اخلاق و عرفان سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
اخلاق و عرفان
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 27
  1. #11
    عضو ماندگار
    حور العین آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1389
    نوشته : 513      تشکر : 394
    802 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    حور العین آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق و عرفان




    بررسی روابط مختلف انسان در اخلاق




    سوال : آيا اخلاق دينى، تنها به رابطه ى انسان با نفس مى پردازد؟ يا از رابطه ى انسان با خدا و انسان با انسان و طبيعت نيز سخن مى گويد؟

    جواب : انسان تافته ى جدابافته اى نيست كه با هيچ چيز و هيچ كس رابطه و پيوندى نداشته باشد. او در اين جهان پهناور با ديگر موجودات رابطه اى ارگانيزمى يا مكانيزمى دارد[1] و اين ارتباط و پيوند ناگسستنى، براى چرخش زندگى انسان امرى ضرورى و حاكى از تأثير و تأثر متقابل از يك توسعه مدارى در روابط بشرى است و به دنبال آن، تعهدها و مسئوليت هايى كه بر عهده ى انسان گذاشته شد از يك معنادارى و هدفمندى در خصوص انسان حكايت دارد; بر اين اساس، آدمى، افزون بر تعهدات و الزام هايى كه نسبت به خود دارد، تعهدهاى ديگر و بلكه بيش ترى نسبت به طبيعت، ديگران و خداى متعال دارد.

    انسان در حيات نباتى و حيوانى خود، به خاطر نياز به آب، هوا، غذا، و...، بى شك پيوندى طبيعى با اين اشيا و موجودات دارد و از اين جهت، مسئوليت هايى، حتّى در حفظ و حراست از طبيعت نيز بر عهده ى اوست; و درباره ى رابطه ى انسان با هم نوعان خود، عواملى وجود دارد كه اجتماعى زيستن را بيش تر تقويت مى نمايد; به نمونه هايى از آن اشاره مى كنيم:

    1. غريزه ى جنسى. اين غريزه كه از غرايز مهم انسان است، باعث مى گردد هر فردى به جنس مخالف تمايل نشان دهد، به او نزديك شود و با وى معاشرت و ارتباط برقرار نمايد و با اين پيوند، اجتماع كوچك خانواده كه مجموعه ى آن، اجتماع بزرگ را تشكيل مى دهد به وجود مى آيد. در چنين شرايطى، آدمى بايد به تعهداتى كه نسبت به ديگر اعضا در خانواده ى كوچك و بزرگ دارد پاى بند باشد.

    2. عواطف انسانى، جايگاه طبيعى انسان به گونه اى سازمان دهى شده كه مايل است به انسان هاى ديگر نزديك شود و با آنان انس و الفت برقرار نمايد.

    3. عقل و خرد انسان. عقل و خرد حكم مى كند كه انسان ها براى برآوردن نيازمندى هاى مادى و معنوى به كمك همديگر بشتابند، تا بر مشكلات مسلّط گردند.[2]

    با توجّه به اين كه برقرارى ارتباط با همديگر در ابعاد فردى، اجتماعى، سياسى، فرهنگى، فكرى، اخلاقى و علمى يك ضرورت انكارناپذير است، بايد در همه ى بخش ها قوانين و ضوابطى وجود داشته باشد كه در منطقى و عقلانى كردن اين روابط لازم است و چون اين نياز و خواسته در ساختار وجودى انسان به وديعه نهاده شده، دين در توصيف و تبيين اين روابط و شيوه هاى برقرارى اين پيوندها، اصول و مبانى را فراروى انسان قرار داده است تا با پاى بندى به اصول و مبانى جامعه از فضا و محيط مساعدى براى نيل به رشد و تكامل و تعالى برخوردار باشند; از اين رو، دين مترقى اسلام در عين پذيرش اين ارتباط بين انسان ها، براى جهت دادن به آن، با توجّه به اصول حاكم بر ارزش هاى اجتماعى، قوانين و ضوابطى را در اختيار ما قرار داده تا از اين رهگذر، جامعه به آرمان هاى والاى ارزشى خود دست يابد.

    اصول ارزشى در پيوندهاى اجتماعى

    1. عدل و قسط. با استفاده از آيات مى توان از اين اصول ارزشى در جهت دهى پيوندهاى اجتماعى بهره برد. مقتضاى عقل آن است كه هر فرد به اندازه اى كه در زندگى اجتماعى و تحصيل مصالح جامعه مؤثر است، به همان اندازه نيز از نتايج زندگى اجتماعى بهره مند شود; و اين همان اصل عدل است. حقيقت عدل و قسط آن است كه به اندازه اى كه افراد بار ديگران را به دوش مى كشند، ديگران نيز بار آنان را بر دوش گيرند. قرآن كريم در سفارش به اين اصل مهم مى فرمايد:
    (إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ);[3] چون ميان مردم داورى مى كنيد، به عدالت داورى كنيد.

    2. احسان. اصل احسان براى جبران كمبودهاى موجود در جوامع است و داشتن روحيه ى احسان گرايى براى زدودن محروميت ها بسيار كارآمد است; لذا خداى متعال به همراه فرمان به عدل، به احسان نيز امر فرموده است:
    (إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ);[4] همانا خداوند فرمان به عدل و احسان مى دهد.

    3. تقدم مصالح معنوى بر منافع مادى. در بينش دينى و اسلامى، دنيا مقدمه اى براى آخرت است و آخرت گرايى از مشخصه هاى دين داران واقعى است; لذا منافع مادى در نزد آنان وسيله اى براى مقامات معنوى و تعالى انسان شمرده مى شود و در تزاحم بين منافع مادى و مصالح معنوى بايد دوّمى را مقدم بدارند. اين اصل براى ريشه كن نمودن بسيارى از اختلافات و كشمكش ها مفيد است.[5] در اخلاق دينى، به غير از قوانين ارتباط با طبيعت، خود و انسان، به مهم ترين رابطه كه مبناى ارزش گذارى همه ى رابطه هاست، يعنى برقرارى رابطه با خدا، تأكيدهاى فراوانى شده است; زيرا آرامش و اطمينان قلبى و درونى انسان با چنين رابطه اى تأمين مى گردد:

    (أَلا بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ);[6] آگاه شويد كه ياد خداوند، آرام بخش دل هاست.

    زيبايى حيات بشرى در تثبيت و تقويت استمرار اين رابطه است و آنچه به زندگى انسان طراوت و نشاط و زيبايى مى دهد و ذوق و شوق به زندگى را در انسان زنده نگه مى دارد، باور او نسبت به حق تعالى است; اين باور با معرفت و شناخت خداوند تقويت مى شود و محبّت، ثمره ى ماندگار آن معرفت و شناخت است، و شكرگزارى و سپاس و عبوديت و بندگى از آثار ارزشمند آن محبّت جاودانه است.
    خلاصه اين كه، در اخلاق دينى، نسبت به همه ى رابطه ها (با خود، طبيعت، ديگران و خدا) هم از جهت كمّى و هم از نظر كيفى، ملاك ها و معيارهاى ويژه اى ذكر گرديده است.[7]




    [1]. ايان باربور، علم و دين، ترجمه ى بهاءالدين خرّمشاهى، ص 42، 71، 375.
    [2]. ر.ك. محمد تقى مصباح يزدى، جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن، ص 3 و 11; اخلاق در قرآن، ج 3، ص 93 ـ 116 و مرتضى مطهرى، جامعه و تاريخ.
    [3]. سوره ى نساء، آيه ى 58.
    [4]. سوره ى نحل، آيه ى 90.
    [5]. ر.ك: محمد تقى مصباح يزدى، اخلاق در قرآن، ج 3، ص 39 ـ 48.
    [6]. سوره ى رعد، آيه ى 28.
    [7]. ر.ك: محمد تقى مصباح يزدى، اخلاق در قرآن; و رضا رمضانى، پژوهش در رابطه ها در حوزه ى انسانى.
    اخلاق و عرفان

  2. #12
    عضو ماندگار
    حور العین آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1389
    نوشته : 513      تشکر : 394
    802 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    حور العین آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق و عرفان




    ملاک فضایل و رذایل اخلاقی



    سوال : ملاك و معيار تشخيص فضايل و رذايل اخلاقى چيست؟

    جواب : يكى از مسائل اساسى و پايه اى در مباحث اخلاقى، چگونگى تمييز فعل اخلاقى از ساير افعال و، به تعبير ديگر، ملاك و معيار بازشناسى فعل اخلاقى است. پاسخ هاى گوناگون و گاه متضادى به اين پرسش داده شده كه ناهمگونى در برخى پاسخ ها به اختلاف در مبانى معرفت شناسى و جهان بينى برگشت مى نمايد; در ذيل به برخى از اين ديدگاه ها اشاره مى كنيم و سپس ديدگاه اسلام را مورد بررسى قرار مى دهيم:

    سود رسانى: عده اى ملاك فضيلت اخلاقى را ديگرخواهى و رساندن سود به ديگران دانسته، معتقدند هر فعلى كه هدف و غرض از آن منفعت و نگاه به خود باشد، غيراخلاقى و در صورتى كه از روى خودخواهى انجام نپذيرد اخلاقى است.

    قصد انجام وظيفه: برخى، مانند كانت، معتقدند كه ملاك در فعل اخلاقى، آن است كه از وجدان سرچشمه گيرد; لذا آن تكاليف و مسئوليت هايى كه وجدان بر عهده ى انسان گذاشته و غرض در انجام و اداى تكليف، خود آن تكليف است، نه چيز ديگر، فعل اخلاقى شمرده مى شود و هر فعلى كه چيز ديگرى در آن دخالت داشته باشد، هيچ گاه نمى تواند فعل اخلاقى به شمار آيد.

    نوع دوستى: بعضى ديگر، فعل اخلاقى را فعلى مى دانند كه ناشى از «احساسات نوع دوستانه» باشد و با توجّه به اين كه در انسان، غريزه ى نوع دوستى و عاطفه گرايى بسيار نمود و ظهور دارد، ضامن اجراى فعل اخلاقى در خود انسان است.
    نفع طلبى عقلانيت، عدالت و زيبايى روحى: بعضى، مانند برتراند راسل نفع طلبى هوشمندانه و دورانديشانه، برخى از حكما و فلاسفه، عقلى بودن، بعضى «عدالت» و عده اى نيز زيبايى روحى را ملاك فعل اخلاقى دانسته اند; البته رويكردهاى ديگرى نيز در اين زمينه وجود دارد.[1]

    از نظر شهيد مطهرى، بيش تر اين نظريه ها، در صورتى درست اند كه يك اعتقاد مذهبى پشت سر آنها باشد; زيرا خدا سرسلسله ى معنويات و پاداش دهنده ى كارهاى خوب است. احساسات نوع دوستانه، كه خود امرى معنوى است، وقتى در انسان ظهور و بروز مى كند كه انسان در جهان، قايل به معنويّتى باشد; يعنى انسان، با اعتقاد به خداست كه مى تواند انسان ها را دوست داشته باشد و اين احساسات نوع دوستانه در او ظهور و بروز مى يابد. اعتقاد مذهبى، پشتوانه ى مبانى اخلاقى است. آن كس كه اخلاق را از مقوله ى زيبايى و نيز زيبايى را، زيبايى معقول و معنوى مى داند، درست مى انديشد. اگر ما به يك حقيقت و زيبايى مطلق معقول و معنوى به نام خدا قايل نباشيم، نمى توانيم به زيبايى معنوى ديگرى معتقد باشيم; يعنى زيبايى معنوى روح، يا زيبايى معنوى فعل، وقتى معنا پيدا مى كند كه ما به خدا اعتقاد داشته باشيم. وجدان اخلاقى كانت نيز، تا انسان به خداوند اعتقاد نداشته باشد، برايش معنا پيدانمى كند; هم چنين با اعتقاد به معاد، نظريه ى هوشيارى خوب كار مى كند; زيرا انسان ـ به قول او ـ منفعت جو آفريده شده و جز منفعت خود را نمى خواهد. او كار را با بررسى انجام مى دهد تا در آخر سود بيابد. اگر اعتقاد به عدلِ الهى باشد، اين حس، ضامن اجراى خوبى است، ولى وقتى اين اعتقاد نباشد و هر چه هست در همين دنيا باشد، انسان تحت شرايطى معتقد مى شود كه نفعش در اين است كه نفع ديگران را ضميمه ى خود كند; پس اين نظريه هم، وقتى آن نتيجه ى نهايى را مى دهد كه اعتقاد به خدا و عدل الهى در كار باشد.[2]

    تبيين ديدگاه اسلام

    از نظر اسلام، فضيلت فعل اخلاقى، به تأثيرگذارى آن فعل در رسيدن به كمال انسانى بستگى دارد; از اين رو هر فعلى كه در بازسازى روح آدمى و وصول به كمال نهايى تأثير بگذارد، فضيلت، و در غير اين صورت، رذيلت اخلاقى شمرده مى شود; البته بايد توجّه داشت كه مراد و مقصود، آن فعلى است كه با اراده و اختيار آدمى انجام بپذيرد.

    نياز به يادآورى است كه اين اثربخشى، يا به طور مستقيم صورت مى پذيرد و يا زمينه را براى كمال يابى فراهم مى سازد; لذا اسلام چنين فعلى را اخلاقى مى شمرد و چون كمال نهايى انسان، رسيدن به قرب الهى و بهرهورى از صفات پروردگار عالم است، هر آنچه در رسيدن به اين مقصد والا، كارآمد و نقش آفرين باشد از نظر اسلام فضيلت اخلاقى شمرده مى شود; مانند حبّ به خدا، ذكر، صداقت، امانت و وفادارى به عهد، صبر و مقاومت، حكمت، عدالت، عفت، شجاعت، زهد و ورع، صفاى ذهنى، توكل، توسل، دعا، خوف از خداوند متعال، خوش خلقى، يارى به محرومين، كمك به يتيمان، روحيه ى خدمت گزارى، ايثار و از خودگذشتگى، صله ى رحم، عفو و بخشش و...

    هر آنچه انسان را از مقصد و مسير كمال، منحرف نمايد و از توجّه به خداى متعال باز دارد، رذيلت اخلاقى به حساب مى آيد; مانند خودخواهى، پيروى از هواى نفس، عجب و خودبينى، كبر و نخوت، دروغ، حسد و بخل، حب دنيا، غيبت، تهمت، ريا و هر گناه و نافرمانى اى كه خداى متعال نسبت به آن غضب مى نمايد. از اين جهت ترك واجبات و ارتكاب معاصى، از بزرگ ترين رذايل شمرده مى شود.[3]

    شايان ذكر است كه فضايل، در اثربخشى، مراتب و درجاتى دارند و اين به اندازه ى معرفت و شناخت و انگيزه اى بستگى دارد كه آن فعل از آن برخوردار است; هم چنان كه رذايل و گناهان را به خاطر ميزان آثار سوء، به كبيره و صغيره تقسيم مى نمايند. پس هر فعلى كه آدمى را به خدا نزديك تر و مقرّب تر و از آثار معنوى بيش ترى برخوردار سازد و در بازسازى و تهذيب روح انسان، نقش آفرين تر باشد، از فضيلت بيش ترى برخوردار است.[4]



    [1]. براى مطالعه ى بيش تر و نقد و بررسى اين ديدگاه ها ر.ك: مرتضى مطهرى، فلسفه ى اخلاق، و تعليم و تربيت در اسلام; محمد تقى مصباح يزدى، فلسفه ى اخلاق، و سيد محمد رضا مدرسى، فلسفه ى اخلاق.
    [2]. مرتضى مطهرى، تعليم و تربيت در اسلام، ص 134 ـ 135.
    [3]. ر.ك: حسين حقانى زنجانى، نظر اخلاقى اسلام; محمود بهشتى، سير و ملاك; محمد رضا مهدوى كنى، اخلاقى عملى; فريده مصطفوى (خمينى) فاطمه جعفرى و صديقها ئمعصومى، روش خودسازى; حبيب الله طاهرى، اخلاق اسلامى; محمد شجاعى، مقالات، 2 جلد، و سيد محمد شفيعى مازندانى ، پرتوى از اخلاق اسلامى.
    [4]. ر.ك: مرتضى مطهرى، تعليم و تربيت در اسلام; محمود بهشتى، سلامتى تن و روان; حبيب الله طاهرى، اخلاق اسلامى; مرتضى مطهرى، فلسفه اخلاق; و احمد ديلمى و مسعود آذربايجانى، اخلاق اسلامى.
    اخلاق و عرفان

  3. #13
    عضو ماندگار
    حور العین آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1389
    نوشته : 513      تشکر : 394
    802 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    حور العین آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق و عرفان




    نقش اراده دراخلاق نيكو





    سوال : نقش اراده در رسيدن به اخلاق نيكو چيست، و چگونه مى توان آن را تقويت كرد؟


    جواب : اراده نقش اساسى براى رسيدن به فضايل اخلاقى ايفا مى كند; زيرا انسان، با اراده و اختيار خود است كه مى تواند در جهت سعادت يا شقاوت گام بردارد.
    اراده چيست؟ اراده قوه اى است در انسان كه به عقل وابسته است; همان گونه كه ميل، به طبيعت آدمى وابسته است. ميل از نوع كشش و جاذبه است كه اشياى مورد نياز انسان را به سوى خود مى كشد; هر اندازه كه ميل شديدتر باشد، اختيار آدمى ضعيف تر مى شود; زيرا انسان در اختيار يك قدرت بيرون از خود قرار مى گيرد. اما اراده يك نيروى درونى است و انسان به وسيله ى آن، خود را از تأثير نيروهاى بيرونى خارج مى كند و هر چه آن را تقويت نمايد اختيارش فزونى مى يابد و بيش تر مالك خود و كار و نيز سرنوشت خويش مى گردد.[1]


    اراده، قوه و نيرويى است كه براى شكوفاسازى استعدادهاى سرشار انسان، نقش بنيادين دارد و وديعه و امانتى است كه خداى متعال براى بهره گيرى از امكانات، در اختيار بشر قرار داده تا از اين رهگذر، مسير خوب شدن و خوب ماندن را بر خود هموار سازد و به واسطه ى بهرهورى بهينه از اين نعمت بزرگ الهى، قدر و منزلت انسان افزون، و همّتش والا مى گردد; هم چنان كه على(عليه السلام)فرموده است:
    قدرُ الرّجل على قدر همّته;[2] ارزش انسان به اندازه ى همت اوست.


    تأثير اراده بر سلوك اخلاق


    انسان بدونِ اراده، نمى تواند با رذايل اخلاقى مبارزه كند; او با اراده، شايستگى آراسته شدن به هر فضيلت اخلاقى را نصيب خود خواهد كرد.
    عالمان اخلاقى، طلب و اراده را اولين قدم در سير و سلوك اخلاقى دانسته اند. تا او نخواهد و اراده نكند و در اين امر جدّى نباشد راه به جايى نخواهد برد. اين خواستن انسان است كه محيط و بستر و فضاى دل و جان را بر شدنى زيبا هموار مى سازد و آدمى را در ميدان سلوك مهيّا مى نمايد[3].


    تقويت اراده


    براى تقويت اراده بايد كارى را كه در صدد انجام يا ترك آن است تصوّر و در فوايد و ضررهاى آن انديشه نمايد; اگر انجام آن عمل و يا داشتن آن صفت، در رسيدن به كمال و تعالى روح انسان مؤثر و مفيد است، بايد براى برانگيختن انگيزه ى خويش، در خود شوق و ذوق و ميل به آن كار و آراسته شدن به فضيلت را به وجود آورد; آن گاه بر انجام كار همّت نمايد و با اراده ى جدّى در صدد زمينه سازى تحقق مطلوب خود بر آيد و با موانع مقابله كند. در ترك صفت رذيله و يا كار زشت نيز همين شيوه جريان دارد، بدين صورت در ابتدا آن صفت يا كار را تصّور كند، آن گاه آثار شوم و سوء آن را مورد بازنگرى و بررسى قرار دهد، تا تنفر و انزجار از آن كار زشت و صفت پليد در او پديد آيد و آن را از خود دور سازد.


    از جمله سفارش هايى كه براى تقويت اراده شده، اهميت دادن به مسئله ى تقوا و تزكيه ى نفس است. حضرت على(عليه السلام)در نهج البلاغه به طور مكرّر در اين زمينه مطالبى بيان فرموده است; از جمله:
    أَلَا وَ إِنَّ الْخَطَايَا خَيْلٌ شُمُسٌ حُمِلَ عَلَيْهَا أَهْلُهَا وَ خُلِعَتْ لُجُمُهَا فَتَقَحَّمَتْ بِهِمْ فِي النَّارِ أَلَا وَ إِنَّ التَّقْوَى مَطَايَا ذُلُلٌ حُمِلَ عَلَيْهَا أَهْلُهَا وَ أُعْطُوا أَزِمَّتَهَا فَأَوْرَدَتْهُمُ الْجَنَّةَ[4]
    مَثَل گناهان و خطاها، مانند اسب هاى چموش است كه اختيار را از كف سوار مى گيرند. گناه، آدمى را تحت تأثير شهوات و ميل هاى نفسانى قرار مى دهد و انسان بر خلاف عقل و ايمانش مرتكب گناه مى شود و مالكيت بر نفس خود را از دست مى دهد; و تقوا مانند مركب رام است كه اختيارش به دست سواركار است; يعنى انسان با داشتن اين صفت و حالت، فرمان مى دهد، همان گونه كه سواركار فرمان مى دهد و مركب اطاعت مى كند و لجامش را به هر طرف كه متمايل كند مركب به همان سمت و سو حركت مى نمايد، بدون آن كه چموشى و لگدپرانى نمايد. پس انسان بايد بر تقويت ايمان و باورها و تقوا، كه ضامن حكومت اراده است، اهتمام ورزد، تا بتواند بر تمايلات نفسانى غلبه پيدا كند و با همه ى مسائل منطقى و عقلانى برخورد نمايد و زمام خيال را با پروا پيشگى به دست گيرد.[5]


    بنابراين، انسان موجودى توانمند است و براى رسيدن به ترقى و تكامل از چنان اراده اى برخوردار است كه با آن به هر چه بخواهد مى تواند برسد و با تقويت اراده ى خود مى تواند زندگى را پر نشاط و پر طراوت نمايد. اراده به منزله ى آبشارى است كه راه خود را از ميان سنگلاخ ها و كوهستان هاى بسيار صعب العبور باز مى كند وبه جلو مى رود.


    پرهيز از اظهار ضعف


    از نكته هاى پايه اى در سير و سلوك، و دست يابى به فضايل و دورى از رذايل، آن است كه انسان همواره خود را در برابر وسوسه هاى شيطانى، داراى اراده اى قوى بداند و هيچ گاه اظهار ضعف و زبونى نكند. در اين بخش به دو نمونه از كسانى كه از اراده ى خويش بهره جستند و به مقامات والا رسيدند اشاره مى كنيم:


    داستان سكاكى


    يوسف سكاكى (متوفى 617 هـ ق) از دانشمندان اسلامى است كه در فن ادبيات عرب از زبدگى و مهارت ويژه اى برخوردار بود. كتاب مفتاح العلوم، كه از كتاب هاى درسى است، نوشته ى اوست، و دانشمندان شرح و حاشيه هايى بر آن نوشته اند. او در آغاز زندگى آهنگرى مى كرد. در آن ايام دوات كوچكى از آهن ساخت و قفل بسيار ظريف و شگرفى براى آن درست كرد و به حضور حاكم و سلطان وقت برد و به او اهدا نمود كه مورد توجّه سلطان و اطرافيانش قرار گرفت; اما وى را چندان ترغيب و تشويق نكردند; در آن هنگام، شخصى وارد مجلس شد كه شاه و اطرافيان بى نهايت او را مورد احترام قرار دادند. سكاكى پرسيد: اين كيست كه اين همه به او اهميت داده شد؟ در پاسخ گفتند: يكى از دانشمندان است. اين موضوع او را تحت تأثير قرار داد. از آن پس تصميم گرفت در زمره ى علما و دانشمندان درآيد. وى در آن زمان، با سى سال سن استعداد چندانى براى تحصيل نداشت. مدّتى مشغول به تحصيل شد، امّا پيشرفتى نداشت; لذا نااميد شد و تصميم به ترك تحصيل گرفت، اما روزى از محلّى كه گذشت، چشمش به جايى افتاد كه آب قطره قطره از آن مى چكيد. از آن قطره ها آب فراوانى در گودالى جمع شد. به خود گفت گرچه استعدادم اندك است، اما اگر هر چند وقت مطلبى بياموزم با مرور زمان از معلومات و دانش فراوانى برخوردار خواهم گشت. عزم خود را جزم نمود و تصميم جدّى گرفت كه براى رسيدن به هدف از هيچ كوشش و تلاشى فروگذار نكند و آن چنان همّت از خود نشان داد كه بالاخره به مقصودش رسيد و از دانشمندان و ادباى نامدار گرديد.[6]


    داستان «كران»


    كران، خطيب مشهور ايرلندى، در اوايل، خيلى كند زبان و بد بيان بود، به گونه اى كه در مدرسه او را الكن مى گفتند. وى هنگامى كه در دانشكده ى حقوق به تحصيل مشغول بود، در اصلاح گفتار خود بسيار كوشيد، اما پيشرفت چندانى نداشت; تا اين كه، روزى در يكى از مجامع علمى براى مناظره حاضر شد، وقتى نوبت او شد از جا برخاست، ولى نتوانست چيزى بگويد; در اين هنگام، طرف مقابل او بلند شد و او را خطيب گنگ ها معرّفى نمود; اين تمسخر به شدت در او تأثير گذاشت; لذا برخاست و از خود دفاع كرد. كران پس از اين واقعه ساعت هاى متمادى براى سخنرانى تمرين مى كرد و در برابر آينه ى بزرگى حركات و سكنات خود را اصلاح مى نمود و با همين روش، گفتار خويش را اصلاح نمود، تا كم كم خطيبى نامدار و مشهور گرديد.[7]
    اخلاق و عرفان

  4. #14
    عضو ماندگار
    حور العین آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1389
    نوشته : 513      تشکر : 394
    802 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    حور العین آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق و عرفان





    [1]. ر.ك: مرتضى مطهرى، تعليم و تربيت در اسلام، ص 320 ـ 321.
    [2]. نهج البلاغه، حكمت 47.
    [3]. محمد شجاعى، مقالات، ج 3 (طريق عملى تزكيه)، ص 17 ـ 70.
    [4]. نهج البلاغه، خطبه ى 16.
    [5]. براى مطالعه ى بيش تر ر.ك: مرتضى مطهرى، تعليم و تربيت در اسلام; و سيد مهدى صانعى، پژوهش در تعليم و تربيت اسلامى، ص 113ـ119.
    [6]. ر.ك: ريحانة الادب، ج 7، ص 205، ماده ى «سكك».
    [7]. سموئيل اسمايلز، اعتماد به نفس، ترجمه ى على دشتى، ص 207، به نقل از: سيد مهدى صانعى، پژوهشى در تعليم و تربيت اسلامى، ص 118.
    اخلاق و عرفان

  5. #15
    عضو ماندگار
    حور العین آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1389
    نوشته : 513      تشکر : 394
    802 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    حور العین آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق و عرفان




    راه هاى كسب فضايل اخلاقی





    سوال : راه هاى كسب فضايل و مبارزه با رذايل كدام اند؟


    جواب : مقدمات كسب فضايل
    براى كسب فضايل و مبارزه با رذايل، توجّه به چند نكته ى اساسى لازم است، كه عبارت اند از:


    1. طلب و خواستن: انسان بايد تصميم بگيرد كه خوب شود و خود را به فضايل نفسانى آراسته و از رذايل اخلاقى دور سازد. اين خواسته را بايد به عنوان پيش درآمد و آغاز راه، در خود تقويت نمايد.


    2. باور: انسان بايد توجّه داشته باشد كه خداوند متعال توان و قدرت مقابله و ستيز با رذايل را در وجود او قرار داده است و او مى تواند در برابر تهديدها و وسوسه هاى شيطانى مقاومت نمايد; لذا اظهار عجز و ناتوانى، اثر روانى زيانبارى را در انسان پديد مى آورد و او را در برابر دشمنانش خوار و زبون مى نمايد.


    3. رياضت و مجاهده: در تربيت نفس، رياضت و جهاد با هواهاى نفسانى ضرورت دارد;[1] همان گونه كه رياضت و ورزش، براى سالم سازى بدن امرى ضرورى و بديهى است.


    4. تدريج: همان طور كه در تربيت جسم بايد از كم شروع كرد و با تمرين و تكرار در آن به رشد مطلوب جسمانى رسيد، در تربيت روح نيز بايد به تدريج مراحل و مدارج را تحصيل نمود و فضايل نفسانى را در خود به وجود آورد و از رذايل اخلاقى پاك كرد.


    5. استمرار: رياضت و مجاهده با رذايل نفسانى، بايد تا ريشه كن كردن آن ادامه يابد و نيز جلب فضايل بايد آن قدر ادامه يابد كه به صورت ملكه ى راسخه درآيد.


    6. آسيب زدايى: قبل از ورود هر آفت و رذيله اى در فضاى جان آدمى، بايد از آن جلوگيرى شود و چنان چه به شكلى وارد فضاى جان شد، قبل از آن كه به صورت غده ى سرطانى در آيد، بايد آن را به هر شكل ممكن از فضاى جان بيرون كرد، تا توان حركت به سمت جلب فضيلت هاى اخلاقى، سست و كند نگردد.[2]


    چند مطلب ضرورى


    براى فضيلت يابى و رذيلت زدايى، توجّه به چند مطلب ضرورى است.


    1. تكرار عمل صالح: كه باعث مى شود اخلاق پسنديده در روان آدمى نفوذ كند و به صورت ملكه در آيد; زيرا تكرار صورت علمى خاصى را در انسان پديد مى آورد و در صفحه ى دل و جان آدمى نقش مى بندد. تكرار در ترك رذيلت نيز سبب مى شود كه قبح و زشتى آن كاملا نمايان شود و انزجار و تنفّر نسبت به آن هميشه باقى بماند.


    2. انگيزه و نيّت: جلب فضايل اخلاقى بايد براساس رضاى الهى باشد، نه سود مادى و منافع دنيوى.


    3. تصحيح و تقويت باورها: يكى از راه هاى مهم جلب فضايل اخلاقى، اصلاح اعتقادات و باورهاست. انسان با تقويت توحيد افعالى و خدا محورى و خدا شهودى و خدا باورى در دورى از رذايل از خود همّت نشان مى دهد، و رذايل مانند كبر و ريا، ديگر در نزدش جايگاهى نخواهد داشت و اين نوع رذايل با چنين باور و نگاهى به آسانى ريشه كن خواهد شد.[3]


    4. راه علمى و عملى: دانشمندان اخلاق براى دست يابى به هر فضيلتى، دو راه عملى و علمى را پيشنهاد مى كنند كه نسبت به هم جنبه ى تكميلى دارند. در راه علمى بايد نسبت به آثار فضيلت در زندگى فردى، اجتماعى و سياسى و نيز آثار روحى و روانى در ترقى و تكامل، شناخت پيدا نمود. انسان با اين معرفت و شناخت هم به نياز و خواسته ى واقعى خود دست مى يابد و هم به ضرورت وجود اين فضيلت در خود پى مى برد. پس از چنين شناختى است كه، انسان مى تواند تصميم جدّى بگيرد كه آن فضيلت را بعد از زمينه سازى در خود به وجود آورد.


    زمينه سازى راه عملى
    براى زمينه سازى راه عملى آراسته شدن به فضيلت هاى اخلاقى و پيرايش از رذايل نفسانى، چهار مرحله را ياد آور مى شوند كه عبارت اند از: مشارطه، مراقبه، محاسبه و معاتبه.


    مشارطه: (كه به آن معاهده نيز گفته مى شود)، يعنى انسان با خود عهد و پيمان مى بندد كه در اداى وظايف و مسئوليت ها و تكاليفى كه بر عهده اش گذاشته شده كوتاهى نكند و به دستورهاى پروردگار متعال پاى بند باشد. او متعهد مى شود كه در كارهاى خير و نيك، كوشا بوده، از امور ناپسند پرهيز نمايد و چه مناسب و به جاست كه هر روز صبح با خود تجديد عهد و پيمان كند كه از عمر و سرمايه ى وجودى خويش بهره جويد و آن را بيهوده از دست ندهد.پس از اين مرحله، بايد با مراقبت خويش، بر عهدى كه بسته پاى بند شود; زيرا اهل ايمان و باور عهد شكن نخواهند بود; خداى متعال فرمود:


    (وَ الَّذِينَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ)[4]; مؤمنان نسبت به امانت ها و عهد و پيمانشان پاى بندند.


    مراقبه: در اين مرحله، هيچ گاه نبايد خداى متعال را فراموش كند. همواره بايد بكوشد كه به كار خود رنگ و صبغه ى الهى دهد.


    على(عليه السلام)درباره ى مراقبت مى فرمايد:
    طوبى لِمَنْ راقَبَ ربَّه و خافَ ذَنْبَه[5]; خوشا به حال آن كه هميشه خدا را در نظر دارد و از گناه خويش بيمناك است.


    و در جاى ديگر نيز فرموده است:
    ينبغى ان يكون الرَّجُلْ مُهَيْمِناً على نفسه، مُراقِبا قَلْبَه، حافظاً لسانه[6]; سزاوار است كه انسان بر خويش اشراف داشته، هميشه مراقب قلب خود و نگه دار زبان خويش باشد.


    هم چنين در وصف مؤمن عاقل مى فرمايد:
    رَاقَبَ فِي يَوْمِهِ غَدَهُ وَ نَظَرَ قُدُماً أَمَامَهُ[7]; كسى كه امروز به فكر فردايش باشد و هميشه چند قدم جلوتر را ببيند عاقل است.
    محاسبه: در مرحله ى سوم، به محاسبه ى نفس بپردازد. محاسبه با توجّه به مراعات هفت اصل تحقق مى پذيرد: 1. تقدير و اندازه گيرى 2. مسئوليت پذيرى 3. بقاى عمل 4. ثبت و ضبط اعمال 5. حساب رسى و بازخواست 6. مجازات و بازتاب اعمال 7. تدبر و جبران[8].


    در احاديث به محاسبه توجّه زيادى شده است; چنان كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) فرمود:
    حاسبوا انفسكم قبل ان تحاسبوا و زنوا قبل ان توزنوا و تجهّزوا للعرض الاكبر[9]; پيش از آن كه به حساب شما رسيدگى نمايند، حسابگر خويش باشيد; و پيش از آن كه اعمال شما را سنجش نمايند اعمال خود را بسنجيد و خويشتن را براى روز قيامت آماده سازيد.


    براى آن كه انسان، خود و خدا را فراموش نكند و با خود بيگانه نشود و غرور بى جا در او به وجود نيايد، محاسبه لازم است، پيش از آن كه فرصت ها را از دست بدهد.


    از پس مرگ سرايى كه تو بنشينى نيست *** جز بنايى كه عمل هاى تو در وى بناست
    آن بنا كز عمل خير، يكى كاخ بلند *** و آن بنا كز عملى زشت يكى غار بلاست
    ترسمت فرصت توفيق به فردا ندهند *** بارى امروز كن آن توبه كه طوق فرداست[10]


    معاتبه: بعد از مراحل سه گانه اى كه گفته شد، سالك بايد به مرحله ى چهارم توجّه داشته باشد و آن معاتبه و انتقاد از خويش است. در اين مرحله آدمى بايد خود را مورد عتاب و خطاب و سرزنش قرار دهد. او در اين مرحله خود را محاكمه و از كرده هاى خويش توبه و استغفار مى كند و براى جبران كوتاهى هايش اقدام عملى مى نمايد.[11]
    اخلاق و عرفان

  6. #16
    عضو ماندگار
    حور العین آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1389
    نوشته : 513      تشکر : 394
    802 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    حور العین آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق و عرفان





    [1]. براى اطلاع بيش تر ر.ك: مهدوى كنى، اخلاق عملى، بحث «رياضت و مجاهدت با نفس».
    [2]. براى اطلاع بيش تر ر.ك: مهدوى كنى، اخلاق عملى، ص 29 ـ 44.
    [3]. ر.ك: فريده مصطفوى و ديگران، روش خودسازى، با مقدمه ى محمد باقر شريعتى سبزوارى، ص 15 ـ 21.
    [4]. سوره ى مؤمنون، آيه ى 8.
    [5]. شرح غرر، ج 4، ص 238، ش 5938.
    [6]. فهرست غرر، ص 393، ش 1947.
    [7]. نهج البلاغه، صجى صالح، خطبه ى 83.
    [8]. ر.ك: مهدوى كنى، اخلاق عمل، ج اول، ص 353 ـ 373; و مرحوم سيد بن طاووس، محاسبة النفس.
    [9]. محاسبة النفس، ص 13.
    [10]. شهريار، كليات ديوان، ج 5، ص 340.
    [11]. براى مطالعه ى بيش تر ر.ك: فريده مصطفوى، فاطمه جعفرى و صديقه معصومى، روش خودسازى، ص 65 ـ 197; و مهدوى كنى، نقطه هاى آغاز در اختلال عمل، ص 343 ـ 373.
    اخلاق و عرفان

  7. #17
    عضو ماندگار
    حور العین آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1389
    نوشته : 513      تشکر : 394
    802 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    حور العین آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق و عرفان




    مراحل عملی تزکیه نفس (1)






    سوال : مراحل عملى اصلاح و تزكيه ى نفس كدام اند؟


    جواب : اولين قدم: در ابتدا توجّه به اين نكته ضرورى است كه از نظر بسيارى از صاحب نظران علم اخلاق، آشنايى با رذايل و زشتى هاى اخلاقى و زدودن آن ها، اولين قدم براى اصلاح نفس و صيقل دادن جان است. پس انسان بايد دقّت كند كه به رذيلت مبتلا نگردد و خود را از اين طريق بيمار نسازد; در صورتى كه خود را آلوده كند، بايد در كم ترين زمان و با جدّيت و با هر زحمتى آن را برطرف سازد; لذا گفته شده كه ترك رذايل و اجتناب از آن بر آراستن به زيورهاى فضايل اخلاقى مقدم است[1]; البته اين بدان معنا نيست كه در كسب و جلب فضايل سعى و تلاش لازم نشود، بلكه در جاى خود گفته خواهد شد كه براى از بين بردن هر رذيلتى، تقويت و به وجود آوردن صفت مقابل لازم است; مثلا اگر كسى بخواهد با صفت زشت كبر و نخوت بستيزد و آن را ريشه كن سازد به غير از راه علمى كه توجّه به آثار شوم و سود و محروميت هاى ناشى از آن صفت است، بايد به راه عملى مبارزه با اين صفت كه تقويت و تثبيت تواضع است، توجه داشته باشد.


    نكات قابل توجّه: در مراحل اصلاح نفس، بايد نكات زير مورد توجّه و عنايت قرار گيرد:


    1. شناخت نفس: ويژگى ها و استعدادهاى نفس در بخش گرايش و بينش، بازشناسى گردد تا به حقيقت خود آشنا شود و با يك برنامه ريزى سامان دهى شده و تلاش مستمر براى شكوفاسازى آن، مراحل رشد و ترقى و تعالى را به تدريج سپرى نمايد.


    در آيات و روايات، مسئله ى شناخت نفس از اهمّيت ويژه اى برخوردار است و بهترين و برترين معرفت پس از شناخت بارى تعالى دانسته شده است; زيرا از آثار مهم اين شناخت، خداشناسى و انسان شناسى است. از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) روايت شده كه فرموده است:
    مَنْ عَرَفَ نفسه فقد عَرَف ربه[2]; هر كس كه خود را شناخت، پروردگارش را نيز شناخته است.


    تو كه در خود زبون باشى *** عارف كردگار چون باشى


    در شناخت از خود است كه شوق تحصيل كمالات و تزكيه ى نفس در انسان جوانه مى زند. اين توجّه را قرآن كريم با لحن عتاب آميزى يادآور مى شود و مى فرمايد:
    (وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ)[3]; اين آيات در وجود شما نهفته است، پس چرا با ديده ى بصيرت به خودتان نمى نگريد؟


    2. حساسيت نسبت به رذايل: انسان بايد توجّه نمايد كه رذايل اخلاقى باعث بروز بيمارى هاى خطرناك در وجود آدمى مى گردد و همواره آدمى را با تهديدها و آفت هاى پر خطر مواجه مى كند و در صورت تنفر و انزجار از رذايل، انسان سعى مى كند با اراده و جدّيت، آن را از خود دور سازد; از اين رو على(عليه السلام)مى فرمايد:
    لا تُرَخِّصْ لنفسك فى شىء من سيىء الاقوالِ و الافعال[4]; اجازه ى ارتكاب هيچ قول يا فعل بدى را به نفس خودت مده.


    امام صادق(عليه السلام) نيز مى فرمايد:
    مَنْ مَلِك نفسه اذا رَغِبَ و اذا رَهِبَ و اذا استعمى و اذا غَضِبَ و اذا رَضِى حَرَّم الله جَسَدَهُ على النار[5]; هر كس نفس خويش را در اختيار داشته باشد، در هنگام ميل به معصيت، يا ترسى از اطاعت و بندگى، يا هنگام خواستن چيز نامشروعى از خوراكى، يا هرگاه خشمگين يا خشنود گرديد، خداوند كالبد و جسدش را بر جهنم و عذاب حرام مى گرداند.


    3. مراحل اصلاح نفس: اصلاح نفس بايد در دو مرحله انجام پذيرد:
    مرحله ى اول: تهذيب نفس از صفات رذيله; يعنى دل بايد از اخلاق زشت و گناه پاك سازى شود كه در اصطلاح به آن، تخليه از رذايل گفته مى شود.


    مرحله ى دوم: پرورش و تكميل نفس با تحصيل علوم و معارف صحيح و كسب فضايل و زيبايى هاى اخلاقى و انجام دادن اعمال نيك، كه به اين مرحله تخليه گفته مى شود.


    براى اصلاح نفس و خودسازى و رابطه ى واقعى با خدا، اين دو مرحله ضرورت دارد; زيرا بر همگان روشن است كه اگر بستر جان آدمى از زشتى ها پاك نگردد، براى پرورش علوم و معارف حق و كسب مكارم اخلاق و انجام دادن اعمال نيك، قابليت نخواهد داشت.


    4. بستن راه رذايل: يكى از راه هاى مبارزه با رذايل اخلاقى، مسدود ساختن زمينه هاى ورود آن است; زيرا با زمينه سازى، چاره اى جز وجود آن رذيلت در انسان نخواهد بود و اين به تدريج، زمينه ى رسوخ رذيلت را در جان آدمى فراهم مى سازد كه مبارزه و ريشه كن ساختن آن بسيار دشوار است; از باب مثال، حضور بعضى از افراد در بعضى از مجالس، ممكن است احتمال رذيلت غيبت را فراهم سازد; حتى با چنين احتمالى نبايد در چنين مجلس و محفلى حضور يافت و در صورت ضرورت شركت، بايدسعى شود كه موضوع بحث تغيير كند، و در غير اين صورت حتى با وجود ناراحتى ديگران، بايد آن محفل را ترك گفت; زيرا خشم و غضب الهى، مهم تر از ناراحتى ديگران است.


    در روايتى آمده است كه على(عليه السلام) فرمود:
    غالب الشهوة قبل القوة ضراوتها فانها ان قويت سلكتك و استعادتك و لم تقدر على مقاومتها; پيش از نيرومندىِ هواى نفست، بر آن چيره شو، كه اگر هواى نفس، توان و نيرو داشته باشد بر تو غلبه مى كند و به هر جا كه بخواهد تو را مى كشاند و در آن صورت، توان مقابله نخواهى داشت[6].
    به ويژه زمانى كه آن فعل به عادت ـ كه براى انسان طبيعت دوم است ـ تبديل گردد و آن دشمنِ سلطه گرى است.[7]


    پس بايد بر هوى و هوس ـ كه منشأ هر رذيلتى است ـ غلبه نمود; هم چنان كه على(عليه السلام) مى فرمايد:
    غالب الهوى مُغالبَةُ الخصم خصمه و حاربه محاربة العدوّ عدوه لعلّك تملكُهُ; بر هواى نفس خود غلبه كن، چنان كه دشمن بر دشمن غلبه مى كند، و با او بجنگ، چنان كه دشمن با دشمن مى جنگد، شايد نفس خود را مهار كنى.[8]


    5. ضرورت پرورش عقل براى خودسازى: راه اندازى عقل و به كارگيرى آن براى تعديل اميال نفسانى و قواى انسانى، از مهم ترين راه هاى جلب فضيلت ها و مقابله با رذيلت هاى اخلاقى شمرده شده است و بدون تعقل، شناخت راه و طى نمودن آن ناممكن است. جهت دادن عقل براى تزكيه ى نفس امرى ضرورى است و به همان اندازه كه اين نعمت، بهترين نعمت خدادادى براى رسيدن به درجه ى خودسازى و تزكيه ى نفس است، به همان اندازه نيز مى تواند مورد سوء استفاده براى خود و جامعه قرار گيرد، كه در حقيقت اين همان عقل بدون ايمان است كه چون معاويه نيرنگ باز و بنده ى شيطان مى سازد.[9]


    6. پيش گيرى:پيش از ورود هر آفتى بايد به دنبال پيش گيرى آن بود; البته اين پيش گيرى، فقط در مسئله ى اصلاح نفس و مباحث اخلاقى مطرح نيست، بلكه در مباحث روان شناسى، جامعه شناسى و در فلسفه ى سياسى و علوم ديگر نيز به صورت فراوان مطرح، و نيز بسيار حايز اهميّت است; زيرا زمانى كه آفت و غدّه ى مرگ زايى وارد پيكر فرد يا جامعه شود، مبارزه با آن بسيار دشوار و در بعضى از شرايط، غير ممكن خواهد بود; از اين رو بايد پيش از ورود رذايل، تمهيدات لازم صورت گيرد.
    اخلاق و عرفان

  8. #18
    عضو ماندگار
    حور العین آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1389
    نوشته : 513      تشکر : 394
    802 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    حور العین آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق و عرفان




    عوامل احيا و اصلاح نفس


    1. احياى فطريات: نيازها و خواسته هاى فطرى آدميان كه خواسته ها و گرايش هاى به حق آنان در جهت تأمين شدن زيبا و ماندگار و پايدار است، بايد سرلوحه ى سير و سلوك سالكان قرار گيرد. آنان بايد از نعمت ها، امانات و وديعه هاى الهى آگاه شوند و آن را در مسير انسان شدن به كار گيرند. حسّ معنوى، مذهبى، خداجويى، فضيلت خواهى و زيباخواهى معنوى، از امانت هاى بزرگ الهى است كه بايد آن را حفظ كرد و جهت داد و نبايد در اين امانت ها خيانت كرد.


    فضايل اخلاقى، مانند ديگر گزاره هاى دينى، از خصوصيت و ويژگى فطرى آدميان است; لذا خوب شدن و اخلاقى ماندن، جزء خواسته هاى طبيعى اوست و هيچ تحميلى براى دست يابى به فضايل اخلاقى، متوجّه انسان نشده است. انسان به زمان فطرت و گرايش هاى والا و زيبايش به پا مى خيزد، هم چنان كه اين به پا خواستن آرمانى و شوق پذير، از آيات قرآن نيز استفاده مى شود:


    (قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَة أَنْ تَقُومُوا لِلّهِ مَثْنى وَ فُرادى)[10] بگو: شما را تنها به يك چيز اندرز مى دهم، و آن اين كه دو نفر دو نفر يا يك نفر يك نفر براى خدا قيام كنيد.
    و نيز مى فرمايد:
    (لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ);[11] ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم، و با آنها كتاب (آسمانى) و ميزان (شناسايى حق از باطل و قوانين عادلانه) نازل كرديم، تا مردم به عدالت قيام كنند.
    در اين دو آيه ى كريمه از قيام كه يك حركت و جوشش درونى است سخن گفته شده است نه اقامه و تحميل بيرونى; و اين مطلب بسيار ظريف و زيبايى است كه طبيعى بودن حركت به سمت كمال و عارض بودن انحرافات اخلاقى و مانند آن را مى رساند; لذا مهم ترين وظيفه ى انبياى الهى ارائه ى راهكارها براى زوال و از بين بردن اين امور عارضى در انسان و رشد و تعالى و ترقى فطرت اوست.


    از عوامل تكان دهنده و بيداركننده ى اين گرايش هاى مقدس و پاك، مصايب و شدايد روزگار است كه هر نوع كدورتى را از صفحه ى دل و سرشت آدمى پاك مى نمايد و محيط را براى آراستگى مهيّا مى سازد.


    در روايت آمده است كه مردى به محضر امام صادق(عليه السلام) شرفياب شد و درخواست كرد تا او را به سوى خداوند متعال راهنمايى نمايد; زيرا مجادلات فلسفى و عقلى روزگار او را خسته و حيران ساخته بود.






    [1]. عبدالله جوادى آملى، تفسير موضوعى قرآن كريم، مراحل اخلاق، ص 21.
    [2]. بحارالانوار، ج 2، ص 32.
    [3]. سوره ى ذاريات، آيه ى 21.
    [4]. غرر الحكم.
    [5]. بحار الانوار، ج 68، ص 358.
    [6]. غرر الحكم، ص 511.
    [7]. العادة عدو مقلك، و العادة طبعٌ ثان، غرر الحكم، ص 33.
    [8]. همان، ص 509.
    [9]. كلينى، اصول كافى، ج 1، ص 11.
    [10]. سوره ى سبأ، آيه ى 46.
    [11]. سوره ى حديد، آيه ى 25.

    اخلاق و عرفان

  9. #19
    عضو ماندگار
    حور العین آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1389
    نوشته : 513      تشکر : 394
    802 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    حور العین آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق و عرفان




    مراحل عملی تزکیه نفس (2)



    امام(عليه السلام)با طرح مثالى او را متوجّه فطرتش كرد و فرمود:

    آيا تاكنون بر روى آب مسافرت كرده اى و بر كشتى نشسته اى؟ گفت آرى. حضرت فرمود: آيا اتفاق افتاده است كه كشتى بشكند و در اين ميان، نه كشتى و نه آشنايى توان نجات تو را نداشته باشد؟ گفت: آرى، چنين اتفاق افتاد. فرمود: آيا در اين موقع به فكر تو رسيده كه چيزى مى تواند تو را از اين مهلكه نجات دهد؟ گفت: بله. فرمود: او همان خداى تواناست. آن جا كه تمام وسايل از كار مى افتد و نجات بخش و دادرسى در ميان نيست و تو باز منتظرى كه كسى تو را نجات دهد و به فريادت برسد، اين همان خداوند است.[1]

    2. احياى فضيلت ها:براى آراسته شدن به فضايل، بايد نفس را با شناختى كه به آن رسيده پرورش داد تا به مقام قرب الهى نايل شود.فضيلت انسان در كمال نهايى او و كمال نهايى هم در رسيدن به مقام قرب الهى است. از نظر اسلام، روح ارزش هاى انسانى، قرب به خداى متعال است.

    بايد دانست كه در نهان و نهاد هر انسانى فضايل و مكارم اخلاق ريشه دارد; از اين رو همه ى انسان ها در همه ى عصرها، اوصاف پسنديده از جمله: عدالت، ايثار، راستى، درستى، امانت دارى، احسان، نيكوكارى و... را دوست دارند و خواهان آن هستند.

    3. دوستى با حق تعالى: رابطه ى محبانه با خداى متعال، در حركت نمودن و خوب شدن، نقش اساسى دارد. كسى كه به خدا و نعمت هاى او عشق بورزد و ايمان و باور داشته باشد، به باور خويش و خويشتن دارى مى رسد و خود را مى يابد و به سمت خوب ماندن سير مى كند. انسان با دست يابى به واقعيت خود عرصه را براى حضور در جهانى پر از معنا هموار مى سازد و آن گاه با ديده ى انصاف به همه ى امور مى نگرد و در يافته هاى خود كه از صفاى باطنى و توفيق خداى منّان منشأ گرفته است، شك و ترديد نخواهد نمود. در چنين حالتى و با اين نگاه، احساس مى كند كه بايد با بهره گيرى و استفاده ى به جا و بهينه از نعمت هاى الهى شكر خدا را به جا آورد.

    در تمام مراحل و لحظات سير و سلوك، بايد توجه نمود كه هيچ گاه دوستى الهى با عصيان و نافرمانى او سازگار نيست; از اين رو امام صادق(عليه السلام)مى فرمايد:
    ما احب الله مَنْ عصاهُ[2]; كسى كه گناه مى كند خدا را دوست نمى دارد.

    اين دوستى باعث پيروى از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) و امامان معصوم(عليهم السلام) و اولياى الهى شده، به دنبال آن غفران و آمرزش الهى نصيب انسان سالك مى گردد; چنانچه در آيه ى شريفه آمده است:

    (قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ)[3]; اگر خدا را دوست مى داريد، از من پيروى كنيد تا خدا شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد و خدا آمرزنده و مهربان است.

    اين آيه مى فرمايد، محبت فقط علاقه ى قلبى نيست، بلكه بايد آثار آن در اعمال و افعال انسان منعكس شود. كسى كه مدّعى دوستى پروردگار متعال است، بايد از پيامبرش (صلى الله عليه وآله) پيروى كند.

    با توجّه به نكته هايى كه ذكر شد، انسان بايد در ميدان عمل، همه ى اعمال و رفتار و اخلاق خويش را با ملاك و محور حق تنظيم كند و بندگى حق تعالى را نصب العين خود قرار دهد; زيرا بنده ى واقعى، در عمل، همواره خداى متعال را در نظر مى گيرد و زندگى، مرگ، عبادات و همه ى امور خود را در جهت رضاى او تنظيم مى كند; هم چنان كه معمار كعبه و معلم توحيد، حضرت ابراهيم(عليه السلام)فرمود:

    (إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ)[4];
    همانا نماز و عبادات و زندگى و مرگم براى خداوند عالم است.
    اين سيره و روش انسان هاى موحّد است كه امور زندگى خود را براى رضاى پروردگار متعال قرار مى دهند.

    4. عوامل ديگر: انسان بعد از ايمان و باور به خداى متعال و دوستى او و نيز جدّيت بر اصلاح و تزكيه ى نفس، بايد به امور ديگرى نيز توجّه عميق داشته و به آنها پاى بند و ملتزم باشد; از جمله: 1. اخلاص در عقيده و عمل; 2. امانت دارى و وفاى به عهد; 3. توكّل; 4. خوف از خداوند; 5. نماز; 6. تقوا; 7. دعا و نيايش; 8. صداقت; 9. روزه; 10. ذكر; 11. صبر و مقاومت; 12. خدمت به خلق خدا براى رضا و خشنودى او; 13. خوش خلقى با انسان ها; 14. زهد; 15. توبه و استغفار; و...[5]



    [1]. علّامه مجلسى، بحار الانوار، ج 3، ص 41.
    [2]. تفسير نمونه، ج 2، ص 514.
    [3]. سوره ى آل عمران، آيه ى 31.
    [4]. سوره ى انعام، آيه ى 162.
    [5]. ر.ك: محمد رضا مهدوى كنى، نقطه هاى آغاز در اخلاق عملى; و فريده مصطفوى و ديگران، خودسازى.
    اخلاق و عرفان

  10. #20
    عضو ماندگار
    حور العین آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1389
    نوشته : 513      تشکر : 394
    802 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    حور العین آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق و عرفان




    سوال : مراتب نفس را بيان نماييد.




    جواب : در سفرهاى مادّى، راه، غير از متحرك و رونده است; اما در سفر معنوى، راه، عين رونده است; يعنى سالك در جان خود و از مرتبه ى نازله ى جانش به سوى مرتبه ى عاليه حركت مى نمايد و نفس به صورت يك واحد ممتد در همه ى مراحل سفر حضور دارد.


    بنابراين، از آن جا كه در سفر معنوى و سير و سلوك الهى، بستر حركت سالك، نفس، و منزل هاى سفرش همان كمالات علمى و عملى نفس است، بديهى است كه مبدأ حركت، نفس سالك خواهد بود. نفس، مانند يك غنچه، مقامات و مراحل كمالى را به نحو قوه و استعداد در خود دارد. نفس در تمام مراحل اين حركت را ادامه مى دهد تا خود را به بالاترين مقصد برساند. در واقع، چون نفس، يك موجود مجرد و بسيط است، در تمام مراحل علمى و عملى براى فعليت بخشيدن حضور فعلى دارد.


    درباره ى مراتب نفس، اصطلاحات گوناگونى وجود دارد كه در اين بخش به اصطلاح عرفا و حكما و نيز به اصطلاحى قرآنى اشاره مى شود. خوب است يادآور شويم كه اين اختلاف، صرفاً يك اختلاف ظاهرى است، ولى در واقع و نفس الامر، مجموع سخنان به يك حقيقت و واقعيت برمى گردد و آن رسيدن به مقام توحيد علمى و عينى است، و با توجّه به اين كه حقيقت قرآن و برهان و عرفان از هم جدا نيستند، اين اختلاف، صورى و ظاهرى خواهد بود.[1]


    مراتب نفس از ديدگاه عارف


    در اين مسئله عرفا اختلاف نظر دارند و اين اختلاف در حقيقت به كلّيت، جزئيت و عموميّت برمى گردد; از اين رو بعضى اين مرتبه را به دو مرحله ى غيبت و شهود و برخى به سه مرتبه و بعضى به چهار مرتبه و پنج مرتبه و ده مرتبه و هزار مرتبه و بيش تر تقسيم نموده اند و آنچه مشهور و معروف است هفت مرحله اى است كه جامى درباره ى عطار نيشابورى گفته است[2].


    هفت شهر عشق را عطّار گشت *** ما هنوز اندر خم يك كوچه ايم


    و آن مراحل هفتگانه عبارت اند از: طبع، نفس، قلب، روح، سرّ، خفى و اخفى.
    وجه نام گذارى نفس به اين نام ها اين است كه در مرحله ى اول، نفس را، طبع گويند، به اعتبار اين كه مبدأ حركت و سكون است; يعنى طبعش اين لياقت و شايستگى را دارد; و مرحله ى دوم را نفس گويند، چون مبدأ ادراكات جزئيه است; و به مرحله ى سوم قلب اطلاق مى شود، به اعتبار اين كه مبدأ ادراكات كليه است; و مرحله ى چهارم را روح ناميده اند، به اعتبار اين كه داراى ملكه ى خلاّقه است; زيرا نفس از مقام ربوبى حق تعالى و مبدأ پيدايش بسيارى از امور است، و سرّ گويند به اعتبار فانى شدنش در عقل فعال، و خفى گويند به اعتبار فانى شدنش در مقام واحديّت، و اخفى گويند به اعتبار فنايش در مرتبه ى احديّت[3].


    بنابراين طبق نظريه ى عرفا، مبدأ حركت سالك در سير و سلوك، مقام طبع است; بدين معنا كه آدمى هنوز در مرحله و مرتبه اى به سر مى برد كه مانند حيوانات، تنها حركت و سكون دارد و هيچ كمالى از كمالات را دارا نيست و در حقيقت در مرتبه ى حيوانى اش به سر مى برد; و به تعبير دقيق تر، حيوانِ بالفعل و انسانِ بالقوه است; او بايد كم كم در اين سير با كمر همّت حركت نمايد تا خود را از اين مرحله بگذراند و به مراحلى نايل شود كه براى رسيدن به آن آفريده شده و حكمت حكيمانه ى خداى متعال اقتضاى آن را دارد.


    مراتب نفس از ديدگاه حكيم فيلسوف


    حكما نيز مانند عرفا، براى نفس، هفت مرتبه قايل شده اند كه حركت نفس از مرحله ى اول آغاز و به مرحله ى هفتم پايان مى يابد. شايان ذكر است كه تك تك اين مراحل از شدّت و ضعف نيز برخوردار است كه هر كس به اندازه ى لياقت و شايستگى خود از آن بهره مى جويد. آن هفت مرحله عبارت اند از: عقل هيولايى، عقل بالملكه، عقل بالفعل، عقل بالمستفاد، محو، طمس و محق[4].


    وجه نام گذارى اين مراحل هفتگانه به اين ترتيب است كه عقل هيولايى، ناظر به آن مرتبه از مراتب نفس است كه نفس از هر فعليت و كمالى خالى است و در عين حال استعداد پذيرش هر كمال و فعليتى را داراست، و عقل بالملكه، ناظر به مرتبه اى است كه نفس، تنها قادر به درك مسائل بديهى است، و عقل بالفعل را به آن مرتبه اى از مراتب نفس اطلاق مى كنند كه استعداد درك مسائل نظرى و كسبى را با استمداد از مسائل بديهى داراست و با تشكيل دادن قياس و برهان منطقى مى تواند مسائل نظرى و مجهول را با رجوع به بديهيات به دست آورد; و عقل بالمستفاد به آن مرتبه اى اطلاق مى شود كه همه ى مسائل علمى ـ چه بديهى و چه كسبى ـ نزد او حاضرند به گونه اى كه نفس، به صورت عالَم علمى كه شبيه عالَم عينى است در خواهد آمد; و مرتبه ى «محو» ناظر به مقام توحيد افعالى است كه نفس به درجه اى مى رسد كه افعال خود را فانى در فعل خدا مشاهده مى كند; و «طمس» ناظر به توحيد صفاتى است، يعنى نفس به آن مرتبه از مراتب كمال خود رسيده است كه جميع صفات كماليه ى خود را فانى در صفات حق مى بيند; و محق، ناظر به توحيد ذاتى است كه بالاترين مرتبه از مراتب كماليه ى نفس است كه در اين مرحله، فانى در ذات حق مى شود، يعنى براى خود ذاتى مستقل نمى بيند و خود را به صورت ربطى و تعلّقى وابسته به وجود حق تعالى مى داند، نه تنها براى خود، بلكه براى همه ى ما سوى الله هيچ وجود مستقلى قايل نيست; و بالاتر اين كه به وجودى كه بتوان آن را به طور حقيقى و به حمل شايع، وجود دانست معتقد نيستند.
    ما عدم هاييم و هستى ها نما *** تو وجود مطلق و هستى ما[5]


    مراتب نفس از ديدگاه قرآن


    قرآن كريم براى نفس مراحل و مراتبى را ذكر نموده، كه عبارت اند از: نفس مسوّله، نفس امّاره، نفس لوّامه، نفس ملهمه، نفس مطمئنه، نفس راضيه، نفس مرضيّه.
    بايد توجّه نمود كه نفس يك حقيقت است و اين حالات، جلوه هاى مثبت و منفى نفس آدميان است، نه اين كه بر چند تا بودن نفس انسانى دلالت داشته باشد.


    نفس مسوّله:نفس در ابتدا ـ از آن رو كه به بدن وابسته است ـ به امور شهوتى و لذت جسمانى متمايل است; لذا كار آن «تزيين» است، يعنى بد و زشت را خوب و زيبا جلوه مى دهد و در چنين مرحله اى، هيچ نوع سلطه اى بر انسان ندارد و خواسته هايش نيز به شكل يك دعوت و فراخوان پذيرفته مى شود; يعنى در ابتدا كارهاى زشت را زيبا جلوه مى دهد و آدمى را براى انجام آن فرا مى خواند، اين مرتبه را «نفس مسوّله» مى نامند و علّت اين نام گذارى نيز آياتى از قبيل (بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ) و (وَ كَذلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي)[6] است، كه در آيه ى اول، حضرت يعقوب(عليه السلام) وقتى كه فرزندانش پيراهن خونين يوسف را آوردند، به آن ها مى گويد: نفس شما، اين كار زشت را (يوسف را در چاه انداختن) براى شما زينت داده و شما آن را طبق خواسته ى نفسانى، عملى نيكو دانسته و انجام داده ايد. در آيه ى دوّم، سامرى در پاسخ حضرت موسى(عليه السلام) (كه فرمود: چرا گوساله ساخته و مردم را به پرستش آن دعوت نموده و از صراط مستقيم حق بيرونشان برده اى؟) گفت: اين كارى است كه نفسم آن را براى من زيبا جلوه داده و مرا به انجام آن ترغيب نموده است.

    اخلاق و عرفان

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •