سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 6 از 31 نخستنخست ... 234567891016 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 301

موضوع: فلسفه اخلاق

  1. Top | #51

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : فلسفه اخلاق



    انسان آن را سر سری نقل كند و بعد نقد يا تصديق نمايد ، از اين رو با اجازه مستمعان محترم ، امشب توضيحاتی درباره اين نظريه عرض می‏كنم ، و فكر می‏كنم تيپ مستمعين تيپی است كه با طرح اين گونه مسائل مخالف‏
    نيستند بلكه موافقند .
    آيا همه محتويات ذهن انسان مأخوذ از تجارب است ؟

    اين نظريه اولا مبتنی است بر يك نظريه ديگری كه خود كانت و بعضی‏ فيلسوفان ديگر جهان داشته و دارند توضيح اينكه اين مسئله در جهان مطرح‏ است كه آيا همه محتويات ذهن انسان ، همه سرمايه های ذهنی و فكری و وجدانی انسان مأخوذ از احساس و تجارب انسان است ؟ يعنی آيا همه فكرها ، انديشه ها و احساسهايی كه در انسان وجود دارد ابتدا كه او به دنيا می‏آيد به هيچ شكلی وجود ندارد و انسان هر چه به دست می‏آورد فقط از راه‏ حواس : چشم ، گوش ، لامسه ، ذائقه و شامه به دست می‏آورد ، يا يك سلسله‏ احكام از ابتدا همراه ذهن انسان وجود دارد ؟
    بعضی معتقدند هم در قديم‏ معتقد بوده اند و هم در جديد كه در ذهن انسان هيچ چيزی وجود ندارد كه قبلا
    در حس او وجود نداشته است همه محتويات فكری و ذهنی انسان از همين‏ دروازه های حواس وارد ذهن شده اند و غير از اينها چيزی نيست از نظر اين‏ افراد ذهن انسان حكم انباری را دارد كه در ابتدا خالی محض است ، از پنج‏
    دريا بيشتر ( اگر حواس بيشتر باشد ) اشيائی در اين انبار ريخته می‏شود و انبار پر می‏گردد ، ولی اين انبار كه پر شده است هيچ چيزی در آن نيست‏ مگر اينكه از يكی از اين درها آمده ، و در اين انبار چيزی كه از اين درها
    وارد نشده باشد
    63

    امضاء

  2. Top | #52

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : فلسفه اخلاق



    وجود ندارد .
    نظريه ديگر نظريه كسانی است كه می‏گويند آنچه در انبار ذهن انسان هست‏ دو بخش است ، بخشی از آنها از همين درها و روزنه های حواس : چشم و گوش و شامه و لامسه و ذائقه و امثال اينها آمده است و پاره ای از آنها قبلی است يعنی قبل از احساس در ذهن ما وجود دارد . آقای كانت اين نظر دوم را انتخاب كرده و معتقد به حقايق ما قبل تجربی است . اين يك مقدمه‏
    .
    عقل نظری و عقل عملی


    مطلب ديگر كه قدمای ما هم هميشه می‏گفته اند ، اين است كه می‏گويند عقل‏ انسان دو بخش است : بخش نظری و بخش عملی يا احكام عقل انسان دو بخش‏ است : ن
    ظری و عملی يك قسمت از كارهای عقل انسان درك چيزهايی است كه‏ هست اينها را می‏گويند عقل نظری قسمت ديگر درك چيزهايی است كه بايد بكنيم ، درك بايدها اينها را می‏گويند عقل عملی كانت تمام فلسفه اش نقد عقل نظری و عقل عملی است كه از عقل نظری چه كارها ساخته است و از عقل‏ عملی چه كارها ؟
    او در پايان به اينجا می‏رسد كه از عقل نظری كار زيادی‏ ساخته نيست ، عمده عقل عملی است ، كه او به همين مسئله وجدان می‏رسد .
    اين هم مقدمه دوم .
    احكام وجدان از نظر كانت

    مقدمه سوم : [ كانت ] می‏گويد وجدان يا عقل عملی يك سلسله

    64

    امضاء

  3. Top | #53

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : فلسفه اخلاق



    احكام قبلی است ، يعنی از راه حس و تجربه به دست بشر نرسيده ، جزء سرشت و فطرت بشر است مثلا فرمان به اينكه راست بگو ، دروغ نگو ، فرمانی است كه قبل از اينكه انسان تجربه ای درباره راست و دروغ داشته‏ باشد و نتيجه راستی و دروغ را ببيند ، وجدان به انسان می‏گويد راست بگو ، دروغ نگو بنابر اين ، دستورهايی كه وجدان می‏دهد همه دستورهای قبلی و فطری‏ و به تعبير عوامی ، مادر زادی است ، به حس و تجربه انسان مربوط نيست‏ به همين دليل فرمان اخلاقی به نتايج كارها ، كار ندارد ، خودش اساس است‏
    مثلا ما می‏گوييم :
    راست بگو ، بعد برايش استدلال می‏كنيم :
    زيرا اگر انسان‏ راست بگويد مردم به او اعتماد می‏كنند ، مردم به گمراهی نمی‏افتند ، خودش‏ شخصيت پيدا می‏كند ، نتايج راستی را ذكر می‏كنيم همچنين می‏گوييم :

    دروغ‏ نگو ، نتايج بد دروغ را ذكر می‏كنيم می‏گويد وجدان اخلاقی به اين نتايج كاری‏ ندارد ، فرمانی است مطلق ، و به عبارت ديگر آن عقل است كه با مصلحت‏ سر و كار دارد ، غلط است كه ما بياييم برای مسائل اخلاقی استدلال كنيم كه‏ ايها الناس !

    امانت داشته باشيد به اين دليل ، و بعد آثار و مصلحت و فايده امانت را ذكر بكنيم ، ايها الناس ! خيانت نكنيد ، بعد مفاسد خيانت را ذكر بكنيم ، ايها الناس ! عادل باشيد
    ، آنوقت مصلحتها و آثار عدالت را ذكر بكنيم ، ظالم نباشيد ، آثار بد ظلم را بيان نماييم می‏گويد اين اشتباه است اينها كار عقل است كه دنبال مصلحت می‏رود عقل چون دنبال‏ مصلحت می‏رود احكامش هميشه مشروط است ، يعنی هميشه به چيزی فرمان می‏دهد به خاطر يك مصلحت يك جا می‏بينيد آن مصلحت از بين رفت مصلحت كه رفت‏ عقل هم دست از حكم خودش بر می‏دارد .
    مثلا
    65
    امضاء

  4. Top | #54

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : فلسفه اخلاق



    عقل می‏گويد امانت به خرج بده برای فلان مصلحت يك جا آن مصلحت وجود ندارد ، می‏گويد نه ، اينجا ديگر امانت به خرج نده يا می‏گويد راست بگو به خاطر فلان مصلحت يك جا آن مصلحت از دست می‏رود ، می‏گويد نه ، اينجا ديگر راست نگو ، اينجا جای دروغ گفتن است [ كانت می‏گويد ] اين كه‏ خلاقيون گاهی اجازه می‏دهند بر خلاف اصول اخلاقی رفتار بشود علتش اين است‏ كه اينها نخواسته اند از وجدان الهام بگيرند ، خواسته اند از عقل دستور بگيرند اين عقل است كه دنبال مصلحت می‏رود ، وجدان ، اين حرفها سرش‏ نمی‏شود ، او می‏گويد راست بگو ، يك حكم مطلق و بلاشرط و بدون هيچ قيدی ، به اثر و نتيجه اش كار ندارد می‏گويد : راست بگو ولو برای تو نتايج زيان‏ آور داشته باشد ، و دروغ نگو ولو منافع زيادی برای تو داشته باشد او اساسا اين حرفها در كارش نيست ، می‏گويد مطلقا راست بگو و مطلقا دروغ‏ نگو .
    گفت :
    در اندرون من خسته دل ندانم كيست كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست در اندرون ما خدا يك چنين قوه آمر و فرماندهی قرار داده با يك سلسله‏ فرمانها و تكليفها ، كه از درون ما به ما فرمان اخلاقی می‏دهد به عبارت‏ ديگر ، بشر " تكليف سر خود " به دنيا آمده ( می‏بينيد بعضی از پالتوها را می‏گويند پالتوهای آستين سر خود ) ديگران می‏گويند انسان مستعد تكليف‏ به دنيا آمده ، قابل برای اينكه بعدها مكلف بشود به دنيا آمده است ،
    كانت می‏گويد اصلا بشر مكلف به دنيا آمده ، تكاليفهايش همراه خودش هست‏ ( البته مقصود تكليفهای غير وجدانی نيست ، پاره ای از تكليفات است او فقط تكليفهای اخلاقی را می‏گويد ) انسان " تكليف سر خود " به دنيا آمده‏
    است يعنی پاره ای از تكليفها در درون
    66

    امضاء

  5. Top | #55

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : فلسفه اخلاق



    خودش گذاشته شده ، نيرويی در درون خودش هست كه آن فرمانها را مرتب به‏
    او می‏دهد .
    عذاب وجدان
    بعد می‏گويد : آيا هرگز تلخی پشيمانی را چشيده ايد ؟ هيچكس نيست كه‏ يك كار غير اخلاقی كرده باشد و بعد خودش تلخی آن كار را نچشيده باشد آدم‏ غيبت می‏كند و در حالی كه غيبت می‏كند گرم است ، مثل آن آدمی كه دعوا می‏كند و در حال دعوا آنچنان گرم است كه جراحاتی به بدنش وارد می‏شود حس‏ نمی‏كند ،

    ولی وقتی كه دعوا تمام می‏شود و به حال عادی بر می‏گردد تازه درد را احساس می‏كند انسان در حالی كه گرم يك هيجانی هست غيبت می‏كند ، لذت می‏برد مثل لذت آدم گرسنه ای كه به تعبير قرآن گوشت مرده برادرش‏ را بخورد ، اما همينكه اين حالت رفع بشود ، يك حالت تنفری از خودش در خودش پيدا می‏شود ، احساس می‏كند كه از خودش تنفر پيدا كرده ، دلش‏ می‏خواهد خودش از خودش جدا بشود ، خودش را ملامت و سرزنش می‏كند امروز اين حالت را " عذاب وجدان " می‏گويند

    و اين واقعا حقيقتی است اكثر جانيهای دنيا ولو برای چند لحظه عذاب وجدان را احساس می‏كنند اين كه‏ نمی‏گويم همه ، چون من چنين آماری ندارم ، ولی غيرش را هم سراغ ندارم‏ اكثرا جانيهای دنيا معتاد به يك سلسله سرگرميهای خيلی شديدند ، معتاد به‏ يك سلسله مخدرها از قبيل ترياك ، هروئين ، مسكرات و قمار ، يا سرگرميهای بسيار شديد و منصرف كننده ديگر . اين برای آن

    67

    امضاء

  6. Top | #56

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : فلسفه اخلاق



    است كه می‏خواهد از خودش فرار بكند خودش اين را حس می‏كند كه اگر خودش‏ باشد و خودش ، از خودش رنج می‏برد و گويی درونش پر از مار و عقرب است‏ و دائما دارند او را می‏گزند همان طور كه به شخصی كه از درد شديدی می‏نالد مرفين تزريق می‏كنند تا آن درد را حس نكند ، اين سرگرميها و مخدرات و مسكرات و قمارها كه بيشتر در افراد جنايتكار و فاسد العمل پيدا می‏شود برای فرار از خود است می‏خواهد از خودش فرار كند ، و اين چه بدبختی است‏
    و چرا بايد انسان خودش را آنچنان بسازد كه نتواند با خودش خلوت كند بر عكس ، چرا اهل صلاح ، اهل تقوا ، اهل اخلاق ، آنها كه هميشه ندای وجدانشان‏ را شنيده و اطاعت كرده اند ، از هر چه كه آنها را از خودشان منصرف بكند
    فراری هستند ، دلشان می‏خواهد خودشان باشند و خودشان و فكر كنند چون عالم‏ درونشان از عالم بيرون واقعا سالمتر است آنكه عالم درونش مثل باغ وحشی‏
    است كه سبعها و درنده ها و گزنده هايش را رها كرده باشند ، از خودش‏ فرار می‏كند می‏رود به طرف مخدرات ، ولی اين بر عكس است .
    ملای رومی می‏گويد :
    يك زمان تنها بمانی تو ز خلق در غم و انديشه مانی تا به حلق (1)
    خلاصه می‏گويد اين كه انسان نمی‏تواند با خودش خلوت بكند برای اين است‏ كه خود واقعی اش را از دست داده است ، و به قول اينها برای اين است‏ كه نمی‏تواند يك لحظه با وجدان خودش بسر ببرد وجدان می‏گويد : خاك تو آن‏ سرت ، چرا چنين كردی ؟ می‏بايست چنين نمی‏كردی .

    -------------------------------
    پاورقی :
    1 ) مثنوی مولوی ، صفحه 345 سطر . 18

    68

    امضاء

  7. Top | #57

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : فلسفه اخلاق



    كانت می‏گويد اين تلخيهای پشيمانيها ، اين عذاب وجدانها از كجاست ؟ اگر چنين فرماندهی در درون انسان نمی‏بود انسان خودش از كار خودش راضی‏ بود ولااقل در درونش ناراحتی نداشت ، از بيرون ناراحتی داشت ولی انسان‏ هميشه از درونش احساس ناراحتی می‏كند می‏گويد اين امر برای آن است كه آن‏ نيرو يك نيروی قبلی است يعنی تجربی نيست ،
    مطلق است و مثل حكم عقل‏ مشروط به مصلحت نيست ، عام است

    و در همه جا يك جور صادق است ، برای‏ من همان اندازه صادق است كه برای شما ، و برای شما همان قدر صادق است‏ كه برای اشخاص ديگر همچنين ضروری و جبری به معنی غير قابل تسليم است ،

    انسان می‏تواند خودش را تسليم ديگران بكند ولی هرگز نمی‏تواند وجدانش را تسليم بكند انسان ممكن است خودش تسليم يك جبار يا تسليم يك عمل زشت‏ بشود ولی وجدان به گونه ای است كه هرگز تسليم نمی‏شود وجدان آن جنايتكارترين جنايتكاران دنيا هم حاضر نيست تسليم آن جنايتكار بشود يعنی‏ به او بگويد بسيار خوب ، كار خوبی كردی روی حكم خودش ايستاده مثل يك‏ آمر به معروف و ناهی از منكر ابوذر ماب كه هيچ نيرويی نمی‏تواند او را
    تسليم بكند از درون ،
    انسان را امر به معروف و نهی از منكر می‏كند سر ديوانگيهای بسياری از جنايتكاران كه جنايتهای فجيع مرتكب می‏شوند و وقتی‏ به خود بر می‏گردند آنچنان ناراحت می‏شوند كه ديوانه می‏شوند و تاريخ از مثل اينها زياد سراغ دارد همين است پس تلخی پشيمانی خودش دليل بر اين‏ مطلب است كه واقعا انسان از چنين وجدانی بهره‏مند است .

    69

    امضاء

  8. Top | #58

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : فلسفه اخلاق




    وجدان اخلاقی و سعادت
    می‏گويد اين وجدان يعنی وجدان اخلاقی ، انسان را دعوت به كمال می‏كند نه‏ به سعادت سعادت يك مطلب است ، كمال مطلب ديگر چون كانت يك خوبی‏ بيشتر نمی‏شناسد ، می‏گويد در همه دنيا يك خوبی وجود دارد و آن اراده نيك‏
    است اراده نيك هم يعنی در مقابل فرمانهای وجدان ، مطيع مطلق بودن حالا كه انسان بايد در مقابل فرمان وجدان مطيع مطلق باشد پس بايد امر او را اطاعت كند و تسليم مطلق او باشد ، و چون وجدان اخلاقی به نتايج كار ،
    توجه ندارد و می‏گويد خواه برای تو مفيد فايده يا لذتی باشد يا نباشد ، خوشی به دنبال بياورد يا رنج ، آن را انجام بده ، پس با سعادت انسان‏ كار ندارد چون سعادت در نهايت امر يعنی خوشی ، منتها هر لذتی خوشی‏ نيست ، لذتی كه به دنبال خودش رنج بياورد خوشی نيست " سعادت "

    يعنی‏ خوشی هر چه بيشتر كه در آن هيچگونه رنج و المی اعم از روحی ، جسمی ، دنيوی و اخروی وجود نداشته باشد ، و " شقاوت " يعنی درد و رنج مجموع‏ درد و رنجها و مجموع خوشيها اعم از جسمی ، روحی ، دنيوی و اخروی را بايد حساب كرد ،

    آنكه بيشتر از همه خوشی ايجاد می‏كند ، سعادت است پس مبنای‏ سعادت ، خوشی است ، ولی اين وجدان به خوشی كار ندارد ، به كمال كار دارد ، می‏گويد تو اين كار را بكن برای اينكه خودش فی حد ذاته كمال است‏ ، سعادت ديگران را بخواه كه كمال توست اينجاست كه آقای كانت ميان‏
    كمال و سعادت فرق گذاشته و اين فكر از زمان او تا

    70

    امضاء

  9. Top | #59

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : فلسفه اخلاق



    زمان حاضر هنوز رايج است كه فرنگيها می‏گويند كمال يك مطلب است ،
    سعادت مطلب ديگر .

    آيا كمال غير از سعادت است ؟


    در فلسفه اسلامی مسئله كمال و سعادت مطرح است بوعلی در " اشارات " ، و بعضی ديگر اين مسئله را طرح كرده اند آنها معتقدند كه سعادت را از كمال و كمال را از سعادت نمی‏شود تفكيك كرد ، هر كمالی خود نوعی سعادت‏ است
    ، كه توضيح آن را بعدا به عرض شما می‏رسانم ولی كانت اينها را از يكديگر تفكيك می‏كند ، بعد هم خودش می‏گويد اين ، كار بسيار مشكلی است‏ كه ما تكليف را ،

    به قول او از زيبايی جدا كنيم ، اخلاق را از سعادت جدا كنيم و حال آنكه همه فلاسفه دنيا اخلاق را ملازم با سعادت می‏دانند

    مثلا فارابی كه درباره سعادت زياد بحث می‏كند و چند كتاب در اين زمينه نوشته‏ و اسم يك كتابش " تحصيل السعاده " است اصلا اخلاق و سعادت را با يكديگر توأم می‏بيند يا از نظر اخلاقيونی مثل صاحب " جامع السعادات " و صاحب " معراج السعادش " كه كتابهايشان كتابهای اخلاقی است ،
    اصلا مفهوم‏ سعادت ركن اخلاق است ولی كانت می‏گويد اخلاق سر و كارش با سعادت نيست‏ ، سر و كارش با كمال است بعد خودش به خودش اعتراض می‏كند كه اگر بنا بشود اخلاق از سعادت جدا گردد كار اخلاق خيلی دشوار می‏شود
    ، يك آدم اخلاقی‏
    با اطمينان به اينكه دارد از سعادت دور می‏شود بايد فرمان حس اخلاقی‏ خودش را بپذيرد ، و اين ، كار

    71

    امضاء

  10. Top | #60

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : فلسفه اخلاق

    بسيار دشواری است .
    می‏گويد قبول دارم دشوار است ، ولی تنها راه صعود به‏ ملكوت همين است كه انسان راه كمال را انتخاب كند نه راه سعادت را .
    اينجا يك ايراد خيلی واضحی هست به جناب كانت كه اين كه سخن از انتهاء به ملكوت می‏گويی ، آيا انسان وقتی به ملكوت اعلی برسد سعادتمند است يا شقاوتمند ؟ آيا كمال كه انسان را به ملكوت می‏رساند ، به سعادت‏
    می‏رساند يا به شقاوت ؟
    ناچار می‏گويد به سعادت از اينجا معلوم می‏شود آن‏ سعادتی كه او می‏گويد ، سعادت حسی است يعنی خوشی مادی دنيوی ، والا اساسا نمی‏شود سعادت را از كمال جدا كرد ، و همچنانكه بوعلی و امثال او گفته‏ اند ، سعادت و كمال غير قابل انفكاك اند كانت هم در آخر امر نتوانست‏ ايندو را از هم جدا بكند برای اينكه حرفش را توجيه بكنيم بايد بگوييم‏
    مقصود او از " سعادت " آن چيزی است كه قدمای ما آن را سعادت حسی‏ می‏نامند آنها هم قائل به دو سعادتند : سعادت حسی و سعادت غير حسی .
    وجدان و اثبات اختيار انسان

    كانت - همانطور كه عرض كردم - محور فلسفه اش وجدان اخلاقی است او درباب عقل نظری يعنی در آنچه كه ما اسمش را می‏گذاريم " فلسفه و حكمت‏ الهی " هر چه كاوش كرده آخرش به شك رسيده يعنی به جايی نرسيده ، ولی‏
    وقتی آمده به عالم اخلاق ، به نظرش رسيده كه در اينجا مفتاح همه چيز را كشف كرده است : مفتاح مذهب را
    72

    امضاء

صفحه 6 از 31 نخستنخست ... 234567891016 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی