اخلاق اسلامي در نهج البلاغه - جلد 1 سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
اخلاق اسلامي در نهج البلاغه - جلد 1
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 14 , از مجموع 14
  1. #11
    مدير موقت
    Naser آواتار ها

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 187      تشکر : 669
    713 در 163 پست تشکر شده
    وبلاگ : 2
    دریافت : 0      آپلود : 0
    Naser آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق اسلامي در نهج البلاغه - جلد 1







    بنابر اين كه تقوى حقيقتش (پروا) شد، يك حالت نفسانى و روانى مى شود، يك نيروى نامرئى كنترل كننده رفتار مى شود، نه يك عمل و فعل، يعنى فردى كه داراى اين حالت است متّقى مى شود و نتيجه چنين حالتى اجتناب از معصيت، و رستن از نافرمانى و گسستن از گناه است، نه اين كه اگر كسى احياناً معصيتى را ترك كرد متّقى ناميده شود زيرا مبدا اشتقاق اين مشتق،(5) حال است، نه عمل و در نتيجه مُتلبس به اين حال متقى است نه متلبس به اين فعل گذرا

    با اين توضيح معلوم مى شود كه تقوى با معنى عالتى كه فقها در رساله هاى عمليه دارند هم افق است، زيرا عدالت بر طبق عقيده آنها حالتى است كه: انسان را از عصيان و سركشى بازمى دارد، اگر اين حالت در انسان مستحكم و زيربناى حالات انسانى شد، توانسته در برابر امواج شهوت سدّى بسازد كه اگر در مواقعى هم اين سدّ به واسطه امواج آسيب ببيند و يا حتّى شكسته شود، قابل ترميم است زيرا هنوز بنيان و پى روحيّات باقى است، چون تقوى آن حالتى شد كه ماندنى است، نه عمل و فعل گذرا كه رفتنى است.

    تقوى مساوى است با احساس مسئوليت در برابر پروردگار، عدم بى تفاوتى نسبت به جامعه و عقايد مردم، از بى رنگى درآمدن و جامه صبغة اللهى پوشيدن كه (صِبْغَةَ اللّه صبْغَةً).(6)

    تقوى مُنجى عقيده از سرگردانى و جهت دهنده به آن است و لذا يك انسان داراى تقوى و يك متقى واقعى در كوفه به منزل كَلِيْن على(عليه السلام) رفتن ودر شام به قصر خضراى معاويه آرميدن را به خود اجازه نمى دهد، پاى سفره امام حسين(عليه السلام)نشستن و زير بيرق يزيد قيام كردن را هم به مُخّيلة خود راه نمى دهد، چه رسد به مرحله عمل رساند.

    تقوى وجه تمايز بين حق و باطل است، زيرا رزمنده جان بركف اسلام از حيث اسلحه به دست گرفتن، با آن صهيونيستى كه در سرزمين اشغال شده فلسطين است يا با آن بعثى اشغالگر كه با اسلام در ستيز است فرقى ندارد فقط وجه تمايز آنها تقوى است.

    تقوى احياكننده جامعه بشريت و ضامن حفظ بقاى آن است و از همين روى است كه يك جراح متخصص متّقى با يك دزد و چاقوكش هرزه از حيث شكم پاره كردن ظاهراً تفاوت ندارد، ولى اوّلى اجياكننده يك بيمار يا مجروح در شرف مرگ است، و يا احياء نفس مانند اين است كه جامعه اى را احيا و زنده مى كند كه من (اَحيى نَفْساً فَكأنَّما اَحى النّاسَ جَميعاً)ولى در مقابل دوّمى مميت نفس است و سبب ميراندن يك جامعه (وَمَنْ قَتَلَ نَفْساً فَكَأنَّما قَتَلَ الناسَ جَميعاً)

    تقوى محرّك انسانها به سوى خيرات است.


    اخلاق اسلامي در نهج البلاغه - جلد 1


  2. #12
    مدير موقت
    Naser آواتار ها

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 187      تشکر : 669
    713 در 163 پست تشکر شده
    وبلاگ : 2
    دریافت : 0      آپلود : 0
    Naser آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق اسلامي در نهج البلاغه - جلد 1







    مناسب است، داستانى تاريخى از عصر معاصر نقل كنم، تا هرچه بيشتر مفهوم تقوى و محركيّت آن مشخص گردد.

    ---------

    در زمان بزرگ مرجع تقليد مرحوم آيت اللّه آقا سيد ابوالحسن اصفهانى (ره) درگيرى ميان حكومت وقت ايران و سعودى در اثر اين كه ابوطالب نامى از يزد در حال طواف دچار تهوع و استفراغ شده بود، درگرفت، زيرا اين وهابى هاى از خدا بى خبر اين شخص را دستگير كردند و ادعا نمودند كه اين فرد هتك حرمت حرم كرده و بالاخره او را محكوم و به قتل رساندند.

    معروف است كه تا مدتى براى ايرانى ها حج ممنوع شد، تا اين كه دولت سعودى بعد از مدتى از دولت ايران پوزش خواست، و دوباره اجازه داده شد، كه حجاج ايرانى به حج روند

    ---------

    يكى از علماى اصفهان برايم نقل كرده كه يكى از حجّاجى كه به حج رفته بود گفت رفيقى داشتم كه در اين سفر همراه من بود، در بيابان بينكويت و حجاز دچار شن گرفتگى شديم، و ماشين قدرت حركت نداشت، (قابل ذكر است كه سابقا غالب افراد با ماشين از طريق كويت به عربستان مى رفتند و گاهى به درياچه هاى شن برمى خوردند و دچار مشكلات مى شدند)

    راننده گفت اگر مى خواهيد به حج برسيد و جان خودتان را هم نجات دهيد بايد وسائل خود را در بيابان رها كنيد تا بتوانم شما را نجات دهم (در آن زمان افراد به علت طولانى شدن سفر وسائل زيادى برمى داشتند) بالاخره وسائل را رها كرده و به مكه رسيديم، رفيق من در آنجا يادش آمد كه 4000 تومان دارائى خود را كه از 40 هزار تومان امروز بيشتر قيمت داشت در چمدانى كه در بيابان رها كرده بود گذاشته بود، براى همين جهت بسيار نگران و مضطرب بود، ولى چاره اى نداشت، هرچه جستجو كرد و سؤال و پرسش نمود تا شايد كسى با وسائل آنهابرخورد كرده و پول او را پيدا كرده باشد، به جايى نرسيد، و بالاخره پولى براى ادامه سفرش قرض كرد

    بعد از مراسم حج مرسوم بود ايرانيان به كربلا مى رفتند، من هم با رفيق خود به كربلا رفتيم ولى بسيار غمگين بود، و متوسل به سيدالشهداء(عليه السلام) شد، ما نماز را در صحن آقا امام حسين اقامه(عليه السلام)مى كرديم، به رفيقم گفتم امروز در جمعيت نمازگزاران اعلام كن آيا كسى چمدانى كه فلان مقدار پول درون آن بوده، در بيابان حجاز پيدا نكرده، گفت به من مى خندند بيابان حجاز كجا و كربلا كجا؟!

    بالاخره با اصرار ما اعلام كرد و مردم شروع كردند به خنديدن، مرد عربى كنار من بود گفت اين ايرانى چه گفت؟ من جريان را براى او گفتم، ناگهان لبهاى او پر از تبسّم شد، و گفت گمشده اين مرد پيش من است، من در بيابان پيدا كردم، و چون ديدم پول ايرانى در آن است چادر به چادر در مكه، محل سكونت ايرانيان را جستجو كردم ولى صاحبش را نيافتم، و گفتم خدايا پول وزر و بالى براى من شده، خودت كمك كن تا آن را به صاحبش برسانم، و بالاخره شخصى به من گفت معمولاً ايرانيها بعد از مراسم حج به كربلا مى روند، من هم تا به اينجا آمدم، تا اين كه امروز اين شخص را پيدا كردم، و خدا را شكر كه امروز راحت شدم.

    ---------

    هدف از نقل اين داستان اين بود كه: تقوى چه مى كند چنان تحركى مى دهد، و چنين سلب آرامش و آسايش مى كند كه اين مرد عرب را از بيابانهاى ميان كويت و حجاز روانه مكه مى كند تا چادر به چادر به دنبال صاحب اين پول بگردد سپس به كربلا آيد، تا بار مسئوليت را از دوش خود بردارد، با اين كه قدرت داشت پول را برداشته و مصرف كند. حتى ناقل اين داستان گفته بود وقتى مى خواستيم به عنوان مژدگانى به او چيز دهيم، رنگش تغيير كرد و گفت مگر براى اداى وظيفه هم پول مى گيرند، به به اين است نتيجه جهت دادن تقوى به عقيده، و از بى رنگى درآوردن انسان ومزيّن به رنگ الهى كردن.






    -------------------------------------

    پی نوشت:

    1. سوره بقره، آيه 48 ـ 131.
    2. سوره بقره، آيه 48 ـ 131.
    3. سوره انفال، آيه 25.
    4. سوره مدثر، آيه 56.
    5. اگر انسان داراى ملكه عدالت شد اين حالت نفسانى را اصطلاحاً عدل و تقوى گويند ولى اگر داراى ملكه نشده و احياناً معصيتى را ترك و خود را كنترل مى كند اصطلاحاً حال مى گويند.
    6. بقره، آيه 138.

    اخلاق اسلامي در نهج البلاغه - جلد 1


  3. #13
    مدير موقت
    Naser آواتار ها

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 187      تشکر : 669
    713 در 163 پست تشکر شده
    وبلاگ : 2
    دریافت : 0      آپلود : 0
    Naser آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق اسلامي در نهج البلاغه - جلد 1





    ▲مفهوم تقوى در روايات

    پس از روشن شدن تقوى در لغت و قرآن به سراغ روايات اهل بيت(عليه السلام)مى رويم، زيرا آنها آگاهترند به آنچه در خانه آنها نازل شده كه: (اَهْلُ البَيْتِ دَدرى بَما فِى البيت) آن خانه و بيتى كه سرچشمه زلال معارف است، چون محل نزول وحى و رفت و آمد ملائكه بوده است، (مَهْبطُ الوَحى وَمُخْتَلَفُ المَلائكة) براى نمونه 6 روايت را متذكر مى شويم:


    1. سُئل الصادقُ(عليه السلام) عنِ تَفْسير التّقْوى: «قال(عليه السلام): اَنْ لا يَفْقدَك اللّهُ حيثُ اَمَرَكَ ولا يَراك حيثُ نَهاك»(1)


    يعنى جاهايى را كه خداوند تو را امر كرده محل وجدان تو، و جاهايى را كه نهى كرده محلّ فقدان تو باشد و به عبارت ساده تر، هرجا كه مى خواهيد تو باشى باش، و هرجا كه نمى خواهد مباش

    امام صادق(عليه السلام)رئيس مذهب ما همان گونه كه خود در اين روايت مى فرمايد، در مرحله عمل همچنين كردند.

    در روايتى است كه امّاعلى(عليه السلام)بر طبق مصاحلى به مجلس شخصى شرفياب شدند، در آن مجلس فردى آب طلب نمود، و ميزبان جام شراب به دست او داد، ناگهان حضرت از جا برخاستند و سخنى به اين مضمون فرمودند: اينجا جاى من نيست، زيرا خداوند دوست ندارد من در مجلسى كه مورد نهى اوست، باشم

    و بر طبق همين روايت فقها فتوى به حرمت رفتن در مجلس معصيت مى دهند و حتّى نماز را در همچو مجلسى هم باطل مى دانند.


    2. قال على(عليه السلام): «مَنْ مَلِكَ شَهوتَهَ كانَ تَقِيّا»(2) ـ كسى كه مالك شهوت خود باشد، متّقى است،

    عنى متّقى كسى است كه: بتواند قوّه شهوانى خود را تحت اختيار خود گيرد و هچ موقع مغلوب آن نشود، همان طور كه انسان مالك و غالب بر اموال خود است، نه مغلوب آن.


    3. قال على(عليه السلام): «المُتَّقى مَنْ اتِّقِى الذُّنوب»(3) ـ متّقى كسى است كه: از گناهان بپرهيزد و پروا داشته باشد و پرده عصمت، بين خود و خدا را ندرد.


    4. قال رسول اللّه(صلى الله عليه وآله): «تَمامُ التَّقوى اَنْ تَتَعلّم ما جَهِلتَ وتعمَلَ بما عَلِمتَ»

    حقيقت كمال تقوى اين است كه هرچه را نمى دانى ياد بگيرى، زيرا جهل عذر نيست و در روز جزا در جواب كسى كه مى گويد جاهل به احكام بودم خطاب مى شود (هلّا تعلّمت) چرا ياد نگرفتى؟

    علاوه بر اين كه بر توشه علم مى افزائى بايد به آنچه انباشته اى عمل كنى و الاّ برف انبار كردن و عالم بى عمل بودن مثل درخت بى ميوه است (العالِمُ بِلا عَمَل كالشَّجَرِ بِلا ثَمَر) و به تعبير قرآن (كَمَثَلِ الحِمارِ يَحْمِلُ اسفارا) به الاغى مى ماند كه بر پشت آن كتاب انباشته شده، و چه بسا نمى داند بر روى او چه چيزى سنگينى مى كند.


    5. قال على(عليه السلام) فى خطبه 16 نهج البلاغه: اَلا وَاِنَّ الخَطايا خَيْل شُمُس حُمِل عَلَيها اَهْلُها وخُلِعَتْ لجُمُها فَتَقَّحمَتْ بِهِم فى النّار، اَلا واِنَّ التَّقوى مَطايا ذُلُل حُمِلَ عليها اَهْلُها واعطوُا اَزِمَّتَها فَاَورَدتُهُم الجنّة.

    حضرت در اين عبارات با تشبيه خود تعريف تقوى را مشخص مى كنند: اول وضعيت خطايا و غير متقين و سپس تقوى و متقين را مشخص مى كنند و چقدر زيبا ترسيم مى نمايند،

    مى فرمايند:

    آگاه باشيد كه معاصى مانند اسبهاى سركش لجام گسيختهاست كه بر آنها اهل خطا و گنهكاران سوار شده، و سرانجام سواران خود را به آتش مى اندازند، و در مقابل، تقوى و پرهيزگارى مانند شترهاى رامى است، كه مهارشان به دست سواران آنهاست و سواران آنها صاحبان تقوايند، و عاقبت اين مركب ها سواران خود را به بهشت وارد مى كنند.


    6. سُئِل امام المتقين على بن ابيطالب(عليه السلام) عَن التَّقوى فقالَ(عليه السلام): هو اَنّه لَوْ وُضِعَ عَمَلُك على طَبَق ولم يَجْعَل عليه غِطاءٌ وطيفَ به على اهلِ الدّنيا لَما كان فيه شىٌ تَستَحى مِنْه.(4)


    از على(عليه السلام) درباره تقوى سؤال شد حضرت فرمودند:

    تقوى اين است كه اگر عمل تو را در طبقى مكشوف و سر باز بگذارند و دور دنيا بگردانند، تا مردم ببينند، جهتى نباشد كه از آن حيا كنى و خجالت بكشى و يا به تعبير استاد اگر تمام اعمالت را از بلندگوى صحن مطهر حضرت معصومه(عليها السلام) براى مردم بخوانند، خم به ابرو نياورى و خجالت نكشى.


    ممكن است به ذهن كسى بيايد كه اين درحد عصمت است، مگر غير معصوم مى تواند، منطبق بر اين كلام على(عليه السلام)باشد؟! مى گوئيم، بله زيرا معصوم علاوه بر اين كه در محدوده عمل معصوم است، در محدوده نيت و فكر و تعقل هم معصوم است، و حتّى فكر معصيت و نيت گناه را هم به ذهن مباركش خطور نمى دهد،

    و اين حديث فقط در محدوده اعمال و افعال صحبت مى كند، يعنى اگر انسانى عملى نداشت كه موجب حيا و خجالت او شود داراى ملكه تقوى است، اگرچه در صقع و ناحيه نيت دچار خطا شود، پس غير معصوم هم مى تواند مصداقى براى اين سخن گهربار على(عليه السلام)باشد.(5)


    ----------------

    1. بحارالانوار، جلد 70/ و شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12/115 ذيل همين خطبه.
    2. غررالحكم.
    3. همان.
    4. كتاب اثنا عشريه فى المواعظ العدديه، صفحه 434.
    5. قابل توجه است كه تعريف دوگونه است: 1. تعريف به جنس و فصل يك شىء كه حقيقت آن مشخص مى شود 2. تعريف به عوارض. از 6 روايتى كه ذكر كرديم مى شود گفت معرف تقوى به عوارض بود يعنى از لازم پى به ملزوم بردن.

    .

    اخلاق اسلامي در نهج البلاغه - جلد 1


  4. #14
    مدير موقت
    Naser آواتار ها

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 187      تشکر : 669
    713 در 163 پست تشکر شده
    وبلاگ : 2
    دریافت : 0      آپلود : 0
    Naser آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق اسلامي در نهج البلاغه - جلد 1





    ▲اهميت تقوى در قرآن

    بعد از تفسير مفهوم تقوى به اهميت اجمالى آن در قرآن مى پردازيم، آيات زيادى در قرآن تقوى و اهميت آن را مورد بررسى قرار داده و ما فقط به هفت آيه بسنده مى كنيم:


    1. (ذلكَ الكِتابُ لا رَيْبَ فيه هُىً للمُتَّقين)(1) اين كتاب يعنى قرآن شك و ريبى در آن نيست و هدايتگر متقين است.

    خداوند در اين آيه تقوى را زمينه پذيرش هدايت و متّقين را شايسته آن مى داند، اگر سؤال شود ما به سوى قرآن مى رويم تا متقى شويم، بعد از تحصيل ملكه تقوى ديگر لازم نيست به آن رجوع كنيم، زيرا اين رجوع اگر براى تحصيل ملكه تقوى باشد تحصيل حاصل است؟

    جواب مى دهيم كه تقوى يك حقيقت مشككه و داراى مراحل مختلفى است همان گونه كه نور داراى مراتب مختلفى است (40 وات، 60 وات، 100 وات و غيره)، حداقل مرتبه تقوى تسليم حق بودن است اگرچه عقيده به خدا و پيغمبر نداشته باشد، و كسى اين مرتبه اول را دارد، كه لااقل جستجوگر باشد، و طالب حق، افرادى مثل ابوجهل حداقل درجه تقوى را هم نداشتند، زيرا در كنار درياى عظيم معارف حقّه بودند.
    و هر روز جوشش اين حقايق را از ميان دو لب پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى ديدند، ولى استفاده نمى كردند، در عوض كسانى هم بودند و هستند و خواهند بود كه مثلاً بعد از حدود 1400 سال با اين كه دورافتادگان از اين دريا بودند، ولى حقايق را از ميان امواج هوا گرفتند، و به پيامبر نديده ايمان آوردند.


    پس مراد از متقين در آيه كسانى هستند كه:

    لااقل زمين جان آنها شوره زار نباشد، و حداقل تقوى را داشته باشند و آماده پذيرش حق گردند و هرچه بيشتر به قرآن رجوع كنند روزنه وسيع ترى از نور هدايت به قلب و زمين تاريك وجود آنها مى تابد، تا در نهايت تمام وجود آنها نورانى مى شود به نور الهى كه (اللّه نور السماوات والارض).


    اگر كسى بگويد هدايت تشريعى خداوند براى كافر و مسلمان است، چرا اينجا مى فرمايد براى متقين است؟ مى گوييم بله، هدايت تشريعى براى همه است، امّانظر اين آيه به پذيرش و تأثر انسانهاست، كسانى از اين هدايت بهره مى برند، كه حداقل مراتب تقوى را دارا باشند.


    2. (وَاعْلموُا اَنَّ اللّه مَعَ المُتَّقين) ـ بدانيد كه خداوند مصاحب با متقين است،

    خداوند در اين آيه تقوى را زمينه مصاحبت با خودش معرفى مى نمايد، به طورى كه ديگر بهشت با تمام جلوه هايش در نظر متقين هيچ جلوه اى ندارد، زيرا بهشت هم با جلوه هاى ملكوتى خداوند، بهشت شده است.


    3. (وَلَو اَنّ اَهْلَ القُرى آمَنوُا وَاتّقُوا لَفَتَحنا عَلَيهِم بَرَكات مِنَ السّماء وَالاَرْضِ)(12) ـ اگر اهل قريه ها ايمان آورده و تقوا پيشه مى كردند، بركات زمين و آسمان را بر آنها مى گشوديم،

    تقوى موجب ازدياد بركات ارضى و سماوى و عامل مؤثر در بهبود اقتصاد است، اين آيه اشاره دارد، به اين كه: تقوى علاوه بر منافع معنوى و اخروى، منافع مادى و دنيوى هم دارد، و موجب رونق كسب و كار است،

    در سوره نوح هم اشاره به اين مطلب شده است، آنجا كه مى فرمايد:

    (فَقُلْتُ اِسْتَغْفِروُا رَبَّكُم اِنَّه كانَ غَفّاراً يُرسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً وَيُمْدِدْكُمْ بِامْوال وَنَنين وَيَجْعَل لَكُم جَنّات وَيَجْعَل لَكُم اَنهاراً)،(3)

    در اين آيه ها حضرت نوح به قوم خود مى فرمايد: (از روش خود توبه و بازگشت كرده، و به دامن ايمان و تقوى روى آوريد تا خداوند باران را پس از خشكسالى فراوان، بر شما نازل كند، و شما را داراى اموال و فرزندان و باغها و نهرها نمايد).

    جاى هيچ تعجب نيست كه تقوى مى تواند منشأ اين همه خيرات و بركات و مؤثر در بهبود اقتصاد باشد، زيرا مگر تمام علل در اين عالمى كه نظامش مبتنى بر قانون عليت است روشن شده كه جاى تعجب باشد،

    بله همان طور كه معجزه انبيا مستثنى از قانون عليت نيست، و داراى علت است، منتها علت فوق عادى دارد، كه اراده پيامبر است، آبادانى و رشد اقتصادى هم عللى دارد، منتها يكى از علل آن تقوى و ايمان به خداوند است، كه فوق علل مادى و عادى است،

    و به همين جهت كه سبب فوق اسباب عادى است، معجزه را عملى فوق العاده مى دانند، نه محال ذاتى كه امكانش در عهده كسى نباشد، يعنى اگر شخص ديگرى هم بتواند آن اراده نبوى را كسب كند، معجزه تحقق ذاتى پيدا مى كند، ولى حكمت خداوند اجازه نمى دهد آن اراده را در اختيار افراد عادى قرار دهد.


    4. (يا اَيُّها النّاسُ اِنّا خَلَقْناكُم مِنْ ذَكَر واُنْثى وَجَعَلْناكُمْ شُعُوباً وقَبائِلَ لِتَعارَفوُا اِنّ اكرَمَكم عِندَاللّه عليمٌ خبيرْ.)(4)

    تقوى در اين آيه مايه كرامت و ارزشمندى انسانها معرفى شده، خداوند مى فرمايد اى مردم (اى جهانيان) ما شما را از يك مرد و يك زن خلق كرديم، و شما را شعبه شعبه و قبيله قبيله قرار داديم، تا قرب و بعد نژادى و سببى يكديگر را بشناسيد، و در واقع با اين كار شناسنامه شما را كه وجه تميز شماست، صادر كرديم، امّا بدانيد كه قبيله و دسته و فرقه و گروه مايه كرامت نيست، بلكه كرامت در محور تقوا دور مى زند و خداوند عالم و آگاه بر بيك و بد مردم است.


    5. (تَزَوَّدوُا فَاِنَّ خَيْرَ الزّادِ التّقوى)(5)

    ـ زاد و توشه برگيريد، زيرا اين سفر الى اللّه هم مثل بقيه سفرها، توشه مى خواهد، و بهترين زاد و آذوقه در اين سير، تقوى است، خداوند در اين آيه تقوى را به عنوان بهترين زاد و توشه براى عبور از گذرگاه زندگى و رسيدن به قرارگاه آخرت معرفى مى كند كه: (الدُّنيا دارُ مَمَرٍّ وَالاخِرَةُ دارُ مَققّر) و بهترين آذوقه را نيز براى نجات از دار الفناء به دارالبقاء تقوى مى داند كه (الدُّنيا دارُ فَناء والاخِرَةُ دارُ بَقاء).

    شايسته است كه براى تاييد اين آيه به سراغ نهج البلاغه على(عليه السلام) رويم، تا ببينيم چگونه على(عليه السلام) مولاى متقيان، اين معلم بزرگ بشريت، راه زيستن را به يارانش نشان مى دهد.


    قال على(عليه السلام): وَقَدْ رَجَعَ مِنْ صِفَّينِ، فَاَشْرَفَ عَلى القُبُورِ بِظاهِر الكُوفَةِ: يا اَهْلَ الدِّيارِ المُوحِشَةِ والمَحالِّ المُقْفِرَةِ وَالقُبُورِ المُظْلَمَةِ يا اَهْلَ التَّوْبَةِ، يا اَهْلَ الغُرْبَةِ، يا اَهْلَ الوَحْدَةِ، يا اَهْلَ الوَحْحشَءِ، اَنْتُم لَنا فَرَطٌ سابِقٌ وَنَحْنُ لَكُمْ تَبَعٌ لاحِقٌ. اَمَّا الدُّورُ فَقَدْ سُكِنَتْ وَاَمَّا الاَزْواجُ فَقَدْ نُحِحَتْ وَاَمّا الاَموالُ فَقَدْ قُسِّمَتْ. هذا خَبَرُ ما عِنْدَنا فَما خَبَرُ ما عِنْدَكُمْ؟

    ثُمَّ التَفَتَ اِلى اَصْحابِهِ فَقال: اَما لَوْ اُذِنَ لَهُمْ فِى الكَّلامِ لَأخَبُروكُمْ اِنَّ خَيْرَ الزّادِ التّقوى.


    على(عليه السلام) وقتى از جنگ صفين همراه با اصحاب خود بازمى گشتند، به قبرستان بيرون كوفه رسيدند، و خطاب كردند:

    اى ساكنين ديار وحشت، و محلهاى بى كسى و بى آب و علف، و اى اهل قبور تاريك، اى ساكنين خاك، اى اهل غربت، اى بى كسان، و اى اهل وحشت و ترس، شما پيشرو و جلودار ما بوديد، كه رفتيد، و ما پيرو شما كه به شما ملحق مى شويم،

    (اگر درباره دنيا و حالاتش از ما بپرسيد) مى گويم: امّاخانه هايتان را ساكن شدند، همسران شما ازدواج كرده و همسرى ديگران را برگزيدند، و اموال شما را نيز تقسيم كردند، اين خبرى است كه نزد ما است، شما چه خبر داريد از آنجا، سپس رو به اصحابش كرده، فرمود: اگر اذن سخن گفتن به آنها داده مى شد شما را خبر مى دادند به اين كه بهترين زاد و توشه اين سفر تقوا است.


    6. (يا بَنى آدَم قَدْ اَنْزَلنا عَليكم لِباساً يُوارى سَؤآتِكُم و ريشاً ولباسُ التَّقوى ذلكَ خيرٌ ذلكِ مِنْ آياتِ اللّهِ لَعَلَّهُم يَذَّكَّرُونَ)(6) «اى فرزندان آدم ما براى شما لباسى فرستاديم كه عورات و زشتى هاى شما را مى پوشاند، و براى شما زينت است، ولى لباس تقوى بهتر از لباس هاى عادى و ارزشمندتر است. اين همه از آيات الهى است، شايد كه متذكّر شويد».

    خداوند متعال در اين آيه تقوى را به عنوان لباس معرفى نموده است،


    لباس داراى سه خصوصيت مهم است:

    1. زينت انسان است
    2. حافظ انسان از گرما و سرما و مجروح شدن و خراشيدگى بدن است
    3. پوششى براى عيوب است.


    اين سه خصوصيت براى لباس معنوى يعنى تقوى نيز متصوّر است:

    هم زينت صاحبان تقوا است، و هم انسان را از مصائب و لغزشگاه هاى زندگى مى رهاند، و بالاخره عيب پوش انسان است، يعنى اگر عيبى هم در انسان باشد تحت الشعاع اين زينت الهى قرار مى گيرد، و جلوه اى و نمودى ندارد، توضيح بيشتر را در ذيل جمله و «ملبسهم الاقتصاد» خواهيم داد.


    7. (تِلْكَ الجَنّةُ الِّتى نُورِثُ مِنْ عِبادِنا مَن كانَ تَقِيّاً)(7) ـ: «اين بهشتى است كه بندگان متقى و پرهيزكار خود را وارث آن مى گردانيم».

    خداوند در اين آيه سند مالكيت بهشت را براى متقين صادر و در دفتر اسناد رسمى خود يعنى قرآن به ثبت مى رساند.(8)

    --------------------------

    1. بقره، آيه 2.
    2. اعراف، آيه 96.
    3. نوح، آيات 10 تا 12.
    4. حجرات، آيه 13.
    5. بقره، آيه 197.
    6. سوره اعراف، آيه 26.
    7. سوره مريم، آيه 63.
    8. استاد بزرگوار هفت آيه براى اهميت تقوى در قرآن متذكّر شدند و ما براى تتميم كلام ايشان 13 خصلت و پيامد تقوى را كه (مرحوم خوئى در منهاج البراعة جلد 3 صفحه 7 ـ 346 ذيل خطبه 24) بيان فرموده اند متذكر مى شويم: 1. مدح و ثناء (اِن تصبروا و تتقوا فان ذلك من عزم الامور) 2. حفظ شدن از دشمنان (وان تبصروا وتتّقوا لا يضرّكم كيدهم شيئا) 3. تأييد و نصرت الهى (اِنّ اللّه مع المتقين) 4. اصلاح عمل (يا ايها الذين آمنوا اتّقوا اللّه وقولوا قَولاً سديداً يُصلح لكم اعمالكم) 5. بخشش گناهان (ويغفر لكم ذنوبكم) 6. محبت خدا (انّ اللّه يحب المتّقين) 7. قبول اعمال (انما يتقبل اللّه من المتقين) 8. اكرام (ان اكرمكم عند اللّه اتقاكم) 9. بشارت در موقع مرگ (الذين آمنوا وكانوا يتّقون لهم البُشرى فى الحياة الدنيا وفى الآخرة) 10. نجات از آتش (ثمّ نُنَجّى الذّين اتّقوا) 11. جاودانگى در بهشت (اُعِدّت للمتّقين) 12. آسان شدن حساب در وقت محاسبه اعمال (وما على الذين يتّقون من حسابهم مِنْ شىء) 13. نجات از شدائد و رزق حلال (ومن يتّق اللّه يجعل له مَخْرَجا وَيَرزُقْه من حيث لا يحتسب ومن يَتَوكّلْ عَلَى اللّه فهو حَسْبُه ان اللّه بالغ اُمْره قَد جَعَل اللّه لِكلّ شىء قدراً).



    اخلاق اسلامي در نهج البلاغه - جلد 1


صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •