زندگی در پرتو اخلاق سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
زندگی در پرتو اخلاق
صفحه 5 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 84
  1. #41
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگی در پرتو اخلاق




    متجاهر به فسق كيست و چرا غيبت او جايز است ؟

    در اينجا چند موضوع باقى مى ماند كه بايد شرح دهيم :

    الف ـ آيا استثناى متجاهر از قبيل خروج موضوعى است ( يعنى كسى كه تظاهر به عمل خلافى مى كند طبعاً از ذكر آن در دنبال سر او ناراحت نمى گردد ، بعلاوه آن موضوع يك امر مخفى و پنهانى نيست كه مشمول عنوان غيبت شود ) يا اينكه غيبت متجاهر از انواع غيبت است و به اصطلاح بعنوان « تخصيص » خارج شده است .

    ب ـ آيا جواز غيبت متجاهر ، مخصوص گناهانى است كه آشكار انجام مى دهد يا در تمام موارد جايز است ؟

    ج ـ اگر كسى در محلى متجاهر باشد و در مكان ديگرى غير متجاهر و مستور ، آيا غيبت او در محل دوم نيز جايز است يا نه ؟

    د ـ آيا در جواز غيبت متجاهر ، وجود شرايط امر به معروف و نهى از منكر لازم است ؟

    پاسخ تمام اين سؤالات وابسته به فهم نكته اصلى و دليل استثناى اين موضوع از تحريم غيبت است .

    آنچه از احاديث فوق برمى آيد اين است كه فرد متجاهر اصولا احترام ندارد ( همان احترامى كه وجود آن مانع از جواز غيبت است ) .

    بعبارت ديگر اين گونه افراد ( و افراد ستمگر و بدعت گزار ) از نظر « شخصيت اجتماعى » محترم نيستند و هتك حيثيت آنها ممنوع نمى باشد و به همين دليل ترك غيبت و حفظ آبروى آنها لازم نيست .

    اگر ما از احاديث فوق چنين استفاده كنيم ـ همانطور كه تعبير لا غِيبَةَ لَهُ و لا حُرْمَةَ لَهُ و امثال آن گواهى مى دهد ـ پاسخ سؤالات فوق روشن مى گردد و نيازى به توضيح زياد پيدا نمى كند ، زيرا اصولا ادله عقلى و نقلى حرام بودن غيبت شامل چنين كسى نخواهد بود .

    ولى بايد توجه داشت كه ظاهراً منظور از متجاهر ، هر كسى است كه بكلى پرده حيا را دريده و در برابر گناهان جسور و بى باك است ، مى باشد و شامل تمام افرادى كه به علتى دست به يك گناه علنى مى زنند نمى شود ، بنابراين در مورد اين اشخاص تنها در موردى كه متجاهرند مى توان غيبت كرد



    زندگی در پرتو اخلاق

  2. تشكر

    parsa (27-03-1389)

  3. #42
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگی در پرتو اخلاق





    سوء ظن و بدگمانى
    مصونيت در برابر گمان بد شرط وجود يك اجتماع سالم


    براى ساختن يك اجتماع سالم قبل از هر چيز « امنيت » لازم است ، زيرا بدون حفظ امنيت ، « آزادى » ميّسر نمى شود ، و بدون تأمين آزاديها سرمايه هاى فكرى ، جسمى ، مادى و معنوى به كار نمى افتد ، چه اينكه هميشه سرمايه ها به نقاط امن پناه مى برد و از محيطهاى ناامن مى گريزد !

    ولى حدود امنيت منحصر به امنيت جانى و مالى نيست و از آنها مهمتر امنيت از نظر آبرو و حفظ شخصيت اجتماعى افراد مى باشد .

    از طرف ديگر براى تكميل امنيتهاى سه گانه فوق ، امنيت ديگرى لازم است كه متأسفانه قوانين مادى قادر بر تأمين آن نيست و آن « امنيت فكرى » است كه از جهاتى در درجه اول اهميت قرار دارد !

    امنيت فكرى دو بخش دارد :

    1 ـ امنيت هركس در محيط فكر خويش
    و به تعبير ديگر « آرامش روحى » : يعنى انسان از نظر روحى و فكرى آنچنان باشد كه نيروهاى مزاحم از هر سو به روح او فشار نياورد و مورد هجوم انواع افكار ناراحت كننده و طوفانهاى سخت فكرى ، قرار نگيرد ; بلكه روحى آرام و خالى از هرگونه اضطراب و نگرانى و پريشانى داشته باشد

    2 ـ امنيت از نظر قضاوتهاى ديگران :
    يعنى افراد ديگر در محيط فكر خود ، او را مورد هجوم افكار و قضاوتهاى بد و ناروا قرار ندهند و احترام و شخصيت او حتى در محيط افكار ديگران محفوظ بماند . البته بحث درباره هريك از امنيتها نيازمند به گفتگوهاى طولانى است كه اينجا جاى آن نيست ; منظور در اينجا تنها بحث درباره قسم اخير يعنى امنيت از نظر قضاوتهاى ديگران است .

    بديهى است آنچه تأمين آن از نظر قوانين و حكومتهاى مادى ـ بفرض اينكه از نقايص ديگر آنها چشم بپوشيم ـ امكان دارد تنها تأمين امنيت جانى و مالى و تا حدودى تأمين امنيت از نظر حيثيت و آبروى اجتماعى است ( البته تا آنجا كه اثرات خدشه دار شدن آن با موازين مادى و قانونى قابل سنجش باشد ) .

    ولى امنيت فكرى ، در هر دو قسمت ، مخصوصاً از نظر سالم ماندن از قضاوتهاى سوء ديگران تنها از طريق مكتبهاى الهى و اديان آسمانى و اصول اخلاقى قابل تأمين است ; زيرا مى دانيم منطقه قلب و فكر ، از دسترس اين قوانين و نيروهاى اجرايى آن كه عموماً جنبه مادى دارند ، بيرون است ، و كمترين نفوذى در اين قسمت ندارند ، تنها عقايد مذهبى و اصول اخلاقى مى توانند در اين منطقه راه يافته آن را امن و امان سازند مخصوصاً اسلام براى تأمين اين هدف دستورهاى وسيع و قابل توجهى دارد كه يكى از امتيازات بزرگ آن محسوب مى شود . قرآن صريحاً به افراد با ايمان چنين دستور مى دهد :

    يا اَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ اِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ اِثْمٌ (1)
    اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! از بسيارى از گمانها بپرهيزيد چرا كه بعضى از آنها گناه است .

    شايد تعبير به « كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ » ( بسيارى از گمانها ) از اين نظر باشد كه قسمت مهم يا بيشتر گمانهاى مردم درباره يكديگر « گمان بد » است و به اين ترتيب قرآن مجيد ، مردم را متوجه خطر بزرگى كه امنيت آنها را در افكار يكديگر از بين مى برد ، ساخته است ، و مسأله را به عنوان يك مسأله « محل ابتلاى عمومى » معرفى نموده است .

    اما جمله « بَعْضَ الظَّنِّ اِثْمٌ » ( بعضى از گمانها گناه است ) با توجه به جمله قبل از آن شايد اشاره به اين باشد كه گمانهاى بد مردم درباره يكديگر گرچه ممكن است قسمتى مطابق واقع باشد ، ولى مسلماً قسمتى از آنها بر خلاف واقع و گناه و معصيت است ، لذا عقل حكم مى كند كه بخاطر عدم ابتلاى به اين قسمت ، از همه اقسام آن اجتناب گردد .

    در احاديث اسلامى نيز درباره اجتناب از سوء ظن نسبت به مؤمنان بقدرى تأكيد شده است كه در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)مى خوانيم :

    « اِنَّ اللهَ حَرَّمَ مِنَ الْمُسْلِمِ دَمَهُ وَمالَهُ وَعِرْضَهُ وَاَنْ يُظَنَّ بِهِ ظَنَّ السُّوءِ »(2)
    خداوند متعال خون و مال و آبرو و گمان بد درباره مسلمان را حرام فرموده است .

    اين روايت مخصوصاً از اين نظر قابل توجه است كه امنيت در جهات چهارگانه ( مالى ، جانى ، آبرويى و فكرى ) را در رديف يكديگر قرار داده و همه را در عبارت واحدى تحريم فرموده است .
    -----------------------------------------
    1 . سوره حجرات ( 49 ) آيه 12 .
    2 . فيض كاشانى ، محجّة البيضاء 5 / 268 .



    زندگی در پرتو اخلاق

  4. تشكر

    parsa (27-03-1389)

  5. #43
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگی در پرتو اخلاق




    سرچشمه هاى سوء ظن و بدبينى

    بدگمانى و سوء ظن از نظر روانى ممكن است گاهى بصورت خفيف و گاهى بصورت حاد و شديد ـ يعنى به صورت يك بيمارى روانى ـ بروز كند و در هر صورت معلول علل گوناگونى مى تواند باشد از جمله :

    1 ـ حسّ انتقام و كينه توزى و حسد
    بسيار مى شود كه سرچشمه سوء ظن ، حسّ انتقام و كينه توزى و حسد باشد ، و انسان چون نمى تواند عملا از افراد مورد نظر انتقام بگيرد و يا با زبان اظهار دارد ، لذا به منطقه فكر و قلب عقب نشينى كرده در آنجا آشوبى به پا مى كند ، به او نسبت بد مى دهد ، او را محاكمه و توبيخ و سرزنش مى نمايد و از اين طريق « تشفّى خاطر » مى جويد ، يعنى آنچه را در خارج پيدا نمى كرد و به آن دسترسى نداشت در عالم ذهن و تصور مى جويد ، و به همين دليل از اين عمل خود يك نوع لذت و آرامش كاذب احساس مى كند .

    اين موضوع از نوعى « درون گرايى » و « گريز روانى از واقعيات » و « پناه بردن به خيال » است كه در روانكاوى امروز ثابت شده است .
    اين معنى اختصاص به اين مورد ندارد ، تمام مواردى كه اميال انسان از طريق خارج ارضاء نمى گردد و به صورت « سركوفته » به وجدان ناآگاه عقب نشينى مى نمايد براى پر كردن خلأيى كه از اين نظر پديد آمده دنبال بدلهاى خيالى و ذهنى مى رود ، گاهى در عالم رؤيا آنها را مى جويد ( قسمتى از رؤياها معلول همين جهت است و ضرب المثل معروف شتر در خواب بيند پنبه دانه . . . يا هركسى را نقش خود بيند در آب . . . نيز اشاره به همين معنى است ) .

    و گاهى در جهان « تخيلات شاعرانه » و « رؤياهاى در حال بيدارى » آنها را جستجو مى نمايد و لذا شعراى توانا كه در اشعار آنها شور و سوز و تأثير و نشاطى هست آنهايى هستند كه علاوه بر نبوغ شعرى ، در زندگى خود مواجه با گمشده ها ، ناكاميها و شكستها ، محبتهاى آتشين و عشقهاى بى سرانجام شده اند و گمشده و معشوق خود را در جهان خيال در لابه لاى نازك كاريهاى شعرى و ظرافتهاى ادبى جستجو كرده اند و از اين راه نيروى تخيلى آنها پرورش فوق العاده اى يافته است و طبق مثل معروف « شعر هر قدر خيال انگيزتر باشد زيباتر و جالبتر خواهد بود ! »

    خلاصه اينكه « گريز روانى بسوى خيال » سرچشمه بسيارى از پديده هاى روانى و از جمله سوء ظن و بدبينى و بدگمانى است .



    زندگی در پرتو اخلاق

  6. تشكر

    parsa (27-03-1389)

  7. #44
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگی در پرتو اخلاق




    ـ ناپاكى و آلودگى

    گاهى سرچشمه سوء ظن ، ناپاكى و آلودگى خود انسان است . همانطور كه خوشبينى زياد گاهى از صفا و پاكى خود شخص سرچشمه مى گيرد ، يعنى روى اصل « مقايسه به خود » ديگران را بد يا خوب تصور مى كند ; اين موضوع مخصوصاً در افراد كم اطلاع و ساده ذهن تظاهر بيشترى دارد .

    3 ـ تبرئه يا تخفيف مجازات خود :

    در دادگاه وجدان نيز يكى ديگر از علل سوء ظن است ، زيرا از اين راه مى كوشد شريك جرمهايى براى خود درست كند و نسبت به ديگران گمان بد ببرد تا اعمال سوء خود را توجيه نمايد و كم اثر و عادى جلوه دهد و بگويد تنها من نيستم كه گرفتار چنين حالتى هستم .

    4 ـ تكبر و خودخواهى

    سوء ظن ممكن است احياناً از تكبر و خودخواهى سرچشمه بگيرد ، زيرا چنين كسانى ميل دارند به هر صورت شده خود را برتر از ديگران بدانند و لذا سعى مى كنند در محيط فكر خود براى ديگران نقاط ضعفى بتراشند و با احتمالات گوناگون ارزش وجود آنها را پايين آورده و ارزش وجود خود را بالا ببرند .

    5 ـ محيط تربيتى

    و تلقينهاى پدر و مادر و معلم نيز يكى از علل مهم بدبينى و سوء ظن است .

    6 ـ معاشرت با افراد ناصالح

    نيز يكى از علل سوء ظن است زيرا ملاك قضاوتهاى كلى انسان غالباً استقراى ناقصى است كه درباره افرادى كه با آنها سر و كار دارد به عمل مى آورد ، همانطور كه قضاوتهاى اشخاص درباره اهل يك شهر يا يك دِه يا يك كشور و يك نژاد بر اساس افراد معينى كه با آنها تماس داشته اند ، مى باشد .

    اگر معاشران انسان افراد نادرستى باشند انسان طبعاً به همه مردم بدبين خواهد شد .

    در احاديث اسلامى نيز وارد شده :

    « مُجالَسَةُ الاَْشْرارِ ثُورِثُ سُوءَ الظَّنِّ بِالاَْخْيارِ »
    (1)
    همنشينى با بدان باعث بدبينى به نيكان مى گردد !

    7 ـ سرچشمه واقعى

    گاهى سوء ظن يك سرچشمه واقعى نيز ممكن است داشته باشد .
    يعنى فساد بر اهل زمان يا مكانى غلبه پيدا كند كه انسان روى اصل عقلى « الظَّنُّ يُلْحِقُ الشَيْءَ بِالاَْعَمِّ الاَْغْلَبِ ; گمان ، هر چيزى را به نمونه شايع آن ملحق مى سازد » نسبت به همه بدبين مى گردد .
    ----------------------------------------------------------
    1 . مجلسى ، بحار الانوار 74 / 197 ، روايت 31 .



    زندگی در پرتو اخلاق

  8. تشكر

    parsa (27-03-1389)

  9. #45
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگی در پرتو اخلاق




    زيانهاى اجتماعى بدبينى

    زيانهاى اجتماعى اين انحراف اخلاقى ، فوق العاده زياد و اثر نامطلوب آن وسيع و دامنه دار است ، از جمله اينكه :

    1 ـ سوء ظن موجب عدم درك صحيح اجتماعى است ، زيرا كسانى كه گرفتار چنين حالتى هستند و با چشم بدبينى به همه چيز مى نگرند در تشخيص وضع اشخاص ، حوادث و رويدادها ، علل و انگيزه واقعى فعاليتهايى كه در صحنه اجتماع روى مى دهد گرفتار اشتباهات فراوانى مى شوند و در يك جهان خيالى برخلاف آنچه در واقع وجود دارد زندگى مى كنند ، و همين « عدم درك صحيح واقعيات » مسلماً سبب عقب ماندگى ، عدم بهره بردارى از فرصتها و از افراد با ارزش و درماندگى در برابر حوادث خواهد گرديد .

    2 ـ بدبينى و سوء ظن
    بزرگترين مانع همكاريهاى اجتماعى

    و اتحاد و به هم پيوستگى دلهاست و انسان را به زندگى فردى ، گوشه گيرى و انزوا و تك روى و مفاسد ناشى از اين صفات مى كشاند ، سوء ظن نمى گذارد كه انسان به ديگرى اعتماد كند و پايه همكارى با او را بريزد و با كمك او به حل مشكلات بشتابد .

    3 ـ سوء ظن انسان را به تجسس در حال ديگران

    وامى دارد و همانطور كه سابقاً هم اشاره كرديم « تجسس » سرچشمه غيبت و مفاسد ناشى از آن خواهد گرديد ، قرآن مجيد نيز در آيه 12 سوره حجرات به اين حقيقت اشاره فرموده است .

    4 ـ بدبينى سرچشمه عداوتها

    و گاهى مايه اصلى جنگها و نزاعهاى خونين مى شود . چه بسيار خانواده ها كه بر اثر بدبينى از هم متلاشى شده و چه بسيار رجال لايق و باشخصيت كه با يك گمان بد در باره آنها ، به قتل رسيده اند ! و گاهى گمان بد آتش جنگهاى بزرگى را روشن ساخته است . در شأن نزول آيه شريفه :

    ) اِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبإ فَتَبَيَّنُوا اَنْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهالَة فَتُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمِينَ (اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بياورد ، درباره آن تحقيق كنيد ، مبادا به گروهى از روى نادانى آسيب برسانيد و از كرده خود پشيمان شويد !

    مى خوانيم كه : بدبينى و سوء ظن « وليد بن عقبه » نزديك بود موجب نابودى يك طايفه گردد ، و قرآن مجيد با دستور به « تبيّن » و تحقيق جلو اين فاجعه بزرگ را گرفت(1) .
    ( البته در مورد وليد بعضى احتمال تعمد هم داده اند ) .

    5 ـ سوء ظن ، محبت و دوستى را خاموش و نفاق و دو رويى را در ميان دوستان پرورش مى دهد ، زيرا چنين كسى در ظاهر ناچار است تظاهر به دوستى با رفقاى خود كند در حالى كه در باطن چنين نيست و نسبت به آنها بدبين مى باشد ، و همين طرز رفتار موجب پرورش روح نفاق و دو رويى در او خواهد گرديد .

    خلاصه مفاسد و زيانهاى اجتماعىِ سوء ظن و بدگمانى بيش از آن است كه معمولا تصور مى شود ، و آنچه در بالا گفتيم در حقيقت قسمتى از اين مفاسد مى باشد .

    --------------------------------------------------------------------------------------------------
    1 شرح اين شأن نزول را در « تفسير نمونه » ذيل آيه 6 سوره حجرات مطالعه فرماييد



    زندگی در پرتو اخلاق

  10. تشكر

    parsa (27-03-1389)

  11. #46
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگی در پرتو اخلاق




    زيانهاى فردى سوء ظن

    سوء ظن و بدبينى گذشته از زيانهاى اجتماعى از نظر فردى نيز زيانهاى فراوان و غير قابل جبرانى دارد كه در اينجا به چند قسمت مهم آن اشاره مى شود :

    1 ـ بدبينى سرچشمه ناراحتى روح و عذاب جسم و اضطرابو نگرانى خاطر است . افراد بدبين غالباً ناراحتند و بر اساس توهماتى كه درباره اشخاص و حوادث دارند فوق العاده رنج مى برند . آنها از معاشرت با افراد كه يكى از وسايل عادى و مؤثر نشاط روحى است گريزانند زيرا كلمات يا كارهاى مردم را ـ مثلا ـ گوشه ها و نيشهايى براى خود فرض مى كنند !

    از « درد دل كردن » كه وسيله مفيدى براى تخفيف آلام و ناراحتيهاست مى ترسند ، زيرا فكر مى كنند ممكن است موجب افشاى اسرار آنها و يا مشكلات ديگرى گردد ! و به همين دليل غالباً افسرده ، بى نشاط و غمگين هستند و تدريجاً بصورت يك موجود معطل و بى فايده درمى آيند .

    اگر اين حال « بدبينى » در انسان تشديد شود ، وضع وخيمى به خود خواهد گرفت ، كار به جايى مى رسد كه انسان از همه چيز و همه كس مى ترسد و وحشت مى كند ، همه حوادث را به زيان خود مى بيند ، كارهاى عادى افراد را نقشه هايى بر ضد خود مى پندارد و همه را مصمم بر نابودى يا آزار خود تصور مى كند .

    بديهى است اين حالت را بايد جزو بيماريهاى روانى و خارج از علم اخلاق محسوب داشت .

    اصولا تمام انحرافهاى اخلاقى تا زمانى كه از حدود عادى تجاوز ننموده ، مربوط به علم اخلاق است و تنها مربيان اخلاقى بايد به درمان آن برخيزند ; ولى هنگامى كه از صورت معمولى ـ كه در غالب مردم ممكن است يافت شود ـ خارج شد ، در اين حالت صورت « بيمارى » به خود مى گيرد و از موضوع علم اخلاق بيرون مى رود . حسدهاى افراطى ، تكبرهاى افراطى ، كينه توزيهاى افراطى ، خودنماييهاى افراطى و مانند اينها همه داخل در اين قسمت مى باشند .

    جالب توجه اينكه در سوره منافقون ضمن بيان حالات منافقين ، موضوع سوءظن و بدبينى را يكى از صفات آنها شمرده و مى فرمايد : آنها چنان گرفتار سوءظن هستند كه :

    ( . . . يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَة عَلَيْهِمْ )(1)
    هر فريادى از هر جا بلند شود بر ضدّ خود مى پندارند .و يكى از عذابهاى دنيوى آنها همين است .

    البته اين نوع سوء ظن براى افراد نادرست طبيعى است زيرا آنها روى اصل « مقايسه به خود » تصور مى كنند ديگران از وضع آنان باخبرند و در مقام مجازات و انتقام از آنها مى باشند و لذا دائماً مى ترسند .

    ضرب المثل معروف « اَلْمُرِيبُ خائِف » يا « اَلْخائِنُ خائِف ; افراد خائن مى ترسند » نيز از همين جا سرچشمه گرفته است .

    2 ـ بدبينى درباره « خلق » گاهى منتهى به بدبينى و سوءظن درباره « خالق » مى شود و به اساس اعتقادات دينى انسان نيز سرايت مى كند . گاهى در « عدالت خدا » و گاهى در « قدرت خدا » ترديد مى كند !

    ممكن است در دعوت پيامبران الهى نيز ترديد كند و در اعماق قلب خود دعوت آنها را يك نوع صحنه سازى براى حكومت بر مردم و جلب توده عوام تصور كند ، اگرچه ممكن است ظاهراً معتقد به اصول دينى باشد .

    عدم تسليم بسيارى از تبهكاران و منافقان در برابر دعوت انبياء نيز ممكن است از همين جا ناشى شده باشد .

    3 ـ افراد بدبين از صفاى روح غالباً بى بهره اند زيرا هميشه در دل خود مشغول غيبت افراد ديگرند ، و به همين ملاحظه بعضى از علماى اخلاق سوءظن را به عنوان « غيبت با قلب » عنوان نموده اند .
    اين بود قسمى از زيانهاى فردى سوءظن و بدبينى .
    ---------------------------------------------
    1 . سوره منافقون ( 63 ) آيه 4 .



    زندگی در پرتو اخلاق

  12. تشكر

    parsa (27-03-1389)

  13. #47
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگی در پرتو اخلاق




    طرق مبارزه با سوءظن

    در اين بحث قبل از هرچيز اشكالى وجود دارد كه بايد به حل آن بپردازيم ، و آن اينكه :

    موضوع « سوء ظن » غالباً يك امر اختيارى نيست كه بتوان از آن خوددارى كرد بلكه در بيشتر اوقات بر اثر مشاهده يك منظره ، يا شنيدن يك سخن ، يا خطور يك خاطره به ذهن ( با سوابق خاص ذهنى درباره شخص مورد نظر ) گمان بدى بدون اختيار ، به فكر انسان راه مى يابد ، با اين حال چگونه ممكن است اين موضوع حرام و ممنوع باشد ؟

    روايت معروف :

    « ثَلاثٌ لا يَسْلُمُ مِنْها اَحَدٌ : اَلطِّيَرَةُ وَالْحَسَدُ وَالظَّنُّ »(1)
    سه چيز است كه هيچ كس از آنها سالم نمى ماند : تفأل بد ، حسد و بدگمانى .

    نيز شاهد اين معنى است .

    محققان براى حل اين اشكال طرق مختلفى را پيموده اند :

    1 ـ بعضى معتقدند گمان بد بخودى خود ممنوع نيست ; شاهد اين مدعى را حديث نبوى معروف مى دانند كه مى فرمايد :

    « ثَلاثٌ فِي الْمُؤْمِنِ لا يُسْتَحْسَنَّ وَلَهُ مِنْهُنَّ مَخْرَجٌ ، فَمَخْرَجُهُ مِنْ سُوءِالظَّنِّ اَنْ لا يُحَقِّقَهُ »(2)
    سه چيز ناپسند در وجود مؤمن است كه راه فرار از آنها دارد ، و راه فرار از بدگمانى اين است كه به آن ترتيب اثر ندهد .

    2 ـ بعضى ديگر مى گويند مراد از تحريم سوء ظن ، عدم ترتيب اثر قلبى و خارج بر آن است . يعنى در قلب خود بناگذارى و « عقد قلب » كه امر اختيارى است نسبت به آن موضوع ننمايد و احساس تنفر و كراهتى نسبت به شخص مورد سوء ظن نكند و در خارج نيز در مناسبات و رفتار خود با او تغييرى ندهد ، بنابراين منظور از عدم تحقق سوء ظن ، همان معنى وسيع كلمه يعنى اعم از ذهن و خارج است .

    ترديدى نيست كه اين دو معنى ، هر دو ، خلاف ظاهر آيه اجتناب از سوء ظن و احاديث وارده در اين قسمت است ، زيرا در اينها نهى از خود سوء ظن است و جنبه بناگذارى قلبى ندارد كه قابل اجتناب باشد .

    البته مسأله اعتقاد و بناگذارى قلبى يك امر اختيارى است ( بنابر اينكه اعتقاد و ايمان غير از علم مى باشد همانطور كه در محل خود اثبات شده است ) ولى مسأله احساس تنفر و كراهت چنين نيست .

    3 ـ حق اين است كه سوء ظن اگرچه در بدو امر غالباً جنبه اختيارى ندارد ولى ادامه آن اختيارى است ، زيرا سوء ظن معمولا از يك سلسله عوامل غير واقعى سرچشمه مى گيرد كه بر اثر شتابزدگى و عجله در قضاوت چنان گمانى را توليد مى كند ، به همين دليل با فكر و مطالعه در اطراف موضوع و دقت در احتمالات گوناگون بزودى مى توان آن را از بين برد ، و لذا در اخبار و روايات تأكيد فراوانى روى همين مطلب شده كه انسان تا مى تواند كوشش و تحرّى براى يافتن احتمالات صحيح در كارهاى مسلمانان كند و خطورات ابتدايى را از بين ببرد .

    اميرمؤمنان على (عليه السلام) مى فرمايد :

    « وَلا تَظُنَّنَّ بِكَلِمَة خَرَجَتْ مِنْ اَخِيكَ سُوءاً وَاَنْتَ تَجِدُ لَها فِي الْخَيْرِ مَحْمِلا »(3)
    به سخنى كه از برادرت مى شنوى ، تا هنگامى كه راه صحيحى براى آن مى يابى گمان بد مبر .

    بنابراين آنچه از اختيار بيرون است همان خطورات ناگهانى قلبى است ، اما سوء ظن پابرجا و پايدار ، امرى است اختيارى و اين معنى با ظاهر آيه شريفه و اخبار نهى از سوء ظن ، كاملا سازگار است ، بنابراين دليلى ندارد كه ما آنها را حمل بر خلاف ظاهر كنيم .

    ظاهراً جمله :

    « كَذِّبْ سَمْعَكَ وَبَصَرَكَ عَنْ اَخِيكَ »(4)
    چشم و گوش خود را در مورد برادرت تكذيب كن .

    كه در روايت امام صادق (عليه السلام) خطاب به محمد بن فضيل وارد شده نيز اشاره به همين موضوع ، يعنى كوشش براى يافتن محملهاى صحيح و از بين بردن خطورات ابتدايى است .

    ----------------------------------------------
    1 . مجلسى ، بحار الانوار 58 / 320 .
    2 . مجلسى ، بحار الانوار 75 / 201 .
    3 . كلينى ، كافى 2 / 362 .

    4 . كلينى ، كافى 8 / 147 .



    زندگی در پرتو اخلاق

  14. تشكر

    parsa (27-03-1389)

  15. #48
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگی در پرتو اخلاق




    راههاى درمان سوء ظن

    اكنون كه معنى تحريم سوء ظن روشن گرديد ، موقع آن رسيده كه به طرق درمان آن اشاره شود .
    همانطور كه شايد كراراً اشاره كرده ايم هميشه راه درمان بيمارى روحى و جسمى و اخلاقى را بايد در علل پيدايش آنها جستجو كرد .

    روى اين حساب با درنظرگرفتن بحثى كه درباره سرچشمه ها و عوامل سوء ظن در گذشته داشتيم به اين نتيجه مى رسيم كه :

    1 ـ براى برطرف شدن سوء ظن ، قبل از هرچيز بايد به اصلاح خودمان بپردازيم تا اگر ديگران را با خودمان مقايسه مى كنيم ، اين مقايسه سرچشمه حكم به فساد و بدى آنها نگردد ; و نيز در مدتى كه به اصلاح خود مشغوليم همواره اين نكته را به ياد خود بياوريم كه ما نبايد ديگران را همچون خود فرض كنيم ، چه بسا آنها روحياتى به مراتب عاليتر و بهتر از ما داشته باشند ، ما بايد توجه داشته باشيم اين قياس به خود كه شايد يكى از شؤون « حبّ ذات » بشر است هيچ گونه پايه منطقى و علمى ندارد لذا نبايد پايه قضاوت ما درباره اشخاص واقع شود .


    2 ـ بايد محيط زندگى خود را كه ممكن است سرچشمه بدبينى و سوء ظن ما باشد پاك سازيم و معاشرت با « اشرار » را كه سرچشمه سوءظن به « اخيار » مى گردد ترك گوييم و توجه داشته باشيم اينگونه معاشرتهاى مسموم گذشته از معايب فراوان ديگر ، محيط فكر ما را در ارزيابى شخصيت افراد ، تاريك مى سازد و ما را در شناسايى افراد به اشتباهات بزرگى مبتلا مى گرداند ، اين اشتباهات تنها زيان اخلاقى و معنوى ندارد بلكه ما را از بهره بردارى از منابع فكرى و اخلاقى افراد شايسته ـ بواسطه سوء ظن ـ محروم مى دارد .

    اگر محيط تربيتى ما در كودكى از اين نظر محيط ناسالمى بوده ، براى جبران آن تلقيناتى كه سرچشمه بدبينى امروز ما شده ، از طريق تلقين و مطالعه حالات نيكان و معاشرت با افراد پاك وارد شده و آثار دوران كودكى را از محيط مغز خود بشوييم ، مخصوصاً شرح حال مردان نيك و برجسته تاريخ را بايد زياد مطالعه كنيم .

    3 ـ بايد زيانهاى فردى و اجتماعى بدبينى و خطرات بزرگى كه از اين رهگذر دامنگير ما و اجتماع مى گردد مرتباً از نظر بگذرانيم و بحثهاى گذشته را كه در اين زمينه داشتيم كراراً بخاطر بياوريم و به اين حقيقت توجه كنيم كه اگر بدبينى بطور موقت در تسكين « حس انتقام » يا « خودخواهى » ما مؤثر باشد و آرامش موقتى كاذبى در ما ايجاد كند ، در مقابل ، زيانهاى غير قابل جبران براى ما در بر دارد كه با آن قابل مقايسه نيست .

    4 ـ اگر سرچشمه سوء ظن و بدبينى ما ، انحرافات اخلاقى ديگران از قبيل كينه توزى و خودخواهى و توجيه اعمال بد خود و فرار از مجازات وجدان است ، بايد با تجزيه و تحليل روانى خود به اين سرچشمه ها واقف گرديم و به اصطلاح اين عوامل را از مرحله ناخودآگاه ذهن به مرحله خودآگاه منتقل سازيم .

    زيرا اين نكته در درمان انحرافات اخلاقى نهايت اهميت را دارد كه در اينگونه موارد كه انگيزه هايى از مرحله ناخودآگاه ذهن در اعمال و افكار انسان اثر مى گذارد ، بايد با تجزيه و تحليل روانى ( پسيكاناليز ) آنها را به مرحله خودآگاه انتقال دهيم ، همين موضوع اثر عميقى در بهبود حال ما مى گذارد ; توجه داشته باشيد كه اين مسأله در روانكاوى امروز مورد بحث و اهميت فراوان است .

    يادآورى :
    درپايان بحث سوء ظن ذكر اين نكته لازم است كه بدگمانى و سوء ظن در يك صورت جنبه منطقى پيدا مى كند و آن در جايى است كه اكثريت افراد ، در محيطى فاسد و منحرف گردند ، در چنين محيطى روى « حساب احتمالات » نمى توان حسن ظن به افراد مشكوك پيدا كرد زيرا احتمال فساد درباره هر فرد غير معلوم الحالى بيشتر است ، ولى بايد توجه داشت در چنين محيطهايى نيز انسان نبايد به سوء ظن خود ترتيب اثرى جز آنچه مربوط به جنبه هاى احتياطى است بدهد ، يعنى در عين رعايت احتياطات لازم بايد از تظاهر به اعمالى كه بوى بدگمانى و بى اعتمادى نسبت به افراد مى دهد خوددارى نمود ، و اين احتمال را هرگز از نظر دور نداشت كه ممكن است فرد مشكوك الحال از اقليت صالح اجتماع باشد ، و نيز بايد اين طرز عمل را محدود به مفاسدى ساخت كه دامنگير اكثريت اجتماع شده است اما در ساير موارد به همان دستور حسن ظن كامل ، عمل نمود .

    حديث معروفى كه از اميرمؤمنان على (عليه السلام) نقل شده نيز اشاره به همين حقيقت است ، آنجا كه مى فرمايد :

    « اِذَا اسْتَوْلَى الْفَسادُ عَلَى الزَّمانِ فَاَحْسَنَ رَجُلٌ الظَّنَّ بِرَجُل فَقَدْ غَرِرَ »(1)
    هنگامى كه فساد در زمانى شيوع پيدا كرد ، حسن ظن افراد به هم باعث فريب خوردن است .
    -----------------------------------------------------------
    1 . مجلسى ، بحار الانوار 75 / 197 ، روايت 18



    زندگی در پرتو اخلاق

  16. تشكر

    parsa (27-03-1389)

  17. #49
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگی در پرتو اخلاق




    اجتماع سالم در پرتو اخلاق
    بدون اخلاق ، طرح اجتماع سالم با شكست روبرو مى شود

    مى دانيم زندگى انسان يك زندگى اجتماعى است و بدون شك « اجتماع » مهمترين عامل تحول و پيشرفت و يا عقبگرد و انحطاط انسانهاست .

    جامعه شناسان معتقدند كه انسان بدون اجتماع همه چيز خود را از دست مى دهد ( علوم و دانشها ، تكامل روحى و عواطف و حتى سخن گفتن و موضوعات ديگرى مانند آن ) .

    شاهد گوياى اين مطلب ، وضع كودكانى است كه به عللى از اجتماع بشرى دور افتاده و در يك محيط غير انسانى مانند « محيط جنگل » در كنار حيوانات وحشى پرورش يافته اند ; در تاريخ ، امثال اين كودكان مكرر ديده شده است ، اينها نه تنها نمى توانسته اند حرف بزنند و مفاهيم عالى زندگى انسانى را درك كنند ، بلكه از عواطف بشرى نيز در آنها اثرى مشاهده نمى شود و درست رفتار و كردارى مانند حيوانات وحشى جنگل داشته اند !

    مشاهده وضع بيابانگردان و قبايل خانه بدوش كه اجتماع آنها بسيار محدود و كوچك است و تماس آنان با ديگران كمتر صورت مى گيرد ، دليل خوبى است بر اينكه اگر روزى انسان ، اجتماع را از دست بدهد به چه صورت درخواهد آمد !

    اين قرائن و قرائن فراوان ديگر گفته جامعه شناسان را كه گفته اند : « اجتماع قبل از فرد است » بخوبى تأييد مى كند ، البته فرد به عنوان يك « موجود زنده » ممكن است قبل از اجتماع باشد ، ولى بعنوان يك « انسان » قبل از اجتماع نخواهد بود .

    و نيز به همين دليل هر قدر روابط اجتماعى بشر توسعه پيدا مى كند تمدن او ـ هرچند در جنبه هاى خاصى ـ بصورت پيشرفته ترى درمى آيد .

    سهولت وسائل ارتباطى در دنياى كنونى كه موجب نزديكى و تماس هرچه بيشتر افراد شده يكى از علل اصلى بوجود آمدن تمدن فعلى است ، و نيز مقياسى براى سنجش ميزان تمدن در كشورهاى مختلف جهان محسوب مى گردد .

    امتيازات زندگى اجتماعى انسان
    البته زندگى اجتماعى منحصر به انسان نيست ، زيرا در ميان حشرات يك دسته را بعنوان « حشرات اجتماعى » مانند زنبوران عسل و موريانه مى شناسيم كه از زندگى اجتماعى آبرومندانه قابل ملاحظه اى برخوردارند ، و در ميان پرندگان نيز يك دسته بعنوان « پرندگان اجتماعى » مانند پرستوها و لك لك ها ، و در ميان جانوران وحشى نيز يك دسته بعنوان « جانوران اجتماعى » مانند بسيارى از ميمونها وجود دارند .

    زندگى اجتماعى اين گونه حيوانات ممكن است در پاره اى از جهات ، حتى از زندگى انسانها نيز پيشرفته تر باشد ، مثلا در لانه زنبور عسل شايد حتّى يك بيكار و گرسنه وجود نداشته باشد ، در حالى كه در پيشرفته ترين كشورهاى صنعتى دنيا چنين نيست .

    طرز تقسيم كار و درآمد در ميان آنها خيلى جالب و عجيب است و در محيطهاى انسانى كمتر نظير دارد .

    ولى با اينهمه ، زندگى اجتماعى آنها دو فرق اساسى دارد كه بكلى آنها را از زندگى اجتماعى بشر جدا و دور مى سازد :

    الف ـ زندگى دسته جمعى حيوانات هرقدر هم عالى و تكامل يافته باشد محدود به قسمتهاى معينى است و تظاهرات زندگى اجتماعى آنها تنها در چند موضوع محدود مانند لانه ، جمع آورى آذوقه ، پرورش نوزاد و مانند اينها خلاصه مى شود ، در حالى كه تظاهرات زندگى اجتماعى در انسان فوق العاده زياد و تقريباً نامحدود است و منحصر به يك يا چند موضوع نمى باشد .

    ب ـ زندگى اجتماعى حيوانات كاملا يكنواخت و بدون تغيير و تحول است ، و بعبارت ديگر آنها هميشه در جا مى زنند ، بطورى كه مثلا لانه هاى زنبوران عسل امروز با لانه هاى متحجر شده زنبوران چند ميليون سال پيش كه امروز كشف گرديده كاملا شبيه است ، و اين بخوبى گواهى مى دهد كه در اين چند ميليون سال مهندسى و بطور كلى قيافه زندگى آنها عوض نشده است !

    در حالى كه حتّى در يك قرن و كمتر از آن گاهى چنان قيافه زندگى اجتماعى انسان در همه مراحل عوض مى شود كه با گذشته اصلا قابل مقايسه نيست .

    همين دو تفاوت بزرگ است كه زندگى اجتماعى انسان را از ديگر جانداران ممتاز مى كند .

    از اصل بحث دور نشويم ، بطور خلاصه : انسان هر نوع تكاملى چه در جنبه هاى فكرى و عملى و اخلاقى ، و چه در قسمتهاى مادى و صنعتى ، و چه در قسمتهاى ديگر پيدا كرده مديون اجتماع است ; وبدون اجتماع ، مدنيّت و انسانيّت و مانند اينها ابداً مفهومى نخواهد داشت .



    زندگی در پرتو اخلاق

  18. تشكر

    parsa (27-03-1389)

  19. #50
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگی در پرتو اخلاق





    سرچشمه پيدايش اجتماع

    درباره اينكه چرا انسان به زندگى اجتماعى تن در داده و قيود و مقررات نسبتاً مشكل آن را پذيرفته است ، در ميان جامعه شناسان سخن بسيار است كه بعنوان نمونه نظرات زير را مى توان يادآور شد :

    1 ـ بعضى معتقدند حس همبستگى جزو سرشت انسان است و مطابق يك الهام غريزى به دنبال اجتماع مى رود .

    2 ـ بعضى ديگر مى گويند : ترس از عوامل وحشتناك طبيعى و حيوانات وحشى عامل نخستين تمايل انسان به زندگى اجتماعى بوده است .

    3 ـ بعضى ديگر معتقدند « غريزه استخدام » كه در وجود انسان نهفته شده او را وادار به زندگى اجتماع كرده است .

    4 ـ بعضى ديگر مى گويند : زندگى دسته جمعى كنونى مولود مجموعه اى از عادات و رسوم مى باشد كه تدريجاً به اين صورت درآمده است .

    5 ـ بعضى ديگر توسعه نيازمنديهاى انسان و عدم قدرت او به تنهايى براى پاسخ گفتن به آنها را عامل زندگى اجتماعى انسان مى شناسند .

    6 ـ بعضى عقيده دارند زندگى اجتماعى بشر مولود زندگى خانوادگى و توسعه تدريجى خانواده هاست .

    7 ـ بالاخره بعضى هم مى گويند : كشف اين معنى كه در ميليونها سال پيش كه بشر بوجود آمده ، چرا تمايل به زندگى اجتماعى نشان داده ؟ ممكن نيست ، زيرا گذشت قرون و اعصار پرده ابهام بر اين موضوع و موضوعات مشابه آن انداخته و هيچگونه مدارك قابل توجهى براى قضاوت در اين باره در اختيار ما نيست .

    گرچه اين عقيده اخير واقع بينانه تر از ساير نظرات به نظر مى رسد و قضاوت درباره عامل اصلى توجه انسان به اجتماع در گذشته كار آسانى نيست ، ولى بدون شك امروز ادامه اين زندگى اجتماعى بيش از هر چيز مديون « علاقه به تكامل » و « توسعه نيازمنديهاى بشر » و « عدم قدرت فرد به پاسخگويى به آنها » مى باشد .

    توضيح اينكه :
    انسان از يك سو مى بيند نيازمنديهاى جسمى او از قبيل لباس و غذا و مسكن و دارو ، و نيازمنديهاى روحى او از قبيل علوم و دانشها و پرورش انواع ذوقها و قريحه ها و احساس امنيت روحى و جلب عواطف ديگران بقدرى متنوع و وسيع است كه هرگز يك نفر نمى تواند به تنهايى آنها را تأمين نمايد بلكه تأمين هريك از اين نيازمنديها ـ آن هم مطابق طبع مشكل پسند بشر ـ كار افراد و دسته هايى است كه هركدام در كار خود متخصص و صاحب فن باشند .

    و از سوى ديگر فرار انسان از يكنواختى زندگى و ميل به زندگى بهتر و كاملتر ـ كه از خصايص زندگى او مى باشد و در حيوانات كمتر اثرى از آن ديده مى شود ـ او را وادار مى كند كه به زندگى اجتماعى بپيوندد ، زيرا اين هدف جز در پرتو تراكم افكار و نيروها و استعدادهاى مختلف امكان پذير نيست . اين دو موضوع مهمترين عاملى است كه بشر را به ادامه زندگى اجتماعى وا مى دارد .

    ارزش اجتماعى

    گرچه از نظر حقوق اجتماعى همه افراد در برابر همه قوانين يكسانند و اصل مساوات در برابر قانون يكى از اساسى ترين پايه هاى قوانين حقوقى مترقى محسوب مى شود ; ولى رعايت اين اصل نه بخاطر اين است كه ارزش افراد واقعاً در اجتماع يكسان مى باشد بلكه بيشتر به اين منظور است كه براى حفظ نظم و جلوگيرى از سوء استفاده هاى جباران و طبقات با نفوذ و استعمار بشر بوسيله بشر راهى جز اين وجود ندارد والاّ جاى انكار نيست كه ارزش اجتماعى افراد با هم تفاوت بسيار دارد .

    مثلا هرگز ارزش وجودى يك دانشمند كاردان و خيرخواه و لايق با يك نفر بى سواد و لاابالى و فاسد ، برابر نيست ، ولى اگر بنا شود امتيازاتى در ميان افراد از نظر حقوق اجتماعى قائل شويم مفاسدى بوجود مى آيد كه زيان آنها از مراعات تفاوت ارزشهاى اجتماعى به مراتب بيشتر است .

    بطور كلى ارزش اجتماعى افراد بستگى به ميزان بهره اى دارد كه اجتماع از وجود آنها مى برد و گويا سخن حكيمانه پر ارزشى كه از پيغمبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) در اين زمينه نقل شده نيز اشاره به همين حقيقت است ، آنجا كه مى فرمايد :

    « خَيْرُ النّاسِ اَنْفَعُهُمْ لِلنّاسِ »(1)
    بهترين مردم سودمندترين آنهاست .
    ___________________________
    1 . نهج الفصاحه ، صفحه 315 .
    زندگی در پرتو اخلاق

صفحه 5 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •