انقلاب اسلامي؛ انقلابي معنوي سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
انقلاب اسلامي؛ انقلابي معنوي
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5
  1. #1
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    پیش فرض انقلاب اسلامي؛ انقلابي معنوي






    انقلاب اسلامي؛ انقلابي معنوي

    ضمن بيان اهداف اساسي انقلاب اسلامي و اشاره‏اي به ناتمام بودن تئوري ها و ناتواني تحليلگران از درك اين انقلاب، به تبيين اصول بنيادي تفكر و انديشه اسلامي مي پردازيم و معتقديم كه اعتقاد به اين اصول بيشترين تأثير را در ايجاد تحرك اجتماعي و روحيه انقلابي مردم مسلمان ايران داشته است.
    تحقق انقلاب اسلامي يكي از بزرگترين رخدادهاي اجتماعي نيمه دوم قرن بيستم به حساب مي آيد كه در نوع خود بي نظير و منحصر به فرد بود،بگونه‏اي كه موجبات شگفتي همگان را برانگيخت و توجه جهانيان را به سوي خود جلب نمود.
    اين تحول و دگرگوني در نظام اجتماعي ايران در سال ۱۳۵۷ با تحولات حاصل در ساختار سياسي و نظام هاي حكومتي ديگر تفاوت اساسي داشت. اين پديده موجب شد تا نظام اجتماعي حاكم بر ايران به طور كامل دگرگون گشته و نظامي نوين با اهداف، ارزشها و ساختاري كاملاً متفاوت جايگزين آن شود و در نتيجه منشأ ظهور آثاري بس شگرف در ابعاد گوناگون سياسي، فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و ... گردد.
    اين حادثه بزرگ قرن، از يكسو معادلات سياسي استكبار را در ادامه سياست سلطه و تقسيم استعماري جهان بهم زد، و از سوي ديگر يكي از استوارترين رژيم‏هاي وابسته را كه از حمايت قدرت‏هاي بزرگ برخوردار بود، ريشه كن نمود. و در كشوري چون ايران، با آن همه اهميتي كه از نظر استراتژيكي و اقتصادي براي قدرت هاي بزرگ جهان داشت، تحولي عظيم بوجود آورد.
    مهمتر از اين دو، تأثيرگذاري روند انقلاب اسلامي به سطح آگاهي‏هاي عمومي ملت هاي مسلمان جهان بويژه كشورهاي اسلامي، مي‏باشد كه خود زمينه تحولات سياسي، اجتماعي ريشه داري را در بين آنان فراهم آورد.
    به اعتراف تحليلگران سياسي ويژگي هاي انقلاب اسلامي از قبيل: برخورداري از جهان بيني الهي، ماهيت ايدئولوژيكي، قدرت رهبري، تفكر و انديشه مبتني بر دين و مشاركت عظيم مردم، موجب شد بسياري از تحليل‏ها، تئوريها و پيش بيني‏هاي صاحب نظران سياسي بي اعتبار گشته و مجبور به تجديد نظر در تئوريهاي خود شدند.
    اين مقاله در پاسخ به اين سؤال اساسي است كه:
    چه عامل يا عواملي در شكل‏گيري و پيروزي انقلاب اسلامي ايران نقش داشته است؟ و به عبارت ديگر، آيا مي توان گفت: باورها و ارزشهاي معنوي اسلام، نقش تعيين كننده‏اي در اين رخداد بزرگ داشته‏اند؟
    ضمن بيان اهداف اساسي انقلاب اسلامي و اشاره‏اي به ناتمام بودن تئوري ها و ناتواني تحليلگران از درك اين انقلاب، به تبيين اصول بنيادي تفكر و انديشه اسلامي مي پردازيم و معتقديم كه اعتقاد به اين اصول بيشترين تأثير را در ايجاد تحرك اجتماعي و روحيه انقلابي مردم مسلمان ايران داشته است.
    ● هدف انقلاب اسلامي
    با نگاهي گذرا بر تاريخ، روند و بستر شكل‏گيري و تكوين انقلاب اسلامي، هدف اصلي و اصيل اين نظام نوين، احياي اسلام و ارزشهاي ديني و حاكميت بخشيدن به دين الهي، فارغ از هر گونه گرايش و تأثير پذيري از مكتب‏هاي بشري، در جامعه بود. جامعه‏اي كه سالهاي سال زير سلطه و اقتدار صاحبان زر و زور قرار داشت.
    البته در كنار اين آرمان بزرگ، اهدافي مانند عدالت اجتماعي، آزادي خواهي، استقلال در ابعاد سياسي، اقتصادي، فرهنگي، فكري و ...، نيز وجود داشت، كه همه اين اهداف نيز در قالب اسلام، معناي واقعي خود را در انقلاب اسلامي پيدا مي‏كند.
    ● انقلاب اسلامي و تئوريهاي ناتمام
    انقلاب اسلامي ايران در مقطعي از تاريخ رخ داد، و انديشه ديني و تفكر معنوي اسلامي را در سرلوحه حركت و مبارزه خود قرار داد، كه در معادلات سياسي، جهان به دو قطب شرق و غرب تقسيم شده بود يعني در يك طرف جهان كمونيست با انديشه ماركسيستي و در طرف ديگر نظام كاپيتاليست (سرمايه داري) با انديشه سكولاريسم و لائيك، حاكم بود. كه در هر دو تفكر حاكم، جايي براي دين وجود نداشت. در تفكر كمونيستي كه «دين افيون ملتها شناخته شده است» و در انديشه نظام سرمايه داري نيز «جدايي دين از سياست» به عنوان شعار اصلي در نظر گرفته شده بود.
    در تطبيق تئوريهاي مرسوم و رايج انقلاب به انقلاب اسلامي، بسياري از نظريه پردازان دچار مشكل گرديده و مجبور به رفوكردن و ترميم‏هاي پي در پي و متعددي در تئوريهاي خود شده اند.كه بطور خلاصه به يكي از اين تئوريها اشاره مي كنيم:
    ▪ انقلاب اسلامي و تئوريهاي ماركسيستي
    يكي از مهمترين تئوريهايي كه در بطن روايت مدرنيته به تبيين و تحليل تحولات اجتماعي، سياسي، به ويژه انقلابها مي پرداخت، ماركسيسم بود. تا جايي كه ادعا مي كرد تنها با توسل به آن مي توان آزادي و رهايي انسان‏ها را تحقق بخشيد و به يك جامعه بي طبقه دست يافت.
    ماركسيسم در تحليل پديده‏ها به نوعي جوهرگرايي معتقد بود و همه تحولات را بر خاسته از «اقتصاد» مي‏دانست. و ماهيت انقلابها را نيز با تمام اجزاء و عناصرش يك ماهيتي كاملاً اقتصادي مي دانست.(۱)
    در تحليل انقلاب اسلامي، متفكراني خارجي هم چون: «مايكل فيشر»، «ريچارد كاتم» و «نيكي كدي» و گروههاي چپ ايراني، هم چون: حزب توده و سازمان مجاهدين خلق ايران (منافقين)، با نگاهي ماركسيستي «اقتصاد» را عامل سرنگوني رژيم پهلوي مي دانستند.(۲)
    اما ماهيت ديني انقلاب اسلامي، انديشه ماركسيسم را زير سؤال برد و با تضادهاي اساسي كه بين انديشه ماركسيسم و اسلام وجود داشت، زمينه بن بست تئوري ماركسيسم را در تحليل پديده‏هاي سياسي اجتماعي فراهم نمود. و متفكرين اين انديشه را به تجديد نظر در ايده خود واداشت.
    و همچنين است ديگر ديدگاهها و تئوريهاي غربي و شرقي كه با نگاهي تك‏بعدي، به عرصه تحليل وارد شده و خواسته‏اند، بدون در نظر گرفتن عنصر دين به تبيين انقلاب اسلامي بپردازند.


    انقلاب اسلامي؛ انقلابي معنوي





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  2. تشكر

    parsa (13-03-1389)

  3.  

  4. #2
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انقلاب اسلامي؛ انقلابي معنوي




    ▪ ناتواني تحليل گران از درك انقلاب اسلامي
    از آنجا كه تحليل گران سياسي، مراكز اطلاعاتي و تحقيقاتي، و سازمان هاي جاسوسي قدرتهاي بزرگ در ارزيابي و سنجش تحولات جامعه ايران، معيارهاي مادي، تجربي و پوزيتويستي را ملاك قرار داده بودند و بر مبناي قواعد ماترياليستي به ارائه تحليل‏هاي جامعه شناختي مي پرداختند، درك بهره‏مندي انقلاب اسلامي از تأييدات الهي و اعتماد دو جانبه آن بر انديشه معنوي، عرفاني امام(ره) از سويي، و به باورهاي عميق مذهبي از سوي ديگر، براي آنان مشكل بود. و به همين دليل، از پيش بيني وقوع انقلاب اسلامي و شناخت ماهيت آن و شناخت شيوه تفكر و انديشه انقلابي حضرت امام خميني(ره) عاجز ماندند.
    « سازمان سيا بعد از ارزيابي خود از وضعيت جامعه ايران در مرداد ۵۷ اعلام نموده بود كه ايران در وضع انقلابي و يا حتي ما قبل انقلابي قرار ندارد. و سازمان اطلاعاتي CIA نيز در ارزيابي اطلاعاتي خود در تاريخ ۲۸ سپتامبر ۱۹۷۸ اعلام كرد: انتظار مي رود كه شاه تا ده سال ديگر به طور فعال زمام قدرت را در دست داشته باشد.»(۳)
    اين در حالي بود كه كارتر در سفر خود به ايران در ديماه ۱۳۵۶ درست ۱۲ روز قبل از شروع انقلاب از سوي مردم قم، ايران را جزيره ثبات و آرامش در يكي از پر سر و صدا ترين نقاط دنيا خوانده بود.(۴)
    سرعت پيروزي انقلاب معنوي و اسلامي ايران، قدرت‏هاي استكباري شرق و غرب را بشدت دچار آشفتگي نمود. به طوري كه بارها بر غير مترقبه بودن تحولات ايران و عدم توانايي در شناخت و درك حقيقت انقلاب اسلامي، اذعان نمودند.
    بر اساس اسناد به دست آمده از لانه جاسوسي آمريكا در تهران، مقامات اطلاعاتي و سياسي آمريكا معتقد بودند:
    «اين انقلاب و پيش آمدهاي آن وضعيت ما را نابود كرد و افراد ما را پراكنده ساخت و سازمان و روش‏هاي با ثبات ما را به هيچ و پوچ تبديل كرد.»(۵)
    البته بايد گفت: «تعجب نيست براي آن‏ها كه از معنويت انقلاب اسلامي بي خبر بوده و هميشه براي بررسي و تحليل انقلاب‏ها معيارهاي جغرافيايي، سياسي و اقتصادي خود را داشتند، علل و جوهره پيروزي انقلاب اسلامي مجهول و پنهان ماند.»(۶)
    هفته نامه آنروز چاپ لندن:
    «غرب هرگز نفهميد كه چرا شاه سقوط كرد و چرا يك روحاني توانست كشوري را در تب انقلاب بيفكند... و غرب را با احياء بنيادگرايي اسلامي به لرزه در آورد.»(۷)
    ● اصول بنيادي اسلام و انقلاب اسلامي
    در انديشه و تفكر اسلامي، انقلاب ريشه در ساختمان دروني انسان دارد. و بر همين اساس، انبياء الهي در دعوت خود ابتدا سراغ درون مي روند. و بر همين باورند كه تا تحول دروني در انسان ها ايجاد نشود، تحول بيروني (انقلاب) در جامعه معني پيدا نمي كند. و از اين منظر، مكانيسم وقوع انقلاب نيز از طريق تحول در افكار، انديشه و آرمان هاست. خداوند تبارك و تعالي در آيه ۱۱ سوره رعد مي‏فرمايد: «إنَّ الله لا يغيّر ما بقومٍ حتي يغيّروا ما بأنفسهم؛ خداوند سرنوشت هيچ قوم و جامعه‏اي را دگرگون نخواهد ساخت مگر زماني كه خود آن جامعه وضعشان را از درون دگرگون سازند.»
    اين آيه شريفه، مبيّن يك قاعده اساسي در تحولات اجتماعي است. و آن اينكه اراده و خواست هر ملت در تغيير و دگرگوني آن جامعه مؤثر است و بعبارت ديگر انقلابها و تحولات اجتماعي در گرو تحول دروني مردم آن جامعه است.
    سؤال اين است كه سرچشمه و اصول بنياني اين تحول در تفكر اسلامي چيست؟ در پاسخ بايد به سراغ روح حاكم بر انديشه و جهان بيني اسلام رفت. كه بطور خلاصه به اصول بنيادي اسلام و ابعاد مختلف آن مي‏پردازيم:
    ▪ نظام عقيدتي اسلام
    جوهره و پيام اصلي در دين چيزي جز توحيد و ايمان به خدا و عمل به دستورات و قوانين آن دين، كه اساسا در جهت خشنودي و رضاي الهي انجام مي گيرد، نيست. و اسلام نيز به عنوان يك دين جامع و كامل از اين قاعده مستثني نمي‏باشد. و هسته مركزي و محور اصلي اين دين بر اصل توحيد استوار است. و همه مسائل در پرتو اعتقاد به خداوند معني پيدا مي كند. به اين معني كه همه چيز را از خدا و بسوي او مي داند. و جز خالق يكتا چيز ديگري را مؤثر در جهان نمي داند و بالأخره اينكه ارزشهاي اجتماعي، در ارتباط با خداوند ارزشمند مي شود و خارج از اين قاعده از ارزش برخوردار نيست. بر خلاف روح حاكم بر فرهنگ غرب كه مبتني بر اومانيسم و انسان محوري است.(۸)
    با توجه به نگرشي كه نظام عقيدتي اسلام به جهان هستي، مبدأ آفرينش و حيات اخروي دارد، نقش ويژه‏اي را در تحقق حركت ها و موضع‏گيريهاي انسان در عرصه اجتماعي ايفا مي كند. هر چه اعتقادات فرد و جامعه از عمق و استحكام منطقي‏تري برخوردار باشد، فرد و جامعه نيز در برخورد با مسائل و مشكلات اجتماعي، و مبارزه با آنها و تحمّل مصائب ناشي از آن، فعالتر خواهد شد. اما چنانچه عقايد انساني دچار تزلزل، سستي و ابهام گردد، به همان ميزان افراد جامعه دچار شك و ترديد گشته و كمتر مي تواند به مسائل بيروني جامعه بپردازد. در اين زمان است كه رسالت اساسي رهبران ديني جلوه گر شده و در جهت اصلاح اعتقادات و انديشه آن جامعه قدم بر مي دارد تا تحول دروني بر اساس فطرت بشري در آنان ايجاد نمايد و در استحكام و تقويت باورهاي ديني آنان تلاش كند.

    انقلاب اسلامي؛ انقلابي معنوي





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  5. #3
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انقلاب اسلامي؛ انقلابي معنوي




    ● توحيد و جهان بيني توحيدي:
    يكي از اصول اعتقادي اسلام، توحيد و جهان‏بيني توحيدي است. كه تبلور آن در عرصه اجتماعي، نفي فراعنه و طواغيت است. اعتقاد به توحيد به انسان نشاط و قدرت تحمل مشكلات مي دهد و در رويارويي با طاغوت ها قدرت پايداري و مقاومت مي‏بخشد. اگر جامعه‏اي احساس كند كه ارزشها و باورهاي ديني او مورد بي‏اعتنايي قرار گرفته است دست به مقابله و پيكار مي زند. در انقلاب اسلامي نيز به دنبال تعرض رژيم شاه به مباني ارزشي اسلام و پايبندي مردم ايران به ارزشها و اعتقادات مذهبي زمينه را براي يك حركت بزرگ در جهت دفاع از آرمان ها، فراهم ساخت.(۹)
    مفهوم توحيد بعنوان اولين اصل اعتقادي اسلام، گوياي اين است كه عالم هستي از يك مشيت حكيمانه برخوردار است و خداوند يكتا حاكم بر كليه شؤون جامعه مي‏باشد و كسي به ديگري حق حكمراني ندارد. و تنها خداوند و كساني كه از جانب خداوند اذن داشته باشند مي توانند منطبق با قوانين الهي و عدالت اجتماعي در جامعه، حكومت كنند.
    بعبارت ديگر، مفهوم توحيد تنها پرستش خداوند نيست، بلكه روابط سياسي، حقوقي و اقتصادي نيز در سايه آن معني و مفهوم مي‏يابد. اعتقاد به توحيد مستلزم آن است كه خالق يكتاي جهان را كه مقنن و حاكم بر سرنوشت عالم وجود است، بپرستند و با پذيرش و ايمان به شعار لا اله الا الله هر معبودي غير از آفريدگار يكتا را نفي كنند. و از همين شعار، نفي حاكميت غير الهي استنباط مي شود. و با اين تعبير، ايمان به توحيد،در حقيقت نفي كليه حكام و قانونگذاراني است كه زور و قدرت سياسي در دستان آنهاست، اما از مشروعيت الهي برخوردار نيستند.(۱۰)
    ● معاد يا حيات اخروي:
    يكي ديگر از اصول بنيادين جهان بيني اسلامي، اصل اعتقاد و ايمان به معاد يا حيات اخروي است. پيامبران الهي، بدون استثناء پس از اصل توحيد، مهمترين اصلي كه مردم را به آن متذكر نموده اند، و ايمان به آن را از مردم خواسته اند، همين اصل است.(۱۱) بر اساس اين اصل، زندگي در دنيا به عنوان مقدمه و كسب توشه براي جهان ابدي در آخرت است و به همين خاطر تمام اعمال، رفتار و كردار خود در دنيا را در چگونگي جايگاه ابدي او در آخرت مؤثر مي‏داند.
    در مكتب اسلام، كليه فعاليت‏هاي اجتماعي و موضع گيري‏هاي سياسي افراد با سرنوشت اخروي آنان پيوند و رابطه دارد و اين امر موجب تعهد و مسئوليت پذيري در حقوق اسلامي و مسائل اجتماعي مي گردد. و در مراجعه با ظلم و بي عدالتي و هتك حرمت نسبت به قوانين و موازين الهي، ايستادگي نموده و شهادت را به عنوان يك آرمان و تاكتيك سياسي انتخاب مي كند. با اين انتخاب هيچ تعهد و مانعي نمي تواند انسان را از مبارزه در راه مكتب و خداي خويش بازدارد و تزلزلي در اهدافش ايجاد نمايد.
    ● نبوت، امامت و رهبري در اسلام:
    يكي ديگر از اصول اعتقادي و خطوط كلي و بنيادين جهان‏بيني اسلام، نبوت و امامت است وبه عبارتي بحث رهبري در جامعه اسلامي است كه از اهميت ويژه‏اي برخوردار است. براساس اين اعتقاد حق ولايت و رهبري مخصوص خداوند است كه اين حق از جانب خدا به پيامبر اسلام و امامان معصوم(ع) اهدا شده است. در اين مقام امام، جانشين پيامبر است و همچون پيامبر به دور از لغزش و خطا بايد در توضيح و تبيين اين رسالت (بر مبناي وحي) نقش خود را ايفا نمايد. امامت در اين مقام مستلزم عصمت است از اين رو قول و عملش براي ديگران سند و حجّيت دارد.
    اين مقام پس از پيامبر اسلام(ص) به اهل بيت(ع) رسيد و به اساس رواياتي نظير: ثقلين، غدير، منزلت و ...، كه اكثر علماي اهل سنت در كتب سيره و تاريخ و كتب روايي خود از صحابه پيامبر(ص) نقل كرده‏اند، كه پيامبر اسلام(ص) اهل‏بيت(ع) را به پيشوايي و امامت برگزيده و آنان را قرين قرآن قرار داد.(۱۲)
    امامت به مفهوم جامع به معني رهبري همه جانبه، در حقيقت استمرار خط نبوت مي باشد و همچون نبوت از اراده و مشيّت الهي سرچشمه مي گيرد. و اين امر بعنوان يك قانون و سنت حتمي الهي، بمنظور هدايت و رشد و تعالي بشر قرار داده شده است. در اين امر رابطه‏اي تحت عنوان رابطه امام و امت ايجاد مي شود. كه در انديشه سياسي اسلام از آن يك تعريفي خاص ارائه مي شود. امام، به انسان كاملي گفته مي شود كه امت را از آنچنان سازمان سياسي و نظام اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي برخوردار سازد كه در شرايط حاكم بر امت امكان هر چه بيشتر تحول و تكامل سريع طبق موازين و ارزشهاي اسلام فراهم گردد و هدف او از انجام چنين مسئوليتي تنها رضاي الهي باشد، بگونه اي كه خود، الگو و اسوه ديگران گردد. و امت نيز، در اين انديشه به جمعيت متشكل و سازمان يافته‏اي گفته مي شود كه در تمامي روابط موجود در آن پويايي و حركت هدفدار بر اساس ارزشها و موازين مكتب به سوي تعالي و رشد فرد و جامعه تجلي كند.(۱۳)
    بدين ترتيب رهبري در نظام امامت داراي بار ايدئولوژيكي و انقلابي است و با سكون و سكوت و ايستايي سازگار نمي باشد.
    اعتقاد به امامت و رهبري به اين معني جزئي از باورهاي يك مسلمان است، وقتي با اين باور در درون كاروان بزرگ امت قرار مي‏گيرد و جايگاه خود را در اين حركت عظيم هدفدار باز مي يابد، انقلاب به مفهوم اسلامي، جزئي از زندگي او مي شود و جدا شدن از حركت انقلابي يعني مرگ و عقب ماندن از قافله امت و يا تبديل شدن به خاشاك روي سيل خروشان مي باشد.(۱۴)
    در سلسله مراتب امامت و رهبري در زمان غيبت امام معصوم(ع) ، فقيه جامع الشرايط عهده دار مسئوليت امامت مي گردد و همان اختياراتي را كه امام معصوم(ع) در رابطه با ابلاغ رسالت و نگهباني از دين و اجراي احكام الهي و اداره حكومت و رهبري جامعه داشت، فقيه جامع الشرايط نيز از آن اختيارات برخوردار است.(۱۵)
    و در اين نوع ولايت فرقي بين سلسله مراتب امامت وجود ندارد و تنها تفاوتي كه در اين زمينه وجود دارد اين است كه شخص پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) كه صاحب فضائل بيشمار و عصمت و اين گونه اختيارات حكومتي مي‏باشند، از جانب خداوند تعيين شده اند، اما در مورد «ولي فقيه»، ولايتي كه نسبت به اختيارات حكومتي به او تفويض شده مربوط به عنوان كلي، فقيه عادل و جامع الشرايط است ولي اختصاص به شخص معين ندارد.(۱۶) كه در اصطلاح به آن «ولايت فقيه» گفته مي‏شود و به شخصي كه رهبري جامعه اسلامي را بر عهده مي گيرد «وليّ امر مسلمين» يا «وليّ فقيه» اطلاق مي گردد.
    در رويكرد تفكر اسلامي، در عرصه تاريخي اسلام، رهبري همواره با مرجعيت و روحانيت عجين بوده است و اين مطلب گوياي آن است كه روحانيت توانسته است به رسالت خود در تداوم حركت ائمه(ع) بكوشد. و اساس برنامه‏هاي خود را در اين مسير بر ترويج احكام و قوانين اسلام و مبارزه با قدرتهاي ظالم قرار دهد. استمرار حركت مبارزه جويانه و حق طلبانه روحانيت در طول تاريخ بر اين استوار بوده كه از منظر معنوي متكي بر خداوند و از نظر اجتماعي متكي به مردم بوده است.(۱۷)

    انقلاب اسلامي؛ انقلابي معنوي





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  6. #4
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انقلاب اسلامي؛ انقلابي معنوي




    ● تبلور امامت در رهبري امام خميني(ره)
    چهارده قرن پس از بعثت پيامبر گرامي اسلام(ص) مردي از پرورش يافتگان مكتب او از مشرق زمين برخاست كه در بندگي و حق گويي و حق جويي، خروش و استقامت به اوصياء و انبياء (عليهم السلام)، اقتدا نموده و بسان علي بن ابي طالب(ع) با اراده آهنين و پيام‏هاي پر مغز و كلام نافذ خويش پرده تباهي ها و تاريكي ها را دريد و جبهه باطل را يكسره به ميدان مبارزه طلبيد و براي هميشه «نام او،ياد او، روح گرم و پر خروش او، اراده و عزم آهنين او، استقامت و شجاعت او روشن بيني و ايمان جوشان او، زبان زد خاص و عام است.»(۱۸)
    امام خميني(ره) با قيام خود ميليونها انسان گم گشته در برهوت و الحاد و جاهليت عصر مدرن را به رجعتي دوباره به معنويت و يكتاپرستي فرا خواند. و بسان آينه شفافي به بهترين وجه ممكن انوار خورشيد تابان پيامبر گرامي اسلام(ص) و اوصياي طاهرين ايشان(ع) را به بشريت تشنه معنويت قرن بيستم منعكس نمود.
    به بركت اين مرد بزرگ و انقلاب آسماني و پيامهاي قدسي او بار ديگر شكوفه‏هاي خداجويي و دين گرايي در بستر خشكيده جهان معاصر جوانه زد و نغمه ايمان گرايي و توحيد و خدا پرستي در سراسر جهان طنين انداز گرديد.(۱۹)
    مردم خداجوي، مؤمن و انقلابي ايران بر مبناي اطاعت از اوامر و دستورات الهي، امام خميني(ره) را از مصاديق بارز «اولي الامر» يافتند و حركت او را تداوم بخش حركت پيامبر اسلام(ص) و ائمه معصومين(ع) بر شمردند و از آنجا كه بر اساس تفكر و انديشه شيعه، ميان مردم و رهبران، يك رابطه معنوي وجود دارد و موضوع اطاعت از رهبران بعنوان يك باور و اعتقاد ديني و بصورت يك فرهنگ عمومي دروني شده و به متن زندگي مردم راه يافته است. بنابراين مردم همانطور كه به امام خميني(ره) عشق مي ورزيدند و او را قلبا دوست مي داشتند، عمل سياسي و انقلابي او را به عنوان يك تكليف ديني و يك عمل عبادي پيروي نمودند.
    كه نتيجه اين پيوند مقدس، پيوند بين امام و امت، حماسه بزرگ قرن و معجزه عظيم الهي، يعني پيروزي انقلاب اسلامي ايران است.
    ▪ نظام حقوقي اسلام
    در انديشه اسلامي، نظم اجتماعي تابع قانون بوده و حاكميت منحصر به خدا و قانون نيز قانون خداست. همه افراد از رسول الله(ص) گرفته تا خلفاي آن حضرت و ساير افراد تا ابد تابع قانون الهي هستند. كليه قوانين و احكامي كه از رسول الله(ص) اعلام مي‏شود نيز به پيروي از حكم خداوند بوده و تبعيت و پيروي از رسول الله(ص) و اولي الامر نيز حكم الهي است. در چنين حكومتي دخل و تصرف هاي خودسرانه نظير حكومت هاي سلطنتي، پادشاهي و امپراطوري، وجود ندارد.(۲۰)
    باز بودن باب اجتهاد در نظام حقوقي اسلام و اصول حاكم بر انديشه سياسي اسلام، بويژه شيعه، اهميت اساسي در تهييج و تحريك توده مردم به سمت انقلابي شدن، را دارد.
    با نگاهي اجمالي به ابواب مختلف فقهي و حقوقي نشان دهنده عجين شدن مسائل سياسي در كليه بخشهاي فقه، اعم از عبادات، معاملات و حدود، و ساير مسائل اجتماعي آن است. برخي از اين ابواب بطوري آشكار چهره مبارزاتي و مقاومت را به نمايش مي گذارد نظير باب جهاد، امر به معروف و نهي از منكر و ... . مثلاً قيام امام حسين(ع) ناشي از اجراي امر بمعروف و نهي از منكر است.
    ▪ نظام تربيتي در اسلام
    چه بسيار ملت هايي كه بواسطه حاكميت‏هاي ظالم، نسبت به رژيم هاي حاكم ناراضي هستند و بعبارت ديگر رژيم حاكم فاقد مشروعيت لازم است. اما در عمل هيچ تحول انقلابي و عصياني از سوي مردم ديده نمي شود. بر اين اساس صرف فقدان مشروعيت رژيم و نارضايتي عمومي، براي انقلاب و عصيان عمومي، كافي نيست.
    علاوه بر آن نظام اخلاقي حاكم بر جامعه بايستي بگونه‏اي باشد كه روحيه پرخاشگري و ظلم ستيزي را در روح جامعه تزريق نمايد. جامعه ظلم پذير محكوم به سكوت و تمكين در قبال جنايات رژيم ظالم است. جامعه‏اي كه آرزوي بهبود خويش را دارد بايد روح تمكين و رضا را طرد، و ظلم ستيز باشد.
    از ويژگيهاي مهم نظام اخلاقي و تربيتي اسلام، تقويت و تعميق حس پرخاشگري، و مبارزه طلبي و ظلم ستيزي است. برخي مراحل امر به معروف و نهي از منكر و جهاد، بيانگر نفي و طرد وضع موجود و تلاش در جهت ايجاد وضع مطلوب است.... آموزه هاي اسلام داراي منطق مقابله و مبارزه با رژيم‏هاي نامشروع است.(۲۱) از اين روست كه مي گوييم نظام اخلاقي و تربيتي اسلام، با انقلاب و مبارزه با ظلم و ظالم، بطور عميق رابطه و پيوند دارد. اسلام از پيروانش مي خواهد چنانچه تحت سيطره حاكم ظالم بسر مي‏برند، با او مبارزه كنند و تسليم مطامع او نشوند. البته با توجه به اصل مرجعيت و رهبري در جامعه اسلامي، تشخيص نوع مبارزه و مصلحت زماني و مكاني به عهده رهبري جامعه اسلامي است.
    ● تحليل نهايي
    تاكنون به تبيين روند و بستر شكل‏گيري و تكميل انقلاب اسلامي ايران پرداخته شده و در پاسخ به سؤال آغازين به مطالبي چند اشاره شد كه خلاصه و نتيجه آن شرح زير است:

    ۱) انقلاب اسلامي به دنبال تغيير نگرش در انديشه و آرمان‏هاي اجتماعي مردم ايران، و با احياي دوباره ارزشها و باورهاي ديني توسط رهبران و مراجع ديني بويژه حضرت امام خميني(ره)، بوجود آمد. ۲) با توجه به فضاي سياسي اجتماعي دوران اول و دوم، كه سعي در تخريب و تضعيف عقايد، ايمان و انديشه ديني مردم داشته و با الغاء شبهه در دين، ايجاد بدبيني نسبت به رهبران مذهبي، الغاي قوانين اسلام، گسترش فساد و فحشاء، تقويت اديان و مذاهب باطله، در صدد ترويج غرب گرايي و جايگزيني فرهنگ غير ديني غرب به جاي فرهنگ اسلام بودند. كه در اين مسير به موفقيت هايي نيز دست يافتند و تا حدودي توانستند نگرش مردم را نسبت به باورها و آموزه‏هاي ديني تغيير دهند. ۳) حركت روشنگرانه و آگاهي بخش حضرت امام خميني(ره) به عنوان يك مرجع تقليد و يك رهبر بزرگ، با توجه به آموزه‏هاي ديني و بر مبناي اصول بنيادي اسلام و با طرح و ارزشگذاري مفاهيمي از قبيل: امامت، ولايت، جهاد، امر به معروف و نهي از منكر، نفي سلطه موروثي، شهادت، اطاعت از ولي امر، و ... ، و ارتباط برقرار كردن بين آن ها و مسائل جاري سياسي اجتماعي ايران، و تبيين موقعيت رژيم ستم شاهي و انطباق آن بر حكومت فاسد يزيدي، توانست ارزشها و باورهاي ديني مردم را احياء نموده و روحي تازه در كالبد خشكيده جامعه بدمد. و با بازگرداندن انديشه و عمل مردم به اصل معنويت و باورهاي ديني خويش، حركتي وسيع و عمومي را در جهت مبارزه با ظلم و نفي هر گونه سلطه بيگانه و برپايي حكومت اسلامي و احياي ارزشهاي ديني برپا نمايد. ۴) پايبندي مردم ايران به باورها و ارزشهاي ديني و اعتقاد به اطاعت از رهبري و «وليّ فقيه»، و تبلور اين امامت و رهبري در حضرت امام خميني(ره)، انسجام و همبستگي اجتماعي عميق را ايجاد و با برقراري پيوند مقدس بين امام و امت، حماسه بزرگ قرن و معجزه عظيم الهي، يعني پيروزي انقلاب اسلامي ايران، رخ داد.


    انقلاب اسلامي؛ انقلابي معنوي





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  7. #5
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انقلاب اسلامي؛ انقلابي معنوي




    نويسنده: رضا زماني
    پي‏نوشت‏ها:

    خبرگزاري فارس
    ۲۲. عبدالوهاب فراتي، رهيافت هاي نظري بر انقلاب اسلامي ص ۱۹. ۲۳. همان، ص ۱۶. ۲۴. بابك آدين و ناصر ايراني، كارتر و سقوط شاه روايت دست اول، ص ۳۷. ۲۵. ادوارد كلن، آمريكا در اسارت، ترجمه توران خاوري، ص ۲۳۲. ۲۶. اسناد لانه جاسوسي، جلد ۳، ص ۹۴. ۲۷. پرفسور حميد مولانا، روزنامه كيهان، ۸/۱۱/۷۵. ۲۸. محمد سپهري، خورشيد بي غروب، ص ۱۶۸. ۲۹. محمد مسجد جامعي، ايدئولوژي و انقلاب، ص ۸۱. ۳۰. استاد شهيد مرتضي مطهري، پيرامون انقلاب اسلامي، ص۳۴. ۳۱. جلالدين فارسي، فلسفه انقلاب اسلامي، ص ۳۵. ۳۲. علي شيرواني، معارف اسلامي در آثار شهيد مطهري،ص ۱۵۵. ۳۳. همان، ص ۴۱۸. ۳۴. عباسعلي عميد زنجاني، گزيده انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن، ص ۵۸. ۳۶. امام خميني(ره)، كتاب البيع، جلد ۲، ص ۴۹۷. ۳۷. امام خميني(ره)، ولايت فقيه، ص ۵۵. ۳۸. استاد شهيد مرتضي مطهري، امامت و رهبري، ص ۱۶۹. ۳۹. استاد شهيد مرتضي مطهري، نهضت‏هاي اسلامي در صد ساله اخير، ص ۸۵. ۴۰. مير احمد رضا حاجتي، عصر امام خميني(ره)، ص ۲۹. ۴۱. امام خميني(ره)، ولايت فقيه، ص ۴۸ و ۴۹. ۴۲. استاد شهيد مرتضي مطهري، پيرامون انقلاب اسلامي، ص ۵۵. ۳۵. همان، ص ۵۸.
    انقلاب اسلامي؛ انقلابي معنوي





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •