فلسفه اخلاق سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
فلسفه اخلاق
صفحه 17 از 31 نخستنخست ... 713141516171819202127 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 161 تا 170 , از مجموع 301
  1. #161
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : فلسفه اخلاق






    انسان خودش را گم كرده ، يعنی خود واقعی اش را از دست داده .

    تمثيل مولوی

    تمثيل خيلی خوبی مولوی دارد : فرض كنيد انسان زمينی جهت ساختمان برای‏
    خودش تهيه كرده به هر علتی روزها نمی‏رود آنجا ساختمان كند هنگام شب ،
    عمله و بنا و مهندس و مصالح می‏فرستد آنجا تا يك ساختمان بسازند برای‏
    اينكه در آن سكونت بكند پولها خرج می‏كند خانه ای می‏سازند مكمل و مجهز ،
    و او هم خاطرش جمع كه خانه خيلی خوبی برای خودش ساخته است آن روزی كه‏
    حركت می‏كند برود داخل خانه ، وقتی نگاه می‏كند می‏بيند خانه را در زمين‏
    ديگران ساخته ، خانه را ساخته ولی نه در زمين خودش ، در زمين ديگران‏
    زمين خودش چطور ؟ لخت و عور آنجا مانده چه حالتی به انسان دست می‏دهد ؟
    می‏گويد اين ، حالت

    178
    فلسفه اخلاق

  2. #162
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : فلسفه اخلاق






    همان آدمی است كه وارد قيامت می‏شود ، خودش را می‏بيند مثل يك زمين‏
    لخت ، آن كه برايش كار نكرده خودش است ، و آن كه برايش كار كرده ،
    او نبوده .
    در زمين ديگران خانه مكن
    كار خود كن كار بيگانه مكن
    كيست بيگانه ، تن خاكی تو
    كز برای اوست غمناكی تو
    تا تو تن را چرب و شيرين می‏دهی
    گوهر جان را نيابی فربهی
    گر ميان مشك ، تن را جا شود
    وقت مردن گند آن پيدا شود

    اگر اين بدن را هميشه توی مشك بگذاری ، همين قدر كه مرد ، دو روز كه‏
    بگذرد عفونت می‏گيرد و مردم مجبورند برای فرار از عفونتش ، آن را دو متر
    زير خاك مخفی بكنند .
    مشك را بر تن مزن بر جان بمال ( 1 )
    مشك چه بود نام پاك ذوالجلال

    « و لا تكونوا كالدين نسوا الله فانسيهم انفسهم »( 2 ) .

    روح انسان منشأ احساسهای اخلاقی و دروازه‏ای به سوی معنويت

    از نظر اسلامی ، من واقعی انسان همان نفخه الهی است كه در هر كسی هست‏
    ، و احساس اخلاقی انسان از اين " من " سرچشمه می‏گيرد اگر چنين منی كه‏
    او لجن نيست ، بلكه روح الهی است و از عالم بالاتر از عالم طبيعت و
    ماده است در انسان نمی‏بود ، و اگر من واقعی و خود واقعی

    ****************

    پاورقی :
    1 ) كه " خود " ت او هستی .
    2 ) سوره حشر ، آيه . 19


    179
    فلسفه اخلاق

  3. #163
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : فلسفه اخلاق






    انسان او نبود ، هيچيك از اين احساسهای اخلاقی كه با سودهای بدنی جور در
    نمی‏آيد در انسان وجود نداشت حالا عجيب اين است كه دنيای اروپا به عللی‏
    كه جداگانه بايد بحث بشود و گرايشهای شهوانی و هواهای نفسانی خيلی در آن‏
    دخالت دارد دلش نمی‏خواهد وجود روح ملكوتی را در انسان بپذيرد ( البته‏
    كلی نمی‏گويم ، در ميان آنها هم " روحی " زياد است ) از طرف ديگر
    می‏بينند در انسان گرايشهايی هست كه با طبيعت مادی او جور در نمی‏آيد ،
    گرايشهايی بر ضد طبيعت مادی انسان .
    اين خيلی واضح و روشن است : هميشه روح انسان دروازه ای بوده برای‏
    معنويت بشر كه از اينجا بفهمد كه من يك حقيقت معنوی هستم ، من قابل‏
    بقاء هستم ، " من ) ] حقيقتی جاودان است و با مردن كار " من " پايان‏
    نمی‏پذيرد ، ولی زورش می‏آيد اين حرف را بپذيرد از طرف ديگر اين را
    نمی‏تواند انكار بكند كه در انسان دو گونه گرايش وجود دارد ، گرايشهای‏
    طبيعی و مادی و گرايشهای معنوی يعنی حسابهايی كه با حسابهای مادی جور در
    نمی‏آيد .
    " ويليام جيمز " مردی است الهی و كتابهايی كه تاكنون از او ترجمه‏
    شده در حد زيادی خوب است مخصوصا كتاب " دين و روان " او روانشناس و
    فيلسوف بسيار مبرزی بوده است و از دانشمندان بزرگ جهان شمرده می‏شود از
    زمان فوتش شايد شصت سال بيشتر نگذرد در آن كتاب ، اين مرد منصف حرف‏
    خوبی می‏زند ، می‏گويد : در انسان يك سلسله غرايز وجود دارد كه با حسابهای‏
    مادی جور در نمی‏آيد ( با كمال صراحت اعتراف می‏كند ) غرايز مادی را با
    جهان ماده پيوند می‏دهد ، و بايد باشد اينها كانالهايی است ميان ما و
    جهان ماده . مثلا اگر در ما حس گرسنگی

    180
    فلسفه اخلاق

  4. #164
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : فلسفه اخلاق






    هست ، اين يك كانال ارتباطی است بين ما و طبيعت ، چون اگر اين حس‏
    نمی‏بود ما دنبال تغذی نمی‏رفتيم بعد می‏گويد : به دليل اينكه غرايزی در ما
    وجود دارد كه ما را با طبيعت پيوند می‏دهد ، به همين دليل غرايزی در ما
    وجود دارد كه با طبيعت مادی ما جور در نمی‏آيد و اين غرايز است كه ما را
    با جهان ديگر پيوند می‏دهد ما از وجود خودمان دليل و راه داريم به عالم‏
    ديگری غير از عالم طبيعت انسان با غرايز طبيعی خودش يك سلسله نيازهايی‏
    را كه با طبيعتش سازگار است بر آورده می‏سازد ، و با غرايز ماوراء مادی‏
    به قول ويليام جيمز يك سلسله نيازهای ديگری را كه ماوراء طبيعت مادی‏
    انسان است و با حقيقت غير مادی او سازگار است رفع می‏نمايد ، و به‏
    عبارت ديگر اين غرايز ، انسان را به ماوراء طبيعت مادی او پيوند می‏دهد
    برای اينكه يك سلسله نيازهای معنوی كه در روی هست بر طرف بشود اين‏
    حرف ، حرف حسابی است ، ولی ببينيم آنها شان كه نمی‏خواهند اين را قبول‏
    كنند ، گرايشهای غير مادی انسان را چگونه توجيه می‏كنند ؟ می‏گويند : انسان‏
    طالب دو چيز است : يا طالب سود است يا طالب ارزش گرايشهای مادی را
    سود ناميده اند و گرايشهای معنوی را ارزش خيال می‏كنند با تغيير اسم ،
    حقيقت را می‏شود عوض كرد می‏گويند : انسان گاهی دنبال سود می‏رود و گاهی‏
    دنبال ارزش : می‏پرسيم ارزش چيست ؟ می‏گويند ارزش چيزی است كه به حال‏
    انسان مفيد نيست ، به درد آدم نمی‏خورد ، هيچ نيازی را از انسان رفع‏
    نمی‏كند ، با منطق هم جور در نمی‏آيد ، ضد منطق و لااقل غير منطقی است ،
    ولی خوب وجود دارد ، مثل ايثار اينكه انسان ايثار بكند منطقی نيست ،
    منطقی اين است كه انسان دنبال سودش برود ، عقل آدم هم همين را به او
    می‏گويد كه بايد رفت دنبال سود ولی از طرفی هم نمی‏توانند انكار بكنند

    181
    فلسفه اخلاق

  5. #165
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : فلسفه اخلاق






    كه چنين گرايشهايی نيز در انسان هست : گرايش به از خود گذشتگی ، گرايش‏
    به فداكاری ، گرايش به عدالت ، گرايش به آزادی ، گرايش به انصاف ،
    گرايش به حلم ، گرايش به بردباری كه اكثر اينها اساسا به منافع مادی‏
    انسان جور در نمی‏آيد می‏گويند بله جور در نمی‏آيد ولی اينها سود نيست ،
    ارزش است ، انسان طالب يك سلسله ارزشها است .
    می‏گوييم ارزش يعنی چه ؟ يعنی قيمت قيمت كه خودش چيزی نيست انسان‏
    برای چيزی ارزش و قيمت قائل است آن چيز چيست ؟ تا يك چيز ارتباطی با
    حقيقت انسان نداشته باشد كه انسان نمی‏تواند برای آن ارزش قائل باشد
    چنين چيزی محال است .
    اسلام می‏گويد يك شی با ارزش كه با ارزش ترين چيزها است در شما هست‏
    و آن همان روح ملكوتی شما است قبلا در احاديث ديديم كه حتی تعبير به "
    نفيس " شده است امام صادق می‏فرمايد :
    اثامن بالنفس النفيسة ربها (1)
    [ بهای نفس گرانبها را پروردگارش قرار می‏دهم ] يا امام سجاد وقتی از
    ايشان می‏پرسند : از همه مردم بزرگتر كيست ؟ می‏فرمايد : " كسی كه در
    مقابل نفس خودش برای هيچ چيزی اهميت قائل نباشد " نفيس ترين حقايق‏
    را انسان در درون خودش احساس می‏كند و آن، خود واقعی اش است قيمت مال‏
    اوست برای او ارزش قائل است چون خودش است همين طور كه برای تن خودش‏
    ارزش قائل است برای روح خودش ارزش قائل است احساسهای عالی اخلاقی به‏
    قول آنها برای بشر
    *********************
    پاورقی :
    1 ) بقيه شعر : "
    و ليس لها فی الخلق كلهم ثمن" فی رحاب ائمة اهل البيت ، ج 4 ، ص . 76


    182
    فلسفه اخلاق

  6. #166
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : فلسفه اخلاق






    ارزش‏اند . دلشان نمی‏خواهد بگويند اينها خير معنوی اند و ماديات خير
    مادی فلاسفه ما ماديات را می‏گويند خير مادی بشر ، و معنويات را می‏گويند
    خير معنوی به اين ترتيب مطلب حل می‏شود و حرف هم همين است زورشان‏
    می‏آيد بگويند خير مادی و خير معنوی ، چون اسم معنا و حقيقت در كار می‏آيد
    و نمی‏خواهند اين را بپذيرند می‏گويند " خير " همانی است كه مادی است ،
    اسمش هم سود است معنويات چيست ؟ آن خير نيست ، سود هم نيست ، فقط
    ارزش و قيمت است و حقيقتی نيست اسلام می‏گويد آن هم خير است ، كار
    اخلاقی هم كه می‏كنی دنبال خير هستی ، ولی آن خير ، خيری است كه طبيعت‏
    حيوان تو دنبال آن خير نمی‏رود ، حقيقت ملكوتی توست كه دنبال آن خير
    می‏رود .
    اينجاست كه اخلاق و احساس اخلاقی خودش يك دروازه ای است به اين كه‏
    انسان روح مجرد خودش را بشناسد و با شناخت روح مجرد ، عالم غيبت و
    ملكوت را آگاه بشود ، چون انسان پرتوی است از عالم غيب و ملكوت از
    همين جا ريشه احساسات اخلاقی پيدا می‏شود انسان چون روح ملكوتی است ،
    جنسش ، جنس عظمت است [ زيرا ] جنس ملكوت عظمت است وقتی انسان خود
    ملكوتی را احساس بكند تن به حقارت نمی‏دهد : « من كرمت عليه نفسه هانت‏
    عليه شهواته » ( 1 ) اين كه مكرر داشتيم كه هر كس كرامت نفس خودش را
    احساس بكند تن به ذلت نمی‏دهد كه قبلا رواياتش را خوانديم [ به همين‏
    جهت است ] انسان وقتی كه آن " خود " ش را كه از عالم عظمت و عين‏
    عظمت است احساس می‏كند تن به حقارت نمی‏دهد ،

    ****************

    پاورقی :
    1 ) نهج البلاغه فيض ، حكمت 441 ، ص . 1293


    183
    فلسفه اخلاق

  7. #167
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : فلسفه اخلاق






    مثل آدمی كه يك تابلوی بسيار عالی ، مثلا تابلوی را فائل را می‏بيند ،
    ارزشش را درك می‏كند و محال است كه بتواند اجازه بدهد كه يك كثافتی ،
    آلودگيی در آن قرار بگيرد ، چون عظمت آن را احساس می‏كند انسان چون‏
    خودش را به علم حضوری درك می‏كند كه از عالم قدرت است ، از ضعف و
    ناتوانی تنفر دارد يعنی وقتی كرامت نفس خودش را احساس می‏كند ، تن به‏
    ضعف و زبونی و عجز نمی‏دهد غيبت نمی‏كند زيرا مطابق حديثی كه قبلا خواندم‏
    حس می‏كند كه غيبت ، عجز و ناتوانی است تكبر نمی‏كند چون می‏فهمد تكبر
    ناشی از حقارت نفس است انسان تا حقارت نفس نداشته باشد تكبر نمی‏كند
    : « ما من رجل تكبر او تجبر الا لذلة وجدها فی نفسه » ( 1 ) يعنی احدی در
    دنيا تكبر نمی‏كند و احدی در دنيا تجبر و ظلم و ستم نمی‏كند مگر اينكه در
    خودش احساس حقارت می‏كند آدم متكبر خود واقعی را پيدا نكرده اگر انسان‏
    خود واقعی را پيدا كند ديگر احساس حقارت نمی‏كند ، احساس قدرت و عظمت‏
    می‏كند ، تكبر يا تجبر نمی‏كند چون با روحش ناسازگار است چرا انسان از
    علم خوشش می‏آيد و از جهل تنفر دارد ؟ چون حقيقتش ، خود واقعی اش از
    عالم علم است ، عين علم است و از جهل تنفر دارد چرا " جود " برای‏
    انسان به قول اينها يك ارزش ، و به تعبير ما يك خير معنوی است ، با
    اينكه " جود " از خود مايه گذاشتن است برای ديگران ؟ برای اينكه جود ،
    رحمت و افاضه است و انسان ، خودش حس می‏كند كه من از عالم رحمتم و
    لازمه از عالم رحمت بودن ، فيض دادن و

    *******************

    پاورقی :
    1 ) اصول كافی ، ج 3 ، ص 426 ، حديث . 17


    184
    فلسفه اخلاق

  8. #168
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : فلسفه اخلاق






    فيض رساندن است . اين است كه در مكتب اسلام تمام احساسهای اخلاقی ، از
    پيدا كردن " خود " و احساس واقعيت " خود " پيدا می‏شود اگر انسان‏
    خود واقعی اش را پيدا كند ، می‏بيند تمام به قول اينها ارزشهای اخلاقی و
    نيز ضد اخلاقی ها معنی پيدا می‏كند بعد از اين است كه انسان می‏بيند تمام‏
    اخبار اسلامی [ درباب اخلاق ] يك فلسفه خاص دارد و اخلاق در اسلام بر محور
    خودشناسی و احساس كرامت در خود واقعی است و اخلاق اسلامی بر اساس اين‏
    پايه بنا شده است پس معلوم شد كه از نظر اسلام در انسان واقعا دو " خود
    " وجود دارد ، ولی اين طور نيست كه در انسان دو " من " وجود داشته‏
    باشد جدا و مستقل از يكديگر [ آن دو " خود ) ] عبارتند از ] خود واقعی و
    خود طفيلی و پنداری يعنی آن چيزی كه واقعا ناخود است و انسان " خود "
    می‏پندارد آن خودی كه بايد با او مبارزه كرد و عجبها ، حسادتها ، تكبرها ،
    شهوترانيها و ظلمها از آنجا بر می‏خيزد ، خود حقيقی انسان نيست خود حقيقی‏
    الهام بخش اسلام فطری است « و نفس و ما سويها فالهمها فجورها و تقويها
    ( 1 ) . اين بود تقرير مطلب از نظر اسلامی .

    سيری در نظرات ماديين
    عرض كرديم كه ديگران هم - حتی ماديين - رسيده‏اند به اينجا كه نمی‏شود
    " خود " آدمی را منحصر كرد به همين خود به اصطلاح شناسنامه ای اصلا
    شخصيت انسان چيزی است كه حتی مادی ترين ماديها برای انسان شخصيت قائل‏
    هستند ماوراء شخص . ناچار اينها هم بايد در

    ********************

    پاورقی :
    1 ) سوره شمس ، آيه 7 و . 8

    185

    فلسفه اخلاق

  9. #169
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : فلسفه اخلاق






    فكر توجيهی بر آيند كه انسان يك خود عالی تر و بزرگتری دارد منتها در
    پاسخ به اين سؤال كه اين خود بزرگتر چيست ؟ می‏روند دنبال حرفهای ديگر .
    يكی از اين مكتبها سخنی گفته كه چون خيلی به مسائل مهم فلسفی مربوط
    است ناچارم به اجمال و اشاره رد بشوم گفته است در انسان دو " من "
    وجود دارد : يك من فردی و يك من كلی من فردی اين است كه خودت را به‏
    صورت يك فرد احساس می‏كنی ، و من كلی همان كلی طبيعی است به اصطلاح كه‏
    در همه افراد وجود دارد ، يعنی " انسان " از اين جهت است كه آدم‏
    انساندوست است ، يعنی اينكه آدم ، انساندوست است به خاطر اين است كه‏
    در او دو خود وجود دارد ، يكی خود فرد كه جزئی و محدود است ، و ديگر خود
    انسان كه كلی است .
    اين حرف ، بسيار حرف نادرستی است معنای كلی را نفهميده اند فلاسفه‏
    خيلی بزرگ ، مخصوصا فلاسفه اسلامی درباب كلی و حقيقت كلی طبيعی ،
    تحقيقات بسيار گرانبهايی كرده اند ، از بوعلی گرفته تا صدرالمتألهين كه‏
    ديگر وارد اين مطلب نمی‏شوم اينها اين جور خيال می‏كنند كه آن منی كه در
    انسان شريف است و احساس شرافت می‏كند من انسانهای ديگر است كه باز از
    طبيعت بيرون نيست ، همين انسانهای مادی می‏گويد آنجا كه من خودم را
    احساس می‏كنم ، اين ، همان خود پليد است كه بايد رهايش كرد ، و آنجا كه‏
    انسان را احساس می‏كنم ، باز خود را احساس می‏كنم اما خود را در ضمن‏
    انسان كلی احساس می‏كنم ، و او خود مقدس است می‏گوييم آن انسان كلی هم‏
    عين همين انسانهای ديگر است ، چيزی غير از آنها نيست ، و به علاوه انسان‏
    كلی در فرد ، عين فرد است نه چيزی جز

    186

    فلسفه اخلاق

  10. #170
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : فلسفه اخلاق




    فرد ، كه اين داستان مفصل است .

    سخن سارتر
    بعضی مثل ژان پل سارتر حرف ديگری گفته اند می‏گويند خود انسان ، خود
    نداشتن است انسان يك خود حقيقی دارد و يك خود مجازی كه ناخود است خود
    حقيقی انسان اين است كه هيچ خود نداشته باشد هر خودی كه شما برای انسان‏
    فرض كنيد ، برای او طبيعت و ماهيت و سرشت فرض كرده ايد اصلا انسان‏
    يعنی آن موجود بی سرشت و ماهيت ، آن موجودی كه فاقد خود و آزاد مطلق‏
    است جوهر انسان ، آزادی مطلق از همه چيز حتی خود داشتن است خود حقيقی‏
    تو خود نداشتن است همين قدر كه يك خود پيدا كردی ، خود حقيقی‏ات را از
    دست داده‏ای .
    اين هم حرف نامربوطی است ولی قابل تشريح و توضيح هست ، بعدا ان شاء
    الله به شرح و توضيح آن می‏پردازم .

    نظريه ماركسيستها

    يك نظريه ديگر هم اينجا هست كه نظريه ماركسيستها است . اينها هم‏
    بالاخره چاره ای ندارند [ جز اين ] كه در انسان دو " خود " تشخيص بدهند
    چون در انسان اين دو گرايش را نمی‏شود انكار كرد اينها مدعی هستند كه خود
    پليد در انسان كه بايد با او مبارزه كرد ، يعنی خود اختصاصی ، و خود
    شريف در انسان ، يعنی خود اشتراكی چنين اظهار می‏دارند كه : دورانی بر
    بشر گذشته است كه در آن دوران مالكيت نبوده است و به همين جهت من و
    مايی در كار نبوده ، ديواری در بين نبوده ، همه

    187

    فلسفه اخلاق

صفحه 17 از 31 نخستنخست ... 713141516171819202127 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •