفات فضيله و رذيله به تعداد غرايز و اميال انسان است همانطور كه تعداد بيماريهاى جسمى به تعداد دستگاههاى مختلف بدن و اجزاء تركيبى آن مى باشد .

    در احاديث و روايات اهل بيت (عليهم السلام) نيز براى فضائل اخلاقى عدد بزرگى ديده مى شود كه با عدد چهار فاصله بسيار دارد ، مثلا در حديث معروفى كه در اوايل اصول كافى از امام صادق (عليه السلام) درباره « جنود عقل و جهل » نقل شده تعداد لشكرهاى عقل و جهل هركدام 75 شمرده شده كه قسمت مهم از آن جزء فضائل يا رذائل اخلاقى مى باشد .

    ضمناً تعبير به « جند » ( لشكر ) يك تعبير پرمعنى است و حكايت از اين مى كند كه غرايز و عواطف در حقيقت وسيله و ابزار هستند در دست نيروى عقل كه به كمك آنها مشكلات حل مى گردد ، نه اينكه خود آنها حكمران وجود انسان باشند .



    زندگی در پرتو اخلاق

  4. تشكر

    parsa (10-03-1389)

  5. #13
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگی در پرتو اخلاق




    مقياس براى سنجش اخلاق نيك و بد

    مفاهيم اخلاقى ، همه روشن و آشكار نيستند ، البته بعضى مانند شجاعت ، سخاوت و فداكارى ، چنان روشن مى باشند كه هيچ كس در فضيلت بودن آنها ترديد نمى كند و نقطه مقابل آنها ( ترس ، بخل و خودخواهى ) بطور وضوح جزء رذائل است .

    ولى بعضى ديگر ممكن است از نظر فضيلت يا رذيلت بودن مورد بحث و ترديد واقع گردد ، بنابراين بدون در دست داشتن يك مقياس سنجش واضح ، نمى توان مباحث اخلاقى را تعقيب كرد .

    مثلا امروز بعضى از دانشمندان مادى همچون « برتراند راسل » معتقدند : « اگر از انجام عملى ـ هر عمل كه باشد ـ زيانى متوجه ديگران نشود دليلى نداريم كه ارتكاب آن را محكوم كنيم و نمى توان عملى را تنها به زعم اينكه فلان مذهب قديمى « تابو » ( منظور منهياتى است كه بدون دليل در مذاهب يا سنتهاى قديمى وجود داشته ) زشت شناخته است محكوم ساخت ; فقط بايد سود و زيان كار را حساب آورد »(1) .

    نامبرده به دنبال اين عقيده بسيارى از اخلاق و اعمال شنيع را از نظر اينكه زيانى به ديگرى نمى رساند تجويز مى كند ( مانند اعمال منافى عفت با جنس مخالف و موافق ! در صورتى كه به رضايت طرفين باشد ) .

    عده اى ديگر از ماديها مانند كمونيستها معتقدند بسيارى از اصول اخلاقى كهن ، مولود اقتصاد سرمايه دارى بوده و با از ميان رفتن آن اصول ، از بين مى رود و لذا آنها اخلاق را منحصر به امورى مى دانند كه به ايجاد يا ادامه انقلاب كارگرى ( پرولتاريا ) كمك كند !

    زمزمه هاى ديگر از ناحيه بعضى افراد كه پيرو مكتب خاصى نيستند درباره بعضى از مسايل اخلاقى ( مانند حيا و عفت ) نشان مى دهد كه در بحثهاى اخلاقى خود بطور قطع نيازمند به يك مقياس روشن مى باشيم .

    بنابراين بايد ديد مقياس سنجش در اين موارد چيست و چگونه مى توان تشخيص داد فلان عمل جنبه اخلاقى و فضيلت دارد ، يا ضد اخلاق و رذيلت است ؟

    اگر بخواهيم از نظر دينى و مذهبى در اين زمينه بحث كنيم تكليف ما كاملا روشن است ، زيرا پس از آنكه حقانيت اسلام را به دلايل قطعى شناختيم براى ارزيابى اصول فضائل و رذائل اخلاقى بايد به مدارك قطعى كه در قرآن و سنت وجود دارد مراجعه نماييم .

    و اما از نظر عقلى بايد يك اصل را در نظر بگيريم و آن اينكه : « هرگونه عامل اخلاقى كه به تكامل وجودى انسان كمك كند ، فضيلت و هر عاملى كه او را به انحطاط مى كشاند رذيلت مى باشد » .

    ولى بايد توجه داشت كه انسان تنها از جنبه مادى و احتياجات اوليه اين زندگى نبايد مورد مطالعه قرار گيرد ، بلكه بايد جنبه هاى معنوى و روحانى كه بيشتر افتخارات انسان در آن خلاصه مى شود و زندگى مادى نيز وسيله اى براى نيل به آن است كاملا مورد توجه قرار گيرد .

    بنابراين ممكن است يك عمل زشت و ناپسند توليد زحمتى براى ديگران نكند ، اما از نظر انسانى و جنبه هاى معنوى موجب انحطاط و سقوط شخص مرتكب شونده باشد . مسلماً چنين عملى جزء رذائل خواهد بود .
    كسانى كه تنها به جنبه هاى مادى مى نگرند در حقيقت نيمى از وجود انسان ( نيمِ كمتر و كوچكتر ) را شناخته اند در حالى كه اصول اخلاقى بايد بر اساس شناسايى تمام وجود انسان ( اعم از جسم و روح ) مورد بررسى قرار گيرد .

    و از آن بدتر اخلاق كمونيستى است كه نه تنها جنبه هاى معنوى انسان را ناديده گرفته بلكه در جنبه هاى مادى نيز تنها به يك قسمت ( قسمت اقتصاد ) چشم دوخته و انسان را از اين نظر مورد مطالعه قرار داده است .

    بديهى است اينگونه مكتبهاى اخلاقى چون توأم با واقع بينى و انسان شناسى صحيح نيست ، نمى تواند آثار صحيحى بوجود آورد و مسلماً آنها در راه شناسايى فضايل و رذائل اخلاقى گرفتار اشتباهات بزرگى خواهند شد .

    بنابراين ، اساس صحيح عقلانى و منطقى در بررسى اصول اخلاقى همان است كه گفته شد ، بايد همواره تكامل وجود انسان را در تمام جنبه ها مورد توجه قرار دهيم و آنچه را به آن كمك مى كند از ديگر امور بشناسيم و فضائل و رذائل را بر طبق آن مورد بررسى قرار دهيم .

    ------------------------------------------------------
    1 . نقل از كتاب « جهانى كه من مى شناسم » صفحه 68



    زندگی در پرتو اخلاق

  6. تشكر

    parsa (10-03-1389)

  7. #14
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگی در پرتو اخلاق




    اثر انزوا و گوشه گيرى در اخلاق

    آيا تهذيب نفس و بدست آوردن فضائل اخلاقى در اجتماع ، بهتر ممكن است يا در گوشه گيرى و انزوا ؟ اين سؤالى است كه بسيارى از خود مى كنند .

    عده اى معتقدند انسان هرچه منزوى تر باشد از نظر اخلاقى سالمتر خواهد بود ، زيرا بسيارى از انحرافات و رذائل اخلاقى و يا اكثر آنها هنگام برخورد با ديگران بروز مى كند . حسد ، تكبر ، دروغ ، غيبت ، بهتان ، ريا و كينه توزى و امثال اينها همه بر اثر آميزش با ديگران دامنگير انسان مى شود ; كسى كه با مردم سر و كار ندارد نه غيبت مى كند و نه غيبت مى شنود ; نه به كسى حسد مىورزد و نه محسود ديگران مى گردد ; نه مبتلا به رياكارى مى شود و نه دروغ و نه كينه توزى و سوءظن پيدا مى كند .

    طرفداران انزوا و گوشه گيرى كه در ميان آنها بعضى از علماى اخلاق و جمعى از زهّاد و عبّاد معروف ديده مى شوند علاوه بر دليل فوق دلائل ديگرى هم بر فضيلت اين عمل و تأثير آن در بهبود اخلاق دارند .

    آنها مى گويند : انسان هنگام گوشه گيرى بهتر مى تواند عبادت خدا كند و با حضور قلب به درگاهش مناجات و راز و نياز نمايد ; بهتر مى تواند در اسرار آفرينش و در رشته هاى مختلف علوم تفكر و انديشه كند و حقايق را از غير آن تشخيص دهد ; حبّ و بغضها و تشاجرها و جدال و مرائها كه مانع از درك حقايق و واقعيات است در حال انزوا كمتر وجود دارد و لذا بسيارى از متفكران بزرگ در گوشه گيرى و انزوا بسر مى بردند .

    علاوه بر اين هنگام معاشرت و آميزش با مردم ، انسان غالباً با صحنه هايى روبه رو مى گردد كه براى او وظايف سنگينى ايجاد مى نمايد و بسيار مى شود كه انسان در انجام آن وظايف كوتاهى كرده و در نتيجه منحرف مى گردد ، مثلا موقع معاشرت و زندگى در اجتماع غالباً با منكرات و خلافكاريها و ترك معروفهايى روبه رو مى شويم كه وظيفه امر به معروف و نهى از منكر ايجاب مى كند به مبارزه برخيزيم ، در حالى كه اطمينان نداريم هميشه وظيفه خود را در اين قسمت انجام دهيم پس چه بهتر كه انزوا را اختيار كرده و از زير بار اين مسؤوليتها رهايى يابيم !

    از همه اينها گذشته در آيات و رواياتى مدح عزلت و گوشه گيرى ديده مى شود ، به عنوان نمونه به چند آيه و روايت زير توجه مى كنيم .

    1 ـ ) فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَما يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ وَهَبْنا لَهُ اِسْحقَ وَيَعْقُوبَ وَ كُلاًّ جَعَلْنا نَبِيّاً ((1)

    هنگامى كه از آنان و آنچه غير خدا مى پرستيدند كناره گيرى كرد ، ما اسحاق و يعقوب را به او بخشيديم و هريك را پيامبرى ( بزرگ ) قرار داديم .

    اين آيه دلالت دارد كه موهبت فرزندانى كه پيامبر باشند به ابراهيم هنگام عزلت و كناره گيرى بوده است .

    2 ـ ) وَ اِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَما يَعْبُدُونَ اِلاَّاللهَ فَأْوُوا اِلَى الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ ((2)

    و ( به آنها گفتيم : ) هنگامى كه از آنان و آنچه جز خدا مى پرستند كناره گيرى كرديد ، به غار پناه بريد ، كه پروردگارتان ( سايه ) رحمتش را بر شما مى گستراند .

    اين آيه نيز دلالت دارد كه اصحاب كهف پس از انزوا و گوشه گيرى از اجتماع ، مشمول لطف الهى شدند .

    3 ـ « قِيلَ لِرَسُولِ اللهِ (صلى الله عليه وآله وسلم) : اَيُّ النّاسِ اَفْضَلُ ؟ قالَ : مُؤْمِنٌ مُجاهِدٌ بِنَفْسِهِ وَفِي سَبِيلِ اللهِ تَعالى . قِيلَ : ثُمَّ مَنْ ؟ قالَ : رَجُلٌ مُعْتَزِلٌ فِي شِعْب مِنَ الشِّعابِ يَعْبُدُ رَبَّهُ وَيَدَعُ النّاسَ فِي شَرِّهِ »(3)

    به رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) عرض كردند : چه كسى از همه مردم بالاتر است ؟ فرمود : فرد باايمانى كه با مال و جان خود در راه خدا جهاد مى كند . پرسيدند : پس از او چه كسى افضل است ؟ فرمود : كسى كه در درّه كوهى از مردم كناره گيرى كرده خدا را پرستش مى كند و مردم از شرّ او درامانند ! .

    اين روايت نيز مقام انزوا و عزلت را بعد از مقام جهاد قرار داده و ستوده است .

    4 ـ در مصباح الشريعه از امام صادق (عليه السلام) نيز نقل شده كه فرمود :

    « صاحِبُ الْعُزْلَةِ مُتَحَصِّنُ بِحِصْنِ اللهِ وَمُحْتَرِسٌ بِحَراسَتِهِ فَيا طُوبى لِمَنْ تَفَرَّدَ بِهِ سِرّاً وَعَلانِيَةً »(4)

    گوشه گيران در قلعه الهى و تحت حفاظت پروردگار مى باشند ، خوشا به حال آنها كه در آشكار و نهان با خدايند .

    --------------------------------------------
    1 . سوره مريم ( 19 ) آيه 49 .
    2 . سوره كهف ( 18 ) آيه 16 .
    3 . فيض كاشانى ، محجة البيضاء 4 / 9 . راوى حديث ابوسعيد خدرى است و در حواشى احياء العلوم آمده : « اين حديث متفق عليه است » .
    4 . مجلسى ، بحار الانوار 70 / 110 .




    زندگی در پرتو اخلاق

  8. تشكر

    parsa (10-03-1389)

  9. #15
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگی در پرتو اخلاق




    زيانهاى گوشه گيرى و انزوا

    در برابر منافع و فوايدى كه در بالا براى عزلت و انزوا ذكر گرديد زيانهاى متعددى در تنهايى و فوايد زيادى در معاشرت است كه آنها را مى توان دلايل برترى و فضيلت معاشرت شمرد :
    1 ـ دوری از اجتماع

    نخستين چيزى كه اهميت و ارزش معاشرت را روشن مى سازد اين است كه كسب غالب ملكات فاضله اخلاقى تنها در اجتماع ميسر است و در تنهايى ممكن نيست ، زيرا بيشتر اين ملكات مربوط به طرز روابط با يكديگر مى باشد . تواضع و فروتنى و محبت و ايثار و عفو و گذشت و سخاوت و بردبارى و كظم غيظ و عاطفه و ترحم و تملك نفس و . . . در چگونگى روابط و مناسبات انسانها پيدا مى شود و براى كسب اين فضائل حتماً بايد در دل اجتماع زندگى نمود .

    از اين گذشته سلامتى از مفاسد اخلاقى از قبيل حسد ، تكبر ، دروغ ، غيبت و . . . بواسطه انزوا و گوشه گيرى ، در حقيقت فضيلت و افتخار نيست ; بلكه از قبيل « منتفى به انتفاء موضوع » است و درست به اين مى ماند كه شخصى براى رهايى از آلودگى به اعمال منافى عفت خود را با وسايلى محروم سازد ، گرچه چنين شخصى از اين آلودگى محفوظ مى ماند ولى اين نوع پاكدامنى فضيلت نيست بلكه سلامت است . فضيلت اين است كه انسان در اجتماع زندگى كند و در لحظات حساس يوسف وار تا لب پرتگاه برود و تسلط خود را بر نفس خويش حفظ نمايد و بازگردد ( البته نه اينكه انسان عمداً و با دست خويش چنين صحنه هايى را ايجاد نمايد ) .

    بنابراين براى كسب ملكات فاضله كه مقياس ارزشهاى انسانى محسوب مى شوند راهى جز اين نيست كه در اجتماع زندگى كنيم و با مردم معاشرت داشته باشيم .

    و به عبارت ديگر اين صفات برجسته از طريق مبارزه با شهوات و عوامل فساد بدست مى آيد ، همانطور كه استحكام و قدرت چوبهاى جنگلى بواسطه پرورش در ميان طوفانهاى سخت حوادث است و اگر در گوشه انزوا و در محيطى دربسته و محدود پرورش يابند آن استحكام را از دست مى دهند ، همچنين افراد منزوى و گوشه گير قدرتهاى روحى و اخلاقى خود را تدريجاً از دست خواهند داد . شايد حديث زير نيز اشاره به همين حقيقت باشد :

    در زمان پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) يكى از مسلمانان براى عبادت به كوهى رفته و از مردم كناره گيرى نموده بود ، وى را نزد رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)آوردند حضرت به او فرمود :

    « لا تَفْعَلْ اَنْتَ وَلا اَحَدٌ مِنْكُمْ ، لَصَبْرُ اَحَدِكُمْ فِي بَعْضِ مَواطِنِ الاِْسْلامِ خَيْرٌ مِنْ عِبادَةِ اَحَدِكُمْ اَرْبَعِينَ عاماً »(1)

    نه تو و نه هيچ يك از مسلمانان چنين نكنيد ، چه اينكه صبر و استقامت يكى از شما در يكى از محيطهاى اسلامى بهتر از چهل سال عبادت است .

    از اين سخن پاسخ استدلال اول طرفداران انزوا روشن گرديد .

    2 ـ تنهايى و عزلت
    مايه بسيارى از انحرافات فكرى و اعوجاج سليقه است ، زيرا انسان هر قدر هم خوش فكر و با ذوق و پرمايه باشد باز داراى اشتباهاتى است ، اين اشتباهات جز در برخورد با ديگران آشكار نمى گردد ، در معاشرت خيلى زود انسان به اشتباهات خود پى مى برد ، ولى در « گوشه تنهايى » چون راهى براى اصلاح آنها نيست انسان به مسيرهاى انحرافى خود ادامه مى دهد و مانند كسى كه از بيراهه مى رود هرچه جلوتر برود فاصله او از جاده اصلى بيشتر مى گردد ، و گاهى همان يك فكر انحرافى را پايه استنباطات ديگرى قرار داده و تدريجاً انبوهى از اشتباهات مغز او را فرا مى گيرد و افكار او را به كلى از ارزش مى اندازد .

    از اين بيان ضمناً پاسخ استدلال ديگر طرفداران انزوا ـ كه مى گويند : تفكر در گوشه تنهايى بهتر ميسر است ـ روشن مى گردد ، زيرا خطر انحراف در تنهايى خيلى بيشتر است .

    3 ـ « عُجب و خودپسندى »
    عيب بزرگ ديگرى كه در عزلت دامنگير انسان مى شود مسأله « عُجب و خودپسندى » است ، انسان روى غريزه حب ذات معمولا به خود و آثار خود بيش از اندازه علاقه مند است و غريزه « حبّ ذات » در واقع مانند يك ذرّه بين ، با قدرت بزرگ نمايى خود ، افكار و اعمال انسان را در نظرش بزرگتر از آنچه هست جلوه مى دهد . به علاوه عيوب شخص را نيز كوچكتر از آنچه هست نشان مى دهد و مجموع اين دو جهت ، عامل « عجب و خودپسندى » است .

    محيط عزلت و تنهايى محيط بسيار مساعد براى پرورش بذر اين صفت رذيله مى باشد . ولى انسان با معاشرت و زندگى با ديگران خود را آنچنان كه هست مى شناسد ، به ميزان واقعى كمالات و فضايل خود واقف مى گردد و از عيوب خويش با خبر مى شود و ضمناً با افرادى كه از او برجسته تر و داراى كمالات بيشترى هستند روبه رو مى گردد و در نتيجه پى به نقص خود مى برد و همين موضوع ريشه عجب را در او قطع مى كند و يا به حداقل مى رساند . و لذا بسيار ديده شده كه افراد گوشه گير و منزوى ادعاهاى بزرگ و گاهى عجيب كرده اند كه همگى حاكى از عجب و خودبينى شديد آنها بوده است .

    ضمناً از اين بيان يكى ديگر از فوايد بزرگ معاشرت با مردم روشن گرديده و آن تشخيص عيوب خويش است ، مردم ـ بخصوص آنها كه با ما روابط دوستانه ندارند يا دشمن هستند ـ آيينه خوبى براى عيوب ما محسوب مى شوند كه شايد اگر آنها نباشند بسيارى از عيوب ما ، براى هميشه ، بر ما مخفى بماند . اگر ما در گوشه تنهايى بسر بريم اين آيينه را شكسته ايم و قيافه روحى ما همچون قيافه ناموزون كسانى خواهد بود كه هرگز نگاه در آيينه نمى كنند !



    زندگی در پرتو اخلاق

  10. تشكر

    parsa (10-03-1389)

  11. #16
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگی در پرتو اخلاق





    4 ـ سوءظن به بندگان خدا :
    يكى ديگر از عيوب گوشه گيرى و انزوا ، سوءظن به مردم است و در حقيقت اين از آثار « عجب » مى باشد كه دامنگير اين گونه افراد مى شود ، زيرا انسان پس از ابتلا به « خودبينى شديد » و اعتقاد افراطى به خويش و عدم مشاهده واكنش مناسب از مردم ( تقدير و قدردانى به اندازه اى كه اين افراد انتظار دارند ) كم كم اين فكر در آنها پيدا مى شود كه مردم در قضاوت خود گرفتار اشتباه ، سوء نيت ، سوء تشخيص ، غرضورزى و بى اعتنايى به ارزشها مى باشند و چنين مردم حق نشناس و مغرض و بى اعتنا به فضائل ، مردمى فاسد و گمراه و منحرف هستند و شايسته هيچ گونه معاشرت و آميزش نمى باشند .

    به اين ترتيب گوشه گيرى خود عاملى براى تشديد گوشه گيرى و تقويت اين روحيه و فاصله گرفتن بيشتر از مردم مى گردد .

    5 ـ كج خلقى و عصبانيت :
    افراد گوشه گير ، كج خلق و عصبانى بار مى آيند و تحمل آنها در مقابل برخوردهاى ناراحت كننده با مردم بسيار كم است ; ممكن است با مشاهده مختصر ناملايمى يا با شنيدن جمله اى كه موافق ميل آنها نباشد ، ناراحت شوند و به اصطلاح از كوره دررفته و عكس العملهاى خشونت آميزى نشان دهند ـ البته اين حكم عموميت ندارد ولى در بسيارى از موارد ديده مى شود .

    اما در مقابل ; افراد معاشرتى غالباً ملايم و خوش خلق هستند و كمتر عصبانى مى شوند .

    دليل اين موضوع نيز روشن است ; حوصله و تحمل معمولا بر اثر ممارست و مواجه شدن با ناملايمات و عادت كردن روح با آنها پيدا مى شود ، و چون زندگى اجتماعى طبعاً آميخته با برخوردهاى ناراحت كننده است ، انسان را تدريجاً پرحوصله بار مى آورد .

    علاوه بر آن افراد منزوى غالباً كم نشاط هستند ، بسيار كم مى خندند ، كمتر شوخى مى كنند ، در برابر خستگى ها كمتر تفريح دارند و زندگى آنها يكنواخت و خسته كننده است . همين موضوع تعادل روحى آنها را به هم زده يك نوع ناراحتى در آنان ايجاد مى نمايد ; و اگر عقده هايى پيدا كنند چون وسيله اى براى گشودن آنها در اختيار ندارند همواره در يك نوع نگرانى و ناراحتى روانى بسر مى برند ، و اين موضوع بر عصبانيت و كج خلقى آنان مى افزايد .

    6 ـ محروميت از علوم و تجارب :
    بسيارى از علوم و دانشهاست كه بايد از دهان بزرگان و روش آنها و الهام گرفتن از طرز تفكر آنان بدست آورد ; بديهى است اين گونه علوم را تنها از طريق معاشرت مى توان تحصيل نمود ، و پختگى و تجربه هاى گوناگون را در گوشه انزوا نمى توان تحصيل كرد ، بلكه راه آن زندگى در دل اجتماع است ; اين را هم مى دانيم كه ثمره زندگى چيزى جز تجربه هاى مفيد و سودمند نيست .
    با توجه به حقايق فوق و فوايد و زيانهايى كه براى معاشرت و انزوا ذكر شد برترى نظريه و منطق طرفداران معاشرت كاملا روشن است .

    در اينجا ذكر يك نكته لازم به نظر مى رسد و آن اينكه : با اينكه اساس زندگى هر انسانى بايد بر پايه معاشرت و آميزش با مردم باشد ولى باز موارد استثنايى پيش مى آيد كه در آن چاره اى جز انزوا و قطع معاشرت يا لااقل تقليل معاشرت نيست و آن در صورتى است كه انسان در محيطهاى بسيار مسموم و فاسدى قرار گيرد كه از معاشرت در آن چيزى جز انحراف و آلودگى عايد او نشود ; البته از چنين اجتماع و چنين محيطى بايد دورى كرد همانطور كه از يك اجتماع آلوده به بيماريهاى واگيردار دورى مى كنيم .

    اعتزال و كناره گيرى ابراهيم (عليه السلام) يا اصحاب كهف نيز از اين قبيل موارد بوده است .

    گفتار امام صادق (عليه السلام) به سفيان ثورى نيز اشاره به همين حقيقت است ، آنجا كه فرمود :

    « فَسَدَ الزَّمانُ وَتَغَيَّرَ الاِْخْوانُ فَرَأَيْتُ الاِْنْفِرادَ اَسْكَنَ لِلْفُؤادِ »(2)

    زمانه فاسد شده و دوستان دگرگون شده اند ، لذا گوشه گيرى را آرامبخش تر ديدم .

    و از اينجا پاسخ بسيارى از دلايل طرفداران انزوا روشن مى گردد .

    همچنين در مواردى كه انسان داراى سوءخلق باشد كه قادر به ترك آن نيست عزلت او براى حفظ مردم از سوءخلق خود ، پسنديده است . حديث « رجل معتزل في شعب من الشعاب . . . » كه در ادله طرفداران انزوا نقل كرديم شايد اشاره به همين گونه افراد باشد .

    نكته ديگرى كه ذكر آن لازم است اينكه : انسان در عين معاشرت با مردم بايد بعضى از ساعات شب و روز را در حال انزوا و تنهايى بسر برد تا در اين ساعات بتواند به فكر و مطالعه عميق بپردازد و فراغت براى عبادت و توجه مخصوص و خالى از هرگونه شك و ريا نسبت به خداوند حاصل نمايد ، بسيارى از بزرگان در برنامه زندگى روزانه چنين ساعاتى را داشته اند و ممكن است قسمتى از روايات عزلت نيز اشاره به همين معنى بوده باشد .
    بنابراين نخستين اصل در زندگى انسان معاشرت است ، و انزوا و عزلت موارد خاصى دارد

    ----------------------------------------------------
    1 . فيض كاشانى ، محجّة البيضاء 4 / 7 .
    2 . مجلسى ، بحار الانوار 47 / 60 .



    زندگی در پرتو اخلاق

  12. تشكر

    parsa (10-03-1389)

  13. #17
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگی در پرتو اخلاق




    مراقبه و محاسبه يا بررسى انگيزه ها و نتايج

    علماى اخلاق در كتب خود لزوم اين دو اصل را در تحصيل ملكات فاضله اخلاقى و نجات از رذائل ، تأكيد كرده اند ، و مسلماً بدون اين دو هيچ كس نمى تواند مراتب تكامل روحى و اخلاقى را بپيمايد .

    « مراقبت » همان توجه كامل به چگونگى اعمال و كارها قبل از انجام آن است و « محاسبه » مربوط به بررسى نتيجه و آثار عمل پس از انجام آن مى باشد .

    گاه مى شود مختصر غفلت و بى خبرى از خود ، در يكى از اين دو مرحله ، انسان را گرفتار سرنوشت شومى مى سازد كه رهايى از آن به آسانى ممكن نيست .

    حال روح انسان در اين قسمت درست مانند جسم است انسان ، براى حفظ سلامت جسم خود ناچار است مراقبتهاى مختلف بهداشتى داشته باشد ، پيش از خوردن هر نوع غذا و زندگى در هر محيط بايد در امورى كه ممكن است سرچشمه بيماريهاى گوناگون گردد دقت كند . گاهى انسان مجبور است براى پيشگيرى از بيماريها تزريق واكسن كند . گاهى بايد رژيمهاى خاصى از نظر غذا و غيره را بپذيرد و گاه و بى گاه خود را براى معاينات دقيق طبى در اختيار پزشكان حاذق بگذارد و پس از ابتلاى به بيمارى و درمان آن تا مدتى بايد براى جبران نقاهت و رفع آثار سوء آن ، به تقويت بنيه خويش بپردازد .

    براى مبارزه با انحرافات اخلاقى و كسب سلامت روح نيز رعايت تمام اين امور لازم است . بطور كلى انسانى كه علاقه مند به تحصيل ملكات فاضله اخلاقى است بايد جهات زير را در نظر بگيرد :

    1 ـ بايد هميشه مراقب حال خود باشد و بداند قبل از او ، در همه حال ، خدا ناظر و مراقب اوست ، قرآن مجيد مى فرمايد
    ) أَفَمَنْ هُوَ قائِمٌ عَلى كُلِّ نَفْس بِما كَسَبَتْ ((1) ، از اين آيه استفاده مى شود كه خداوند مانند كسى كه بالاى سر انسان ايستاده باشد نگهبان و مراقب اوست .

    و نيز مى فرمايد :

    ) اِنَّ اللهَ كانَ عَلَيْكُمْ رَقِيباً ((2)
    خداوند مراقب ( اعمال ) شماست .

    و در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) نقل شده :

    « اُعْبُدِ اللهَ كَاَ نَّكَ تَراهُ فَاِنْ لَمْ تَكُنْ تَراهُ فَاِنَّهُ يَراكَ »(3)
    آنچنان پرستش خدا كن كه گويى او را مى بينى و اگر تو او را نمى بينى او تو را مى بيند .

    جالب توجه اينكه اين حديث در تفسير كلمه « احسان » در آيه شريفه

    اِنَّ اللهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الاِْحْسانِ (4)
    خداوند به عدل و احسان فرمان مى دهد .

    وارد شده يعنى ; سرچشمه تمام نيكيها همان « مراقبت » است .

    2 ـ بايد پيش از هر سخن و هر عمل در انگيزه و نتيجه و پايان آن به دقت مطالعه كند چنانكه در خبر وارد شده :

    « اِنَّهُ يُنْشَرُ لِلْعَبْدِ فِي كُلِّ حَرَكَة مِنْ حَرَكاتِهِ وَاِنْ صَغُرَتْ ثَلاثَةُ دَواوِينَ : اَلاَْوَّلُ لِمَ ; اَلثّانِي كَيْفَ ; اَلثّالِثُ لِمَنْ »
    (5)
    هنگام انجام هر عمل هرقدر هم كوچك باشد ، سه دفتر براى ثبت خصوصيات آن گشوده مى شود : دفتر اول بعنوان چرا ; و دوم چگونه ؟ و سوم براى چه كس مى باشد .

    يعنى در دفتر نخستين انگيزه هاى عمل ، و در دوم كيفيت عمل ، و در سوم منظور و هدف نهايى آن ثبت مى گردد .

    مسلماً توجه به چنين حقيقتى انسان را در برابر كارهاى خلاف كنترل خواهد نمود .

    3 ـ همه روزه بايد پس از انجام كارهاى روزانه اعمال خود را تحت محاسبه دقيق قرار دهد

    چنانچه گناه و خطا و خلافى از او سرزده براى اينكه ريشه دار نشود و بصورت يك حالت روحى در نيايد هرچه زودتر آثار آن را از دل و روح خود بشويد به اين طريق كه در عواقب شوم آن كار بينديشد و خود را سرزنش و ملامت كند و تصميم لازم براى مراقبت و كنترل شديدتر در آينده اتخاذ نمايد و به همان مقدار كه كار خلاف مرتكب شده اعمال نيك انجام دهد تا نورانيت و صفاى دل و جان او به حال اول برگردد و مانند كسى كه از بيمارى جسمى برمى خيزد ، بايد مدتى به تقويت بنيه ايمان و روح و معنويت خود بپردازد ( حقيقت توبه نيز چيزى جز اينها نيست ) .

    موضوع « محاسبه و جبران عمل » بقدرى لازم است كه پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)مى فرمود :

    « اِنِّي لاََسْتَغْفِرُ اللهَ وَاَتُوبُ اِلَيْهِ فِي الْيَوْمِ سَبْعِينَ مَرَّةً »(6)
    من همه روز هفتاد بار استغفار و توبه مى كنم
    .

    ناگفته پيداست توبه پيغمبر (صلى الله عليه وآله وسلم) از گناه نيست بلكه از چگونگى طاعتهاست !

    ----------------------------------------
    1 . سوره رعد ( 13 ) آيه 33 .
    2 . سوره نساء ( 4 ) آيه 1 .
    3 . مجلسى ، بحار الانوار 72 / 279 .
    4 . سوره نحل ( 16 ) آيه 90 .
    5 . احياء العلوم و محجّة البيضاء .
    6 . فيض كاشانى ، محجّة البيضاء 2 / 315 .




    زندگی در پرتو اخلاق

  14. تشكر

    parsa (10-03-1389)

  15. #18
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگی در پرتو اخلاق




    نخستين گام در راه تهذيب اخلاق پس از آشنايى با الفباى اين علم

    اصلاح گفتار

    * زبان ترجمان دل و كليد شخصيت است

    * سى گناه بزرگ كه از زبان سرچشمه مى گيرد

    * خاموشى و سكوت

    اصلاح گفتار
    زبان ترجمان دل و كليد شخصيت است


    اصلاح « زبان » و گفتار از آن جهت اهميت فوق العاده در بحثهاى اخلاقى بخود گرفته كه زبان ترجمان دل و نماينده عقل و كليد شخصيت انسان است و مهمترين دريچه اى مى باشد كه به روح انسان گشوده مى شود .

    به عبارت روشنتر ، آنچه در صفحه روح بشر نقش مى بندد ( اعم از پديده هاى فكرى و عاطفى و احساساتى ) قبل از هر چيز بر صفحه زبان و در لابه لاى گفته هاى او خودنمايى مى كند . اگر در گذشته اطبا قسمت مهمى از اعتدال و انحراف مزاج را از چگونگى زبان تشخيص مى دادند ، روانكاوان امروز بيشتر مسايل روانى را در خلال گفتگوهاى افراد ، جستجو مى كنند !

    روى اين جهات است كه علماى اخلاق اهميت خاصى براى اصلاح زبان قائل هستند و اصلاح آن را نشانه تكامل روح و تقويت فضائل و ملكات برجسته اخلاقى مى دانند .

    در احاديث اهل بيت (عليهم السلام) نيز اين حقيقت در ضمن بيانات كوتاه و جالبى بيان شده است . دو جمله زير كه به ترتيب از اميرمؤمنان على (عليه السلام) و امام صادق (عليه السلام)نقل شده است شاهد گوياى اين مدعاست :

    1 ـ « اَلْمَرْءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسانِهِ »(1)
    انسان زير زبان خود پنهان است !

    يعنى نه تنها شخصيت علمى بلكه شخصيت اخلاقى و اجتماعى و بطور كلى شخصيت انسانى او زير زبان اوست و تا سخن نگفته باشد عيب و هنرش نهفته باشد .

    2 ـ « لا يَسْتَقِيمُ اِيمانُ عَبْد حَتّى يَسْتَقِيمَ قَلْبُهُ ، وَلا يَسْتَقِيمُ قَلْبُهُ حَتّى يَسْتَقِيمَ لِسانُهُ »(2)

    استقامت و راستى ايمان ، بدون استقامت و راستى قلب ممكن نيست ، و آن نيز بدون استقامت و راستى زبان وجود پيدا نخواهد كرد .

    -------------------------------
    1 . نهج البلاغه ، كلمات قصار ، شماره 148 .
    2 . مجلسى ، بحار الانوار 75 / 262 . و محجّة البيضاء 5 / 193 .




    زندگی در پرتو اخلاق

  16. تشكر

    parsa (10-03-1389)

  17. #19
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگی در پرتو اخلاق




    سى گناه بزرگ كه از زبان سرچشمه مى گيرد

    اهميت اصلاح زبان آنگاه آشكارتر مى گردد كه بدانيم قسمت مهمى از گناهان ، مانند قسمت مهمى از اعمال نيك بوسيله زبان انجام مى گيرد .

    مرحوم « فيض » در كتاب « محجة البيضاء » و « غزالى » در « احياء العلوم » بحث بسيار مشروحى تحت عنوان « گناهان زبان » ذكر كرده اند ، از جمله غزالى بيست نوع انحراف و گناه براى زبان نقل نموده است بدين ترتيب :

    1 ـ گفتگو در امورى كه به انسان مربوط نيست .

    2 ـ سخنان زياد و بيهوده گويى .

    3 ـ گفتگو در امور باطل مانند وصف مجالس شراب و قمار و زنان آلوده .

    4 ـ جدال و مراء ( خرده گيرى و اعتراض بر ديگران به منظورهاى غلط مانند تحقير ديگران يا اظهار فضل خود ) .

    5 ـ خصومت و نزاع و لجاج در كلام .

    6 ـ تصنع در سخن و تكلف در سجع و مانند آن .

    7 ـ بد زبانى و دشنام .

    8 ـ لعن كردن .

    9 ـ غنا و اشعار غلط .

    10 ـ افراط در مزاح .

    11 ـ سخريه و استهزاء .

    12 ـ افشاء اسرار ديگران .

    13 ـ
    وعده دروغ .

    14 ـ دروغ در گفتار و قسم .

    15 ـ غيبت .

    16 ـ سخن چينى .

    17 ـ نفاق در سخن ( زبان دوگانه داشتن ) .

    18 ـ مدح بيجا .

    19 ـ غفلت از دقايق و لوازم سخن و خطاهايى كه از اين رهگذر دامنگير انسان شود .

    20 ـ سؤالات عوام از مسايل پيچيده مربوط به عقايد كه درك آنها از عهده او خارج است .



    زندگی در پرتو اخلاق

  18. تشكر

    parsa (10-03-1389)

  19. #20
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگی در پرتو اخلاق




    ناگفته پيداست كه آفات و انحرافات زبان منحصر به آنچه « غزالى » شماره كرده نيست بلكه آنچه در كلام او ذكر شده تنها قسمت مهمى از آن است و شايد نظر او هم غير از اين نبوده ، مثلا امور زير نيز از انحرافات زبان است كه در گفتار او نيامده است :

    1 ـ تهمت زدن .

    2 ـ شهادت به باطل .

    3 ـ خودستايى .

    4 ـ اشاعه فحشا و نشر شايعات بى اساس و اكاذيب اگرچه بعنوان احتمال باشد .

    5 ـ خشونت در سخن .

    6 ـ اصرار بيجا ( مانند كار بنى اسرائيل و امثال آن ) .

    7 ـ ايذاء ديگران با گفتار خود .

    8 ـ مذمت كسى كه سزاوار نكوهش نيست .

    9 ـ كفران نعمت با زبان .

    10 ـ تبليغ باطل و تشويق به گناه .

    البته بعضى از آنچه در بالا ذكر شد ممكن است مندرج در بعضى ديگر شود ( مثلا وعده دروغ و شهادت به باطل را مى توان داخل در مطلق دروغ دانست ) و نيز پاره اى از آنها اختصاص به زبان ندارد ( مثلا غيبت ، ايذاء مؤمن ، كفران نعمت و مانند اينها هم ممكن است با زبان تحقق يابد و هم بوسيله غير از زبان ) .

    ولى آنچه جاى ترديد نيست اين است كه مسأله اصلاح زبان بايد بعنوان يكى از مهمترين مسائل اخلاقى مورد مطالعه و تعليم قرار گيرد .

    اهميت اين موضوع هنگامى روشنتر مى شود كه توجه به اين حقيقت داشته باشيم كه زبان سهلترين و ساده ترين و كم خرجترين وسيله اى است كه در اختيار انسان قرار دارد ، بعلاوه سرعت عمل آن با هيچ چيز ديگر قابل مقايسه نيست و لذا بايد به شدت مراقب آن بود و از اين نظر مى توان آن را به مواد مفيدى كه قابليت و قدرت انفجار شديد دارد تشبيه نمود ، همانطور كه انسان از چنان موادى به دقت مراقبت مى كند بايد همواره مراقب اين عضو حساس خويش نيز باشد .



    زندگی در پرتو اخلاق

  20. تشكر

    parsa (10-03-1389)

صفحه 2 از 9 نخستنخست 123456 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •