سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 7 از 31 نخستنخست ... 3456789101117 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 301

موضوع: فلسفه اخلاق

  1. Top | #61

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : فلسفه اخلاق



    كشف كرده ، مفتاح آزادی و اختيار را كشف كرده ، مفتاح بقاء و خلود نفس‏ را كشف كرده ، مفتاح معاد را كشف كرده ، مفتاح اثبات وجود خدا را كشف‏ كرده است

    می‏گويد اگر ما بخواهيم از راه عقل نظری يعنی همان كه امروز ما به آن می‏گوييم " فلسفه " اثبات كنيم كه انسان مختار و آزاد است ، نمی‏توانيم عقل نظری آخرش به جايی می‏رسد كه آدم بگويد انسان اختيار ندارد و يك موجود مجبور است ، ولی از راه حس اخلاقی كه امری است درونی و وجدانی و انسان با علم حضوری آن را كشف می‏كند به اينجا می‏رسيم كه انسان‏ آزاد و مختار است
    ( علم حضوری يعنی انسان درون خودش را مستقيما می‏بيند ادراك مستقيم درون خود )

    می‏گويد اگر ما از راه فلسفه وارد بشويم آخرش‏ می‏رسيم به اينجا كه انسان يك موجود مجبور است ، ولی وقتی به حس اخلاقی‏ و وجدان خودمان مراجعه می‏كنيم ، در وجدان خودمان انسان را آزاد و مختار می‏يابيم آزادی و اختيار را با حس درونی و با ضمير اثبات می‏كند .

    اين هم حرف تازه ای نيست خيلی افراد ديگر هم اختيار را از راه حس‏ درونی اثبات می‏كنند مولوی می‏گويد :

    اين كه گويی اين كنم يا آن كنم ( 1 )
    اين دليل اختيار است ای صنم

    پس [ از نظر كانت ] انسان به حكم وجدانش - نه به حكم دليلهای فلسفی‏
    - يك موجود مختار و آزاد است .

    پاورقی :
    1 ) يعنی امر وجدانی .
    73

    امضاء

  2. Top | #62

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : فلسفه اخلاق




    وجدان و اثبات بقاء و خلود نفس


    بعد ، از همين جا مسئله بقاء و خلود نفس را اثبات می‏كند می‏دانيد كه‏ يكی از مسائل مهم بشريت هميشه اين بوده است كه آيا روح يا نفس انسان‏ بعد از مردن ، باقی و جاويدان و در عالم ديگری سعادتمند و يا شقاوتمند
    است ، يا نه ، نفس يا روح انسان با مردان انسان تمام وفانی می‏شود ؟ اين‏ يكی از مهمترين مسائل فكری و فلسفی دنياست امروز هم اگر شما به همين‏ دنيای به اصطلاح ماشينی اروپا برويد باز فلاسفه بزرگ اروپا را می‏بينيد كه‏ بعضی از آنها مادی هستند و بعضی روحی كانت معتقد است كه با براهين‏ فلسفه نمی‏شود بقاء و خلود نفس را اثبات كرد ولی وجدان انسان می‏گويد نفس باقی و خالد است ، هميشه هست و در دنيای ديگری پاداش يا كيفر
    می‏بيند می‏گويد دليلش اين است :
    وجدان انسان هی به او فرمان می‏دهد صداقت را ، امانت را ، درستی را ، عدالت را انسان در عمل هميشه می‏بيند كه صداقت و امانت و درستی و عدالت و غيره لزوما در اين دنيا پاداش ندارد ، و نيز اينها از نظر رسيدن به پاداشهای دنيوی برای انسان قيد و بند است اگر آدم اين قيد و بندها يعنی صداقت و امانت و عدالت و غيره را از ميان بردارد ، [ به‏ آسانی به پاداشهای دنيوی می‏رسد ] ( 1 )
    اين مثل را من ذكر می‏كنم :
    علی بن‏ ابی طالب و معاويه رو در روی همديگر قرار می‏گيرند علی مردی است پايبند عدالت ، مخالف با تبعيض ، رشوه دروغ گفتن ، فريب دادن . تمام‏

    -------------------------
    پاورقی :
    1 ) [ افتادگی از نوار است ] .

    74

    امضاء

  3. Top | #63

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : فلسفه اخلاق



    سياستش بر اين اساس است و معاويه مردی است كه پايبند هيچيك از اين‏ حرفها نيست او می‏خواهد به هدف و مقصود برسد ، اگر با عدالت بهتر می‏شود رسيد ، عدالت ، اگر نه ، تبعيض ، رشوه ، مال مردم خوردن ، از اين گرفتن‏
    به آن دادن ، فريب دادن و نيرنگ زدن ، دروغ گفتن قهرا او موفق می‏شود و علی ( ع ) شكست می‏خورد .

    همه انسانها اين را احساس می‏كنند كه اينها برای انسان قيد و محدوديت‏ ايجاد می‏كند با اين حال باز آن اندرون و ضمير انسان فرمان می‏دهد به‏ صداقت ، امانت ، عدالت و غيره او دست از فرمان خودش بر نمی‏دارد اين‏ برای چيست ؟
    می‏گويد محال است كه انسان در درون خودش نا آگاهانه مطمئن‏ نباشد به پايان نيك اين امور كه اينها گم نمی‏شود و هدر نمی‏رود در عمق‏ وجدان و ضمير انسان ، نا آگاهانه اين اعتقاد و ايمان هست ای بسا به ظاهر انكار می‏كند ، می‏گويد ما نمی‏دانيم واقعا قيامتی هست ، معادی هست و آيا بعد از مردن خبری هست يا نه ، ولی نا آگاهانه در درون خودش به اين‏
    حقايق ايمان دارد ، و لهذا صد بار اگر راست بگويد و بدی ببيند ، عدالت‏ كند و ظلم ببيند ،


    بار صد و يكم باز صداقت و عدالتش را رها نمی‏كند اين‏ برای آن است كه در عمق ضمير و وجدان ، و به علم حضوری اين مطلب را احساس می‏كند كه زندگی منحصر به اينجا نيست ، دوره دنيا نظير دوره زندگی‏ يك جنين است كه تولدی ديگر در پيش روی او هست ( تعبير از خود اوست ) پس احساس تكليف متضمن ايمان به پاداش است ، يعنی متضمن ايمان به‏
    خلود و بقاء نفس است ايمان به خلود نفس يعنی احساس اينكه من باقی‏ هستم و پاداشم را از جهان می‏گيرم ، گم نمی‏شود . اين خودش متضمن‏

    75

    امضاء

  4. Top | #64

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : فلسفه اخلاق



    ايمان به خالق است . ايمان به خلود " من " مستلزم ايمان به خالق است‏ .
    اين است كه آقای كانت از همين وجدان اخلاقی ، نه فقط دستورهای اخلاقی‏ را استنباط می‏كند ، بلكه اين ، پايه فلسفه اوست در همه ماوراء الطبيعة ، و از همين جا آزادی و اختيار را اثبات می‏كند ، از همين جا بقاء و خلود
    نفس و عالم آخرت را اثبات می‏كند ، از همين جا وجود خدا را اثبات‏ می‏كند و اين است كه می‏گويد دو چيز است اعجاب آور و هيچ چيزی به اندازه‏ آنها برای انسان اعجاب آور نيست ، يكی آسمان پرستاره ای كه بالای سر ما قرار گرفته است ، و ديگر وجدانی كه در ضمير ما قرار دارد اين برای آن‏ است كه او در ضمير انسان به خيلی چيزها معتقد است و بسياری از اصول را از ضمير و باطن انسان كشف می‏كند گاهی علما و عرفای ما يا علمای آنها به‏ جای " عقل " كلمه دل را به كار می‏برند كه در اين موارد مقصود از " دل‏ " همين وجدان است كانت گفته است كه روسو يعنی ژان ژاك روسوی معروف‏
    صاحب كتاب " اميل " و كتاب " اعترافات ) ] و كتاب " قرار داد اجتماعی " جمله ای دارد در مورد خدا گفته است :
    " دل " منطقی دارد كه‏ " سر " آن منطق را درك نمی‏كند يعنی گاهی انسان چيزهايی را به حسب‏
    وجدان خودش احساس می‏كند كه فكرش به آنجا نمی‏رسد و بعد می‏گويد :
    راست‏ گفته روسو و نيز می‏گويد راست گفته پاسكال ( 1 ) كه " دل " برای خود دليلهايی دارد كه " سر " يعنی عقل اساسا از آن دليلها خبر ندارد كانت‏ می‏گويد حرف اينها درست است . مقصودش اين است

    پاورقی :
    بوده است .
    1 ) پاسكال يكی از نوابغ رياضی اروپاست و می‏گويند فوق العاده نابغه‏

    76

    امضاء

  5. Top | #65

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : فلسفه اخلاق



    كه برای اثبات وجود خدا انسان نبايد همواره دنبال دليل عقل برود آنها يك سلسله ادله است ، ولی دل برای خودش دليلهايی دارد غير از دليلهای‏ عقل راه دل و ضمير ، يك راه است به سوی خدا ، و راه عقل راه ديگری است‏
    به سوی خدا يكی می‏خواهد از آن راه برود ، و يكی از راه ديگر .

    حديثی از امام صادق ( ع )

    حديثی اكنون به يادم افتاد كه با اين بحث مناسب است و معمولا هم ذكر
    می‏كنند .
    شخصی آمد خدمت امام صادق عليه السلام و عرض كرد : به چه دليل من به‏ وجود خدا اعتقاد پيدا كنم ؟ امام از راه تحليل وجدانی وارد شد ، فرمود :

    هيچ اتفاق افتاده كه سوار كشتی شده باشی ؟
    گفت : بله
    فرمود : و هيچ‏
    اتفاق افتاده كه باد تندی بوزد و دريا فوق العاده متلاطم بشود ( و شايد
    اين تعبير هم باشد كه كشتی شكسته باشد ) به طوری كه از همه چيز مأيوس‏
    شده باشی ؟
    گفت : اتفاقا پيش آمده فرمود : در همان وقت هيچ احساس‏
    كردی كه قدرتی وجود دارد كه اگر بخواهد ، تو را نجات می‏دهد ؟ گفت بله‏
    فرمود : او همان خداست آن وقتی كه تو از تمام اسباب و علل و عوامل‏ بريده شوی ، اين وجدان توست كه خواه ناخواه نمی‏گذارد تو مأيوس باشی ، چون واقعا چنين چيزی در وجدان تو هست ، حكم می‏كند كه هست . . . ( 1 )
    وقتی مشيتش بر انجام كاری تعلق بگيرد ، سلسله اسباب و مسببات در مقابل‏
    آن چيزی نيست .

    ----------------------------
    پاورقی :
    1 ) [ افتادگی از نوار است ] .
    77

    امضاء

  6. Top | #66

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : فلسفه اخلاق



    اين نظريه كه نظريه وجدان بود همان طور كه عرض كردم يك نظريه خاصی‏
    است و تكيه اش بر عاطفه يا اراده و يا عقل نيست ، تكيه اش تنها بر
    وجدان است آيا اين نظريه قابل انتقاد هست يا نه ؟
    نقد اين نظريه :


    الف : تحقير فلسفه


    اين نظريه در عين اينكه نكات عالی و لطيف زيادی در آن هست ، قابل‏
    انتقاد است و يك سلسله انتقادها از آن شده است ، انتقادهايی كه واقعا
    هم درست است حالا فی الجمله ای عرض می‏كنم ، بعد ممكن است بيشتر شرح‏
    بدهم .

    اولا در اين نظريه ، محصول عقل نظری و به قول ما " فلسفه " بيش از حد
    تحقير شده است نظريه كانت كه می‏گويد ما از راه عقل نظری هيچيك از اين‏
    مسائل را نمی‏توانيم اثبات كنيم ، اشتباه است اتفاقا از راه عقل نظری -
    بدون اينكه ما بخواهيم راه وجدان و عقل عملی را انكار كرده باشيم
    هم‏
    آزادی و اختيار انسان را می‏توانيم اثبات بكنيم ، هم
    بقاء و خلود نفس را
    ، هم وجود خدا را و هم خود فرمانهای اخلاقی را همين فرمانهايی كه انسان از
    وجدان الهام می‏گيرد ، عقل هم لااقل به عنوان مؤيدی از وجدان ، آنها را
    تأييد می‏كند البته چون اين بحث ، بحث دامنه داری است ، وارد آن‏
    نمی‏شويم .

    ب : تفكيك ميان كمال و سعادت


    مسئله ديگر آن بود كه ميان كمال و سعادت تفكيك كرد .
    اين خيلی اشتباه‏
    است . كمال از سعادت منفك نيست .
    هر كمالی خودش

    78

    امضاء

  7. Top | #67

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : فلسفه اخلاق



    نوعی سعادت است ، منتها سعادت يعنی خوشی منحصر به خوشيهای حسی نيست‏
    به آقای كانت بايد گفت :
    شما می‏گوييد وقتی انسان با وجدانش مخالفت‏
    می‏كند يك تلخی شديدی در وجدان خودش احساس می‏كند اين راست است ، ولی‏
    چطور وقتی انسان از وجدان اطاعت نمی‏كند احساس تلخی می‏كند اما وقتی‏
    اطاعت می‏كند نوعی مسرت و لذت ، منتها مسرت و لذتی در سطحی خيلی بالاتر
    ، عميقتر ، ريشه دارتر ، لطيفتر ، باقيتر و جاويدان تر احساس نمی‏كند ؟ !

    بنابر اين به قول آقای كانت انسان اگر فرمان وجدان را اطاعت كند نيز
    احساس تلخی می‏كند ، چون خودش گفت ما آن را از سعادت جدا می‏كنيم ، پس‏
    كار سخت و دشواری است فرمان وجدان را اگر اطاعت بكنيم احساس رنج‏
    می‏كنيم ،
    احساس تكليف به معنی كلفت و مشقت می‏كنيم ، مخالفت هم بكنيم‏
    باز بدتر احساس رنج می‏كنيم پس چه اطاعت كنيم و چه نكنيم در هر دو حال‏
    احساس رنج می‏كنيم اين معنی ندارد و چنين چيزی محال است ،
    به دليل اينكه‏
    انسان آنجا كه فرمان وجدان را مخالفت می‏كند رنج می‏برد و درد می‏كشد به‏
    همين دليل وقتی انسان ندای وجدان را اطاعت می‏كند غرق در نوعی خاص از
    مسرت و شادی می‏شود ،
    يك نوع مسرت و شادی كه قابل توصيف نيست آنكه‏
    ايثار می‏كند ، بعد از ايثارش درونش به نوعی گلشن می‏شود آنكه رنج خود و
    راحت ياران می‏طلبد ،
    بعد از اينكه برای راحت ديگران رنجی متحمل می‏شود ،
    در وجود خودش نوعی مسرت و رضايت احساس می‏كند كه نظير آن را انسان در
    هيچ لذت حسی درك نمی‏كند بوعلی برای همين مطلب ، در خاتمه " اشارات‏
    " بحثی باز كرده است تحت عنوان اينكه اشتباه است اگر ما لذت را
    منحصر به

    79

    امضاء

  8. Top | #68

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : فلسفه اخلاق



    لذت حسی بدانيم . بعد مثالها ذكر می‏كند برای لذتهای معنوی غير حسی و در
    روانشناسی امروز هم اين يك موضوع خيلی مشخصی است كه لذت برای انسان‏
    منحصر به لذت حسی نيست ، لذت حسی لذتی است معمولا عضوی ، مربوط به يك‏
    محرك خارجی ، مثلا غذايی تماس پيدا می‏كند با سطح زبان انسان ، و اعصاب‏
    آن تأثر پيدا می‏كنند و لذتی پيدا می‏شود يا لذتهای ديگری كه شامه يا لامسه‏
    و يا سامعه درك می‏كنند ولی يك سلسله لذتها هست كه مربوط به حواس‏
    نيست مثل لذت قهرمانی يك نفر قهرمان ،
    بعد كه احساس كرد قهرمان است‏
    و بالا دست همه قرار گرفته ، احساس لذت می‏كند ولی اين لذت ، موجب حسی‏
    خارجی ندارد يعنی از يك عامل خارجی نيست انسان از اينكه محبوب مردم‏
    باشد احساس لذت می‏كند آن كسی كه احساس می‏كند جامعه او را دوست دارد و
    محبوب مردم است ، از احساس محبوبيت ، احساس لذت می‏كند همچنين يك‏
    عالم از كشف يك حقيقت علمی احساس لذت می‏كند

    درباره خواجه نصيرالدين‏ طوسی نوشته اند

    كه وقتی مسائل برايش مشكل می‏شد ، شروع می‏كرد به فكر كردن‏
    تا مسئله را حل می‏كرد گاهی آن آخر شب ، وقتی كه مسئله برايش حل می‏شد
    چنان حالت وجدی به او دست می‏داد كه می‏گفت :

    اين الملوك و ابناء الملوك من هذه اللذه

    پادشاهان و شاهزادگان كجايند كه بيايند ببينند لذتی‏
    كه الان من احساس می‏كنم بيشتر است يا لذتهايی كه آنها از امور حسی برده‏
    اند ؟
    سيد محمد باقر حجت الاسلام شب زفافش بود .
    تا موقعی كه بايد می‏رفت‏ پيش عروس ، مقداری فاصله بود رفت پرداخت به مطالعه چنان در مطالعه‏ غرق شد كه يادش رفت شب زفافش است .
    يك وقت صدای اذان را

    80
    امضاء

  9. Top | #69

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : فلسفه اخلاق



    شنيد ( عروس بيچاره هم ناراحت شد ، خيال كرد كه آقا او را نمی‏خواهد ، ديده و نپسنديده ) .
    ناراحت شد آمد و قسم خورد كه والله من چنان غرق در مطالعه شدم كه يادم رفت امشب شب عروسی ماست .
    اين لذت ، لذت علم است . اينها لذت حسی نيست .
    بنابر اين نمی‏شود مسئله لذت را از امور وجدانی جدا كرد .
    البته بيان‏ علمی و فلسفی اش كه بوعلی و ديگران كرده اند جور ديگر است به هر حال‏ وقتی انسان از چيزی لذت می‏برد دليل بر اين است كه درونش می‏خواسته به‏ چيزی برسد و به آن رسيده هميشه لذت ، از رسيدن پيدا می‏شود ، والم و درد ، از نرسيدن به كمالی كه انسان بايد برسد بنابر اين تفكيك كمال از لذت‏ كه كم كم در فلسفه اروپا يك سخن رايجی شده كه آيا انسان بايد طالب كمال‏ باشد يا طالب سعادت و لذت ، حرف درستی نيست هر كمالی خواه ناخواه‏ نوعی لذت به دنبال خود می‏آورد ولو اينكه طالب كمال در وقتی كه دنبال‏ كمال می‏رود فكر نمی‏كند كه دنبال لذت می‏رود ، و دنبال لذت هم نمی‏رود او كمال را برای خود كمال جستجو می‏كند ، ولی رسيدن به كمال ، خود به خود برای انسان لذت می‏آفريند اين است كه اين قسمت نظريه اش هم تا حد زيادی مخدوش است .

    ج : همه احكام وجدان مطلق نيست

    آن مسئله مطلق بودن هم كه ذكر می‏كند ، خود فرنگيها نيز به آن ايراد گرفته اند كه احكام وجدان اين قدرها هم كه تو می‏گويی مطلق نيست و چه قدر اين بحث و بحثی كه متكلمين و اصوليين ما درباب احكام عقل و حسن‏

    81

    امضاء

  10. Top | #70

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : فلسفه اخلاق



    و قبح عقلی دارند ، نزديك به يكديگرند آنها معتقدند كه بعضی از احكام ، مطلق است و حرف آنها درست است مثلا می‏گويند عدالت يك حكم مطلق است‏ در روح انسان كه خوب است ، و ظلم يك حكم مطلق است در روح انسان كه بد
    است ، اما راستی يك حكم مطلق نيست بلكه تابع فلسفه خودش است و گاهی‏ راستی فلسفه خودش را از دست می‏دهد به آقای كانت اين ايراد را گرفته‏ اند كه تو كه اين قدر تابع حكم مطلق هستی و مثلا می‏گويی راستی فرمان مطلق‏ وجدان است و مصلحت سرش نمی‏شود ، فرض كنيم يك ديوانه ظالمی كاردی به‏
    دست گرفته و سراغ بيچاره ای را می‏گيرد كه شكمش را سفره كند و از تو می‏پرسد آيا اطلاع داری او كجاست ؟
    در اينجا تو بايد جوابی بدهی ، اگر بخواهی سكوت بكنی شكم خودت را سفره می‏كند چه جواب می‏دهی ؟
    آيا می‏گويی‏ اطلاع دارم يا می‏گويی اطلاع ندارم ؟
    اگر بگويی اطلاع ندارم كه دروغ گفته ای‏ ، در حالی كه وجدان گفته بايد راست بگويی ، و اگر بگويی اطلاع دارم ، از
    تو می‏پرسد كجاست ؟
    آيا نشان می‏دهی كجاست يا نه ؟
    اگر نشان بدهی می‏رود
    به نا حق شكم او را سفره می‏كند آيا واقعا وجدان انسان اينقدر مطلق است و
    می‏گويد تو بايد راست بگويی مطلقا و به نتيجه ، كار نداشته باشی ؟

    دروغ مصلحت آميز

    مسئله دروغ مصلحت آميز است كه سعدی ما هم آورده و در فقه ما آمده‏
    است آيا دروغ مصلحت آميز به از راست فتنه انگيز است يا نه ؟ سعدی‏
    می‏گويد دروغ مصلحت آميز به از راست فتنه انگيز است ، و آن داستانی هم‏

    82

    امضاء

صفحه 7 از 31 نخستنخست ... 3456789101117 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی