سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 17 از 31 نخستنخست ... 713141516171819202127 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 161 تا 170 , از مجموع 301

موضوع: فلسفه اخلاق

  1. Top | #161

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : فلسفه اخلاق



    انسان خودش را گم كرده ، يعنی خود واقعی اش را از دست داده .

    تمثيل مولوی

    تمثيل خيلی خوبی مولوی دارد : فرض كنيد انسان زمينی جهت ساختمان برای‏
    خودش تهيه كرده به هر علتی روزها نمی‏رود آنجا ساختمان كند هنگام شب ،
    عمله و بنا و مهندس و مصالح می‏فرستد آنجا تا يك ساختمان بسازند برای‏
    اينكه در آن سكونت بكند پولها خرج می‏كند خانه ای می‏سازند مكمل و مجهز ،
    و او هم خاطرش جمع كه خانه خيلی خوبی برای خودش ساخته است آن روزی كه‏
    حركت می‏كند برود داخل خانه ، وقتی نگاه می‏كند می‏بيند خانه را در زمين‏
    ديگران ساخته ، خانه را ساخته ولی نه در زمين خودش ، در زمين ديگران‏
    زمين خودش چطور ؟ لخت و عور آنجا مانده چه حالتی به انسان دست می‏دهد ؟
    می‏گويد اين ، حالت

    178
    امضاء

  2. Top | #162

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : فلسفه اخلاق



    همان آدمی است كه وارد قيامت می‏شود ، خودش را می‏بيند مثل يك زمين‏
    لخت ، آن كه برايش كار نكرده خودش است ، و آن كه برايش كار كرده ،
    او نبوده .
    در زمين ديگران خانه مكن
    كار خود كن كار بيگانه مكن
    كيست بيگانه ، تن خاكی تو
    كز برای اوست غمناكی تو
    تا تو تن را چرب و شيرين می‏دهی
    گوهر جان را نيابی فربهی
    گر ميان مشك ، تن را جا شود
    وقت مردن گند آن پيدا شود

    اگر اين بدن را هميشه توی مشك بگذاری ، همين قدر كه مرد ، دو روز كه‏
    بگذرد عفونت می‏گيرد و مردم مجبورند برای فرار از عفونتش ، آن را دو متر
    زير خاك مخفی بكنند .
    مشك را بر تن مزن بر جان بمال ( 1 )
    مشك چه بود نام پاك ذوالجلال

    « و لا تكونوا كالدين نسوا الله فانسيهم انفسهم »( 2 ) .

    روح انسان منشأ احساسهای اخلاقی و دروازه‏ای به سوی معنويت

    از نظر اسلامی ، من واقعی انسان همان نفخه الهی است كه در هر كسی هست‏
    ، و احساس اخلاقی انسان از اين " من " سرچشمه می‏گيرد اگر چنين منی كه‏
    او لجن نيست ، بلكه روح الهی است و از عالم بالاتر از عالم طبيعت و
    ماده است در انسان نمی‏بود ، و اگر من واقعی و خود واقعی

    ****************

    پاورقی :
    1 ) كه " خود " ت او هستی .
    2 ) سوره حشر ، آيه . 19


    179
    امضاء

  3. Top | #163

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : فلسفه اخلاق



    انسان او نبود ، هيچيك از اين احساسهای اخلاقی كه با سودهای بدنی جور در
    نمی‏آيد در انسان وجود نداشت حالا عجيب اين است كه دنيای اروپا به عللی‏
    كه جداگانه بايد بحث بشود و گرايشهای شهوانی و هواهای نفسانی خيلی در آن‏
    دخالت دارد دلش نمی‏خواهد وجود روح ملكوتی را در انسان بپذيرد ( البته‏
    كلی نمی‏گويم ، در ميان آنها هم " روحی " زياد است ) از طرف ديگر
    می‏بينند در انسان گرايشهايی هست كه با طبيعت مادی او جور در نمی‏آيد ،
    گرايشهايی بر ضد طبيعت مادی انسان .
    اين خيلی واضح و روشن است : هميشه روح انسان دروازه ای بوده برای‏
    معنويت بشر كه از اينجا بفهمد كه من يك حقيقت معنوی هستم ، من قابل‏
    بقاء هستم ، " من ) ] حقيقتی جاودان است و با مردن كار " من " پايان‏
    نمی‏پذيرد ، ولی زورش می‏آيد اين حرف را بپذيرد از طرف ديگر اين را
    نمی‏تواند انكار بكند كه در انسان دو گونه گرايش وجود دارد ، گرايشهای‏
    طبيعی و مادی و گرايشهای معنوی يعنی حسابهايی كه با حسابهای مادی جور در
    نمی‏آيد .
    " ويليام جيمز " مردی است الهی و كتابهايی كه تاكنون از او ترجمه‏
    شده در حد زيادی خوب است مخصوصا كتاب " دين و روان " او روانشناس و
    فيلسوف بسيار مبرزی بوده است و از دانشمندان بزرگ جهان شمرده می‏شود از
    زمان فوتش شايد شصت سال بيشتر نگذرد در آن كتاب ، اين مرد منصف حرف‏
    خوبی می‏زند ، می‏گويد : در انسان يك سلسله غرايز وجود دارد كه با حسابهای‏
    مادی جور در نمی‏آيد ( با كمال صراحت اعتراف می‏كند ) غرايز مادی را با
    جهان ماده پيوند می‏دهد ، و بايد باشد اينها كانالهايی است ميان ما و
    جهان ماده . مثلا اگر در ما حس گرسنگی

    180
    امضاء

  4. Top | #164

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : فلسفه اخلاق



    هست ، اين يك كانال ارتباطی است بين ما و طبيعت ، چون اگر اين حس‏
    نمی‏بود ما دنبال تغذی نمی‏رفتيم بعد می‏گويد : به دليل اينكه غرايزی در ما
    وجود دارد كه ما را با طبيعت پيوند می‏دهد ، به همين دليل غرايزی در ما
    وجود دارد كه با طبيعت مادی ما جور در نمی‏آيد و اين غرايز است كه ما را
    با جهان ديگر پيوند می‏دهد ما از وجود خودمان دليل و راه داريم به عالم‏
    ديگری غير از عالم طبيعت انسان با غرايز طبيعی خودش يك سلسله نيازهايی‏
    را كه با طبيعتش سازگار است بر آورده می‏سازد ، و با غرايز ماوراء مادی‏
    به قول ويليام جيمز يك سلسله نيازهای ديگری را كه ماوراء طبيعت مادی‏
    انسان است و با حقيقت غير مادی او سازگار است رفع می‏نمايد ، و به‏
    عبارت ديگر اين غرايز ، انسان را به ماوراء طبيعت مادی او پيوند می‏دهد
    برای اينكه يك سلسله نيازهای معنوی كه در روی هست بر طرف بشود اين‏
    حرف ، حرف حسابی است ، ولی ببينيم آنها شان كه نمی‏خواهند اين را قبول‏
    كنند ، گرايشهای غير مادی انسان را چگونه توجيه می‏كنند ؟ می‏گويند : انسان‏
    طالب دو چيز است : يا طالب سود است يا طالب ارزش گرايشهای مادی را
    سود ناميده اند و گرايشهای معنوی را ارزش خيال می‏كنند با تغيير اسم ،
    حقيقت را می‏شود عوض كرد می‏گويند : انسان گاهی دنبال سود می‏رود و گاهی‏
    دنبال ارزش : می‏پرسيم ارزش چيست ؟ می‏گويند ارزش چيزی است كه به حال‏
    انسان مفيد نيست ، به درد آدم نمی‏خورد ، هيچ نيازی را از انسان رفع‏
    نمی‏كند ، با منطق هم جور در نمی‏آيد ، ضد منطق و لااقل غير منطقی است ،
    ولی خوب وجود دارد ، مثل ايثار اينكه انسان ايثار بكند منطقی نيست ،
    منطقی اين است كه انسان دنبال سودش برود ، عقل آدم هم همين را به او
    می‏گويد كه بايد رفت دنبال سود ولی از طرفی هم نمی‏توانند انكار بكنند

    181
    امضاء

  5. Top | #165

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : فلسفه اخلاق



    كه چنين گرايشهايی نيز در انسان هست : گرايش به از خود گذشتگی ، گرايش‏
    به فداكاری ، گرايش به عدالت ، گرايش به آزادی ، گرايش به انصاف ،
    گرايش به حلم ، گرايش به بردباری كه اكثر اينها اساسا به منافع مادی‏
    انسان جور در نمی‏آيد می‏گويند بله جور در نمی‏آيد ولی اينها سود نيست ،
    ارزش است ، انسان طالب يك سلسله ارزشها است .
    می‏گوييم ارزش يعنی چه ؟ يعنی قيمت قيمت كه خودش چيزی نيست انسان‏
    برای چيزی ارزش و قيمت قائل است آن چيز چيست ؟ تا يك چيز ارتباطی با
    حقيقت انسان نداشته باشد كه انسان نمی‏تواند برای آن ارزش قائل باشد
    چنين چيزی محال است .
    اسلام می‏گويد يك شی با ارزش كه با ارزش ترين چيزها است در شما هست‏
    و آن همان روح ملكوتی شما است قبلا در احاديث ديديم كه حتی تعبير به "
    نفيس " شده است امام صادق می‏فرمايد :
    اثامن بالنفس النفيسة ربها (1)
    [ بهای نفس گرانبها را پروردگارش قرار می‏دهم ] يا امام سجاد وقتی از
    ايشان می‏پرسند : از همه مردم بزرگتر كيست ؟ می‏فرمايد : " كسی كه در
    مقابل نفس خودش برای هيچ چيزی اهميت قائل نباشد " نفيس ترين حقايق‏
    را انسان در درون خودش احساس می‏كند و آن، خود واقعی اش است قيمت مال‏
    اوست برای او ارزش قائل است چون خودش است همين طور كه برای تن خودش‏
    ارزش قائل است برای روح خودش ارزش قائل است احساسهای عالی اخلاقی به‏
    قول آنها برای بشر
    *********************
    پاورقی :
    1 ) بقيه شعر : "
    و ليس لها فی الخلق كلهم ثمن" فی رحاب ائمة اهل البيت ، ج 4 ، ص . 76


    182
    امضاء

  6. Top | #166

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : فلسفه اخلاق



    ارزش‏اند . دلشان نمی‏خواهد بگويند اينها خير معنوی اند و ماديات خير
    مادی فلاسفه ما ماديات را می‏گويند خير مادی بشر ، و معنويات را می‏گويند
    خير معنوی به اين ترتيب مطلب حل می‏شود و حرف هم همين است زورشان‏
    می‏آيد بگويند خير مادی و خير معنوی ، چون اسم معنا و حقيقت در كار می‏آيد
    و نمی‏خواهند اين را بپذيرند می‏گويند " خير " همانی است كه مادی است ،
    اسمش هم سود است معنويات چيست ؟ آن خير نيست ، سود هم نيست ، فقط
    ارزش و قيمت است و حقيقتی نيست اسلام می‏گويد آن هم خير است ، كار
    اخلاقی هم كه می‏كنی دنبال خير هستی ، ولی آن خير ، خيری است كه طبيعت‏
    حيوان تو دنبال آن خير نمی‏رود ، حقيقت ملكوتی توست كه دنبال آن خير
    می‏رود .
    اينجاست كه اخلاق و احساس اخلاقی خودش يك دروازه ای است به اين كه‏
    انسان روح مجرد خودش را بشناسد و با شناخت روح مجرد ، عالم غيبت و
    ملكوت را آگاه بشود ، چون انسان پرتوی است از عالم غيب و ملكوت از
    همين جا ريشه احساسات اخلاقی پيدا می‏شود انسان چون روح ملكوتی است ،
    جنسش ، جنس عظمت است [ زيرا ] جنس ملكوت عظمت است وقتی انسان خود
    ملكوتی را احساس بكند تن به حقارت نمی‏دهد : « من كرمت عليه نفسه هانت‏
    عليه شهواته » ( 1 ) اين كه مكرر داشتيم كه هر كس كرامت نفس خودش را
    احساس بكند تن به ذلت نمی‏دهد كه قبلا رواياتش را خوانديم [ به همين‏
    جهت است ] انسان وقتی كه آن " خود " ش را كه از عالم عظمت و عين‏
    عظمت است احساس می‏كند تن به حقارت نمی‏دهد ،

    ****************

    پاورقی :
    1 ) نهج البلاغه فيض ، حكمت 441 ، ص . 1293


    183
    امضاء

  7. Top | #167

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : فلسفه اخلاق



    مثل آدمی كه يك تابلوی بسيار عالی ، مثلا تابلوی را فائل را می‏بيند ،
    ارزشش را درك می‏كند و محال است كه بتواند اجازه بدهد كه يك كثافتی ،
    آلودگيی در آن قرار بگيرد ، چون عظمت آن را احساس می‏كند انسان چون‏
    خودش را به علم حضوری درك می‏كند كه از عالم قدرت است ، از ضعف و
    ناتوانی تنفر دارد يعنی وقتی كرامت نفس خودش را احساس می‏كند ، تن به‏
    ضعف و زبونی و عجز نمی‏دهد غيبت نمی‏كند زيرا مطابق حديثی كه قبلا خواندم‏
    حس می‏كند كه غيبت ، عجز و ناتوانی است تكبر نمی‏كند چون می‏فهمد تكبر
    ناشی از حقارت نفس است انسان تا حقارت نفس نداشته باشد تكبر نمی‏كند
    : « ما من رجل تكبر او تجبر الا لذلة وجدها فی نفسه » ( 1 ) يعنی احدی در
    دنيا تكبر نمی‏كند و احدی در دنيا تجبر و ظلم و ستم نمی‏كند مگر اينكه در
    خودش احساس حقارت می‏كند آدم متكبر خود واقعی را پيدا نكرده اگر انسان‏
    خود واقعی را پيدا كند ديگر احساس حقارت نمی‏كند ، احساس قدرت و عظمت‏
    می‏كند ، تكبر يا تجبر نمی‏كند چون با روحش ناسازگار است چرا انسان از
    علم خوشش می‏آيد و از جهل تنفر دارد ؟ چون حقيقتش ، خود واقعی اش از
    عالم علم است ، عين علم است و از جهل تنفر دارد چرا " جود " برای‏
    انسان به قول اينها يك ارزش ، و به تعبير ما يك خير معنوی است ، با
    اينكه " جود " از خود مايه گذاشتن است برای ديگران ؟ برای اينكه جود ،
    رحمت و افاضه است و انسان ، خودش حس می‏كند كه من از عالم رحمتم و
    لازمه از عالم رحمت بودن ، فيض دادن و

    *******************

    پاورقی :
    1 ) اصول كافی ، ج 3 ، ص 426 ، حديث . 17


    184
    امضاء

  8. Top | #168

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : فلسفه اخلاق



    فيض رساندن است . اين است كه در مكتب اسلام تمام احساسهای اخلاقی ، از
    پيدا كردن " خود " و احساس واقعيت " خود " پيدا می‏شود اگر انسان‏
    خود واقعی اش را پيدا كند ، می‏بيند تمام به قول اينها ارزشهای اخلاقی و
    نيز ضد اخلاقی ها معنی پيدا می‏كند بعد از اين است كه انسان می‏بيند تمام‏
    اخبار اسلامی [ درباب اخلاق ] يك فلسفه خاص دارد و اخلاق در اسلام بر محور
    خودشناسی و احساس كرامت در خود واقعی است و اخلاق اسلامی بر اساس اين‏
    پايه بنا شده است پس معلوم شد كه از نظر اسلام در انسان واقعا دو " خود
    " وجود دارد ، ولی اين طور نيست كه در انسان دو " من " وجود داشته‏
    باشد جدا و مستقل از يكديگر [ آن دو " خود ) ] عبارتند از ] خود واقعی و
    خود طفيلی و پنداری يعنی آن چيزی كه واقعا ناخود است و انسان " خود "
    می‏پندارد آن خودی كه بايد با او مبارزه كرد و عجبها ، حسادتها ، تكبرها ،
    شهوترانيها و ظلمها از آنجا بر می‏خيزد ، خود حقيقی انسان نيست خود حقيقی‏
    الهام بخش اسلام فطری است « و نفس و ما سويها فالهمها فجورها و تقويها
    ( 1 ) . اين بود تقرير مطلب از نظر اسلامی .

    سيری در نظرات ماديين
    عرض كرديم كه ديگران هم - حتی ماديين - رسيده‏اند به اينجا كه نمی‏شود
    " خود " آدمی را منحصر كرد به همين خود به اصطلاح شناسنامه ای اصلا
    شخصيت انسان چيزی است كه حتی مادی ترين ماديها برای انسان شخصيت قائل‏
    هستند ماوراء شخص . ناچار اينها هم بايد در

    ********************

    پاورقی :
    1 ) سوره شمس ، آيه 7 و . 8

    185

    امضاء

  9. Top | #169

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : فلسفه اخلاق



    فكر توجيهی بر آيند كه انسان يك خود عالی تر و بزرگتری دارد منتها در
    پاسخ به اين سؤال كه اين خود بزرگتر چيست ؟ می‏روند دنبال حرفهای ديگر .
    يكی از اين مكتبها سخنی گفته كه چون خيلی به مسائل مهم فلسفی مربوط
    است ناچارم به اجمال و اشاره رد بشوم گفته است در انسان دو " من "
    وجود دارد : يك من فردی و يك من كلی من فردی اين است كه خودت را به‏
    صورت يك فرد احساس می‏كنی ، و من كلی همان كلی طبيعی است به اصطلاح كه‏
    در همه افراد وجود دارد ، يعنی " انسان " از اين جهت است كه آدم‏
    انساندوست است ، يعنی اينكه آدم ، انساندوست است به خاطر اين است كه‏
    در او دو خود وجود دارد ، يكی خود فرد كه جزئی و محدود است ، و ديگر خود
    انسان كه كلی است .
    اين حرف ، بسيار حرف نادرستی است معنای كلی را نفهميده اند فلاسفه‏
    خيلی بزرگ ، مخصوصا فلاسفه اسلامی درباب كلی و حقيقت كلی طبيعی ،
    تحقيقات بسيار گرانبهايی كرده اند ، از بوعلی گرفته تا صدرالمتألهين كه‏
    ديگر وارد اين مطلب نمی‏شوم اينها اين جور خيال می‏كنند كه آن منی كه در
    انسان شريف است و احساس شرافت می‏كند من انسانهای ديگر است كه باز از
    طبيعت بيرون نيست ، همين انسانهای مادی می‏گويد آنجا كه من خودم را
    احساس می‏كنم ، اين ، همان خود پليد است كه بايد رهايش كرد ، و آنجا كه‏
    انسان را احساس می‏كنم ، باز خود را احساس می‏كنم اما خود را در ضمن‏
    انسان كلی احساس می‏كنم ، و او خود مقدس است می‏گوييم آن انسان كلی هم‏
    عين همين انسانهای ديگر است ، چيزی غير از آنها نيست ، و به علاوه انسان‏
    كلی در فرد ، عين فرد است نه چيزی جز

    186

    امضاء

  10. Top | #170

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : فلسفه اخلاق

    فرد ، كه اين داستان مفصل است .

    سخن سارتر
    بعضی مثل ژان پل سارتر حرف ديگری گفته اند می‏گويند خود انسان ، خود
    نداشتن است انسان يك خود حقيقی دارد و يك خود مجازی كه ناخود است خود
    حقيقی انسان اين است كه هيچ خود نداشته باشد هر خودی كه شما برای انسان‏
    فرض كنيد ، برای او طبيعت و ماهيت و سرشت فرض كرده ايد اصلا انسان‏
    يعنی آن موجود بی سرشت و ماهيت ، آن موجودی كه فاقد خود و آزاد مطلق‏
    است جوهر انسان ، آزادی مطلق از همه چيز حتی خود داشتن است خود حقيقی‏
    تو خود نداشتن است همين قدر كه يك خود پيدا كردی ، خود حقيقی‏ات را از
    دست داده‏ای .
    اين هم حرف نامربوطی است ولی قابل تشريح و توضيح هست ، بعدا ان شاء
    الله به شرح و توضيح آن می‏پردازم .

    نظريه ماركسيستها

    يك نظريه ديگر هم اينجا هست كه نظريه ماركسيستها است . اينها هم‏
    بالاخره چاره ای ندارند [ جز اين ] كه در انسان دو " خود " تشخيص بدهند
    چون در انسان اين دو گرايش را نمی‏شود انكار كرد اينها مدعی هستند كه خود
    پليد در انسان كه بايد با او مبارزه كرد ، يعنی خود اختصاصی ، و خود
    شريف در انسان ، يعنی خود اشتراكی چنين اظهار می‏دارند كه : دورانی بر
    بشر گذشته است كه در آن دوران مالكيت نبوده است و به همين جهت من و
    مايی در كار نبوده ، ديواری در بين نبوده ، همه

    187

    امضاء

صفحه 17 از 31 نخستنخست ... 713141516171819202127 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی