خاطرات تلخ يک دختر 19 ساله ((قابل توجه دختران جوان )) سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
خاطرات تلخ يک دختر 19 ساله ((قابل توجه دختران جوان ))
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    عضو ماندگار
    حور العین آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1389
    نوشته : 512      تشکر : 394
    802 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    حور العین آنلاین نیست.

    joheh1 خاطرات تلخ يک دختر 19 ساله ((قابل توجه دختران جوان ))




    هو الباقی

    خاطره دختر 19 ساله:من حالا يک هروئيني کثيف و آلوده دامن هستم


    0 ( این نوشته نقل قول شده است )

    دختري نوزده ساله هستم که نقطه انحراف من از بي تقوايي و بي عقلي و چشم چراني شروع شد که سرانجام آن بسي زندگي تلخ و ناگوار بود.

    تابستان سال ?? بود که بيچارگي من شروع شد و در دام شيطان افتادم و به طوري غوطه ور شدم که نتوانستم خود را نجات دهم.

    در آن سال به سفر شمال رفته بوديم مثل پرنده اي آزاد بودم و همانند برخي از دختران بي بند و بار چشم در جستجوي چشمي بود که با محبت به من نگاه کند.

    در يک مهماني جواني نظرم را به خود جلب کرد من دايم به او نگاه مي کردم او هم مرتب چشم به من دوخته بود. فرصت را از دست نداده و آشنايي با من شروع شد و من با همين آشنايي پنهاني، زندگي آينده ام را تباه نمودمو چند روزي از دوستي ما نگذشته بود او به گونه اي باور نکردني اعتماد و اطمينان مرا جلب کرده بود و به طوري وابسته او شده بودم که اگر دقيقه اي از او دور بودم مي خواستم برايش بميرم.

    بعد از ظهر يک روز داغ که با هم قدم مي زديم، از بي خوابيهاي شبانه ام که بر اثر هيجانات خيال بود. براي او حرف زدم و او با مهرباني بسيار گوش داد. وقتي سخنانم تمام شد، چند قرص سفيد از جيبش در آورد و با لحن بي تفاوتي گفت:
    من هم گاهي دچار بي خوابي ميشوم، اما اين قرصها نجاتم مي دهد. سپس چند قرص در دست من گذاشت و خواست که امتحان کنم. شباهنگام که دوباره بي خوابي به سرم زد يکي از قرصها را خوردم و اين آغاز اعتياد من بود.

    بعد از آن به تهران آمديم و دوستي من و او که خيال مي کردم فرشته اي است همچنان ادامه داشت. شبي در تهران بوديم، او سيگاري آتش زد و به من داد که با زبان کشيدنش خود را بر فراز ابرهاي آسمان ديدم وقتي به خود آمدم دامن عفتم را آلوده يافتم ديگر تمام شده بود.

    من دروازه هاي سعادت را به روي خود بسته و گرفتار شده بودم. چرا خلاصه نکنم من حالا يک هروئيني کثيف و آلوده دامن هستم. اکنون براي اندکي هروئين، ننگ خود فروشي را به تن تباه شده ام زده ام.

    اين نامه را براي جلب ترحم و دلسوزي شما ننوشتم زيرا خود را لايق آن نميدانم اما مي خواهم دختران ساده لوح مثل من صدايم را بشنوند و قصه زندگي ويران شده ام را بخوانند.

    اما هرگز برايم اشک نريزند. من حتي لياقت غمخواري را هم ندارم، و مي خواهم به آنها بگويم که چشم خويش را پاک نگه دارند. و از معاشرتهاي ناسالم بپرهيزند و از جاده عفاف و پرهيزگاري دور نروند که به جنگان شيطانهاي انسان نما گرفتار خواهند شد.

    منبع: http://rasekhoon.wordpress.com/2009/09/18/rasekhoon-35/
    نویسنده: MaSoOmI
    خاطرات تلخ يک دختر 19 ساله ((قابل توجه دختران جوان ))


  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •