زندگی در پرتو اخلاق سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
زندگی در پرتو اخلاق
صفحه 8 از 9 نخستنخست ... 456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 84
  1. #71
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگی در پرتو اخلاق





    4 ـ ترك خشونت

    توسل به خشونت در حل مشكلات اجتماعى ـ بخصوص مشكلات جهانى و بين المللى ـ يكى از مهمترين عوامل تصادمها و كشمكشهاى سخت و حوادث خطرناك و ناگوار است .

    توسل به خشونت حس كينه توزى را در دلها برمى انگيزد و آتش انتقام را روشن مى سازد .

    توسل به خشونت نه تنها تأثيرى در تخفيف بحرانها و مشكلات ندارد ، بلكه غالباً بحرانها را تشديد مى كند و بر حجم مشكلات مى افزايد و بسيارى از مشكلات دنياى امروز نيز از همينجا ناشى مى گردد .

    توسل به خشونت هيچ گاه مقرون به صرفه نيست و دائماً به قيمت گزافى تمام مى شود و مرتكبين آن بايد غرامت سنگينى به خاطر آن بپردازند .

    ولى اين عمل با تمام عيوب و خطرات و عواقب شومى كه دارد نخستين راهى است كه به نظر هركس براى حل مشكلات مى رسد . دليل آن هم اين است كه توسل به راههاى مسالمت آميز و ترك خشونت جنبه عقلايى دارد و اِعمال خشونت جنبه احساساتى ، و اين را مى دانيم كه رشد و تكامل عقلانى انسان آخرين مرحله رشد اوست در حالى كه دوران تكامل احساس پيش از آن مى باشد . غالب مردم در مرحله احساس زندگى مى كنند و تحت تأثير آن مى باشند .

    دوران كودكى دوران پرورش احساسات است و با يك مطالعه دقيق در وضع انسانهاى كنونى و اجتماعات روشن مى شود كه از نظر عقلانى و اخلاقى غالباً سنين كودكى را طى مى كنند و به همين دليل ، بيشتر طرفدار خشونت و اعمال زور و قدرت مى باشند .
    ولى اين راه اگرچه از نظر مطالعات عادى ، نخستين راهى است كه جلب توجه مى كند ، از نظر ارزش در آخرين مرحله قرار دارد و توسل به آن تنها در صورتى تجويز مى گردد كه تمام طرق ديگر بسته شود .

    يك فرد يا ملت رشيد براى حل مشكلات اجتماعى خود بسيار كم به اين طريق متوسل مى گردد چون غالب مشكلات را از راههاى مسالمت آميز و با نيروى تفكر و اخلاق مى توان حل كرد .

    اسلام اهميت فوق العاده اى به اين مسأله حياتى داده و اخبار فراوانى از پيشوايان بزرگ اسلام درباره نقش « رِفق »(1) در زندگى بشر وارد شده و با عبارات گوناگون نتايج آن را بر شمرده اند و پيروان خود را به آن دعوت نموده اند ، در كتب اخبار ما بابى تحت عنوان « رفق » ديده مى شود كه متضمن احاديث فراوانى است . شايد براى پى بردن به منطق اسلام در اين زمينه ذكر چند حديث زير كافى باشد :

    1 ـ عَنِ النَّبِيِّ (صلى الله عليه وآله وسلم) :
    « اِنَّ فِي الرِّفْقِ الزِّيادَةَ وَالْبَرَكَةَ وَمَنْ يُحْرَمُ الرِّفْقَ يُحْرَمُ الْخَيْرَ »(2)
    در رفق و مدارا زياده و بركت است ، و كسى كه از مدارا و نرمش محروم باشد از خير محروم خواهد بود .
    در اين حديث صريحاً مى گويد : هرگونه خير و بركتى در رفق و ترك خشونت است و كسانى كه متوسل به خشونت مى شوند از هرگونه خير و بركتى محرومند ; و اين منطق ، اهميت اين موضوع را درزندگى انسانها كاملا روشن مى سازد .

    2 ـ عَنِ النَّبِيِّ(صلى الله عليه وآله وسلم) : « لَوْ كانَ الرِّفْقُ خَلْقاً يُرى ما كانَ مِمّا خَلَقَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ شَيْء اَحْسَنَ مِنْهُ »(3)
    اگر مدارا مجسّم مى شد ، مخلوقى از آن نيكوتر نبود .

    در اين حديث ، ترك خشونت زيباترين چهره هاى اخلاقى شمرده شده ، و مفهوم آن اين است كه خشونت زشت ترين چهره اى است كه روح انسانى ممكن است به خود بگيرد

    3 ـ قالَ رَسُولُ اللهِ (صلى الله عليه وآله وسلم) : « مَا اصْطَحَبَ اثْنانِ اِلاّ كانَ اَعْظَمُهُما اَجْراً وَاَحَبُّهُما اِلَى اللهِ اَرْفَقَهُما بِصاحِبِهِ »(4)
    از دو نفر ، آن كس كه نسبت به ديگرى رفاقت و مدارايش بيشتر باشد ، اجرش زيادتر و در نزد خدا محبوبتر است .

    در اين حديث بزرگترين اجرها و محبوبترين مقامها در نزد خداوند از آنِ كسانى كه در زندگى طرفدار رفق و مسالمت و نرمش هستند شمرده شده است .



    زندگی در پرتو اخلاق

  2. #72
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگی در پرتو اخلاق





    4 ـ عَنْ اَبِي جَعْفَرِ الْباقِرِ (عليه السلام) : « مَنْ قُسِمَ لَهُ الرِّفْقُ قُسِمَ لَهُ الاِْيمانُ »(5)
    كسى كه نرمش نصيبش شده ، ايمان نصيبش گرديده است .

    مرحوم فيض كاشانى در كتاب « وافى » در يكى از احاديث اين باب ، ارتباط « رفق » را با « ايمان » چنين تفسير مى كند :

    توسل به خشونت چه بسيار كه زمام اختيار و كنترل اعصاب را از انسان مى گيرد ، و چنين كسى ممكن است هر خطايى حتى كلمات كفرآميز از او سر زند .

    اين ارتباط را مى توانيم از طريق ديگر نيز تفسير كنيم و آن اينكه خشونت غالباً سرچشمه بدبينى و سوء ظن به خلق خدا و از آن منتهى به خالق مى گردد ، و هيچ كدام از اينها با كمال ايمان نمى سازد ; به عبارت ديگر افراد خشن همواره دوستان كمترى خواهند داشت و كار آنها تدريجاً به انزواى اجتماعى مى كشد ، و انزواى اجتماعى سرچشمه سوء ظنّ به خلق و خالق است و اين با ايمان سازگار نيست .

    5 ـ عَنْ اَبِي جَعْفَر (عليه السلام) قالَ : قالَ رَسُولُ اللهِ (صلى الله عليه وآله وسلم) : « اِنَّ الرِّفْقَ لَمْ يُضَعْ عَلى شَيْء اِلاّ زانَهُ وَلا نُزِعَ مِنْ شَيْء اِلاّ شانَهُ »(6)
    رفق و نرمش با هرچه همراه باشد آن را زينت مى دهد و از هر چيز جدا شود نازيبايش مى سازد .

    طبق اين گفتار حكيمانه ، رفق و مسالمت همه چيز را زينت مى بخشد ; و خشونت هر چيز و هر كار و هر شخص را نازيبا نشان مى دهد .

    6 ـ عَنْ اَبِي جَعْفَر (عليه السلام) : اِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ رَفِيقٌ يُحِبُّ الْرِّفْقَ وَيُعْطِي عَلَى الرِّفْقِ ما لا يُعْطِي عَلَى الْعُنْفِ »(7)
    خداوند داراى رفق و مداراست ، و رفق را دوست دارد ، و آنچه بخاطر رفق مى بخشد بخاطر عنف و خشونت نمى بخشد .

    در اين حديث رفق و مسالمت از صفات خداوند شمرده شده است .

    موضوع مهمى كه يادآورى آن در اينجا نهايت لزوم را دارد اين است كه بسيارى از دشمنان اسلام مى كوشند به اسلام قيافه خشونت آميز بدهند و غزوات اسلامى را بهانه ساخته و دست به سمپاشى مى زنند با اينكه تنها مطالعه روش پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) در همان غزوات و طرز رفتار او با دشمنانى كه تشنه خون او بودند و سدّ خطرناكى در برابر دعوت او ايجاد نموده بودند و همچنين رفتار او با اسراى جنگى و با اقوام شكست خورده و با مجروحان ميدان نبرد ، خود يكى از درخشانترين فصول تاريخ اسلام و از زنده ترين شواهد طرفدارى اسلام از مسالمت و ترك توسل به خشونت است .

    و از آن مهمتر اينكه عده اى مى كوشند روحانيون اسلام را ـ همچون روحانيون مسيحى قرون وسطى ـ به خشونت نسبت دهند و شايد اعمال بى رويه و سختگيريهاى بعضى از افراد كم اطلاع كه عقل اجتماعى آنها به موازات عقل علمى آنها پرورش نيافته بهانه هاى زيادى بدست آنان داده باشد .
    اين دو جهت ايجاب مى كند كه ما به پيروى از آنهمه دستوراتى كه درباره ترك توسل به خشونت به ما داده شده ، بيش از حد مواظب حركات خود در اجتماع باشيم و چهره واقعى اسلام را در اين زمينه با رفتار مسالمت آميز و نرمش خود نشان دهيم و رسوبات تبليغات مسموم مخالفان را با عمل خود از مغزها بيرون آوريم . . . در زمينه غزوات و جنگهاى اسلامى فلسفه آنها را تشريح نماييم تا « جنبه هاى دفاعى » و يا در مواردى « جنبه مبارزه آزاديبخش داشتن » آنها كاملا روشن گردد .

    باز اشتباه نشود ; نرمش و انعطاف و رفق و عدم توسل به خشونت به معنى تسليم در برابر زورگوييها و خشونت تبهكاران و دشمنان لجوج و خون آشام و استعمارگران و استثمارچيان نيست ، بلكه همانطور كه قرآن صريحاً در آيه 29 سوره فتح مسيرها را مشخص ساخته است ( اَشِدّاءُ عَلَى الْكُفّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ ) در برابر دشمنان بى رحم ، بايد روشى شديد اتخاذ كرد و در برابر دوستان بايد نرمش نشان داد ، و همچنين در برابر دشمنانى كه پس از پيروزى بر آنان احتمال ضربات جديدى از ناحيه آنان در ميان نباشد ، اينجا نيز جاى نرمش است .

    ---------------------------------------------------
    1 . رفق نقطه مقابل عنف و خشونت است .
    2 . مجلسى ، بحار الانوار 75 / 60 .
    3 . مجلسى ، بحار الانوار 75 / 63 .
    4 . مجلسى ، بحار الانوار 76 / 268 .
    5 . كلينى ، كافى 2 / 118 .
    6 . كلينى ، كافى 2 / 119 ، روايت 6 .
    7 . همان مدرك ، روايت 5 .



    زندگی در پرتو اخلاق

  3. #73
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگی در پرتو اخلاق





    راه تسخير دلها

    چه كنيم كه پندها و اندرزها و بطور كلى سخنان ما در دل ديگران مؤثر افتد ؟

    يكى از شعب « اخلاق اجتماعى » بخشى است كه هدف يا لا اقل نتيجه آن نفوذ در ديگران و جلب اعتماد آنهاست در اين قسمت صفات زيادى ديده مى شود كه علماى اخلاق غالباً بدون توجه به اين نتيجه خاص صرفاً آنها را از نقطه نظر فضيلت بودن مورد بحث قرار داده اند . اين شعبه از اخلاق اجتماعى كه اتفاقاً بسيار دامنه دار و مملوّ از ريزه كاريهاى روانى است مخصوصاً براى « رهبران فكرى » و از جمله « مبلغان » نهايت لزوم را دارد و بدون آن نمى توانند هرگز هدفهاى تربيتى مورد نظر را از معلومات و كوششهاى خاص اصلاحى خود بگيرند و در تلاشهاى خود ممكن است مواجه با شكست بشوند .

    بسيار ديده شده است افراد با فضيلت و دانشمندى بر اثر عدم آشنايى به اين قسمت از اخلاق اجتماعى عمرى را در انزوا بسر برده اند ، نه مردم توانسته اند از افكار و علوم آنها بهره اى ببرند ، و نه آنها توانسته اند موفقيت شايسته اى در اجتماع پيدا كنند .

    بعكس افراد كم فضيلتى بر اثر آشنايى و بكار بستن اين اصول ، مقاماتى بيش از ميزان شايستگى واقعى خود در اجتماع يافته اند .

    عدم توجه به اين حقايق سبب مى شود كه گاهى گناه عدم موفقيت در تلاشها و كوششهاى اجتماعى را به گردن عوامل موهومى از قبيل شانس و تصادف بيندازند و در واقع اگر شانس را به معنى « آشنايى به اين اصول » تفسير كنيم به حقيقت بسيار نزديكتر خواهيم بود .

    به هرحال در اينجا قبل از هر چيز ذكر چند نكته لازم به نظر مى رسد :

    1 ـ به حكم اينكه زندگى انسان پيوند ناگسستنى با اجتماع دارد بايد به هر صورت از اصول صحيحى كه موجب نفوذ در ديگران مى شود آگاه باشد تا بتواند توجه آنها را به همكارى با خود كه غرض نهايى براى زندگى دسته جمعى است جلب كند .

    عموم افراد در اين قسمت يكسانند و حتى افراد عالى اجتماع از آن بى نياز نيستند و بدون توجه و بكار بستن اين اصول مواجه با مشكلات بزرگى خواهند شد ، منتها كسانى كه در اين ميان به نحوى از انحا وظيفه رهبرى جمع كوچك يا بزرگى را به عهده دارند به شكل بارزترى احساس نياز به اين قسمت مى كنند و رهبران روحانى و مبلغان دينى كه بايد در زوايا و اعماق روح و جان مردم نفوذ نمايند از همه بيشتر به آن نيازمندند .

    بنابراين چنين نتيجه مى گيريم كه اين بخش از اخلاق اجتماعى كاملا جنبه عمومى دارد نه جنبه صنفى و مخصوص به دسته معين .

    2 ـ موضوع مهمى كه توجه به آن در اينجا كمال لزوم را دارد اين است كه اگر ما تصور كنيم راه نفوذ در افكار ديگران تنها از طريق آشنايى بر استدلالات قوى و غير قابل انكار در هر موضوع و يا موشكافى در ذكر محاسن و معايب امور مورد نظر است ، سخت در اشتباه خواهيم بود ، زيرا استدلال هر قدر قوى و منطقى باشد تنها با بخش « خودآگاه » روح انسان سر و كار دارد در حالى كه بخش مهم روح مرحله « ناخودآگاه » يا « نيمه آگاه » است كه نفوذ در آن تنها از طريق استدلال ممكن نيست(1) .
    حتى طرق استدلالى غالباً موقعى به نحو كافى مؤثر خواهد بود كه با توجه به اين اصول القا گردد ، اين از يك سو ; از سوى ديگر هرگز آن صميميتى كه از طرف افراد مورد نظر براى يك رهبر لازم است با اقناع عقل و فكر آنها حاصل نمى گردد بلكه بايد عواطف آنها را به سوى اهداف خود بسيج كند تا پيوند لازم را


    1 ـ مرحله خودآگاه : و آن را به مرحله اى از ذهن مى گويند كه با استدلالات و قياسات منطقى و عقلانى و نتيجه مشاهدات و تجربيات سر و كار دارد و روابط مطالب در آن براى انسان كاملا روشن است ، و به عبارت ديگر « خودآگاهى ، قلمرو عقل است » .

    2 ـ نيمه آگاه : نيمه آگاه همان منطقه افكار و اطلاعات مبهم و نامنظم است كه از غرايز و عواطف و عقده ها سرچشمه مى گيرد ، و به عبارت ديگر نيمه آگاه جولانگاه احساسات و تمايلات و افكارى است كه از غرايزى مانند حبّ ذات و امثال آن بروز مى كند و از خواص آن ابهام است

    3 ـ ناخودآگاه : اين مرحله همان مرحله تاريك و فراموش شده ذهن است كه انسان در شرايط عادى هيچ آگاهى از وجود محتويات آن ندارد ، كليه تمايلاتى كه به عللى ارضاء نشده اند و از مرحله خودآگاه واپس زده شده اند همه در اين قسمت از ذهن متمركز مى گردند همچنين خاطرات فراموش شده كه ممكن است گاهى به خاطر بيايند و يا بر اثر رابطه منفى كه با يكى از تمايلات دارند هرگز به خاطر نيايند همه در اين ناحيه متمركزند .
    براى رهبرى كسب نمايد .

    3 ـ استفاده از بحثها اگر بخاطر اين باشد كه ديگران را در راه منافع شخصى خود بكار اندازيم و با نفوذ در فكر آنان نيروهاى آنها را به يغما بريم ، مسلماً مذموم و نمونه روشنى از استعمار خواهد بود ; اما اگر بخاطر هماهنگ ساختن نيروها در طريق يك هدف عالى اجتماعى و يا بخاطر اصلاح و تربيت فرد صورت گيرد ، ممدوح و از شرايط نخستين يك رهبرى صحيح مى باشد .

    بنابراين طرز عمل و بكاربردن اين اصول اخلاقى تقريباً در همه جا يكسان است ، تنها تفاوت در نتيجه و برداشت از آن مى باشد .

    4 ـ براى نفوذ در ديگران قبل از هر چيز آگاهى و آشنايى به اصول روانشناسى و روانكاوى و ورود به زواياى روح انسان بطور كلى و روح فرد مورد نظر بخصوص لازم است . بعضى ذاتاً با داشتن ذوقهاى خاصى به اين اصول كم و بيش آشنا هستند ، كما اينكه عده اى نيز بر اثر احتياج و تجربه ، تدريجاً از آن آگاه شده اند ، ولى بسيارى از افراد ناچارند اين اصول را بعنوان درس فراگيرند و بكار برند .

    5 ـ اشتباه نشود ، تنها آشنايى به طرق تأثير و نفوذ در ديگران كافى نيست ، چه بسا افرادى كه از نظر علمى در اين زمينه آگاهى كافى دارند ولى نمى توانند آنها را درست بكار بندند ، بكار بستن اين اصول نياز به تمرين و آمادگى كافى دارد يعنى بايد بصورت « ملكه اخلاقى » درآيد تا بتوان از آن نتيجه رضايت بخش گرفت .

    6 ـ از مطالعه شرح حال پيغمبران بزرگ خدا مخصوصاً پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم)و ائمه هدى (عليهم السلام) بخوبى استفاده مى شود كه اين بزرگواران براى تحقق بخشيدن به اهداف تبليغى و تربيتى خود از بسيارى از اين اصول استفاده مى كردند و خود سرمشق بزرگى براى اين قسمت از اخلاق فاضله اجتماعى بودند .




    زندگی در پرتو اخلاق

  4. #74
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگی در پرتو اخلاق





    طرز برخورد آنان با مردم چنان بوده كه به سرعت آنها را به سوى خود و تعليمات عالى خود جلب و جذب مى نمودند ، عده اى ميل دارند به همه اين امور رنگ اعجاز بدهند در حالى كه چنين نيست ، اگر ما هم سنّت و روش آنها را در برخورد با ديگران بكار بنديم به سرعت مى توانيم در آنها تأثير بگذاريم و در اعماق روانشان نفوذ كنيم .

    قرآن درباره پيغمبر بزرگ اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) مى گويد :

    ( وَيَقُولُونَ هُوَ اُذُنٌ قُلْ اُذُنُ خَيْر لَكُمْ )(2)
    مى گويند : او آدم خوش باورى است ، بگو : خوش باور بودن او به نفع شماست .

    و در جاى ديگر مى فرمايد :

    ( فَبِما رَحْمَة مِنَ اللهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ )(3)
    به ( بركتِ ) رحمت الهى در برابر آنان [ مردم ] نرم و ( مهربان ) شدى ! و اگر خشن و سنگدل بودى از اطراف تو پراكنده مى شدند .

    باز مى فرمايد :

    ( لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ اَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَئُوفٌ رَحِيمٌ )(4)
    به يقين ، رسولى از خود شما به سويتان آمد كه رنجهاى شما بر او سخت است و اصرار بر هدايت شما دارد و نسبت به مؤمنان ، رئوف و مهربان است .

    به خواست خدا بعداً خواهيم ديد كه « اُذُن » ( خوش باور ) بودن يعنى احترام به گفته هاى ديگران گذاشتن و بى جهت ابراز عدم اعتماد به آنان ننمودن ، وهمچنين نرمش و ملايمت و مهربانى و دلسوزى در حق ديگران و مشكلات آنها را مشكل خود تلقى نمودن چه اثر عميقى در نفوذ در افكار ديگران دارد .

    همچنين در سيره پيغمبراكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) مى خوانيم : « هميشه آغاز به سلام مى كرد ، و اگر كسى او را براى كارى معطل مى نمود او صبر مى كرد تا وى منصرف گردد ، و هنگامى كه دست به دست كسى مى داد او را رها نمى كرد تا وى اقدام به جدايى كند ، افراد حتى كودكان را به « كنيه » ( بهترين نامها نزد عرب ) صدا مى زد ، و هرگز در ميان جمع ياران بصورتى كه بر ديگران برترى داشته باشد نمى نشست . . . »(5)

    اثر هريك از اين امور اخلاقى براى تحت تأثير قرار دادن ديگران نيز بخواست خدا در بحثهاى آينده روشن خواهد شد .

    7 ـ ناگفته پيداست كه در اين بحث ـ مانند همه بحثهاى اجتماعى و هدفى ـ هرگز نبايد از وسائل و طرق غير صحيح براى رسيدن به مقصود ، كه نفوذ در ديگران است ، استفاده نمود ، بنابراين تنها طرقى بايد ارائه داده شود كه هم خود صحيح باشد و هم به منظور نيل به هدف صحيحى مورد استفاده قرار گيرد .
    -------------------------------------------------------------------------------------
    1 . روانشانسان براى ذهن انسان سه مرحله مختلف قائل شده اند :
    2 . سوره توبه ( 9 ) آيه 61 .
    3 . سوره آل عمران ( 3 ) آيه 159 .
    4 . سوره توبه ( 9 ) آيه 128 .
    5 . اقتباس از احياء العلوم 2 / 365 تا 367 .




    زندگی در پرتو اخلاق

  5. #75
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگی در پرتو اخلاق





    پى جويى حقيقت كنيم يا پرخاشگرى و جدال ؟
    چرا از مباحثات خود نتيجه نمى گيريم ؟


    امور زير را همه به هنگام مباحثه با ديگران كراراً دريافته ايم :

    1 ـ زياد ديده ايم كه پس از ساعتها گفتگو هيچ گونه موفقيتى در پيشرفت مذاكرات بدست نياورده ايم در حالى كه به عقيده ما مطلب كاملا واضح و قابل قبول بوده ، ولى طرف از پذيرفتن آن سرباز زده است .

    2 ـ بسيار ديده شده كه طرف ما پس از مباحثات فراوان در عقيده خود راسختر و متعصب تر شده است !

    3 ـ بسيار مى شود كه پس از مباحثه طولانى احساس مى كنيم كه در دل خود آن صفا و صميميت گذشته را نسبت به طرف نداريم و نسبت به او كينه و نفرت بى دليلى احساس مى كنيم !

    4 ـ تاريخ مباحثات و مناقشات مذهبى و مكتبهاى سياسى نشان مى دهد كه از نيروهاى فراوانى كه در راه اثبات يك عقيده يا يك مكتب بكار رفته و كتابهاى زياد با زحمات و هزينه هاى فراوان تهيه شده بسيار كم بهره گرفته شده است .

    5 ـ بسيار ديده شده كه مذاكرات علمى كه در يك محيط صميمانه آغاز گرديده منجر به نزاعها و گاهى گلاويز شدن افراد و يا ضرب و جرح آنها شده با اينكه ظاهراً ميان « ضرب و جرح » و « بحث علمى » هيچگونه رابطه اى وجود ندارد و هرگز يكى را بوسيله ديگرى نمى توان ثابت نمود !

    6 ـ بسيار ديده ايم كه طرف مقابل ، پاسخى در برابر منطق نيرومند ما نداشته و ساكت شده ، اما با اين حال زير بار آن مطلب نرفته و در برابر آن خاضع نيست و يا از آن تنفر دارد !


    اينها حقايقى است كه غالب افراد كه با مباحثات علمى ، اجتماعى ، سياسى و غير آن سروكار دارند كم و بيش در آزمايشها و رويدادهاى زندگى آن را درمى يابند و بسيار قابل دقت مى باشد .
    چرا چنين است ؟ براى اينكه اين بحثها به منظور پى جويى از حقيقت نبوده ، بلكه بخاطر غلبه و پيروزى بر حريف صورت گرفته است ، و ميان اين دو فرق بسيار است اگرچه در ظاهر يكى مى باشند .
    هدف از تحقيق و پى جويى حقيقت ، اين است كه چيزى را به كسى كه ندارد بدهند ، بدون اينكه چيزى از او بگيرند ، يعنى تعليمى به او بدهند بدون اينكه شخصيت او را درهم بشكنند ; اما هدف مشاجرات و جدالهاى به ظاهر منطقى اين است كه افتخار و غرور و شخصيت را از طرف بگيرند و عواطف او را جريحه دار سازند ، در برابر تعليم دادن چيزى كه شايد در نظر او يا در واقع چندان مهم و جالب نباشد .

    بنابراين جاى تعجب نيست اگر در برابر آن مقاومت نشان دهد و از آن متنفر باشد ، لذا روانشناسان مى گويند :

    1 ـ ممكن است با مشاجره و جدال كسى را منكوب كرد ولى هرگز موافقت صميمانه او را بدست نخواهيم آورد .

    2 ـ هرگز نادانى را به قوه منطق و بصورت جدال نمى توان متقاعد نمود .

    3 ـ بهترين وسيله براى پيروزى در بحث ، احتراز از بحث است ، اصولا بحثهايى كه بصورت كشمكش يا هجوم و دفاع و به تعبير عادى « جر و بحث » درمى آيد كمتر ممكن است اثر قابل ملاحظه اى در جلب موافقت باطنى افراد از خود بگذارد و اينكه مى بينيم طرف مقابل مقاومت به خرج مى دهد نشانه اين است كه چيزى از شؤون خود را در خطر مى بيند ; و گرنه در برابر آموختن مطلبى به كسى مقاومت منفى نشان دادن معنى ندارد .

    بحثهايى كه طرف را تحريك مى كند و به مقاومت وامى دارد ممكن است به يكى از طرق زير صورت گرفته باشد :

    1 ـ بحثهايى كه آميخته با تحقير طرف يا عقايد او باشد ، مثل اينكه گفته شود : نظر شما هيچ منطقى نيست ، عاقلانه نيست ، احدى با آن موافق نمى باشد ، از مثل شما اين سخن دور است و يا عجيب است ! . . .

    2 ـ بحثهايى كه در برابر فرد ثالثى صورت گيرد كه طرف از وى مقيد باشد ( و مردم غالباً از يكديگر مقيد هستند ) .

    3 ـ بحثى كه طرز اداى آن صورت تعليم داشته باشد در صورتى كه طرف بحث ، شاگرد او محسوب نگردد و يا لااقل خودش درباره خود چنين وضعى را قبول ندارد .

    4 ـ بحثى كه پيروزى در آن نشانه برترى و تقدم گوينده باشد و روح « برترى طلبى » طرف مقابل را بكوبد .

    5 ـ بحثى كه مفهوم آن تخطئه بعضى از اعمال گذشته يا امروز طرف ، يا يكى از نزديكان و دوستان يا افراد مورد علاقه او باشد .

    6 ـ بحثى كه بر اثر تلقين محيط يا پدر و مادر و مانند آن جزء زيربناى افكار او شده و براى او اصالت پيدا كرده است .


    در تمام اين موارد براى نفوذ در فكر و روح طرف مقابل ، هرگز نبايد از شيوه هاى بحثى متداول استفاده نمود بلكه بايد از راههايى استفاده شود كه مطلقاً از جر و بحث به دور باشد .



    زندگی در پرتو اخلاق

  6. #76
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگی در پرتو اخلاق




    عوامل مؤثر در تسخير دلها
    1 ـ تفوق طلبى در بحث يا جدال و مراء


    در تعليمات اسلام دقت زيادى روى نحوه بحث با مردم مخصوصاً با افراد جاهل و كم اطلاع شده است و از بحثهايى كه جنبه « پى جويى حقيقت » در آن نيست تحت عنوان « جدال و مراء » نهى شده است ، حتى در بعضى موارد از مطلق بحث جلوگيرى شده است .

    قرآن مجيد مى گويد :

    ( وَلا تُجادِلُوا اَهْلَ الْكِتابِ اِلاّ بِالَّتِي هِيَ اَحْسَنُ )(1)
    با اهل كتاب جز به روشى كه از همه نيكوتر است مجادله نكنيد .

    و در جاى ديگر مى فرمايد :

    ( وَجادِلْهُمْ بِالَّتِي هِىَ اَحْسَنُ )(2)
    و با آنها به روشى كه نيكوتر است ، استدلال و مناظره كن !

    در اين دو آيه بحثهايى كه عنوان « شيوه نيكو » و « احسن » نداشته باشد نهى شده است و منظور از« اَلَّتِي هِيَ اَحْسَنُ »
    همان بحثهايى است كه جنبه دلسوزى دارد و آميخته با محبت و ادب و عطوفت است و هيچگونه اثر سوء يا منفى در طرف ايجاد نمى نمايد .

    حتى در پاره اى موارد خداوند رسماً به پيامبرش (صلى الله عليه وآله وسلم) دستور مى دهد كه در برابر پرخاشگريهاى مخالفان بكلى سكوت اختيار كند و مطلقاً وارد بحث ـ بحثى كه سرانجامش جدال و لجاجت است ـ نشود :

    ( وَاِنْ جادَلُوكَ فَقُلِ اللهُ اَعْلَمُ بِما تَعْمَلُونَ )(3)
    و اگر آنان با تو به جدال برخيزند ، بگو : خدا از كارهايى كه شما انجام مى دهيد آگاهتر است .

    در احاديثى كه از طرق عامه و خاصه رسيده ، با تعبيرهاى گوناگون لطيفى كه از روى يك سلسله نكات روانى پرده برمى دارد از اين كار نهى شده است :

    1 ـقالَ النَّبِيُّ (صلى الله عليه وآله وسلم) : « ذَرُوا الْمِراءَ فَاِنَّهُ لا تُفْهَمُ حِكْمَتُهُ وَلا تُؤْمَنُ فِتْنَتُهُ »(4)
    از مجادله بپرهيزيد زيرا حكمت آن فهميده نمى شود و از فتنه آن ايمنى نيست !

    2 ـ وَقالَ (صلى الله عليه وآله وسلم) : « لايَسْتَكْمِلُ عَبْدٌ حَقِيقَةَ الاِْيمانِ حَتّى يَدَعَ الْمِراءَ وَاِنْ كانَ مُحِقّاً »(5)
    هيچكس حقيقت ايمان را تكميل نمى كند مگر اينكه ترك جدال نمايد هرچند حق با او باشد .

    3 ـ قالَ سُلَيْمانُ بْنُ داوُدَ لاِبْنِهِ : « يا بُنَيَّ اِيّاكَ وَالْمِراءَ فَاِنَّهُ لَيْسَتْ فِيهِ مَنْفَعَةٌ وَهُوَ يُهَيِّجُ بَيْنَ الاِْخْوانِ الْعَداوَةَ »(6)
    سليمان بن داود به پسرش گفت : پسرم ! از جدال بپرهيز زيرا سودى در آن نيست و آتش دشمنى را بين برادران برمى انگيزد .

    4ـعَنِ النَّبِيِّ (صلى الله عليه وآله وسلم) : « ما ضَلَّ قَوْمٌ بَعْدَ هُدىً كانُوا عَلَيْهِ اِلاّ اُوتُوا الْجَدَلَ »(7)
    هيچ ملتى پس از راهيابى گمراه نمى شوند مگر اينكه از راه جدل وارد شوند .

    5 ـ عَنْ اَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (عليه السلام) : « يا كُمَيْلُ ! اِيّاكَ وَالْمِراءَ فَاِنَّكَ تُغْرِي بِنَفْسِكَ السُّفَهاءَ اِذا فَعَلْتَ وَتُفْسِدُ الاِْخاءَ »(8)
    اى كميل ! از مراء بپرهيز كه به دست خود جاهلان را بر ضدّ خود مى شورانى و برادرى را نابود مى سازى .

    در روايات بالا آثار سوء بحثهاى آميخته به جدال و پرخاشگرى مورد بررسى دقيق قرار گرفته و از آنها استفاده مى شود كه :

    1 ـ جدال در بحث بيهوده است و از آن نتيجه اى عايد نمى گردد ( چون با جريحه دار نمودن عواطف طرف ، او را به مقاومت وامى دارد ) .

    2 ـ جدال با ايمان كامل سازگار نيست ( زيرا جدال نشانه كبر و تفوق طلبى است و هرگز كبر با ايمان كه روح آن تسليم و خضوع در برابر حق است سازش ندارد ) .

    3 ـ جدال موجب بروز فتنه و جلب عداوت و دشمنى است ( زيرا هركس در برابر در هم شكستن شخصيتش حساس و سختگير است ) .

    4 ـ جدال موجب گمراهى است ( چون حس لجاجت و خودخواهى و تعصب را برمى انگيزد و با آن چهره حق را مى پوشاند ) .

    5 ـ جدال اگر با جُهّال صورت گيرد آنها را به شكستن حريم شخصيت انسان تشويق مى كند و در برابر او جسور مى سازد ( زيرا هنگامى كه حيثيت خود را در خطر ببينند حريمى را كه در حال عادى در برابر دانشمندان ، محترم مى شمرند فراموش خواهند كرد ) .


    براى رهايى از همه اين خطرات بزرگ ، اسلام دستور مى دهد كه از بحث و گفتگوهايى كه جنبه پرخاشگرى و مخاصمه و جدال دارد بپرهيزند ، حتى براى اثبات حق نيز از اين طريق استفاده نگردد .

    ----------------------------------------------
    1 . سوره عنكبوت ( 29 ) آيه 46 .
    2 . سوره نحل ( 16 ) آيه 125 .
    3 . سوره حج ( 22 ) آيه 68 .
    4 . مجلسى ، بحار الانوار 2 / 138 .
    5 . همان مدرك ، روايت 53 .
    6 . مجلسى ، بحار الانوار 14 / 134 .
    7 . ابن ماجه ، سنن ابن ماجه 1 / 47 .
    8 . مجلسى ، بحار الانوار 77 / 270 ، روايت 1 .




    زندگی در پرتو اخلاق

  7. #77
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگی در پرتو اخلاق




    معنى « جدال » و « مراء »

    « جدال » در لغت به معنى مخاصمه ، و « جدل » به معنى شدت خصومت آمده است .

    و اما « مراء » در اصل آنچنان كه در « قاموس اللّغه » تصريح شده به معنى گرفتن شير از پستان آمده است .

    و از عبارات بعضى ديگر از لغويين چنين برمى آيد كه « مرى » در اصل به معنى دوشيدن شير و سپس به تناسب آن به معنى وسيعتر يعنى مطلق استخراج اطلاق شده و از آنجا كه در بحث و جدل نيز هركس مى خواهد منظور ديگرى را استخراج نمايد اين كلمه ( بصورت باب مفاعله ممارات ) اطلاق مى گردد و اطلاق بر شك و ترديد نيز به همين مناسبت است .

    روى هم رفته از نظر لغوى فرق زيادى ميان « جدال » و « مراء » نيست ولى گاهى ميان اين دو فرقهايى گذارده اند :

    1 ـ « مراء » براى اظهار فضل و كمال است ، اما « جدال » به منظور تحقير طرف مقابل انجام مى شود .

    2 ـ « جدال » در مسائل علمى ، و « مراء » اعم از آن است .

    3 ـ « جدال » به حملات ابتدايى و تعرضى در بحث گفته مى شود ، ولى « مراء » جنبه تدافعى دارد(1) .

    ------------------------------------------------------
    1 . علامه مجلسى ، بحار الانوار 73 / 399 .




    زندگی در پرتو اخلاق

  8. #78
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگی در پرتو اخلاق





    2 ـ ترك خودخواهى

    كسى كه مى خواهد در روح و افكار ديگران نفوذ كند هرگز نبايد اصرار داشته باشد كه حقايق را بعنوان « فكرى منتسب به او » بپذيرند بلكه بعكس بايد كوشيد حقايق را بطور مطلق و حتى بصورت فكر طرف بازگو نمود ; دقت كنيد .

    زيرا مى دانيم هركس به افكار مولود خود ـ مانند فرزندان جسمى خود ـ عشق مىورزد و دليل عشق و علاقه در هر دو مورد يكى است ، افكار او مانند فرزندان او جزيى از وجود او محسوب مى شوند و عشق به آنها شعاعى از عشق به ذات است كه ريشه دارترين غرايز انسان را تشكيل مى دهد ; و بعكس ، افكار ديگران ، همچون فرزندان ديگران ، نسبت به انسان بيگانه اند و طبعاً نمى توانند علاقه او را به خود جلب كنند ـ سهل است ـ گاهى حس رقابت او را نيز برمى انگيزند .

    بنابراين پذيرفتن واقعيتهايى كه راه وصول به آنها از مسير فكر خود انسان باشد براى او بسيار آسانتر و گواراتر است زيرا « عقل » و « عاطفه » در اين موارد در يك جهت واقع مى شوند و بعكس در صورتى كه به شكل يك موجود بيگانه وارد محيط جان او گردند چه بسا تضاد و كشمكشى ميان « عقل » و « عاطفه » او روى دهد ، كشمكشى كه نتيجه آن در بيشتر اشخاص پيروزى عاطفه است ، عقل مى خواهد آن فكر را بخاطر صحيح بودنش بپذيرد ، اما عاطفه آن را بيگانه و متعلق به ديگرى مى داند و از پذيرفتن آن مى خواهد خوددارى كند .

    ذكر اين نكته نيز ضرورت دارد ، اگر منظور ما راستى پى جويى حقيقت باشد ، نه پيروزى شخصى در بحث ، چه مانعى دارد طرف چنين تصور كند كه اصل فكر يا تكميل آن از خود اوست ؟! اگر منظور ما قبول اصل « فكر » است ، چرا بايد اصرار داشته باشيم حتماً بعنوان « فكر ما » مورد قبول واقع گردد ؟!

    آزمايشهاى فراوانى كه روى افراد صورت گرفته بخوبى نشان مى دهد كه استفاده از اين روش غالباً براى نفوذ در افكار ديگران پيروزى درخشانى به همراه داشته است . براى تحقق بخشيدن به اين هدف بايد اصول زير را بكار بست :

    1 ـ بايد سعى نمود قسمتى از مطلب گفته شود و بقيه را خود طرف با راهنمايى گوينده دريابد ، يعنى در حقيقت بايد نقش گوينده نقش رهبرى فكرى و به ثمر رسانيدن استعدادهاى درونى طرف مقابل باشد ، نه نقش ايجاد مستقل .

    2 ـ بايد سعى نمود با ذكر استفهامها و سؤالها مطالب بصورت بحثهاى مورد مطالعه طرح گردد و پاسخ نهايى كه در حكم تصميم نهايى روى مسأله است با طرف مقابل باشد .

    3 ـ بايد از استناد مطالب به خود ـ مخصوصاً با عباراتى شبيه « پيش از من كسى اين نظر را اظهار نكرده » و امثال آن ـ شديداً احتراز جست .

    4 ـ بايد اگر تصريحات يا اشاراتى در سخنان طرف راجع به مطلب مورد نظر بود آن را صريحاً يادآور شد و به آن استناد جست ، حتى اگر در سخنان خود او نبوده باشد ولى در سخنان كسى كه مورد علاقه و احترام اوست مانند پدر ، استاد ، بزرگ فاميل و دوست صميمى او ، بوده است آن را يادآورى نمود .


    قرآن مجيد كه سمبل عالى يك گفتار مؤثر و نافذ است و نفوذ آن در افكار مردم آنچنان خارق العاده بود كه « سِحر » ش خواندند ، غالباً از همين روش استفاده مى كند و در استدلالات خود در برابر مخالفان و مشتبهان همين طريقه را بكار مى بندد و با جمله هايى از قبيل :

    ( ءَاِلهٌ مَعَ اللهِ )(1)

    آيا معبودى با خداست ؟

    ( مَنْ اِلهٌ غَيْرُ اللهِ )(2)

    كدام معبود غير از خداست ؟

    ( هَلْ مِنْ خالِق غَيْرُ اللهِ )(3)

    آيا آفريننده اى جز خدا هست ؟

    و همچنين جمله هايى از اين قبيل :

    ( اَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الاَْرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها )(4)

    آيا آنان در زمين سير نكردند تا دلهايى داشته باشند كه با آن درك كنند .

    مسائل مختلف را طرح مى كند و قضاوت نهايى را به عهده شنوندگان مى گذارد و از وجدان خود آنها در طرح و حل مسائل استمداد مى جويد .

    --------------------------------------------------
    1 . سوره نمل ( 27 ) آيه 61 .
    2 . سوره قصص ( 28 ) آيه 72 .
    3 . سوره فاطر ( 24 ) آيه 3 .
    4 . سوره حج ( 22 ) آيه 46 .



    زندگی در پرتو اخلاق

  9. #79
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگی در پرتو اخلاق




    3 ـ برانگيختن عواطف مثبت

    همانطور كه در بحث سابق نيز اشاره شد بايد همواره كوشيد كه در طرح مسائل زمينه هايى پيش نيايد كه عقل و عواطف در دو جناح متضاد قرار گيرند بلكه بعكس بايد كوشيد كه حتّى عواطف در طرح مسائل بى تفاوت نماند بلكه در همان سمت قرار گيرد كه عقل قرار گرفته است ، تا قدرت كشش عقل را ـ همانند قدرت جاذبه ماه در جزر و مد كه گاهى بخاطر همسو بودن با نيروى جاذبه خورشيد افزون مى گردد ـ بيشتر كند و براى نيل به اين مقصود بايد از طرق زير براى برانگيختن عواطف استمداد جست .

    1 ـ نام هركس مطبوع ترين كلمه و موزون ترين نغمه ها براى اوست ، بايد از ذكر نام او با احترام براى برانگيختن عواطفش استمداد جست و در ميان نامها آنچه بيشتر مورد علاقه و موجب احترام اوست بايد انتخاب كرد . در روايات نيز داريم كه انسان را در پيش روى او بايد با « كنيه » نام برد(1) ( كنيه ، احترام آميزترين اسامى در نزد عرب است ) .

    در حالات پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) نيز نقل شده كه او هركس را به بهترين نام صدا مى كرد و حتى براى كسانى كه كنيه اى نداشتند خود او كنيه مناسبى انتخاب مى فرمود .

    2 ـ بايد به افراد مجال داد نخست سخنان خود را بگويند و با كمال دقت به سخنان آنها بايد گوش داد . اين عمل پيش از هر چيز نشان مى دهد كه شخص به راستى پى جوى حقيقت است ، بعلاوه دلسوز نيز هست و براى افكار طرف مقابل احترام و شخصيت قائل مى باشد ; و هريك از اين امور سهم مؤثرى در برانگيختن مثبت عواطف او دارد .

    و از همه اينها گذشته هركس بطور طبيعى تمام نيروى خود را قبل از هر چيز متمركز در بيان عقيده و استدلالات خود مى نمايد و تمام فكرش اين است كه آنچه را در مغز خود دارد آشكار سازد و مسلّم است كه در چنين موقعى هيچگونه آمادگى براى پذيرش حرف ديگران ندارد ، بنابراين بيان مطالب و ذكر استدلالات ما پيش از آنكه او تخليه كامل گردد ، درست به اين مى نمايد كه در زمين پر از خار و خاشاك بخواهيم بذرافشانى كنيم .

    و از همه گذشته بسيار مى شود كه افراد عقده هايى دارند كه با ذكر مطالبشان گشوده مى شود و بصورت يك فرد عادى آماده شنيدن حرف حق درمى آيند . در حالات پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) و ائمه هدى (عليهم السلام) نيز مى خوانيم كه آنها كاملا مجال سخن به طرف مى دادند .

    3 ـ ابراز اشتياق به آنچه مورد علاقه اوست و سخن گفتن از آنها در تحريك عواطف افراد سهم بسزايى دارد . در حالات پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)مى خوانيم گاهى كه با بعضى از ياران تنها مى شدند از مسائل خانوادگى و همسر و فرزندان و آنچه مورد علاقه آنها بود سؤال مى كردند .

    4 ـ موارد قابل تحسين يا قابل قبول گفتار طرف را بايد يادآور شد و از آن با اهميت مناسب خود ياد نمود تا روح وى آماده پذيرفتن نقاط ضعف و اشتباه گردد .

    5 ـ دلسوزى عملى ، به معنى واقعى ، يكى از مهمترين عوامل برانگيختن عواطف ديگران و آماده ساختن زمينه فكرى آنان براى پذيرش مسائل اصولى است . آنها اگر دلسوزى عملى از گوينده اى ببينند ممكن است سخنان او را حتى اگر استدلالات آن كاملا مورد قبول آنان نباشد بپذيرند و فكر و فهم خود را تخطئه كنند و به خود بقبولانند كه نظرات او صائب و هرگونه پيشنهاد او به نفع آنان مى باشد .


    اگر سخنان پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) با آن استقبال عجيب مواجه مى شد يك دليل آن اين بود كه هركس او را دلسوز واقعى خود تشخيص مى داد تا آنجا كه عدم گرايش بعضى از مردم به راه حق بصورت عقده مهلكى در وجود پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) خودنمايى مى كرد :

    ( فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ اِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ اَسَفًا )(2)
    گويى مى خواهى بخاطر اعمال آنان خود را از غم و اندوه هلاك كنى اگر به اين گفتار ايمان نياورند .

    و در سيره آن حضرت مى خوانيم :

    « وَلا يَأْتِيهِ اَحَدٌ حُرٌّ اَوْ عَبْدٌ اَوْ اَمَةٌ اِلاّ قامَ مَعَهُ فِي حاجَتِهِ »(3)
    هركس نزد او مى آمد ، چه آزاد و چه برده و كنيز ، همراه او برمى خاست و براى انجام كارش به او كمك مى نمود .

    6 ـ طرز يادآورى اشتباهات بايد آنچنان باشد كه اگر عواطف طرف را به نفع گوينده برانگيخته نكند ، لا اقل جريحه دار هم ننمايد ، به همين دليل بايد تا آنجا كه ممكن است اشتباهات را از طريق غيرمستقيم تذكر داد .

    داستان معروف تعليم وضو دادن امام حسن و امام حسين (عليهم السلام) به پيرمردى كه وضو درست نمى گرفت يكى از لطيفترين و روشنترين نمونه هاى « روش غيرمستقيم » است .

    عباراتى از قبيل « آيا فكر نمى كنيد اگر چنين باشد بهتر است ؟ » « آيا بهتر اين نيست كه چنين كنيم ؟ » و « من گاهى كار خود را به اين صورت انجام مى دهم » و مانند اينها همه عباراتى است كه مى تواند اشتباهات را بطور غير مستقيم يادآور شود و نتيجه عالى از آن عايد گردد .

    7 ـ هرگز نبايد حس لجاجت كسى را بى جهت برانگيخت و اگر درباره موضوعى كه مورد اصلى بحث نيست اصرار دارد يا از چنين موضوعى انتقاد مى كند ، بجاى مخالفت بايد با او در انتقاد يا تعريف و دفاع از آن بطور صحيح هماهنگى شود ، اين عمل او را كامل خلع سلاح كرده و دعوت به تفكر بيشتر مى كند .

    مثلا اگر ما مى خواهيم كسى را بسوى اسلام دعوت كنيم و ببينيم او درباره مسلمانان و وضع آنها تفكر منفى دارد و روى آن سخت ايستاده است نبايد از وضع مسلمين زياد دفاع كنيم بلكه خود ما نيز با او هماهنگ شده پاره اى از انتقادات اصولى را ذكر كنيم ( البته بدون زياده روى و افراط ) و سپس مطلب اصلى خود را گرفته دنبال نماييم ، مسلماً زودتر به نتيجه خواهيم رسيد .

    -----------------------------------------------------------------------------------------
    1 . حرّ عاملى ، وسائل الشيعه ، جلد 8 ، باب 5 ، از ابواب احكام العشرة .
    2 . سوره كهف ( 18 ) آيه 6 .
    3 . مجلسى ، بحار الانوار 16 / 226 .



    زندگی در پرتو اخلاق

  10. #80
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگی در پرتو اخلاق





    4 ـ ايمان به گفتار خود

    جمله معروف « سخنى كه از دل برخيزد بر دل نشيند » در حقيقت بيان يك واقعيت دقيق و لطيف روانى است كه در طريق نفوذ در ديگران مى توان بعنوان يك اصل اساسى از آن بهره بردارى نمود .
    زيرا مى دانيم زبان و گفتار ترجمان فكر و عقيده است ، اين را هم مى دانيم كه ارزيابى گفتارها بوسيله مقياس ايمان گوينده به آن تعيين مى گردد ، چه اينكه ايمان عميق يك فرد متفكر ، به يك مسأله ، حاكى از ريشه دار بودن آن مسأله و مطالعه وى و قدرت استدلالاتى كه به آن منتهى شده مى باشد .

    بنابراين جاى تعجب نيست كه ميزان ايمان شنونده نسبت به يك سخن با ميزان ايمان گوينده ارتباط نزديك داشته باشد . ممكن است كسى مطلبى بگويد ظاهراً بسيار عالى و خوب ولى از لحن او پيدا باشد كه خودش به آن چندان ايمان ندارد ، مطمئناً اين وضع ، چنين فكرى را در شنونده بوجود مى آورد كه بايد در اين مطلب به ظاهر عالى خللى وجود داشته باشد ولى بعكس اگر مطلبى كه ظاهر آن چندان قابل قبول نباشد از كسى كه اهل فكر است صادر شود و قراين چنان نشان دهد كه او ايمان قاطع و راسخى نسبت به اين سخن دارد اين وضع حس كنجكاوى و دقت افراد را نسبت به آن برمى انگيزد و آنها را نسبت به سخن مزبور خوشبين مى سازد .
    اين موضوع نيز قابل دقت است كه ايمان نداشتن به يك مطلب چيزى نيست كه انسان بتواند با گفتارهاى تصنعى آن را بكلى بپوشاند بخصوص اينكه سخن ـ بر خلاف بسيارى از اعمال ـ مملو از ريزه كاريهايى است كه روح احساسات و فكر گوينده خواه ناخواه از خلال آن تجلى خواهد كرد .
    و اگر مى بينيم عمل شخص به گفته خود يكى از عوامل مهم تأثير سخن شمرده شده آن هم بخاطر خاصيت درون نمايى عمل است زيرا سخن ممكن است نشانه عقيده نباشد اما عمل شخص غالباً نشانه عقيده و اعتقاد اوست .

    5 ـ اثر تقواى گوينده

    اينكه مى گويند :

    « لا تَنْظُرْ اِلى مَنْ قالَ ، بَلِ انْظُرْ اِلى ما قالَ »
    به گوينده نگاه نكنيد ، به سخن نگاه كنيد .

    مطلبى است كه اجراى كامل آن در قدرت هيچكس نيست زيرا بالاخره هركس سخن را مولود وجود گوينده مى داند ، سخن از نظر ابزار مادى همان تغيير شكل در انرژيهاى وجودى انسان است انرژى شيميايى در سلولها به انرژى مكانيكى تبديل مى شود و انرژى مكانيكى به انرژى صوتى .

    و از نظر محتويات و مصالح معنوى مولود افكار ، تربيت ، محيط ، معلومات و صفات و حالات معنوى مى باشد .
    بنابراين هر سخن هميشه رنگ گوينده را دارد و صفات گوينده اعم از روحانيت و معنويت ، يا صفات زشت و بد او را همراه مى آورد و به همين دليل سخنى كه از يك فرد با تقوا صادر مى گردد تمام دريچه هاى روح انسانى در برابر آن گشوده مى شود و تمام وجود انسان از آن استقبال مى كند .
    و بعكس سخنى كه از فرد ناپاك و فاسدى سر مى زند با عكس العمل منفى ناخودآگاهانه از طرف شنونده مواجه مى گردد و دريچه هاى روح بر روى آن بسته مى شود .



    زندگی در پرتو اخلاق

صفحه 8 از 9 نخستنخست ... 456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •